دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٣٨
حِجَّةُالْوَداع ، واپسین حج پیامبر اكرم كه در آخرین سال عمر خویش، در سال دهم هجرى، به جا آورد و در آن با مسلمانان وداع كرد. پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم در این حج به مسلمانان گفت مناسك حج را از من بیاموزید، شاید دیگر مرا در این مراسم نبینید. نام دیگر آن حِجَّةُالبَلاغ است، زیرا آیه «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مآ أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ...» (مائده: ٦٧) در بازگشت از این سفر بر پیامبر نازل شد (ابنهشام، ج ٤، ص ٢٥٣؛ مسعودى، ص ٢٧٥ـ٢٧٦). از دیگر نامهاى این حج، حِجَّةُالاسلام است (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٢، ص ١٧٢؛ كلینى، ج ٤، ص ٢٤٨) زیرا تنها حجى است كه پیامبر در دوره حاكمیت اسلام به جا آورد و مراسم آن طبق آیین اسلام بود. رسول اكرم پس از هجرت، سه بار براى عمره به مكه رفت (رجوع کنید به واقدى، ج ٣، ص ١٠٨٨)، اما به گفته مورخان و محدّثان، فقط یك بار در مراسم حج حضور یافت و آن چند ماه پیش از وفاتش بود (رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١٠٨٨ـ١٠٨٩؛ كلینى، ج ٤، ص ٢٤٤).
بنابه روایت مفصّل معاویةبن عمار از امام جعفرصادق علیهالسلام (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٤٥ـ٢٤٨)، پیامبر ده سال در مدینه زندگى كرد و به حج نرفت؛ هنگامى كه آیه «وَ أَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ» (حج: ٢٧) نازل شد، رسول خدا اعلام كرد كه امسال به حج میرود. ساكنان مدینه و روستاها و بادیهنشینان، در مدینه گرد آمدند تا با پیامبر حج گزارند. چهار شب از ذیقعده سال دهم مانده بود كه پیامبر از مدینه به سوى مكه حركت كرد (نیز رجوع کنید به طوسى، ج٥،ص٤٥٤؛ واقدى، ج٣، ص١٠٨٩؛ قسابنسعد، ج٢، ص:١٧٣ پنجشب باقى مانده از ذیقعده). در منابع اهلسنّت آمده است كه حضرت یك شب را در میقات ذوالْحُلَیفه* گذراند و سپس بهسوى مكه حركتكرد (رجوع کنید به بخارى، ج٢، ص١٤٧؛
ابوداوود، ج٢، ص٣٧٥؛
بیهقى، ج ٧، ص ٨٣) اما طبق حدیث امام صادق، آن حضرت در همان روزى كه به میقات رسید، مُحرم شد و شب را در میقات نماند (نیز رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٤٨ـ٢٤٩).
در میقات، پیامبر آداب احرام را به مردم آموخت. ابتدا غُسل كرد و براى حج قِران مُحرم شد (همان، ج ٤، ص ٢٤٥؛
مجلسى، ج ١٧، ص ١١١). جامه احرامش دو تكه پارچه پنبهاى ندوخته بافت یمن بود كه به هنگام مرگ، كفن وى شد (همان، ج ٤، ص ٣٣٩)، سپس نماز ظهر را در مسجد شجره بهجا آورد (همان، ج٤، ص٢٤٨ـ٢٤٩) و بر كوهان شترانى كه براى قربانى به همراه داشت، علامت زد (واقدى، ج ٣، ص١٠٩٠؛
فیروزآبادى، ص٧٠). بعدها در مسیر پیامبر، در جاهایى كه آن حضرت نماز خوانده یا استراحت كرده بود، مسلمانان چند مسجد ساختند (رجوع کنید به مرجانى، ص٢٨٠ـ٢٩٠؛
سمهودى، ج٣، ص١٠٠١ـ١٠٢٠). پیامبر در ذیطُوى، نزدیك مكه، یك شب را گذراند (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٩١٩) و در آخر روز چهارم ذیحجه به مكه رسید (كلینى، ج ٤، ص ٢٤٥). روز بعد، پیامبر با یارانش از در بنیشیبه وارد مسجدالحرام شد (واقدى، ج ٣، ص ١٠٩٧؛
