دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٤٩
حمزه ميرزا حشمتالدوله ، حمزه ميرزا حشمتالدوله، از شاهزادگان قاجار و پسر عباسميرزا*. از تاريخ تولد او اطلاعى در دست نيست. وى در ١٢٥٣ در جنگ هرات به همراه محمدشاه بود. در ١٢٥٥، محمدشاه به پاس تلاشهاى حمزهميرزا در جنگ هرات، او را به حكومت قزوين منصوب نمود، اما مدتى بعد به علت سوء رفتارش او را بركنار كرد (سپهر، ج ٢، ص ٣٣٢؛ اعتضادالسلطنه، ص ٤٤٨، ٥٠٤، ٥١٦). در ١٢٥٥، محمدشاه، حمزهميرزا را به حكومت خمسه (زنجان) گماشت (اعتضادالسلطنه، ص ٥٢٠؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٦٥١).
در ١٢٦٣، محمدشاه به منظور دفع فتنه محمدحسنخان سالار*، كه در خراسان شورش كرده بود، حمزهميرزا را به حكومت آنجا منصوب كرد (رضاقلىبن محمدهادى هدايت، ج١٠، ص٣٢٤؛ سپهر، ج٣، ص٩٤؛ صديقالممالك، ص ٧٧). در نبرد سپاهيان حمزهميرزا با سالار، سالار شكست خورد و عدهاى از يارانش به حمزهميرزا پيوستند. در ١٢٦٤، با خارج شدن حمزهميرزا از مشهد، سربازان در اين شهر شورش كردند. ميرزا محمدخان، پسر آصفالدوله*، و حاكم مشهد نيز مردم را به طغيان تشويق كردند. شورشيان با سپاه حمزهميرزا درگير شدند، حمزهميرزا شكست خورد و به قلعه ارگ مشهد گريخت (سپهر، ج٣، ص٩٤ـ٩٥، ١٩٢ـ١٩٣، ١٩٦). حمزهميرزا براى مردم شهر پيغام فرستاد و آنان را به صلح دعوت كرد، اما آنان نپذيرفتند. وى بار ديگر به شهر حمله كرد و شكست خورد. از سوى ديگر محمدحسنخان سالار با شنيدن خبر شورش مردم و سپاهيان، به مشهد حمله كرد. هنگامىكه او حمزهميرزا و لشكرش را محاصره كرد، خبر مرگ محمدشاه در مشهد پراكنده شد. يارمحمدخان الكوزائى، حاكم هرات، همراه سپاهى ابتدا براى كمك به سالار به مشهد رفت، ولى در آنجا از حمزهميرزا اظهار اطاعت نمود. يارمحمدخاندر جنگ با سپاهيانسالار شكستخورد.حمزهميرزا و يارمحمدخان نيز به هرات رفتند (همان، ج ٣، ص ١٩٧ـ٢٠١).
در ١٢٦٥ حمزهميرزا پس از چهارماه اقامت در هرات، به حكومت آذربايجان منصوب و به حشمتالدوله ملقب شد (همان، ج ٣، ص ٢٦٥ـ ٢٦٦؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٦٩٨). به نوشته سپهر (ج٣، ص٣٠٣ـ٣٠٥)در١٢٦٦ اميركبير دستور اعدام سيدعلى محمد باب را به حمزهميرزا داد. حمزهميرزا، سيدعلى محمد باب را از چهريق به تبريز آورد و از علماى شهر كسب تكليف نمود. برخى از آنان اعدام باب را واجب شمردند و در شعبان همان سال، سيدعلى محمد باب به حكم حمزهميرزا در تبريز اعدام شد (درباره ماجراى اعدام باب رجوع کنید به نيرممقانى، ص ٤١، ٥٨ـ٦١؛ باب*، سيدعلىمحمد). پيش از آن وى همچنين اعلام كرد، پيروان ملاحسين بشرويه، از گروندگان اصلى به باب، كه به حروف حى* شهرت دارند در صورتى كه از او تبرى نجويند، تعقيب و مجازات خواهند شد (همان، ج ٣، ص ٢٣٥ـ٢٣٦). حمزه ميرزا تا ١٢٧٠ در آذربايجان حكومت كرد. در اين سال، به تهران احضار شد. در ١٢٧١، ناصرالدين شاه حكومت اصفهان را به وى واگذار كرد. وى تا ١٢٧٤ در اين سمت بود، سپس به تهران احضار شد و سال بعد، بار ديگر به حكومت خراسان منصوب شد (روزنامه وقايعاتفاقيه، ش ٢٣٦، ص٢، ش ٤١٣، ص ١؛ خورموجى، ص ٢٣٤، ٢٤٨؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٧٥٧، ١٧٧٣، ١٨١١).
در ١٢٧٦، ناصرالدين شاه حمزهميرزا را مأمور سركوبى تركمانان ياغىِ مرو كرد (خورموجى، ص ٢٥٦؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٨٢٦). وى در اين جنگ شكست سنگينى از تركمانان خورد و به علت نبود آذوقه مجبور به عقبنشينى شد (روزنامه دولت عليّه ايران، ش ٤٧٦، ص ٤ـ٥؛ خورموجى، ص ٢٦٣؛ مستوفى، ج ١، ص ٩٤). از آن تاريخ بهبعد، مرو از ايران جدا شد و به تصرف روسيه درآمد (ماركام، ص ١٥٨).
