دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٨٦
ثور(٢) ، از قدیم ترین و معروف ترین و شاید نخستین صورتهای فلکی و دومین برج از برجهای دوازده گانة منطقة البروج .
واژة عربی ثور به معنای گاو (مکنزی ، ص ٣٥)، از ریشة سریانی تَوَرا ) ¦(Tawara و ریشة آرامی تورا ) ¦(Tora گرفته
شده است . در زبان لاتین ، صورت فلکی ثور را Taurus می نامند که به واژة عربی آن نزدیک است (مشکور، ج ١، ص ١٢٢ـ ١٢٣). به نظر می رسد که نامهای یونانی صورتهای فلکی منطقة البروج از نامهای کهن تر تمدن بین النهرین اخذ شده
باشند؛ برای مثال « گو ـ آن ـ نا » به معنای گاو آسمان ، معادل
ثور است (واندر واردن ، ص ٤١١). نقش گاو از دورة دیرینه سنگی (ده تا سی هزار سال پیش ) بر دیوارة غارها به جا مانده ، اما از اواخر دورة نوسنگی ستارگان صورت فلکی ثور پیوسته
با شکل گاو مرتبط شده است (برنم ، ج ٣، ص ١٨١٦). در
تمدن آشور نام دومین ماه «گاو هدایتگر» بوده است (آلن ، ص ٣٨٢). در مُهرهای بابلی ، عبارت «گاو روشنایی » یا «گاو آسمانی » دیده می شود (برنم ، همانجا). تمثالهای گاو نر میترایی بر جواهرات ، در چهار یا پنج قرن پیش از میلاد، نیز حاکی از اهمیت دینی و نجومی ثور (گاو) در تمدن باستانی ایرانی ـ بابلی است (آلن ، همانجا).
در سنگ برجسته های تخت جمشید، تصویری از نبرد شیر و گاو دیده می شود. امروزه ، بسیاری از پژوهشگران عقیده دارند که این نماد دو صورت فلکی اسد و ثور است . در آغاز هزارة چهارم پیش از میلاد، نقطة اعتدال بهاری در صورت فلکی ثور بود و در اواخر بهمن ، هنگام غروبِ ثور به دنبال غروب خورشید، صورت فلکی اسد تقریباً در اوج مکانش در آسمان قرار داشت . احتمالاً نماد اسطوره ای مذکور نیز بیانگر قدرت شیر در حمله به گاو (در حال فرار به زیر افق غربی ) بوده است . پس از آن ، حدود چهل روز صورت فلکی ثور، تحت الشعاع نور خورشید قرار می گرفت و تقریباً هنگام آغاز بهار در آسمان صبحگاهی دوباره پدیدار می شد. به نظر می رسد که در ٥٠٠ ق م
(زمان داریوش اول هخامنشی )، پدیدارشدن صبحگاهی ثور حاکی از آغاز شدن فصل بهار بوده ، البته این پدیدار شدن با یک هفته تأخیر از زمان واقعی آغاز فصل بهار بوده است (هارتنر ، ص ٧٣٧ـ ٧٣٨).
در افسانه های یونانی آمده است که زئوس برای فریفتن اروپ ، دختر آژنور و تلفاسا ، خود را به شکل گاو سفیدی با شاخهایی هلال مانند در آورد. برای اروپ پس از مرگ احترام خدایی قائل شدند و گاوی که زئوس به هیئت آن در آمده بود، در آسمان به شکل یکی از صورتهای فلکی منطقة البروج در آمد (گریمال ، ذیل "Europe" ).
در اسطوره ای دیگر، ثور گاوی دریایی بود که هرکول بر آن غلبه کرد. تصویر گاو بر بسیاری از سکه های قدیمی یونان دیده می شود (برنم ، ج ٣، ص ١٨١٣) که با این اسطوره ها ارتباط نزدیکی دارد. البته در اسطوره های مربوط به صورت فلکی ثور بیشتر خوشة پروین * و قِلاص / قلایِص یا هیادها (همگی از دختران اطلس ، از خدایان یونانی ) موردتوجه بوده اند (آلن ، ص ٣٨٠).
