دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٥٩
تُغُزغُز (از توقز اوغز ترکی به معنای اوغزهای نه گانه ) ، نام مجموعه ای از قبیله های ترک که در اغلب تاریخ نگاریهای مغشوش مسلمانان تا اواخر قرن پنجم با عنوان کلی اویغورها به کار رفته است .
منابع چینی که نخستین بار در سال ٩/٦٣٠، به آنها اشاره کرده اند، همواره به جای رونویسی این نام ، ترجمة آن را
به صورت «چیوهسینگ » به کار برده اند که دایر بر دسته بندی قبیله ای یا طایفه ای است . با قاطعیت می توان گفت که
اقوام اویغور و توقز اوغز، قومی واحد نبوده اند. اویغورها
که خود شامل ده قبیله یا طایفه بودند، یکی از اعضای
اصلی اتحادیه های قبیله ای به شمار می رفتند که بخشی
از توقز اوغزها را تشکیل می داد و پیش از آن نیز از اعضای تیه ـ لو بودند (تگرگ ، به معنای افراد بارکش ، قس واژة
چینی کائوچو / کائو ـ چی ــ به معنای «گاریهای بلند»،
که کمی پیشتر، در قرن پنجم و ششم لقبی برای اویغورها
بوده است ). یک اتحادیة قبیله ای ، شامل اوغر های (اوغری شکلی از واژة اوغتر ) جلگه های دریای سیاه ، در قرن ششم
در سرتاسر اوراسیا پراکنده شدند. هشت قبیلة دیگر عبارت بودند از: بوقو(ت ) ، قون / هون ، بایرقو ، تونگرا ، سیقار ، چای ـ پی ، آ ـ پو ـ سو و کوـ لون ـ ووکو (لیو ، ج ٢، ص ٣٩٢؛
پولی بلانک ، ص ٣٥ـ ٣٩؛
هامیلتون ، ١٩٦٢). کتیبة شمارة ٣ N شاین اُسو به اُن (ده ) اویغور، توقز اوغزهایی که اویغورخان صد سال بر آنها حکم راند، اشاره کرده است (اورکون ، ج ١، ص ١٦٤).
در جامع التواریخ رشیدالدین فضل اللّه (ج ١، ص ١٣٨ـ ١٤٠)، بر اساس گزارشهای مکتوب و جامع اویغورها، اطلاعات جالبی در بارة تاریخ کهن توقز اوغزها به ثبت رسیده است . قدمت این روایات تاریخی (حوادث )، به دوران پیش از امپراتوری آنان بازمی گردد؛
زمانی که اویغور ـ توقز اوغزها در ناحیة رود اورخون ـ سِلِنگة مغولستان ، که بعدها قراقروم پایتخت چنگیزیان در آن ساخته شد، زندگی می کردند. به گفتة رشیدالدین (ج ١، ص ١٣٩) اُن اویغور و توغز اویغور (چنین
است در متن )، که در امتداد رودخانه های ده گانة ان ارغون (اورخون و شعبات گوناگونش ) زندگی می کردند، عبارت بودند از: اییلشلک / اییشلک ، اوتنکر (= اوتیکر ، قس هتکو = اوتورقور )، بوقیز (برای بوقوت ، بوقت ، در چینی پوکو رجوع کنید به هامیلتون ، ١٩٦٢، ص ٢٦، ٤٢، ٤٥)، اوزقندر ، تولار ، تاردار ، اِدرْ (ادز آدیز )، اُوچ ، تابین ، قَملانجو، اُوتیگان (قس واژة کوک تورک ( ترکی باستان ) اوتوکن ، در زبان مغولی اتوگنی به معنای الاهة زمین در عقاید شمنی است ). اما این نامها فقط تا اندازه ای با اسامی شناخته شدة طوایف اویغور در منابع چینی و ختنی (یاغلاقار ، اوتورقار ، کوره بیر ، بوقا سیقیر/ بوقسیقیت ، آووچاغ ، قاسار ، هوووسو ، یابوتقار ، ایاویر ( قایامور ) رجوع کنید به هامیلتون ، ١٩٥٥، ص ٣ـ٤؛
همو، ١٩٦٢، ص ٤١ـ٤٩) تطابق دارند. به گفتة رشیدالدین (همانجا) این قبایل در ابتدا، سلطنت و پادشاهی نداشتند و همیشه یک تن با استفاده از زور (تغلّب ) بر قبیلة خود حاکمیت می یافت . سرانجام در یک همایش (کنگاچ )، پس از صدور این حکم که «ما را از پادشاهی مطلق امر که بر همگنان نافذْفرمان باشد ناگزیر است »، حکومتی دو نفره را پایه گذاری کردند. این دو تن عبارت بودند از مَنگوبای از قوم اییلشلک (اینکه طایفة یاغلاقار، از طوایف اویغور، قبل و بعد از امپراتوریشان ، مدتی مدید حکومت کرده باشند، روشن نیست ) با لقب ایل اِیلْتَبَر (ترکی ، ایل اِل تِبِر ، قس کتیبة بیلگه قاغان ، ش ٣٧ E : اویغور اِلتِبِر) و شخص دیگری از قوم اُوزقند(ر) با لقب کُولْ اِیرکین (یک لقب ترکی کهن متعلق به رؤسای قبایل ، کلاوسون ، ص ٢٢٥) و «هر دو را پادشاه جمهور و اقوام گردانیدند و اُورُوغ (طوایف ) ایشان مدت صد سال پادشاهی کردند» (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ١٤٠).
