دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٤٠
حسن بَصْرى ، شهرت حسنبن ابوالحسن یسار، متكلم، مفسر، محدّث، واعظ، فقیه و یكى از هشت زاهد معروف قرن اول و دوم. وى به امامالتابعین، سیدالتابعین و شیخالاسلام ملقب، و كنیهاش ابوسعید یا ابومحمد یا ابوعلى بود (رجوع کنید به هجویرى، ص ١٢٩ـ١٣٠؛ سمعانى، ج ٢، ص ٢٢٠؛ ذهبى، ١٤١٠، حوادث و وفیات ١٠١ـ١٢٠ه ، ص ٤٨؛ حسنبصرى، ج ١، مقدمه محمد عبدالرحیم، ص ١٨).
حسن در مدینه به دنیا آمد و در وادیالقرى (از مضافات مدینه) پرورش یافت (ابنسعد، ج ٩، ص ١٥٧؛ ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٦٤). در تاریخ تولد او اتفاقنظر وجود ندارد. به گفته عطار (ص ٣٠) حسن در دوره حیات پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم متولد شد. به گفته وَكیع (ج ٢، ص ٦)، در زمان قتل عثمان (در سال ٣٥) حسن ده ساله و به گفته ابنسعد (ج ٩، ص ١٥٨) چهارده ساله بود (نیز رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، همانجا). به نظر میرسد كه قول اخیر درستتر باشد، زیرا ابنسعد (متوفى ٢٠٣) نزدیكترین فرد به زمان حسن بوده است. علاوه بر این، او در جاى دیگرى (رجوع کنید به ج ٩، ص ١٥٧) تأكید كرده است كه حسن دو سال پیش از قتل خلیفه دوم متولد شد (نیز رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، همانجا). اگر حسن در زمان قتل عثمان چهارده ساله بوده است، باید در سال ٢١ بهدنیا آمده باشد، ضمن آنكه وكیع (ج ٢، ص ٣) و صَفَدى (ج ١٢، ص ٣٠٦) نیز همین تاریخ را پذیرفتهاند.
پدر حسن اهل میسان* (شهركى متصل به دَسْتُمِیسان، همان دشت میشان در خوزستان كنونى) و نخست مسیحى و نامش یسار یا فیروز (پیروز) بود (ابنسعد، همانجا؛ وكیع، ج ٢، ص ٤؛ بدوى، ص ١٥٢). فیروز در یكى از فتوح اسلامى اسیر شد و در جرگه موالى درآمد. سپس او را به مدینه بردند و پس از مدتى آزاد شد. در آنجا او با رُبَیع بنت نَضْر یا جابربن عبداللّه انصارى* یا فرد دیگرى از انصار، پیوند ولاء داشت (ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، همانجا؛ ابنكثیر، ١٣٥١ـ١٣٥٨، ج ٩، ص ٢٩٩؛ در مورد اقوال دیگر رجوع کنید به ثبوت، ص ٢). از اینرو، حسن را انصارى میخواندند (رجوع کنید به وكیع، ج ٢، ص ٥).
مادر حسن، خَیرَة، كنیهاش امّالحسن، در فتح میسان به اسارت درآمد و با امّسلمه، همسر پیامبر، یا كسان دیگرى پیوند ولاء داشت (همان، ج ٢، ص ٣، ٥؛ ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ١٤٧؛ ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، همانجا؛ درباره اقوال دیگر رجوع کنید به ثبوت، ص ٣). خیرة به زنان قرآن میآموخت و براى آنان وعظ میكرد. همچنین او را از راویان موثق حدیث دانستهاند كه از دو همسر پیامبر، امّسلمه و عایشه، حدیث روایت میكرد و دو پسرش، حسن و سعید، و دیگران از او روایت میكردند.
علماى بزرگ اهل سنّت نیز احادیث او را نقل كردهاند. او به تعلیم فرزند خود اهتمام جدّى داشت و حسن در اشتغال به قصهگویى و وعظ از مادر خود متأثر بود (ابنسعد، ج ١٠، ص ٤٤٢؛ ابنكثیر، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٥٠ـ ٢٥١؛ حُصَرى، ص ١٠٩).
حسن در دوازده سالگى یا چهارده سالگى قرآن را از بر كرد و گفتهاند هر سورهاى را كه میآموخت شأن نزول و تأویل آن را نیز فرامیگرفت. در سال دوم خلافت امام على علیهالسلام، حسن به شانزده سالگى رسید و همراه خانوادهاش به بصره سفر كرد و پس از مدتى با زنى ایرانیالاصل ازدواج كرد و از او صاحب دو پسر و یك دختر شد (ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، همانجا؛ بدوى، ص ١٥٣؛ حصرى، ص ١٠٩، ١١١ـ ١١٢).
حسن هفتاد سال از عمر خود را در دوره امویان گذراند. چون خلیفه عمربن عبدالعزیز در سیاست رفتارى شایسته داشت، حسن نیز با وى مناسباتى مبتنى بر شفقت و نیكخواهى داشت و دوازده نامه به او نوشت كه در آنها به توضیح صفات پیشواى عادل، تحذیر وى از فریبهاى دنیا، دعوت به زهد و پارسایى، اندرزگویى و تسلیت او به سبب مرگ فرزندش پرداخت (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ١٣٤ـ١٤٠؛ بدوى، ص ١٥٤ـ ١٥٦). حتى یك بار خلیفه او را عهدهدار منصب قضا كرد. پیش از این تاریخ نیز در سال ٤٣ در دستگاه ربیعبن زیاد حارثى، از اصحاب امام على علیهالسلام، به كتابت و منشیگرى مشغول بود (بلاذرى، ص ٣٩٤؛ وكیع، ج ٢، ص ١٤؛ امین، ج ٦، ص ٤٥٨). همچنین نقل است كه وى سه سال در شاپور، كاتب انسبن مالك بود (ابنندیم، ص ٢٠٢).
