دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٧٣
حُسن خُلق ، از فضائل اخلاقى مورد تأكيد در قرآن و حديث. مفهوم حسن خُلق در سنّت اسلامى، در دو دلالت خاص و عام به كار میرود. در معناى خاص، حسن خلق بر فضائل اخلاقىِ ناظر بر مدارا و حسن معاشرت با مردم دلالت دارد و در معناى عام، مراد از آن، مجموعه تمامى رفتارهاى نيكو و اخلاق پسنديده است.
در قرآن، اصطلاح حسن خُلق ذكر نشده است اما مفسران، برخى آيات را ناظر بر اين مفهوم دانستهاند، از جمله آيههاى ١٣٤ و ١٥٩ آلعمران و به خصوص آيه ١٩٩ اعراف كه به جامعترين آيه در مكارم اخلاق مشهور است (رجوع کنید به طبرى؛ طبرسى؛ فخر رازى؛ سيوطى، ١٤٢١، ذيل آيات؛ نيز رجوع کنید به اخلاق*). اين آيات، مطابق معناى خاص حسن خلق، به گذشت، عطوفت و مدارا با مردم اشاره دارند. مطابق همين معناى خاص، مفسرانْ برخى واژهها يا مفاهيم قرآنى را معادل مفهوم حسن خلق دانستهاند، مانند «لِين» (با تعبير لِنتَ در آلعمران: ١٥٩؛ رجوع کنید به فخر رازى، ذيلآيه)، «بِرّ» (مائده: ٢؛ رجوع کنید به حليمى، ج ٣، ص ٢٥٨؛ طباطبائى، ذيل آيه) و «كَرَم» (با تعبير كريم در دخان: ١٧؛ رجوع کنید به ابنجوزى؛ ابوحيان غرناطى، ذيل آيه). همچنين در تفسير آيه ٤ سوره قلم (وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم)، پيامبراكرم صلی اللّهعليهوآلهوسلم را به عنوان مخاطب آيه، در معنايى عام، صاحب عالیترين مكارم اخلاقى و جامع تمامى اخلاق حسنه دانستهاند، به اين بيان كه ادب او، ادب قرآن است (رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ سيوطى، ١٤٢١، ذيل قلم: ٤).
در احاديث، حسن خلق به معناى جمع تمامى فضائل اخلاقى، در ميان ويژگيهاى مؤمنان، جايگاه ممتازى دارد. در برخى احاديث، از حسن خلق، به «خُلْقُ اللّهِ الأَعظَم» تعبير شده است (رجوع کنید به طبرانى، ١٤٠٥ـ١٤١٦، ج ٩، ص ١٥٨؛ سيوطى، ١٤٠١، ج ١، ص ٥٧٤) و آن را مخصوص افراد برگزيده و عارفان عالى مقام دانستهاند كه جز خداوند كسى حقيقت آن را نمی داند (مجلسى، ج ٦٨، ص ٣٩٣). علاوه بر اين، حديث مشهور نبوى ــ كه در آن، غرض بعثت آن حضرت به كمال رساندن «مكارم اخلاق» (رجوع کنید به اخلاق*) يا «محاسن اخلاق» بيان شده است (براى نمونههايى از صورتهاى مختلف اين روايت رجوع کنید به بخارى، ص ١٠٥؛ ابنابی الدنيا، ١٣٩٣، ص ٣؛ طبرانى، ١٤٠٤، ج ٢٠، ص ٦٦؛ بيهقى، ج ١٠، ص ١٩٢)ــ اهميت و جامعيت معناى حسن خلق را نشان می دهد. ذيل اين معناى عام، احاديث مكررى وجود دارد كه مطابق آنها، اگر خدا بندهاى را دوست بدارد، به او حسن خلق عطا می كند (رجوع کنید به ابن ابی الدنيا، ١٣٩٣، ص ٢٦)؛ كاملترين مؤمنان، خوش خُلقترين ايشاناند (طبرانى، ١٤٠٥ـ١٤١٦، ج ٥، ص ٢١٢)؛ محبوبترين كارها نزد خدا، پس از انجام دادن واجبات، حسن خلق و مدارا با مردم است (كلينى، ج ٢، ص ١٠٠) كه موجب نزديكى به خدا و پيامبر می گردد و در مقابل، بدرفتارى با مردم، موجب دورى از ايشان می شود (صنعانى، ج ١١، ص ١٤٣ـ١٤٥؛ ابن ابی شيبه، ج ٦، ص ٨٨)؛ فاسقِ خوش خلق، برتر و سعادتمندتر از عابد بد خلق است (ابنابی الدنيا، ١٤٠٩، ص ٢١٤) و حسن خلق، موجب محو گناهان (و آثار آنها) می شود (همان، ص ٢٣٣؛ اهوازى، ص ٣٠؛ مُناوى، ج ٣، ص ٥٠٩). حسن خلق، نيمى از دين (رجوع کنید به ابنبابويه، ج ١، ص٣٠)، خير دنيا و آخرت (طبرانى، ١٤٠٤، ج ٢٣، ص ٢٢٢) و مايه سعادت انسان و سبب ورود او به بهشت است و در مقابل، بدخُلقى عامل بدبختى و ورود انسان به جهنم است (مسندالرضا عليهالسلام، ص ١٠٠ـ١٠١؛ بخارى، ص ١١٠).
