دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٨٨٩
بَربَخ ، ابزار نجومی برای تسهیل رؤیت هلال ماه ، و لوله ای در برخی از دستگاههای مکانیکی . این واژه عربی است و در اصل از زبان مصر باستان گرفته شده است (جُر، ذیل واژه ). بربخ به لوله ای سفالین می گفتند که در داخل دیوار یا زیر زمین کار می گذاشتند. از به هم پیوستن چند بربخ آبراهه ای ایجاد می شد که آب را از بام به زمین ، یا به زیر زمین هدایت می کرد. به این لوله های سفالین در فارسی تَنبوشه ، موری و گُنگ نیز می گفتند. بربخ به صورت لوله های بزرگ و گشاد در کاریزها نیز کار برد داشت که در آن صورت آن را گنگ کاریز، تنبوشة بزرگ و کَوَل می نامیدند (آنندراج ؛ صفی پوری ؛ دهخدا، ذیل واژه ها). بربخ ، مترادف اِردَبَّه و بالوعَه نیز به کار می رفت (فیروزآبادی ؛ بستانی ، ذیل واژه ؛ شرتونی ، ذیل «برابخ ») که چاهی بود با دهانة تنگ که از خشت یا سفال ساخته می شد و برای چاه آبریز و محل تجمع و عبور فاضلاب و آب حمام و مطبخ و جز آن تعبیه می شد.
ابوریحان بیرونی (١٣٧٣ـ١٣٧٥، ج ٢، ص ٩٦٢ـ٩٦٤) ابزاری را برای رصد کردن ماه شرح داده و آن را به نام رکن اصلیش ، بربخ نامیده است . این بربخ لوله ای بلند و گشاد بود که درازای آن کمتر از پنج ذراع (حدود ٥ر٢ متر) و قطر آن کمتر از یک ذراع (حدود ٥ر٠ نیم متر) نمی شد و برای تاریکتر کردن درون آن ، سطح داخلیش را سیاه می کردند. ابوریحان بیرونی (همانجا) پس از اشاره به اهمیت استهلال در اسلام و لزوم دانستن سمت و ارتفاع هلال به هنگام استهلال و نیز بیان شیوة محاسبة این دو کمیّت ، گفته است که بربخ ، دیدنِ هلالِ قابل رؤیت را به سبب متفرق نشدن شعاعهای نور آسانتر می کند (یَجتَمعُ فیهِ الْبَصَرُ). و می افزاید گاهی برای یافتن هلال ماه ، لولة دیگری هم محور با لولة اصلی ، نصب می کردند تا به تنظیم راستای دید کمک کند.
بربخ با لولا (نَرماذَجه ) به تیرکی عمودی نصب می شد. تیرک برگرد محور عمودی خود حرکت وضعی داشت ، به طوری که می توانستند بربخ را برای زاویة سمت دلخواه تنظیم کنند. بعلاوه بربخ می توانست در صفحة عمودی ، حول محور افقیِ لولا بگردد. برای تعیین سمت ، تیرک را بر مرکز یک دایرة هندی * (مدرَّج ) قرار می دادند. برای رصد کردن ماه ، آنگاه تیرک را آنقدر می گرداندند تا شاقولی که از بربخ آویزان بود روی خط نظیر سمت هلال بر دایرة هندی قرار گیرد؛ سپس بربخ را در صفحة عمودی حرکت می دادند تا با افق ، زاویه ای برابر با زاویة ارتفاع ماه بسازد. برای این منظور یک ربع دایرة مدرّج را که به نود درجه تقسیم شده بود در صفحه ای موازی با صفحة بربخ به تیرک نصب می کردند. این ربع دایره همراه تیرک حرکت دورانی داشت و همیشه به موازات صفحة بربخ باقی می ماند. سپس از انتهای پایینی بربخ و از داخل آن به آسمان می نگریستند و به گفتة ابوریحان بیرونی (١٣٧٣ـ١٣٧٥، ج ٢، ص ٩٦٤ـ٩٦٥)، در این صورت اگر هلال ماه رؤیت پذیر بود از دید ناظر پوشیده نمی ماند.
همچنین بر لبة بالایی بربخ ، دو زایده (اَلقَرْنَین ) تعبیه می کردند که نسبت به یکدیگر متقاطر بودند و امکان چرخش برگرد محور بربخ را داشتند. هنگام استهلال ، دو زایده را چنان تنظیم می کردند که خط فرضیِ واصل میان دو زایده ، با خط واصل میان مرکز خورشید و ماه هم راستا باشد. به این ترتیب ، جای هلال معلوم می شد و راصد در جای درست به جستجوی هلال می پرداخت . هر چه خط واصل میان دو زایده به حالت افقی نزدیکتر می شد، به همان اندازه هلال ماه ایستاده تر، و هرچه که این خط به حالت عمودی نزدیکتر می شد، هلال ماه به وضعیت افقی نزدیکتر بود (وَاسْتِلْقاءُ الْهِلالِ بِقَدْرِ انْتِصابِ الخَطِّ). دلیل این امر روشن است و به چگونگی موضع ماه نسبت به خورشید، در لحظة غروب خورشید، برمی گردد.