با این حال، حسن به شدت با برخى از خلفاى عصر خود و كارگزاران ستمگر آنان، بهویژه حجاجبن یوسف ثقفى*، مخالفت مینمود، بیآنكه شورشهاى مسلحانه برضد آنان را تأیید كند (رجوع کنید به ابنجوزى، ١٤٠٣، ص ٦٤، ٧٢، ١١٦؛ بدوى، ص ١٥٤). گاهى نیز در برخورد با حكام جائر، بر مبناى تقیه سلوك میكرد (رجوع کنید به حسن بصرى، ج ١، ص ٢٠٧). در سالهایى كه حجاج حاكم عراق بود حسن بارها بر او لعنت فرستاد و برخورد او با حجاج چنان بود كه حجاج بارها تصمیم به قتل او گرفت (ابنجوزى، ١٤٠٣، ص ٦٤، ٧٢). به گزارش یعقوبى (ج ٢، ص ٢٧٨) و ابنندیم (همانجا) حسن، عبدالرحمانبن محمدبن اشعث را در قیام برضد حجاج همراهى نمود؛ اما این قول درست به نظر نمیرسد، زیرا ابنسعد (ج ٩، ص ١٦٤ـ١٦٥) تصریح دارد بر اینكه حسن، مردم را از همراهى با سپاه اشعث نهى كرد. همچنین او اصحاب خود را از پیوستن به شورش یزیدبن مهلَّب نیز منع میكرد و دلیل این كار نیز اعتقاد او به ناشایستگى رهبرانِ دو شورش مزبور بود (ابناثیر، النهایة، ج ٢، ص ١٩٨؛ ثبوت، ص ٢٣ـ٢٤).
در میان معاصرانِ معارضِ حسن، معروفتر از همه ابنسیرین* است كه مخالفت آن دو با یكدیگر مَثل شده و گویند: «جالِسْ اِمّاالحَسَنَ اَوْ اِبْنَ سیرین» (رجوع کنید به وكیع، ج ١، ص ٣٧٠؛ عباس قمى، ١٣٥٢ـ١٣٥٥، ج ١، ص ٦٧٨). ظاهراً این مخالفت معلول برخوردهاى تند حسن با حكام ــخاصه حجاج ــ و شیوه ابنسیرین در تسلیم در برابر حكام و بلكه پشتیبانى از آنان بوده است (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ٢٧١؛ عباس قمى، ١٣٦٣ش، ص ٧٤).
حسن مقررى گرفتن از بیتالمال و قبول هدایاى حاكمان را با شرایطى جایز میشمرد و بیشتر آن مقررى را به دیگران میبخشید. گاهى نیز، به سبب مخالفتهاى او با ایشان، مقرریاش را از بیتالمال قطع میكردند (ابنسعد، ج ٩، ص ١٧١؛ خن، ص ٢٦١؛ حصرى، ص ١٨٤). همچنین نقل است كه در روزگار معاویه، او در برخى از جنگهاى مسلمانان با دشمنان خارجى شركت كرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٩، ص ١٥٨، ١٧٥؛ ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٧٢، ٥٧٨).
حسن استادان بسیارى داشت كه برجستهترین آنان انسبن مالك، جابربن عبداللّه انصارى، حُذَیفه یمانى، عبداللّهبن عباس، حِطّانبن عبداللّه، عمرانبن حُصَین و اَحنَف بن قیس بودند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٩، ص ١٥٨؛ ابوطالب مكّى، ج ١، ص ٣٠٨؛ ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٦٥؛ صفدى، ج ١٢، ص ٣٠٦؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٤٦؛ براى آگاهى از دیگر استادان او رجوع کنید به ثبوت، ص ٧ـ٩). علاوه بر این، به گزارش ابنسعد (ج ٩، ص ١٥٨)، او از ابوهُرَیرَه و سَمُرَةبن جُندَب نیز حدیث فراگرفته؛ اما خود ابنسعد در ادامه (ج ٩، ص ١٥٩) از برخى افراد اقوالى نقل كرده كه مبنى بر عدم سماع حسن از ابوهریره است. ضمن آنكه پارهاى از روایات و برخوردهاى حسن حكایت از خردهگیرى او از این دو دارد (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٦٧ـ٥٦٨؛ بدوى، ص ١٧٦).
حسن در مقام تفسیر، علاوه بر تفسیر قرآن به قرآن، در تفسیر نصوص قرآن و توضیح احكام آن، پیاپى از احادیث نبوى و قدسى و اقوال صحابه، از جمله امام على علیهالسلام، ابنعباس و ابنمسعود و تابعین، بهره میبرد. از دیگر منابع تفسیرى او اسرائیلیات* و اقوال اهل كتاب و منقولات كسانى همچون كعبالاحبار*، وهْببن منبِّه* و عبداللّهبن سلام* بود (رجوع کنید به بررسیهاى محمدعبدالرحیم در حسن بصرى، ج ٢، ص ٤٦٩ـ ٤٧٨؛
ثبوت، ص ٧٤). بسیارى از اقوال او در تفاسیرى چون تفسیر طبرى (براى نمونه رجوع کنید به ج ١٢، ص ٣٩٩ـ٤٠٠) و تفسیر ابنكثیر (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٢٤٣؛
درباره اقوال و روایات تفسیرى حسن در تفاسیر شیعه رجوع کنید به ادامه مقاله) و نیز در كتابهاى صوفیه، از جمله در حلیةالاولیاء اثر ابونعیم اصفهانى (براى نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ١٥٣)، احیاء علومالدین غزالى (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٤٦، ٤٨، ١٠١) و الرسالة القشیریه قشیرى (براى نمونه رجوع کنید به ص ٤٤٦) نقل شده است (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به حسن بصرى، ج ١، مقدمه محمد عبدالرحیم، ص ٨ـ١٢).
او در تفسیر خود مدام از آیات ناسخ و منسوخ سخن گفته و البته در منسوخ شمردن برخى آیات اشتباه كرده است (رجوع کنید به بررسیهاى محمدعبدالرحیم در حسن بصرى، ج ٢، ص ٤٩٦). عنایت به عقل، توجه به ابعاد قرآن و لایههاى باطنى آن و اهتمام به تأویل، در مكتب قرآنشناسى حسن جایگاهى درخور دارد (ثبوت، ص ٧٥ـ٧٦). همچنین او در بسیارى از آیات، قرائت خاص خود را دارد و پارهاى از قرائتهاى او نادر شمرده شده و از برخى نیز انتقاد شده است (رجوع کنید به جاحظ، ج ٢، ص ٢١٩؛
خوانسارى، ج ٣، ص ٢٥٦؛
بررسیهاى محمد عبدالرحیم در حسن بصرى، ج ٢، ص ٤٩٧ـ٥٠٢).
