دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠١٢
تفسير (٤) ،
٨) تفسير فقهی، يكی از گرايشهای تفسيری قرآن كه به تفكيك و دستهبندی و تحليل و تفسير آياتی میپردازد كه با احكام فقهی ارتباط میيابد، تفسير فقهی است. بدون شك دو دانش تفسير و فقه در يك بستر تاريخی به وجود آمدند ( رجوع کنید به شهابی، ج ١، ص ٤٧٨) و ازينرو در اصول و شيوههای فهم و منابع با يكديگر در ارتباطاند، زيرا در اعتقاد اسلامی اولين و مهمترين منبع تشريع و استنباط احكام، قرآن است. به نظر معرفت (ج ٢، ص ٣٥٤، پانويس ١) اگر از زاويه خاص سياسی و اجتماعی، كه گذشتگان از آن غافل ماندهاند، به قرآن توجه شود، شمار آيات فقهی متجاوز از دوهزار خواهد بود، اما بنا بر قول مشهور شيعه (برای نمونه رجوع کنید به علامه حلّی، ج ١، ص ٥٢٦؛
فاضل مقداد، ج ١، ص ٥؛
شهيد ثانی، ج ٣، ص ٦٣ـ٦٤؛
بحرانی، ج ١، ص ٢٧) تعداد اين قسم از آيات، حدود پانصدتاست. اين آيات كه بيانگر احكام عملی و تكاليف فقهی مسلمانان است، موضوعات متنوعی نظير احكام خانواده و احكام اجتماعی و اقتصادی را در بر دارد (برای تفصيل بيشتر در باره دستهبندی آيات احكام رجوع کنید به مسعودی، ص ٥٥ ـ٦١).
در قرآن احكام عملی معمولاً به صورت كلی بيان شده است. در بسياری از آيات نيز حكم با الفاظی بيان می شود كه دلالت آن قطعی و ظاهر نيست و راه را برای اجتهاد و دخالت ذهن هموار می سازد. علاوه بر اين، گاهی تأثير رأی لغوی و نحويِ مفسر يا فقيه و نظر او در باره برخی از مباحث اصول فقه، مانند عموم و خصوص يا اطلاق و تقييد و همچنين مسئله صحت و سقم و درجه اعتبار روايات، باعث ايجاد اختلاف در استنباط احكام می شود ( رجوع کنید به آل جعفر، ص ١٥٧؛
رومی، ج ٢، ص ٤١٦؛
نيز برای نمونه اختلافات رجوع کنید به آلجعفر، ص ٢٣٢ـ ٢٥٥). اين اختلافات از همان ابتدا با وفات پيامبر آغاز شد، چنانكه گاهی صحابه نيز در فهم يك آيه و احكام ناشی از آن اختلافنظر پيدا می كردند (برای نمونه رجوع کنید به خضری، ص ٩٧ـ ١٠٥؛
ذهبی، ج ٢، ص ٤١٥). اين وضع تا زمان شكلگيری رسمی مذاهب فقهی ادامه يافت، ضمن اينكه مسائل جديدی نيز برای مسلمانان پيش آمد. در اين ميان پيشوايان مذاهب با ادله و براهين مختلف و به دور از اغراض شخصی به آنچه از نظر خود صحيح میدانستند، فتوا می دادند اما پس از اين دوران، جريان تقليد از فقيهان و مكاتب فقهی شكل گرفت و هر مكتب فقهی با جانبداری از احكام و آرای فقهی پيشوای خود سعی در ترويج آن و ابطال آرای مخالفان داشت و با روی آوردن به تأويل و احياناً قول به نسخ يا تخصيص تلاش می كرد آيات قرآن را شاهد بر رأی فقهی خود يا دست كم غير معارض با آن نشان دهد (ذهبی، ج ٢، ص ٤١٤ـ٤١٧)، به گونهای كه می توان قرن دوم و سوم را علاوه بر شكلگيری مذاهب فقهی، عصر تنظيم و ترتيب يافتن فقه و تفسير فقهی بر پايه مذاهب دانست (ايازی، ص ٨٩ ـ٩٠).
پس از اين دوره، پيروان هر مذهب فقهی برحسب قواعدشان به استنباط احكام از آيات پرداختند و تفاسيری برای آيات احكام نوشتند كه اختلافات مذاهب فقهی در آنها منعكس بود. در اين آثار معمولاً مؤلف به هنگام تفسير آيات، ابتدا آرای فقها و بزرگان مذاهب ديگر را به همراه دلايل آنان بيان میكند، سپس با استفاده از دانش لغوی و نحوی و اصولی خود و با ارائه شواهد قرآنی و حديثی نظرش را، كه همواره منطبق بر يكی از مذاهب شناخته شده فقهی است، به اثبات می رساند. مثلاً، در آيه ششم سوره مائده (آيه وضو) كه دارای مسائل و احكام عبادی بسياری است (ابنعربی، قسم ٢، ص ٥٥٧ ـ ٥٥٨)، قواعد نحوی و اصولی، اشتراك معنايی حرف «واو» و روايات رسيده در اين باب باعث اختلاف فراوان و در نتيجه قول به وجوب يا عدم وجوب ترتيب در وضو گرديده است ( رجوع کنید به جَصّاص، ج ٢، ص ٣٦٠ـ٣٦٤؛
ابن عربی، قسم ٢، ص ٥٦١ ـ ٥٦٢؛
قرطبی، ج ٣، جزء ٦، ص ٩٨ـ٩٩؛
فاضل مقداد، ج ١، ص ١٩ـ٢٢).
تفسير فقهی تنها به احكام تكليفی و وضعی میپردازد (معرفت، ج ٢، ص ٣٥٤). در اين روش سعی مفسر بر استنباط حكم از آياتی است كه به صراحت يا اشاره متضمن حكمی شرعی است (ايازی، ص ٨٨)، ازينرو می توان آن را يكی از قديمترين انواع تفسير موضوعی به حساب آورد. اين نوع تفسير را، از آن جهت كه فقها آن را بر عهده دارند، از دقيقترين تفاسير دانستهاند ( رجوع کنید به انصاری، مقدمه معرفت، ص ٩). تفاسير فقهی همه احكام مرتبط با موضوع آيه، را مطرح می نمايند، چنانكه به نظر رومی (ج ٢، ص ٤١٧) بين اين تفاسير و كتب فقه فرق چندانی نيست؛
اما در تفاسير ديگر، مفسران در ذيل آيات مربوط به احكام، تنها به ارائه حكم فقهی صريح و رأی خودشان بسنده می كنند (برای تفصيل بيشتر رجوع کنید به آلجعفر، ص ١٤٦).
مؤلفان تفاسير فقهی در ترتيب اين كتب معمولاً دو روش را به كار بردهاند: ١) تفسير آيات احكام به ترتيب سورهها و آيات؛
٢) تنظيم آياتفقهی قرآن براساسابواب رايج در كتب فقه. مفسران اهلسنّت غالباً روش اول را بر گزيدهاند و مفسران شيعه به طريق دوم رفتهاند (ايازی، ص ٩٠ـ٩١؛
قس مديرشانهچی، ص ٥).
احاديث فقهی پيامبر اكرم و توضيح و تبيين آنها از جانب صحابه و امامان شيعه، بخشی از تفاسير فقهی محسوب می گردد (معرفت، ج ٢، ص ٣٥٥)، هر چند به گفته ذهبی (ج ٢، ص ٤١٨) قبل از عصر تدوين جز مطالبی پراكنده از فقهای صحابه و تابعين، تفسير فقهی ديگری يافت نمی شود. ابننديم (ص ٤٠ـ٤١) در ميان مؤلفان كتب احكامالقرآن نام محمدبن سائب كلبی (متوفی ١٤٦)، از اصحاب خاص امام باقر و امام صادق عليهماالسلام، را ذكر كرده و سيدحسن صدر (ص ٣٢١) بر اين اساس وی را اولين نويسنده احكامالقرآن دانسته است. اثری از اين كتاب در دست نيست.
