دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٩٦
جَهْوَریان ، نخستین خاندان حكومتگر در قرطبه پس از سقوط دولت امویان در اندلس. بنیجمهور از اصیلترین موالی اندلس بودند، هر چند مورخان در باره نسب مؤسس این خاندان اختلافنظر دارند (برای اطلاع از آرای آنان رجوع کنید به حمیدی، ص٢٧، ١٨٨؛ ابن بشكوال، ج ١، ص ١٢١؛ ابنسعید مغربی، همانجا؛ ابنعذاری، ج ٣، ص ١٨٥؛ ابنابّار، ج ١، ص ٢٤٥؛ ابنخطیب، ص ١٤٧).
در مورد نیای اعلای جهوریان، كه در ربعاول سده دوم وارد اندلس شد، دو روایت وجود دارد. براساس یك روایت، او ابوالحجاج یوسفبن بُخْت فارسی بود كه نژاد ایرانی داشت و پدرش، از موالی عبدالملكبن مروان اموی بود كه به همراه سپاهیان بَلْجبن بِشْرقُشَیری به اندلس پاگذاشت (رجوع کنید به ابنابّار،ج٢، ص ٣٧٥؛ ابنعذاری، ج ٣، ص ١٨٥ـ١٨٦؛ ابن خطیب، همانجا).
در روایت دیگر، جد آنان، حسّانبن مالكبن عبداللّهبن جابر از موالی هشامبن عبدالملك اموی معرفی شده است كه در ١١٣ به این سرزمین آمد و از حامیان بزرگ عبدالرحمان اول اموی، مؤسس دولت امویان اندلس، گردید (رجوع کنید به ابنقوطیه، ص ٤٥؛ ابنابّار، ج ١، ص٢٤٥ـ ٢٤٦). وی پردهداری و وزارت و سرداری سپاه عبدالرحمان را بر عهده گرفت و آنگاه به مدت پنج سال حاكم اشبیلیه (سویل ) در جنوبغربی اندلس شد و در همانجا وفات یافت (ابنقوطیه، ص ٧٨؛ ابنابّار، ج ١، ص ٢٤٦، ج ٢، ص ٣٧٥). پس از او، پسرش ابوامیه عبدالغافر، جانشین او شد و وزارت و حجابت سه تن از امیران اموی، یعنی عبدالرحمان اول و هشام اول و فرزند وی حكم اول، را بر عهده گرفت (ابنابّار، ج ١، ص ٢٤٥ـ٢٤٧، ج ٢، ص ٣٠).
در پی مرگ عبدالغافر، پسرانش یكی پس از دیگری به مدت دو قرن در دربار امویان متصدی مقامهای مهمی چون وزارت، پردهداری، كتابت و سرداری سپاه شدند (ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٥؛ ابنابّار، همانجا؛ عنان، عصر ٢، ص ٢١).
١) ابوالحزم جَهوربن محمدبن جَهوَر. وی كه سرسلسله خاندان جهوریان بود در ٣٦٤ بهدنیا آمد (ابنبشكوال، ج ١، ص ١٢٢). پدرش، ابوالولید محمد، در دوران منصوربن ابیعامر مدتی منصب وزارت داشت. ابوالحزم نیز در ٣٩٩ متصدی كتابت و دبیری عبدالرحمانبن منصور شد(عنان،همانجا).وی در اوایل سده پنجم وزیر علیبن حَمّود،مؤسس دولت حمودیان *، شد، اما اندكی بعد مورد خشم وی قرار گرفت و زندانی و اموالش مصادره شد (همانجا). در ٤١٧ در رأس مردم قرطبه ــ كه خواستار بازگرداندن خلافت اندلس به امویان بودند ــ قرار گرفت و پس از مشورت با سران قبایل اندلسی و كوشش بسیار، توانست هشامبن محمدبن عبدالملكبن عبدالرحمان ناصر، ملقب به المعتدباللّه، را حاكم قرطبه كند. مردم قرطبه در ربیعالاول ٤١٨ با خلیفه جدید اموی بیعت كردند (ابنحزم، ص١٠١ـ١٠٢؛ حمیدی، ص٢٧ـ ٢٨؛ دزی ، ص٥٨٥؛ قس ابنعذاری، ج ٣، ص ١٤٥، ١٨٥).