در ادوار متأخر، پادشاه را اِیدی قُوت می نامیدند که رشیدالدین آن را «خداوند دولت » ترجمه کرده است (همانجا)؛
برگردانِ دقیق واژة ترکی ایدی (در ریشه شناسی عامیانه ) به معنای خداوند، مالک + قوت به معنای بخت نیک . در واقع این واژه ، مأخوذ از ترکی است . ایزوق قوت (طالع سعد)، عنوانی است که به بَسمِلها تعلق دارد؛
کسانی که با توقز اوغزها متحد شده بودند و اویغورها در ١٢٦/ ٧٤٤ برای ایجاد حکومت قاغانی در آسیای میانه ، آنها را برانداختند. منابع چینی ، از توقزاوغزها به عنوان بدویانی یاد کرده اند که قبل از دستیابی اویغورها به خاقانی مغولستان ، به فروش اسب به پادشاهی میانه و ساختن سپر از پوست اسب اشتغال داشتند. آنان رعایای سرکش و نافرمان کوک ترکها و قبل از آن جوجانها به شمار می آمدند. اویغورها که در این زمان ، در سواحل رودخانه های اورخون سلنگه ، در نزدیکی سرزمینهای مرکزی ترکان ، مستقر شده بودند، عنصر اصلی این اتحادیه به شمار می آمدند. اعضای دیگر توقزاوغزها، در ناحیة آلتایی ـ تین شان سکونت داشتند. چگونگی روابط آنها با خاندانهای حکومتگر ترک روشن نیست . در کتیبه های اورخون (کول تگین ، ش ٤ N ؛
بیلگه قاغان ، ش ٢٩ E )، از آنها با عنوان «مردمان من » که به دشمن مبدل شده اند، یاد شده است . اویغورها و قَرلُقها (خَلُخها؛
رجوع کنید به اویغور * ؛
قَرْلُق * ) در ١٢٤/ ٧٤٢، طایفة بسمل را در سرنگون ساختن ترکان یاری کردند. دو سال بعد، هنگامی که اویغورها به مقام قاغانی دست یافتند، متحدان پیشینشان گریختند. در مراحل پایانی امپراتوری اویغورها (١٢٦ـ٢٢٥/ ٧٤٤ـ٨٤٠)، نویسندگان مسلمان برای شناسایی آنان ، راهی مغولستان شدند. پایتخت آنها اردوبالق (اردو ـ شهرنظامی / سلطنتی ) یا قره بُلغاسون ، در محدودة امپراتوری بدوی سنتّی ، در ناحیة اورخون سِلِنگه ، ساخته شد، شهرهای دیگر نظیر بای بالق نیز در ساحل سلنگه به دست صنعتگران چینی و سغدی بنا شد.
