دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٩٨
حَرّان ، شهرى كهن در آسیاى صغیر. حرّان در مرز تركیه و سوریه، در ْ٣٩ طول شرقى و΄٥٠ َْ٣٦ عرض شمالى، در مشرق رود بلیج (از شعباترود فرات) قرار دارد (رجوع کنید به>اطلس جغرافیایى تركیه<، بخش ٢، نقشه ش ١١١). امروزه، شهر كوچك و مخروبهاى است در استان اورفه در جنوب شرقى تركیه كه فقط گروهى از كوچنشینان در آلونكهاى گلى و محقرى در آن زندگى میكنند (مسرى، ص ١٣؛ بعلبكى، ج ٥، ص ٧١؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه) و به بافندگى، سوزندوزى، گلدوزى و ساخت ظروف سفالین اشتغال دارند (ابوحجر، ص ٢٦٣).
بنابر بعضى منابع، حرّان نخستین شهرى بوده كه پس از طوفان نوح بنا شده است (رجوع کنید به یاقوت حموى، ١٩٦٥، ذیل مادّه؛
نویرى، ج ١٩، ص ١٥٧). برخى دیگر بر آناند كه این شهر ٢٧٥ سال پس از طوفان نوح (ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٤٣، ٤٥) یا پس از بناى شهر بابِل (سمعانى، ج ٢، ص ١٩٥) به دست هارانبن تارحبن ناحور، برادر حضرت ابراهیم علیهالسلام و پدر لوط نبى علیهالسلام، احداث شده است (ابنقتیبه، عیونالاخبار، ج ١، جزء٢، ص ٢١٥؛
همو، المعارف، ص ٣١؛
طبرى، ج ١، ص ٢١٣؛
ابنحزم، ص ٥٠٤). حمداللّه مستوفى (ص ١٠٣) احداث آن را به اَرفَخَشَد، فرزند سامبن نوح، نسبت داده و به گفته ابنعبرى (ص ١٠)، قینانبن ارفخشد آن را به نام پسر خود، حرّان، بنا كرده است.
برخى حرّان را زادگاه حضرت ابراهیم علیهالسلام (رجوع کنید به طبرى، ج ١، ص ٢٣٣؛
ابناثیر، ج ١، ص ٩٤) یا محلى دانستهاند كه وى از اور یا بابل به آنجا هجرت كرد (رجوع کنید به ابنقتیبه، المعارف، ص ٣١ـ٣٢؛
مسعودى، تنبیه، ص ٧٩؛
ابنعدیم، ج ١، ص ٣٤؛
جمیعان، ج ١، ص ٧٨؛
براى آگاهى از روایات دیگر رجوع کنید به طبرى، ج ١، ص ٢٤٤، ٢٩٢، ٣١٠؛
ابناثیر، ج ١، ص١٠٠، ٢٧٢، ج ٢، ص ٣٢). پیامبرانى چون نوح، ابراهیم، یعقوب، اسحاق و عیسى علیهمالسلام مدتى در حرّان اقامت كردند (سفر پیدایش، :٢٧ ٤٣، :٢٨ ١٠؛
یعقوبى، ج ١، ص ٢٩؛
ابنعبرى، ص ١٣ـ١٥؛
ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٤٥؛
حتى، ج ١، ص ١٧٧).
اهمیت شهر حرّان موجب شدهاست كه بیشتر جغرافینگاران و مورخان مطالبى درباره آن بنویسند. در قرن سوم، ابنخرداذبه (ص ٧٣، ٩٦) حرّان را شهرى از دیار مُضَر در چهار فرسنگى شهر رُها معرفى كرده و نوشته است كه رومیان این شهر را هالینوبلس مینامیدند. قدامةبن جعفر (ص ١٢٩)، ضمن تكرار سخنان ابنخرداذبه، افزوده است كه از حرّان تا رها دو راه وجود داشت. ابنرسته (ص ٩٧) حرّان را در اقلیم چهارم ضبط كرده و ابنفقیه (ص ١٣٦) در اواخر قرن سوم، خراج شهر را ٠٠٠، ٧٤٠ درهم ثبت كرده است. ابوالقاسم جیهانى (ص ٩٢ـ٩٣)، نوشته كه حرّان به بزرگى شهر رقه است و در فاصله سه روز از رقه قرار دارد، اهالى آنجا روى تپهاى منسوب به حضرت ابراهیم نماز میگزارند، و شهرى كمآب و درخت است.
