دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٠٩٥
بوق ، سازی بادی با گونه های مختلف . واژة بوق (= بوغ رجوع کنید به دهخدا، ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ، ذیل واژه ) معرب «بوکانة » یونانی و «بوکینا »ی لاتین ( بریتانیکا ، ذیل "Horn" ؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ) و جمع آن ابواق ، بیقان و بوقات است (لین ؛ شرتونی ؛ شاد، ذیل واژه ). بوق را همان شیپور (قاضی خان بدر محمد دهار، ذیل «شبور»؛ جوهری ، ذیل «شبر»؛ صارمی و امانی ، ص ٤٩ـ١٤٣) یعنی نوعی شاخ کوچک منحنی یا نای رومی ( ؟ ) و برنجین دانسته اند (شاد؛ برهان ، ذیل «شیپور»؛ صارمی و امانی ، ص ١٤٣ـ١٤٤) که ظاهراً به تمدنی بین النهرینی ، بویژه یهود، تعلق داشته و اصل آن شبّو یا شبورِ عبری است (ابن حجر عسقلانی ، ج ٢، ص ٦٤؛ تقی زاده ، ص ٢٢، آن را آرامی سریانی ذکر کرده است ؛ فروغ ، ش ١٤، ص ٥٤، آن را آسوری و عبری دانسته است ). به تصریح د. جودائیکا این واژه از «شوفَر » و «شپّرو » به معنای گوسفند وحشی آمده است (ذیل «شوفر»). بر اساس باب ششم از صحیفة یوشع ، بنی اسرائیل به فرمان خداوند با نواختن بوق دیوارهای شهر اریحا را ویران کردند (کتاب مقدس . عهد عتیق ). در قرآن نیز گرچه کلمة بوق به کار نرفته ، بسیاری از کتابهای لغت (معلوف ؛ زنجی سجزی ، ذیل «صور»؛ دهخدا، ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ، ذیل «صور»، «ناقور»؛ ونسینک ، ذیل واژه )، واژة قرآنی «صور» (کهف : ٩٩؛ طه :١٠٢؛ مؤمنون : ١٠١؛ یس :٥١؛ زمر: ٦٨؛ ق :٢٠؛ حاقه : ١٣؛ نبأ: ١٨) را معادل بوق گرفته اند. در تفسیر حدیث اذان نیز از «قَرْن » و «قُنُع » به عنوان معادل بوق سخن رفته است (ابن حجر عسقلانی ، همانجا). فارمر «قَرْن » را نوع هلالی بوق می داند که با واژة اکدی «قَرنو» و عبری «قرِن » هم ریشه است ( د. اسلام ، همانجا). همچنین از سازهایی چون منقاف (نوعی صدف )، بُرغو * ، بوری ، درویش بوروسی (شاخ درویشی )، سفید مهره یا سنگهه ، گاودم و نفیر نیز در شمار انواع بوق نام برده شده است (دهخدا، ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ، ذیل «منقاف »؛ نفیسی ، ذیل «بوری »؛ اِشتَین گاس ، ذیل «بُرغو»؛ برهان ؛ فره وشی ، ذیل واژه ؛ فروغ ، ش ١٤، ص ٥٦؛ اولیاچلبی ، ج ١، ص ٦٤٣؛ ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، ذیل «نفیر»).
بوقها صرف نظر از اختلاف در شکل ، اندازه و جنس ، ابزارهایی توخالی اند که دمیدن و لرزش لبها در دهانة آنها، صدای بلند و مهیبی تولید می کند. جنس بوقهای نخستین ، از شاخ و استخوان حیوانات و یا صدف بوده است ؛ گواه این مدعا کاربرد کلمة شاخ و بوق به یک معنی در برخی زبانها است ( بریتانیکا ، همانجا؛ دهخدا، ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ، ذیل «شاخ »). اما بعدها از فلزاتی مانند مس ، برنج ، طلا، نقره و گاه از نی و چوب برای ساخت آن استفاده شد (فروغ ، ص ٧٣؛ بریتانیکا ، همانجا؛ ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، ذیل واژه ).