قديمترين تفسير فقهيِ بر جایمانده، متعلق به محمدبن ادريس شافعی (متوفی ٢٠٤) است كه احمدبن حسين بيهقی (متوفی ٤٥٨) آن را گرد آورده است. پس از وی ابوبكر احمدبن علی جَصّاص (متوفی ٣٧٠)، از علمای حنفی، احكامالقرآن را نوشت و از آن پس تأليف اين قبيل كتابها ادامه يافت (انصاری، همان مقدمه، ص ٩ـ١٠)، چنانكه ابوالحسن علیبن محمد كياهراسی (متوفی ٥٠٤) از عالمان شافعی، ابوبكر محمدبن عبداللّه ابنعربی (متوفی ٥٤٣) و ابوعبداللّه محمدبن احمد قرطبی (متوفی ٦٧١) از مالكيان و محمدبن حسينبن قاسم (متوفی ١٠٦٧) از زيديان كتابهايی در اين زمينه تأليف كردند (ذهبی، ج ٢، ص ٤١٨ـ ٤١٩). تفسير زادالمسير فی علم التفسير ابنجوزی (متوفی ٥٩٧) نيز اگر چه خاص آيات الاحكام نيست، اما بر مبنای آرای فقهی مذهب حنبلی نوشته شده است (ابنجوزی، ص ٧٢؛
قس ذهبی، ج ٢، ص ٤١٤ـ٤٢٠ كه اشارهای به تفاسير فقهی حنبليان نكرده است؛
رومی، ج ٢، ص ٤١٧؛
برای آگاهی از تفاسير فقهی اهل سنّت رجوع کنید به حاجی خليفه، ج ١، ستون ٢٠؛
ايازی، ص ٨٣٧). در ميان اماميه نيز قديمترين كتاب مستقل در اين باب، نوشته قطبالدين ابوالحسين سعيدبن هبه اللّه راوندی (متوفی ٥٧٣) است (انصاری، همان مقدمه ص ١٠). پس از او فاضل مقداد سيّوری (متوفی ٨٢٦) يكی از جامعترين اين تفاسير را نوشت (برای آگاهی از تفاسير فقهی شيعه رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج ١، ص ٤٠ـ٤٤؛
ايازی، ص ٩١ـ٩٢).
تأليفات جديد در زمينه تفسير فقهی اندك است و تفاوتهای بسياری با كتب كهن و متقدم دارد. اهمّ ويژگيهای تفاسير فقهی جديد بدين قرار است: بيان كليات و مطالب مهم و اجتناب از تطويل؛
دوری از تعصب و عدم پايبندی به يك مذهب فقهی خاص؛
اهتمام به رد برخی شبهات نسبت به احكامی چون قطع دست سارق و رجم زانی؛
و پرداختن به بخشی از آيات احكام، نه همه آنها از آنرو كه اين كتابها بيشتر برای دانشجويان رشتههای علوم قرآنی نوشته شده و جنبه آموزشی دارد (رومی، ج ٢، ص ٤١٨ـ٤١٩؛
برای آگاهی از تفاسير جديد رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٤٣٦؛
مديرشانهچی، ص ٣ـ٤).
امروزه گاهی به دليل شخصيت ممتاز علمی يك مفسر يا فقيه متقدم، كه خود تفسير فقهی مستقلی ننوشته است، آرای پراكنده فقهی وی در ذيل آيات احكام، از لابلای تفسير يا كتب فقهی او، جمعآوری می شود و به صورت مجموعهای مستقل به چاپ میرسد، نظير الاحكام الفقهيه للامامالطبری: مجموعه من كتاب التفسيرله (بيروت ١٤٢٠/٢٠٠٠) تدوين محمدحسن محمدحسن اسماعيل كه به ترتيب ابواب فقه سامان يافته و الانظار التفسيريه للشيخ الانصاری (قم ١٣٧٦ ش) تدوين صاحبعلی محبّی كه به ترتيب سورههای قرآن تنظيم شده است (برای آگاهی از كتابشناسی آثار تأليف شده در باب تفسير فقهی رجوع کنید به هاشمزاده، ص ١٦٩ـ١٨٤).
منابع:
(١) آقا بزرگ طهرانی؛
(٢) مساعد مسلم عبداللّه آلجعفر، أثر التطور الفكری فی التفسير فی العصر العباسی ، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(٣) ابنجوزی، الباز الاشهب المنقص علی مخالفی المذهب لابن الجوزی ، چاپ علی دحروج، در الابحاث ، سال ٣٨ (١٩٩٠)؛
(٤) ابنعربی، احكامالقرآن ، چاپ علی محمد بجاوی، بيروت: دارالجيل، [بی تا.(؛
(٥) ابننديم؛
(٦) مرتضی بن محمد امين انصاری، الانظار التفسيريه للشيخ الانصاری ، تدوين صاحبعلی محبّی، قم ١٣٧٦ ش؛
(٧) محمدعلی ايازی، المفسرون: حياتهم و منهجهم ، تهران ١٤١٤؛
(٨) يوسفبن احمد بحرانی، الحدائقالناضره فی احكام العتره الطاهره ، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش؛
(٩) احمدبن علی جَصّاص، كتاب احكامالقرآن، )استانبول ( ١٣٣٥ـ ١٣٣٨، چاپ افست بيروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(١٠) حاجی خليفه؛
(١١) محمد خضری ، تاريخ التشريع الاسلامی، بنارس ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٢) محمدحسين ذهبی، التفسير والمفسّرون ، قاهره ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(١٣) فهدبن عبدالرحمان رومی، اتجاهات التفسير فی القرن الرابع عشر ، رياض ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٤) محمود شهابی، ادوارفقه ، ج ١، تهران ١٣٧٢ ش؛
(١٥) زينالدينبن علی شهيد ثانی، الروضه البهيه فی شرح اللمعه الدمشقيه ، چاپ محمد كلانتر، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٦) حسن صدر، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، )بغداد ١٣٧٠(، چاپ افست تهران )بی تا.]؛
(١٧) حسنبن يوسف علامه حلّی، قواعد الاحكام ، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(١٨) مقداد بن عبداللّه فاضل مقداد، كنزالعرفان فی فقه القرآن ، چاپ محمدباقر بهبودی، چاپ افست تهران ١٣٨٤ـ١٣٨٥؛
(١٩) محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحكام القرآن ، ج ٣، جزء ٦، بيروت ١٩٦٥، چاپ افست تهران ١٣٦٤ ش؛
(٢٠) كاظم مديرشانهچی، آيات الاحكام ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٢١) محمدمهدی مسعودی، «گستره مباحث فقهی قرآن»، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، سال ١، ش ٤ (زمستان ١٣٧٤)؛
(٢٢) محمدهادی معرفت، التفسير والمفسّرون فی ثوبه القشيب ، مشهد ١٤١٨ـ١٤١٩؛
(٢٣) محمدعلی هاشمزاده، «كتابشناسی احكام قرآن (بر اساس ترتيب قرن)»، فصلنامه پژوهشهای قرآنی ، سال ١، ش ٣ (پاييز ١٣٧٤).
/ مهرداد عباسی /
٩) تفسير عقلی ـ كلامی، يكی از گرايشهای تفسيری كه در آن مفسر در تفسير آيات به جای اتكا به روايات به اجتهاد و رأی خود اتكا میكند و با بهرهگيری از كلام و فلسفه به تفسير آيات و احياناً به اثبات ديدگاههای كلامی خود يا رد آرای كلامی مخالفان خود می پردازد. در پژوهشهای تفسيری از اين گرايش با عناوين تفسير اجتهادی و تفسير به رأی نيز ياد شده است ( رجوع کنید به محمدحسين ذهبی، ج ١، ص ٢٥٦؛
زرقانی، ج ٢، ص ٤٩؛
ايازی، ١٤١٤، ص ٤٠).
