دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٧٠
حصار(١) ، ولایت و شهرى در مغرب جمهورى تاجیكستان.
١) ولایت حصار، واقع در منتهاالیه شرقى تاجیكستان، از شمال به كوههاى حصار و كوههاى زرافشان، از جنوب به فرغانه و از مغرب به استان سرخان دریا (چغانیان*) در ازبكستان محدود میشود. با توجه به كوهستانى بودن تاجیكستان، این ولایت از نواحى هموار و پست و حاصلخیز این كشور است (رجوع کنید به نقشه راههاى كشورهاى آسیایمركزى). ادامه رشتهكوه پامیر* در شمال حصار، با قلهاى به بلندى ٤٢٢٥ متر، بین دو بخش شمالى و جنوبى تاجیكستان واقع شده است و در زمستانهاى سخت، ارتباط زمینى دو منطقه را قطع میكند. در قدیم به این رشتهكوه و ولایت اطراف آن بَتُّم* میگفتند (یاحقى و سیدى، ص ٢٠٥).
حصار سرزمینى حاصلخیز و مرطوب است و از دیرباز در آنجا زعفران میكاشتند (حدودالعالم، ص ١١٠؛ یاقوتحموى، ذیل «شومان»). در اطراف حصار جنگلهاى نه چندان بزرگى هست كه در آنها گیاهان دارویى و درختهایى، مانند پسته وحشى، گردو، چنار، بید و سنجد، میروید. فسفر، زغالسنگ، آهك، مواد خامى كه در صنایع آهنگرى كاربرد دارند، آنتیمون و روى از منابع زیرزمینى حصارند (تاجیكستان، ص ١١).
٢) شهر حصار، در جنوبشرقى شهر سبز (كَشّ سابق) و سى كیلومترى مغرب شهر دوشنبه (پایتخت تاجیكستان)، در ارتفاع ٦٧٥ مترى از سطح دریا، واقع است (شمس بخارائى، ص ١٣٤؛
یاحقى و سیدى، ص ٢٠٤؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه؛
بارتولد، ص ١٩٢، پانویس ٤). رودخانه زرافشان به موازات رشتهكوههاى حصار به سوى ازبكستان جریان دارد (رجوع کنید به فرامكین، ص ٩٧؛
امیرعالم خان، نقشه امارت بخارا در صفحه پایانى كتاب). اهالى حصار، مانند تمام مردم تاجیكستان، مسلماناند و به زبان تاجیكى سخن میگویند. خط آنها تا ١٣٠٧ش/ ١٩٢٨ فارسى بود، سپس به تدریج تبدیل به خط جدید تاجیكى، بر مبناى خط لاتینى، شد و اكنون خط سیریلى است (نیكولایوا، ص٢٢٣ـ٢٢٤؛
>تاجیكستان: گزارش توسعه انسانى ١٩٩٩<، ص١٧؛
منتظمى، ص١٥ـ١٦). تركیب جمعیتى آن را، همانند تمامكشور تاجیكستان، تاجیكهاو ازبكها و مهاجرانى چون عربها، روسها، اوكراینیها، بلاروسها، آلمانیها، یهودیها، تاتارهاى كریمه، ارمنیها و گرجیها تشكیل میدهند (نیكولایوا، ص ١١١).
رصدخانه حصار، با پژوهشهاى علمیاش، در جهان مشهور است (تاجیكستان، ص١٠). مشهورترین اثر تاریخى حصار، قلعه حصار است (رجوع کنید به همان، ص ٥٠، تصویر). حصار در روسى به صورت گیسار نوشته شده است (فرامكین، ص ٩٥، پانویس ١).
پیشینه. تا زمان حمله تیمور به ماوراءالنهر، در بیشتر نوشتههاى جغرافینویسان مسلمان، نام شومان بهجاى حصار دیده میشود (براى نمونه رجوع کنید به بلاذرى، ص ٥٨٧،٥٩٠؛
ابناثیر، ج ٤، ص ٥٥٣؛
عقیلى، ص١٦٠؛
رجوع کنید به ادامه مقاله). مسلمانان اولین بار به سردارى والى خراسان در سال ٨٥، در زمان خلافت عبدالملكبن مروان، به جنگ اخرون و شومان رفتند و پیروز شدند (طبرى، ج ٢، ص ٣٩٧). در این سال حجاجبن یوسف، مُفَضَّلبن مُهَلَّب را به حكومت خراسان گماشت. او براى توسعه قلمرو خود، بادغیس و اخرون و شومان را فتح كرد (بلاذرى، ص ٥٨٧؛
ابناثیر، ج ٤، ص ٥١١؛
نیز رجوع کنید به افشارآرا، ص ٦٩).