کاربرد گاه مترادف و گاه متفاوت بوق با شماری از سازهای بادی و فقدان اطلاعات دقیق دربارة این سازها، یافتن وجه فارق بوق از سایر سازها را دشوار کرده است ؛ فارمر، بوق را بر دو گونه ، شاخی یا لوله مخروطی ، و شیپوری یا لوله استوانه ای تقسیم کرده است ( د.اسلام ، همانجا). این هر دو گونه از نظر انحنای لوله می تواند راست یا هلالی با درازای مختلف باشد. بوق در آغاز فقط یک سوراخ برای دمیدن و سوراخی در انتهای لوله برای انتشار صدا داشت (برای نمونه رجوع کنید به جزری ، ص ٥٠٩، تصویری از بوق نوازان ). اما بعدها در بدنة آن سوراخهای دیگری تعبیه شد (ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، همانجا؛ همو، ١٣٤٢ ش ، ص ٦٤).
قدیمترین نشان این ساز بر نقش سنگ مزار سناخریب (٨ ق م ) پادشاه آشوری ، دیده می شود که در آن مردی با کمک بوق گاومیشی را هدایت می کند (فروغ ، ص ٦٧؛ ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، همانجا).
سابقة استفاده از بوق در تمدن ایران زمین به بیش از سه هزار سال پیش از میلاد بازمی گردد. بر مُهری که از حفریات چغامیش به دست آمده نقش یک نوازندة بوق دیده می شود (ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، همانجا). به نوشتة اولیاچلبی (همانجا)، این ساز (درویش بوروسی ) را منوچهر، شاه داستانی ایران ، اختراع کرده است . در حفاریهای هفت تپه (هزارة دوم ق م ) و خاکبرداریهای تخت جمشید نیز نمونه هایی از این ساز به دست آمده است (ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، همانجا؛ سامی ، ج ٤، ص ٢٦٣). در منظومة یادگار زریران متعلق به دورة اشکانی ، به نوعی بوق خبری به نام «سِتُخْمَک » اشاره شده است (ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، همانجا). در دورة ساسانی نیز بوق از جمله مهمترین سازها بود، و تصاویری بر بشقابهای سیمین از این دوره ، نوازندگان بوق را نشان می دهد (همو، ١٣٤٢ ش ، ص ٦١؛ فروغ ، ص ٥٤).
اولین اشاره به بوق در میان مسلمانان با مهمترین و کهنترین کاربرد آن ، یعنی خبردهی پیوند خورده است . هنگام گفتگوی پیامبر اکرم و مسلمانان دربارة نحوة گردآوردن مؤمنان برای نماز، برخی دمیدن در قَرْن یا بوق را پیشنهاد کردند که به سبب اختصاص این رسم به جوامع یهود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از پذیرش آن امتناع ورزید (ابن حجر عسقلانی ، همانجا؛ مجلسی ، ج ٨٧، ص ١٠٢ـ١٠٣). در صدر اسلام ، استفاده از بوق به منظور اعلام آماده باش لشکر نیز معمول بوده است ، چنانکه حضرت علی علیه السلام صدای بوق سپاه معاویه را در پیکار صفین از دور شنیده بود (مجلسی ، ج ١٧، ص ٢٥٧). در ٢٢٠، هنگامی که عجیف بن عَنبه شورش کولیها را فرونشاند، آنان با دمیدن در بوقهایشان از برابر معتصم عباسی گذشتند (طبری ، ج ٩، ص ١٠). در شاهنامه از صدای بوق در کنار کوس ، هندی درای ، شیپور و کرنا هنگام به میدان آمدنِ پهلوانان ، رساندن خبر، تشجیع سپاه و ایجاد خوف و هراس در قلب دشمن سخن رفته است (صارمی و امانی ، ص ٥٠ ـ٥٦) که از این میان استفاده از آوای بلند بوق برای اعلام خبر شکست و مجازبودن افراد به گریز از میدان شاخص تر است (دهخدا، ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ، ذیل واژه ). استفاده از بوق در میدانهای رزم در ایران چنان معمول بود که در صف آرایی پیادگانِ سپاه دستة خاص بوق نوازان در کنار نوازندگان تبیره و زنگینانه جای داشتند (فخر مدبر، ص ٣٣٠، ٣٥٧). در قرن چهارم ، اخوان الصفا در بحث از صداشناسی ، به بوق اشاره کرده اند (ج ١، ص ١٨٨).
بیهقی نیز از نوازندة این ساز با عنوان بوقی یاد کرده (ص ٢٥٨) و از دمیدن در بوقهای زرین در خلعت پوشی مسعود غزنوی سخن گفته است (ص ٣٧١). در دورة سلجوقیان ، بوق فلزی «برنج بورو»ی ترکی رواج بیشتری یافت (اولیا چلبی ، همانجا). در دورة تیموریان و صفویان نیز بوق یکی از ملزومات مشایخ حیدری بود (کمپفر، ص ١٣٧ـ ١٣٨).