حسن سیصدتن از صحابه رسول خدا صلیاللّه علیه وآله و سلم را درك كرد و با هفتاد نفر از كسانى كه در غزوه بدر حضور داشتند مصاحبت داشت و بسیارى از احادیث را از آنان فراگرفت و براى دیگران روایت كرد (ابنمرتضى، ص ٢٤). او به احادیث، آگاهى فوقالعاده داشت و محدّثان بزرگ سنّى و شیعى، روایتهاى او از سنّت رسول صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و سخنان امام على و امام حسن علیهماالسلام و نیز روایتهایى را كه او در طریق آنها قرار دارد، نقل كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ١٥٦؛
ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ٣٠، ٧٥ـ٧٦؛
كلینى، ج٥، ص ٤٢١؛
ابنبابویه، ١٣٩٨، ص ٣٤٠ـ٣٤١؛
مفید، ١٣٦٤ش، ص ١٢٩ـ ١٣١). با ملاحظه روایات و اقوال و خطبههاى او میتوان به این نتیجه رسید كه از صحابه و تابعین اشخاص بسیار كمى به اندازه او در بازگو كردن كلمات امام على علیهالسلام اهتمام داشتهاند. با وجود این، به دلیل شرایط حاكم بر زمانه، حسن در بسیارى موارد سخنان امام على علیهالسلام را بدون تصریح به نام گوینده اصلى و گاهى با عنوان «فقد قیل» (گفته شده) یا با تعبیر كنایىِ «ابوزینب» و «یكى از صالحان» نقل كرده است. شاید هم به دلیلِ وضوحِ انتسابِ سخنان مزبور به امام على، نیازى به تصریح نام آن حضرت نمیدیده است. این احتمال نیز وجود دارد كه او به نام امام تصریح نموده است، اما كسانى كه آن گفتهها را از وى شنیدهاند، از ترس یا به دلایل دیگر، آن سخنان را از زبان وى بدون انتساب به امام بازگو كردهاند (ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ٤٣؛
مجلسى، ١٤٠٣، ج ٤٢، ص ١٤٤؛
مامقانى، ج ١٩، ص ١٠؛
حصرى، ص ١٧٠؛
نیز رجوع کنید به ثبوت، ص ٢٥٧، ٢٦٧).
در مقابل، به احادیثى كه حسن نقل كرده، ایراداتى نیز گرفته شده كه از آن جمله است: تدلیس*، ارسال، و نقل به معانى نه الفاظ (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٩، ص ١٥٩؛
صَفَدى، همانجا؛
ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٧٢، ٥٨٣، ٥٨٨؛
براى پاسخ این ایرادات رجوع کنید به حصرى، ص ٢٧٠؛
قلعهجى، ج ١، ص ١٨). گفتنى است كه گاهى حسن در مقام نقل حدیث از معیارهاى عقلى بهره برده است (رجوع کنید به بدوى، ص ١٧٦).
گذشته از مقام حدیثى، حسن از فقیهان بزرگ و مفتیان مؤثر نیز بود (ابنسعد، ج ٩، ص ١٦٣، ١٦٦). كتابهاى متعددى به نقل آراى فقهى منسوب به حسن اختصاص یافته است، از جمله فقهالحسنالبصرى، در هفت جلد، تألیف قاضى ابوعبداللّه محمدبن مُفَرِّج قرطبى (حصرى، ص ٢٧٦؛
خن، ص ٢١٤) و موسوعة فقهالحسنالبصرى، در دو جلد، تألیف محمد رواس قلعهجى (بیروت ١٤٠٩). آراى فقهى حسن به كتاب، سنّت، اقوال صحابه و اجتهاد به رأى، متكى است (رجوع کنید به بررسیهاى محمدعبدالرحیم در حسن بصرى، ج٢، ص٥٠٤).از میان آراى خاص فقهى او به این موارد میتوان اشاره كرد: عدم جواز وضو با نبیذ (شراب خرما) و جواز متعه حج كه برخى از آن به عنوان حج تمتع یاد میكنند (كه این دو نظر برخلاف رأى بسیارى از خلفا و فقهاى اهلسنّت است)؛
عدم جوازِ حبسِ مدیونى كه قادر بهاداى دین خود نیست؛
حقطلاق برایزن درصورتیكه همسرش نتواند هزینه زندگى او را تأمین كند؛
زنى كه باید عدّه وفات یا طلاق نگه دارد، به محض وضع حمل یا سقط شدن جنین، عدّه او به سر میرسد؛
در جنگ مسلمانان با غیرمسلمانان، مسلمانان حق ندارند اسیران غیرمسلمان را بكشند و باید یا آنان را آزاد كنند یا در برابر آنان فدیه بگیرند و رهایشان نمایند (رجوع کنید به حسن بصرى، ج ٢، ص ٣٥٣؛
قلعهجى، ج ١، ص ٣١٢، ٣١٨؛
خن، ص ٢٧١، ٢٧٧؛
بسیط، ص ١٣٦؛
براى آگاهى از دیگر آراى فقهى او رجوع کنید به خن، ص ٢١٥ـ٢٩٤؛
بسیط، ص ١٣٥ـ١٤٢).
حسن به وعظ و خطابه نیز میپرداخت. در دوره او فساد و تباهى در جامعه رواج بسیار داشت. در این اوضاع، حسن براى مقابله با فساد به وعظ پرداخت و چون خود به آنچه میگفت عمل میكرد، وعظ او نیز بر مخاطبان اثر میگذاشت (رجوع کنید به ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ١٤٧؛
ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ٣٠؛
نیز رجوع کنید به ثبوت، ص ١٠٩). با اینكه وى ایرانیتبار بود و زبان مادریاش عربى نبود، خطابههاى او چنان فصیح بود كه حتى حَجاج ــ كه خود در فصاحت كمنظیر بود و از حسن كینهها به دل داشت ــ اعتراف میكرد «حسن در خطابه از همه تواناتر است» (رجوع کنید به جاحظ، ج١، ص١٦٣، ٣٥٤، ٣٩٨؛
بدوى، ص١٦٠). به دلیل همین فصاحتِ وى بود كه موعظههاى او را در روزگار حیاتش، و دستكم اندكى پس از وفاتش، فراهم آوردند و برخى مؤلفان قدیم و جدید، درباره مواعظ و اندرزهاى او آثار مستقلى نوشتند (رجوع کنید به سزگین، ج ١، ص ٥٩٢؛
بدوى، ص ١٥٩). حتى پس از مرگ حسن مواعظ او عامل گرایش قدرتمندان به رعایت موازین اخلاقى و بازداشتن آنان از تبهكارى بوده است (رجوع کنید به غزالى، ١٣٦١ش، ص٣١٥، ٣٦٠، ٤٠٦). مواعظ حسن در موضوعات گوناگونى بود. گاهى از مكارم اخلاق و آداب حسنه، گاهى از تقوا و پرهیزكارى و گاهى از فرجامِ بدِ حكام و ثروتمندانى كه به مردم ستم میكنند و حقوق خلق را پایمال مینمایند، سخن میگفت (ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ١٠٧؛
ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٨٨؛
بدوى، ص ١٦٣).
حسن در ١١٠ در بصره درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد (ابنسعد، ج٩، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛
ابناثیر، الكامل، ج٥،ص١٥٥). آرامگاه او از دیرباز شناخته شده بوده و مقدسى (ص ١٣٠) از آن یاد كرده و امروزه نیز پابرجاست (عبدالجبار ناجى و عبدالحسین مبارك، ص ٣٠١؛
فاطمه محمد محجوب، ج ١٤، ص ١٧).