اهميت حسن خلق در حسابرسى قيامت به قدرى است كه مطابق احاديث، هيچ چيز در ميزان عمل انسان، از حسن خلقْ برتر و سنگينتر نيست (رجوع کنید به ترمذى، ج ٤، ص ٣٦٢؛ كلينى،ج ٢، ص ٩٩) و يكى از نخستين سؤالات در قيامت، از اخلاق نيكوى افراد است (صنعانى، ج ١١، ص ١٤٦) و صاحب اخلاق نيكو، اجرى همسنگ روزهدارانِ شب زندهدار (همان، ج ١١، ص ١٤٤؛ كلينى، ج ٢، ص ١٠٠، ١٠٣) يا مجاهدان در راه خدا (ابن ابی الدنيا، ١٤٠٩، ص ٢٢٥؛ كلينى، ج ٢، ص ١٠١) دارد. بنابر احاديث، از ثمرات حسن خلق در دنيا، فزونى رزق (اهوازى، همانجا)، طول عمر و آبادى دنيا (همان، ص ٢٩؛ كلينى، ج ٢، ص ١٠٠) است.
در كنار معناى عام حسن خلق، رواياتى نيز دلالتهاى خاص مفهوم حسن خلق و مصاديق آن را بيان می كنند. در برخى احاديث، حسن خلق از اركان «كَرم» و «مروّت» (رجوع کنید به بيهقى، ج ١٠، ص ١٩٥؛ مجلسى، ج ٧٥، ص ٢٣٢) و معادل «بِرّ» (مسلمبن حجاج، ج ٣، ص ١٩٨٠) تعريف شده است (براى آگاهى از برخى مفاهيم يا اصطلاحات هم معنا با حسن خلق و سوءخلق در احاديث رجوع کنید به صنعانى، ج١١، ص ١٤٣؛ ابن ابیشيبه، ص ٨٨ـ٩٠). همچنين، بنابر احاديث، مهمترين مصاديق حسن خلق عبارتاند از: فروتنى، انس گرفتن با مردم و ايجاد الفت ميان انسانها (رجوع کنید به صنعانى، ج ١١، ص ١٤٤؛ طبرانى، ١٤٠٥ـ ١٤١٦، ج ٥، ص ٢١٣)، اجتناب از محارم، طلب روزى حلال، سخاوتمندى با افراد خانواده (مجلسى، ج ٦٨، ص ٣٩٤)، بخشودن كسى كه به انسان ظلم كرده، يارى كسى كه از يارى انسان تن زده، برقرارى پيوند با خويشاوندى كه پيوند خود را با انسان بريده است (صنعانى، ج ١١، ص ١٧٢؛ ابن ابی الدنيا، ١٣٩٣، ص ٦؛ كلينى، ج ٢، ص ١٠٧)، گشادهرويى، پرهيز از آزار مردم، بخشش (ترمذى، ج ٤، ص ٣٦٣)، نرمش و عطوفت، نيكى گفتار (كلينى، ج ٢، ص ١٠٣) و بردبارى (ابنابی الدنيا، ١٤٠٩، ص ٢٣٥؛ براى مجموعهاى از احاديث درباره حسن خلق رجوع کنید به همو، ١٣٩٣، ص ٢ـ١٣؛ ابنكثير، ج ٣، ص٧٤١ـ ٧٤٢؛ مجلسى، ج ٦٨، ص ٣٩٦ـ٣٧٢؛ براى مجموعهاى از احاديث درباره سوء خلق و مصاديق آن رجوع کنید به خرائطى، ص ٢٢ـ به بعد).