در اوایل قرن چهارم، اصطخرى (ص ٧٢ـ٧٣، ٧٦ـ٧٧) و ابنحوقل (ص٢٢٦) نوشتهاند كه حرّان، بعداز شهر رقه، بزرگترین شهر دیار مُضَر* است و در تاریخ، به شهر صابئیها (رجوع کنید به ادامه مقاله؛
نیز رجوع کنید به صابئین*) معروف است. به گفته مقدسى (ص٦٠، ١٣٧، ١٤١، ١٤٥)، حرّان در اقلیم چهارم از دیارِ مضر است، شهرى نیكو و داراى دژى از سنگ است، مزارع آن با آب چاه و قنات آبیارى میشوند، ولى سرچشمه قنات آن مشخص نیست. این شهر پنبه خوبى دارد و عسل و نوعى شیرینى به نام قبیط از محصولات آنجاست. اهالى شهر در توزین كالا بسیار امین و درستكارند.
در قرن پنجم نیز بكرى (١٣٦٤ـ١٣٧١، ج ٢، ص ٤٣٥؛
همو، ١٩٩٢، ج ١، ص ١٠٥ـ١٠٦)، حرّان را از دیار مضر معرفى كرده است. در قرن ششم ادریسى (ج ٢، ص ٦٤٣، ٦٦٤)، حرّان را در اقلیم چهارم، در دوازده میلى رُها*، متعلق به صابئیها ضبط كرده و نوشته است كه این شهر كمآب و درخت، داراى عمارتها و روستاهایى است و ارتفاعاتى آن را احاطه كرده است. ابنجبیر در سفرنامه خود (ص ١٩٧ـ١٩٩) بهجاى با صفایى در سه فرسنگى حرّان اشاره كرده كه عبادتگاه حضرت ابراهیم بوده و درباره شهر حرّان نوشته است كه شهرى بزرگ و داراى مدرسه، چندین مسجد، بیمارستان و حصارى محكم است. به گفته وى، اهالى آنجا نرمخو و فقیرنوازند، بازارهاى شهر داراى سقف چوبى است و در كنار بازار اصلى شهر، مسجدجامع شهر با نوزده در واقع شده است.
در قرن هفتم، یاقوتحموى (١٨٤٦، ص ١٢٤ـ١٢٥؛
همو، ١٩٦٥، همانجا) نوشته است كه اهالى حرّان به حرّانى و حرنانى معروفاند، این شهر خاستگاه مشاهیر زیادى بوده است، و پنج شهر یا موضع دیگر نیز به همین نام در بحرین و حلب و دمشق وجود دارد (نیز رجوع کنید به جوهرى، ذیل «حرن»). در همین قرن، ابنشداد شرح مفصّلى از شهر حرّان داده و نوشته است قبل از آنكه تاتار*ها آنجا را ویران كنند، حرّان كه در سطح نسبتآ صاف و هموار بنا شده بود، خیابانهاى پهن و حصارى بلند داشت و دژ قدیمى آن به نام المُدَوَّر، یكى از معابد صابئیها بهشمار میآمد. حرّان داراى هفت دروازه بود: بابالرَّقه، بابالكبیر، بابالبَیار، باب یزید، بابالفدان، بابالصغیر و بابالسِّر. همچنین چهار مدرسه (همگى ویژه حنبلیان) و دو خانقاه داشت كه یكى از آنها موقوفه بود و براى عموم نیازمندان عرب و عجم احداث شده بود. بیمارستانى نیز داشت كه مظفرالدین، حاكم اربیل، آن را ساخته بود (ج ٣، قسم ١، ص ٤٠ـ٤٢). ابنشداد (ج ٣، قسم ١، ص ٤٢) به مسجد ابراهیم خلیلاللّه و مسجد دیگرى اشاره كرده كه داراى صخرهاى بوده و حضرت ابراهیم بدان تكیه میداده، و افزوده كه نورالدین محمودبن زنگى* مسجدجامع شهر را تجدید بنا كرده و آن را گسترش داده است. در حرّان، معبد بزرگى (غیر از المدوّر) براى صابئیها وجود داشت كه عیاضبن غَنْم* به هنگام فتح شهر آن را از صابئیها گرفت و محل دیگرى را به آنها داد. بعدها یحییبن شاطر ــ كه از سوى