سغدیها تأثیر فراوانی در زندگی سیاسی ، فرهنگی ، مذهبی و اقتصادی و نیز ادیان رایج در میان اویغورها (بویژه مانویت که در ١٤٥/ ٧٦٢ مذهب رسمی شد) و نظام الفبایی آنان داشتند. در حالی که چین منبع اصلی کالاهای مورد علاقة این دنیای بی تحرک محسوب می شد. مشارکت اویغورها در امور سلسلة تانگ ، که اغلب برای حفاظت از این سلسله در برابر شورشیان داخلی صورت می گرفت ، منبع درآمد خوبی برای آنان فراهم می کرد. این ثروت معمولاً از طریق پرداخت مبالغی از سوی سلسلة تانگ برای جلب حمایت اویغورها و نیز مبادلات غالباً نابرابر اسبهای کم فایدة استپ با صدها هزار قطعه ابریشم چینی ، به دست می آمد. قوم قرقیز * با بهره گیری از منازعات خانمان برانداز و فزایندة اویغورها، در ٢٢٥/ ٨٤٠ به اردوبالق
هجوم آوردند و امپراتوری آنها را برانداختند. از آن پس ، اویغورها، در ترکستان شرقی ، دولتهای کوچکتر و پراکنده ای را بر مبنای دولتْشهرهای اولیة تخاری و ختنی سکا/ سکائی ختن تشکیل دادند و با گذشت زمان ، اتباعشان در اقوام ترک منطقه مستحیل شدند.یکی از این مراکز، در حوضة تاریم به مرکزیت بشبالق (پنج شهر یا پنجیکت * ، چینی : Pei-t'ing ) قرار داشت . بنا به روایت حدودالعالم پنجیکت ، که پیش از آن بسملها به آن رفت و آمد داشتند، اقامتگاه تابستانی شاه تغزغز بود (ص ٧٧) و بر این اساس آن را محل گرد هم آمدن اقوام توقز اوغز دانسته اند. مرکز دیگری ، در ناحیة تورفان در هسی چو/ کائوچانگ / قراخوجه بود. اقامتگاه زمستانی توقز اوغزهای ترکستان شرقی را، که در ناحیة تورفان قرار دارد، با خرابه های «ایدی قوتْ شهری » (شهر ایدی قوت ) ــ چینانجکت (شهر چینیان ) در نوشته های مؤلفان مسلمان ــ یکی دانسته اند. این شهر، در عین حال از مراکز مهم تجاری ـ مذهبی بود. یکی دیگر از این پادشاهیهای پراکنده در کانچو واقع در کانسو * تأسیس شد که تا ٢٨٩/ ٩٠٢ تحت سلطة اخلافِ طایفة یاغلاقار، فرمانروایان سابق در آمد.
نخستین اشارات مؤلفان مسلمان به توقزاوغزها، به دوران امپراتوری اورخون ـ سلنگه ، بازمی گردد. به گزارش یعقوبی (ج ٢، ص ٣٩٨)، مهدی خلیفة عباسی (حک : ١٥٨ـ١٦٩)، برای فراخوانی حکام سرزمینهای شرقی به اطاعت و تسلیم ، رسولانی نزد آنان از جمله خاقان تغزغز فرستاد. وی همچنین می گوید رافع بن لیث * که در ١٩٠، شورشی را در شرق قلمرو خلافت رهبری می کرد، از تغزغزها نیز برای نیل به هدفش ، یاری گرفت (ج ٢، ص ٤٣٥). به گفتة طبری (سلسلة سوم ، ص ١٠٤٤) در ٢٠٥ آنان در اُشروسَنَه ، نفوذ کرده بودند. در منابع متأخرتر، چون مقریزی (قسم ٧، ص ١٤٦)، آمده است پدر احمدبن طولون ، غلامی که در اواخر قرن سوم / اوایل قرن نهم وارد دستگاه عباسیان شد، توقز اوغز بوده است .
مهمترین اطلاعات ما ( در بارة تغزغز ) مبتنی بر سفرنامة تمیم بن بحر است که در اواخر دورة امپراتوری ، به قره بلغاسون مسافرت کرد. وی از طریق شبکة اسبهای چاپار که یادآور یام مغولی بود و خاقان آنها را فرستاده بود، وارد آن کشور شد و در آنجا سرزمینی متشکل از روستاهای به هم فشرده و زمینهای زراعی دید که اکثر سکنة آن را مجوسان آتش پرست و مانویان تشکیل می دادند. پایتخت ، شهری بزرگ و با کشاورزیِ پررونق بود که با رستاق (روستا)های پرجمعیت و پرنعمت ، احاطه شده ، بازارها و مشاغل گوناگون داشت و بیشتر ساکنانش زندیق بودند. ادریسی بسیاری از این اطلاعات را تأیید کرده است . او پایتخت را تنتبغ (شاید چیزی مثل بیبلغ ( بای بالق ) ، بیشبلغ ( بشبالق ) یا خنبلغ ( خانبالق ) ) نامیده است (ج ١، ص ٥١٠ ـ ٥١١). حاکم خیمه ای زرین داشت که صد مرد در آن جا می گرفتند و با حاکم چین (الصین ) که سالانه پانصد هزار قطعه ابریشم برای او می فرستاد، در ارتباط بود. دوازده هزار مرد نیرومند از وی محافظت می کردند (مروزی ویراسته و ترجمة مینورسکی ، ٢٩/١٨، به محافظان سلطنتی ، موسوم به شاکریها، اشاره می کند که جدای از چهارصد کنیز خدمتکارِ حاکم ، تعدادشان به هزار تن می رسید) و در میان تمام قبایل ترک از همه نیرومندتر بودند. «هفده سالار (قائد) که هریک سیزده هزار نیرو» تحت اختیار داشتند، حلقة نظامی عظیمی را در اطراف حاکم تشکیل می دادند. حاکم در عین حال تنها مالک سنگ جادویی باران بود (ترکی : یات تاشی ؛
تمیم بن بحر، ص ٢٧٨ـ٢٨٢، ترجمة انگلیسی ، ص ٢٨٣ـ ٢٨٥).
