دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٩٥
حَزین لاهیجى ، شاعر، مورخ و عالم مشهور شیعى قرن دوازدهم. نام وى محمدعلیبن ابیطالب و حزین تخلص او بود وى در ٢٧ ربیعالآخر ١١٠٣ در اصفهان به دنیا آمد (حزین لاهیجى، ١٨٣١، ص ١٨). نسبش با شانزده واسطه به شیخابراهیم زاهد گیلانى*، عارف قرن هفتم و مرشد شیخ صفیالدینِ اردبیلى* (متوفى ٧٣٥) میرسد (همان، ص ٥). موطن اصلى خاندان حزین آستارا بود، اما بعدها جد هشتمش، شهابالدین على، به لاهیجان مهاجرت كرد (همان، ص ٥ـ٦؛ قس نوزاد، ص ٣٠٥، كه شهر اردبیل را محل اقامت شهابالدین ذكر كرده است).
پدر حزین در جوانى، براى استفاده از محضر آقاحسین خوانسارى* (متوفى ١٠٩٩)، به اصفهان رفت و در آنجا مقیم شد. وى در آنجا با دختر یكى از پارسایان ازدواج كرد و صاحب چهار فرزند شد كه اولین آنها محمدعلى بود (حزین لاهیجى، ١٨٣١، ص١١ـ١٣). محمدعلى از چهارسالگى نزد ملاشاهمحمد شیرازى تحصیل علم را آغاز كرد، از هشت سالگى از ملكحسین قارى فنون تجوید و قرائت قرآن را فراگرفت و كتابهاى درسى مهمى نظیر شرح جامى بر كافیه، شرح ایساغوجى، شرح مطالع و كتاب من لایحْضُرُه الفقیه را نزد پدر خواند. در همین دوران، میل به سرودن شعر در وى پدیدار شد، اما به دلیل منع پدرش قریحه شاعرى خود را آشكار نمیكرد (همان، ص ١٨ـ ٢١). شیخخلیلاللّه طالقانى، استادِ عرفان محمدعلى، با اهداى تخلصِ حزین به وى، شاعرى وى را آشكار كرد و وقتى حزین در مجلسى، در حضور پدرش، در جواب اشعار محتشم كاشانى* شعرى خواند، پدرش نیز او را تشویق نمود (همان، ص ٢٢، ٢٧ـ٣٠).
حزین در سفرهایى كه با پدرش همراه میشد نیز از محضر وى بهره میبرد. او در نخستین سفرش به لاهیجان، در هر منزل، شرح تجرید و زبدةالاصول را نزد پدر میخواند (همان، ص ٤٥ـ٤٧). وى درباره ادیان نیز مطالعه و تحقیق میكرد؛ انجیل را از دانشمند مسیحى، آوانوس، و تورات را نزدِ یكى از یهودیانِ اصفهان بهنام شعیب آموخت. حزین در سفر به فارس، در شهر بیضا با دانشمندى زردشتى آشنا شد و مطالب اساسى زردشتى را از او فراگرفت (همان، ص ١٥). در ١١٢٣، نخست پدرش و سپس مادرش را از دست داد و ناچار سرپرستى برادران كوچكتر و مادربزرگش را برعهده گرفت (همان، ص ١٥، نیز رجوع کنید به ص١٠٠ـ١٠١).