شرفالدوله مسلمبن قریشبن عقیلى، از حاكمان موصل، كارگزار شهر بودــ این معبد را ویران كرد (همانجا). ابنشداد (ج ٣، قسم ١، ص ٦٣ـ٦٤) شهر حرّان را نام برده و نوشته است كه چهار حمام نیز در بیرون شهر وجود داشت. در قرن هفتم، ابنسعید مغربى (ص ١٥٦) نوشته است كه حرّان بر سر راه موصل ـ حلب قرار دارد و قزوینى (ص ٣٥١، ٣٦٨) حرّان را در منطقه جزیره و از قصبههاى دیار بكر ذكر كرده است.
در قرن هشتم، ابوالفداء (تقویمالبلدان، ص ٢٧٧) نوشته است كه حرّان در گذشته شهر بزرگى بوده، ولى امروزه ویران است. در اواخر قرن نهم، حمیرى (ص ١٩١ـ١٩٢)، حرّان را داراى چهار دروازه دانسته و نوشته است كه مسجدجامع آنجا متعلق به دوره خلافت مروانبن محمد، آخرین خلیفه اموى، است كه بهشكل مربع در جوار بازار بنا شده است.
بیشتر جغرافیدانان و مورخان اسلامى برآناند كه حرّان مركز صابئیها بود (براى نمونه رجوع کنید به اصطخرى، ص ٧٦؛
ابنحوقل، ص ٢٢٦؛
ادریسى، ج ٢، ص ٦٦٤؛
ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٤٢). آداب و رسوم دینى حرّانیان متشكل از آداب و رسوم صابئیان و الهه پرستان یونان قدیم بود. در عهد عباسیان، همین صابئیان دانش یونانیان را بیش از همه به مسلمانان آموختند و گروهى از دانشمندان بزرگ را در پایتخت خلفا (بغداد) پروراندند، مانند ثابت بن قرّه (متوفى ٢٨٨) و پسرش ابوسعید سنان و نوادگان و اعقابش (كك، ص ٢٢؛
حمد، ص ٥٩).
تأثیر دانشمندان حرّانى در سه زمینه آشكار است: ترجمه كتابهاى فلسفى و علمى یونانى و غیریونانى و شرحهایى كه بر آنها نوشتهاند؛
حفظ علوم مصریها، بابلیها، فینیقیها و یونانیها؛
و تألیف در علوم و فنون مختلف، از جمله فلسفه (كك، ص ٢٣ـ٢٤).
واژه صابئه از زمان وفات خلیفه مأمون (٢١٨) در حرّان متداول شد (حسنى، ص ٤٢). مردم حرّان از دیرباز، متأثر از آشوریان و بابلیان، به پرستش ستارگان میپرداختند و براى آنها بتهایى میساختند و آنقدر در این كار پیش رفتند كه حرّان عبادتگاه ستارگان، بهویژه الهه سین (ماه در نزد آشوریها)، گردید (مسعودى، مروج، ج ٢، ص ٢٩٢؛
ابوریحان بیرونى، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥؛
حتى، ج ١، ص ١٨٩؛
الموسوعة العربیة، ذیل مادّه). مردم حرّان در دوران اسلامى بر آیین خود ماندند تا اینكه هنگام عبور مأمون عباسى از این شهر در ٢١٥، وى آنان را واداشت كه آیین خود را تغییر دهند. برخى از آنان به ادیان آسمانى گرویدند و برخى خود را صابئه نامیدند تا از كشته شدن به دست مأمون در امان باشند (مسعودى، مروج، ج ٢، ص ٣٩١ـ٣٩٥؛
ابنندیم، ص ٣٨٥؛
مسرى، ص ١٦؛
جمیعان، ج ١، ص ٧٨ـ٧٩). بدینترتیب، حرّان در تاریخ به شهر صابئین معروف گردید (یاقوت حموى، ١٩٦٥، همانجا؛
لسترنج، ص ١٠٣؛
كرسول، ص ٢٠٩). در قرن هشتم، دمشقى (ص ٥٩، ٢٥٦) نوشته است در حرّان خانهاى براى ماه وجود داشت كه دژ شهر محسوب میشد و مُدْرِق نام داشت.