پيدايش و شكلگيری تفاسير عقلی ـ كلامی، بيش از هر چيز به وجود آيات نسبتاً زيادی در قرآن باز می گردد كه متضمن دادههای عقلی و نظری است، مثل آياتی كه دعوت به تعقل و تدبر می كند (برای نمونه رجوع کنید به بقره: ٢٤٢؛
انبياء: ٦٧؛
مؤمنون: ٨٠؛
نور: ٦١) يا آياتی كه خود صبغه استدلالی دارند، مانند آياتِ نفی شرك (برای نمونه رجوع کنید به انبياء: ٢٢؛
نمل: ٦٣). علاوه بر اين در قرآن آياتی هست كه تفسير و تبيين آنها بدون توضيح و تأويل عقلی و صرفاً با اتكا به ظاهر لفظ ناممكن است يا با آموزههای صريح قرآن همخوانی ندارد. از اين قبيل است آياتی كه در آنها به خدا «يد» (دست) و «وجه» (صورت) نسبت داده شده ( رجوع کنید به فتح: ١٠؛
بقره: ١١٥؛
الرحمن: ٢٧) و از استوای خدا بر عرش (طه: ٥) و رؤيت خدا سخن به ميان آمده است (قيامت: ٢٢ـ٢٣). اين آيات، كه با مفاهيم كلامی نظير تشبيه و تنزيه پيوند دارد، سبب طرح مباحث كلامی در تفسير اين آيات میشده است. علاوه بر اين در قرآن آياتی هست كه در ظاهر غيرقابل جمع می نمايد، مثلاً در آياتی آمده كه خداوند هركس را كه بخواهد هدايت می كند و هركس را كه بخواهد گمراه می سازد (برای نمونه رجوع کنید به ابراهيم: ٤؛
نحل: ٩٣؛
مدثر: ٣١) و از سوی ديگر در آياتی گفته شده است كه كفر نورزيد و ايمان بياوريد (برای نمونه رجوع کنید به آلعمران: ٧٩؛
اعراف: ١٥٨؛
نساء: ١٣٦). در تفسير اين آيات نيز مباحث مختلفی، كه بيشتر جنبه كلامی ـ فلسفی دارد، مطرح گرديده است، مثل مباحثی در باره جبر و اختيار، كسب، افعال بندگان و حسن و قبحِ افعال. اين قبيل آيات و برخی عوامل ديگر، موجب شكلگيری مباحث و مناقشاتی ميان مسلمانان در قرون اوليه اسلام شد و بتدريج به تأسيس علم كلام انجاميد و بر تفسير قرآن، كه در آغاز متكی بر منقولاتی از پيامبر اكرم و آرای صحابيان بود، تأثير مستقيم گذاشت. تفسير عقلی ـ كلامی حداقل در حوزه آثار مكتوب، نسبت به تفسير مأثور، متأخر است، هرچند كه ريشه آن را به عصر تابعين رسانده (معرفت، ج ٢، ص ٣٤٩؛
قس رومی، ص١٠٠) و از مكتب عراقی سخن گفتهاند كه در مقابل مكتب مكی و مدنی، رويكردی مبتنی بر رأی و اجتهاد بوده است ( رجوع کنید به محمد حسين ذهبی، ج ١، ص ١٢١ـ١٢٢؛
خضيری، ج ٢، ص ٧٢٢ـ٧٢٣).
در قرن سوم و چهارم با بسط و اشاعه علم كلام، تفسير كلامی نيز رواج يافت و در اين ميان، تفاسير معتزلی را می توان نقطه عطفی بهحساب آورد. معتزله بر اساس مشرب كلامی خود، كه مبتنی بر عقلگرايی بود، به تفسير عقلی آيات پرداختند و آياتی را كه معنای ظاهری آن موافق آرا و نظرياتشان بود «محكم» و آياتی را كه با اصول فكری آنان ناسازگار بود «متشابه» می ناميدند و در تفسير آياتی كه با مبانی عقلی ايشان ناسازگار بود به تأويل روی می آوردند (صاویجوينی، ص ١٠٨؛
برای آگاهی بيشتر در باره نقش تأويل در تفسير آيات نزد معتزله و نيز ديدگاه جاحظ معتزلی و قاضی عبدالجباربن احمد همدانی در اين باره رجوع کنید به همان، ص ١٠٨ـ١١٢، ١١٨ـ٢٩٧؛
ابوزيد، ص١٨٠ـ ٢٣٩). معتزله از نخستين كسانی بودند كه به اهميت عقل و رأی در تفسير آيات تأكيد كرده آن را در تفاسير خود بهكار بردند. بدينجهت مخالفان فكری آنان، اينگونه عمل تفسيری را تفسير به رأی خواندهاند كه بنا بر چندين حديث نبوی از آن نهی شده است ( رجوع کنید به بخش ١: كليات). بعدها بسياری از مفسران و متكلمان غيرمعتزلی، مثل ابوالحسن اشعری و ماتريدی و فخررازی، از مفسران اشعری نيز برای رد آرای كلامی معتزله در تفاسير خود از عقل و رأی بهره بردند كه خود منشأ تقسيمبندی جديدی شد. تفسير پژوهان و عالمان اشعری در دورههای بعد در ارزيابی تفاسير، اين تفسيرها را «تفسير به رأی ممدوح» يا «جايز» و تفاسير اهل اعتزال و ديگر مذاهب و فرق را «تفسير به رأی مذموم» خواندند ( رجوع کنید به محمدحسين ذهبی، ج١، ص٢٨٨ـ ٢٨٩، ٣٦٢ـ٤٧٧؛
زرقانی، ج ٢، ص ٦٥ـ٦٩؛
رومی، ص ١٠٢ـ ١٠٤؛
نيز رجوع کنید به سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٤، ص ٢٠٥ـ٢٠٧). در عين حال، به اين نكته بايد توجه داشت كه دامنه تفسير به رأی از تفسير عقلی و كلامی وسيعتر است و شامل تفاسير عرفانی هم میشود.
بنا به تعريفی كه از تفسير عقلی ـ كلامی داده شد، تفاسير بسياری در اين گروه جای می گيرند. از شماری از اين تفاسير فقط نامی در كتابها باقی مانده، از برخی ديگر فقراتی در ديگر كتب نقل شده يا فقط بخشهايی باقی مانده است. برخی از آنها هم بهصورت كامل در دست است و بعضاً بهچاپ رسيده است.