چون سپاهیان اندلس در اواخر ٤٢٢ المعتدباللّه، آخرین خلیفه اموی، را خلع كردند و خلافت امویان در قرطبه منقرض گردید، اهالی این شهر حكومت را به ابوالحزم سپردند. ابوالحزم نیز از این اوضاع استفاده كرد و در ١٥ ذیحجه ٤٢٢ نخستین حكومت ملوكالطوایفی اندلس را، پس از سقوط دولت امویان، در قرطبه بر پا كرد (ابنحزم، ص ١٠٢؛ حمیدی، ص ٢٨؛ ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٢؛ ابناثیر، ج ٩، ص ٢٨٢ـ٢٨٤). این حكومت، در تاریخ اسلام منحصر به فرد بود و یك «حكومت جماعت» كه در آن گروهی از سران قبایل مخالف و موافق مناطق مختلف قرطبه گرد آمده بودند. ابوالحزم نیز رئیس و «امین» این شورای حكومتی بود (ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٢ـ٦٠٣؛ عنان، عصر ٢، ص ٢٢؛ دزی، ص ٥٩٦؛ اشباخ، ج ١، ص ٣٨ـ٣٩).
وی در مسائل مهم حكومتی با اعضای آن مشورت میكرد ولی اقدامات خوب را به خود نسبت میداد، در برابر، انتظارات مردم یا پیش آمدهای ناخوشایند را به تصمیم و نظر شورا موكول و از خود سلب مسئولیت میكرد (اشباخ، ج ١، ص ٣٩).
او اموال دولت را، پس از بخشش به لشكریان، با نظارت شورای جماعت، به عنوان سرمایه در اختیار بازاریان قرار داد تا با آن كار كنند و سود آن را عادلانه میان دو طرف تقسیم میكرد و سرمایه اصلی همچنان به جای میماند. آنگاه میان بازاریان اسلحه تقسیم كرد تا بتوانند از اموالشان محافظت و دفاع كنند (حمیدی، ص ٢٨ـ٢٩؛ ابنابّار، ج ٢، ص ٣١ـ٣٣).
ابوالحزم كه در امور سیاست كهنهكار و با درایت و تجربه بود، خود را امیر خطاب نكرد و به كاخ خلفای اموی نرفت و اعلام كرد كه قصد وی فقط سامان دادن به اوضاع قرطبه است تا زمانی كه شخصی مناسب و مقبول همگان یافت شود و حكومت را به وی بسپارد (حمیدی، ص ٢٨؛ ابناثیر، ج ٩، ص ٢٨٤). وی به اصلاحات اداری، اجتماعی، اقتصادی و نظامی اقدام و قرطبه را به بهترین وجه اداره كرد. از نتایج اقدامات وی بود: رونق یافتن تجارت، ارزانی كالاها، رفاه عمومی، روی آوردن مردم اندلس به قرطبه و در نتیجهگران شدن املاك، اصلاح دستگاه قضایی و تعیین قاضیان پرهیزگار، ایجاد امنیت و آرامش در شهر، و بهبود روابط سیاسی قرطبه با ممالك مسیحی همجوار (ابن خاقان، ١٣٠٢، ص ١٤ـ١٥؛ ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٢ـ٦٠٤؛ ضبّی، ص ٣٥؛ ابنسعید مغربی، ج ١، ص ٥٦).
در دوران حكومت ابوالحزم، قرطبه برای تبعیدیان و مخالفان دیگر خاندانهای حكومتگر اندلس پناهگاهی امن به شمار میآمد (حمیدی، ص ٢٩؛ ابنسعید مغربی، همانجا). وی نزد تمام سران دولتهای ملوكالطوایفی مقبولیت داشت و توانست میان سران قبایل و امیران مناطق مختلف اندلس صلح و آشتی برقرار كند (رجوع کنید به ابنعذاری، ج ٣، ص ٢١٢ـ٢١٣؛ ابن خطیب، ص ١٥١). در ٤٣٥ در قرطبه وفات یافت و همانجا مدفون شد (رجوع کنید به حمیدی، همانجا؛ قس ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٤؛ ابنبشكوال، ج ١، ص ١٢٢).
٢) ابوالولید محمدبن جَهوَربن محمد، ملقب به الرشید (ابنعذاری، ج ٣، ص ٢٣٢)، در ذیقعده ٣٩١ به دنیا آمد (ابنبشكوال، ج ١، ص ٤٢٩) و پس از مرگ پدرش، ابوالحزم، به حكومت قرطبه رسید و همان شیوه و سیاست پدرش را ادامه داد (حمیدی، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٤ـ ٦٠٦).