در قرن هشتم ، در دورة طغانشاه در هند، نواختن بوق نشانة ورود بزرگان به بارگاه بود (قلقشندی ، ج ٥، ص ٩٦) و سلطان در سفر و حضر در دستة موزیک خود بیست بوق نواز همراه داشت (همان ، ج ٥، ص ٩٧). تقریباً مقارن همین دوره ، ابن بطوطه از نواختن بوق در مراسمی آیینی در حلّة عراق سخن گفته است که در آن اهالی شهر که شیعیان اثناعشری بوده اند، با دمیدن در بوق و کوفتن بر طبل بر در مسجدی که آن را «مشهد صاحب الزمان » می نامیدند، خواستار ظهور امام زمان (عج ) می شدند (ج ١، ص ٢٣٠). بوق نوازی در مصر دورة فاطمیان نیز متداول بود (ناصرخسرو، ص ٧٧). در مناسبتهای ویژه از جمله حضور خلیفه بر درِ بارگاهش ، بوق سرکج و طلااندودی می نواختند که «بوق الغربیه » نام داشت . دمیدن در بوقهای متعدد طلایی ، نقره ای و مسی به هنگام گشودن دریچه های سد نیل و پایان نماز جماعت نیز از رسوم مصریان بود (قلقشندی ، ج ٣، ص ٥٠٢، ٥٠٧، ٥١٥ ـ ٥١٨). در دورة ایوبیان ، به امیر عَلَم ، فرمان بوق و علم اعطا می شد (همان ، ج ٤، ص ١٣، ٧٠ که نوازندة بوق را «مُنَفِّر» می نامد). در قرن هشتم بوق در کنار چتر و تازیانه و عصا از ملزومات تشریفاتی موکب ملوک بود (عمری ، ص ٢٧٧).
در شمال افریقا، در موکب سلاطینِ تَکرور (نیجر امروز) و امیران بنی حفصَ تونس بوق نوازی معمول بود (قلقشندی ، ج ٥، ص ١٤٣ـ ١٤٥، ٢٨٦، ٣٠١). دمیدن در بوقهایی از «انیاب فیل » در مراسم جلوس سلطان مالی گزارش شده است (ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٦٩٧). دمیدن در بوق برای اعلام وقت شرعی افطار و سحر در مراکشِ امروز نیز ادامه دارد (جن کینز، ص ٧٧). احتمالاً از همین ناحیه و اندلس بود که بوق به باسک راه یافت (همان ، ص ٨٢) و در جنگهای صلیبی با نام البوگون (ملاّ ح ، ١٣٧٦ ش ، همانجا؛ فروغ ، ص ٥٥) سازی برجسته گردید.
در منابع ، به برخی از کاربردهای بوق در گذشته اشاره شده است . از صدای بوق برای اعلام طلوع و غروب آفتاب (ملاّ ح ، ١٣٤٢ ش ، ص ٦٢؛
سیاهپوش ، ص ٣٢٦؛
ضیاء ابراهیمی ، ص ٩٠٧)، آمادگی آسیابان برای دریافت گندم (پرتوی آملی ، ج ٢، ص ٧٣٤؛
برهان ، همانجا)، آمادگی حمام برای پذیرش مشتریان (پرتوی آملی ، ج ٢، ص ٧٣٥؛
برهان ؛
دهخدا، ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ، همانجاها؛
نجمی ، ص ١٤٨ـ١٥٠؛
برای ضرب المثلهای مربوط به آن رجوع کنید به دهخدا، ١٣٦٣ ش ، ج ١، ص ٤٧٣)، اعلام خبر مرگ و دعوت به تشییع (پرتوی آملی ، ج ١، ص ٢٢٠) استفاده می کردند؛
هر چند این کاربردها اختصاص به بوق ندارد و از نقاره و کرنا نیز در برخی از این موارد استفاده می شود (رجوع کنید به نقاره * /نقاره خانه ؛
کرنا * ). ترکیب «عهدبوق » نیز گویای استعمال بوق در این موارد است (سیاهپوش ، ص ٣٢٥ـ ٣٢٧).