برخی از مهمترين تفاسير كلامی به ترتيب تاريخی عبارتاند از: تفسير ابوبكر عبدالرحمانبن كيسان الاصمّ (متوفی ٢٠٠ يا ٢٠١)، عالم و مفسر معتزلی، كه به جهت تمايل به شيعه، معتزله او را طرد كردند (ابننديم، ص ٢١٤)، قاضی عبدالجبار همدانی ( فضلالاعتزال ، ص ٢٦٧) نيز تفسير او را تفسيری عجيب دانسته است؛
كتابهای تفسير القرآن و تأويل القرآن ، هر دو اثر ضِراربن عمرو معتزلی، معاصر احمدبن حنبل، كه ميان آن دو كينه و عداوتی وجود داشت (ابننديم، ص ٢١٥؛
ابنحجر عسقلانی، ج ٣، ص ٢٠٣)؛
تفسير ابوعلی جبّائی (متكلم معتزلی، متوفی ٣٠٣)، شيخ طوسی (ج ١، ص ١) در مقدمه تفسيرش، التبيان ، آن را تفسيری كلامی دانسته و از آن بسيار نقل كرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٠٢، ج ٢، ص ١٢، ج ٥، ص ٦). ابنطاووس (ص ٢٥٢ـ٣٠٣) نيز بخشهايی از آن را آورده است. دانيل ژيماره اين تفسير را در ١٣٧٣ ش/ ١٩٩٤ بازسازی كرده است. همچنين ابوعلی فارسی (متوفی ٣٧٧)، نحوی و لغوی ايرانی، بر اين تفسير شرحی نوشته با نام التتبع لكلام ابیعلی الجبّائی فی التفسير كه حدود صد برگ بوده است (ياقوت حموی، ج ٢، ص ٨١٤؛
صفدی، ج ١١، ص ٣٧٩؛
در باره اين تفسير رجوع کنید به صادقی، ص ٥٥١ـ٥٥٧). فرزند او ابوهاشم جبّائی (متوفی ٣٢١) نيز ظاهراً تفسيری داشته كه سيوطی (١٩٦٠، ص ٣٣) جزئی از آن را ديده اما در ديگر منابع نامی از آن نيامده است. تفسير ابوالقاسم عبداللّهبن احمد كعبی بلخی (متوفی ٣١٩)، متكلم معتزلی، با نام التفسير الكبير للقرآن (ابننديم، ص ٢١٩) نيز از تفاسير كلامی است. بهگفته ابنطاووس (ص ٣١٤) نام اين تفسير، جامع علمالقرآن بوده و صَفَدی (ج ١٧، ص ٢٦) آن را دوازده جلد دانسته است. ابنطاووس (ص ٣١٥ـ٣٣٧) و طوسی (ج ٥، ص ٢٧ـ٢٩) بخشهايی از اين تفسير را نقل كرده و به نقد ديدگاههای او پرداختهاند. از اين منقولات میتوان به روش عقلی او در تفسير همچون ديگر معتزله پی برد.
از ديگر تفاسير كلامی تفسير ابومسلممحمدبن بحر اصفهانی (متوفی ٣٢٢)، اديب و متكلم و مفسر معتزلی، با عنوان جامع التأويل لمحكم التنزيل است كه آن را بر اساس عقايد معتزله نوشته (ابننديم، ص ١٥١) و به گفته ياقوتحموی (ج ٦، ص ٢٤٣٨) در چهارده جلد بوده است. طوسی (ج ١، ص ١ـ٢) ضمن ستودن اين تفسير به طولانی بودن آن خرده گرفته است (برای اطلاع از شرح حال و آرای ابومسلم اصفهانی در تفسير رجوع کنید به سرمدی، ص ٢٣ـ٣٦). همچنين يكی از عالمان هندی به نام سعيد الانصاری منقولات تفسير ابومسلم اصفهانی را از كتابهای مختلف گردآوری كرده و به نام ملتقط جامع التأويل لمحكم التنزيل (١٣٤٠/١٩٢١) در كلكته هند بهچاپ رسانده است.
ابوالحسن علی بن اسماعيل اشعری (متوفی ٣٢٤)، متكلم و بنيانگذار مكتب كلامی اشاعره و شاگرد ابوعلی جبّائی، نيز تفسيری بزرگ بر قرآن نوشته است با نام كتاب فی تفسيرالقرآن و الرد علی من خالف البيان من اهل الافك و البهتان كه بعدها با نام المختزن شهرت يافت (ابنفرحون، ج ٢، ص ٩٥). وی در اين تفسير به رد تفاسير معتزله مانند تفسير جبّائی و ابوالقاسم بلخی پرداخته است. ابنعساكر (ص ١٣٦ـ١٣٩) مقدمه اين تفسير را نقل كرده است. ابومنصور محمدبن محمد ماتريدی سمرقندی (متوفی ٣٣٣)، متكلم و مفسر و پيشوای مكتب كلامی ماتريديه، نيز تفسيری نوشته است با نام تأويلات اهلالسنه كه در آن به تفسير آيات قرآن بر طبق عقايد و ديدگاههای كلامی خويش پرداخته و در تفسير برخی آيات به رد ديدگاههای مخالفان خود پرداخته است. برای نمونه در تفسير آيه ٨ سوره بقره به رد ديدگاه كراميه در باره ايمان (ج ١، ص ٤٤) و در تفسير آيه ٢٤ سوره بقره به رد ديدگاه معتزله در باره جاودان بودن صاحب گناه كبيره در آتش جهنم می پردازد (ج ١، ص ٧٣، نيز رجوع کنید به ١٧٩).
از ديگر تفاسير كلامی می توان به تفسير علی بن عيسی رمانی (متوفی ٣٨٤)، نحوی و مفسرمعتزلی، اشاره كرد كه شيخطوسی (همانجا) در مقدمه تفسيرش آن را ستوده و به طولانی بودن آن خرده گرفته و ابنطاووس (ص ٣٩٤ـ٣٩٧) بخشهايی از آن را آورده و در مواردی به رد عقايد رمانی پرداخته است. نسخههايی از اين تفسير در كتابخانههای دنيا موجود است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم، ذيل «الرمانی»). قاضی عبدالجبار همدانی (متوفی ٤١٥)، متكلم و مفسر معتزلی، علاوه بر آرای تفسيری در كتابهايش، از جمله المغنی ، كتابی در تفسير دارد با عنوان تنزيهالقرآن عن المطاعن كه در آن به تفسير عقلی ـ كلامی بعضی آيات كه از او در باره آنها سؤال كردهاند، پرداخته و در ذيل آيات شبهههايی را كه ممكن است مخالفان معتزله بر آنها وارد كنند، پاسخ داده يا آنها را تأويل كرده است (زرقانی، ج ٢، ص ٧٤؛
نيز رجوع کنید به محمدحسين ذهبی، ج ١، ص٣٩٠ـ٤٠١)، مثلاً در تفسير آيه ٢٦ سوره بقره به توجيه ديدگاه معتزله در باره گمراهی و ضلالت پرداخته (ص ١٩) يا در تفسير آيه ٣٠ سوره قصص ( رجوع کنید به ص٣١٠) حادث بودن كلام خدا را توضيح داده است. از ديگر كتابهايی كه می توان آن را در شمار تفاسير عقلی ـ كلامی ذكر كرد، امالی شريف مرتضی علمالهدی (متوفی ٤٣٦)، متكلم و فقيه امامی، با نام غررالفوائد و درر القلائد است شامل هشتاد مجلس بحث و مذاكره علمی در باره تفسير و حديث و ادب كه در مواضع گوناگون آن به تفسير كلامی برخی آيات پرداخته است (برای نمونه رجوع کنید به قسم ١، ص ٢٥ـ ٤٨، ٥٢٦ ـ ٥٢٩).
يكی از شاگردان قاضی عبدالجبار همدانی، ابويوسف عبدالسلامبن محمدبن يوسفبن بندار قزوينی (متوفی ٤٨٣) است. وی تفسير مفصّلی بر قرآن نوشته با نام حدائق ذات بهجه فی تفسيرالقرآن الكريم كه به اختلاف آن را بين سيصد تا هفتصد جزء دانستهاند به گونهای كه تفسير وی بر سوره فاتحه الكتاب در هفت مجلد و تفسير آيه ١٠٢ بقره در يك جلد بوده است. وی در اين تفسير به شيوه معتزليان پيش از خود قرآن را تفسير كرده است (رافعی قزوينی، ج ٣، ص ١٧٨؛
محمدبن احمد ذهبی، ج ١٨، ص ٦١٦ـ٦٢٠؛
حاجی خليفه، ج ١، ستون ٦٣٤). سليمانبن حسن صهرشتی، فقيه و متكلم امامی معاصرِ وی، در كتابی با نام النضير فی نقض كلام صاحب التفسير مواردی از آن را رد كرده است (ابنشهرآشوب، ص٥٦). ابوسعد محسنبن محمد مشهور به حاكم جشمی * ، عالم و متكلم زيدی، نيز تفسيری بر قرآن نوشته به نام التهذيب فی تفسير القرآن . اهميت كلامی اين تفسير در نقلقولهايی از معتزله است ( رجوع کنید به زرزور، ص ١٦١ـ ١٦٢؛
د. اسلام ، چاپ دوم، تكمله ٥ ـ٦، ذيل «الحاكم الجشمی»).
