دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٢٥١
بَگراتیان (بقراطیان ) ، احتمالاً مهمترین سلسلة امیران قفقازی (در ارمنستان مشهور به بگراتونیها و در گرجستان بگراتیونیها). در قرن سوم ( در عصر معتمد ) عنوان سلطان
یافتند و این مقام را در گرجستان تا قرن سیزدهم / نوزدهم حفظ
کردند. بگراتیان ، ساتراپها یا والیان هخامنشی بودند که
بعدها به پادشاهی ارمنستان رسیدند (ح ٤٠٠ـ ح ٢٠٠ ق م ).
در اصل ، تیولدار بگره وند (ح ٠٠٠ ، ٥ کیلومترمربع )، تیول قدیمی اُرُونتیها در آیْرارات ، در شمال ارمنستان مرکزی
بودند و خود را اخلاف یکی از ایزدان مظهر خورشید می دانستند. همزمان با گرویدن مردم ارمنستان به مسیحیت
در ٣١٤ میلادی ، این ادّعا را رها کردند و همراه بیشتر
امیران ارمنی ، خود را از تبار هایک دانستند که زمانی
جنبة الوهیت (روح نجمی ) برایش قایل بودند، ولی در این
موقع صرفاً قهرمانی اسطوره ای تلقّی می شد. بعدها نیز، تحت تأثیر کتاب مقدس ، بگراتیان خود را از نژاد عبری
دانستند و این ادّعا تا اواخر قرن دوم شاخ و برگ یافت
و به صورت افسانة مشهوری درآمد که ایشان را از تبار
داودنبی ، پادشاه بنی اسرائیل ، می شمرد. بگدتس (بگداته ،
در برخی نسخه ها مگدتس )، فرمانده نظامی تیگران
کبیر پادشاه اودر سوریه و کیلیکیه * در ٨٣ـ ٦٩ ق م (آپیان ، ص ٤٨ـ ٤٩؛ تومانف ، ١٩٦٣، ص ٣٢٠ـ ٣٢١)، ظاهراً رجوع کنید به ارمنستان و نایب السلطنة قدیمترین عضو شناخته شدة این خاندان است .
در منابع تاریخی ، بگراتیان در ٣١٤میلادی ظاهر می شوند و بر اسپیر (ح ٠٠٠ ، ٦ کیلومتر مربع ) و قلعة بزرگ بَیْبِرْد
(بایبورد کنونی )، در درّة چوروق در شمال غربی ارمنستان ، سلطنت می کنند. تاریخ آنان تا به امروز ادامه داشته است
و شجره نامة ایشان بدون انقطاع به حدود ٥٥٥میلادی
می رسد. بعدها در کوگوویت در مشرق بگره وند و در تموریک در جنوبیترین بخش واسپوراکان (بسفرّجان ) در جنوب ارمنستان نیز حکومت کردند. آنان دارای سمت موروثی تاجداری شاهان ارمنستان و حافظ کوههای قفقاز بودند. از امکانات نظامی این خاندان می توان به نفوذ سیاسی آن پی برد: بگراتیان موظف بودند که هزار سوار در اختیار سرور خود، شاه ارمنستان ، قرار دهند.
تجزیة ارمنستان در ٣٨٧میلادی به دو ایالت دست نشاندة ایران و روم ، سپس ضمیمه شدن بخش غربی آن به روم و بالاخره انقراض پادشاهی ارمنستان شرقی در ٤٢٨ میلادی ، امیران دست نشاندة شاهان ارمنستان را ناچار ساخت تا تابعیت یکی از دو کشور رقیب را انتخاب کنند.