كلینى، ج ٤، ص٢٥٠) و به سوى كعبه رفت و بر حجرالأسود دست مالید (اصطلاحاً: استلام حَجَر) و سپس به طواف كعبه پرداخت (كلینى، ج٤، ص ٢٤٥). پیامبر سوار بر شتر طواف نمود (واثقى، ص ١٠٦ـ١١٠) و در پایان، یك بار دیگر بر حجرالأسود دست مالید (كلینى، همانجا) و بر آن بوسه زد و گریهاى طولانى سرداد (ابنماجه، ج ٢، ص ٩٨٢)، سپس پشت مقام ابراهیم علیهالسلام دو ركعت نماز طواف گزارد (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨٨٧؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٤٥، ٢٤٩ـ ٢٥٠)، بعد از آب چاه زمزم نوشید و دعا كرد و پس از آن به سوى كوه صفا رفت (كلینى، ج٤، ص٢٥٠؛
ابنشهید ثانى، ج٣، ص٢٦٠) و فرمود چون خدا اول از صفا نام برده (رجوع کنید به بقره: ١٥٨) سعى بین صفا و مروه را از صفا آغاز میكنیم (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨٨٨؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٤٥). چون بر صفا مستقر شد، رو به سوى ركن یمانى كعبه كرد و مدتى طولانى به ذكر و ثناى الهى پرداخت (كلینى، ج ٤، ص ٢٤٦)، سپس از صفا به سوى مروه حركت كرد و مقدارى از راه را لُكّه رفت (رجوع کنید به مسلمبن حجاج، همانجا). چون به مروه رسید، درنگ كرد و دعا خواند (كلینى، همانجا). ظاهراً حضرت این مسیر را سواره پیمودهاست (رجوع کنید به واقدى، ج٣، ص١٠٩٩؛
واثقى، ص١٣٣ـ ١٣٥). پیامبر، در پایان سعى به مسلمانان چگونگى حج تمتع را ــكه شامل عمره و حج است ــ آموخت. تا آن زمان، در موسم حج، فقط حج اِفراد و حج قِران را میشناختند و انجام دادن عمره در موسم حج را ناروا میدانستند، به همین جهت برخى مسلمانان با سختى، این حكم را پذیرا شدند (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨٨٨ـ٨٨٩؛
كلینى، همانجا).
پیامبر از زمان ورود به مكه تا هشتم ذیحجه در خانهاى منزل نكرد، بلكه در خیمهاى در بیرون مكه، در اَبْطَح (بَطحاء)، بهسر برد (واقدى؛
كلینى، همانجاها). حضرت على علیهالسلام، كه با گروهى از یمن آمده بود، در مكه به پیامبر پیوست (مسلمبن حجاج؛
كلینى، همانجاها). در این سفر، پیامبر با پارچههایى كه بافت یمن بود، كعبه را پوشاند (واقدى، ج ٣، ص١١٠٠؛
ازرقى، ج ١، ص ٢٥٣؛
مسعودى، ص ٢٧٦؛
فاسى، ج ١، ص٢٣٠) و به اهل مكه و مجاوران آنجا توصیه كرد كه مَطاف، حجرالأسود، مقام ابراهیم علیهالسلام، و نیز صف اول نماز جماعت را از دهم ذیقعده تا برگشت حجاج، به آنان اختصاص دهند (متقى، ج ٣، جزء٥، ص ٢٢). آن حضرت، مانند پیشینیان، حجاج را اطعام كرد (ابنفهد، ج ١، ص ٥٦٧).
روز هشتمذیحجه هنگامغروبآفتاب، پیامبراكرم و مسلمانان به سوى منا حركت كردند و شب را در آنجا گذراندند و صبح نهم ذیحجه، پس از طلوع آفتاب، به سوى عرفات رفتند. چون كاروان به نَمِرَه (وادى عُرَنه) در جوار عرفات رسید، توقف كرد و پیامبر و مسلمانان در آنجا خیمه زدند و رسول خدا خطابه تاریخى خود را در آنجا ایراد كرد. آنگاه به عرفات رفت و در آنجا توقف كرد و تا غروب آفتاب به دعا و ذكر الهى پرداخت (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨٨٩ـ٨٩٠؛
نیز رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٤٦ـ ٢٤٧؛
قاضى نعمان، ج ١، ص ٣١٩؛
براى آشنایى با اهمیت و محتواى آن خطابه رجوع کنید به مسلمبن حجاج، همانجا؛
واثقى، ص ١٧٦ـ١٩١).
بنابه روایتى از امام صادق علیهالسلام، عید غدیر، یعنى هجدهم ذیحجه، روز جمعه بود (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٢ش، ج ٢، ص ٣٩٤). بنا بر این روایت، روز وقوف در عرفات چهارشنبه نهم ذیحجه بوده است؛
اما به گفته سیوطى، از مورخان اهل سنّت، از خلیفه دوم نقل شده كه وقوف در عرفات در حجةالوداع مصادف با روز جمعه بوده است (ج ٣، ص ١٩).
