دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٤٧
بِقاعی ، ابوالحسن ابراهیم بن عُمر ملقب به برهان الدین ، ادیب ، شاعر، مورخ و مفسّر شافعی قرن نهم. در ٨٠٩ درخِربَة روحا، از نواحی بِقاع ، متولد شد و تا دوازده سالگی در آنجا بود. به گفتة خودش ، در٨٢١ در پی یک جنگ قبیله ای ،همراه خانوادة خود، به وادی التیم مهاجرت کرد، سپس به دمشق رفت و به کسب علم پرداخت (ابن عماد، ج ٧، ص ٣٣٩ـ ٣٤٠). در دمشق ، از کسانی مثل علی بن شمس جزری ، تاج بن بهادر غرابیلی ، ابن قاضی شُهبه و دیگران علم آموخت (سیوطی ، ص ٢٤؛ سخاوی ، ج ١، ص ١٠٢). برای تحصیلات بیشتر، به بیت المقدس و سپس به مصر رفت . در قاهره از علاء قلقشندی و قایانی و دیگران علم آموخت (سخاوی ، همانجا؛ شوکانی ، ج ١، ص ٢٠). وی همچنین از اکابر تلامیذ ابن حجر بود و ابن حجر وی را به عنوان قاری صحیح بخاری در قصر ملک ظاهر جَقْمَق تعیین کرده بود و او با فصاحتی که در خواندن آن متن داشت ، بارها مورد تقدیر جقمق قرار گرفت (ابن صیرفی ، ص ٥٠٨).
بقاعی پس از پایان تحصیلات ، در مصر اقامت کرد و به تألیف و سخنرانی پرداخت . وی از عالمانی بود که در سخنرانیها و تألیفات خود، پیوسته بر صوفیان و صوفی مشربان می تاخت و اعمال آنان را تشنیع می کرد. به گزارش ابن صیرفی ، وی در سخنرانیهای خود بویژه در ذم و تکفیر ابن فارض سخن می گفت و حتی یک بار بعد از سخنرانی بقاعی بین طرفداران ابن فارض و اصحاب بقاعی درگیری شد و طرفین به ضرب و شتم یکدیگر پرداختند، ولی به رغم اعتراض و شکایت برخی علمای مصر به مقامات حکومتی ، بقاعی در موضعگیری خود تجدید نظر نکرد (ص ١٨٦، ٢٥٦-٢٥٧). قاضی مالکی مصر نیز، به سبب همین روشها، حکم به کفر او داد و ریختن خونش را جایز شمرد، اما بقاعی با حمایت قاضی زین الدین ابوبکربن مُزْهِر انصاری ، ناظر دیوان انشای جقمق ، تبرئه شد (شوکانی ، ج ١، ص ٢١؛ سخاوی ، ج ١، ص ١٠٦). پس از آن ، در مصر پیوسته مورد ایذا و اذیت بود، بناچار مصر را به قصد دمشق ترک کرد. پس از ورود به دمشق ، مجدداً با صوفیان درگیر شد و در رد سماع صوفیان کتاب انارة الفکر بما هوالحق فی کیفیة الذکر را نوشت (حاجی خلیفه ، ج ١، ستون ١٧٠). بقاعی در٨٨٥ دار فانی را وداع گفت .