بگراتیان با سیاستی عاقلانه و با بیطرفی توانستند خود را میان دو قدرت حفظ کنند و به پیروی از همین سیاست ، در قیام خاندان مامیکونیان در مقابله با تجاوز مذهبی ایرانیان در ٤٥١ میلادی شرکت نکردند. بگراتیان با سیاست و تدبیر در اغلب اوقات توانستند رضایت هر دو قدرت رقیب را جلب کنند. سمباط چهارم نمونه ای عالی از این سیاست و تدبیر است . نخست به اتفاق همدستان مامیکونی خود فرماندهی نیروهای ارمنستان را به صورت نیروی امدادی امپراتور ماوریکیوس در جنگهای اروپایی به عهده گرفت ؛
ولی چندی نگذشت که به صورت یکی از مقربان دربار تیسفون در آمد: در ٥٩٦ ـ ٦٠٢ میلادی ، با لقب «خسرو شنوم » (شادیِ خسرو)، «مرزپان » گرگان (هیرکانیا ) بود و دفاع از مرز شرقی فرماندهی نیروهای ایران را به عهده داشت . پسر و جانشین او وَرزتیروچ دوم که در جوانی ساقی شاه ایران بود و لقب «جاویتیان ـ خسرو» (خسرو جاویدان ) گرفته بود، از ٨ ـ ١٠/ ٦٢٩ ـ ٦٣١ مرزپان ارمنستان بود؛
ولی چندی نگذشت که به امپراتور پیوست و در ٦٤٥ میلادی ، که پس از جنگ هراکلیوس با ایران امپراتور تقریباً تمام ارمنستان را در تصرف خویش داشت ، به مقام امیرِ امیران آن کشور منصوب شد.
پس از یک ربع قرن ، خلافت اسلامی ، حکومتِ روبه زوال ساسانی را از میان برداشت ، در بیشتر جاها جانشین آن شد و بر ارمنستان تسلط یافت . این نخستین بار بود که مملکتی مسیحی دست نشاندة خلافت اسلامی می شد. مقام امیرِ امیران ارمنستان (یا فرماندار کل ) حفظ شد و خلیفه آن را تفویض می کرد. ولی امپراتوری روم شرقی ادعای خود را نسبت به ارمنستان رها نکرد و این کشور، چون گذشته ، آوردگاه همسایگان قدرتمند باقی ماند. بدین ترتیب ، امیرالامراها زمانی دست نشاندة خلیفه ، و زمانی دست نشاندة امپراتور بودند. به آنان که از امپراتور فرمانبرداری می کردند منصب پاتریکیوس (نجیب زاده ) یا حتی بالاتر از آن ، کوروپالات (به معنی رئیس نگهبانان قصر سلطنتی ، که در آن زمان مخصوص برادران و برادرزادگان
و خواهرزادگان ذکور امپراتور بود) داده می شد، و کسانی
که به خلیفه وفادار بودند «بَطریق * »، (معرّبِ پاتریکیوس ) خوانده می شدند.
در این دوره از تاریخ ارمنستان ، در حالی که مامیکونیانِ رقیب رو به زوال می رفتند، قدرت و اهمیت بگراتیان افزایش یافت . گو اینکه به طور کلی به جانب اعراب گرایش داشتند، گاهی نیز به سیاست سنتی خویش مبنی بر وفاداری متناوب متشبث می شدند. در دوران حکومت امیران ، دوازده امیر بگراتی به مقام امیرالامرایی (یا معادل آن ) نایل شدند که سه تن از ایشان منصب کوروپالات نیز داشتند. تنها یک بار این خاندان قهرمانگرایی را جانشین سیاست مآل اندیشی کرد و نتایج فاجعه آمیزی به بار آورد. در ١٥٧ـ ١٥٨، امیران ارمنی که
هنوز تحت رهبری مامیکونیان بودند بر خلیفه شوریدند و سمباط هفتم بگراتونی ، که در آن زمان فرماندار کل بود، بدانها پیوست . حاصل این شورش شکست و مرگ امیر بگراتونی در کارزار بود ( رجوع کنید به > تاریخ ارامنه < ، ص ١٩٤). بگراتیان نیز چون دیگر شورشیان املاکی را از دست دادند و کوگوویت ، تموریک ، و سرزمین واسپوراکان ، که اندک زمانی در تصرفشان بود، به دست ارکرونیها افتاد. به هر حال ، بگراتیان هنوز اسپیر