هنگام غروب خورشید، پیامبر بر شتر سوار شد و به سوى مُزْدَلِفَه (مشعرالحرام) حركت نمود (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨٩٠ـ ٨٩١؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٤٧؛
بیهقى، ج ٧، ص٢٦٠) و به مسلمانان توصیه كرد كه به آرامى، مسیر را بپیمایند (كلینى، همانجا؛
طوسى، ج ٥، ص ١٨٧). حضرت محمد صلیاللّهعلیه وآلهوسلم در مكان مناسبى در مشعرالحرام، نماز مغرب و عشا را باهم بهجاآورد (طوسى، ج ٥، ص ١٨٨) و مدتى استراحت كرد. سحرگاه به عبادت و ذكر الهى ــكه دستور اكید در موسم حج است ــ پرداخت (واثقى، ص ٢١١ـ٢١٦) و با طلوع خورشید، به سوى منا حركت كرد و مستقیم به سوى جمره عقبه رفت و هفت ریگ به آن پرتاب كرد (مسلمبن حجاج، ج ١، ص٨٩١ـ٨٩٢؛
قاضى نعمان، ج١، ص ٣٢٢ـ٣٢٣؛
نورى، ج١٠، ص٦٧)، سپس به سوى قربانگاه رفت و از یكصد شترى كه براى قربانى از مدینه بههمراه آوردهبود (كلینى، ج ٤، ص ٢٤٨)، سیو چند شتر را به حضرت على داد تا براى خود قربانى كند و شصت و چند شتر را خود قربانى كرد. آن دو، اندكى از گوشت قربانى خوردند و باقى را صدقه دادند (مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٨٩٢؛
قس كلینى، ج٤، ص٢٤٧؛
طوسى، ج٥، ص٢٢٧). آنگاه معمربن عبداللّهبن حراثه (یا حارثه) موى سر پیامبر را، به دستور خود ایشان، تراشید (كلینى، ج ٤، ص٢٥٠؛
طوسى، ج٥، ص ٤٥٨) و حضرت پس از انجام دادن تكالیف شخصى و پاسخ دادن به برخى پرسشهاى مردم درباره مناسك حج (رجوع کنید به قاضى نعمان، ج ١، ص٣٣٠)، به مكه رفت و كعبه را طواف كرد و نماز ظهر را در مسجدالحرام به جا آورد (مسلمبن حجاج، همانجا؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٤٨)، سپس به منا برگشت و تا روز سوم تَشریق* را در آنجا گذراند و سپس رَمْى جمره* كرد و از منا بیرون رفت (كلینى، همانجا). خطابه كوتاهى از آن حضرت روایت شده كه در مسجد خَیف در منا ایراد كرد (رجوع کنید به ابنماجه، ج ١، ص٨٤ـ٨٥؛
یعقوبى، ج ٢، ص ١٠٢؛
كلینى، ج ١، ص٤٠٣ـ٤٠٤).
چون مراسم حج به پایان رسید و رسول خدا پیش از ظهر سیزدهم ذیحجه از منا به سوى مكه رفت، در ابطح خیمه زد (واقدى، ج ٣، ص ١٠٩٩ـ١١٠٠؛
كلینى، همانجا) و به مسلمانان دستور داد پس از انجام دادن مناسك حج، در بازگشت به خانه و وطن خود شتاب كنند (دارقطنى، ج ١، جزء٢، ص ٣٠٠؛
حاكم نیشابورى، ج ١، ص ٤٧٧؛
متقى، ج ٣، جزء٥، ص ١١) و خود سحرگاه شب چهاردهم ذیحجه، پیش از دمیدن سپیده، از مكه به سوى مدینه حركت كرد (ابنابیشیبه، ج ٤، ص ٤٩٦). روز هجدهم ذیحجه، در نزدیكى جُحْفه به جایى به نام غدیر خُم رسیدند. در آنجا پیامبر، به فرمان الهى (رجوع کنید به مائده: ٦٧)، حضرت على علیهالسلام را به جانشینى خود منصوب كرد (رجوع کنید به ابنمغازلى، ص ١٦ـ١٨؛
امینى، ج ١، ص ٥٠٨ـ٥٤١). پس از آن، كاروان به سوى مدینه به راه افتاد و احتمالا در ٢٤ ذیحجه به مدینه رسید (واثقى، ص ٣٣٥). روزهاى آخر ذیحجه پیامبر اكرم در مدینه بود (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٤، ص ٢٥٣).
سفر حج پیامبر بین ٢٨ تا ٣٠ روز طول كشید. آیه اكمال دین (رجوع کنید به مائده: ٣) از آیاتى است كه مسلّمآ در حجةالوداع نازل شده است (عیاشى؛
بحرانى؛
طباطبائى، ذیل آیه). عده حاجیان در این سفر، به اختلاف، از ٠٠٠، ١٢٠ تا ٠٠٠، ١٥٠ نفر ذكر شده است كه بسیارى از آنان پیاده به این سفر آمده بودند (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤١٤، ج ٢، ص ٢٩٥؛
طوسى، ج ٥، ص ١١؛
سبط ابنجوزى، ص ٣٧، پانویس ١؛
كردى، ج ١، جزء٢، ص ٢٢٩؛
امینى، ج ١، ص ٣٢)؛
اما گمان نمیرود كه بیش از پنجاه هزار نفر در آن حضور داشتهاند (واثقى، ص ٣٣٧ـ٣٤٢).