پیشینه. یونانیان حرّان ، رومیان كاریا، مسیحیان هلینوپولیس و مسلمانان حرّان یا ارّان میگفتند (كك، ص ١٢). حرّان در سنگنبشتههاى میخى بهصورت حَرانو، بهمعناى طریق و راه، آمده است كه به اهمیت موقعیت تجارى آن اشاره میكند (همانجا).
حرّان در آغاز هزاره دوم قبل از میلاد مركز حكومت كوچكى وابسته به مملكت مارى بود. پس از سقوط نینوا (٦١٢ق م)، پایتخت آخرین پادشاه آشوریان شد و پس از آن، در اختیار بابلیان قرار گرفت. در ٥٣٨ق م، به تصرف هخامنشیان درآمد و در اواخر قرن چهارم پیش از میلاد در اختیار سلوكیان قرار گرفت. در سده دوم پیش از میلاد، جزو قلمرو مملكت عربىِ رُها شد و سپس تحت تسلط پارتیان قرارگرفت (الموسوعة العربیة، همانجا؛
حتى، ج ١، ص ١٧٦؛
جوادعلى، ج ١، ص ٣٨١).
حرّان در ١٦٨ میلادى به قلمرو امپراتورى روم پیوست و مركز ایالت بینالنهرین شد (الموسوعة العربیة، همانجا). در ٥٠٢ میلادى، نعمانبن منذر به فرمان قباد اول ساسانى، حرّان را غارت كرد (پیگولوسكایا، ص١٧٠؛
جوادعلى، ج ٣، ص ٢١٦). شهر حرّان همزمان با فتح شهرهاى جزیره* در دوران خلافت عمربن خطّاب، در فاصله سالهاى ١٧ تا ١٩ هجرى، به دست عیاض بن غنم گشوده شد (واقدى، ص١٠٠ـ١٠٥، ١٢٨؛
بلاذرى، ١٤١٣، ص ٢٣٩؛
ابناعثم كوفى، ج ١، ص ٢٥٥ـ٢٥٦؛
قس ابناثیر، ج ٢، ص ٥٣، ٥٣٤، ٥٦٢، كه فتح جزیره را در سالهاى ١٧ و ١٨ ضبط كرده است).
در اوایل سال ٦٧، ابراهیمبن مالك اشتر (سردار سپاه مختاربن عبید ثقفى) پس از تسلط بر شهرهاى جزیره، حكومت حرّان را به حاتمبن نعمان باهلى سپرد (دینورى، ص ٢٩٦؛
بلاذرى، ١٩٣٦، ج ٥، ص ٢٥١؛
ابناثیر، ج ٤، ص ٢٦٥؛
ابنخلدون، ج ٣، ص ٣٨).
مسلمانان در سال ١٢٢ در حمله امپراتور روم، لئون، به جزیره، شهر حرّان را پناهگاه خود قرار دادند (ابنكثیر، ج ٥، جزء٩، ص ٣٤٦ـ٣٤٧) و در ١٢٦، مروانبن محمد (آخرین خلیفه اموى) شهر حرّان را مركز خلافت خود قرار داد (طبرى، ج ٧، ص ٣١٢، ٤٢٨؛
ابناعثم كوفى، ج ٨، ص ٣١٤؛
آبى، ج ٣، ص ٧٦) و در آنجا سكه ضرب كرد (كرملى، ص ٤٥؛
نیز رجوع کنید به غندور، ص ٣٢٥).