تألیفات حسن بصرى. به طور قطع نمیتوان گفت كه حسن صاحب چه آثارى بوده است. ذهبى (١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٨٤) گزارش كرده است كه آثارى كه در آنها علم بود از حسن برجایماند. اما بنابه گفته ابنسعد (ج ٩، ص ١٧٥)، حسن همه كتابهایش را، به جز یكى، سوزاند. با وجود این، چندین اثر به او منسوب است، از جمله: نامهاى به عبدالملكبن مروان (كتابٌ الیعبدالملكبن مروان فى الرّدّ علیالقدریة)، كه هلموت ریتر آن را تصحیح كرده و بسیط (ص ١٦٨ـ١٨٠) عیناً همان را در كتاب خود آورده است؛
رساله حكایت قضا و قدر به فارسى، كه به نظر میرسد با نامه یاد شده بیارتباط نباشد؛
شروط الامامة؛
الاسماءالادریسیة، در تصوف؛
كتاب الاخلاص؛
نزول القرآن؛
و كتاب تفسیرالقرآن، كه شاید با نزولالقرآن پیوندى داشته باشد (رجوع کنید به ابنندیم، ص ٣٦، ٤٠، ٢٠٢؛
نوراللّه شوشترى، ج ٢، ص ٣٨؛
سزگین، ج ١، ص ٥٩٢ـ٥٩٣؛
منزوى، ١٣٦٢ـ ١٣٧٠ش، ج ٢، ص ٩٩٨، ج ٣، ص ١٧٥٤؛
همو، ١٣٧٤ش، ج ٦، ص ٢٠٩؛
براى آگاهى از دیگر آثار او رجوع کنید به سزگین، همانجا؛
منزوى، ١٣٦٢ـ١٣٧٠ش، ج ٢، ص ١٠٠٧، ج ١٠، ص ٤٣ـ٤٤).
حسن بصرى و تصوف. بسیارى از سلسلههاى تصوف، از جمله سهروردیان، طَیفوریان، مولویان و سلسلههاى صوفیه هند مثل چشتیان، به حسن بصرى منسوباند و نام او در شجرهنسب احمد غزالى، ابوبكر نسّاج، ابونجیب سهروردى، مجدالدین بغدادى و نجمالدین كبرى ذكر شده است. این سلسلهها شجرهنسب طریقتى خود را به حسن و از طریق او به امامعلى علیهالسلام میرسانند. نقل است كه پس از تولد حسن، وى را نزد امام آوردند و امام او را حسن نامید. همچنین حسن تحت تربیتآن حضرت پرورشیافت و از ایشان خرقهگرفت و امام كلمه توحید را به او تلقین كرد (رجوع کنید به عطار، ص ٣١؛
افلاكى، ج ٢، ص ٩٩٨؛
عبدالرزاق كرمانى، ص ٥٥؛
معصوم علیشاه، ج ٢، ص٥٩، ١٠٧،١٥١،٣٠٥؛
نیز رجوع کنید به منزوى، ١٣٦٢ـ١٣٧٠ش، ج١١، ص٩٩٧). در مقابل، افرادى همچون ابنخلدون (ج :١ مقدمه، ص٤٠٣) و شاهولیاللّه دهلوى (ص ٢٤١) به چنین ارتباطى بین امامعلى علیهالسلام و حسن قائل نیستند. باتوجهبه ایندو موضع متعارض، نمیتوان انكار كرد كه در اثبات و نفى مصاحبت حسن با امام على علیهالسلام مبالغه شده و گرچه دلایل متقن و كافى براى پیوندى به آن استوارى در دست نیست، اصل ارتباط را نیز نمیتوان انكار كرد (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به ثبوت، ص٣٧٨ـ٣٨٤).
حسن در مسجد بصره حلقه درسى داشت كه در آن به گفتگو درباره دانشهاى گوناگون (از جمله حدیث، فقه، عقاید و علوم قرآنى) میپرداخت و گاهى به پرسش درباره بعضى از مفاهیم تصوف پاسخ میداد. در خانه او نیز مجلس مخصوصى برگزار میشد و در آنجا جز در باب مفاهیم زهد، عبادت و معارف باطنى سخنى به میان نمیآمد (ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٧٩). به گزارش ابوطالب مكّى (ج ١، ص ٣٠٧)، افرادى مثل مالكبن دینار، ثابت بنانى، ایوب سجستانى/ سَختیانى، فَرقَد سَبَخى/ سنجى و عبدالواحدبن زید در این مجالس شركت میكردند. حسن شاگردان دیگرى نیز داشت، از جمله واصلبن عطاء، حبیب عجمى، غَیلان دمشقى، مَعبَد جُهَنى، محمدبن واسع، قَتاده سدوسى و عمروبن عُبَید (ابونعیم اصفهانى، ج٢، ص٣٥٤؛
شهرستانى، قسم١، ص٥٠؛
ابنخلّكان، ج ٤، ص ٨٥؛
ابنمرتضى، ص ٢٥؛
بدوى، ص ١٨٨ـ٢١٤؛
براى آگاهى از دیگر شاگردان او رجوع کنید به ثبوت، ص ١٢ـ١٧).
به طور كلى شیوه سلوك حسن، كه خود سخت به آن پایبند بود، مبتنى بود بر اصولى چون محاسبه نفس، حزن، استفاده از نعمتهاى حلال، اجتناب از افراط در زهد، نكوهش اعتیاد به زندگى پرتجمل و گردآورى ثروت انبوه، دورى از شنیدن غنا، توجه به وظایف اجتماعى، اهتمام به امور مسلمانان و ترجیح آن بر پارهاى از عبادات، دورى از رابطه مریدى و مرادى و تظاهر به شوریدگى، تخطئه نگاههاى فرا انسانى به بزرگان، دورى از طفیلیگرى و ارتزاق از راه دین، و عبادت حق بدون توجه به ثواب و عقاب (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٩، ص ١٧١ـ١٧٣؛
جاحظ، ج ٣، ص ١٢٠؛
ابونعیم اصفهانى، ج ٢، ص ١٣٢ـ١٣٣، ١٥١ـ١٥٢؛
هجویرى، ص ١٣٠؛
ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ٢٨ـ٢٩، ٨٨، ٩٠ـ ٩١؛
امینى، ج ٨، ص ٦٨؛
كتاب فیالاخلاق، ص ٢٨٩).