هم اکنون نیز در بوق دمیدن برای ابراز شادمانی و تشویق در میدانهای ورزشی معمول است . در فارسی امروز بوق ابزار مغناطیسی اتومبیل برای خبردهی است که سابقة آن به نصب نوع سادة بوق بر درشکه ها باز می گردد (دهخدا، ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ، همانجا؛
صارمی و امانی ، ص ٤٩، پانویس ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤) اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء ، قم ١٤٠٥؛
(٥) محمد ظلی بن درویش اولیا چلبی ، اولیاچلبی سیاحتنامه سی ، ج ١، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٤؛
محمد حسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد
(٦) معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٧) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ غنی و فیاض ، تهران ١٣٢٤ ش ؛
(٨) مهدی پرتوی آملی ، ریشه های تاریخی امثال و حکم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٩) حسن تقی زاده ، «لزوم حفظ فارسی فصیح »، یادگار ، سال ٤، ش ٦ (اسفند ١٣٢٦)؛
(١٠) ابن العزّبن اسماعیل جزری ، الجامع بین العلم و العمل النافع فی صناعة الحیل ، چاپ احمد یوسف حسن ، حلب ١٩٧٩؛
(١١) جین جن کینز و پل راوسینگ اولسن ، موسیقی و ساز در سرزمینهای اسلامی ، ترجمة بهروز وجدانی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٢) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٣) علی اکبر دهخدا، امثال و حکم ،تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٤) همو، لغت نامه ، زیرنظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
محمودبن عمر زنجی سجزی ، مهذّب الاسماء فی مرتب الحروف و الاشیاء ، چاپ محمدحسین
(١٥) مصطفوی ، ج ١، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٦) علی سامی ، گزارشهای باستان شناسی ، ج ٤، شیراز ١٣٣٨ ش ؛
(١٧) محمدتقی سیاهپوش ، «بوق و عهد بوق »، آینده ، سال ٦، ش ٥ و ٦ (مرداد ـ شهریور ١٣٥٩)؛
(١٨) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٩) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد ، قم ١٤٠٣؛
(٢٠) کتایون صارمی و فریدون امانی ، ساز و موسیقی در شاهنامه ی فردوسی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢١) عیسی ضیاء ابراهیمی ، «بوق و حق البوق کرمانی »، آینده ، سال ٦، ش ٩ـ١٢ (آذر ـ اسفند ١٣٥٩)؛
محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و
(٢٢) الملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٢٣) احمدبن یحیی عمری ، التعریف بالمصطلح الشریف ، چاپ محمد حسین شمس الدین ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٤) محمدبن منصور فخر مدبر، آداب الحرب و الشجاعه ، چاپ احمد سهیلی خوانساری ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٢٥) مهدی فروغ ، «آلات موسیقی قدیم ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه »، مجلة موسیقی ، دورة ٣، ش ١٣ (شهریور ١٣٣٦)، ش ١٤ (مهر ١٣٣٦)؛
(٢٦) بهرام فره وشی ، فرهنگ فارسی به پهلوی ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٢٧) قاضی خان بدر محمد دهار، دستورالاخوان ، چاپ سعید نجفی اسداللهی ، تهران ١٣٤٩ـ١٣٥٠ ش ؛
(٢٨) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/١٩٦٣ ) ؛
(٢٩) انگلبرت کمپفر، در دربار شاهنشاه ایران ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٣٠) محمد باقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣١) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت ١٩٧٣ـ١٩٨٢، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٢) حسینعلی ملاّ ح ، «سازهای مهجور»، مجلة موسیقی ، دورة ٣، ش ٨٣ (دی ١٣٤٢)؛
(٣٣) همو، فرهنگ سازها ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣٤) ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصر خسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٥) ناصر نجمی ، دارالخلافة تهران ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٦) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٣٧) آرنت یان ونسینک ، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، لیدن ١٩٣٦ـ ١٩٦٩؛
(٣٨) EI ٢ , s.v. "Bu ¦k ¤" (by H. G. Farmer);
(٣٩) Encyclopaedia Judaica , Jerusalem ١٩٧٨-١٩٨٢, s.v. "Shofar" (by Albert L. Lewis);
(٤٠) Edward WilliamLane, Arabic-English Lexicon , Cambridge ١٩٨٤;
(٤١) The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia , s.v. "Horn";
(٤٢) F. Steingass, A comprehensive Persian - English dictionary , London ١٩٧٧.
/ افسانه منفرد /