دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٠٥٤
بِرِنْجاسَف (به فتح یا کسر سین ) ، نامی قدیمی برای چند نوع گیاه از جنسِ آرتمیزیا و جنسهایی نزدیک به آن (خانوادة مرکّبان )، که پیشینیان خواصی درمانی برای آنها ذکر کرده اند.
واژگان . برنجاسف (نیز به صورتِ بلنجاسف در بعض منابع ) معرّبِ «برنجِ اَسْپ /اَسْبِ» فارسی است (ابن مَیمون ، تعلیقات مایرهوف ، ش ٦٣، ص ٣٥؛
شرح لکتاب دیاسقوریدوس ، ج ٢، ترجمه و شرح دیتریش ، ش ١٠٧، ص ٤٦٦ـ٤٦٩؛
نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ش ١٤٦، ص ١٠٦ـ ١٠٧ : برنجِ اَسْف = «اَرُزّ الخَیل »). نامهای دیگری که در بعض مآخذ قدیم دورة اسلامی برای برنجاسف یا گونه های نزدیک به آن یافت می شود اینهاست : اَرْطامیسیا / اَرْطاماسیا (و صورتهای ممسوخ دیگر)، معرّبِ آرتمیسیا ی یونانی ؛
شَواصِرا ، معرّبِ ¦ ra ¤ vas ¦ u § s ی سُریانی (ای . لُو ، ج ١، ص ٣٨٤ـ٣٨٥)؛
مِسْک الجِنّ (ابن میمون ، متن عربی ، ش ٦٣، ص ١٠؛
در ابن بیطار، ج ٣، ص ٧٣ : مسک الجن = شواصرا = «یکی از انواع بلنجاسف » = بُطْرُس ( کذا؛
منظور، botrus/botrys یونانیِ مذکور در دیسقوریدوس است که دانشمندان آن را کِنوپُدییُم بُتریس ، گیاهی متفاوت با انواع آرتمیزیا و از خانوادة دیگری ، دانسته اند؛
رجوع کنید به ترجمة انگلیسی عُبَیثران مفردات دیسقوریدوس ، ش ١٣٠، ص ٣٦٠ ) )؛
شویلا (واژة عربی ؟ ابن بیطار، ج ٣، ص ٧٣؛
انصاری شیرازی ، ص ٥٥ ـ ٥٦؛
در انطاکی ، ص ٣١١ : شویله )؛
قَیْصوم / قَیْسوم ، واژة عربی (= گونه ای برنجاسف ؛
رجوع کنید به دنبالة مقاله ) عُبَیثران (=قیصوم ؛
ابن میمون ، همانجا)، معرّب ممسوخ آبُرتونُن یونانی ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ). بومادران * ، که برخی از حکمای قدیم فارسی نویس (مثلاً، حکیم مؤمن ، ص ١٤٩ـ١٥٠؛
عقیلی علوی شیرازی ، ص ٢١٣، ٧١٩ـ٧٢٠) همچون معادلِ فارسی برنجاسف و قیصوم ذکر کرده اند، گیاه دیگری از همان خانواده است .
