دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٣١
حُورَه ، حُورَه (يا حَوْرَه)، شهرى در حَضْرَموت*. حوره در شمالشرقى شهر هَجَرَيْن، بر دامنههاى كوه حوره در وادىالعُيَّن قرار دارد (كحّاله، ص ٣٦٠؛ مقحفى، ذيل مادّه) و با جادهاى به طول حدود ٢٤٠ كيلومتر با شهر ساحلى مُكَلّا (مهمترين شهر منطقه) در ارتباط است (رجوع کنید به نقشه عمومى خاورميانه). ظاهراً نخستين بار حسنبن احمد هَمْدانى معروف به ابنحائك (متوفى ٣٤٤)، جغرافيانگار و مورخ يمنى، از حوره ياد كرده و آن را شهرى بزرگ و از دژهاى حضرموت دانسته است كه بنىحارثه، از تيرههاى قبيله كِنْدَه، در آنجا ساكن بودند (رجوع کنید به ١٩٨٩، ص ١٦٨؛ همو، ١٩٩٩ـ٢٠٠٠، ج٨، ص٩٠). امروزه قبيله نَهْد در شمال حوره، مدعى انتساب به كندهاند؛ اما احتمالا اين نهد غير از قبيله همدانى بنونهد، شعبهاى از عَنْس، است كه در جنوب عَسير امروزى سكنا داشتند (رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذيلمادّه). ابنحائك در جاى ديگر (١٩٨٩، ص ١٧١) از قريهاى به نام حوره از توابع بَدّا ياد كرده است كه دو تيره به نامهاى بنىحارثه و بنىمُحَرَّيه از قبيله تُجيب در آنجا سكنا داشتند. محرّيه ايرانىتبار بودند.
در پيرامون حوره باغها و درختان خرما و انگور و سدر و مزارع حبوبات و نيل و تنباكو وجود داشته و آب آن از رود عيّن تأمين مىشده است (رجوع کنید به حجرىيمانى، ج ١، جزء٢، ص ٣٠٠؛ كحّاله؛ مقحفى، همانجاها). حوره داراى خيابانهاى تنگ، بازارى كوچك و دو مسجدجامع بوده است. قلعهاى بزرگ با يك برج نگهبانى واقع بر ارتفاعات، بر حوره مشرف است (كحّاله، همانجا؛ نيز رجوع کنید به د.اسلام، همانجا).
از تاريخ و حوادث حوره گزارشهاى پراكندهاى وجود دارد. از جمله اينكه در زمان پيامبر اكرم در آن ناحيه جايى به نام ذوالضّلاله بود كه پيامبر نام آن را به ذوالهدى تغيير داد (بكرى، ج ١، ص ١٥٥). در صفر ٨٢١ آلملكى (مليكى) با همدستى آلعمربن عامر بر حاكم خود، بالعلا، شوريدند. پس از آن نيز در ميان افراد خاندان ملكى در حوره نزاع برپا بود (كندى، ج ١، ص ١٣٩، ١٤١). به گفته بامَخْرَمَه (متوفى ٩٤٧) در قلعه استوار حوره، آلملكى و در پايين اين قلعه، آل باوزيرِ صوفىمسلك سكونت داشتند و قبور عدهاى از آلباوزير در پايين اين قلعه بود (رجوع کنید به مقحفى؛ حجرىيمانى، همانجاها). در ٩٢٦، سلطان بدربن عبداللّهبن جعفر كَثيرى از شِحر به سوى حضرموت حركت كرد و حوره را گرفت (كندى، ج ١، ص ١٦٣ـ١٦٤). در ٩٧٦، حوره جزو قلمرو سلطان عبداللّهبن بدر كثيرى بود (بافقيه، ص ٣٩٢ـ٣٩٣؛ كندى، ج ١، ص ٢١٤).
در سده دهم، شيخعمربن عبداللّهبن عبدالرحمان باوزير، آبراههاى براى آبيارى مزارع و نخلستانهاى حوره احداث كرد كه با مخالفت برخى طوايف روبهرو شد و در نزاعهايى كه رخ داد، اهالى حوره زيان بسيار ديدند و عده بسيارى كشته شدند، اما سرانجام شيخعمر پيروز شد (رجوع کنید به سَقّاف، ص٢٢٠). پس از استيلاى عثمانيها بر يمن (٩٤٣)، در سالهاى ١٠١٦ـ ١٠١٧ حوره جزو بلاد حَجَّه بود و عبدالرحيمبن عبدالرحمانبن مطهّر والى دستنشانده جعفرپاشا، حاكم عثمانى يمن، در آنجا حكومت مىكرد. چون عبدالرحيم از جعفر تمرد نمود، سپاه جعفر به جنگ او رفت و او را هزيمت داد (رجوع کنید به ابنقاسم، قسم ٢، ص ٧٩٤ـ٧٩٥؛ نيز رجوع کنید به كندى، ج ١، ص ٢٤٨). در ١٠٢٣ نيز اميرحيدر، سردارِ جعفرپاشا، حوره را همچون برخى شهرهاى ديگر كه در دست نمايندگان المنصور قاسمبن محمد امام زيدى بود، گرفت (رجوع کنید به ابنقاسم، قسم ٢، ص ٨٠٥). در ١٠٨١، صفىالاسلام احمدبن حسن امام زيدى در حوره مستقر شد (جرافىيمنى، ص ٢٣٣).
