دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٨٦
خرس ، خرس، پستاندارى تنومند و پرمو از دو جنس Ursus و Selenarctos متعلق به خانواده خرسها. گونههاى مختلف خرس داراى سر پهن، پوزه كشيده، گوشهاى كوچك و گرد، چشمهاى ريز و نزديك به هم، دم بسيار كوتاه و ردپايى شبيه انسان و كمى پهنتر هستند. اين جانوران كفروهستند و رنگ آنها از سفيد (در خرس قطبى) تا قهوهاى مايل به سياه (در خرس سياه) متغير است. از تيره خرسها دوگونه خرس قهوهاى و سياه در ايران وجود دارد (اعتماد، ج ٢، ص ٥٨؛ ضيائى، ص ٢٠٤؛ فيروز، ص ٣٧٩ـ ٣٨٠). خرس قهوهاى يعنى گونه U. arctos بزرگترين گوشتخوار ايران است و از گذشته تا به امروز در نواحى جنگلى كوهستانهاى البرز و زاگرس وجود داشته است (اعتماد، ج ٢، ص ٦٣؛ ضيائى، ص ٢٠٥؛ فيروز، همانجا؛ هرينگتون، ص ٢٠؛ جهت گزارشهاى تاريخى رجوع کنید به شاردن، ج ٣، ص ٥٨٢؛ تاورنيه، ج ٢، ص ١٠٤). خرس سياه يا هيماليايى، يعنى گونه S.thibetanus، از خرس قهوهاى كوچكتر و رنگش تيرهتر است و در جنوبشرق ايران (كرمان و بلوچستان)، پاكستان و افغانستان زندگى مىكند (اعتماد، ج ٢، ص ٦٦ـ٧٠؛ ضيائى، ص ٢٠٧؛ فيروز، ص٣٨٠؛ هرينگتون، ص ٦٦).
خرس را در پهلوى به صورت xirs (فرهوشى، ذيل واژه)، در اوستايى aresa- (هرن، ذيل واژه؛ براى برخى ديگر از زبانها و لهجههاى ايرانى رجوع کنید به همانجا؛ برهان، ج ٢، ص ٧٣٣، پانويس) و در عربى دُبّ (براى اسامى و كنيهها در زبان عربى رجوع کنید به ابنسيده، ج ٢، ص ٢٨٨؛ دميرى، ج ١، ص ٤٦٣) آوردهاند.
بنابر بندهش (ص ٨٣) خرسها، برخلاف ديگر حيوانات، از «تخم كيومرث» بهوجود آمدهاند و از آنها با عبارت «بيشهاى دنبدار كه مانند گوسپندان موى بر تن دارد» ياد شده است. به نقلى ديگر پس از دور شدن فرّه از جم، وى بهسبب هراس از ديوها، ديوى را به زنى گرفت و جَمَگ خواهرش را به همسرى ديوى درآورد. كَپى/ كُپّى ]ميمون[، خرس بيشهاى دنبدار و ديگر انواع جانوران تباهكننده از نسل آنها به وجود آمدهاند (همان، ص ٨٤؛ نيز براى باورها در زبان عربى رجوع کنید به ابنسيده، همانجا). خرس در اساطير كشورهاى مختلف نماينده توأمان خير و شر است (رجوع کنید به امام، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤). به نوشته هاكس (ذيل واژه)، منظور از خرسى كه در خواب دانيال نبى (رجوع کنید به كتاب دانيالنبى، ٥:٧) آمده، مملكت فارس است. در اساطير يونانى، برخى قهرمانان داستانها پس از مرگ به خرس آسمانى بدل مىگردند كه صورت فلكى «دُبّ اكبر» نماد آن خرس اسطورهاى بوده است (رجوع کنید به گريمال، ذيل "Callisto" و "Arcas"؛ نيز رجوع کنید به بناتالنعش*). بنابر احاديث، كفر قوم حضرت عيسى عليهالسلام موجب مسخ آنها به صور گوناگون از جمله خرس شد (رجوع کنید به مجلسى، ج١٤، ص٢٣٥، ج ٢١، ص٢٤١ـ ٢٤٢).