را با معادن نقره اش در مرز روم شرقی در دست داشتند که
مایة ثروت و قدرت برای آنها بود. قیام اخیر نیز در قدرت مامیکونیان فتوری وارد کرد و بگراتیان ، با استفاده از فرصت ، امیرنشینهای تارون ، تایک جنوبی ، بزنونیک و سپس بگره وند را که زمانی به خودشان تعلق داشت ، تصرف
کردند؛
بعدها سرزمینهای اَرْشَرونیک و شیرک را با
شهرهای باگاون و آنی * (که بترتیب پایتخت بگراتیان
شدند) از کامساراکانها خریداری کردند؛
سرزمین مُکّ را
نیز به چنگ آوردند ولی چندی نگذشت که به دست ارکرونیها افتاد. پس از رویداد ١٥٨/٧٧٥، ارمنستان به سه واحد
سیاسی تقسیم شد: حکومت ارکرونیها در جنوب ، سیونیها
در مشرق ، و دولت بگراتونی که از دیگران موفقتر بود. بگراتیان که چون گذشته از اختلاف میان خلافت بغداد و امپراتوری
روم شرقی استفاده می کردند، مقام امیرالامرایی را به خود منحصر ساختند و سپس در ٢٧١ آن را به پادشاهی مبدل کردند. خلیفه و امپراتور بسهولت این امر را به رسمیت شناختند و سلطنت ارمنستان که در ٤٢٨ میلادی منقرض شده بود، دوباره برقرار گشت .
با تحقق این امر، تاریخ خاندان بگراتیان با تاریخ استقرار دوبارة سلطنت ارمنستان یکی می شود، و دوره ای از عظمت سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی ، یعنی دورة «نوزایی بگراتی »،
را به دنبال دارد. اما این دوره نیز بذر زوال را در خود می پرورد. چندی نگذشت که تشتّت و پریشانی به ضعف انجامید
و دشمنان خارجی نیز فرصت را غنیمت دانستند و حکومت
را از میان برداشتند. ویرانی ارمنستان بیشتر معلول اعمال
خود بگراتیان بود، زیرا، به دلیل تقسیم مملکت خویش
میان چندین شاخه از این خاندان ، نتوانستند ثبات آن را
تحکیم بخشند.
این تفرقه دعوتی به دنبال داشت که بزودی پذیرفته
شد. ترکان سلجوقی از ابتدای قرن پنجم حمله به ارمنستان
را آغاز کردند. چیزی نگذشت که شاه ارکرونی در واسپوراکان ، متصرفات خود را در ٤١٢ـ٤١٣/١٠٢١ـ ١٠٢٢ به این
امپراتوری واگذار کرد. پس از آن ، در ٤٣٦/ ١٠٤٥، گاگیک
دوم آخرین شاه ارمنستان را به رفتن به قسطنطنیه اغوا
کردند و در آنجا با تهدید و ارعاب واداشتند که به نفع میزبانش ، امپراتور، از سلطنت کناره گیری کند. املاکی در کاپادوکیه ،
قصری در پایتخت و لقب ماگیستروس بدو اعطا شد،
و در ٤٧١ـ٤٧٢/١٠٧٩ـ١٠٨٠ به دست رومیان شرقی به
قتل رسید. در ٤٥٦/١٠٦٤ شاه قارص دولت خویش را به امپراتور واگذار کرد. بیشتر ارمنستان استقلال خود را از دست داد و بخشی از امپراتوری شد. به دنبال این امر، تعدادی از امیران به اتفاق دست نشاندگان خود یا به گرجستان یا به خود امپراتوری ، بویژه به کیلیکیه ، مهاجرت کردند. در این موقع که کشور بدون رهبر مانده بود و، بر اثر سیاست خلع سلاح روم شرقی در آن زمان ، هیچگونه تدابیر دفاعی نداشت ، گرفتار خلائی شد که سلجوقیان بلافاصله آن را پر کردند. مساعی روم شرقی در برابر این اقدام به شکست آنها در ملازگرد، در ٤٦٣/١٠٧١، انجامید، و پس از آن نه تنها ارمنستان که آناطولی نیز از روم جدا شد.