در سال ١٣٢، اهالى جزیره به هوادارى از امویان قیام كردند و شهر حرّان را دو ماه محاصره نمودند تا اینكه ابوجعفر منصور، حاكم جزیره، شخصآ در رأس سپاهى عازم حرّان شد و آنجا را از محاصره خارج كرد (بلاذرى، ١٤١٣، ص ١٨٦؛
طبرى، ج ٧، ص ٤٤٦ـ٤٤٧؛
ابناثیر، ج ٥، ص ٤٣٤ـ٤٣٥؛
ابنعدیم، ج ١، ص ٦٥). در همین سال، هواداران امویان مجدداً حرّان را محاصره كردند و با منجنیق درهم كوبیدند و دروازههاى آن را آتش زدند (یعقوبى، ج ٢، ص ٣٥٤).
در سال ١٣٦، عبداللّهبن على عباسى برضد ابوجعفر منصور قیام كرد و پس از چهل روز محاصره، حرّان را فتح كرد، ولى ابوجعفر منصور سپاهى به فرماندهى ابومسلم خراسانى راهى این شهر كرد و آن را از چنگ وى آزاد ساخت (خلیفةبن خیاط، ص ٢٨٥؛
یعقوبى، ج ٢، ص ٣٦٥؛
طبرى، ج ٧، ص ٤٧٣ـ٤٧٨؛
ابناعثم كوفى، ج ٨، ص ٣٥٤ـ٣٥٥؛
ابناثیر، ج ٥، ص ٤٦٤ـ ٤٦٥). در سال ١٤١، گروهى از اهالى حرّان به جنبش راوندیه* پیوستند (ابنعدیم، ج ١، ص ٦٩؛
مسرى، ص ٢٩).
در ٣٢٧، خلیفه الراضى باللّه عباسى حكومت حرّان را به ابنرائق سپرد (ابناثیر، ج ٨، ص ٣٥٤). در ٣٥٢، اهالى حرّان در زمان سیفالدوله حمدانى قیام كردند و پس از برآورده شدن خواستهایشان، قیام فروكش كرد (همان، ج ٨، ص ٥٤٦ـ٥٤٨، ٥٥١؛
ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٣٦ـ٣٧). پس از انقراض سلسله حمدانیان*، برخى اشراف بنینُمَیر و بنیعُقَیل* بر حرّان چیره شدند (ابنحوقل، ص ٢٢٦؛
انطاكى، ص ٤٢٨) و حكومت این شهر به وثاببن سابق نمیرى رسید (ابناثیر، ج ٩، ص ٢٣٣؛
ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٤٦). از ٤٨٢ تا ٤٩٦، حرّان بین كارگزاران سلاطین سلجوقى دست به دست شد (رجوع کنید به ابنازرق، ص ٢٣٣؛
ابناثیر، ج ١٠، ص ٢٢٠ـ٢٢١؛
ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص٤٨ـ٤٩). در ٤٩٦، صلیبیان بر این شهر چیره شدند (ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٥١ـ٥٢) و از ٤٩٧، حرّان مجددآ جزو قلمرو حاكمان جزیره گردید (ابنقلانسى، ص ١٤٣ـ١٤٦؛
ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٥٣ـ٥٧؛
ابوالفداء، المختصر، ج ٢، ص ٢١٧؛
ابنتغرى بردى، ج ٥، ص ١٨٨). در ٥٨٧ به تصرف ایوبیان* درآمد و تا ٦٥٨ بین امیران ایوبى دست به دست شد (ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٥٧ـ٥٩؛
ابنعبرى، ص٢٥٠؛
ابنواصل، ج ٤، ص ٢٥٧ـ٢٥٨). در ٦٦٠ به تصرف مغولها درآمد (ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٦٢، ٢١٠؛
یونینى، ج ١، ص ٤٩٤، ج ٢، ص ١٥٦ـ١٥٧؛
شمیسانى، ص ٢٤٢ـ ٢٤٣). مغولها پس از تخریب مسجدجامع و برج و باروى شهر، اهالى آن را به دیگر شهرها كوچاندند و حرّان متروك شد و بهمرور رو به ویرانى نهاد (ابنشداد، ج ٣، قسم ١، ص ٦٣؛
د.اسلام، همانجا).
