دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٩٩
خِرَقى، عمربن حسين ، خِرَقى، عمربن حسين، فقيه حنبلى قرن سوموچهارم و مؤلف اثر فقهى مشهور المختصر*. كنيه وى ابوالقاسم و به بغدادى نيز معروف است. از سال و محل تولد او اطلاعى در دست نيست. سيرهنويسان واژه خِرَقى را منسوب به خِرَق (جمع خرقه) دانستهاند؛ منتسب به جماعتى كه به خريد و فروش پارچه مىپرداختند و گروهى از آنان نيز در بغداد و اصفهان ساكن بودند (براى نمونه رجوع کنید به سمعانى، ج ٢، ص ٣٤٩ـ ٣٥٠؛ ابنخلّكان، ج ٣، ص ٤٤١).
پدر خرقى، ابوعلى حسينبن عبداللّه (متوفى ٢٩٩)، از بزرگان فقهاى حنبلى است كه از كسانى چون ابوبكر مَرُّوذِى (متوفى ٢٧٥)، حفصبن عمر دُورى* (متوفى ٢٤٦) و منذر بن وليد جارودى حديث شنيده است و افرادى چون محمدبن عبداللّه شافعى (متوفى ٣٥٤) و محمدبن احمدبن صَوّاف (متوفى ٣٥٩) از او حديث نقل كردهاند (رجوع کنید به خطيب بغدادى، ج ٨، ص ٦٠٣).
ابوالقاسم خرقى مقدمات علوم دينى و دانش فقه را نزد پدرش و نيز نزد فقها و محدّثانى چون حرب بن اسماعيل حنظلى كرمانى و دو تن از فرزندان احمدبن حنبل، صالح و عبداللّه، فراگرفت (رجوع کنید به ابنابىيعلى، ج ٣، ص ١٤٨؛ ذهبى، ج ١٥، ص ٣٦٣). او علاوه بر پدرش از كسانى مانند ابوبكر نَجّاد و ابوالفضلبن عبدالسميع هاشمى حديث شنيده است (رجوع کنید به خطيب بغدادى، ج ١٣، ص ٨٧؛ ذهبى، ج ١٥، ص ٥٠٣).
خرقى شاگردان بسيارى تربيت كرد، از جمله: عبيداللّه بن محمد ابنبَطَّه* عُكبَرى، ابوالحسن عبدالعزيزبن حارث تميمى، و ابوالحسين ابنسمعون/ شمعون (ابنابىيعلى، ج ٣، ص١٤٩؛ عُلَيمى حنبلى، ج ٢، ص ٢٦٨؛ نيز رجوع کنید به فنيسان، ص ٥١).
خرقى در اواخر عمر بغداد را ترك كرد. بيشتر شرح حالنگاران سبب اين مهاجرت را رواج دشنام دادن به صحابه و سَلَف در آن شهر دانسته و توضيح بيشترى ندادهاند (رجوع کنید به خطيب بغدادى، همانجا؛ ابواسحاق شيرازى، ص ١٧٢؛ ابن ابىيعلى، ج ٣، ص ١٤٨؛ ابنكثير، ج ١١، ص ٢٤١). در برخى منابع ديگر، سلطه آلبويه بر بغداد سبب بيرون رفتن خرقى از آن شهر و ورود به دمشق ــكه از قبل مكتب حنبلى در آنجا ريشه داشت ــ ذكر شده است (رجوع کنید به ابنتيميه، ج ١٦، جزء٢٧، ص ٢٠٧؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه). سزگين (ج ١، جزء٣، ص ٢٣٥) علت مهاجرت خرقى را تنگشدن فضاى اجتماعى براى حنبليان بغداد بهسبب انتقاد آنان از برخى صحابه دانسته است.
برخى خرقى را به تعبد، ورع و تقوا متصف كرده و ستودهاند (رجوع کنید به سمعانى، ج ٢، ص ٣٥٠؛ ابنقدامه، ج ١، ص ٣ـ٤؛ عليمى حنبلى، ج ٢، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). خرقى چندى پس از ورود به دمشق در ٣٣٤ از دنيا رفت و در قبرستان بابالصغير به خاك سپرده شد و آرامگاهش محل زيارت گشت (ابواسحاق شيرازى، همانجا؛ ذهبى، ج ١٥، ص ٣٦٣). در برخى منابع گزارش شده كه خرقى در دمشق به علت نامعلومى محكوم به تحمل تازيانه شد و به همين سبب جان سپرد (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ١، ص ٤؛ عليمىحنبلى، ج ٢، ص ٢٦٩). چنين گزارشى از مرگ خرقى در منابع ديگر از جمله ابنابىيعلى، ابنخلّكان،و ذهبى ذكر نشده است.
به گزارش برخى منابع، خرقى آثار بسيارى تأليف كرده، اما تنها المختصر* فىالفقه باقىمانده است؛ او هنگام مهاجرت از بغداد كتابهايش را در محله «درب سليمان» بغداد نزد كسى به امانت سپرده بود، اما بعدها آن محل آتش گرفت و كتابهاى خرقى از ميان رفت. بيشتر سيرهنويسان هم تنها از كتاب المختصر ياد كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به خطيب بغدادى، همانجا؛ ابن ابىيعلى، ج ٣، ص ١٤٨ـ١٤٩؛ نيز رجوع کنید به فنيسان، ص ٥١ـ٥٢)، ولى حاجىخليفه (ج ١، ستون ٤٤٦) وى را صاحب تفسيرى دانسته است. سزگين (ج ١، جزء٣، ص ٢٣٦) نيز كتابى به نام فوايد را به خرقى نسبت داده كه گزيدهاى از آن به روايت ابوالقاسم لالكائى موجود است.
منابع :
(١)ابنابىيعلى،طبقاتالحنابلة، چاپ عبدالرحمانبن سليمان عُثيمين، رياض ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٢) ابنتيميه، مجموعالفتاوى، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣) ابنخلّكان؛
(٤) ابنقدامه، المغنى، بيروت ] ١٣٤٧[، چاپ افست [.بىتا]؛
(٥) ابنكثير، البداية و النهاية، چاپ على شيرى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٦) ابواسحاق شيرازى، طبقاتالفقهاء، چاپ احسان عباس، بيروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٧) حاجى خليفه؛
(٨) خطيب بغدادى؛
(٩) ذهبى؛
(١٠) فؤاد سزگين، تاريخالتراثالعربى، ج ١، جزء٣، نقله الىالعربيةمحمود فهمى حجازى، رياض ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١١) سمعانى؛
(١٢) مجيرالدين عبدالرحمانبن محمد عُليمىحنبلى، المنهجالاحمد فى تراجم اصحاب الامام احمد، ج ٢، چاپ رياض عبدالحميد مراد، بيروت ١٩٩٧؛
(١٣) سعود فنيسان، آثار الحنابلة فى علومالقرآن، ]اسكندريه ? ١٤٠٩[؛
(١٤) EI٢. s.v. " al-Khiraki, Umar b. al-Husayn al-Baghdadi"(by H. Laoust).
/ مريم گلاببخش /