دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٤٣
حامدبن عبّاس ، از كارگزاران خلفاى عباسى و وزیر المقتدر باللّه. كنیه او را ابومحمد نوشتهاند (رجوع کنید به صابى، ص ١٧٥؛ ابنجوزى، ج ١٣، ص ٢٢٨). فقط ذهبى (١٤٠٣، ج ١٤، ص ٣٥٦) كنیه وى را ابوالفضل دانسته كه ظاهرآ با نام فضل، جدّ او (رجوع کنید به صفدى، ج ١١، ص ٢٧٤)، خلط شده است. حامد در ٢٢٣ به دنیا آمد (ذهبى، ١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص ٤١١، ٤١٦). در اصل، اهل خراسان بود (همان، ص ٤١٣)، اما چون در عراق سكنا گزیده بود، به عراق نیز نسبت یافت (همو، ١٤٠٣، همانجا). به گفته ذهبى، پدرش از شَهریگان بوده است (١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص ٤١٦، با این ملاحظه كه شَهارجه (جمعِ شَهریج) به شهارده تصحیف شده است). در زمان ساسانیان، به فرماندار شهر یا ناحیه، شهریگ گفته میشد كه از طبقه دهقانان انتخاب میشد (یعقوبى، ج ١، ص ١٧٧؛ كریستنسن، ص ١٤٠، ٢٦٥). حامدبن عباس نزد عثمانبن ابیشَیبه حدیث شنید، اما خود حدیث نگفت (ذهبى، ١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص ٤١١). از هجویهاى كه ابنبَسّام (متوفى ٣٠٢) درباره حامد سروده است، چنین برمیآید كه حامد زمانى انارفروش بوده است (رجوع کنید به مسعودى، ج ٥، ص ١٩٨؛ یاقوت حموى، ١٩٦٥، ذیل «خسراویة»).
حامدبن عباس از ٢٧٣ جمعآورى خراج زمینهاى واسط را برعهده داشت (د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). او كه والىِ واسط و نواحى دجله بود، در ١١ رجب ٢٨٧ عامل خراج و ضیاع فارس نیز گردید (طبرى، ج ١٠، ص ٧٧) و در دوره دوم وزارت ابنفرات* (٣٠٤ـ٣٠٦)، عامل خراج و ضیاع بصره و نواحى دجله شد و منصب اِشرافِ كَسكَر، دستمَیسان و جامده برعهده او بود. وى به اصلاح و آبادانى توجه مینمود و به مشكلات كشاورزان رسیدگى میكرد (ذهبى، ١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص ٤١٣؛ همو، ١٤٠٣؛ صفدى، همانجاها).
حامدبن عباس حركتهاى مخالف دستگاه خلافت را با قساوت سركوب میكرد. از جمله در ٣٠٣ كه احمدبن عبداللّهبن محمد صوفى، از علویان، در جامده (در منطقه بَطیحه*) قیام كرد، حامد با فرستادن لشكرى وى و بیشتر همراهانش را از میان برداشت و اسراى این نبرد را كشت (رجوع کنید به قرطبى، ص ٥٤؛ عمرى، ص ٢٨٤).
چندى بعد شغل وزارت به حامدبن عباس تفویض شد. گفتهاند كه حامد از بیم بازخواستِ علیبن محمدبن فُرات وزیر شیعى، كه خبر یافته بود حامد از نواحى واسط اموالى بسیار افزون بر ضَمان (تعهد پرداخت مالیات سالیانه در قبال ولایت ناحیهاى) خویش، به دست میآورد، به نصر حاجب و مادر مقتدر متوسل شد تا درباره وزارت وى با خلیفه گفتگو كنند. خلیفه كه به سبب شورش لشكریان و درخواست ابنفرات مبنى بر پرداخت مالى از بیتالمال خاص به آنان، از ابنفرات ناخشنود بود، پس از رایزنى با مشاوران خویش، حامدبن عباس را كه مردى متمول بود، از واسط فراخواند و ابنفرات و پسرش (مُحَسِّن) و یارانشان را دستگیر كرد (مسكویه، ج ١، ص ٥٦ـ٥٨؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١١١؛ قرطبى، ص ٦٨).