نیز رجوع کنید به غدیرخم*
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابن ابیشیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، بیروت ١٤١٤؛
(٣) ابنبابویه، كتابالخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٤) همو، كتاب مَن لایحضُرُهالفقیه، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٤١٤؛
(٥) ابنسعد (بیروت)؛
(٦) ابن شهیدثانى، منتقى الجمان فى الاحادیث الصحاح و الحسان، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ـ١٣٦٥ش؛
(٧) ابنفهد، اتحافالورى باخبار امالقرى، چاپ فهیم محمد شلتوت، مكه (١٩٨٣ـ ? ١٩٨٤)؛
(٨) ابنماجه، سنن ابنماجة، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٩) ابنمغازلى، مناقب الامام علیبنابیطالب علیهالسلام، چاپ محمدباقر بهبودى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٠) ابنهشام،السیرةالنبویة، چاپ مصطفیسقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(١١) سلیمانبناشعث ابوداوود، سننابیداود، استانبول١٤٠١/١٩٨١؛
(١٢) محمدبن عبداللّهازرقى، اخبار مكة و ماجاء فیهامنالآثار، چاپ رشدى صالحملحس، بیروت ١٤٠٣ /١٩٨٣، چاپ افست قم ١٣٦٩ش؛
(١٣) عبدالحسینامینى، الغدیر فى الكتاب و السنة والادب، قم١٤١٦ ـ ١٤٢٢/١٩٩٥ـ٢٠٠٢؛
(١٤) هاشمبنسلیمان بحرانى،البرهان فى تفسیرالقرآن، چاپ محمودبنجعفر موسویزرندى، تهران ١٣٣٤ش، چاپافست قم (بیتا.)؛
(١٥) محمدبناسماعیلبخارى، صحیح البخارى ،(چاپ محمد ذهنیافندى)، استانبول١٤٠١/١٩٨١؛
(١٦) احمدبنحسین بیهقى، السنن الكبرى، بیروت ١٤٢٤/ ٢٠٠٣؛
(١٧) محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، المستدرك علیالصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبى، بیروت: دارالمعرفة، (بیتا.)؛
(١٨) علیبنعمر دارقطنى، سننالدارقطنى، چاپ عبداللّه هاشم یمانیمدنى، مدینه١٣٨٦/١٩٦٦؛
(١٩) سبط ابنجوزى، تذكرة الخواص، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٠) علیبن عبداللّه سمهودى، وفاءالوفا بأخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٢١) سیوطى؛
(٢٢) طباطبائى؛
(٢٣) محمدبن حسن طوسى، تهذیبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٢٤) محمدبن مسعود عیاشى، التفسیر، قم ١٤٢١؛
(٢٥) محمدبن احمد فاسى، شِفاء الغَرام بأخبار البلدالحرام، چاپ ایمن فؤاد سید و مصطفى محمد ذهبى، مكه ١٩٩٩؛
(٢٦) محمد بن یعقوب فیروزآبادى، سفرالسعادة، بیروت١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٢٧) نعمانبن محمد قاضینعمان، دعائمالاسلام و ذكرالحلال و الحرام و القضایا و الاحكام، چاپ آصفبن علیاصغر فیضى، قاهره (١٩٦٣ـ ١٩٦٥)، چاپ افست (قم،بیتا.)؛
(٢٨) محمدطاهر كردى،التاریخالقویم لمكة و بیتاللّه الكریم، بیروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٩) كلینى؛
(٣٠) علیبن حسامالدین متقى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ محمود عمر دمیاطى، بیروت ١٤١٩/ ١٩٩٨؛
(٣١) محمدباقربن محمدتقى مجلسى، مرآةالعقول فى شرح اخبار آلالرسول، ج ١٧، چاپ محسن حسینى امینى، تهران ١٣٦٥ش؛
(٣٢) عبداللّهبن عبدالملك مرجانى، بهجة النفوس و الاسرار فى تاریخ دارالهجرة المختار، چاپ محمد شوقى مكى، ریاض ١٤٢٥؛
(٣٣) مسعودى، تنبیه؛
(٣٤) مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول ١٤٠١ /١٩٨١؛
(٣٥) حسینبن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبطالمسائل، قم ١٤٠٧ـ١٤٠٨؛
(٣٦) حسین واثقى، حجةالوداع كما رواها اهلالبیت، قم ١٤٢٥؛
(٣٧) محمدبن عمر واقدى، كتابالمغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ١٩٦٦؛
(٣٨) یعقوبى، تاریخ.
/ حسین واثقى /