در سال ٨٦ قتیبهبن مسلم باهلى والى خراسان شد. زمانى كه به سرزمین چغانیان رفت، پادشاه چغانیان از او به گرمى استقبال كرد و چون میان این پادشاه و پادشاه شومان پیوسته دشمنى وجود داشت، قتیبه عازم شومان شد و در ٨٧ با پادشاه شومان، به نام باغیلستان/ قیسشتان/ قیلستان، در برابر دریافت جزیه مصالحه نمود (بلاذرى، ص٥٩٠؛
دینورى، ص ٣٢٧ـ٣٢٨؛
خواندمیر، ١٣١٧ش، ص ١٢٣ـ١٢٤؛
صالح مهدى عماش، ص ٧٤ـ٧٥).
در سال ٩١ قتیبهبن مسلم شومان را مجدداً محاصره كرد، زیرا حكمران آن كارگزار قتیبه را از آنجا بیرون رانده و خراجى را كه هر سال میپرداخت نپرداخته بود. اهالى شومان نیز، فرستاده قتیبه را به قتل رساندند. خود قتیبه عازم شومان شد و دژ آنجا را گشود و لشكریان آنرا كشت و زنان و كودكان را به اسارت گرفت (طبرى، ج٦، ص٤٦١ـ٤٦٣؛
نرشخى، ص ١٦٥؛
ابناثیر، ج ٤، ص٥٥٣).
پس از فتح شومان، این شهر از ثغور مهم مسلمانان در برابر تركان غیرمسلمان شد. در نیمه قرن سوم، ابنخرداذبه (ص ٣٤) و قدامةبن جعفر (ص ٢١١) از شومان نام برده و فاصله آن را تا واشجرد/ واشگرد چهار فرسخ نوشتهاند. در اواخر این قرن، جیهانى (ص ١٩٨) مسافت بین چغانیان تا شومان را دو منزل و فاصله شومان تا واشگرد را دو روز تخمین زده است.
نوحبن نصر سامانى (حك : ٣٣١ـ٣٤١)، امیرحمید و ابوعلى چغانى را در سرزمین چغانیان شكست داد و ابوعلى به شومان، در دوازده فرسنگى چغانیان، رفت (گردیزى، ص ٣٤٥). در همین دوران، ابوعلى چغانى به كشتن كسى به نام مهدى فرمان داد كه داعیه پیغمبرى داشت و بسیارى از مردم، از جمله اهل شومان، به وى گرویده بودند. سر مهدى را براى ابوعلى به شومان فرستادند (گردیزى، ص ٣٤٧؛
ابناثیر، ج ٨، ص ٢٨٩ـ٢٩٠). در نیمه قرن چهارم، اصطخرى (ص ٢٩٨) شومان را از شهرهاى ماوراءالنهر ذكر كرده و نوشته از واشجرد و شومان تا نزدیكى چغانیان كشت زعفران متداول است و آن را به دیگر مناطق صادر میكنند. ابنحوقل (ص٥١٩) نیز مطالب اصطخرى را تكرار كرده و نوشته از چغانیان تا شومان دو مرحله و از شومان تا اندیان یك روز راه است. نویسنده حدودالعالم (ص ١١٠)، شومان را شهرى استوار خوانده كه گرد آن بارهاى كشیده شده و داراى كهندژى بر ستیغ كوه و چشمهاى بزرگ در درون كهندژ است. در این كتاب از محصول فراوان زعفران آن نیز یاد شده است. در اواخر قرن چهارم، مقدسى (ص٤٩،٢٨٤) شومان را از شهرهاى كوره چغانیان نوشته و آنجا را آباد و خوش آب و هوا وصف كرده است.