حامد در ٢ جمادیالآخره ٣٠٦، درحالیكه چهارصد غلام مسلح وى را همراهى میكردند، وارد بغداد شد و از خلیفه خلعت وزارت گرفت (مسعودى، ج ٥، ص ٢٠٣؛ مسكویه، ج ١، ص ٥٨؛ قس قرطبى، ص ٦٨ـ٦٩؛ صفدى، ج ١١، ص ٢٧٥ـ ٢٧٦)، اما اندكى بعد، بزرگان دربار و خلیفه دانستند كه او، به علت سالخوردگى و ناآگاهى از شئون وزارت، توانایى لازم را براى تصدى این شغل ندارد؛ از اینرو، علیبن عیسیبن جرّاح (رجوع کنید به ابنجرّاح*)، وزیر اسبق، را كه در حبس بود، آزاد كردند و به درخواست حامد و تنفیذ مقتدر، او در مقام نایب حامد زمام امور را بهدست گرفت (مسعودى، همانجا؛ قرطبى، ص ٦٩؛ مسكویه، همانجا؛ صابى، ص ٣٧٤ـ٣٧٥؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١١١ـ١١٢). حامد در نامهاى، ریاست همه دیوانها را برعهده او گذاشت (صفدى، ج ١١، ص ٢٧٦). بدینگونه، كارها عملا به تدبیر علیبن عیسى اداره میشد و وزیرِ واقعى او بود (صابى، همانجا؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١١٢). حامد نیز اموال ابنفرات، وزیر معزول، را مصادره كرد و در حساب كشیدن از ابنفرات و كسان او به اهانت و آزار دست زد. بهگفته ابنفرات، حامدبن عباس با تصدى شغل وزارت، در واقع میخواست از بدهى عظیمى كه ابنفرات از وى مطالبه كرده بود، رهایى یابد (رجوع کنید به مسكویه، ج ١، ص ٦٠ـ٦٨؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١١٢ـ١١٣؛ ذهبى، ١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص٤١٣ـ٤١٥؛ صفدى، همانجا).
حامدبن عباس كه حرمت و منزلتش نزد مقتدر از بین رفته بود، در ٣٠٧ از او اجازه خواست به ولایت پیشین خود، كه پرداخت مالیات آن را به شیوه ضمان برعهده داشت، بازگردد. مقتدر اجازه داد و وى امور خراج و ضیاع عام و خاص و جدید و زمینهاى اطراف رود فرات، سواد بغداد، كوفه، واسط، بصره، اهواز و اصفهان را بر عهده گرفت و مال بسیارى گردآورد كه از سویى موجب خوشحالى خلیفه و از سوى دیگر، باعث نگرانى علیبن عیسى گشت. در پى آن، نرخها در بغداد بالا رفت و مردم شوریدند، زیرا حامد و دیگر سرداران، غَلّات را انبار میكردند. حامد و مقتدر فتنه را فرو نشاندند. آنگاه خلیفه، به درخواست علیبن عیسى، ضَمان حامد را فسخ و عاملانش را در سواد بركنار كرد و ابنعیسى را بر آنجا تولیت داد. یاران حامد، علیبن عیسى را محرك این شورش میدانستند (مسكویه، ج١، ص ٥٩ـ٦٠، ٧١ـ٧٥؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١١٦ـ١١٧؛ ذهبى، ١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص ٤١١، ٤١٤؛ نیز رجوع کنید به یاقوت حموى، ١٩٩٣، ج ١، ص ١٩٣).
حامدبن عباس همچنان اسمآ وزیر بود و در حوادث سالهاى بعد نیز از او یاد شده است. او در ماجراى محاكمه و اعدام حلّاج (٢٤ ذیقعده ٣٠٩) مؤثر بود (رجوع کنید به ابنندیم، ص ٢٤٢؛ مسكویه، ج ١، ص ٧٦ـ٨٢؛ نیز رجوع کنید به ابنفضلان، ص ٧٣، ١١٤). در ٣١٠ كه گفته میشد براى سرنگونى مقتدر و به خلافت رساندن احمدبن محمدبن اسحاق، نواده متوكل، تلاشهایى صورت میگیرد، شایعات بسیارى نیز درباره مداخله حامد در این ماجرا وجود داشت (مسكویه، ج ١، ص ٨٣ـ٨٤؛ قرطبى، ص ٩٥؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١٣٧). وى در اواخر وزارت خود، حسینبن روح نوبختى، نایب سوم امام دوازدهم شیعه عجلاللّه تعالى فرجهالشریف، را در دارالخلافه به حبس انداخت (اقبال آشتیانى، ص ٩٩).