مذهب و مكتب فكرى حسن بصرى. درباره مكتب فكرى حسن اتفاقنظر وجود ندارد؛
او را معتزلى، شیعى، پیرو مذهب مرجئه و معتقد به مبانى اشاعره دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنشهرآشوب، ج ٢، ص ٥٦؛
ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ٧٥، ١٣٠؛
ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ٥٨٠؛
بدوى، ص ١٨٢؛
بسیط، ص ١٤٥). برخى از ابنابیالعوجا*، كه ابتدا شاگرد حسن بود و سپس از زندیقان شد، روایت كردهاند كه حسن گاهى به سوى قدریان و زمانى به سمت جبریان متمایل میشده است (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ١٩٧؛
ابنبابویه، ١٣٩٨، ص ٢٥٣). اما به نظر میرسد با استناد به گفته او نمیتوان مطلبى را ثابت كرد (رجوع کنید به جبر و اختیار*). علاوه بر آنكه سخنان و روایات حسن در تخطئه جبر و قدر و تأیید موضع شیعه در این باره، بارها در متون شیعى مورد استناد و ستایش قرار گرفته است (براى نمونه رجوع کنید به مفید، ١٣٨٤ش، ج ١، ص ٣١٥ـ٣١٨؛
ابنطاووس، ج ٢، ص ٢٢؛
صدرالدین شیرازى، ج١، ص٣٢٥). عبدالرحمان بدوى (ص١٨٢) نیز، بر پایه خوددارى حسن از پاسخ به پرسش حجاج درباره امام على علیهالسلام و عثمان، او را از بنیانگذاران مرجئه دانسته است. اما حسن بارها معاویه، یزید و حجاج و بسیارى دیگر از قدرتمندان را محكوم كرده و حتى حكمرانان عصر خود را منافق خوانده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ٧٣، ١٠٨ـ ١٠٩؛
سبط ابنجوزى، ج ٢، ص ١٩٩؛
ابنكثیر، ١٣٥١ـ١٣٥٨، ج ٨، ص ١٣٠؛
بسیط، ص ١٤٤). همچنین اقوال و روایات به جامانده از حسن در باب مفهوم ایمان، حكایت از مخالفت جدّى او با مرجئه دارد (حمصى رازى، ج ١، ص ١٩٨).
برخى هم بر آناند كه حسن، پس از تهدید شدن، از اظهار مخالفت با عقیده عامه سنّیان درباره قدر بازایستاده است (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٩، ص ١٦٨؛
قاضى عبدالجباربن احمد، ص ٣٧). اما اگر هم ثابت شود كه حسن در پارهاى موارد به یكى از دو طرف جبر یا اختیار گرایش یافته است، باید این گفتهها را با مجموع اظهارات او سنجید.
از روزگار حسن تا به امروز درباره او گزارشهایى مطرح بوده است كه برخى آن را حاكى از مخالفت حسن با امامان شیعه، خاصه امام على علیهالسلام، دانستهاند. مثلاً طبرسى (ج ١، ص ٤٠٢ـ ٤٠٣؛
و به نقل از او مجلسى، ج ٤٢، ص ١٤١ـ ١٤٣) روایت كرده است كه در بصره على علیهالسلام از حسن دلیل شركت نكردنش در جنگ جمل را پرسید و حسن دلیل آن را جهنمى بودن قاتل و مقتول بیان كرد. طبق روایتى دیگر (طبرسى، ج ١، ص ٤٠٤)، پس از جنگ جمل و ورود امام على به بصره، آن حضرت خطاب به حسن كه قصد كتابت بیانات ایشان را داشت گفته بود هر امتى سامریاى دارد و سامرى این امت حسن است كه اعتقاد به جنگ كردن ندارد. همچنین نقل شده است كه حسن عمداً در كربلا به سپاه امام حسین علیهالسلام نپیوست (رجوع کنید به خوانسارى، ج ٣، ص ٣٣؛
براى اطلاع از نقد این گزارشها رجوع کنید به ثبوت، ص ١٨٧ـ٢٠٨، ٢٣٠ـ٢٣١).
درباره دو روایت اول باید گفت كه علاوه بر آنكه فاقد سندند، به لحاظ تاریخى نیز نمیتوانند درست باشند، زیرا جنگ جمل در سال ٣٦ اتفاق افتاد و حسن در این زمان حداكثر پانزده ساله بود. اما گذشته از بحث سند و مسئله تاریخى این دو روایت و نیز روایات دیگرى كه در تأیید اقدامات على علیهالسلام در جنگ جمل از حسن نقل شده (براى نمونه رجوع کنید به سُلیمبن قیس هلالى، ج ٢، ص ٥٥٩؛
عاصمى، ج ٢، ص ٣٧٤ـ ٣٧٥)، شیخ مفید در امالى (ص ١٢٩ـ ١٣١) روایت اول را به گونه دیگرى نقل كرده است. در آنجا حسن نه تنها پاسخ بیادبانهاى به سؤال امام نداده، بلكه حتى از ایشان نصیحت خواسته است. اما در مورد روایت سوم، حضور نیافتن حسن در كربلا میتواند به این دلیل باشد كه به موقع از ورود سپاه امام به كربلا باخبر نشد، همچنان كه هیچ یك از رجال بصره، كه قصد یارى كردن امام حسین علیهالسلام را داشتند، فرصت پیوستن به امام را نیافتند. به علاوه، ابنزیاد همه راههایى را كه به آن سرزمین منتهى میشد بسته بود. دیگر آنكه نقل است كه حسن چنان به اهلبیت علیهمالسلام دلبستگى داشت كه با شنیدن خبر شهادت امام حسین علیهالسلام، بهشدت گریست و سپس گفت : «خدا خوار كند امتى را كه فرزند پیامبرش را كشت» (قندوزى، ج ٣، ص ٤٨؛
براى آگاهى بیشتر از گزارشهاى حاكى از دشمنى او با ائمه و نكوهشهاى ائمه از او و نقد آنها رجوع کنید به ثبوت، ص ١٨٣ـ٢٤٤).