طبيعىدانان از ديرباز به خرس توجه كردهاند، چنانكه ارسطو (ج ٢، ص ٢٩، ٤١) مطالبى درباره نحوه جفتگيرى و تغذيه آن ذكر كرده است و برخى ديگر مطالبى درباره كاربردهاى دارويى اندامهاى مختلف خرس بيان كردهاند (رجوع کنید به ادامه مقاله). حكماى اسلامى نيز به جنبههاى گوناگون زندگى خرس از قبيل تغذيه، خواب زمستانى، جفتگيرى، زايمان و مراقبت از تولهها پرداختهاند (براى نمونه رجوع کنید به جاحظ، ج ٧، ص ٣٦، ٢٠٧؛ كشاجم، ص ٢١٧؛ قزوينى، ص ٤١٣؛ دميرى، ج ١، ص ٤٦٣ـ ٤٦٤؛ قلقشندى، ج ٢، ص ٤٨؛ انطاكى، ج ١، ص ١٧١). خرس حيوانى تربيتپذير است، اما اين كار به دشوارى صورت مىگيرد (رجوع کنید به دميرى، ج ١، ص ٤٦٤). به نوشته عقيلى علوى شيرازى (ص ٤١٣) خرس حيوان باهوشى است كه مىتواند همانند انسان بر روى دو پا بايستد، عصا در دست گرفته و راه برود و سنگ بياندازد. به همين سبب اين حيوان را براى انجام برخى حركات نمايشى به كار مىگرفتند (رجوع کنید به آلمانى، ج ٢، ص ٦١٨؛ فخرائى، ص ٧٨؛ بشرا، ج ٢، ص ٢٢٨ـ ٢٣١).
از بافتها و اندامهاى خرس در درمان بيماريهاى مختلف استفاده مىشود. تنوع اين كاربردها شايد به سبب، منابع متنوع تغذيهاى خرس باشد (رجوع کنید به دميرى،ج١،ص٤٦٣؛ضيائى، ص٢٠٥). پيه اين جانور براى درمان نوعى ورم سفت و بدون درد (رجوع کنید به رازى، ج ٤، جزء١١، ص ١٣٤، ١٣٩، به نقل از جالينوس و اغلوقن؛ نيز رجوع کنید بهابنسينا، ج ٣، كتاب ٤، ص ١٩٤٣)، دررفتگى و شكستگى استخوان و كوفتگى عصب (رازى، ج ٥، جزء١٣، ص ١٥٢، به نقل از اطهورسفس)، سُلاق (التهاب پلك؛ همان، ج ١، جزء٢، ص ١٨٥)، داءالثعلب (همان، ج ٨، جزء٢٣، قسم ٢، ص ٦٢؛ ابنسينا، ج ١، كتاب ٢، ص ٤١٣)، درد پرده جنب (رازى، ج ٤، ص ١١٨) و موارد ديگر (رجوع کنید به ابنسينا، ج ٢، كتاب ٣، ص ٩٤١؛ ابنبيطار، ج ٣، ص ٥٧، ٥٩؛ حكيم مؤمن، ص ١١٤) به كار برده مىشد. از ديگر اندامها و بافتهاى اين جانور از قبيل صفرا، خون گرم، ريه، پوست و چشم نيز استفادههاى گوناگونى مىشود (رجوع کنید به طبرى، ص ٤٢٩؛ رازى، ج ٣، جزء٧، ص ٧٥؛ ج ٧، جزء٢٠، ص ١٧٣، جزء٢١، ص ٢٤١؛ ابنبيطار، ج ٢، ص ٨٧ـ٨٨، ٩٦، ١٤٧؛ دميرى، ج ١، ص ٤٦٥). خوردن گوشت خرس در فقه اسلامى حرام است (طوسى، ص ٥٧٧؛ براى احاديث رجوع کنید به مجلسى، ج ٦٢، ص ١٧٥، ١٨٥).
در ادبيات فارسى، ويژگيهايى براى خرس در مثلها آوردهاند؛ مثلا دوستى با شخص نادان را به دوستى با خرس و گرفتن چيزى از فرد بخيل را به كندن مو از خرس تشبيه كردهاند (رجوع کنید به دهخدا، ج٢، ص٧٣١ـ٧٣٢؛ شكورزاده، ص١٠٢، ٥٤٧؛ نيز رجوع کنید به شكورزاده فهرست، ص ١١١٢؛ دهگان، ص ٣٦٧ـ٣٦٨). در افسانههاى ايرانى از اين جانور به فراوانى ياد كردهاند. اين افسانهها بيشتر درباره عشق خرس به دختران روستايى، مسخ شدن برخى انسانهاى بد كار به خرس، ترسويى، بىعقلى و از اين قبيل است (رجوع کنید به بشرا، ج ٢، ص ٢٢٨، ٢٣٧ـ٢٦١). در ادبيات عرب نيز، اين جانور مظهر حماقت (رجوع کنید به دميرى، همانجا) و بدسگالى است (سجاسى، ص ٢٥٦ـ٢٦٤، ٣٢٤ـ٣٢٩).