از قرن پنجم به بعد تفاسير بيشتری بر جای مانده و بنابراين بهتر میتوان در باره گرايش مفسران و روش تفسيری آنان داوری كرد. يكی از تفاسير مهم اين قرن، التبيان فی تفسيرالقرآن اثر شيخطوسی (متوفی ٤٦٠)، فقيه و مفسر و متكلم امامی، است كه اولين تفسير كامل شيعی از قرآن كريم است و اگرچه در آن مباحث ادبی و فقهی و اصولی نيز بهوفور وجود دارد، چون صبغه اصلی آن كلامی است، میتوان آن را تفسيركلامی دانست (طباطبائی،ص٥٠ ـ٥١). طوسی در التبيان مباحثكلامی بسياری در تفسير آيات آورده و در تفسير برخی آيات به دفاع از عقايد اماميه پرداخته است. برای نمونه، او در تفسير آيه ٥٥ سوره مائده، علی عليهالسلام را جانشين بلافصل پيامبر اكرم دانسته و در تفسير آيه ٢٨ سوره آلعمران، بهوجوب تقيه، در صورت خوف جانی، نزد اماميه اشاره كرده است (برای موارد ديگر رجوع کنید به التبيان فی تفسيرالقرآن * ). از ديگر ويژگيهای كلامی اين تفسير، نقل آرای كلامی مخالفان مثل معتزله و اشاعره است كه در هر مورد بهطور مستدل و با رويكردی عقلی بهآنها پاسخ داده است ( رجوع کنید به همانجا).
يكی ديگر از تفاسير مهم كلامی، تفسير الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقأويل فی وجوه التأويل اثر جاراللّه محمودبن عمر زمخشری (متوفی ٥٢٨)، اديب و مفسر و متكلم معتزلی، است. بهگفته ابنخلدون (ج ١: مقدمه ، ص ٥٥٥ ـ٥٥٦) زمخشری در تفسير آيات قرآن به عقايد معتزله اشاره كرده و لذا محققان اهل سنّت (اشاعره) از آن تفسير دوری می كنند ولی اگر كسی كه آن را می خواند كاملاً به مذهب اهلسنّت آگاه باشد و راه استدلال خوب را بداند از عقايد معتزلی آن در امان خواهد ماند. از اين قبيل طعن و انتقادها بر كشّاف بسيار است (برای نمونه رجوع کنید به ابنتيميّه، ص ٣٤، ٥١؛
محمدحسين ذهبی، ج ١، ص ٤٣٥ـ٤٤٢؛
الكشاف عن حقائق التنزيل * )، با اين حال حتی مخالفان آن هم از محاسن بسيار اين تفسير سخن گفتهاند ( رجوع کنید به ابنخلدون؛
محمدحسين ذهبی، همانجاها). از ويژگيهای تفسير كشاف ارائه ديدگاههای كلامی معتزلی است كه زمخشری به مناسبتهای گوناگون به آنها اشاره كرده است. برای نمونه زمخشری در تفسير آيه ١٠ سوره فتح، كه در آن از دست خدا (يداللّه) سخن گفته شد، به نفی تشبيه پرداخته و در تفسير آيه ٢٢ سوره ابراهيم به نفی جبر و در تفسير آيات ٣ سوره بقره، ١٧٣ سوره آلعمران و ٣٣ سوره نجم به عقيده معتزلی منزلت بين منزلتين اشاره كرده است (برای ديگر آرای معتزلی زمخشری در الكشاف رجوع کنید به حوفی، ص ١٢٢ـ ١٦٦؛
فاضل، ص ٣١٨ـ٣٣٦). بر تفسير الكشاف شروح و حواشی بسياری نوشتهاند كه از جمله حواشی آن الانصاف فيماتضمّنه الكشاف من الاعتزال اثر ابوالعباس احمدبن منصور جذامی جَرمی معروف به ابنمنيّر (متوفی ٦٨٣)، مفسر و فقيه مالكی مصری، است كه بارها در حاشيه الكشاف بهچاپ رسيده است (برای آگاهی از ديگر شروح و حواشی الكشاف رجوع کنید به حاجی خليفه، ج٢، ستون ١٤٧٧ـ ١٤٨٤؛
برای آگاهی از حواشی و شروح عالمان شيعی رجوع کنید به آقا بزرگ طهرانی، ج ٣، ص٣٠، ٣٣٢، ٤٢٠، ج ٤، ص٣١٠، ٤٢٥، ج ٥، ص ٩٩، ج ٦، ص ٤٦، ٥٩).
يكی از مهمترين تفاسير كلامی، مفاتيحالغيب ، معروف به تفسير كبير ، اثر فخرالدين محمدبن عمر رازی (متوفی ٦٠٤)، متكلم و مفسر اشعری، است كه به سبب طرح مباحث كلامی فراوان در آن، برخی آن را دايره المعارفی در علم كلام دانستهاند (محمدحسين ذهبی، ج ١، ص ٢٩٥؛
شحاته، ص ١٦٣). فخرالدين رازی در اين تفسير با رويكردی عقلی به تفسير آيات پرداخته و در تفسير آيات بسياری از معارف و علوم عصر خويش را به مناسبت ذكر كرده است (شحاته، همانجا). بنابراين، تفسير او مشحون از اقوال حكيمان و فيلسوفان و نزاعهای عقلی است ( رجوع کنید به بلتاجی، ص١٢٠). فخررازی در تفسير آيات مباحث مربوط به آيه را بهطور منظم دستهبندی كرده و برای رد كردن آرای مخالفان خود (مثل معتزله و كراميه) مطالب آنان را بتفصيل ذكر نموده است (محمدحسين ذهبی، ج ١، ص ٢٩٤ـ٢٩٥؛
بلتاجی، ص ١٢٦). چنانكه گفته شد يكی از ويژگيهای تفسير كبير فخررازی نقل نگرشها و استدلالهای عقلی فلاسفه است، مثلاً در تفسير آيه ٤٨ سوره بقره، تأويل فلاسفه در باره شفاعت را ذكر كرده و بهتبيين آن پرداخته است (برای موارد ديگر رجوع کنید به تفسير كبير * ).
در دوران معاصر نيز تفاسير عقلی ـ كلامی بسياری نوشته شده كه برخی از مهمترين آنها عبارت است از: تفسير روح المعانی ، تأليف شهابالدين محمود آلوسی بغدادی (متوفی ١٢٧٠)؛
تفسير القرآن الحكيم معروف به تفسير الخفاجی، تأليف محمد عبدالمنعم خفاجی (متوفی ١٣٢٨ ش)؛
تحرير المعنی السديد و تنويرالعقل الجديد معروف به التحرير و التنوير تأليف محمدطاهربن عاشور (متوفی ١٣٥٢ ش)، عالم مالكی تونسی؛
الميزان فی تفسيرالقرآن * ، تأليف محمدحسين طباطبائی (متوفی ١٣٦١ ش)، مفسر و فيلسوف امامی، كه در تفسير خود ضمن دفاع كلامی از معتقدات شيعه اماميه به بحثهای فلسفی و اجتماعی نيز پرداخته است؛
آلاءالرحمن فی تفسير القرآن ، اثر شيخ محمدجواد بلاغی * (متوفی ١٣٥٢) مفسر، متكلم و اديب امامی؛
اطيب البيان فی تفسير القرآن ، تأليف سيدعبدالحسين طيب اصفهانی (متوفی ١٣٦٩ ش)، عالم و متكلم امامی.