در کتاب رسالة فی الاقالیم ، (نسخة خطی کتابخانة کوپریلی ، ش ١٦٢٣، گ ٢١٠ ر ـ ٢١٠ پ ؛
نیز رجوع کنید به ششن ، ص ٣٣ـ ٣٥) اثری از یک مؤلف ناشناس در اواخر قرن ششم ، از وی به عنوان حاکمی مقدس یاد شده که ٣٦٠ خدمتکار، «به تعداد روزهای سال » در خدمتش بودند و سالی یک بار در انظار مردمی که مقابل او به سجده می افتادند، ظاهر می شد. ابن فقیه (ص ٣٢٩) تفوق توقز اوغز را در میان ترکها، با تعبیر «عرب الترک » بیان می کند. مسعودی (ج ١، ص ١٥٥، ١٦١ـ١٦٢، ١٩٠) در اخبار جداگانه مشتمل بر اطلاعات گردآوری شده از دوران پیش و پس از امپراتوری ، آنان را «اصحاب مدینه کوشان » (کائو ـ چانگ ؟) و قدرتمندترین ترکان تلقی کرده است . ( به گفتة او ) «شاه آنان اویغورخان (ایرخان ، ارخان ) است و پیرو مذهب مانی هستند» که در میان سایر ترکان کسی بر این مذهب نیست (قس ابن فقیه ، همانجا: بنابراین ، روایت ابن فقیه که اکثر ترکان زندیق اند، اغراق آمیز است ). مسعودی در یک روایت تأیید نشدة دیگر (ج ١، ص ١٦٢) اظهار می کند: «هر وقت که شاه چین یک سَمَنی ( سمنیّ المذهب ) و پیرو ذبح حیوان بود، جنگی مداوم میان او و اویغورخان فرمانروای ترکها وجود داشت ، اما هر وقت که وی مذهب مانوی اختیار می کرد، به وفاق حکومت می کردند». مؤلف حدودالعالم که وضع آنان را در سالهای پس از ٢٢٥ بروشنی گزارش کرده است ، از چینانجکت به عنوان
پایتخت (قصبه ) آنان نام برده و می گوید «در قدیم ملوک همه ترکستان از تغزغز بودند». وی آنان را «مردمانی جنگجو و مسلح و شبانانی کوچ نشین » توصیف کرده است (ص ٧٦).