عموماً، در نقشه های نجومیِ قدیم و جدید، فقط سرِ گاو
با شاخهایش نمایش داده می شود ( رجوع کنید به صوفی ، ص ٢٠٠ـ ٢٠١؛ برنم ، ج ٣، ص ١٨١٧؛ نیز رجوع کنید به شکل ١و٢). در التفهیم نیز
ثور به صورت نیمة پیشین گاو وصف شده است (ابوریحان بیرونی ، ص ٩٠). بر اساس اسطوره های یونانی ، غیر از شاخها بقیة بدن ثور (در حال شنا با اروپ ) در زیر آب دریا قرار
دارد (برنم ، همانجا). شاید منشأ نماد که امروزه برای صورت فلکی ثور به کار می رود، همان تصویر سر گاو باشد که در اسطوره های گوناگون موردتوجه است . البته این احتمال
نیز مطرح است که این نماد ترکیبی از هلال ماه و ثور باشد.
بنا بر برخی نظریه ها، ثور بر هلال ماه دلالت می کرده است ، ازاین رو آن را به صورت نیمه نمایش داده اند. این موضوع
در کتیبه های بابلی ، به جا مانده از ٢١٥٠ ق م ، دیده می شود (آلن ، ص ٣٨٢).
نورانی ترین ستارة ثور، دَبَران ، ستاره ای سرخ رنگ است که چشم گاو (عین الثور) محسوب می شود. خوشة ستاره ای V شکلِ قِلاص ، به همراه دبران سر گاو و شاخها را تشکیل می دهند (صوفی ، همانجا).
در اوستا، نام چهار ستاره آمده که سپاهبدان آسمان به شمار می آمدند (ج ١، ص ٣٢٧، توضیحات پورداود). یکی از آنها، سَتویس (از واژة اوستایی sa ¦satavae ) نام دارد که به گمان
بارتولومه همان دبران است (همانجا). بنا به روایتی دیگر، دبران یکی از چهار ستارة سلطنتی در ایران باستان (حدود پنج هزار سال پیش ) بوده است . سه ستارة دیگر، قلب الاسد، قلب العقرب و فم الحوت بوده اند (آلن ، ص ٣٨٥؛ برنم ، ج ٣، ص ١٨٠٧). دبران را از آن جهت به این نام خوانده اند که از پس پروین (ثریا) طلوع می کند و دَبور به معنای «از پس آمدن » است (صوفی ، ص ١٩٦؛ ابوریحان بیرونی ، ١٩٢٣، ص ٣٤٢). در اواخر قرن چهارم / دهم نام دبران به صورت Aldebaran به زبانهای لاتینی راه یافت و امروزه با این نام یا « ـ ثور» شناخته می شود (کونیچ و اسمارت ، ص ٥٤). نامهای دیگر دبران ، تابع النجم ، تالی النجم (زیرا پیرو پروین در طلوع و غروب است )، حادی النجم ، مِجْدَح / مُجْدَح ، فَنیق (شتر نر خیلی بزرگ ) است (صوفی ، همانجا؛ ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ١٠٤، ١٠٨؛ همو، ١٩٢٣، ص ٣٤٢؛ شهمردان بن ابی الخیر، ص ٤٥٢). دبران ، بعد از پروین ، چهارمین منزل از منازل بیست و هشت گانة ماه بود (ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ١٠٨). یکی از ستارگانی که در رصدخانة مراغه ، برای بررسی تقدیم اعتدالین * رصد می شد دبران بود (گنابادی ، باب چهارم ). ستاره های کم نور کنار
دبران را قلاص (به معنای شتران مادة جوان ) می نامیدند. این نامگذاری به دلیل درخشندگی دبران و کم نوری این ستاره ها (نسبت به دبران ) بوده است (صوفی ، ص ١٩٧؛ ترجمة فارسی ، ص ١٤٥). در ادبیات فارسی ، صورت فلکی ثور با نامهای گاو، گاوِ گردون ، گاوِ آسمان آمده است (برای نمونه رجوع کنید به جمال الدین اصفهانی ، ص ١١٣؛ خاقانی ، ص ١٩٢). در شعر فارسی ستارة دبران به علت درخشندگیش نشانة تجمل و فروغ و زیبایی بوده است (برای نمونه رجوع کنید به انوری ، ج ١، ص ١٠).