بگراتیان ارمنستان (از خاندان لوری ) در قرن هفتم /
سیزدهم و بگراتیان روم شرقی (تارونیتای ) در قرن هشتم / چهاردهم از پهنة تاریخ ناپدید شدند. شعبة گرجستانی
بگراتیان که هنوز ادامه داشت ، از واساک ، برادر کهتر
سمباط هفتم ، نشأت می گرفت که پس از ١٥٩ به گرجستان
رفته بود. بگراتیان گرجستان که از ٢٥٥ در گرجستان مرکزی
و از ٣٩٨ در گرجستان متحد سلطنت داشتند، در پایان قرن
نهم / پانزدهم کشور را به سه قلمرو تقسیم کردند و در
قرن سیزدهم / نوزدهم ، که روسها اراضی آن کشور را به
خاک خود منضم کردند، تاج و تخت را از دست دادند.
تاریخ این شعبه از بگراتیان با تاریخ گرجستان پیوندی
ناگسستنی دارد.
سهم بگراتیان در «دورة نوزایی بگراتی » ارمنستان بیشتر
در زمینة فرهنگی است . شهر آنی ، پایتخت آنها نیز، که
هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی اهمیت داشت ،
در قرن سوم و چهارم ، با تأثیرپذیرفتن از این فعالیت
فرهنگی ، شهری بود با «چهل دروازه و ١٠٠١ کلیسا»، با جمعیتی احتمالاً بیش از پنجاه هزار نفر، دارای بناهای
باشکوهی از جمله کاخ و دژ بگراتیان و کلیسای جامع (٣٨٨ـ٣٩٠) و کلیسای مدور گاگیک اول (ح ٣٩٥ـ٤٠٠)
که هر دو بنا را معمار مشهور، تیرداد (تیریداتس ) ، ساخته
بود.
شاهان بگراتی ارمنستان
آشوتِاول کبیر ٨٨٤ـ٨٩٠ میلادی
سمباط اول شهید ٨٩٠ـ٩١٣
آشوتِ دوم آهنین ٩١٣ـ ٩٢٨
(شاه شاهان )
آشوتِ ضد شاه ٩٢١ـ٩٣٦
آباس اول ٩٢٨ـ٩٥٢
آشوتِ سوم بخشنده ٩٥٢ـ٩٧٧
سمباط دوم فاتح ٩٧٧ـ٩٨٩
گاگیک اول ٩٨٩ـ١٠٢٠
سمباط سوم ١٠٢٠ـ١٠٤١
آشوت چهارم شجاع ، شاه بالاشتراک در ١٠٢١ـ١٠٤٠
نیمی از کشور آباس ، شاهِ بالاشتراک
گاگیک دوم (کناره گیری می کند) ١٠٤١ـ ١٠٤٥
انضمام به روم شرقی ١٠٤٥
گذشته از این ، آنان از علم و ادب حمایت می کردند
و مورخانی چون یوسبیوس (سبیوس ) در قرن یکم ،
موسی خورنی و لئونتیوس (لِوُند ) در قرن دوم و شاپوه بگراتونی (متوفی ٢٩٩، از اعضای این خاندان و یکی
از پسران شاه آشوت اول که تألیفات او به دست ما نرسیده است ) از پیروان و افراد مورد حمایت ایشان بودند. بگراتیان گرجستانی ، حتی از خویشاوندان ارمنستانی خود نیز در
رونق تمدن در کشور خویش ، گرجستان ، سهم بیشتری
داشتند.