حسن در ترویج بعضى معتقدات كه امامان شیعه تعلیم میدادند و نیز آموزههایى كه مجموعه آموزهاىِ شیعه را تشكیل میدهند، گامهاى بلندى برداشت، از آن جمله است: نفى رؤیت باریتعالى، شفاعت، مهدویت، امامتِ امامان اهل بیت و شمار آنان، تخطئه قیاس، تقیه، سرنوشت فرزندان نامسلمانان، معراج پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، خطاهاى فاحش خلفا، نكاح موقت، مسئله میراث پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، تقدیس بزرگان شیعه همچون سلمان و عمار یاسر (رجوع کنید به حسن بصرى، ج ١، ص ٢٠٧؛
نصربن مزاحم، ص ٣٢٣؛
مفید، ١٤١٣، ص ٢١؛
طوسى، ج١٠، ص١٩٩؛
شهرستانى، ج١، ص٥١؛
نشوانبن سعید حمیرى، ص٢٥٦؛
ابنشهر آشوب، ج٢، ص٥٦؛
ابنجوزى، ١٤٢٦، ص ١٣٠؛
مُحَلِّى، ص٣٨٥؛
ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، ج٤، ص٥٦٨؛
خن، ص ١٢٢). وى همچنین امامان شیعه را ستایش كرده است. مثلاً از علی علیهالسلام به عنوان ربّانى این امت و بهترین فرد امت پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و نخستین مؤمن و نمازگزار با وى و از همسر و دو فرزندش به عنوان بهترین كسان پس از وى یاد كرده و نیز، به نقل از عبداللّهبن مسعود، گفته است كه در قیامت، على علیهالسلام بر كرسى نور نشسته است و فقط كسى میتواند از صراط بگذرد كه ولایت او و اهلبیت او را داشته باشد (رجوع کنید به مفید، ١٤٠٥، ص ٢١٥، ٢٢١؛
منتجبالدین رازى، ص٤٦؛
ابنابیالحدید، ج ٤، ص ٩٥ـ٩٦؛
امینى، ج ٢، ص ٣٢٣).
حسن بصرى از نظر رجالشناسان سنّى و شیعه. روایات حسن در نزد عامه اهل سنّت مقبول است و بخارى و مسلم در صحیحین احادیث او را آوردهاند. همچنین در مكه براى حسن مجلس روایت حدیث ترتیب دادند و مجاهد و عطاء و طاووس و عَمروبن شُعَیب از جمله علماى بزرگ اهل سنّت بودند كه در مجلس او شركت كردند.
ابنسعد (ج ٩، ص ١٥٧) او را با عنوان جامع، ثقة و حجت ستوده، هر چند روایات مرسل او را حجت ندانسته است. ذهبى در كتاب تذكرةالحفاظ (ج ١، ص ٧٠ـ ٧١) حسن را امام، شیخالاسلام، حافظ و علامه و با این حال او را مدِلّس خوانده است. ابناثیر (النهایة، ج ٢، ص ١٨٧) گفته است كه حسن میان علم و زهد و عبادت و ورع جمع كرده بود. ابونعیم اصفهانى (ج٢، ص ١٣٢، ١٤٣ـ١٤٤، ١٤٦، ١٥٤ـ١٥٧)، علاوه بر آنكه او را فقیه و زاهد و عابدى دانسته كه زینت دنیا را به دور افكنده بود، روایات حاكى از احوال حسن و مواعظ او را نقل كرده است.
از چهار منبع متقدم رجال شیعه، نام حسن فقط در اختیار معرفة الرجال (ص ٩٧ـ٩٨) آمده كه مهمترین مستند رجالیان متأخر شیعه نیز همین مطلب كشّى است. متن مورد اشاره، حاوى سخنانى منسوب به فضلبن شاذان است، به مناسبت ذكر زهاد ثمانیه كه در آن حسن را نكوهش كرده است (نیز رجوع کنید به خویى، ج ٤، ص ٢٧٢ كه به نقل از كشى بسنده كرده است). گفتنى است هدف كشّى در كتاب رجال خود آن بوده است كه آنچه را درباره هریك از راویان، از مدح و ذم، رسیده یكجا فراهم آورد، بدون آنكه درباره آنها داورى كند. واسطه نقل وى از فضلبن شاذان در این مورد، علیبن محمدبن قتیبه است كه رجالشناسان شیعه او را غیرمعتمد دانستهاند (رجوع کنید به خویى، ج ١٢، ص ١٦٠، ج ١٣، ص ٢٩٤ـ ٢٩٥).
در میان علماى شیعه از جمله كسانى كه حسن را مردود و مذموم شمردهاند، فیضكاشانى (ج١، ص٨٧)، محمدباقر مجلسى (١٣٨٢ش، ج ٢، ص ٤٥٩ـ٤٦٠)، محمدطاهر قمى (ص ١٤٦ـ ١٥٠) و آقامحمدعلى كرمانشاهى (ج ١، ص ٦٧) بودهاند. كه نقد آنان ناظر به شهرت حسن بصرى به منش صوفیانه و پرهیز دادن مخاطبان از پیروى از وى بوده است. آنان با استناد به برخى گزارشها، داوریهاى منفى درباره حسن عرضه كرده و گاهى او را با عناوینى همچون معلمِ بدعت و ضلالت، مروّج رهبانیت، رئیس قدریان، منافق و دشمن على علیهالسلام، مذمت كردهاند (براى پاسخ به این ایرادات رجوع کنید به ثبوت، ص ٣٠٣ـ٣٢٠).
در مقابل، برخى از علماى متقدم و متأخر شیعه در مقام دفاع از حسن برآمده و روایات و تفاسیر او را معتبر شمردهاند. ابنبابویه در امالى، علاوه بر نقل روایات حسن، سخنانى از او درباره امام علیعلیهالسلام نقل كرده كه حاكى از اهمیت فراوان آنها در نظر ابنبابویه است، بیآنكه كمترین تعریضى درباره حسن داشته باشد (رجوع کنید به ١٤٠٠، ص ٣٥٢ـ٣٥٣). شریفِ مرتضى علمالهدى (قسم ١، ص ١٥٣، ١٦١ـ١٦٢) نیز از حسن به نیكى یاد كرده و او را كثیرالعلم، بلیغالمواعظ، اسوه، پیشوا و یكى از متقدمان دانسته كه از تصریح به عدل خدا پروا نمینمود؛
وى از برخورد شجاعانه حسن با حجاج نیز، كه موجب شد حكم به قتل او بدهد، گزارشى آورده است. شیخطوسى در مقدمه تفسیر تبیان (ج ١، ص ٦)، ابنعباس و حسن و قَتاده (شاگرد حسن) را به ترتیب از مفسرانى شمرده كه در تفسیر قرآن «طریقهاى ممدوح و مذهبى محمود» داشتهاند. حسن در تفسیر او دومین نفر است كه از او بسیار نقل قول شده است. طبرسى نیز در تفسیر مجمعالبیان، همین شیوه را در پیش گرفته است (رجوع کنید به كریمان، ج ٢، ص ٤٤ـ ٤٦). به گفته قاضى نوراللّه شوشترى (ج ٢، ص ٧) به نقل از یكى از مشایخش، رضیالدین علیبن طاووس حسن را مقبول میدانسته است. فتحاللّه كاشانى نیز در تفسیر فارسى منهج الصادقین (ج ١، ص ٣٣٩ـ٣٤٠، ٤٦٩، ٤٩٩، ٥٠٢ـ٥٠٣) در بسیارى از موارد، قبل یا بعد از نقل روایت و قولى از حسن، تصریح كرده كه قول و روایت او با آنچه از ائمه علیهمالسلام رسیده و مقبول شیعیان است یكى است. وى همچنین گزارش پارهاى از سخنان حسن در ستایش امام على علیهالسلام در برابر حجاج را آورده است. محمدتقى مجلسى نیز معتقد است كه حسن به امر امام على علیهالسلام در برخورد با زیاد و پسرش، عبیداللّه، و نیز حجاج تقیه كرده است (رجوع کنید به مامقانى، ج ١٩، ص ١٠). همچنین محمدتقى شوشترى (ج ٣، ص ١٩٧ـ٢٠٢) از نامه حسن در رد جبریان یاد كرده و آن را ستوده و نوشته نیكوتر آن است كه وى را مردى نیك و پرهیزكار بدانیم و معتقد باشیم كه تقیه كرده است. محمدهادى معرفت (ج ١، ص ٣٧١ـ٣٨٥) نیز شرح احوال حسن را به تفصیل و با لحنى پر از ستایش نوشته است و اتهاماتى را كه به وى وارد آوردهاند مردود شمرده است.
