دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٣٤
دوقوز خاتون ، همسر بزرگ هولاكوخان (حك : ٦٥٤ـ٦٦٣). نام وى به صورت دوغوزخاتون نيز آمده است (رشيدالدين فضلاللّه، ج ١، ص ١١٩. در د. ايرانيكا، ذيل مادّه؛ هاوارث ، ص ٢١٢ : "دكوز خاتون"). از تاريخ تولد و اوايل زندگانى وى اطلاعى در دست نيست. وى دختر ايقُو و نوۀ اونگخان، هر دو از بزرگان قوم كِرائيت، بود (رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ٩٦٣). دوقوز خاتون ابتدا همسر تولوى* (متوفى ٦٢٧)، پدر هولاكو، بود. پس از شكست اونكخان از چنگيز، دوقوز خاتون به همسرى تولوى درآمد (رشيدالدين فضلاللّه، ج ١، ص ١١٩؛ د. ايرانيكا، همانجا) و پس از درگذشت تولوى، براساس سنّت مغولان ــكه پسر با بيوگان پدرش، به جز مادر خودش، ازدواج ميكردــ همسر هولاكو شد (رشيدالدين فضلاللّه؛ هاوارث، همانجاها).
زمانى كه منكوقاآن (حك: ٦٤٨ـ٦٥٧)، خان بزرگ مغول، به حكومت رسيد، هولاكو را براى تصرف ايران و سركوبى اسماعيليان به ايران فرستاد (جوينى، ج ٣، ص ٩٠؛ رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ٩٧٧؛ معينالدين نطنزى، ص ١٣٣؛ حمداللّه مستوفى، ص ٥٨٨ـ٥٨٩). در اين سفر دوقوز خاتون با هولاكو همراهى ميكرد، زيرا منكوقاآن به هنگام اعزام هولاكو از او خواست تا در مسائل با دوقوز خاتون مشورت نمايد (رشيدالدين فضلاللّه، همانجا). اين مطلب توانايى و درايت دوقوز خاتون را در امر كشوردارى تأييد ميكند. شأن و اعتبار وى نزد هولاكو بسيار بود، چنان كه هر امرى كه او در آن دخالت ميكرد بر طبق خواستش انجام ميپذيرفت و هيچ كس توانايى مخالفت با او را نداشت (تتوى و قزوينى، ج ٦، ص ٤٠١٧)، از جمله پس از فتح بغداد، عزالدين، سلطان روم، را نزد هولاكو شفاعت كرد (رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١٠٢٣).
قوم كرائيت مسيحى بودند و هولاكو به احترام دوقوز خاتون، كه او هم مسيحى بود، همواره مسيحيان را محترم ميشمرد و در تمام قلمروش براى مسيحيان كليسا احداث نمود. در اردوى دوقوز خاتون نيز كليسايى سيار وجود داشت و در آن ناقوس نواخته ميشد (رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ٩٦٣). دوقوز خاتون يكى از جاثَليق (عنوان رئيس مذهبى در بعضى كليساهاى شرقى، به ويژه در ارمنستان، حبشه و گرجستان) ارمنى، به نام وارْتان، را مشاور خود كرد (اقبال، ص ١٩٨). به هنگام حمله به بغداد، براى فتح آنجا و براندازى خلافت عباسى، با اينكه هولاكو بودايى بود، سردارى مسيحى به نام كِيتْبُو بوقا را از جمله فرماندهان قرار داد (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١٠٠٨؛ گروسه، ص ٥٨٣). در زمان تصرف بغداد، دوقوز خاتون از هولاكو خواست تا جان و مال مسيحيان نستورى و ساير مسيحيان را از هرگونه آسيبى ايمن دارد. به همين سبب، به دستور ماكيخا، رئيس فرقۀ مسيحيان نستورى، مسيحيان بغداد به يكى از كليساها پناه بردند و برخى مسلمانان نيز به آنان پيوستند و بدين ترتيب، از هرگونه آسيبى مصون ماندند. هولاكو يكى از قصرهاى خليفۀ عباسى را در اختيار ماكيخا قرار داد. اين قصر محلى بود كه پيش از آن، دواتدار كبير* در آنجا سكونت داشت (ابنفوطى، ص ٢٦٢ـ٢٦٣؛ اشپولر، ص ١٧٣؛ گروسه، ص ٥٨٢ـ٥٨٣). رفتار هولاكو مشخص كرد كه اعتماد مسيحيان به او و دوقوز خاتون صحيح بوده است، به اين سبب مسيحيان مغولان را منجى خود ميدانستند (اشپولر، همانجا).