اویغورها، همراه با دیگر قبایل توقز اوغز نقشی بسیار حیاتی در تُرک نمودن ترکستان شرقی ایفا کردند. محمود کاشغری (ج ١، ص ٣٠) نظر جالبی دارد. او می گوید که «ایغورها، علاوه بر زبان ترکی خالصشان ، گویش دیگری نیز دارند که در میان خود، بدان تکلم می کنند». گویش اخیر به احتمال زیاد، از گروه زبانهای ایرانی یا تُخاری ساکنان ترکستان شرقی بود. تحت تأثیر تخاریها مذاهب بودایی و مسیحیت نسطوری ، جایگزین مانویت شدند. اویغورها/ توقز اوغزها پس از استقرار تدریجیشان ، نقش مهمی در مسیر کاروانهای تجاری بین المللی و نیز مبادلات فرهنگی ، در سراسر دشتهای آسیای میانه ، بویژه در میان مغولان داشتند (غِتن و سپس خودِ مغولان ). در ٤١٩ـ٤٢٧/ ١٠٢٨ـ١٠٣٦ ایالت کانچو و دولتهای مجاور دالان کانسو، تحت سلطة تانگوتها درآمدند. اخلاف آنان ، اویغورهای زردفام (ساریق / شرا ) بودایی اند. اویغورهای کائو ـ چانگ ، دشمن قراخانیان مسلمان به شمار می رفتند و جنگ و ستیز میان آنان در اشعار رزمی که کاشغری (ج ١، ص ١٨٨، ١٩٦، ٢٠٢، ٢٥٨ـ٢٥٩) نقل کرده ، منعکس است . قراخانیان ، سرحدات خود و در پی آن اسلام را در ترکستان شرقی گسترش دادند. از ٥٢٤ تا ٥٣٤/ دهة ١١٣٠، بخشهای مهمی از این ناحیه تحت سلطة قراختاییان بودایی بود. اگرچه میزان واقعی اقتدار آنان در تورفان روشن نیست ، در ٦٠٥ـ٦٠٦/ ١٢٠٩ ایدی قوت بارچوق تگین ، نمایندة گورخانها را ترور کرد و با امپراتوری تازه تأسیس چنگیزی پیمان وفاداری بست . ایغورها، در دولت مغول ، به عنوان مقامهای نظامی و دیوانسالار حضوری همه جانبه داشتند. مغولان نظام نوشتاری آنان را، که مشتق
از الفبای سیریک سغدیها بود، پذیرفتند و آن را میان مَنچوها رواج دادند.
منابع :
(١) ١) مآخذ. ابن فقیه ؛
(٢) ( محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره : مکتبة الثقافة الدینیة ، بی تا.؛
(٣) حدودالعالم ) ؛
(٤) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٥) طبری ، تاریخ (لیدن )؛
(٦) ( محمودبن حسین کاشغری ، کتاب دیوان لغات الترک ، استانبول ١٣٣٣ـ ١٣٣٥ ) ؛
(٧) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٨) ( احمدبن علی مقریزی ، کتاب المواعظ و الاعتبار فی ذکر الخطط و الا´ثار ، چاپ ویه ، قاهره ١٩١١ـ ١٩٢٥ ) ؛
(٩) یعقوبی ، تاریخ ؛
(١٠) Liu Mau-tsai, Die chinesischen Nachrichten zurGeschichte der Ost-Tدrken ( T'u-kدe ), Wiesbaden ١٩٥٨;
(١١) Sharaf al-Zama ¦ n T ¤ a ¦ hir Marwaz ¦ â , Sharaf al-Zama ¦ n T ¤ a ¦ hir Marvaz ¦ â on China, the Turks and India , ed. and tr. Minorsky, London ١٩٤٢;
(١٢) Hدseyin Namik Orkun, Eski tدrk yaz tlar , repr. Ankara ١٩٨٧;
Tam ¦ â m B. Bah ¤ r, Tam ¦ m ibn Bah ¤ r's journey to the Uyghurs , ed. and tr. Minorsky, in BSO [ A ] S , XII (١٩٤٨), ٢٧٥-٣٠٥.
(١٣) ٢) مطالعات .
(١٤) Sir Gerard Clauson, An etymological dictionary ofpre- thirteenth century Turkish , Oxford ١٩٧٢;
(١٥) P. B. Golden, An introduction to the history of the Turkic peoples , Wiesbaden ١٩٩٢;
(١٦) J. R. Hamilton, Les Ouفgours ب l'إpoque des cinq dynasties d'aprةs les documents chinois , Paris ١٩٥٥;
(١٧) idem, "Toquz-O uz et On Uy ur", JA , ٢٥٠ (١٩٦٢), ٢٤-٦٣;
(١٨) A. G. Malyavkin, Uygurskie gosudarstva v IX-XII vv. , Novosibirsk ١٩٨٣;
(١٩) E. Pinks, Die Uiguren von Kan-Chou in der frدhen Sung-Zeit ) ٩٦٠-١٠٢٨ ), Wiesbaden ١٩٦٨;
(٢٠) E.G.Pulleyblank, "Some remarks on the Toquzoghuz problem", UAJb , XXVIII (١٩٥٦), ٣٥-٤٢;
(٢١) R. ì e í en, Hilہfet ordusunun menk beler ve Tدrkler'in fazرletleri , Ankara ١٩٦٧ ) متن عربی همراه با ترجمة ترکی );
A.Yu.Yakubovskiy, "Arabskie i persidskie istoc § niki ob uygurskom turfanskom knyaz § estve", in Trud ° Otdela Vostoka , IV (١٩٤٧), ٤٢٣-٤٤٣.
/ پ . ب . گولدن ( د. اسلام ) /