دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٠٦
حَنظَلَة بن رَبيع ، حَنظَلَة بن رَبيع بن صَيْفى اُسَيِّدى، كنيهاش ابورِبْعى، معروف به حنظله كاتب، از صحابه پيامبر اكرم. وى از نوادگان اُسَيّدبن عمرو بود. اسيّد از بنوشُرَيْف و از بزرگان بنىتميم بهشمار مىرفت (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٥٥).
درباره تاريخ ولادت وى اطلاعى نيست. به نظر مىرسد در خانوادهاى اهل دانش رشد كرده باشد؛ عموى او، اكثمبن صيفى*، حكيم مشهور عرب بود (ابنحِبّان، ج ٣، ص ٩٢) و حنظله از معدود كسانى بود كه مىتوانست بنويسد (رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛ سمعانى، ج ٥، ص ٦). ابنسعد (همانجا) درباره سبب شهرت وى به كاتب، به نقل از محمدبن عمر واقدى، گفته است كه حنظلةبن ربيع نامهاى براى پيامبر كتابت كرد و پس از آن به اين نام شهرت يافت. در منابع متأخرتر فقط گفته شده است كه وى جزو كسانى بود كه براى پيامبر كتابت مىكرد (براى نمونه رجوع کنید به ابنحبّان، همانجا؛
ابنعساكر، ج ١٥، ص ٣٢٢). ابوبكراحمدبن عبداللّه برقى (متوفى ح ٢٧٠) درباره منشأ شهرت او به كاتب گفته كه او جزو نويسندگان وحى بوده است (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٥، ص ٣٢٥)، اما در صحت اين گفته ترديد وجود دارد. احتمالا گفته ابنسعد در توضيح سبب شهرت او به كاتب، دقيقترين توضيح است. ابنعبدربّه (ج ٤، ص ١٤٧ـ ١٤٨) نيز گفته است كه حنظلةبن ربيع در نبود ديگر نويسندگان پيامبر، كار كتابت را برعهده داشت. ابنابىالحديد (ج ١، ص ٣٣٨) اشاره كرده كه نظر سيرهنگاران درباره كاتبان پيامبر آن است كه عدهاى فقط وحى را كتابت مىكردند و برخى ديگر، مكاتبات سياسى، نيازهاى شخصى پيامبر و فهرست صدقات جمع آورى شده را مىنوشتند، كه حنظلةبن ربيع از افراد اخير بوده است.
از حوادث زمان پيامبر، كه نام حنظله در آنها ذكر شده، مأموريت وى درباره صلح يا عدم صلح اهل طائف با مسلمانان است (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٥، ص ٣٢٧).
حنظله در زمان ابوبكر، بههمراه خالدبن وليد*، در فتوحات شركت جست (رجوع کنید به همان، ج١٥، ص ٣٢٢) و در جنگ قادسيه*، علاوه بر آنكه فرمانده بخشى از سپاه مسلمانان بود (رجوع کنید به طبرى، ج ٣، ص ٥٦٠)، شاهد صلحنامه ميان مسلمانان و برخى از مردمان اهل حيره نيز بود (براى متن اين صلحنامه رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ٣٦٧ـ٣٦٨). پيش از جنگ، وى از كسانى بود كه به دربار يزدگرد رفت و او را به اسلام فراخواند (رجوع کنید به ابنعبدربّه، ج ٤، ص ١٤٨). پس از جنگ قادسيه و توجه مسلمانان به مناطق شام، وى به همراه خالد به دمشق رفت و سپس، به فرمان وى، راهى مدينه شد تا خمس غنايم را به ابوبكر تحويل دهد (ابنعساكر، ج ١٥، ص ٣٢٢ـ٣٢٣).
او از مخالفان حضرت على عليهالسلام در جنگ جمل و صفّين بود (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٩٧؛
ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٧٩). از برخى مطالب نقل شده درباره وى، استنباط مىشود كه از هواداران عثمان بوده است. وى در سوگ عثمان اشعارى سرود و با تجليل از عثمان، قاتلان وى را فراموشكنندگان وصاياى پيامبر معرفى كرد و گفت با كسى كه پس از عثمان عهدهدار امور مسلمانان گردد، بيعت نمىكند (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٣٩، ص ٥٤٢ـ٥٤٣).
حنظله، بهسبب آنچه توهين به عثمان تلقى مىكرد، كوفه را به قصد قَرْقيسيا ترك كرد (ثقفى، ج ٢، ص ٥٥٣)، و اين، دليلى بر گرايش او به عثمان است. حنظله قبل از جنگ صفين، با گروهى نزد حضرت على عليهالسلام رفت تا ايشان را از جنگ بازدارد. ياران امام بر اين باور بودند كه وى با معاويه مكاتبات پنهانى دارد؛
ازاينرو، حضرت درباره موضع او از وى سؤال كردند و او با اظهار بىطرفى، خشم بزرگان قبيله خود را، كه طرفدار حضرت بودند، برانگيخت. وى با اشاره به اينكه از همه نسبت به امور آگاهتر است، مهلت خواست و به منزلش رفت و سپس شبانه به سوى معاويه گريخت، اما در جنگ شركت نكرد (نصربن مزاحم، ص ٩٦ـ٩٧؛
ابنابىالحديد، ج ٣، ص ١٧٥ـ١٧٦). سال مرگ او مشخص نيست. ابنحبّان (ج ٣، ص ٩٢) از درگذشت او در ايام خلافت معاويه سخن گفته و صفدى (ج ١٣، ص ٢٠٩) نوشته است كه وى در سال ٥٠ درگذشت.
در مجامع حديثى، چند روايت از او هست كه متضمن مفاهيم اخلاقى و فقهى است. در اين ميان، حديثِ «نفاقِ» او معروف است و حتى از او با نام «صاحب حديث النفاق» ياد شده است (رجوع کنید به سمعانى، ج ٥، ص ٦). حنظله در اين خبر خود را منافق خوانده و در معناى آن گفته است هنگامىكه نزد پيامبر هستيم و آن حضرت از بهشت و دوزخ سخن مىگويد، به ياد آخرت مىافتيم، اما چون نزد همسر و فرزندان خود مىرويم، از ياد خدا غافل مىشويم (براى متن حديث رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٥، ص ٣٢٢ـ٣٢٣). كسانى از او حديث نقل كردهاند، از جمله ابوعثمان نَهْدى، حسن بصرى و قَتاده (رجوع کنید به همان، ج ١٥، ص ٣٢٢؛
مِزّى، ج ٧، ص ٤٣٩).
منابع:
(١) ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٢) ابنحِبّان، كتاب الثقات، حيدرآباد، دكن ١٣٩٣ـ١٤٠٣/ ١٩٧٣ـ١٩٨٣، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٣) ابنسعد (بيروت)؛
(٤) ابنعبدالبرّ، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابنعبدربّه، العقدالفريد، چاپ على شيرى، بيروت ١٤٠٨ـ١٤١١/ ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٦) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٧) ابراهيمبن محمد ثقفى، الغارات، چاپ جلالالدين محدث ارموى، تهران ١٣٥٥ش؛
(٨) سمعانى؛
(٩) صفدى؛
(١٠) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١١) يوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذيبالكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عواد معروف، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٢) نصربن مزاحم، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤.
/ هادى بِزْدى ثانى /