از نظر احکام نجوم ، طبیعت برج ثور، خاکی (ارضی )،
ماده ، سرد و خشک ، شبی (لَیْلی ) و ثابت است (قمی ، ص ٣٩، ١٤٩؛ ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ٣١٧؛ مسعودی مروزی ، ص ٣٣). ثور را خانة زهره و فَرَح آن و وبال مریخ
در نظر می گرفتند (آملی ، ج ٣، ص ٢٩٩). اولِ برج دلیل
قوّت و آخر آن دلیل ضعف بود (مسعودی مروزی ، همانجا؛ در بارة دلالتهای ثور رجوع کنید به قمی ، ص ٤١ـ٤٢؛ مسعودی مروزی ، ص ٣٣ـ٣٤؛ نیز رجوع کنید به آملی ، همانجا). شرف قمر در ثور و قوّتش در سومین درجة این برج است (قمی ، ص ٦٣؛ آملی ، همانجا). ستارة دبران نیز از نظر احکام نجوم اهمیت داشته و در
زمرة ٣٦ ستاره ای ذکر شده است که دارای طبع و مزاج اند
( رجوع کنید بهمسعودی مروزی ، ص ٦٥). ستارة قلب العقرب را قریب / رقیب / قرین دبران در نظر می گرفتند (زیرا هنگام تشریق *
دبران ، قلب العقرب ( منزل هجدهم ماه ) غروب می کرد) و هر دو را نحس می دانستند (ابن قُتَیبَه ، ص ٣٨؛ نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ١١٤). به قول قمی (منجم قرن چهارم ؛ ص ٢٣٦) و کوشیار (منجم قرن چهارم و پنجم )، دبران مزاج مریخ و به قول ابوسعید احمدبن محمد سجزی (منجم
قرن چهارم و پنجم ) مزاج مریخ و زهره را دارد (مسعودی مروزی ، همانجا).
در فرهنگ ملل گوناگون ، دبران با خدایان باران و حاصلخیزی زمین مرتبط بوده (برنم ، همانجا)، زیرا پدیدار شدن صبحگاهی آن با آغاز فصل بهار و بارندگی مقارن بوده است (آلن ، ص ٣٨٩). اما در احکام نجوم دورة اسلامی ، بارانی را که هنگام نَوءِ (طلوع صبحگاهی پیش از خورشید) دبران می آمد، نامبارک و دلیل خشکسالی می دانستند (در بارة نوء رجوع کنید به انواء * ). فاصلة اندک میان غروب پروین و دبران را (که به نیم ساعت نمی رسید)، به سبب تنگی زمان میان دو غروب ، ضَیّقه می نامیدند و آن را نحس می شمردند (صوفی ، ص ١٩٨؛ ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، ص ١٠٤).
بطلمیوس در مَجِسطی تعداد ستارگان ثور را ٣٢ عدد
شمرده است . یکی از قدر اول ، شش تا از قدر سوم ، یازده
تا از قدر چهارم ، سیزده تا از قدر پنجم و یکی از قدر ششم (ص ٣٦٣). صوفی نیز از نظر تعداد ستارگان ثور با بطلمیوس همرأی است ، اما تعداد ستاره های قدر چهارم را دوازده ،
قدر پنجم را یازده و قدر ششم را دو تا دانسته است (ص ٢٠٢). افزون بر این ، بطلمیوس (ص ٣٦٤) و صوفی (همانجا)
یازده ستاره را خارج از طرح صورت فلکی ثور در نظر
گرفته اند. بیرونی (١٣٧٣ـ ١٣٧٥، ج ٣، ص ١٠٥٨ـ١٠٦١)
در جدولی ، قدر ستارگان ثور را بر اساس نظر بطلمیوس
و صوفی آورده است . البته به نوشتة بطلمیوس (ص ٣٦٢)
و صوفی (ص ٢٠١) ستارة بیست ویکم ثور ( ـ ثور)، ارابه ران * (مُمْسِکُالاَعِنَّه )، مشترک است (صوفی ، ص ١٨٦، ٢٠١).
در تقسیم بندیهای امروزی ، ثور ٩٨ ستاره از قدر اول تا ٥ر٥
را شامل می شود و از لحاظ مختصاتی در محدودة بُعد
٣ ساعت و ٢٠ دقیقه تا ٥ ساعت و ٥٨ دقیقه و مِیْل ْ٠ تا ْ٣١+ قرار گرفته است . ثور با صورتهای فلکی حَمَل ، ارابه ران ،
قِیْطُس ، نهر، جوزا، جبار و بِرساوش هم مرز است (شکل ٢، بکیچ ، ص ٢٩٠).
