دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٤٣
بُرزِش آبادی ، سیّد شهاب الدین عبدالله بن عبدالحیّ مشهدی ، عارف قرن هشتم و نهم هجری (برزش آباد دهی است از دهستان تَبادَکان مشهد؛ رزم آرا، ج ٩، ص ٥٣).
برزش آبادی از اقطاب ذهبی و مرید و خلیفة خواجه اسحاق خَتْلانی ، عارف قرن هشتم هجری ، بود و بدین سبب به «اسحاقی »، «ختلانی » و «مجذوب » نیز شهرت یافته است ؛ همچنین از مقطع یکی از غزلهایش معلوم می شود که از سادات حسینی نیز بوده است (برزش آبادی ، ص ٥٢). عبدالله ختلانی ، عارف قرن نهم و مرجوع کنید به لف شرح لمعات عراقی و جز آن به احتمال زیاد همین برزش آبادی است ؛ و آثار به دست آمده بر این امر گواهی می دهد، اگرچه برخی عبدالله ختلانی و برزش آبادی را دو تن دانسته اند (آقابزرگ طهرانی ، ج ٩، قسم ٣، ص ٦٩٦، ج ١٨، ص ١٣٨؛ نفیسی ، ج ١، ص ٢٨٤، ٣٢٠).
برزش آبادی در حلقة مریدانِ خواجه اسحاق ختلانی بود، تا اینکه خواجه اسحاق خرقة پیر خود میرسیدعلی همدانی را بر تن مرید خود سید محمد پوشانید، و او را «نوربخش » نامید، و بر مسند پیری و ارشاد نشانید، و مریدان را به بیعت او فرمان داد، برزش آبادی از این کار سرباز زد و خواجه اسحاق پس از آگاهی از تمرد او، گفت : «ذَهَبَ عبدالله » (شوشتری ، ج ٢، ص ١٤٣ـ١٤٤؛ معصوم علیشاه ، ج ٢، ص ٣٤٤؛ شیروانی ، ص ٢٩٢؛ خاوری ، ص ١٠١ـ ١٠٥). مریدان خواجه اسحاق کلام وی را دو گونه تفسیر کردند : برخی گفتند مقصود آن است که وی از زمرة مریدان خارج شد و پیروان عبدالله گفتند مقصود آن است که عبدالله طلا شد. پس از شهادت یا درگذشت خواجه اسحاق ختلانی ، برزش آبادی بر مسند ارشاد ذهبیه نشست (شوشتری ، ج ٢، ص ١٤٥؛ خاوری ، ص .٢٥). برزش آبادی ، شیخ رشیدالدین بیدآبادی (یا بیدآوازی ) را خلیفة خود کرد و وی پس از درگذشت پیر خود جانشین او شد (خاوری ، ص ٢٥٥؛ معصوم علیشاه ، همانجا).
تاریخ دقیق درگذشت برزش آبادی روشن نیست ؛ خاوری گوید : «مرحوم راز در همین تذکره دو تن از مشایخ همنام را با یکدیگر آمیخته اند : سیدعبدالله برزش آبادی (متوفی حدود ٨٩٠) با سید عبداللّ'ه ... بلیانی » (خاوری ، ج ١، ص ٢٥١، پانویس ١). همو ضمن گزارش یکی از خلفای برزش آبادی ، می گوید :... و خلیفه پس از برزش آبادی ، شیخ رشیدالدین بیدآبادی است ؛ وی میان سالهای ٨٥٠ تا ٨٦٠ که سال ارتحال پیر و مرادش بوده ، صاحب طومار و مسند گردیده ... (خاوری ، ج ١، ص ٢٥٥). همانگونه که آشکار است ، اختلاف ٨٥٠ تا ٨٩٠ چهل سال است ؛ از سوی دیگر برزش آبادی شرح لمعات خود را در ٨٦٤ انجام داده است ، و این تاریخ با سال ارتحالی که خاوری برای پیر بیدآبادی یاد می کند، سازگاری ندارد. سعید نفیسی درگذشت عبدالله ختلانی را ٨٩٣ یاد کرده که با ٨٩٠ سه سال اختلاف دارد، و این هم گواه دیگری است بر اینکه عبدالله ختلانی همان برزش آبادی است و بدین ترتیب برزش آبادی در محدودة ٨٩٠ تا ٨٩٣ درگذشته است ، و لاکن هیچکدام از این تاریخها قطعیت ندارد. در تعلیقات روضات الجنان ابن کربلائی تبریزی آمده است که قبرش در بیرون دهکدة برزش آباد هم اکنون معروف و زیارتگاه است (ص ٥٨٢).
آثار شناخته شدة برزش آبادی : ١) دیوان غزل ، با تخلص عبدالله . برخی از غزلهای او در پایان رسالة کمالیه (برزش آبادی ، ص ٥٠ به بعد) چاپ شده است (آقابزرگ طهرانی ، ج ٩، قسم ٣، ص ٦٩٦، ج ١، ص ٣٢٠؛ هدایت ، ج ٢، ص ٨٦٧؛ منزوی ، ج ٣، ص ١٨٤٤)؛ ٢) شرح لمعات عراقی (سال تألیف : ٨٦٤). این شرح با عبارات قوله تألیف شده است و شارح به اشعار خود استشهاد کرده است (نفیسی ، ج ١، ص ٣٨٤؛ صفا، ج ٣، بخش ٢، ص ١١٩٨؛ برای نسخه های خطی آن رجوع کنید به منزوی ، همانجا)؛ ٣) کشف الحجاب (نفیسی ، همانجا)؛ ٤) کمالیه (سال تألیف : ٨٢٧)، رساله ای است در سه اشاره به فارسی ، دربارة مبانی تصوف و اصول سیر و سلوک . این اثر نخستین بار در ١٣٥٠ به کوشش میرزا احمد تبریزی مشهور به «وحیدالاولیا» در شیراز به چاپ رسیده و سپس در ١٣٤٦ و ١٣٦٨ ش ، به کوشش اصغر منتظرصاحب ، تجدید چاپ شده است . برخی از منابع بغلط سال تألیف کمالیه را ١٢٣١ یا زمان معاصر پنداشته اند (مشار، ج ٤، ص ٤١٣٨؛
دانش پژوه و افشار، دفتر پنجم ، ص ٢١٩).
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) ابن کربلائی ، روضات الجنان و جنات الجنان ، چاپ جعفر سلطان القرائی ، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ ش ؛
(٣) عبدالله برزش آبادی ، کمالیه ، چاپ اصغر منتظر صاحب ، شیراز ١٣٦٨ ش ؛
(٤) اسدالله خاوری ، ذهبیه : تصوف علمی ـ آثار ادبی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥) محمدتقی دانش پژوه و ایرج افشار، نسخه های خطی ، دفتر پنجم ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٦) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها) ، ج ٩: استان نهم (خراسان )، تهران ١٣٢٩ ش ؛
(٧) نورالله بن شریف الدین شوشتری ، مجالس المرجوع کنید به منین ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٨) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحة ، یا، سیاحت نامه ، تهران ١٣١٥؛
(٩) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٣، بخش ٢، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران ١٣٥٠ـ١٣٥٥ ش ؛
(١١) محمد معصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه ، طرائق الحقائق ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٨ ) ؛
(١٢) احمد منزوی ، فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان ، اسلام آباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ ش ؛
(١٣) سعید نفیسی ، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٤) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، مجمع الفصحا ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ ش .
/ ابراهیم دیباجی /