پس از گذشت چهار سال و ده ماه و ٢٤ روز از وزارت حامدبن عباس (صفدى، ج ١١، ص ٢٧٧)، مقتدر در ٢٢ ربیعالآخر ٣١١ (ابنخلّكان، ج ٣، ص ٤٢١ـ٤٢٢) حامد و علیبن عیسى را، كه حامى جدّى اهلسنّت و دشمن مخالفان آنان محسوب میشدند، از وزارت و ریاست دیوانها خلع و ابنفرات شیعى را براى بار سوم به وزارت منصوب كرد (اقبال آشتیانى، همانجا)، زیرا علیبن عیسى مقررى درباریان و اهل حرم را دیر و ناتمام میداد. حامدبن عباس نیز، كه وزارت خویش را ظاهرى دیده بود، براى رسیدگى به ضَمان خود به واسط رفته بود. ابنفرات پس از تصدى وزارت، حامدبن عباس را در شغل خود باقیگذاشت، اما طولى نكشید كه دشمنان حامد، وزیر را به مطالبه بدهى حامد واداشتند. اندكى بعد ابنفرات، محمدبن على بَزَوْفَرى و ابوسهل اسماعیلبن على نوبختى، رئیس شیعیان امامى در بغداد، را مأمور نمود كه به واسط بروند و حساب مالى را كه حامد به دیوان مدیون بود، از او بخواهند. حامد، به امید زنهار خلیفه، با لباس مبدّل از واسط به بغداد آمد ولى خلیفه او را تسلیم ابنفرات كرد. وزیر نیز از او به پرداخت مالى سنگین اقرار گرفت، سپس وى را به پسر خود مُحَسّن، كه سختدل و بدكردار بود، سپرد و او حامدبن عباس را پس از شكنجههاى گوناگون، به واسط فرستاد تا در آنجا داراییهایش را حسابرسى كنند، اما در راه، حامد را مسموم كردند و وى در ١٣ رمضان ٣١١ در واسط درگذشت (مسكویه، ج ١، ص ٨٥ـ١٠٤؛ صابى، ص٤٠ـ٤١، ٢٤٥، ٢٤٧، ٣٢٧ـ٣٢٨؛ ابنجوزى، ج ١٣، ص ٢٣٢ـ٢٣٣؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١٣٩ـ١٤٢). پس از سپرى شدن دوره وزارت ابنفرات، پیكر حامدبن عباس را به بغداد منتقل كردند (ذهبى، همان، ص ٤١٥ـ٤١٦).
حامدبن عباس، بهرغم ستمكارى، بخشنده و بزرگمنش بود. در جمعآورى اموال سختدل بود. در امور تأمل نمیكرد و زود به سبكسرى و تیززبانى میگرایید (ابنطقطقى، ص ٢٦٨؛ ذهبى، ١٤١٥، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، ص ٤١١، ٤١٤؛ نیز رجوع کنید به مسعودى، ج ٥، ص ٤٨؛ ابنجوزى، ج ١٣، ص ٢٢٩؛ یاقوت حموى، ١٩٩٣، ج ١، ص ١٢٠).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) ابنخلّكان؛
(٤) ابنطقطقى، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٥) ابنفضلان، رسالة ابنفضلان، چاپ سامى دهان، دمشق ١٣٧٩/١٩٦٠؛
(٦) ابنندیم (تهران)؛
(٧) عباس اقبالآشتیانى، خاندان نوبختى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٨) محمدبن احمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ٣١١ـ٣٢٠ه ، بیروت ١٤١٥/١٩٩٤؛
(٩) همو، سیر اعلام النبلاء، ج ١٤، چاپ شعیب أرنؤوط و اكرم بوشى، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٠) هلالبن محسن صابى، الوزراء، او، تحفةالامراء فى تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره) ١٩٥٨؛
(١١) صفدى؛
(١٢) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(١٣) علیبن محمد عمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم ١٤٠٩؛
(١٤) عریببن سعد قرطبى، صلة تاریخ الطبرى، در محمدبن جریر طبرى، تاریخ الطبرى: تاریخ الامم و الملوك، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ١١، بیروت (بیتا.)؛
(١٥) مسعودى، مروج (بیروت)؛
(١٦) مسكویه؛
(١٧) یاقوت حموى، كتاب معجمالبلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(١٨) همو، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣؛
(١٩) یعقوبى، تاریخ؛
(٢٠) Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides, Copenhagen ١٩٤٤;
(٢١) EI٢, s.v. "Hamid b. al-Abbas" (by L. Massignon).
/ محمدرضا ناجى /