حرّان خاستگاه مشاهیر زیادى بوده است، بهویژه پساز اینكه خلیفه اموى عمربن عبدالعزیز (حك : ٩٩ـ١٠١) دستور داد مركز پزشكى و علمى كهن اسكندریه به حرّان منتقل شود (ابنابیاصیبعه، ص١٧١؛
حتى، ج٢، ص١١٣؛
كك، ص٩ـ١١؛
مسرى، ص٣٢). برخى از مشاهیر حرّان عبارتاند از: ثابتبن قرّه و پسرش، سنانبن ثابت*، منجم (ابنندیم، ص ٣٣١؛
جمیلى، ص ٢٠٩ـ٢١١؛
جمیعان، ج ١، ص ٧٩)؛
ابوالمِنهال عوفبن مُحْلِم حرّانى،ادیب عصر مأمون (یاقوت حموى، ١٣٥٥ـ١٣٥٧، ج ١٦، ص ١٣٩ـ ١٤٥؛
ابنشاكر كتبى، ج٣، ص١٦٢ـ ١٦٤؛
ابنعماد،ج٢،ص٣٢ـ٣٣)؛
ابوالهَیذام كلاببن حمزه عقیلى، شاعر و ادیب؛
ابوعبداللّه محمدبن جابربن سنان حرّانى، معروف به بتّانى*، منجم و ریاضیدان؛
ابنوحشیه*، پزشك و گیاهشناس؛
فخرالدین ابنتیمیه حرّانى؛
شرفالدینبن ابیعصرون، قاضیالقضات حرّان (ابنندیم، ص٩١، ٣٣٨؛
یاقوت حموى، ١٣٥٥ـ١٣٥٧، ج١٧، ص٢٠ـ٢٥؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٥٣ـ٥٧، ج ٤، ص٣٨٦ـ ٣٨٨، ج ٥، ص ١٦٤ـ١٦٧؛
جمیعان، همانجا؛
مسرى، ص ٣٥)؛
ابنشعبه حرّانى*، محدث؛
سنانبن فتحِ حرّانى*، ریاضیدان؛
و عبدالقادربن عبدالقاهر حرّانى*، فقیه و محدّث. چند تن از بزرگان حرّان تاریخ شهر خود را تألیف كردهاند، از جمله عزّالملك محمدبن مختار مُسَبِّحى حرّانى، ابوالمحاسنبن سلامةبنخلیفه حرّانى، حمادبن هبةاللّه حرّانى*، ابوعروبه حسین/ حسنبن محمدبن ابیمعشر حرّانى (محدّث و مؤلف تاریخ الجزیرة و حرّان)، و ابوالحسن علیبن علانبن عبدالرحمان حرّانى (سمعانى، ج ٢، ص ١٩٥؛
یاقوت حموى، ١٨٤٦، ص ١٢٤ـ١٢٥؛
همو، ١٩٦٥، همانجا؛
ابنسلامه حرّانى، ص ١٦٩ـ١٧٠؛
ابنخلّكان، ج ٤، ص٣٧٧ـ ٣٧٨؛
ذهبى، ج ٢، ص ١٧٨ـ ١٧٩؛
سخاوى، ص٢٥٨ـ ٢٦٠؛
حاجیخلیفه، ج ١، ستون ٢٩١).