به دنبال حمله افغانان به اصفهان و محاصره آنجا، دو برادر و مادربزرگ حزین براثر بیمارى از دنیا رفتند، كتابخانه ارزشمند حزین كه از پدرش به او به ارث رسیده بود، غارت شد و خود وى نیز سخت بیمار گردید (همان، ص ١١٠ـ١١٢). وى ناچار در محرّم ١١٣٥ با لباس مُبَدَّل، با چند تن از بزرگان شهر، از اصفهان خارج شد و به خوانسار و سپس به خرّمآباد رفت. تا حدود یك سال، وضع روحى و قواى فكرى حزین سخت آشفته بود، به طورى كه هیچیك از محفوظات و آموختههاى خود را به خاطر نداشت. در دو سالى كه وى در خرّمآباد مقیم بود، به تدریس شرح اشارات، كافى و تفسیر بیضاوى پرداخت (همان، ص ١١٣ـ ١١٨). در این میان، آشفتگى مرزهاى غربى ایران و لشكركشى عثمانیان، باعث اضطراب مردم آن ناحیه شد. حزین مردم را به ایستادگى در برابر دشمن تشویق كرد و با هفتاد نفر به همدان رفت تا به مقاومت مردم در برابر محاصره عثمانیان كمك كند. سپس از طریق شوشتر به هویزه و بصره رفت و قصد سفر حج كرد، اما بیمار شد و به ایران بازگشت. هنگامى كه دولت عثمانى آذربایجان را گرفت، حزین از طریق كرمانشاه و تویسركان به نجف رفت. پس از سه سال به ایران بازگشت و از آنجا به تهران و سپس به اصفهان رفت. شش ماه در آنجا ماند و شاه طهماسب دوم را در امور كشوردارى اندرز داد، ولى چون تغییرى در رفتار او ندید، از اصفهان خارج شد (رجوع کنید به همان، ص ١١٣ـ١٩٠).
حزین در ١١٤٥ به حج رفت. در ١١٤٦ از بندرعباس با كشتى به سوى سواحل هند رهسپار شد (رجوع کنید به همان، ص ١٩١ـ ٢٣٣). دو سال در مُلتان ماند و سپس به دهلى رفت. وى در تمام این مدت بیمار بود و تا ١١٥٤، كه شروع به نوشتن شرححال خود كرد، در دهلى مقیم بود (رجوع کنید به همان، ص ٢٤٣ـ ٢٤٤، ٢٧٣، ٢٧٦). تذكرهنویسان هندى بارها به سفرهاى وى اشاره كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به واله داغستانى، ج ٢، ص ٦٣٢ـ ٦٣٥؛ آزاد بلگرامى، ص ١٩٤؛ احمدعلى، ص ١٦٢). مطالعه زندگى حزین در میان شاعران روزگار خود و شاید در میان تمام شاعران ایران، از حیث سفرهاى بسیار آن، اهمیت دارد و حوادث زندگى او در زندگى كمتر شاعر ایرانى روى داده است (شفیعیكدكنى، ص ٧٢).
در دهلى، محمدشاه براى حزین مقررى تعیین كرد تا زندگیاش آسوده باشد، اما چون حزین هندوستان و مردمش را در اشعار خود هجو كرده بود، شاعران دهلى با این امر مخالفت كردند. حزین هم چون اوضاع را آشفته دید به بنارس* رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند (آزاد بلگرامى، همانجا؛ گوپاموى، ص ١٩٨ـ٢٠٠). با وجود اشعار حزین در هجو مردم هند، آنان خصوصآ بنارسیها براى وى حرمت زیادى قائل بودند و او را انسانى پاك میدانستند (رجوع کنید به هاشمى سندیلوى، ج ١، ص ٨٠٤؛ خوشگو، دفتر٣، ص ٢٩١ـ٢٩٢).
حزین در ١١ جمادیالاولى ١١٨٠ در بنارس درگذشت و در محلهاى به نام فاطمان، به خاك سپرده شد. آرامگاه او زیارتگاه بسیارى از مردم هند و بنارس بود (احمدعلى، ص ١٦٤؛ شوشترى، ص ٤١٥).
