دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤١٦
چراغِ دهلی ، لقب شیخنصیرالدین محمودبن یحییبن عبداللطیف یزدی اودهی، از خلفای برجسته شیخ نظامالدین اولیاء *. نصیرالدین در ٦٧٥ در اوده (در ایالت اوتارپرادش هند) زاده شد (رضوی، ج ١، ص ١٨٤). نسبش به سادات حَسَنی یزد میرسد. پدرش، كه زاده لاهور و تاجر پیشه بود، نُه سال پس از ولادت نصیرالدین درگذشت و مادرش، كه اهل زهد بود، به تربیت وی همت گماشت (جمالی دهلوی، ص ٩٢؛ غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٥٣؛ حسنی، ج ٢، ص ١٥٨ـ ١٥٩؛ زرینكوب، ص ٢٢١). نصیرالدین از كودكی، همراه با تحصیل علوم شرعی نزد مولانا عبدالكریم شِروانی، مجاهده و ریاضت را نیز آغاز كرد (جمالی دهلوی، همانجا؛ نیز رجوع کنید به غلام سرور لاهوری، همانجا).
از دیگر استادان او در آن ایام، افتخارالدین محمد گیلانی، شیخ فخرالدین هانسوی، قاضی محییالدین كاشانی و شیخ شمسالدین محمدبن یحیی اودهی بودند (حسنی، ج ٢، ص ١٥٩). نصیرالدین محمود از ٢٥ سالگی ریاضت و تجرد اختیار كرد (رحمان علی، ص ٢٣٨). در حدود چهل سالگی به دهلی رفت و در شمار مریدان شیخنظامالدین محمد بداؤنی (نظامالدین اولیاء) در آمد (غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٥٤؛ رحمان علی؛ رضوی، همانجاها). نصیرالدین در ایامی كه در جماعتخانه چشتیه *، در كیلوكهری بر كرانه رود جَمْنا در هند، در ملازمت نظامالدین بود، شیخ كسوتِ خاصِ خود را به او بخشید (میرخورد، ص ٢٤٦؛ جمالی دهلوی، ص ٩٣؛ غلام سرور لاهوری، همانجا). اصحاب نظامالدین اولیاء، نصیرالدین را، كه در این ایام جامعِ علوم ظاهری و باطنی شده بود، به سبب كثرت فضل و دانش، «گنج معانی» میخواندند (فرشته، ج ٢، ص ٣٩٨ـ٣٩٩؛ قس غلام سرور لاهوری، همانجا: «گنج شرف»). نصیرالدین از شیخ نظامالدین اجازه عزلتگزینی خواست، لیكن نظامالدین به او توصیه كرد كه در میان مردم بماند (میرخورد، ص ٢٤٧؛ محدث دهلوی، ص ١٥٤ـ١٥٥). این توصیه در زندگی نصیرالدین اهمیت یافت (رجوع کنید به ادامه مقاله). همچنین نظامالدین گرچه نصیرالدین را امر به ریاضت كرده بود، گاه ریاضتهای دشوار او را، با رفتاری ارشادی، متعادل میساخت (میرخورد، ص ٢٥١؛ نیز رجوع کنید به دهلوی كشمیری همدانی، ص ٥٦ ـ٥٧).
پس از مرگ نظامالدین اولیاء در ٧٢٤، نصیرالدین محمود، به عنوان یكی از خلفای او، به ارشاد خلق پرداخت (رجوع کنید به نظامالدین اولیاء*). البته چون نظامالدین خرقه و وسایل شخصی خود را به نصیرالدین بخشید و او را به خلافت خود در دهلی مأمور ساخت و نیز به سبب برجستگی و اهمیتی كه نصیرالدین در تقویت و حفظ طریقه چشتیه داشت، عمدتاً او را خلیفه اصلی نظامالدین اولیاء تلقی كردهاند (رجوع کنید به غوثی شَطّاری، ص ١٠٤؛ قانع، ص ٤٣٧؛ رحمانعلی؛ حسنی، همانجاها).