مفهوم قرآنىِ «حُسنِ خَلق» (رجوع کنید به مؤمنون: ١٤؛ سجده: ٧؛ غافر: ٦٤؛ تغابن: ٣)، كه به آفرينش نيكوى انسان در نظام خلقت الهى اشاره دارد، از اصطلاحاتى است كه گاهى در احاديث و كتابهاى اخلاق اسلامى، در كنار حسن خُلق و مفاهيم مربوط به اخلاق درونى و سيرت باطنى، مشاهده می شود (براى نمونه رجوع کنید به ابنابی الدنيا، ١٤٠٩، ص ٢٢٩؛ راغب اصفهانى، ص ٣٩؛ غزالى، ج ٣، ص ٥٣؛ مجلسى، ج ٦٨، ص ٣٩٤). نبی اكرم صلی اللّهعليه وآلهوسلم و ائمه عليهمالسلام، با بيان تناظر اين دو مفهوم، به انسانها توصيه می كنند همانگونه كه خدا خلقت آنها را نيكو ساخته است، ايشان نيز اخلاق خود را نيكو سازند (رجوع کنید به مجلسى، همانجا)، چنان كه پيامبر اكرم نيز در دعاهاى خود، از خدا می خواهد كه اخلاق او را همچون خلقتش، نيكو گرداند (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ١، ص ٤٠٣).
چون هدف علم اخلاق، آراسته شدن به خلق نيكوست (رجوع کنید به مسكويه، ص ٢٧؛ غزالى، ج ٣، ص ٤٩)، بحث از معنا و اركان حسن خلق، از مباحث اصلى در كتابهاى اخلاقى است. اين بحث عموماً در ابتداى كتابهاى اخلاقى و با تعريف مفهوم خُلق آغاز می شود كه آن را در مقابلِ «مَلَكه» و «حال» (رجوع کنید به نصيرالدين طوسى، ص ١٠١) يا در مقابل «طبع» و «سَجِيّه» و «عادت» (رجوع کنید به راغب اصفهانى، ص ٣٨ـ٣٩)، هيئت و حالتى نفسانى می دانند كه اكتسابى، پايدار و مقتضى سهولت صدور افعال از انسان، بدون نياز به تأمل است (رجوع کنید به مسكويه، ص ٥١). بنابراين، خُلق حالت كلى و دائم نفس است كه اولا در طول زندگى و با آموزش و تمرين شكل میگيرد و ثانياً منشأ همه افعال حَسَن يا قبيح است. به همين سبب، نحوه شكلگيرى خلق، با قواى اصلى نفس، ارتباطى عميق دارد به نحوى كه تنظيم قواى نفس به نحو متعادل، موجب حُسن خلق و غير آن موجب سوء خلق می شود (رجوع کنید به ادامه مقاله؛ نيز رجوع کنید به نفس*). براى نمونه، از نظر راغب اصفهانى (ص ٣١، ٣٧ـ٣٨) اصلاح سه قوه مفكّره، شهوت و حَميّت، مبناى تعادل نفس انسان و حسن خلق است و بنابر نظر غزالى (ج ٣، ص ٥٣ـ٥٤)، حسن خلق با قواى چهارگانه نفس، يعنى علم و غضب و شهوت و اعتدال، نسبت مستقيم دارد. نسبت ميان قواى نفس و اخلاق به نحوى است كه علماى اخلاق، فضائل و رذايل اخلاقى اصلى را براساس همين قواى نفس تعريف و تنظيم كردهاند (رجوع کنید به مسكويه، ص ٣٧ـ٤١؛ راغب اصفهانى، ص ٣٧ـ ٣٨؛ غزالى، ج ٣، ص ٥٣ـ٥٥؛ نصيرالدين طوسى، ص ١٠١ـ ١٠٨). حليمى (ج ٣، ص ٢٥٧) حسن خلقِ انسان در مقابل خدا را عمل به اوامر و ترك نواهى، رغبت به مستحبات و ترك بسيارى از مباحات در جهت عبوديت با رضايت خاطر، و حسنخلق با ديگر انسانها را رعايت همه حقوق آنان میداند. مطابق توضيح غزالى (ج ٣، ص ٥٨، ٦٩ـ٧٠)، انسان براى ارزيابى حسن خلق ــكه با مجاهدت و رياضت به دست می آيدــ بايد پيوسته اخلاق خود را با صفات مؤمنان و منافقان در آيات قرآن، مقايسه كند، چرا كه در معنايى وسيع، حسن خلق همان ايمان و سوء خلق همان نفاق است و بهترين معيار براى محك زدن حسن خلق، حلم است كه همانا ميزان تحمل آزار و جفاى ديگران است (براى ديگر معيارهاى سنجش رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ٦٩ـ٧٢؛ درباره نسبت حسنخلق با حلم رجوع کنید به نراقى، ج ١، ص ٣٤٢؛ نيز رجوع کنید به حلم*).
براساس بيان غزالى (ج ٣، ص ٥٥)، چون چگونگى ظهور حسن خلق به نحوه تنظيم قواى نفس بستگى دارد، حسن خلق، امرى نسبى و ذومراتب است كه در افراد گوناگون، به درجات متفاوت ظهور می كند. به نحوى كه هر چهار قوه اصلى نفس، فقط در وجود پيامبر اسلام به كمال اعتدال رسيده است و ديگر افراد بشر، در مراتب بعد از وى قرار دارند و همگان بايد به وى اقتدا كنند و به اخلاق او تقرب بجويند.