آثار حزین شامل ٥٣ اثر منظوم و منثور است. اشعار وى در روزگار خودش در هند شهرت بسیار داشت. چندین رساله ارزشمند در نقد اشعار وى نوشته شده است، كه مهمترین آنها تنبیهالغافلین فى الاعتراض على اشعار الحزین (تألیف شده در ١١٥٦، از سراجالدین علیخان آرزو*) و نقدى از محمد عظیم ثبات است. تا سده سیزدهم، شش رساله دیگر له و علیه اشعار حزین نوشته شده است كه نشاندهنده اهمیت و نفوذ شعر وى در میان مردم هند است (رجوع کنید به شفیعیكدكنى، ص ١٧ـ ١٨). واله داغستانى نیز در تذكره ریاضالشعراء (ج ١، ص ٦٥٧)، با اینكه انتقادات بسیار بر شعر حزین دارد، جامعیت او را در انواع شعر ستوده است.
حزین در بیشتر قالبهاى شعرى طبعآزمایى كرده است، اما غزلهاى او اهمیت بیشترى دارند. قصاید وى بیشتر استقبال از انورى و خاقانى است (براى نمونه رجوع کنید به حزین لاهیجى، ١٣٧٤ش، ص٥٥٩ـ٥٦١، ٦٢١،٦٢٣) و دلیلآن تصویرپردازیهاى این دو شاعر است، با این حال این قصاید او در برابر قصاید آنان، بیارج و سست بنیادند. حزین قصیدهاى هم در استقبالِ قصیدهاى از ناصرخسرو سروده (رجوع کنید به همان، ص ٥٥١ـ٥٥٢) كه نه تنها سبك اصلى را در آن رعایت نكرده، بلكه افعالى آورده است كه همگى خارج از قوانین زباناند (شفیعیكدكنى، همانجا). وى چندین قصیده در مدحِ حضرت رسول صلیاللّه علیهوآله (براى نمونه رجوع کنید به حزین لاهیجى، ١٣٧٤ش، ص ٥٥٢ـ٥٦٢)، حضرت على علیهالسلام (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٥٦٧ـ ٥٩٥) و امام رضا علیهالسلام (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ٥٩٥ـ ٦٠١) دارد.
غزلیات حزین حدود هفت هزار بیت از دیوانش را تشكیل دادهاند. غزل حزین یكى از آخرین نمونههاى برجسته سبك هندى یا اصفهانى است. شعر وى، برخلاف همه معاصران و پیشینیانش در سبك هندى، از نظر تخیل و بیان، بسیار روشن و فصیح است و پس از صائب و كلیم و چند شاعر مهم دیگر این سبك، حزین از شاعرانِ طراز اول این سبك محسوب میشود (شفیعى كدكنى، ص ١٠٨). شعر او حد فاصلى است میان شیوه شاعران قدیم و شاعران سبك هندى (صفا، ج ٣، ص ١٣٤).
غزلهاى حزین بیشتر از اشعار دیگر شاعران سبك هندى، عاشقانه و عرفانیاند. وى غزلهاى عرفانى خویش را كه ویژگیهاى سبك عراقى دارند، بیشتر در استقبال از اشعار عطار و مولوى و سیدقاسم انوار سروده است (شفیعیكدكنى، ص ١٠٨ـ ١١٠). حسینى سنبهلى (ص ١٠٧) حزین را در شعر قدیم و جدید استاد میداند. خوشگو (دفتر٣، ص ٢٩١) حزین را پیرو سعدى و حافظ معرفى كرده كه براى شاعران سبك هندى اهمیت چندانى قائل نبوده است. با اینكه در شعر او مضامین عارفانه و صوفیانه فراوانى به چشم میخورد، دلیل قاطعى وجود ندارد كه بتوان حزین را به سلسلهاى از صوفیان منسوب كرد (شفیعیكدكنى، ص ٩٢). حزین اشعارى هم به عربى دارد كه به نظر برخى، این اشعار به پایه اشعار فارسى وى نمیرسند (سدارنگانى، ص ١٦٣؛ صدیق حسنخان، ص ١٣١).