غلام سرور لاهوری (همانجا)، ضمنِ ذكرِ سوانح اوایلِ حضور نصیرالدین در دهلی، نوشته كه او به چراغ دهلی ملقب شد، اما این قول، خالی از تسامح نیست، زیرا میرخورد كرمانی (متوفی ٧٧٠)، تذكرهنویس معاصر نصیرالدین، به این لقب اشارهای نكرده است؛ با این همه، ناحیهای كه نصیرالدین در آن مدفون است، به چراغ دهلی معروف گردیده است (رضوی، ج ١، ص ١٨٧). بنا بر نقل فرشته (ج ٢، ص ٣٩٩)، نصیرالدین به این سبب چراغ دهلی نامیده شد كه امام عبداللّهبن اسعد یافعی (متوفی ٧٦٨) به سید جلالالدین حسین بخاری * توصیه كرد از محضر نصیرالدین، كه بازمانده مشایخ و چراغدهلی است، استفاده كند (برای اقوال دیگر در باره لقب چراغ دهلی رجوع کنید به نظامی، ص ١٤٨).
نصیرالدین با چند تن از سلاطینِ دهلی معاصر بود و به ویژه اوج شهرت و اعتبار او با سلطنت محمدبن تغلق، از سلاطین تغلقیه*، مقارن گردید. بنا بر نظر برخی محققان (رجوع کنید به رضوی، ج ١، ص ١٧٦)، محمدبن تغلق تحت تأثیر تعالیم عبدالعزیز اردبیلی، شاگرد ابن تیمیه، یا به دلایل سیاسی و حكومتی به منازعه با صوفیان قلمرو خود پرداخت و از جمله نصیرالدین را نیز در تنگنا نهاد. روایتها، با وجود تفاوتهایشان، در مجموع حاكی از آناند كه محمدبن تغلق، نصیرالدین را نیز به همراه جمعی از مشایخ و علمای دهلی به دولتآباد، پایتخت جدیدش، فراخواند و از وی خواست تا منصب جامهداری او را بپذیرد (فرشته، همانجا؛ دهلوی كشمیری همدانی، ص ٦٢؛ محدث دهلوی، ص ١٥٦). شیخ نیز، بهرغم میل باطنی خود، با پیروی از توصیه نظامالدین در باره صبر و تسلیم و تحمل جور و جفای خلق، این خدمت را پذیرفت (فرشته، همانجا). محمدبن تغلق در اواخر كار خود، پس از سركوب شورشهایی كه در قلمرو سلطنتش روی داده بود، نصیرالدین را به این اتهام كه فیروزبن ملك رجب (پسرعموی سلطان) را مخفیانه بر تخت نشانده است، نزد خود خواند و ظاهراً قصد داشت كه این دو را به قتل برساند (همانجا)، اما پیش از آنكه آسیبی به شیخ برساند، درگذشت (٧٥٢). این حادثه، كه به زَعم پیروان و هواداران نصیرالدین از جمله كرامات شیخ بود، بر قدر او افزود (بداؤنی، ج ١، ص ١٦٧ـ ١٦٨؛ فرشته؛ غوثی شطّاری؛ دهلوی كشمیری همدانی، همانجاها).
پس از مرگ محمدبن تغلق، بر سرِ جانشینی او اختلاف افتاد و فیروزشاه از نصیرالدین و چندتن دیگر از مشایخ نظر خواست و آنان او را تأیید كردند (هروی، ج ١، ص ٢٢٥؛ نیز رجوع کنید به بداؤنی، ج ١، ص ١٦٧؛فرشته، ج ١، ص ١٤٤). سلطان فیروزشاه (حك: ٧٥٢ـ ٧٩٠) نیز در دورانِ سلطنتش به صوفیان توجهی ویژه میكرد (رضوی، ج ١، ص ١٨٦).
نصیرالدین، پس از ٣٢ سال جانشینی نظامالدین اولیاء (میرخورد، ص ٢٥٢؛ غوثی شطّاری، همانجا)، در ٧٥٧ درگذشت و او را در خانهاش به خاك سپردند (میرخورد، ص ٢٥٧؛ فرشته، ج ٢، ص ٣٩٩). آرامگاه وی در حومه دهلی قرار دارد و فیروزشاه روضهای بر آن ساخته است، اما بقعه و مسجدِ فعلی را محمدشاه مغول بین ١١٤٢ تا ١١٤٣ بنا كرده است و شاهزادگان بعدی مغول نیز بناهایی به آن افزودهاند (رضوی، ج ١، ص ١٨٧). به گزارش غلامعلی آریا (ص ١٣٧)، بیشتر ساكنان ناحیه چراغدهلی (مدفن شیخ) هندو هستند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به نظامی، ص ١٥٦ـ١٥٧).