در آغاز حكومت ابوالولید، در قرطبه نهضتی علمی و ادبی پدید آمد. ابوالولید كه خود حافظ قرآن بود و نزد علما دانش آموخته بود، فهرست نام مشایخ خود را در كتابی درج كرد (ابن بشكوال، همانجا). مورخ بزرگ اندلس، ابنحیان * ، نزد او مقرّب و از دبیرانش بود (ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٥). وی شاعر مشهور اندلس، ابوالولید احمدبن عبداللّه معروف به ابن زیدون*، را به وزارت خویش برگزید (ابنخاقان، ١٩٩٠، ص ١٧٥ـ١٧٦؛ شبارو، ص ٢٢٠)، اما مدتی بعد بر او خشم گرفت و او را زندانی كرد و در ٤٤٠ ابراهیمبن یحیی، معروف به ابنسقا، را به وزارت برگزید (ابنابّار، ج ٢، ص ١٧٦؛ ابن عذاری، ج ٣، ص ٢٣٢).
در دوران حكومت ابوالولید، ابنمرتضی (یكی از نوادگان الناصر، خلیفه اموی) ادعای امارت كرد و ابوالولید، ناگزیر، این مدعی را از قرطبه اخراج كرد (ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٦).
وی جرأت و شهامت پدرش را نداشت ( د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل "Djahwarids" ) و به تدریج از سیاست سرسختانه پدر عدول كرد و پسر كوچك خود، عبدالملك، را كه ظالم و فاسد بود، بهرغم توصیههای یارانش، به جانشینی خود در اداره امور برگزید كه این امر باعث خشم پسر بزرگش، عبدالرحمان، گردید و رقابت سختی میان این دو برادر برای تصاحب قرطبه درگرفت.
٣) عبدالملكبن محمد. در پی بحرانی شدن اوضاع قرطبه و رقابت شدید میان دو پسر ابوالولید، وی ناگزیر در ٤٥٦ نظارت بر امور اداری و مالی را به عبدالرحمان سپرد. عبدالملك از این تقسیم خشمگین شد و شورش كرد و برادرش را عزل و زندانی كرد و ولایتعهدی پدرش را به دست آورد و با گوشهنشین كردن پدر، عملاً فرمانروای قرطبه گردید و خود را، برخلاف نیاكانش، به القاب خلفا چون «ذوالسیادتین المنصور باللّه الظافر بفضلاللّه» ملقب ساخت و در محل خلفا نماز گزارد و دستور داد نامش در خطبه خوانده شود، دیگر ارزشی برای جماعت یا شورای حكومتی قائل نشد (رجوع کنید به ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص٦٠٦ـ ٦٠٨؛ ابنعذاری، ج٣، ص٢٣٣، ٢٥٥ـ٢٥٩؛ ابنخطیب، ص ١٤٩؛ بیضون، ص ٣٥٩ـ٣٦٠).
در رمضان ٤٥٤ یا ٤٥٥ ابنسقا، وزیرِ با تدبیر جهوریان، پس از پانزده سال وزارت، با توطئه معتضدبن عباد (حاكم اشبیلیه) بهدستور عبدالملك كشته شد كه این اقدام سرآغاز سقوط دولت جهوریان بود (رجوع کنید به ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص٦٠٨ـ ٦٠٩؛ ابنعذاری، ج ٣، ص ٢٥١، ٢٥٦؛ بیضون، ص ٣٥٩ـ ٣٦٠؛ قس د. اسلام ، همانجا، كه در آن از این وزیر با نام ابنرقا، مقتول در محرّم ٤٥٠، یاد شده است).
عبدالملك همچنین قصد كشتن ابنحیان را داشت، اما با اصرار پدرش، ابوالولید، از این كار منصرف شد (ابنسعید مغربی، ج ١، ص ١١٧). این مورخ بزرگ، كه شاهد بسیاری از حوادث دوران امارت جهوریان بود، تاریخ این خاندان را به نام اخبارالدوله الجهوریه و كتاب البَطشَه الكبری را در باره چگونگی سقوط جهوریان نوشت (ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٨؛ قس ابن بشكوال، همانجا، پانویس ٢، كه مصححِ كتاب اشتباهاً آن را از نوشتههای عبدالملك دانسته است).