از مندرجات كلیات حزین (ص ٩، ١٢٣) معلوم میشود كه او قصد داشته است درمقابل خمسه نظامى، پنج دیوان بسراید (سدارنگانى، ص ١٦٢؛ نقوى، ص ٣٦٣). اولین دفتر شعر حزین، مثنوى ساقینامه او، شامل هزاربیت، است. دومین دیوان وى تذكرةالعاشقین است كه آن را، هنگام بازگشت از شیراز و اقامت در اصفهان، در ده هزار بیت سرود. وى دیوان سوم خود را در شیراز با حدود چهار هزار بیت، دیوان چهارمش را به همراه یك مثنوى ١٢٠٠ بیتى با نام خرابات، در مشهد و پنجمین دیوانش را هنگام اقامت در هند تدوین كرد، كه به این نكته تنها در مقدمه تذكرةالمعاصرین اشاره شده است (رجوع کنید به حزینلاهیجى، ١٨٣١، ص ٣١، ٩٧ـ٩٨، ١٠٠ـ ١٠١، ١٦٣ـ ١٦٤؛ همو، ١٣٧٥ش، مقدمه سالك، ص ٦٤ـ٦٥). كلیات حزین، كه در كانپور و لكهنو چاپ شده، مشتمل است بر دیوان چهارم او كه دربردارنده قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعات و مثنویاتى با نام چمن و انجمن، خرابات، مطمح الانظار، فرهنگنامه و صفیردل است، همراه دیباچهاى منثور كه در ١١٧٢ نوشته شده و نیز مثنوىِ حدیقه ثانى یا ودیعةالبدیعة كه آن را به تقلید از حدیقه سنایى سروده است (حزینلاهیجى، ١٣٧٥ش، همان مقدمه، ص ٦٥ـ٦٦). دیوان حزین در ١٣٧٤ش، به كوشش ذبیحاللّه صاحبكار، در تهران چاپ شد.
چون حزین بخش زیادى از عمر خود را صرف فراگیرى علوم دینى و عقلى كرده و نزد شانزده تن از استادان روزگارش شاگردى نموده است (رجوع کنید به همان مقدمه، ص ٤٥ـ٤٦)، آثار بسیارى نیز در حوزههاى علمى و دینى با نثرى روشن و پخته دارد (رجوع کنید به بهار، ج ٣، ص٣١٠؛ شفیعیكدكنى، ص ١٠٣). در بسیارى منابع، او را از علماى بزرگ و جامع انواع علوم خواندهاند (براى نمونه رجوع کنید به مدرس تبریزى، ج ٢، ص ٤١؛
شوشترى، ص ٤١٤).
از میان آثار منظوم حزین، شانزده كتاب در حوزه فلسفهاند (از جمله شرح تجرید، كنهالمرام و رساله تجرد نفس)، چهار اثر در علم كلاماند (مانند رساله امامت و بشارتالنبوت)، و پنج اثر در احوال رجال (از جمله اخبار صفیالدین حلى و تذكرة المعاصرین). مهمترین آنها تذكرةالمعاصرین است، در شرححال یكصد تن از دانشمندان و شاعران معاصر مؤلف، كه در اواخر ١١٦٥ در هند و تنها با اتكا بر حافظه نوشته است. این كتاب در ١٣٧٥ش در تهران به كوشش معصومه سالك بهچاپ رسید.
حزین دو اثر نیز در حوزه تاریخ دارد: واقعات ایران و هند، و تاریخ حزین. هر دو كتاب از منابع ارزشمند تاریخ اصفهان در زمان حمله افغانها و نیز سلطنت نادرشاهاند. كتاب اخیر به كوشش بلفور، در ١٢٤٧/ ١٨٣١ در لندن چاپ شد. ظاهراً زندگینامه خودنوشتى هم از حزین به نظم وجود داشته كه در حمله افغانان از كتابخانه وى به غارت رفته و احتمالاً تك نسخهاى از آن را براون* در موزه بریتانیا دیده است (ج ٤، ص ٢٧٨ و پانویس ٤).