نصیرالدین در اقتدا به پیرش، نظامالدین اولیاء، ازدواج نكرد (جمالی دهلوی، ص ٩٤). او شاگردان و مریدان بسیاری داشت، كه از آن جملهاند: شیخ صدرالدین حكیم؛ خواجه معینالدین خورد، پسر شیخ حسامالدین سوخته؛ شیخ قوامالدین چشتی؛ شیخ یوسف چشتی، صاحب تحفه النصایح؛ قاضی عبدالمقتدر، پسر قاضی ركنالدین شُرَیحی كِندی، صاحب مناقبالصدیقین؛ شیخ سعداللّه كیسهواز؛ مولانا خواجگی چشتی؛ شیخ احمدبن محمد تهانیسری؛ شیخ دانیال؛ سیدمحمد حسینیبن جعفر مكّی دهلوی، صاحب آثار متعدد عرفانی؛ شیخ اخی سراجالدین عثمان پروانه؛ شیخ حسامالدین نهرواله و شیخسلیمان رودَوْلی (رجوع کنید به فرشته، ج ٢، ص ٣٩٩ـ ٤٠٠؛ آزادبلگرامی، ١٣٠٣، ص ٣٠؛ غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٥٧؛ حسنی، ج ٢، ص ١٥٩ـ ١٦٠؛ رحمان علی، ص ٨٢، ٢٥٦؛ نظامی، ص ١١٨ـ ١٢٧).
نصیرالدین با اهتمام در تزكیه مریدان و توجه دادن آنان به رعایت مبادی و اصول شریعت توانست طریقه چشتیه را از تعرض مخالفان در امان دارد و برای این منظور، بی آنكه با دعاوی ابنتیمیه و پیروانش اظهار موافقت كرده باشد، بعضی رسوم انتقاد برانگیز صوفیه را تعدیل یا منسوخ ساخت و از جمله رسم زمینبوسی و نواختن مزمار در مجلس سماع را ممنوع كرد. با این حال، بهرغم مخالفتهای متشرعه، از قول به وحدت وجود بازنگشت و آن را از اساسیترین تعالیم تصوف میشمرد (زرینكوب، ص ٢٢٠ـ٢٢١).
طریقه نصیرالدین در تصوف را، فقر و صبر و رضا دانستهاند (رجوع کنید به دهلوی كشمیری همدانی، ص ٥٥). او به نهایتِ پیروی از نظامالدین اولیاء معروف بود (دهلوی كشمیری همدانی، همانجا). وی چون در حفظ حدود شریعت میكوشید، در مجلس سماعَش از ساز استفاده نمیشد (جمالی دهلوی، ص ٩٥؛ غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٥٥). ظاهراً مثنوی مولوی در هند، نخستینبار در مجلس سماع او خوانده شد (زرینكوب، ص ٢٢١).
نصیرالدین تأویلاتی در رفتار سالكانه داشته است، مانند اینكه كوته آستینی درویشان نماد و یادآور اجتناب از دست دراز كردن پیش خلق است و چون قطع دست موجب محرومیت از برخی عبادات، نظیر وضو و مصافحه با برادر مسلمان، میشود، سالك آستین را به جای دست میبرد. تراشیدن موی سر نیز نشانِ آمادگی سالك برای سربازی است كه اولین قدمِ سلوك است (رجوع کنید به دهلوی كشمیری همدانی، ص ٦٠؛ محدث دهلوی، ص ١٥٩، ١٦٢).
همچون دیگر مشایخ، كرامات بسیاری به نصیرالدین نسبت دادهاند كه بیشتر آنها از سنخِ اِشراف به ضمایر است (رجوع کنید به میرخورد، ص ٢٥٣ـ٢٥٤؛ دهلوی كشمیری همدانی، ص ٦١ـ٦٢).
ظاهراً نصیرالدین هیچ یك از شاگردانش را رسماً خلیفه خود نكرده بوده است (جمالی دهلوی، ص ٩٧) به سفارش خود او عصا و تسبیح و دیگر وسایلی را كه از نظامالدین اولیاء به وی رسیده بود، با او دفن كردند (همانجا؛ نیز رجوع کنید به غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٥٧). با این حال، به نقل آزاد بلگرامی (١٣١٠، ص [ ٢٠ ]) شیخ نصیرالدین سیدمحمد گیسودراز را جانشین خود كرد و او در روز سوم پس از مرگ شیخ بر سجاده نشست (رجوع کنید به گیسودراز *، سیدمحمد).