وی از عالمان کثیرالتألیف بود؛ تعداد مؤلفاتش را بغدادی بیش از چهل برشمرده است (ج ١، ستون ٢٢). مهمترین اثر او تفسیر قرآن است به نام نظم الدّرر فی تناسب الا´یات والسّور که در این کتاب مناسبات ترتیب آیه ها و سوره ها با یکدیگر و بسیاری از اسرار و رموز قرآن جمع آوری شده و تا آن زمان در نوع خود بی نظیر بوده است (بقاعی ، ج ١، ص ٢؛ شوکانی ، ج ١، ص ٢٠). این کتاب که ثمرة چهارده سال تلاش وی بود، مورد ایراد علمای عصرش قرار گرفت ، و او را متهم کردند که در تفسیر خود به کتب عهدین ( = تورات و انجیل ) استناد کرده است (شوکانی ، همانجا؛ حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١٩٦٢) و سخاوی همدرس و مخالف سرسخت و آشتی ناپذیر وی در رد تفسیرش ، در کتاب اصل الاصیل فی تحریم النقل من التورات و الانجیل مطالبی نوشت ( الضوء الامع ، ج ١، ص ١٠٦). بقاعی در جواب این ایرادها، رسالة الاقوال القویمة فی حکم النقل من الکتب القدیمة را تألیف و دلایل جواز نقل از کتب عهدین را بیان کرد (بغدادی ، همانجا). کتاب نظم الدرر در ١٣٨٩ زیر نظر محمد عبدالمعید، مدیر دایرة المعارف عثمانی هند، به چاپ رسید. دیگر مؤلفات بقاعی عبارت اند از: تحذیرالعباد ببدعة الاتحاد ، در رد فصوص الحکم ابن عربی و تائیّة ابن فارض و دیگر معتقدان وحدت وجود؛ تهدیم الارکان من لیس فی الامکان ابدَعُ ممّاکان ، در این کتاب غزالی و معتقدان به وحدت وجود را مورد ایراد قرار داده است (حاجی خلیفه ، ج ١، ستون ٥١٣؛ سخاوی ، ج ١، ص ١٠٧)؛ جواهرالبحار فی نظم سیرة النبی المختار ، منظومه ای است در سیرة پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که شرح آن را در دو جلد، در ٨٤٨ تألیف کرده است ؛ اظهارالعصر لاسرار اهل العصر در تاریخ و وفیات ، این کتاب را ذیلی بر کتاب اِنباءالغُمر استادش ابن حجر قرار داده است ؛ عنوان الزمان فی تراجم الشیوخ و الاقران ، که در شرح حال مشایخ و همشاگردان خود نوشته است (سیوطی ، ص ٢٤ـ٢٥؛ حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١١٧٤، ج ١، ستون ١٧١؛ بغدادی ، همانجا)؛ النکت الوفیة بما فی شرحِ الالفیّة ، حاشیه بر الفیة عراقی در علم حدیث است (حاجی خلیفه ، ج ١، ستون ١٥٦)؛ الباحة فی العلم الحساب و المساحة ، منظومه ای است که شرح مزجی آن را الاباحة فی شرح الباحه نامیده است (همان ، ج ١، ستون ٢١٦؛ زرکلی ، ج ١، ص ٥٦)؛ دیوان شعر با نام اشعارالواعی بأشعارالبقاعی و کتابهای متعدد دیگر که در موضوعات مختلف تألیف کرده است (بغدادی ، همانجا؛ محجوب ، ج ٧، ص ٢٨٥ـ٢٨٦).
منابع :
(١) ابن صیرفی ، انباء الهَصر بأبناء العصر ، چاپ حسن حبشی ، قاهره ١٩٧٠؛
(٢) ابن عماد، شذرات الذّهب فی اخبار من ذهب ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) اسماعیل بغدادی ، هدیة العارفین ، ج ١، در حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، ج ٥، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤) ابراهیم بن عمر بقاعی ، نظم الدرر فی تناسب الا´یات و السور ، ج ١، حیدرآباددکن ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(٥) مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٦) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦؛
(٧) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الضوء اللاّ مع لاهل القرن التاسع ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٨) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، نظم العِقیان فی اعیان الاعیان ، چاپ فیلیب حتّی ، نیویورک ١٩٢٧؛
(٩) محمدبن علی شوکانی ، البدر الطالع ، بیروت ( بی تا. ) ؛
فاطمه محمد محجوب ، الموسوعة الذهبیة لِلعلوم الاسلامیة ، ج ٧، قاهره ( بی تا. ) .
/ داود الهامی /