پس از شكست مرو در ١٢٧٧، ناصرالدين شاه حمزهميرزا را از حكومت خراسان بركنار و به تهران احضار نمود و او را سه سال از اعتبارات، مناصب و امتيازات شاهزادگى محروم ساخت (روزنامه دولت عليّهايران، ش ٤٨٤، ص ٣ـ٤؛ اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٨٣٢). با اين حال در ١٢٧٨، به حكومت يزد منصوب شد و در فاصله سالهاى ١٢٨٠ تا ١٢٨٣ نيز به تناوب حاكم خوزستان و لرستان و خراسان شد. همچنين وى در ١٢٨٥، نايب اول وزير جنگ و ملقب به امير جنگ شد (اعتمادالسلطنه، ج٣، ص١٨٤٤، ١٨٥٦، ١٨٨٦ـ١٩٠٦). در ١٢٨٦، ناصرالدين شاه و ميرزايوسف مستوفىالممالك*، صدراعظم وقت، نامههايى در خصوص مأموريت حمزهميرزا براى سركوبى تركمانان، فرستادند (رجوع کنید به فهرست اسناد علاءالدوله و حشمتالدوله، ص ٢٥٢، ٢٧٩، ٢٨٩، ٣٠٧، ٣٧٢) و او چند قلعه تركمانان را تصرف كرد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ٣، ص ١٩٠٩).
در ١٢٨٨، امپراتور روسيه، الكساندر دوم وارد تفليس شد. ناصرالدين شاه براى خوشامدگويى به او، حمزهميرزا را به عنوان امير جنگ، همراه عدهاى از صاحبمنصبان، به تفليس فرستاد. سپس در شعبان همان سال، وى را از حكومت خراسان معزول و به تهران احضار كرد (همان، ج ٣، ص ١٩٢٦ـ١٩٢٧).
در ١٢٨٩، حمزهميرزا بار ديگر به حكومت خوزستان و لرستان منصوب و در ١٢٩٢، از آن مقام عزل شد. در ١٢٩٣، دوباره حكومت خوزستان و لرستان به وى محول شد (همان، ج ٣، ص ١٩٣٣، ١٩٥٨، ١٩٦٣). از ١٢٩٣ تا ١٢٩٧ اطلاعى از او در دست نيست.
در ١٢٩٧، شيخعبيداللّه،از رؤساى كُردنقشبندى،در كردستان به قتل و غارت پرداخت و شورش عظيمى برپا كرد. ناصرالدين شاه حمزهميرزا را براى فرونشاندن شورش مأمور نمود، ولى وى در حوالى صائين قلعه بانه درگذشت (همان، ج ٣، ص ٢٠١٠؛ صديقالممالك، ص ٢١٦؛ مهديقلى هدايت، ص ٨٥).
منابع:
(١) عليقلىبن فتحعلى اعتضادالسلطنه، اكسيرالتواريخ: تاريخ قاجاريه از آغاز تا سال ١٢٥٩ق، چاپ جمشيد كيانفر، تهران ١٣٧٠ش؛
(٢) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، تاريخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعيلرضوانى، تهران١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(٣) محمدجعفربنمحمدعلى خورموجى، حقايق الاخبار ناصرى، چاپ حسين خديوجم، تهران ١٣٦٣ش؛
(٤) روزنامه دولت عليّه ايران، ش ٤٧٦، ٩ ربيعالآخر ١٢٧٧، ش ٤٨٤، ١٠ شعبان ١٢٧٧؛
(٥) روزنامه وقايع اتفاقيه، ش ٢٣٦، ٢٥ ذيقعده ١٢٧١، ش ٤١٣، ٢٤ جمادىالاولى ١٢٧٥؛
(٦) محمدتقىبن محمدعلى سپهر، ناسخالتواريخ: سلاطين قاجاريه، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٥ش؛
(٧) ابراهيمبن اسداللّه صديقالممالك، منتخبالتواريخ، تهران ١٣٦٦ش؛
(٨) فهرست اسناد علاءالدوله و حشمتالدوله، مؤلف : دفتر پژوهش و تحقيقات سازمان اسناد ملى ايران، (تهران ? ١٣٧٠ش)؛
(٩) كلمنتس رابرت ماركام، تاريخ ايران در دوره قاجار، ترجمه رحيم فرزانه، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦٤ش؛
(١٠) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، يا، تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ١٣٦٠ش؛
(١١) محمدتقىبن محمد نيرممقانى، گفت و شنود سيدعلىمحمد باب با روحانيون تبريز (ناموس ناصرى)، چاپ حسن مرسلوند، تهران ١٣٧٤ش؛
(١٢) رضاقلىبن محمدهادى هدايت، ملحقات تاريخ روضةالصفاى ناصرى، در ميرخواند، ج ٨ـ١٠؛
(١٣) مهديقلى هدايت، خاطرات و خطرات، تهران ١٣٦٣ش.
/ مريم ارجح /