نصیرالدین، بنا بر سنّت چشتیه، كتابی ننگاشت، هرچند مجموعه گفتههای (ملفوظات) او را یكی از مریدانش، حمید قلندر، در سالهای ٧٥٥ـ٧٦٠ در كتابی به نام خیرالمجالس گرد آورد (رجوع کنید به رضوی، همانجا). این كتاب به فارسی سادهای نگارش یافته و تاكنون چندین بار به چاپ رسیده است (رجوع کنید به منزوی، ج ٢، ص ٦٠٩؛ نیز رجوع کنید به آریا، همانجا). به نوشته نفیسی (ج ٢، ص ٧٥٤)، روایت دیگری از گفتههای او را مولانا مُحِبّ اللّه، با عنوان مفتاحالعاشقین، تدوین كرده است. تألیف آثار دیگری نیز به نصیرالدین نسبت داده شده است (رضوی، ج ١، ص ١٩٦؛ نظامی، ص ١٤٩ـ١٥١).
منابع:
(١) غلامعلی آریا، طریقه چشتیه در هند و پاكستان، تهران ١٣٦٥ ش؛
(٢) میرغلامعلیبن نوح آزاد بلگرامی، روضه الاولیاء، اورنگآباد ١٣١٠؛
(٣) همو، سبحه المرجان فی آثار هندوستان، بمبئی ١٣٠٣/ ١٨٨٦؛
(٤) عبدالقادربن ملوكشاه بداؤنی، منتخب التواریخ، تصحیح احمدعلی صاحب، چاپ توفیق ه. سبحانی، تهران ١٣٧٩ـ١٣٨٠ ش؛
(٥) حامدبن فضلاللّه جمالی دهلوی، سیرالعارفین، چاپ سنگی دهلی ١٣١١؛
(٦) عبدالحی حسنی، نزهه الخواطر و بهجه المسامع و النواظر، ج ٢، حیدرآباد، دكن ١٣٥٠؛
(٧) محمدصادق دهلوی كشمیری همدانی، كلمات الصادقین: تذكره صوفیان مدفون در دهلی تا سال ١٠٢٣ هجری قمری، چاپ محمدسلیم اختر، لاهور ١٩٨٨؛
(٨) رحمانعلی، تذكره علمای هند، لكهنو ١٩١٤؛
(٩) عبدالحسین زرینكوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران ١٣٦٩ ش؛
(١٠) غلام سرور لاهوری، خزینه الاصفیاء ، لكهنو ١٢٩٠/١٨٧٣؛
(١١) محمدبن حسین غوثی شطاری، گلزار ابرار: تذكره صوفیا و علما، مرتّبه محمد ذكی، پتنه ١٩٩٤؛
(١٢) محمدقاسمبن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته( گلشن ابراهیمی )، [ لكهنو(: مطبع منشی نولكشور، )بیتا.(؛
(١٣) غلام علیشیربن عزتاللّه قانع، معیار سالكان طریقت: تذكره، چاپ خضرنوشاهی، اسلامآباد ١٣٧٩ ش؛
(١٤) عبدالحقبن سیفالدین محدث دهلوی، اخبار الاخیار فی اسرار الابرار، چاپ علیم اشرفخان، تهران ١٣٨٣ ش؛
(١٥) احمد منزوی، فهرست نسخههای خطی كتابخانه گنج بخش، اسلامآباد ١٣٥٧ـ ١٣٦١ ش؛
(١٦) محمدبن مبارك میرخورد، سیر الاولیاء در احوال و ملفوظات مشایخ چشت، لاهور ١٣٥٧ ش؛
(١٧) سعید نفیسی، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٨) احمدبن محمد مقیم هروی، طبقات اكبری، چاپ بی.دی و محمد هدایت حسین، كلكته ١٩٢٧ـ )١٩٣٥]؛
(١٩) Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India, New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣. Khaliq Ahmad Nizami, The life and time of Shaikh Nasir-u'd-din Chiragh-i-Delhi , Delhi, ١٩٩١.
/ ابراهیم موسیپور /