نوع ديگری از تفاسير كلامی، تفاسيری است كه پيروان فرق و مذاهب مختلف نوشته و ديدگاههای كلامی خود را مطرح كردهاند؛
مثلاً اباضيه (يكی از فرق خوارج) تفاسيری بر قرآن نوشتهاند كه مهمترين آنها تفسير كتاب اللّه العزيز (بيروت ١٩٩٠)، اثر هودبن محكّم هُواری، مفسر اباضی قرن سوم، است كه گرچه در اصل تفسيری مأثور است، مفسر برخی از مسائل مثل كفر و ايمان، ارتكاب كبيره و شفاعت و ديگر ديدگاههای كلامی خويش را در تفسير آيات وارد كرده است (ايازی، ١٣٧٤ ش، ص ١٤٧ـ ١٤٨). به تفسير هَمْيان الزاد الی دارالمعاد (عمان، ١٤٠١ـ١٤١١) و تيسيرالتفسير (عمان، ١٤٠٧ـ١٤٠٩)، هر دو اثر محمدبن يوسف اطفيش (متوفی ١٣٣٢)، نيز میتوان اشاره كرد.
در نزد زيديه نيز علاوه بر تفسير غريبالقرآن (قم ١٤١٤) منسوب به زيدبن علی و تفسير مقاتلبن سليمان (قاهره ١٩٧٩ـ١٩٨٩) ــ كه آن را در شمار تفاسير زيديه آوردهاند (از جمله رجوع کنید به شحاته، ص١٩٠) ــ به تفسير فتح القدير الجامع بين فَنَّيِ الروايه و الدرايه من علم التفسير (بيروت، بیتا.)، اثر محمدبن علیبن عبداللّه شوكانی (متوفی ١٢٥٠)، میتوان اشاره كرد. از اسماعيليه هم اگرچه تفسير كامل و جامعی از قرآن گزارش نشده است، قاضی نعمان (متوفی ٣٦٣) در آثارش از جمله در كتاب المجالس و المسايرات (تونس ١٣٩٨/ ١٩٧٨) و مؤيد فی الدين هبه اللّه شيرازی در المجالس المؤيديه (بيروت ١٣٩٤/ ١٩٧٤) به تفسير برخی آيات به مناسبت مباحث مختلف كتابهايشان پرداختهاند (برای موارد ديگر رجوع کنید به محمدحسين ذهبی، ج ٢، ص ٢٥٨ـ٢٧٤؛
پوناوالا، ص ١٩٩ـ ٢٢٢) همچنين اگر نظر كسانی كه محمدبن عبدالكريم شهرستانی (متوفی ٥٤٨)، صاحب الملل و النحل ، را اسماعيلی می دانند، پذيرفته شود ( رجوع کنید به ابنحجر عسقلانی، ج٥، ص٢٦٣؛
نيز رجوع کنید به بهرامی، ص٣٥٦ـ ٣٨١) میتوان تفسير او به نام مفاتيح الاسرار و مصابيحالابرار(تهران ١٣٧٦ ش) را در شمار تفاسير اسماعيلی آورد.
برخی از فيلسوفان مسلمان نيز با بهكارگيری عنصر عقل و معلومات فلسفی، تفاسيری فلسفی نوشتهاند؛
مانند تفاسير سورههای توحيد، فلق، ناس و اعلی از ابوعلی سينا (متوفی ٤٢٨؛
برای اطلاعات بيشتر رجوع کنید به حكمت، ص ١٥٩ـ١٧٤)، تفسير برخی آيات در آثار شهابالدين سهروردی (متوفی ٥٨٧) بويژه در التلويحات اللوحيّه و العرشيه ( مجموعه مصنّفات ، ج ١، ص ٨٣، ٩٢ـ٩٣)، تفسير القرآنالكريم (قم ١٣٧٩ ش) و مفاتيحالغيب (تهران ١٣٦٣ ش) هر دو اثر محمدبن ابراهيم شيرازی مشهور به ملاصدرا (متوفی ١٠٥٠)، كه هريك با گرايش خاص خود در فلسفه به تفسير آيات و سورههای قرآن پرداختهاند ( رجوع کنید به تفسير ملاصدرا * ).
منابع:
(٢٤) علاوه بر قرآن؛
(٢٥) آقابزرگ طهرانی؛
(٢٦) ابنتيميّه، مقدمه فی اصولالتفسير ، بيروت: دارمكتبه الحياه، [بی تا.(؛
(٢٧) ابن حجرعسقلانی، لسانالميزان ، حيدرآباد دكن ١٣٢٩ـ١٣٣١، چاپ افست بيروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٢٨) ابنخلدون؛
(٢٩) ابنشهر آشوب، معالمالعلماء ، نجف ١٣٨٠/١٩٦١؛
(٣٠) ابنطاووس، سعدالسعودللنفوس ، قم ١٣٨٠ ش؛
(٣١) ابن عساكر، تبيين كذب المفتری فيما نسب الی الامام ابیالحسن الاشعری ، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٣٢) ابنفرحون، الديباج المذهب فی معرفه اعيان علماءالمذهب ، چاپ محمد احمدی ابوالنور، قاهره )? ١٣٩٤/ ١٩٧٤ (؛
(٣٣) ابن نديم؛
(٣٤) نصر حامد ابوزيد، الاتجاه العقلی فی التفسير: دراسه فی قضيه المجاز فی القرآن عندالمعتزله ، دارالبيضاء ١٩٩٨؛
(٣٥) محمدعلی ايازی، المفسرون: حياتهم و منهجهم ، تهران ١٤١٤؛
(٣٦) همو، «نگاهی به تفاسير اباضيه»، بينات ، سال ٢، ش ٣ (پاييز ١٣٧٤)؛
(٣٧) محمد بلتاجی، مدخل الی علمالتفسير، )قاهره ( ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٣٨) محمد بهرامی، «گرايش مذهبی شهرستانی: صاحب تفسير مفاتيحالاسرار »، فصلنامه پژوهشهای قرآنی ، سال ٦، ش ٢١ـ٢٢ (بهار و تابستان ١٣٧٩)؛
(٣٩) حاجی خليفه؛
(٤٠) علیاصغر حكمت، «تفاسير ابوعلی سينا از قرآن مجيد»، در جشننامه ابنسينا ، ج ٢، تهران: انجمن آثار ملی، ١٣٣٤ ش؛
(٤١) احمد محمد حوفی، الزمخشری ، مصر: الهيئه المصريه العامه للكتاب، )بی تا.(؛
(٤٢) محمد خضيری، تفسيرالتابعين: عرض و دراسه مقارنه ، رياض ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٤٣) محمدبن احمد ذهبی؛
(٤٤) محمد حسين ذهبی، التفسير و المفسّرون ، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤٥) عبدالكريمبن محمد رافعی قزوينی، التدوين فی اخبار قزوين ، چاپ عزيزاللّه عطاردی، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٤٦) فهدبن عبدالرحمان رومی، بحوث فی اصولالتفسير و مناهجه ، رياض ١٤١٩؛
(٤٧) عدنان محمد زرزور، الحاكمالجشمی و منهجه فی تفسيرالقرآن ، بيروت )? ١٣٩١/١٩٧١ (؛
(٤٨) محمد عبدالعظيم زرقانی، مناهل العرفان فی علومالقرآن ، قاهره )١٩٨٠ (؛
(٤٩) زمخشری؛
(٥٠) محمود سرمدی، «ابومسلم اصفهانی مفسّری گمنام»، مقالات و بررسيها ، سال ٣٠، ش ٦٢ (زمستان ١٣٧٦ ش)؛
(٥١) يحيیبن حبش سهروردی، مجموعه مصنّفات شيخ اشراق ، ج ١، چاپ هانری كوربن، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٥٢) عبدالرحمانبن ابیبكر سيوطی، الاتقان فی علومالقرآن ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، )قاهره ١٩٦٧(، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش؛
(٥٣) همو، كتاب طبقات المفسرين ، چاپ مورسينگ، ليدن ١٨٣٩، چاپ افست تهران ١٩٦٠؛