منابع :
(١)هانرىرنه د آلمانى، از خراسان تا بختيارى، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢) ابنبابويه، عللالشرايع، نجف ١٣٨٥ـ١٣٨٦، چاپ افست قم [.بىتا]؛
(٣) ابنبيطار؛
(٤) ابنسيده، المُخصَّص، بيروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٥) ابنسينا؛
(٦) اسماعيل اعتماد، پستانداران ايران، تهران ١٣٥٧ـ١٣٦٤ش؛
(٧) امام عبدالفتاح امام، معجم ديانات و اساطيرالعالم، قاهره ?] ١٩٩٥[؛
(٨) داوودبن عمر انطاكى، تذكرة اولىالالباب]و [الجامعللعجبالعُجاب، ]قاهره [١٤١٦/١٩٩٦؛
(٩) محمدحسينبن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمدمعين، تهران ١٣٦١ش؛
(١٠) محمد بشرا، افسانهها و باورداشتهاى مردم شناختى جانوران و گياهان در گيلان، ج ٢، رشت ١٣٨٣ش؛
(١١) بندهش، ]گردآورى[ فرنبغدادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ١٣٦٩ش؛
(١٢) عمروبن بحر جاحظ، كتابالحيوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?]١٣٨٥ـ١٣٨٩/١٩٦٥ـ ١٩٦٩[، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(١٣) محمدمؤمنبن محمدزمان حكيم مؤمن، تحفه حكيم مؤمن، چاپ سنگى تهران ١٢٧٧، چاپ افست ١٣٧٨؛
(١٤) محمدبن موسى دميرى، حياةالحيوانالكبرى، قاهره ١٣٩٠/١٩٧٠، چاپ افست قم ١٣٦٤ش؛
(١٥) علىاكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٦) بهمن دهگان، فرهنگ جامع ضربالمثلهاى فارسى، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٧) محمدبن زكريا رازى، الحاوى فىالطب، چاپ محمد محمداسماعيل، بيروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(١٨) اسحاقبن ابراهيم سجاسى، فرائدالسلوك، چاپ نورانى وصالو غلامرضاافراسيابى،تهران١٣٦٨ش؛
(١٩) ابراهيم شكورزاده،دوازدههزارمثل فارسى و سىهزار معادل آنها، مشهد ١٣٨٠ش؛
(٢٠) هوشنگ ضيائى، راهنماى صحرائى پستانداران ايران، تهران ١٣٧٥ش؛
(٢١) علىبنسهل طبرى، فردوسالحكمةفىالطب، چاپ محمدزبير صديقى،برلين ١٩٢٨؛
(٢٢) محمدبن حسن طوسى، النهاية فى مجرد الفقه والفتاوى، بيروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٢٣) عقيلى علوى شيرازى؛
(٢٤) ابراهيم فخرائى، گيلان در گذرگاه زمان، ]تهران[ ١٣٥٤ش؛
(٢٥) بهرام فرهوشى، فرهنگ فارسى به پهلوى، تهران ١٣٥٨ش؛
(٢٦) اسكندر فيروز، حياتوحش ايران: مهرهداران، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٧) زكريابن محمد قزوينى، عجايبالمخلوقات و غرائب الموجودات (تحرير فارسى)، چاپ نصراللّه سبوحى، ]تهران [١٣٦١ش؛
(٢٨) قلقشندى؛
(٢٩) محمودبن حسين كشاجم، المصايد و المطارد، چاپ محمد اسعد طلس، بغداد ?] ١٩٥٤[؛
(٣٠) مجلسى؛
(٣١) جيمز هاكس، قاموس كتاب مقدس، بيروت ١٩٢٨؛
(٣٢) پاول هرن، اساس اشتقاق فارسى، ]با توضيحات يوهان هاينريش هويشمان[، ترجمه جلال خالقى مطلق، تهران ١٣٥٦ش؛
(٣٣) Aristoteles, maqala tashtamil alafusul min kiab al-Hayawan li-Aristu, vol.٢, ed. and tr. J. N. Mattock, Cambridge ١٩٦٦.
(٣٤)،Jean Chardin, Voyages du Chevalier Cardin en Perse et autres lieux de l'Orient, ed. L. Langles, Paris ١٨١١.
(٣٥) Pierre Grimal, Dictionnaire de la mytologie grecque et romaine, Paris ١٩٨٦.
(٣٦) Fred A. Harrington, A guide to the mammals of Iran, Tehran ١٩٧٧, Jean- Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de Stephane Yerasimos, Paris ١٩٨١.
/ محمد صدر /