منابع :
الف . به زبان ارمنی :
Aristaces of Lastivert (Aristake ¦ s Lastivertc ـ i), History of Armenia : Patmut ـ iwn Aristakeay vardapeti Lastivertc ـ woy , in (the collection) Lukasean Mate nadaran, ٦, Tiflis ١٩١٢, ٢, ١٠
(١) (تألیفی مشتمل بر وقایع به حدود ١٠٠٠ـ١٠٧١ میلادی )؛
Cyriacus of Ganja (Kirakos Ganjakec ـ i), History of Armenia: Patmut ـ iwn Hayoc ـ arareal Kirakosi vardapeti Ganjakec ـ woy , in Lukasean Matenadaran, ٣, Tiflis ١٩٠٩, Passim
(٢) (مشتمل بر وقایع قرن چهارم تا ١٢٦٥)؛
Eliseus (Elis § e ¦ ), History of the Vardanians: Elis § e ¦ i patmut ـ iwn Vardananc ـ , in Lukasean Matenadaran , ١١,
Tiflis ١٩١٣, ٣, ٤
(٣) (تاریخ قیام ارامنه در ٤٥١، براساس روایتی که در قرن پنجم نوشته شده است )؛
(٤) Eusebius (Sebe ¦ os), History of Heraclius: Patmut ـ iwn Sebeosi episkoposi i Herakln, in Lukasean Matenadaran, ٧, Tiflis ١٩١٣, ١٠, ١١, ١٤-١٩, ٢٨, ٢٩, ٣٢, ٣٣, ٣٤.
(٥) (تألیفی از قرن هفتم مشتمل بر وقایع حدود ٥٩٠ تا حدود ٦٦١ که بعضی آن را به خسروویک ـ از قرن هفتم ـ نسبت داده اند.)؛
Faustus (P ـ awstos) Buzand, History of Armenia: P ـ awstosi Buzandac ـ woy patmut ـ iwn Hayoc ـ , Venice ١٩٣٣, passim
(٦) (احتمالاً در قرن پنجم نوشته شده است ، گواینکه برخی گفته اند که نوشتة فاوستوس به زمان پیش از پیدایش الفبای ارمنی تعلق دارد و بنابراین به یونانی یا سریانی بوده و متن حاضر ترجمه ای از آن است ، فقط کتابهای ٣ـ٥ راجع به سالهای ٣١٤ـ٣٦٧ موجود است ، و با وجود خساراتی که بر اثر گذشت زمان بر آن وارد شده متنی بسیار مهم است )؛
دورة گرگوریانی : تدوین نخست یا The Agathangelus :
A. Armenian Agathangelus, (آگاثانجلوس ارمنی )¡
(٧) Agat ـ angelay patmut ـ iwn Hayoc ـ , in Lukasean Matenadaran, ١٥, Tiflis ١٩١٤, ١١٢/٧٩٥, ١٢٦/ ٨٧٣;
(٨) B. Greek Agathangelus, ) (آگاثانجلوس یونانی , ed. V. Langlois in Collection des historiens anciens et modernes de l'Armإnie , I, Paris ١٨٦٧, ١٣٦, ١٦٥.
(تاریخچه تغییر مذهب ارامنه به دست گرگوری قدیس در ٣١٤،
که تألیف آن را به منشی تیرداد بزرگ نسبت داده اند. آگاثانجلوس
(٩) یونانی ظاهراً در ٤٦٤ـ٤٦٨ از زبان ارمنی ترجمه شده است .)؛
دومین
تدوینِ
(١٠) Life of St. Gregory : A. Greek life, ed. G. Garitte, Documents pour l'إtude du livre d'Agathnge , Studi e Testi ١٢٧, Vatican City ١٩٤٦, ٩٨;
B. Arabic life, ed. N. Marr in Zapiski vostochnago otdeleniya Imperatorskago Russkago Arkheologicheskago Obshchestva , ١٦, St. Petersburg
١٩٠٥, ٨٦
(١١) (شرح حال به زبان عربی به نظر نمی رسد که به قبل از قرن نهم میلادی تعلق داشته باشد. شرح حال یونانی ممکن است کهنتر از چاپ اخیر باشد.)؛
John VI, Katholikos of Armenia, or John of Draskhanakert (Yovhanne ¦ s Drasxanakertec ـ i), History of Armenia : Yovhannu Drasxanakertec ـ woy patmut ـ iwn Hayoc ـ , in Lukasean Matenadaran, ٥, Tiflis ١٩١٢, passim