در سدههاى دوازدهم و سيزدهم در حوره تحولات گوناگونى پديد آمد. در نيمه دوم سده دوازدهم، اين شهر تحت حكومت نقيب بركاتبن معوضه يافِعى بود. بعدآ لشكريان سلطان عبدالعزيزبن محمدبن سعود يا پسرش سعود، كه در ١٢٢٤ بر حضرموت استيلا يافتند، حوره را تصرف كردند و نقباى خاندان يافعى را از آنجا راندند. از اشعار و مكاتبات حَضْرَميها برمىآيد كه وهابيها مدتى طولانى در حوره به سر بردند و با قبايل حضرموت مناسباتى بر پايه صلح يا جنگ داشتند. پس از آنكه ياران علىبن قُملا، سردار سعوديها، حوره را ترك كردند، عمربن جعفربن صالحبن مطلق از آلعمربن جعفر بر آنجا مستولى شد و سپس حكومت در دست پسران و نوادگان وى بود. در زمان حكومت مُقبِلبن صالح از آلعمر، قُعَيْطى (حاكم مُكلّا و شِحر) در آنجا نفوذ يافت و نايب وى در حوره در كار حكومت دخالت كرد و بعداً صالحبن مقبل آلعمر را از آنجا راند و قعيطى در ١٢٧٢ بر سراسر حوره مستولى شد. اميران خاندان قعيطى، همچون عمربن عوض و پسرش عوضبن عمر، بر آبادانى و استحكام حوره افزودند (رجوع کنید به مقحفى، همانجا؛ سقّاف، ص ٢١٨ـ ٢٢٠).
امروزه، شهر حوره تابع شهرستان قَطْن است و چندين روستاى تابعه دارد. اغلب ساكنان حوره از قبايل كنده و بعضى از آل باجابر هستند. نوادگان شيخابوبكربن محمدبن سالم مَولى عرف، و طايفهاى از علويان از جمله آلسَقّاف و آلباوزير در آنجا زندگى مىكنند (رجوع کنید به مقحفى، همانجا).
منابع:
(١) ابنحائك، صفة جزيرةالعرب، چاپ محمدبن على اكوع، بغداد ١٩٨٩؛
(٢) همو، كتاب الاكليل، ج ٨، چاپ نبيه امين فارس، پرينستون ١٩٤٠، چاپ افست (قاهره) ١٩٩٩ـ٢٠٠٠؛
(٣) ابنقاسم، غايةالامانى فى اخبار القطر اليمانى، چاپ سعيد عبدالفتاح عاشور، قاهره ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(٤) محمدبن عمرطيب بافقيه، تاريخالشِحْرو اخبار القرنالعاشر، چاپ عبداللّه حبشى، بيروت ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥) عبداللّهبن عبدالعزيز بكرى، معجم مااستعجم من اسماءالبلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بيروت ١٤٥٣/١٩٨٣؛
(٦) عبداللّه جرافىيمنى، المقتطف من تاريخاليمن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧) محمدبن احمد حجرى يمانى، مجموعبلدان اليمن و قبائلها، چاپ اسماعيلبن على اكوع، صنعا ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٨) عبدالرحمان سَقّاف، معجمبلدان حضرموت، المسمى إدامالقوت فى ذكر بلدان حضرموت، تحقيق ابراهيم احمد مقحفى و عبدالرحمان حسن سقّاف، صنعا ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٩) عمررضا كحّاله، جغرافية شبهجزيرةالعرب، چاپ احمدعلى، مكه ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(١٠) سالمبن محمد كندى، تاريخ حضرموت، المسمّى بالعدّة المفيدة الجامعة لتواريخ قديمة و حديثة، چاپ عبداللّه محمد حبشى، صنعا ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١١) ابراهيم احمد مقحفى، معجمالبلدان و القبائل اليمنية، صنعا ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٢) نقشه عمومى خاورميانه، مقياس ٠٠٠، ٧٥٠،١:٣، تهران: گيتاشناسى، ١٣٨٢ش؛
(١٣) EI٢, s.v. "Hawra" (by G. Rentz).
/ محمدرضا ناجى /