منابع :
(١) منصوربن حسین آبى، نثر الدّرّ، ج ٣، چاپ محمدعلى قرنه، (قاهره) ١٩٨٣؛
(٢) ابنابیاصیبعه، عیونالانباء فى طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ( ١٩٦٥)؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابنازرق، تاریخ الفارقى، چاپ بدوى عبداللطیف عوض، بیروت ١٩٧٤؛
(٥) ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٧) ابنجبیر، رحلة ابنجبیر، بیروت ١٩٨٦؛
(٨) ابنحزم، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ١٩٨٢)؛
(٩) ابنحوقل؛
(١٠) ابنخرداذبه؛
(١١) ابنخلدون؛
(١٢) ابنخلّكان؛
(١٣) ابنرسته؛
(١٤) ابنسعید مغربى، كتاب الجغرافیا، چاپ اسماعیل عربى، بیروت ١٩٧٠؛
(١٥) ابنسلامه حرّانى، تاریخ حرّان، در شذرات من كتب مفقودة فى التاریخ، استخرجها و حققها احسان عباس، بیروت: دارالغرب الاسلامى، ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٦) ابنشاكر كتبى، فوات الوفیات، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٧٣ـ١٩٧٤؛
(١٧) ابنشداد، الاعلاق الخطیرة فى ذكر امراء الشام و الجزیرة، ج ٣، قسم ١، چاپ یحیى عبّاره، دمشق ١٩٧٨؛
(١٨) ابنعبرى، تاریخ مختصر الدول، بیروت: دارالمسیرة، (بیتا.)؛
(١٩) ابنعدیم، زبدة الحلب من تاریخ حلب، چاپ سهیل زكار، دمشق ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٠) ابنعماد؛
(٢١) ابنفقیه؛
(٢٢) ابنقتیبه، كتاب عیونالاخبار، بیروت: دارالكتاب العربى، (بیتا.)؛
(٢٣) همو، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٢٤) ابنقلانسى، تاریخ أبى یعلى حمزة ابنالقلانسى، المعروف بذیل تاریخ دمشق، چاپ آمدروز، لیدن ( ١٩٠٨)، چاپ افست قاهره (بیتا.)؛
(٢٥) ابنكثیر، البدایة و النهایة، ج ٥، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٦) ابنندیم (تهران)؛
(٢٧) ابنواصل، مُفَرِّج الكروب فى اخبار بنیایوب، ج ٤، چاپ حسنین محمد ربیع، قاهره ( ١٩٧٢)؛
(٢٨) اسماعیلبن على ابوالفداء، كتاب تقویمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(٢٩) همو، المختصر فى اخبار البشر: تاریخ ابیالفداء، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، (بیتا.)؛
(٣٠) آمنه ابوحجر، موسوعة المدن الاسلامیة، عمان ٢٠٠٣؛
(٣١) ابوریحان بیرونى، آثار الباقیة؛
(٣٢) محمدبن محمد ادریسى، كتاب نزهةالمشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣٣) اصطخرى؛
(٣٤) یحییبن سعید انطاكى، تاریخ الانطاكى، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ١٩٩٠؛
(٣٥) منیر بعلبكى، موسوعة المورد: دائرة معارف انكلیزیة عربیة مصورة، بیروت ١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(٣٦) عبداللّهبن عبدالعزیز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادریان فان لیوفن و اندرى فرى، تونس ١٩٩٢؛
(٣٧) همو، معجم مااستعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، قاهره ١٣٦٤ـ١٣٧١/ ١٩٤٥ـ١٩٥١؛
(٣٨) احمدبن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، ج ٥، چاپ گویتین، اورشلیم ١٩٣٦، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٣٩) همو، كتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن ١٨٦٦، چاپ افست فرانكفورت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٤٠) نینا ویكتوروونا پیگولوسكایا، العرب على حدود بیزنطة و ایران من القرن الرابع الى القرن السادس المیلادى، نقله عن الروسیة صلاحالدین عثمان هاشم، كویت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٤١) فؤاد جمیعان، مآثر العرب العلمیة: اساس حضارة الغرب، بیروت ١٤٢٢ / ٢٠٠١؛
(٤٢) رشید جمیلى، حركة الترجمة فى المشرق الاسلامى فى القرنین الثالث و الرابع للهجرة، بغداد ١٩٨٦؛