از علماى شیعه كسانى همچون محمدباقر خوانسارى (ج ٣، ص٣٤) و على علیارى تبریزى (ج ٣، ص ٧١) و عبداللّه مامقانى (ج ١٩، ص ١٣ـ١٦) نیز با استناد به روایت سلیمبن قیس هلالى (ج ٢، ص ٥٥٨ـ٥٥٩) كه حاكى از ندامت حسن و توبه در آخر عمرش است اظهار كردهاند كه حسن نخست در راه هدایت نبود و بعدآ مستبصر شد و به پیروان مذهب حق پیوست.
منابع :
(١) آقامحمدعلى كرمانشاهى، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، چاپ مهدى رجائى، قم ١٤١٢؛
(٢) ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣) ابناثیر (علیبن محمد)؛
(٤) ابناثیر (مباركبن محمد)، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، چاپ طاهر احمد زاوى و محمود محمد طناحى، قاهره ١٣٨٣ـ ١٣٨٥/ ١٩٦٣ـ١٩٦٥؛
(٥) ابنبابویه، امالى الصدوق، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٦) همو، التوحید، چاپ هاشم حسینى طهرانى، قم ١٣٩٨؛
(٧) ابنجوزى، آدابالحسنالبصرى و زهده و مواعظه، چاپ سلیمان حرش، بیروت ١٤٢٦/ ٢٠٠٥؛
(٨) همو، كتابالرد علیالمتعصب العنید، چاپ كاظم محمودى، (بیجا: بینا.)، ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٩) ابنحجر عسقلانى، كتاب تهذیبالتهذیب، چاپ صدقى جمیل عطار، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(١٠) ابنخلدون؛
(١١) ابنخلّكان؛
(١٢) ابنسعد (قاهره)؛
(١٣) ابنشهرآشوب، متشابهالقرآن و مختلفه، تهران ١٣٢٨ش، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(١٤) ابنطاووس، الطرائف فى معرفة مذاهبالطوائف، چاپ على عاشور، بیروت ١٤٢٠/ ١٩٩٩؛
(١٥) ابنكثیر، البدایة و النهایة فیالتاریخ، (قاهره) ١٣٥١ـ ١٣٥٨؛
(١٦) همو، تفسیرالقرآن العظیم، بیروت ١٤١٢؛
(١٧) ابنمرتضى، كتاب طبقاتالمعتزلة، چاپ سوزانا دیوالد ـ ویلتسر، بیروت ١٣٨٠/ ١٩٦٠؛
(١٨) ابنندیم (تهران)؛
(١٩) ابوطالب مكّى، قوتالقلوب، چاپ سعید نسیب مكارم، بیروت ١٩٩٥؛
(٢٠) ابونعیم اصفهانى، حلیةالاولیاء و طبقات الاصفیاء، چاپ محمدامین خانجى، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٢١) احمدبن اخى ناطور افلاكى، مناقبالعارفین، چاپ تحسین یازیجى، آنكارا ١٩٥٩ـ١٩٦١، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش، امین؛
(٢٢) عبدالحسین امینى، الغدیر فیالكتاب و السنة و الادب، بیروت، ج ٢، ١٣٩٧/١٩٧٧، ج ٨، ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٢٣) عبدالرحمان بدوى، تاریخالتصوف الاسلامى من البدایة حتى نهایة القرن الثانى، كویت ١٩٧٨؛
(٢٤) احمداسماعیل بسیط، الحسن البصرى مفسرآ، عمان ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٥) بلاذرى (بیروت)؛
(٢٦) اكبر ثبوت، حسن بصرى : گنجینهدار علم و عرفان (زندگینامه و سخنان و آراء)، تهران ١٣٨٦ش؛
(٢٧) عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت [?١٣٦٧/ ١٩٤٨[؛
(٢٨) حسن بصرى، تفسیر الحسن البصرى، جمع و توثیق و دراسة محمد عبدالرحیم، قاهره [? ١٩٩٢[؛
(٢٩) روضة جمال حُصَرى، حیاةالحسن البصرى و مسیرته العلمیة، دمشق ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٣٠) محمودبن على حمصى رازى، المنقذ من التقلید، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(٣١) مصطفى سعید خن، الحسنبن یسار البصرى الحكیم الواعظ الزاهد العالم، دمشق ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٣٢) خوانسارى؛
(٣٣) خویى؛
(٣٤) محمدبن احمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیاتالمشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ١٠١ـ١٢٠ ه، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٣؛
(٣٥) همو، سیراعلامالنبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(٣٦) همو، كتاب تذكرةالحفاظ، حیدرآباد، دكن ١٣٧٦ـ١٣٧٧/ ١٩٥٦ـ١٩٥٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣٧) سبط ابنجوزى، تذكرةالخواص من الامة بذكر خصائص الائمة، چاپ حسین تقیزاده، (قم) ١٤٢٦؛
(٣٨) سُلیمبن قیس هلالى، كتاب سُلیمبن قیس الهلالى، چاپ محمدباقر انصاریزنجانى، قم ١٣٨٤ش؛
(٣٩) سمعانى؛
(٤٠) احمدبن عبدالرحیم شاه ولیاللّه دهلوى، قرةالعینین فى تفضیل الشیخین، پیشاور ١٣١٠؛
(٤١) محمدتقى شوشترى؛
(٤٢) نوراللّهبن شریفالدین شوشترى، مجالس المؤمنین، تهران ١٣٥٤ش؛
(٤٣) محمدبن عبدالكریم شهرستانى، كتابالملل و النحل، چاپ محمدبن فتحاللّه بدران، قاهره [?١٣٧٥/ ١٩٥٦[، چاپ افست قم ١٣٦٤ش؛
(٤٤) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى (ملاصدرا)، تفسیرالقرآنالكریم، چاپ محمد خواجوى، قم ١٣٧٩ـ١٣٨٠ش؛
(٤٥) صفدى؛
(٤٦) احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، چاپ ابراهیم بهادرى و محمد هادیبه، (تهران) ١٤٢٥؛
(٤٧) طبرى، جامع؛
(٤٨) طوسى؛
(٤٩) احمدبن محمد عاصمى، العَسَل ُالمُصَفّى فى تهذیب زَینالفَتى فى شرح سورة هل اتى، هذّبه و علّق علیه محمدباقر محمودى، قم ١٤١٨؛
(٥٠) عبدالجبار ناجى و عبدالحسین مبارك، من مشاهیر اعلام البصره، بصره ١٩٨٣؛