در قرن ششم، ادریسى (ج ١، ص٤٩٠) شومان را شهرى متوسط با جمعیت زیاد و بازرگانان و بازارهاى پررونق وصف كرده و نوشته این شهر داراى بناهاى گلى است و بر گرد شهر حصار و دیوار بلندى هست.
در قرن هفتم، یاقوت حموى (همانجا) درباره اهالى شومان نوشته است كه اهالى آنجا سركش و بر سلطان خویش متمردند. وى شومان را اندكى كوچكتر از ترمذ* معرفى كرده است.
در قرن هشتم، ابوالفداء (ص ٥٠٤ـ٥٠٥) شومان را از اقلیم چهارم و ضمن شهرهاى چغانیان معرفى كرده است. وى نیز، مانند یاقوت حموى، نوشته است كه اهالى آن از پادشاه سرپیچى میكنند. حمداللّه مستوفى در كتاب نزهةالقلوب (ص ١٥٦)، ذیل واژه قوادیان، برخى شهرها، از جمله شومان و واشجرد، را از توابع قوادیان دانسته است. از ٧٥٩ به بعد ــكه شومان به دست امیرحسین، برادرزن تیمور، افتادــ در متون از شومان نامى نیست و به جاى آن نام حصار یا حصارشادمان بهكار رفته است. در ٧٦٧ امیرحسین با تیمور، برضد مغولان، متحد شد و لشكر عظیمى از شهرهاى زیرسلطه خود فراهم آورد كه در این میان از شهر حصارشادمان نیز یاد شده است (رجوع کنید به معینالدین نطنزى، ص ٢٣٢؛
شرفالدین على یزدى، ج ١، ص ٢٩ـ٣٠، ٣٨؛
نیز رجوع کنید به منز، ص ٥١).
شرفالدین على یزدى، در وصف جنگهاى امیرتیمور، بارها از حصار نام برده است (رجوع کنید به ج ١، ص ٣٣، ٣٨، ٥٩، ٩٩ـ١٠٠). در جنگهاى تیمور از قلعه حصار فراوان یاد شده است. در این دوره، حصار از زرادخانههاى تیمور بود و در ضرابخانه این شهر سكه ضرب میشد (عقیلى، همانجا). در اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم، وامبرى (ص XXXI). نوشته كه حصار به داشتن كاردهاى تیز و شمشیرهاى برّان معروف است. پس از درگذشت تیمور، پیرمحمد به همراهى نیرومندترین سرداران خود، مجدداً نیروهاى خویش را گرد آورد و حصارشادمان را اشغال كرد. در ٨٠٩، پیرعلى تاز سلدوز و گروهى از امیرانش، پیرمحمد را به قتل رساندند (سلمانى، گ ١٣٥ر؛
منز، ص ١٣٢).
در ٨٧٣، پس از مرگ سلطان ابوسعید میرزا، آخرین پادشاه از سلسله تیموریان، فرزندش سلطانمحمود میرزا از سمرقند بههمراه خسروشاه و چند تن دیگر به حصار رفت و در آنجا بر تخت نشست. وى تا ٨٩٩ بر ولایتهاى ترمذ، چغانیان، حصار و بدخشان* تا كوتَل هندوكش حكومت راند (خواندمیر، ١٣٥٣ش، ج ٤، ص ٩٧؛
حیدرمیرزا دوغلات، ص ١٢١).
در ٩٠١ سلطان حسینمیرزا بایقرا، براى گشودن برخى شهرهاى فرارود، عازم حصار شد و دژ حصار را محاصره كرد و لشكریان حصار سرانجام تسلیم شدند (بابر، ص ١٤٥ـ١٤٨). در ٩٠٦ شیبكخان ازبك، بابرشاه را شكست داد و سمرقند را تختگاه خود كرد و سپاهیان ازبك به شهرهاى فرارود، از جمله حصار، لشكر كشیدند و آن نواحى را زیر فرمان خود درآوردند (جهانگشاى خاقان، ص ٣٢٥ـ٣٢٦).