دبران با قدر ٨٦ر٠ از لحاظ ظاهری ، سیزدهمین ستارة درخشان آسمان است . دبران یکی از معدود ستارگان قدر اول
است که در مواقعی با ماه اختفا دارد. یکی از قدیم ترین اختفاهای ثبت شدة آن در پشت ماه در ٥٠٩ میلادی رخ داده که از آتن مشاهده شده است . حدود هزار سال بعد، ادموند هالی (متوفی ١١٥٥/ ١٧٤٢)، اخترشناس انگلیسی ، بر اساس محاسباتش متوجه شد که برای رخ دادن آن اختفا می بایست مکان دبران صد دقیقة کمانی شمال موقعیت کنونی اش بوده باشد. به این ترتیب ، او برای نخستین بار در ١٧١٨/ ١١٣٠ حرکت واقعی ستاره ها را که امروزه آن را «حرکت ویژه » می نامند، کشف و اعلام کرد. اندازه گیریهای جدید نشان داد
که دبران در طول دو هزار سال ، هفت دقیقة کمانی ، معادل تقریبی ١٤ قطر زاویه ای ماه ، جابه جایی داشته است (برنم ، ج ٣، ص ١٨١٣). دبران از لحاظ رده بندیهای ستاره ای جدید در زمرة غولهای سرخ قرار می گیرد و چهل برابر خورشید قطر، ١٢٥ برابر آن درخشندگی و ٦٨ سال نوری از زمین فاصله دارد (همان ، ج ٣، ص ١٨٠٧، ١٨٠٩). خوشة ستاره ای قلاص یکی از زیباترین و نزدیک ترین خوشه های باز ستاره ای است ، که هر شاخة V شکل آن در آسمان ْ٤١٤ گسترش دارد. در نجوم جدید این خوشه را هیادها می نامند (همان ، ج ٣، ص ١٨١٧). امروزه این خوشة ستاره ای را شامل ستاره های ، ١ ، ٢ ، ، و ثور می دانند (آلن ، ص ٣٨٦؛ رجوع کنید به شکل ٢). اگرچه ستارة دبران نیز ظاهراً از ستارگان این خوشه به حساب می آید، بررسیهای جدید حاکی از آن است که دبران واقعاً جزو ستارگان خوشة قلاص نیست و ستارگان این خوشه دو برابر دبران از ما فاصله دارند (برنم ، ج ٣، ص ١٨١٩).
در صورت فلکی ثور (در نزدیکی ستارة ـ ثور)، یکی از اجرام مهم آسمانی به نام سحابی خرچنگ یا ١ M (نخستین جرم در فهرست اجرام غیرستاره ای مسیه ، اخترشناس فرانسوی اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی ) قرار دارد. بر اساس بررسیهای علمی ـ تاریخی ، این سحابی باقیماندة انفجار اَبَرنواختری (انفجار ستاره ای ) در ٤٤٦/ ١٠٥٤ است (همان ، ج ٣، ص ١٨٤٦). در متون دورة اسلامی ، ظاهراً فقط در یک مورد اشاره ای به این ابر نواختر شده است ؛ ابن ابی اُصَیبِعَه (ص ٣٢٦ـ٣٢٧) به نقل از ابن رضوان نوشته است که در ٤٤٦ ستاره ای با درخشندگی چشمگیر در برج جوزا (منظور صورت فلکی ثور است ) پدیدار شد (برای اطلاع از تفاوت موضع هر برج با صورت فلکی هم نام خود رجوع کنید به تقدیم اعتدالین * ). احکامیان دورة اسلامی پدیدار شدن دنباله دارها و ابر نواخترها را نحس می دانستند، چنانکه ابن ابی اصیبعه (همانجا، به نقل
از ابن رضوان ) از مرگ عدة زیادی از مردم قسطنطنیه ، عراق
و فُسطاط به سبب شیوع بیماریها در آن سال و کاهش آب
رود نیل در هنگام ظهور آن ستاره خبر داده است . در متون باستانی چین ، از پدیدار شدن ستاره ای بسیار درخشان در صورت فلکی ثور در این سال یاد شده است ، که پس از یک سال به تدریج کم نور شد. بررسیهای علمی جدید در بارة زمان وقوع این انفجار با ثبت تاریخی چینیها همخوانی دارد (برنم ، همانجا). امروزه ، بقایای آن انفجار با استفاده از تلسکوپهای پرتوان به صورت یک سحابی قابل مشاهده است . بر اساس برآوردهای جدید، سحابی خرچنگ شش سال نوری قطر و ٣٠٠ ، ٦ سال نوری از ما فاصله دارد (همان ، ج ٣، ص ١٨٤٦، ١٨٥١). کانون سه بارش شهابی ـ ثوری ، جنوب ـ ثوری و شمال ـ ثوری در صورت فلکی ثور قرار دارد که هر ساله به ترتیب در حدود ٨ تیر، ١٢ آبان و ٢٢ آبان رخ می دهند
(بکیچ ، همانجا).