در ٤٦٢ المأمون یحییبن ذوالنون (حاكم طلیطله) قرطبه را محاصره كرد و چون عبدالملك از دفع وی ناتوان بود، از معتمدبن عباد (حاكم اشبیلیه) كمك خواست. ابنعباد نیز لشكری به ظاهر برای كمك به عبدالملك فرستاد و آنها توانستند سپاه ذوالنون را وادار به فرار كنند، اما بعداً دو سردار سپاه ابنعباد، بنا به طرح قبلی و درخواست مردم قرطبه، در ٢١ شعبان ٤٦٢ به شهر قرطبه حمله و آنجا را تصرف كردند و خاندان بنیجهور، از جمله ابوالولید پیر و ناتوان و دو پسرش عبدالملك و عبدالرحمان، را به همراه دیگر افراد خاندان بنیجهور دستگیر كردند. دو پسر ابوالولید همان روز به اشبیلیه نزد ابنعباد فرستاده شدند و اندكی بعد ابوالولید به جزیره شَلطیش، در جنوبغربی اندلس، تبعید گردید و چهل روز بعد، در نیمه شوال ٤٦٢ وفات یافت و حكومت خاندان بنی جهور پس از نزدیك چهل سال فرمانروایی (٤٢٢ـ٤٦٢) منقرض گردید (ابنبسّام، ج ٢، قسم ١، ص ٦٠٩ـ٦١١؛ ابنسعید مغربی، ج ١، ص ٥٦ ـ٥٧ و پانویس ١؛ ابنعذاری، ج ٣، ص ٢٥٧ـ٢٥٩؛ ابنخطیب، ص ١٤٩ـ١٥١).
منابع:
(١) ابنابّار، كتاب الحله السیراء، چاپ حسین مؤنس، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابن بَسّام، الذخیره فی محاسن اهل الجزیره، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٩٨ـ١٣٩٩/ ١٩٧٨ـ ١٩٧٩؛
(٤) ابنبشكوال، كتاب الصله فی تاریخ علماء الاندلس: ذیل كتاب تاریخ ابنالفرضی، چاپ صلاحالدین هواری، ج ١، صیدا ١٤٢٣/٢٠٠٣؛
(٥) ابن حزم، جمهره انساب العرب، بیروت ١٤٠٣ /١٩٨٣؛
(٦) ابنخاقان، قلائدالعقیان، چاپ محمدطاهر ابنعاشور، تونس ١٩٩٠؛
(٧) همو، كتاب مطمح الانفس و مسرح التأنس فی ملح اهل الاندلس، قسطنطنیه ١٣٠٢؛
(٨) ابنخطیب، تاریخ اسبانیه الاسلامیه، او، كتاب اعمال الاعلام ، چاپ لوی ـ پرووانسال، بیروت ١٩٥٦؛
(٩) ابنسعید مغربی، المُغرِب فی حُلَی المغرب ، چاپ شوقی ضیف، قاهره ١٩٧٨ـ١٩٨٠؛
(١٠) ابنعذاری، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب ، ج ٣، چاپ كولن و لوی ـ پرووانسال، بیروت ١٩٨٣؛
(١١) ابنقوطیه، تاریخ افتتاح الاندلس، چاپ ابراهیم ابیاری، قاهره ١٤١٠/١٩٨٩؛
(١٢) یوسف اشباخ، تاریخ الاندلس فی عهدالمرابطین و الموحدّین، ترجمه و علق علیه محمد عبداللّه عنان، ج ١، قاهره ١٣٥٩/ ١٩٤٠؛
(١٣) ابراهیم بیضون، الدوله العربیه فی اسبانیه من الفتح حتی سقوط الخلافه، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(١٤) محمدبن فتوح حمیدی، جذوه المقتبس فی ذكر ولاه الاندلس، قاهره ١٩٦٦؛
(١٥) عصام محمد شبارو، الاندلس من الفتح العربی المرصود الی الفردوس المفقود، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٦) احمدبن یحیی ضبّی، بغیه الملتمس فی تاریخ رجال اهل الاندلس، قاهره ١٩٦٧؛
(١٧) محمدعبداللّه عنان، دوله الاسلام فی الاندلس، قاهره ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٨) Reinhart Pieter Anne Dozy, Spanish Islam: a history of the Moslems in Spain, translated with a biographical introduction and additional notes by Francis Griffin Stokes, London ١٩٨٨;
(١٩) EI ٢ , s.v. "Djahwarids" (by A. Huici- Miranda).
/ ستار عودی /