بابرشاه، به كمك سپاهیانى كه از شاه اسماعیل اول صفوى گرفت، افزون بر جاهاى دیگر، حصارشادمان را نیز تصرف كرد (رجوع کنید به عالمآراى صفوى، ص٣٥٨ـ٣٦٦؛
غفوروف، ج٢، ص٨١٣ـ ٨١٤). در جدال میان بابرشاه و شیبانیان، حصار تخریب شد و قحطى، مردمِ آن دیار را به مردهخوارى واداشت و از مردم حصار بیش از شصت تن باقى نماند. در روزگار فرمانروایى عبیداللّهخان شیبانى (٩٤٧ـ٩٥٩)، شخصى به نام محمدهاشم سلطان بر حصار حكم میراند و چون از طاعت عبیداللّهخان سرپیچید، خان شیبانى به حصار لشكر كشید و او را از آنجا بیرون راند. پس از برافتادن دولت شیبانى، حصار به دست قبایل تركمن یوز افتاد و مانند یكى از چهار بیگنشین بخارا، مستقل شد (بابر، ص ٢٦٥؛
حیدرمیرزا دوغلات، ص ٣٨٩ـ٣٩٤).
در ١١٥٠، رضاقلیمیرزا، فرزند نادرشاه افشار، حصارشادمان را تصرف كرد (استرآبادى، ص ٢٩٣ـ٢٩٤).
در قرن سیزدهم، شهرسبز و شهرحصار از شهرهایى محسوب میشدند كه مردمان ناراضى از حكومتهاى خود بدانجا پناه میبردند (شمس بخارائى، ص ٨٠).
در قیامباسماچیان*، حصارنقشى حساسداشت (رجوع کنید به طوغان، ص ٦٠؛
نیكولایوا، ص ٥١ـ٥٢). در ١٣٠٢ش/ ١٩٢٣ وادى حصار محل استوار نیروهاى اصلى باسماچیان بود (همان، ص ٧٢). در ١٣٠٥ش/١٩٢٦ ابراهیمبیگ (آخرین حاكم حصار) از نیروهاى بولشویك شكست خورد و به افغانستان گریخت (رجوع کنید به امیرعالمخان، ص ٣٠؛
د. اسلام، همانجا). در ١٣٠٤ش/١٩٢٥ حصار یكى از سه مركز باسماچیان بود (نیكولایوا، ص ٨٤).
از جمله عرفا و نویسندگان حصار، یعقوب چرخى* (متوفى ٨٥١) بوده است (گردیزى، ص ٣٤٥، پانویس ٤؛
فخرالدین صفى، ج ١، ص ١١٦). ابوبكر محمدبن عبداللّه شومانى نیز از راویان حدیث به شمار میآید (یاقوت حموى، همانجا).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنخرداذبه؛
(٤) اسماعیلبن على ابوالفداء، كتاب تقویمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(٥) محمدبن محمد ادریسى، كتاب نزهةالمشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٦) محمدمهدیبن محمدنصیر استرآبادى، جهانگشاى نادرى، چاپ عبداللّه انوار، تهران ١٣٤١ش؛
(٧) اصطخرى؛
(٨) محمدرضا افشارآرا، خراسان و حكمرانان، یا، تاریخ استاندارى خراسان از آغاز تا پایان عصر قاجاریه، مشهد ١٣٨٠ش؛
(٩) امیرعالمخانبن امیر عبدالاحد، خاطرههاى امیرعالمخان: تاریخ حزن الملل بخارا، چاپ احرار مختاروف، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٠) بابر، امپراتور هند، تاریخ بابرشاه المعروف ب بابرنامه: وقائع فرغانة، ترجمة و تقدیم و تعلیق ماجده مخلوف، قاهره ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١١) واسیلى ولادیمیروویچ بارتولد، گزیده مقالات تحقیقى، ترجمه كریم كشاورز، تهران ١٣٥٨ش؛
(١٢) بلاذرى (بیروت)؛
(١٣) تاجیكستان = Tojikistion، تحت نظر باباخان محمدوف، دوشنبه: عرفان، ١٩٩٤؛
(١٤) جهانگشاى خاقان: تاریخ شاه اسماعیل، چاپ اللّه دتا مضطر، اسلامآباد: مركز تحقیقات فارسى ایران و پاكستان، ١٣٦٤ش؛
(١٥) ابوالقاسمبن احمد جیهانى، اشكالالعالم، ترجمه علیبن عبدالسلام كاتب، چاپ فیروز منصورى، تهران ١٣٦٨ ش؛