(٥٤) عبداللّه محمود شحاته، تاريخالقرآن و التفسير ، مصر ١٣٩٢/ ١٩٧٢؛
(٥٥) علیاشرف صادقی، «زبان تفسير ابوعلی جبائی چه بوده است؟»، در هفتاد مقاله: ارمغان فرهنگی به دكتر غلامحسين صديقی ، ج ٢، گردآورده يحيی مهدوی و ايرج افشار، تهران: اساطير،١٣٧١ ش؛
(٥٦) مصطفی صاوی جوينی، مناهج فی التفسير ، اسكندريه: منشأه لمعارف، )بی تا.(؛
(٥٧) صفدی؛
(٥٨) محمدحسين طباطبائی، قرآن در اسلام ، تهران ١٣٥٠ ش؛
(٥٩) طوسی؛
(٦٠) علی بن حسين علم الهدی، امالی المرتضی: غررالفوائد و درر القلائد ، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤؛
(٦١) محمود فاضل، «آراءالزمخشری الكلاميه فی تفسير الكشاف»، در يادنامه اديب نيشابوری: زندگانی استاد و مجموعه مقالات در مباحث علمی و ادبی ، به اهتمام مهدی محقق، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مك گيل (شعبه تهران)، با همكاری دانشگاه تهران، ١٣٦٥ ش؛
(٦٢) محمدبن عمر فخررازی، التفسيرالكبير، او، مفاتيحالغيب ، بيروت ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٦٣) قاضی عبدالجباربن احمد، تنزيه القرآن عنالمطاعن ، بيروت: دارالنهضه الحديثه، )بی تا.(؛
(٦٤) همو، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، چاپ فؤاد سيد، تونس )بی تا.]؛
(٦٥) محمدبن محمد ماتريدی، تفسيرالماتريدی المسمی تأويلات اهلالسنه ، ج ١، چاپ ابراهيم عوضين و سيد عوضين، قاهره ١٣٩١/١٩٧١؛
(٦٦) محمدهادی معرفت، التفسير و المفسّرون فی ثوبهالقشيب ، مشهد ١٤١٨ـ١٤١٩؛
(٦٧) ياقوت حموی، معجم الادباء ، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٩٣؛
(٦٨) EI ٢ , s.v. " A l-Rummani " (by J. Flanagan), Suppl. fascs.٥-٦, Leiden ١٩٨٢, s.v. " A l-Hakim A l Djushami " (by W.Madelung);
Ismail K . Poonawala, "Ismaili tawil
(٦٩) of the Quran", in Approaches to the history of the interpretation of the Quran , ed. Andrew Rippin, Oxford: Clarendon Press, ١٩٨٨.
/ محسن معينی /
١٠) تفسير عرفانی. تفسير عرفانی مبتنی بر تأويل ظاهر الفاظ قرآن است. اين نوع تفسير ريشه در نوعی تلقی از قرآن دارد كه بر اساس آن در ورای ظاهر الفاظ، بطن يا بطونی هست كه كشف و شهود عرفانی از اسرار آن پرده بر میدارد. اين نوع مواجهه با قرآن، با تفسير به معنای مصطلح آن، كه مبتنی بر قواعد ويژهای است، تفاوت دارد ( رجوع کنید به سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٤، ص٢٠٠ـ٢٠٥؛
عك، ص٣٠).
برخی گفتهاند كه تفسير عرفانی، عبارت است از مجموعه دريافتهای درونی عارف ( رجوع کنید به زركشی، ج ٢، ص ٣١١؛
سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٤، ص ٢٢٤) و نيز حاصل تأملات و استنباطهايی است كه از ذوق و تجربه عرفانی او سرچشمه می گيرد. بر اساس ديدگاهی ديگر، تفسير عرفانی برداشتی است استعاری و مجازی و رمزی از قرآن كه فقهايی كه از آيات و واژگان قرآن عمدتاً برداشتهای لغوی و اصطلاحی و فقهی دارند، آن را نمی پذيرند (بلاشر، ص ٢١٩).
تفسير عرفانی را تفسير تمثيلی و نمادين هم خواندهاند. به اين لحاظ، اين نوع تفسير وابسته به متن قرآن و مبتنی بر آن است (< دايره المعارف دين >، ج ١٤، ص ٢٣٩). تفسير عرفانی، بهلحاظ روش و رويكرد تأويلی، با برخی مشربهای فلسفی و كلامی، همچون مشرب شيعی، وجه اشتراك دارد (متز، ج ١، ص ٢٢٧؛
نيز رجوع کنید به تأويل * ).
قرآنپژوهان در جواز يا عدم جواز اين نوع تفسير اختلافنظر دارند؛
گروهی آن را غيرمجاز و حتی بدعت می دانند (ابنصلاح، ج ١، ص ١٩٦ـ١٩٧؛
زركشی، همانجا) اما برخی عقيده دارند كه در صورت حفظ اصولِ تفسير و جمع ظواهر الفاظ و دقايق نكات باطنی آنها، كه كمال ايمان و عرفان محض است (سيوطی، ١٣٦٣ ش، همانجا)، اين نوع تفسير اشكالی ندارد (تفتازانی، ص ١٨٩ـ١٩٠؛
زرقانی، ج ٢، ص ٨٩ ـ٩٠؛
آتش، ص ١٤ـ ١٥). بهنظر عبدالوهاب شعرانی (ج ١، ص ٤)، اين شيوه تفسير مذموم نيست، زيرا عارفان میتوانند به معناهايی دست يابند كه رسيدن به آنها برای عالمانِ اهلظاهر ميسّر نيست.
پيشينه تفسير عرفانی به دوران صدر اسلام و روزگار پيامبر می رسد ( رجوع کنید به هجويری، ص٥٠؛
آتش، ص٢٠ـ٢٦). برخی آيات قرآن (نساء: ٨٠؛
محمد: ٢٤؛
بقره: ١١٥، ١٥٦؛
نور: ٣٥) كه به كار استواركردن طرز تلقی صوفيه می آمد، دستآويزی برای تفسير عرفانی شد (ابونصر سَرّاج، ص ١٠٥ـ١٠٦؛
شاطِبی، ج ٣، ص ٣٨٢ـ٣٨٣؛
گولد تسيهر، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥). آنچه در شتاب بخشيدن به اين رويكرد مؤثر بود، وجود الفاظ و عبارات مجازی در قرآن است كه بهنظر سيوطی (١٣٦٣ ش، ج ٣، ص ١٢٠) انكارناپذير است و اگر اين واژههای مجازی در قرآن نبود، نيمی از زيبايی كتاب وحی از بين می رفت (برای نمونه اينگونه مجازها رجوع کنید به بقره: ٧٤، ١٨٧؛
انعام: ١٣٢؛
اعراف: ١٧٥ـ١٧٦؛
فرقان: ١٢؛
مريم: ٤؛
يس: ٣٧؛
فتح: ٢٩؛
صف: ٤٦).
بهبعضی اصحاب پيامبر، اخباری منسوب است كه بنا بر آنها، نبايد صرفاً معنای ظاهری قرآن را مراد دانست ( رجوع کنید به ابنحنبل، ج ١، ص ٧٩؛
ابوطالب مكی، ج ١، ص ٤٩). پيش از تدوين تفاسير عرفانی، گفته ابنعباس در باره آيه دوازدهم سوره طلاق (اگر تفسير آن را بگويم مرا سنگسار می كنيد، و به تعبيری ديگر، مرا كافر می خوانيد) شهرت بسيار داشت و بدان استشهاد می شد (رجوع کنید به محمد غزالی، ١٤١٢، ج ٤، ص ٣٥٦). در دوره تابعين نيز اشخاصی، از جمله حسن بصری، آيات را بهشيوه اشاری تفسير میكردند (آتش، ص ٣١).