منابع :
(١) شمس الدین محمدبن محمود آملی ، نفائس الفنون فی عرایس العیون ، ج ٣، چاپ ابوالحسن شعرانی ، تهران ١٣٧٩؛
(٢) ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء فی طبقات الاطباء ، چاپ نزار رضا، بیروت ( ١٩٦٥ ) ؛
(٣) ابن قتیبه ، کتاب الانواء ، حیدرآباد دکن ١٣٧٥/١٩٥٦؛
(٤) ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ ادوارد زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣؛
همو، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ،
(٥) تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن ١٣٧٣ـ ١٣٧٥/١٩٥٤ـ ١٩٥٦؛
(٧) محمدبن محمد (علی ) انوری ، دیوان ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٨) اوستا، یشت ها ، گزارش پورداود، چاپ بهرام فره وشی ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٩) محمدبن عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی ، دیوان ، چاپ حسن وحید دستگردی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران
(١٠) ١٣٦٨ ش ؛
شهمردان بن ابی الخیر، روضة المنجمین ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة ملک ، با مقدمه و فهرست ها و اصطلاحات نجومی از
(١١) جلیل اخوان زنجانی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
عبدالرحمان بن عمر صوفی ،
(١٢) کتاب صور الکواکب ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة بودلیان ، ش ١٤٤. Marsh ، فرانکفورت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٣) همان : ترجمة صور الکواکب عبدالرحمن صوفی ، به قلم نصیرالدین طوسی ، چاپ معزالدین مهدوی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(١٤) حسن بن علی قمی ، ترجمة المدخل الی علم احکام النجوم : تألیف به سال ٣٦٥ ه ق ، از مترجمی ناشناخته ، چاپ جلیل اخوان زنجانی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(١٥) مظفربن محمد قاسم گنابادی ، شرح بیست باب ملامظفر (در بارة رسالة بیست باب در معرفت تقویم اثر عبدالعلی بن محمد بیرجندی )، چاپ سنگی ( بی جا ) ١٢٧٦؛
(١٦) محمدبن مسعود مسعودی مروزی ، مجمع الاحکام ، چاپ علی حصوری ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(١٧) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٨) بارتل لیندرت واندر واردن ، پیدایش دانش نجوم ، ترجمة همایون صنعتی زاده ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٩) Richard Hinckley Allen, Star names: their lore and meaning , New York ١٩٦٣;
(٢٠) Michael E. Backich, The Cambridge guide to the constellations , Cambridge ١٩٩٥;
(٢١) Robert Burnham Jr., Burnham , s celestial handbook: an observer , s guide to the universe beyond the Solar System , New York ١٩٧٨;
(٢٢) Pierre Grimal, Dictionnaire de la mythologie grecque et romaine , Paris ١٩٨٦;
(٢٣) Willy Hartner, "Old Iranian calendars", in The Cambridge history of Iran , vol. ٢, ed. Ilya Gershevitch, Cambridge ١٩٨٥;
(٢٤) Paul Kunitzsch and Tim Smart, Short guide to modern star names and their derivations , Wiesbaden ١٩٨٦;
(٢٥) David N. MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary , Oxford ١٩٩٠;
(٢٦) Claudius Ptolemy, Ptolemy , s Almagest , translated and annotated by G. J. Toomer, London ١٩٨٤.
/ حمیدرضا گیاهی یزدی /
تصاویر این مدخل:
شکل ١- صورت فلکی ثور در کتاب صورالکواکب از عبدالرحمان صوفی منبع: عبدالرحمان بن عمرصوفی ،کتاب صورالکواکب ،چاپ عکسی از نسخه خطی کتابخانه بودلیان ،ش١٤٤،Marsh، فرانکفورت ١٤٠٦/١٩٨٦