(١٢) (مؤلف که خلیفة اعظم ارمنستان بوده ( ٨٩٧ـ٩٢٥ یا٩٣٠ ) و خود نقش فعّالی در وقایع ذکر شده در آن داشته است ، مطالب تاریخ را تا ٩٢٣ـ٩٢٤ ادامه می دهد)؛
Lazarus of P ـ arpi (Lazar P ـ arpec ـ i), History of Armenia: Lazaray P ـ arpec ـ woy patmut ـ iwn Hayoc ـ , in Lukasean Matenadaran, ٢, Tiflis ١٩٠٧, passim
(١٣) (دنبالة مطالب فاوستوس از ٣٨٧ تا ٤٨٥ که در پایان قرن پنجم یا آغاز قرن ششم نوشته شده است )؛
Leontius (Levond), History of Armenia: ed. I.Ezeanc ـ , Patmut ـ iwn Lewondeay meci vardapeti Hayoc ـ , St. Petersburg ١٨٨٧, ٥, ٦, ٨, ١٠, ٢١, ٢٢, ٢٥, ٢٦, ٢٨, ٣٣, ٣٤
(١٤) (تألیف پایان قرن هشتم و مشتمل بر وقایع دهة ٧٤٠ تا ٧٨٨)؛
Mathew of Edessa (Matt ـ eos Ur ¦ hayec ـ i), Chronicle: Patmut ـ iwn Matt ـ eosi Ur ¦ hayec ـ woy , Jerusalem ١٨٦٩,
(١٥) I, ٥, ٨-١٠, ١٤, ٥٣, ٥٦-٦١, ٦٥-٦٦, II, ١١٩;
Moses of Kalankaytuk ـ or of Daskhuren (Movse ¦ s Kalankatuac ـ i or Dasxuranc ـ i), History of Albania : ed. M. Emin, Movse ¦ si Kalankatuac ـ woy patmut ـ iwn Aluanic ـ as § xarhi, in Lukasean Matenadaran, ٨, Tiflis ١٩١٢, passim
(١٦) («تاریخ باستانی آلبانیاییها ( ی قفقازی ) » که به منبع فوق منسوب است ظاهراً در پایان قرن دهم تألیف شده است و نه چنانکه تصور می شد در قرن دوازدهم .)؛
Ps. Moses of Khorene (Movse ¦ s Xorenac ـ i), History of Armenia:Srboy ho ¦ rn meroy Movse ¦ si Xorenac ـ woy patmut ـ iwn Hayoc ـ , in Lukasean Matenadaran, ١٠, Tiflis ١٩١٣, passim
(١٧) («تاریخ باستانی ارمنستان » که تألیف نهایی آن به نیمة دوم قرن هشتم میلادی تعلق دارد، ولی مشتمل بر روایات تاریخی ارزشمندی است که احتمالاً در قرن پنجم ، یعنی زمانی که ادعا می شود موسی خورنی می زیسته ، برای نخستین بار به تحریر درآمده است .)؛
(١٨) Stephen (Step ـ annos Asolik), Universal history : ed. S. Malxaseanc ـ , Step ـ annosi Taro ¦ nc ـ woy Aoslkan patmut ـ iwn tiezarakan , in Hratarakut ـ iwn T ـ ip ـ lisiank, Hayere ¦ n grkert hrat, ٢٠, St. Petersburg ١٨٨٥, passim;
Vardan, Universal history: Howakumn patmut ـ ean Vardanay vardapeti lusabaneal , Venice ١٨٦٢, passim
(این اثر که متعلق به اواخر قرن سیزدهم و مبتنی بر منابعی است که در دست نیست ، وقایع را تا ١٢٦٧ نقل می کند.)
ب . بیزانسی :
(١٩) George Cedrenus, Historiarum compendium , in Corpus scriptorum historiae byzantinae, Bonn ١٨٣٨, II, ٥٥٦-٥٥٩;
(٢٠) Constantine Porphyrogenitus, De administrando imperio, ed. G. Moravcsik, Budapest ١٩٤٩, ٤٣, ٤٥, ٤٦;
(٢١) idem, De cerimoniis , ed. J. P. Migne, Patrologiae cursus completus , ١١٢, ٢.٤٨;
(٢٢) Theophanes, Chronographia , ed. J. P. Migne, Patrologiae cursus completus , ١٠٨, ٧٤٤;
Theophylactus Simocatta, Historiae , ed. C. de Boor, Leipzig ١٨٨٧,
(٢٣) ٣.٨.٦.