گیاهشناسی . جنسِ آرتمیزیا در حدود دویست نوع دارد ـ از جمله ، همین انواع برنجاسف ، قیصوم ، اَفْسَنْتین * ، دِرْمَنِه * ، و سبزی خوشبوی ترخون / طرخون * (د. پُدلِش ( ص ١٥٩ـ٢٢٣ ) ٦٤ نوع و هشت دورگة آن را در منطقة گیاهْ جغرافیایی فلورا ایرانیکا ( یعنی ایران ، افغانستان ، بخشی از غرب پاکستان ، شمال عراق ، جمهوریهای آذربایجان و ترکمنستان ) وصف کرده است ). از آن میان ، حکیم یونانی دیسقوریدوس (قرن اول میلادی ) چهار یا پنج گونة آن را با خواص درمانی آنها ذکر کرده ، که کمابیش به بعض منابع دارو پزشکی دورة اسلامی راه یافته است : دو گونة آرتمیزیا کامپستریس و آ. وولگاریس در ذیل آرتمیسیا (ترجمة قدیم عربی به نقل ابن بیطار، ذیل برنجاسف ، ج ١، ص ٨٥ـ٨٦؛
ترجمة انگلیسی مذکور، ش ١٢٧، ص ٣٥٧)، گونة دیگری ، آرتمیزیا آبرُتانُم ، در ذیلِ آبروتونُن مذکور (در ترجمة عربی به نقل ابن بیطار، ذیل قیصوم ، ج ٤، ص ٤١؛
ترجمة انگلیسی ، ش ٢٩، ص ٢٦٢)، و نوع دیگری در ذیلِ آمبروسیا (ترجمة انگلیسی ، ش ١٢٩، ص ٣٦٠؛
در ترجمة عربی ، به نقل ابن بیطار ( ج ١، ص ٥٥ـ٥٦ ) ، به صورت مغلوط اَمْروسیا ؛
و به صورتِ اَمْبُروشیا در شرح لکتاب دیاسقوریدوس ، ج ١، ش ١٠٨، ص ١٠٨)، که احتمالاً آمبرُزیا ماریتیما ، گیاه مشابهی از خانوادة مرکّبان است ( رجوع کنید به تعلیقات ل . لُکلر بر ترجمة فرانسوی ابن بیطار، ج ١، ش ١٤٧، ص ١٣٤، زیرنویس ؛
شرح لکتاب دیاسقوریدوس ، ج ٢، ترجمه و شرح دیتریش ، ش ١٠٨، ص ٤٦٩).
دیسقوریدوس دو گونه قیصوم (= آبرُتونُن ) تشخیص داده است : نَر و ماده . دانشمندان غربی اتفاق نظر دارند که گونة نر قیصوم ، آرتمیزیا آبرُتونُمِ مذکور است ، اما در بارة گونة مادة آن اختلاف نظرِ بسیار وجود دارد ( رجوع کنید به تعلیقات لکلر، ذیل قیصوم ، ج ٣، ص ١٢٤ـ١٢٥؛
نیز رجوع کنید به حکیم مؤمن ، ص ١٤٩، که تفاوت گیاهشناختی برنجاسف و قیصوم را به تشخیص خود وصف کرده است ).
خواص درمانی . خلاصه ای از خواص درمانی که دیسقوریدوس برای برنجاسف و قیصوم ذکر کرده چنین است : ١) برنجاسف : گیاهی است درختچه مانندْ شبیه به افسنتین ... همة گونه های آن «مسخّن » (گرم کننده ) و «ملطّف » (نرم / لطیف کننده )اند. نشستن در آب مطبوخِ آن ، ادرار طمث ، و اسقاط جنین و مشیمه می کند؛
برای درمان آماسِ زهدان ، خُرد کردن سنگ ( گُرده و مثانه ) و رفع اِحتباسِ بول ... سودمند است ( رجوع کنید به ابن سینا، کتاب دوم ، ج ١، ص ٢٦٧، که می افزاید : برنجاسف در درجة اول سرد و تر است ؛
نَطول ( = کُمپرس گرم ) و ضماد آن برای درمان سردرد و ( استنشاق آب جوشاندة ) آن برای رفع زکام و گرفتگی بینی سودمند است ؛
نیز رجوع کنید به انطاکی ، ص ١٠٤، که برنجاسف را نوعی از قیصوم و نزدیک به افسنتین دانسته و، بالتّبَع ، بعض خواص این دو را جزو خواص برنجاسف آورده است ؛
نیز رجوع کنید به عقیلی علوی شیرازی ، ص ٢١٣ـ٢١٤). ٢) قیصومِ «نَر» : خوردن دانه های آب پَز یا خامِ کوبیدة آن برای درمان نَفَسْتنگی ، پارگی ماهیچه ها، عِرق النَّسا (= سیاتیک )، عُسر البول و احتباس الطمث سودمند است ؛