(٥١) عبدالرزاق كرمانى، تذكره در مناقب حضرت شاه نعمة اللّه ولى، در مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمتاللّه ولى كرمانى، چاپ ژان اوبن، تهران: انجمن ایرانشناسى فرانسه در تهران، ١٣٦١ش؛
(٥٢) محمدبن ابراهیم عطار، تذكرةالاولیاء، چاپ محمد استعلامى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٥٣) علیبن حسین علمالهدى، امالى المرتضى: غررالفوائد و دررالقلائد، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٥٤) علیبن عبداللّه علیارى تبریزى، بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج ٣، چاپ هدایةاللّه مسترحمى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٥٥) محمدبن محمد غزالى، احیاء علومالدین، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥٦) همو، نصیحةالملوك، چاپ جلالالدین همایى، تهران ١٣٦١ش؛
(٥٧) فاطمه محمد محجوب، الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة، ج ١٤، قاهره: دارالغد العربى، (بیتا.)؛
(٥٨) محمدبن شاه مرتضى فیض كاشانى، المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء، چاپ علیاكبر غفارى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٩) قاضى عبدالجباربن احمد، فرق و طبقات المعتزلة، چاپ على سامى، نشار و عصامالدین محمدعلى، (اسكندریه) ١٩٧٢ ؛
(٦٠) عبدالكریمبن هوازن قشیرى، الرسالةالقشیریة، چاپ معروف زریق و على عبدالحمید بلطهجى، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٩٨؛
(٦١) محمد رواس قلعهجى، موسوعة فقه الحسن البصرى، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٦٢) عباس قمى، سفینةالبحار و مدینة الحكم و الآثار، چاپ سنگى نجف ١٣٥٢ـ١٣٥٥، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٦٣) همو، هدیةالاحباب فى ذكر المعروف بالكنى و الالقاب و الانساب، تهران ١٣٦٣ش؛
(٦٤) محمدطاهربن محمدحسین قمى، تحفة الاخیار: بحثى در پیرامون آراء و عقاید صوفیه، چاپ داود الهامى، قم ١٣٦٩ش؛
(٦٥) سلیمانبن ابراهیم قندوزى، ینابیعالمَودَّةِ لِذَوىِ القُربى، چاپ على جمال اشرف حسینى، قم ١٤١٦؛
(٦٦) فتحاللّهبن شكراللّه كاشانى، منهجالصادقین فى الزام المخالفین، با مقدمه و پاورقى و تصحیح ابوالحسن شعرانى، چاپ علیاكبر غفارى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٦٧) كتاب فى الاخلاق و العرفان، لاحد الحفاظ من اعلام الشیعة الامامیة فى القرن الخامس او السادس، چاپ رضا استادى، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدسرضوى، ١٣٨٤ش؛
(٦٨) حسین كریمان، طبرسى و مجمعالبیان، تهران ١٣٤٠ـ ١٣٤١ش؛
(٦٩) محمدبن عمركشى، اختیار معرفةالرجال، (تلخیص) محمدبنحسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد١٣٤٨ش؛
(٧٠) كلینى؛
(٧١) عبداللّه مامقانى، تنقیحالمقال فى علمالرجال، چاپ محییالدین مامقانى، قم ١٤٢٣ـ؛
(٧٢) محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٧٣) همو، عینالحیات، چاپ مهدى رجایى، قم ١٣٨٢ش؛
(٧٤) حُمیدبن احمد مُحَلِّى، محاسنالازهار فى مناقب امام الابرار و والد الائمة الاطهار الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام، چاپ محمدباقر محمودى، قم ١٤٢٢؛
(٧٥) محمدهادى معرفت، التفسیر و المفسرون فى ثوبهالقشیب، مشهد ١٤١٨ـ١٤١٩؛
(٧٦) محمدمعصومبن زینالعابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٣٩ـ ١٣٤٥ش؛
(٧٧) محمدبن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حججاللّه علیالعباد، با ترجمه و شرح هاشم رسولى محلاتى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٧٨) همو، ترجمه و متن امالى شیخ مفید، ترجمه حسین استاد ولى، مشهد ١٣٦٤ش؛
(٧٩) همو، خلاصةالایجاز فى المتعة، چاپ علیاكبر زمانینژاد، قم ١٤١٣؛
(٨٠) همو، الفصولالمختارة منالعیون و المحاسن، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٨١) مقدسى؛
(٨٢) علیبن عبیداللّه منتجبالدین رازى، الاربعون حدیثآ عناربعین شیخاً من اربعین صحابیاً فى فضائل الامام امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیهالسلام، قم ١٤٠٨؛
(٨٣) احمد منزوى، فهرست مشترك نسخههاى خطى فارسى پاكستان، اسلامآباد ١٣٦٢ـ ١٣٧٠ش؛
(٨٤) همو، فهرستواره كتابهاى فارسى، تهران ١٣٧٤ش ـ؛
(٨٥) نشوانبن سعید حمیرى، الحورالعین، چاپ كمال مصطفى، چاپ افست تهران ١٩٧٢؛
(٨٦) نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٨٧) محمدبن خلف وكیع، اخبارالقضاة، بیروت: عامالكتب، (بیتا.)؛
(٨٨) علیبن عثمان هجویرى، كشفالمحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٨٩) یعقوبى، تاریخ؛
(٩٠) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ١٩٦٧- .
/ اكبر ثبوت /
تصاویر این مدخل:
حسن بصری منبع: العمارات العربیه الاسلامیه فی العراق : الجزء الثانی : قصور و مشاهد ، تالیف عیسی سلمان و... ، عراق ١٩٨٢ ، لوح ش٦٢