تألیفات متأخر:
N. Adontz, Armenia in the period of Justinian , tr. and
(٢٤) revised by N. Garso « an, Lisbon ١٩٧٠, ٢٢٨, ٢٣٧, ٢٤١-٢٤٢, ٣١١, ٣١٩-٣٢١, ٣٣٩, ٣٤٤, ٣٦٩ and passim;
idem, "Les Taronites en Armإnie et ب Byzance," Byzantion , ١٩٣٤, ١٩٣٥, ١٩٣٦, and "La gإnإalogie des Taronites," Byzantion , ١٩٣٩, repr. in ـtudes armإno-byzantines , Lisbon ١٩٦٥,
(٢٥) ١٩٧-٢٦٣, ٣٣٩-٣٤٥;
(٢٦) Appian, Syriaca , XI/٨;
(٢٧) S. Der Nersessian, L'art armإnien , Paris ١٩٧٧, ٨١-١٢٢;
(٢٨) R. Grousset, Histoire de l'Armإnie , Paris ١٩٤٧, ١٢٣, ١٣٠, ١٤٦, ١٦١, ١٦٨, ١٩٩, ٢٠٢, ٢١٧-٢٢٢, ٢٥٩-٣٦٥, ٢٨٢-٢٨٦, ٢٩١-٢٩٢, ٢٩٨-٢٩٩, ٣٠٧-٣١١, ٣١٣-٣١٤ and passim;
(٢٩) Hakhpat , Documenti di Architettura Armenia l, publ. by Facoltب di architettura del politecnico di Milano and Accademia delle Scienze dell'Armenia Sovietica, Milan ١٩٦٨;
(٣٠) Histoire des armeniens , ed. G. Dedeyan Touloues ١٩٨٢;
(٣١) F. Justi, Iranisches Namenbuch , Marburg ١٨٩٥;
(٤٠٦)٤١١, ٤١٧-٤١٨, ٤٣٦-
(٣٢) ٤٣٨, ٤٦٧-٤٦٩;
(٣٣) J. Laurent, L'Armإnie entre Byzance et l'Islam , Paris ١٩١٩, ٨٣-٨٦ and passim;
J. Markwart (Marquart), Osteuropجische und ostasiatische Streifzدge , Leipzig ١٩٠٣, Exkurs IV: "Der Ursprung der iberischen
(٣٤) Bagratiden";
(٣٥) idem, "Die Genealogie der Bagratiden und das Zeitalter des Mar Abas und Ps. Moses Xorenac ـ i," Caucasica , ٦/٢, Leipzig ١٩٣٠;
(٣٦) idem, Sدdarmenien und die Tigrisquellen , Vienna ١٩٣٠, ٤٩٥- ٥٠٠;
(٣٧) L. Movse ¦ sean, "Lor ¦ i et l'histoire de la famille bagratide Kurikian", Revue des إtudes armإniennes , ٧/٢, ١٩٢٧, ٢٠٩-٢٦٦;
(٣٨) Sanahin , Documenti di Architettura Armenia, ٣, Milan ١٩٧٠;
(٣٩) C. Toumanoff, "Armenia and Georgia", Cambridge medieval history IV , ١٩٦٦, ٥٩٣-٦٢٠;
(٤٠) idem, "Caucasia and Byzantium", Traditio , ٢٧, ١٩٧١, ١٢١-١٣٠;
(٤١) idem, Manuel de gإnإalogie et chronologie pour l'histoire de la Caucasie chrإtienne , Rome ١٩٧٦, ٩٦-١٧٨, ٥١٦, ٥١٩, ٥٢٢-٥٢٣, ٥٢٦, ٥٣٤-٥٣٥, ٥٥٢, ٥٨٨;
(٤٢) idem, Studies in Christian Caucasian history , Georgetown, ١٩٦٣, ١٣٢, ٢٠١-٢٠٣, ٢٢٣-٢٥٢, ٢٧٧-٣٥٤.
) / ایرانیکا ( ، تلخیص از / تومانف