مجموعهاى از رسائل پراكنده حزین در موضوعات گوناگون (مثل رساله اوزان و مقادیر، المذاكرات فى المحاضرات، و شرح قصیده لامیه) در كنار نُه رساله دیگر او، كه به نام برخى از آنها اشاره شد، با نام رسائل حزین لاهیجى به كوشش على اوجبى و چند تن دیگر در ١٣٧٧ش در تهران به چاپ رسیده است.
منابع :
(١) میرغلامعلیبن نوح آزاد بلگرامى، مآثرالكرام، دفتر٢، حیدرآباد، دكن ١٣٣١/١٩١٣؛
(٢) احمدعلى، هفت آسمان، كلكته ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٣) محمدتقى بهار، سبكشناسى، یا، تاریخ تطور نثر فارسى، تهران ١٣٥٥ـ١٣٥٦ش؛
(٤) محمدعلیبن ابیطالب حزینلاهیجى، تاریخ حزین، چاپ اف. سى. بلفور، لندن ١٨٣١؛
(٥) همو، تذكرة المعاصرین، چاپ معصومه سالك، تهران ١٣٧٥ش؛
(٦) همو، دیوان، چاپ ذبیحاللّه صاحبكار، تهران ١٣٧٤ش؛
(٧) همو، كلیات حزین، نسخه خطى كتابخانه (ش ١) مجلس شوراى اسلامى، ش ٩٧١؛
(٨) میرحسین دوست حسینیسنبهلى، تذكره حسینى، چاپ سنگى (لكهنو ١٢٩٢)؛
(٩) بندربنداس خوشگو، سفینه خوشگو، دفتر٣، چاپ سیدشاهمحمد عطاءالرحمان عطاكاكوى، پتنه ١٣٧٨/١٩٥٩؛
(١٠) هرومل سدارنگانى، پارسیگویان هند و سند، (تهران) ١٣٥٥ش؛
(١١) محمدرضا شفیعى كدكنى، شاعرى در هجوم منتقدان: نقد ادبى در سبك هندى پیرامون شعر حزین لاهیجى، تهران ١٣٧٥ش؛
(١٢) عبداللطیفبن ابیطالب شوشترى، تحفةالعالم، و، ذیل التحفه، چاپ صمد موحد، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٣) صدیق حسنخان، شمعانجمن، چاپ سنگى بهوپال ١٢٩٣؛
(١٤) ذبیحاللّه صفا، گنج سخن: شاعران بزرگ پارسیگوى و منتخب آثار آنان، (تهران ١٩٦٩)؛
(١٥) محمد قدرتاللّه گوپاموى، كتاب تذكره نتائجالافكار، بمبئى ١٣٣٦ش؛
(١٦) محمدعلى مدرستبریزى، ریحانة الادب، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٧) علیرضا نقوى، تذكرهنویسى فارسى در هند و پاكستان، تهران ١٣٤٣ش؛
(١٨) فریدون نوزاد، «حزین لاهیجى»، ارمغان، دوره ٣٩، ش ٥ (مرداد ١٣٤٩)؛
(١٩) علیقلیبن محمدعلى واله داغستانى، تذكره ریاضالشعراء، چاپ محسن ناجى نصرآبادى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٢٠) احمدعلى هاشمى سندیلوى، تذكره مخزنالغرائب، چاپ محمدباقر، لاهور ١٩٦٨ـ١٩٧٠؛
(٢١) Edward Granville Browne, A literary history of Persia, vol.٤, Cambridge ١٩٦٩.
/ معصومه سالك /
تصاویر این مدخل:
آرامگاه حزین لاهیجی فروردین ١٣٨٢ عکس از : محمد باقری
سنگ قبر حزین لاهیجی فروردین ١٣٨٢ عکس از : محمد باقری