خوردن آن با یک نوشابه ، پادزهر سمهای کُشنده بویژه زهر رُتیل و عقرب است ؛
گسترش یا تدخین برگهای آن در اتاق حشرات و دیگر جانوران موذی را می راند؛
ضماد آن با بِهِ (= سَفَرجَلِ) پخته یا نان ( بر پشت چشم ) آماسهای گرم چشم را درمان می کند. در بارة قیصوم ، ابن سینا (کتاب دوم ، ج ١، ص ٤٢٤) مطالب تازة بیشتری دارد، مثلاً : طبع آن در درجة اول گرم و در درجة سوم خشک است ؛
ضماد سوختة آن ، بویژه با روغن کرچک یا زیتون ، داء الثعلب را درمان می کند؛
پُختة آن با بعض روغنهای «مسخّن » برای رویاندنِ موی ریش سودمند است ؛
طبیخِ آن سنگ گُرده و مثانه را خُرد می کند؛
ضماد با طبیخِ آن محلّل آماسهای بلغمی و آماسهای سفت و سخت است (نیز رجوع کنید به هروی ، ص ٢٥١ـ٢٥٢؛
برای ترجمة عربی گفته های جالینوس ( قرن دوم میلادی ) دربارة قیصوم رجوع کنید به رازی ، ج ٢١، بخش ١، ش ٦٣٦، ص ٢٧١ـ٢٧٣).
منابع :
(١) ابن بیطار، الجامعِ لمفردات الادویة والاغذیة ، بولاق ١٢٩١؛
(٢) ابن سینا، القانون فی الطب ، بولاق ١٢٩٤؛
(٣) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٤) علی بن حسین انصاری شیرازی ، اختیارات بدیعی : (قسمت مفردات )، چاپ محمدتقی میر، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٥) داودبن عمر انطاکی ، تذکرة اولی الالباب و الجامع للعجب العجاب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦) محمد مؤمن بن محمد زمان حکیم مؤمن ، تحفة حکیم مؤمن ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٤٠٢ ) ؛
(٧) محمدبن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/١٩٥٥ـ١٩٧١؛
شرح لکتاب
(٨) دیاسقوریدوس فی هیولی الطب ، وضعه مولف مجهول فی نهایة القرن السادس الهجری ، حقّقه و نقله الی اللغة الالمانیّة و علّق علیه ألبرت دیتریش ، گوتینگن ١٩٨٨؛
(٩) محمدحسین بن محمدهادی عقیلی علوی شیرازی ، مخزن الادویة ، کلکته ١٨٤٤، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٠) موفق بن علی هروی ، الابنیة عن حقایق الادویة ، تصحیح احمد بهمنیار، چاپ حسین محبوبی اردکانی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١١) Pedanius Dioscorides, The Greek herbal of Dioscorides , tr. John Goodyer, ١٦٥٥, ed. R.T. Gunther, Oxford ١٩٣٤;
(١٢) Flora Iranica , ed. Karl Heinz Rechinger, Graz ١٩٦٣-;
١٣- Ibn Bayt ¤ a ¦ r, Traitإ des simples , tr. Lucien Leclerc, Paris ١٨٧٧-١٨٨٣;
(١٤) Immanuel Lخw, Die Flora der Juden , Wien ١٩٢٤-١٩٣٤;
(١٥) Maفmonide, S § arh ¤ asma ¦ ' al-`uqqa ¦ rشرح أسماءالعُّار (L'explication des noms de drogues) , un glossaire de matiةre mإdicale..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo ١٩٤٠;
(١٦) D.Podlech et al., Compositae VI: Anthemideae (= Flora Iranica ,ed. K. H. Rechinger, no. ١٥٨, Graz ١٩٨٦).
/ هوشنگ اعلم /