هولاكو به مسيحيان اجازه داد تا ناقوسهاى كليسا را به صدا درآورند و خود در مراسم مذهبى مسيحيان در كليساهايى، كه به فرمان دوقوز خاتون بنا شده بود، شركت جست (اشپولر، ص ١٧٤). دوقوز خاتون بر اين اميد بود كه دين مسيحيت روز به روز ترقى نمايد (گروسه، ص ٥٨٣).
پس از فتح بغداد، هولاكو به مناطق مسلماننشين شام و مصر لشكر كشيد. در لشكركشى به مصر، كيتبوبوقا فرمانده سپاه بود. يكى از دلايل نبردهاى هولاكو با مسلمانان مصر و شام، تحريكات دوقوز خاتون بود (رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١٠٢٥، ١٠٢٨؛ بيانى، ص ٦١).
در ٦٦٣، هولاكو درگذشت و دوقوز خاتون، پس از چهار ماه و يازده روز، در رمضان همان سال وفات يافت (رشيدالدين فضلاللّه، ج ٢، ص ١٠٥٢؛ وصّافالحضره، ص ٥٢؛ بناكتى، ص ٤٢٦). ادعاى استفانوس اربليان (مورخ ارمنى)، مبنى بر مسموم شدن دوقوز خاتون توسط علاءالدين عطاملك جوينى، در هيچ منبعى تأييد نشده است (د. ايرانيكا، ذيل مادّه). چون دوقوز خاتون فرزندى به دنيا نياورد، پس از درگذشت هولاكو، پسر او اباقا، از همسرش يسونجين خاتون، به ايلخانى رسيد.
منابع :
(١) عبدالرزاق ابنفوطى، حوادث الجامعه و التجارب النافعه، چاپ بشار عوّاد معروف و عماد عبدالسلام روؤف، بيروت ١٩٩٧؛
(٢) عباس اقبال، تاريخ مغول از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣) داوودبن محمد بناكتى، تاريخ بناكتى «روضة اوليالالباب فى معرفة التوارخى و الانساب»، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ش؛
(٤) شيرين بيانى، زن در ايران عصر مغول، تهران ١٣٥٢ش؛
(٥) قاضى احمد تتوى و آصفخان قزوينى، تاريخ الفى (تاريخ هزارساله اسلام)، چاپ غلامرضا طباطباييمجد، تهران ١٣٨٢ش؛
(٦) عطاملكبن محمد جوينى، تاريخ جهانگشاى، چاپ محمد عبدالوهاب قزوينى، ليدن ١٩١١ـ١٩٣٧، ٣ج، چاپ افست تهران (بيتا.)؛
(٧) حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٨) رشيدالدين فضلاللّه، جامعالتواريخ، چاپ محمد روشن و مصطفى موسوى، تهران ١٣٧٣ش؛
(٩) رنه گروسه، امپراطورى صحرانوردان، ترجمه عبدالحسين ميكده، تهران ١٣٦٥ش؛
(١٠) معينالدين نطنزى، منتخبالتواريخ معينى، چاپ ژان اوبن، تهران ١٣٣٦ش؛
(١١) عبداللّهبن فضلاللّه، وصّافالحضره، تاريخ وصّاف، چاپ سنگى، بمبئى ١٢٦٩ق؛
(١٢) Henrey H. Howorth, History of the Mongols from the ٩th to the ١٩th century, New york;
(١٣) Encyclopedia of Iranica, s.v. "Dokuz (Doquz) K¤atu¦n" (by Charles Melville);
(١٤) Bertold Spuler, Die Mongolen in Iran, Leiden, ١٩٨٥.
/ محبوبه شرفى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠١/٠٣/١٣٨٨