(٤٣) جوادعلى، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت ١٩٧٦ـ١٩٧٨؛
(٤٤) اسماعیلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بیتا.)، چاپ افست تهران ١٣٦٨ش؛
(٤٥) ابوالقاسمبن احمد جیهانى، اشكالالعالم، ترجمه علیبن عبدالسلام كاتب، چاپ فیروز منصورى، تهران ١٣٦٨ش؛
(٤٦) حاجیخلیفه؛
(٤٧) فیلیپ خورى حتى، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ج ١، ترجمة جورج حداد و عبدالكریم رافق، ج ٢، ترجمة كمال یازجى، بیروت ١٩٥٨ـ١٩٥٩؛
(٤٨) عبدالرزاق حسنى، الصابئون فى حاضرهم و ماضیهم، بغداد ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٩) محمد عبدالحمید حمد، صابئة حرّان و التوحید الدرزى، دمشق ٢٠٠٤؛
(٥٠) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(٥١) محمدبن عبداللّه حمیرى، الروض المعطار فى خبر الأقطار، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٨٤؛
(٥٢) خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٥٣) محمدبن ابیطالب دمشقى، كتاب نخبةالدهر فى عجائب البر و البحر، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٥٤) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٥٥) محمدبن احمد ذهبى، العبر فى خبر من غبر، ج ٢، چاپ فؤاد سید، كویت ١٩٨٤؛
(٥٦) محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الأعلان بالتوبیخ لمن ذمّ التاریخ، چاپ فرانتس روزنتال، بیروت (بیتا.)؛
(٥٧) سمعانى؛
(٥٨) حسن شمیسانى، مدینة ماردین: من الفتح العربى الى سنة ١٥١٥م/ ٩٢١ه ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٥٩) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٦٠) محمدیوسف غندور، تاریخ جزیرة ابنعمر: منذ تأسیسها حتى الفتح العثمانى، نحو ٢٠٠ـ٩٢١ه / ٨١٥ـ١٥١٥م، بیروت ١٩٩٠؛
(٦١) قدامةبن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، چاپ محمدحسین زبیدى، بغداد ١٩٨١؛
(٦٢) زكریابن محمد قزوینى، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦٣) كپل آرچیبالد كمرون كرسول، الآثار الاسلامیة الاولى ، نقله الى العربیة عبدالهادى عبله، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦٤) انستاس مارى كرملى، النقود العربیة و علم النُمِّیات، قاهره ١٩٣٩، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٦٥) ویكتور كك، تأثیر صابئین حرّان در تمدن اسلامى، بیروت ١٩٧١؛
(٦٦) حسین مسرى، «مدینة حران فى تاریخها السیاسى و الفكرى من القرن الاول الهجرى حتى نهایة القرن الثالث الهجرى»، حولیات الآداب و العلوم الاجتماعیة، ج ٢١، رساله ١٦١ (١٤٢٢/ ٢٠٠١)؛
(٦٧) مسعودى، تنبیه؛
(٦٨) همو، مروج (بیروت)؛
(٦٩) مقدسى؛
(٧٠) الموسوعةالعربیة، دمشق : هیئةالموسوعةالعربیة، ١٩٩٨ـ، ذیل «حرّان» (از محمد زین)؛
(٧١) احمدبنعبدالوهاب نویرى، نهایة الاربفى فنونالادب، قاهره ( ١٩٢٣)ـ١٩٩٠؛
(٧٢) محمدبن عمر واقدى، تاریخ فتوح الجزیرة و الخابور و دیار بكر و العراق، چاپ عبدالعزیز فیاض حرفوش، دمشق ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٧٣) یاقوت حموى، كتاب المشترك وضعا و المفترق صقعا، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن ١٨٤٦، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٧٤) همو، كتاب معجمالبلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپافست تهران١٩٦٥؛
(٧٥) همو، معجمالادباء، مصر١٣٥٥ـ١٣٥٧/١٩٣٦ـ ١٩٣٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٧٦) یعقوبى، تاریخ؛
(٧٧) موسیبن محمد یونینى، ذیل مرآةالزمان، حیدرآباد، دكن ١٣٧٤ـ١٣٨٠/ ١٩٥٤ـ١٩٦١؛
(٧٨) EI٢, s.v. "Harran" (by G. Fehervari);
(٧٩) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ١٩٦٦;
(٨٠) Turkiye cografya atlasi, Istanbul: Dogan Burda Rizzoli, ٢٠٠٤.
/ ستار عودى /