به اين ترتيب، با توجه به اينكه صاحب حسن خلق بر قواى نفس خود مالكيت و تسلط دارد، افعال اخلاقى را بدون تأمل و بدون در نظر گرفتن اغراض دنيوى انجام میدهد و لذا غايت حسن خلق يا به طور كلى همان اخلاق نيكو، انجام دادن اعمال بدون نظر به نفع و ضرر دنيوى آنها، قطع علايق نفس از حب دنيا و رسوخ حب خداوند در نفس است، به نحوى كه انسان، هيچ چيز را بيش از لقاءاللّه* نخواهد و به همه مقدَّرات خدا راضى باشد (رجوع کنید به راغب اصفهانى، ص ٤٧؛ غزالى، ج ٣، ص ٥٨ـ ٥٩، ٧٢؛ نيز رجوع کنید به رضا*).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنابی الدنيا، كتاب التواضع و الخُمول، چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣) همو، كتاب مكارم الاخلاق، چاپ جيمز أ.بلمى، ويسبادن ١٣٩٣ / ١٩٧٣؛
(٤) ابنابی شيبه، المصنَّف فی الاحاديث والآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٥) ابنبابويه، كتاب الخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٦) ابنجوزى، زادالمسير فى علمالتفسير، بيروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٧) ابنحنبل، مسندالامام احمدبنحنبل، (قاهره) ١٣١٣، چاپ افست بيروت (بی تا.)؛
(٨) ابنكثير، تفسيرالقرآنالعظيم، چاپ على شيرى، بيروت (بی تا.)؛
(٩) ابوحيان غرناطى، تفسير البحر المحيط، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٠) حسينبن سعيد اهوازى، الزهد، چاپ غلامرضا عرفانيان، قم ١٣٩٩؛
(١١) محمدبن اسماعيل بخارى، الادب المفرد، چاپ كمال يوسف حوت، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٢) احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، بيروت: دارالفكر، (بی تا.)؛
(١٣) محمدبن عيسی ترمذى، سننالترمذى، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٤) حسينبن حسن حليمى، كتابالمنهاج فى شعبالايمان، چاپ حلمى محمد فوده، (بيروت) ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٥) محمدبن جعفر خرائطى، مساوی الاخلاق و مذمومها، چاپ مجدى سيدابراهيم، بولاق [? ١٤٠٩/ ١٩٨٩[؛
(١٦) حسينبن محمد راغب اصفهانى، الذريعة الى مكارم الشريعة، چاپ طه عبدالرؤف سعد، (قاهره) ١٣٩٣/١٩٧٣، چاپ افست قم (بی تا.)؛
(١٧) عبدالرحمانبن ابیبكر سيوطى، الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير، بيروت ١٤٠١؛
(١٨) همو، الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، چاپ نجدت نجيب، بيروت ١٤٢١/٢٠٠١؛
(١٩) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيبالرحمان اعظمى، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٠) طباطبائى؛
(٢١) سليمانبن احمد طبرانى، المعجم الاوسط، چاپ محمود طحان، رياض ١٤٠٥ـ ١٤١٦/ ١٩٨٥ـ١٩٩٥؛
(٢٢) همو، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ١٤٠٤ ـ?ـ١٤٠؛
(٢٣) طبرسى؛
(٢٤) طبرى، جامع؛
(٢٥) طوسى؛
(٢٦) محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، بيروت: دارالندوة الجديدة، (بی تا.)؛
(٢٧) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره (بی تا.)؛
(٢٨) چاپ افست تهران (بی تا.)؛
(٢٩) كلينى؛
(٣٠) مجلسى؛
(٣١) احمدبن محمد مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهيرالاعراق، چاپ حسن تميم، بيروت [? ١٣٩٨[، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٣٢) مسلمبن حجاج، صحيح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٣٣) مُسند الرضا عليهالسلام، رواية داودبن سليمان غازى، چاپ محمدجواد حسينى جلالى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٦ش؛
(٣٤) محمدعبدالرووفبن تاجالعارفين مُناوى، فيضالقدير: شرح الجامع الصغير من احاديث البشيرالنذير، چاپ احمد عبدالسلام، بيروت ١٤١٥/ ١٩٩٤؛
(٣٥) محمدمهدیبن ابیذرنراقى، جامع السعادات، چاپ محمد كلانتر، نجف ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست بيروت (بی تا.)؛
(٣٦) محمدبن محمد نصيرالدين طوسى، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مينوى و عليرضا حيدرى، تهران ١٣٦٠ش.
/ ابوالفضل والازاده /