مخترع این ابزار شناخته شده نیست (طهرانی ، ص ١٢٠)، ولی همایی (ابوریحان بیرونی ، ١٣٦٢ ش ، مقدمه همایی ، ص ١٢٩ـ١٣٠). اختراع آن را به ابوریحان بیرونی نسبت داده است .
بربخ (به معنای لغوی آن ) در دستگاههای مکانیکی نیز کار برد فراوان داشته است . بنو موسی بن شاکر (ص ٥٨ـ٦٠) در توضیح اجزای نوعی آبگرمکن (مِلیار) ـ که آب سرد را از بالا در آن می ریختند و آب گرم از شیر پایین آن خارج می شد ـ به نوعی بربخ اشاره دارد که کار آتشدان را انجام می داده است . این بربخ که به شکل مخروط ناقص در وسط آبگرمکن و کنار مخزن آب تعبیه می شد، از بالا تا پایین امتداد داشت و قاعدة آن در پایینِ ظرف قرار می گرفت . آتش را در آن می ریختند، و در پایین آن ، برای رساندن هوای کافی به سوخت ، روزنه هایی ایجاد می کردند و دود از دهانة بالایی بیرون می رفت .
جزری (ص ٤٥٨ـ٤٦٣) نیز در شرح تعدادی از دستگاههای خود، واژة بربخ را برای لولة گشاد و نسبتاً بلند، در برابر اُنبوب برای لولة نازک ، به کار برده است ؛ از جمله در دستگاه بالا آوردن آب از رودخانه ، که از یک بربخ ، یک اُنبوب و چند قطعة دیگر ساخته شده بود (رجوع کنید به شکل ). بربخ در این دستگاه مانند سیلندر و مخزن موقت آب عمل می کرد و یک پیستون در آن به طور افقی (رفت و برگشت ) حرکت می کرد. پیستون را در انتهای بربخ قرار می دادند و با توجه به اینکه لبة پایینی اُنبوب («ب ») در آب قرار داشت ، هنگامی که پیستون را به عقب می کشیدند دریچة «ج » گشوده می شد و آب به درون سیلندر می رفت (وَالهواءُ یَجذبُ الم'اءَ مِنْ اُنبوب «ب »). حال اگر پیستون را به جلو می راندند، دریچة «ج » بسته و دریچة «د» گشوده می شد و آبِ درون بربخ با فشار به بیرون می ریخت . با این ابزار می توانستند آب را تابیست ذراع (١٠ متر) بالا ببرند.
واژه بربخ در متون پزشکی قدیم به مجرایی گفته می شد که بول را از کلیه ها به مثانه می آورد (جرجانی ، ج ١، ص ٢٣٩؛ نفیسی ، ذیل واژه ؛ دهخدا، ذیل «موری »؛ اشلیمر، ص ١٥٧(
منابع :
(١) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢) همو، کتاب القانون المسعودی ، حیدرآباد دکن ١٣٧٣ـ١٣٧٥/ ١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(٣) بطرس بستانی ، محیط المحیط ، لبنان ١٩٨٧؛
(٤) بنو موسی بن شاکر، کتاب الحیل ، چاپ احمد یوسف حسن ، حلب ١٩٨١؛
(٥) خلیل جر، فرهنگ عربی ـ فارسی ، ترجمة حمید طبیبیان ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٦) اسماعیل بن حسن جرجانی ، ذخیرة خوارزمشاهی ، ج ١، چاپ محمد حسین اعتمادی ، محمد شهراد، و جلال مصطفوی ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٧) ابی العزبن اسماعیل جزری ، الجامع بین العلم و العمل النافع فی صناعة الحیل ، چاپ احمد یوسف حسن ، حلب ١٩٧٩؛
(٨) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٩) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد ، قم ١٤٠٣؛
(١١) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٧ـ١٢٩٨، چاپ افست تهران ١٣٧٧؛
(١٢) جلال الدین طهرانی ، گاهنامة ١٣١١ ، تهران ١٣١١ ش ؛
(١٣) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، ترتیب القاموس المحیط ، چاپ طاهر احمد زاوی ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٤) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٥) Johannes L. Schlimmer, Terminologie mإdico- pharmaceutique, Tehran ١٩٧٠.
/ محمد جواد ناطق /