(١٦) حدودالعالم؛
(١٧) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(١٨) محمدحیدربن محمدحسین حیدرمیرزا دوغلات، تاریخ رشیدى، چاپ عباسقلى غفاریفرد، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٩) غیاثالدینبن همامالدین خواندمیر، تاریخ حبیبالسیر فى اخبار افرادالبشر، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٥٣ش؛
(٢٠) همو، دستور الوزراء، چاپ سعید نفیسى، تهران ١٣١٧ش؛
(٢١) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر (١٣٧٩/ ١٩٥٩)، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٢٢) تاج سلمانى، شمسالحسن، چاپ عكسى از نسخه خطى كتابخانه لالااسمعیل افندى، ش ٣٠٤، با ترجمه آلمانى هانس روبرت رومر، ویسبادن ١٩٥٥؛
(٢٣) شرفالدین على یزدى، ظفرنامه: تاریخ عمومى مفصل ایران در دوره تیموریان، چاپ محمد عباسى، تهران ١٣٣٦ش؛
(٢٤) شمس بخارائى، تاریخ بخارا، خوقند و كاشغر، چاپ محمداكبر عشیق، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٥) صالح مهدى عماش، قتیبةبن مسلم الباهلى و حركات جیش المشرق الشمالى فیماوراء النهر، (بغداد ? ١٩٧٨)؛
(٢٦) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٢٧) احمد زكى ولیدى طوغان، قیام باسماچیان، ترجمه على كاتبى، تهران١٣٦٨ش؛
(٢٨) عالمآرایصفوى، چاپ یداللّه شكرى، تهران: اطلاعات، ١٣٦٣ش؛
(٢٩) عبداللّه عقیلى، دارالضربهاى ایران در دوره اسلامى، تهران ١٣٧٧ش؛
(٣٠) باباجان غفوروف، تاجیكان، دوشنبه١٣٧٧ش؛
(٣١) علیبن حسین فخرالدین صفى، رشحات عینالحیات، چاپ علیاصغر معینیان، تهران ١٣٥٦ش؛
(٣٢) گرگوار فرامكین، باستانشناسى در آسیاى مركزى، ترجمه صادق ملك شهمیرزادى، تهران ١٣٧٢ش؛
(٣٣) قدامةبن جعفر، كتابالخراج، چاپ دخویه، لیدن ١٨٨٩، چاپ افست ١٩٦٧؛
(٣٤) عبدالحیبن ضحاك گردیزى، تاریخ گردیزى، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣٥) معینالدین نطنزى، منتخبالتواریخ معینى، چاپ ژان اوبن، تهران ١٣٣٦ش؛
(٣٦) مقدسى؛
(٣٧) رویا منتظمى، تاجیكستان، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، ١٣٧٤ش؛
(٣٨) محمدبن جعفر نرشخى، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قباوى، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران ١٣٥١ش؛
(٣٩) نقشه راههاى كشورهاى آسیاى مركزى: ازبكستان، تاجیكستان، تركمنستان، قرقیزستان، قزاقستان، مقیاس ٠٠٠، ٥٠٠،١:٣، تهران: گیتاشناسى، (بیتا.)؛
(٤٠) لاریسا نیكولایوا، تاجیكستان: تحولات سیاسى ـ اجتماعى در یكصد سال اخیر، تهران ١٣٨٠ش؛
(٤١) محمدجعفر یاحقى و مهدى سیدى، از جیحون تا وخش: گزارش سفر به ماوراءالنهر، مشهد ١٣٧٨ش؛
(٤٢) یاقوت حموى؛
(٤٣) EI٢, s.v. "Hisar" (by B. Spuler);
(٤٤) Beatrice Forbes Manz, The rise and rule of Tamerlane, Cambridge ١٩٩١;
(٤٥) Tajikistan: human development report ١٩٩٩, [Dushanbe(: United Nations Development Programme, )١٩٩٩];
(٤٦) Armin Vambery, History of Bokhara: from the earliest period down to the present, London ١٨٧٣.
/ اصغر كریمى /