پل نويا معتقد است كه نخستين نمونههای تفسير عرفانی در آموزههای امام صادق، بويژه در زمينههايی مانند علم جفر و حوزه تجربه عرفانی، ديده می شود ( ص ١٣٦ـ١٣٩، ١٤٦) كه ضمن حقائق التفسير* سُلَمی آمده است، اگرچه در اصالت و اعتبار اين انتساب ترديد هست ( رجوع کنید به سبحانی، ص ٩٩). به نوشته پل نويا، جنبه تخيلی و استعاری التفسيرالكبير مُقاتِلبن سليمان (متوفی ١٥٠)، الهامبخش عارفانی چون حكيم تِرْمِذی (متوفی ٢٨٥) نيز بوده است ( رجوع کنید به ص ٩٨؛
قس سبحانی، ص ٩٧ـ٩٩).
تفسير عرفانی نوعی تفسير است كه در آن عارف، بر مبنای تعاليم عرفانی يا ذوق وجدانی حاصل از شهود باطنی، به تأويل ظواهر آيات قرآن میپردازد. وجه تمايز اين نوع تفسير از ديگر روشهای تفسيری، به كار بردن «زبان اشارت» و مصطلحات ويژهای است كه طبيعتِ تجربه عرفانی آن را اقتضا می كند ( رجوع کنید به مُسْتَمْلی، ج ٣، ص١١٦٠ـ١١٦١؛
احمد غزالی، ص ١، توضيحات پورجوادی، ص ٧٣ـ٧٤). بههمين سبب، برخی بهتفسير عرفانی، تفسير اشاری هم می گويند (قُشَيری، ج ١، ص ٤١؛
سيوطی، ١٣٦٣ ش، ج ٤، ص ٢٢٤؛
زرقانی، ج ٢، ص ٧٨؛
آتش، ص ١٢). اين اشارات عرفانی گاه با ظواهر الفاظ قرآن قابل جمعاند (زرقانی، همانجا). ابنعربی * ( الفتوحات المكيّه ، ج ١، ص ٢٧٩) شيوه عارفان را در شرح و تبيين مراد وحی، اشارت ناميده و سبب آنكه اهل حقيقت معنای حاصل از آيات را اشارت مینامند، تقيه دانسته و گفته است كه دليل آن بيم از عالمان ظاهربين و فقيهان است (همانجا).
به نظر سيدحيدر آملی (١٤١٦، ج ١، ص ٢٠٦) تأويل آيات الاهی همان تفسير انفسی است؛
يعنی، تطبيق جهان خارج (آفاق) با نفس عارف (انفس)، كه در واقع برداشتی است از آيه «سَنُريِهم آياتِنا فی الا'فاقِ و فی اَنْفُسِهِمْ حتّی يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الحَقُّ اَوَلَم يَكْفِ بِرَبِّكَ اَنَّهُ علی' كلِّ شَیءِ شَهيد» (فصّلت: ٥٣). بنابراين، بين عالَم (كتاب تكوين) و قرآن (كتاب تدوين)، تطبيقی صورت می گيرد كه از طريق تأويل (تفسير انفسی) حاصل می شود ( آملی، همانجا).
اين رويكرد ويژه تفسيری، در واقع برآيندِ مبانی ويژه هستی شناسی و معرفتشناسی عارفان است. عارفان برای جهان هستی ظاهر و باطنی قائلاند و معتقدند كه هستی در هر لحظه، از بطون بهظهور می آيد و دوباره از ظهور به بطون می رود و همانند تنفس دارای قبض و بسط است (ابنعربی، الفتوحات المكيه ، ج ٢، ص ٣٩١ـ٣٩٢؛
شبستری، ص ٦٧ـ ٦٨). انسان نيز، مانند جهان، از جسم و روح تركيب شده كه جسمش ظاهر او و روحش باطن اوست (نجم رازی، ص ٣١١؛
مولوی، ج ٢، دفتر سوم، بيت ٤٢٤٨). قول به همانندی انسان و قرآن، بهلحاظ ظاهر و باطن، در برخی آثار حكيمان نيز ديده می شود ( رجوع کنید به صدرالدين شيرازی، ص ٢٣؛
شايگان، ص١١٠).
در برخی متون روايی، احاديثی دالّ بر ظاهر و باطن و حد و مُطَّلَع (مَطْلع) داشتن قرآن وارد شده است. بنا بر اين احاديث، هر آيه قرآن دارای ظاهر و باطنی است و هر حرف آن دارای حدی است و هر حدی نيز دارای مَطلعی (صفار قمی، ص ٢٢٣؛
عياشی، ج ١، ص ٨٦ـ٨٧؛
سيوطی ،١٣٦٣ ش، ج ٤، ص ٢٢٥؛
مجلسی، ج ٨٩، ص ٩٤).
در حديثی از امام صادق عليهالسلام آمده كه قرآن مشتمل بر چهار چيز است: عبارات، اشارات، لطايف و حقايق (آملی، ١٣٦٨ ش، ص٥٣٠؛
مجلسی، ج ٨٩، ص ١٠٣). با استناد به اينگونه روايات، عارفان معتقد شدهاند كه در پس ظاهر كلمات و آيات قرآن معانی پنهان وجود دارد و آن معانی نيز متضمن معانی ديگر است و اين لايههای معنايی را تا هفت بطن و لايه دانستهاند (آملی، ١٣٥٣ ش، ج ١، ص ١٢؛
همو، ١٣٦٨ ش، همانجا). عارفان از اين روايات در توجيه و تحكيم مبانی تفسيری خود بهره گرفتهاند.
ابونصر سرّاج (ص ١٠٥ـ١٠٦) در ذيل مبحثی با عنوان «مستنبطات»، بهموضوع ظاهر و باطن می پردازد و از آن نتيجه میگيرد كه قرآن و سنّت دارای ظاهر و باطن است. ابوطالب مكی (ج ١، ص ١٥٦ـ١٥٧) با ذكر شواهدی از قرآن، ضمن اذعان بهوجود ظاهر و باطن برای آن، بر برتری علم باطن نسبت به علم ظاهر تأكيد كرده است. ابنعربی ( الفتوحاتالمكيه ، ج ١، ص ٢٧٩) نيز بر اين باور است كه هر آيه از كتاب مُنزَل دو وجه وجودی دارد: يك وجه، وجود باطنی آن است كه اهل حق آن را در آيينه جانهای خود می بينند؛
وجه ديگر، همان كلمات و آيات است كه در خارج از جانهای اهل حق است.
تفسير عرفانی را میتوان به دو نوع تقسيم كرد: يكی تفسير فيضی ـ اشاری، ديگری تفسير مبتنی بر عرفان نظری (ذهبی، ج ٢، ص ٣٦٨). برخی قرآنپژوهان به اين تقسيم اعتراض كردهاند و جز در شدت و ضعف تأويلات، تفاوتی ميان اين دو نوع تفسير قائل نشدهاند ( رجوع کنید به معرفت، ج ٢، ص ٥٣٨ ـ ٥٣٩).
تفسير فيضی ـ اشاری، روشی است كه در آن اهل سيروسلوك آيات قرآن را، بر خلاف مفاهيم ظاهری آن و به مقتضای اشارات پنهانی و مرموز، تأويل می كنند. اين شيوه تفسيری مبتنی بر مفاهيم نظری عرفانی نيست و در اغلب موارد با ظاهر الفاظ قابل جمع است و در واقع كوششی است برای جمع بين شريعت و حقيقت ( رجوع کنید به سيوطی، ١٩٦٠، ص ٢١). اگر چه اين نوع تفسير نوعی تأويل است، چون تأويل كنندگان می كوشند ظاهر آيه را به معنايی بازگردانند كه با آنچه پيش و پس از آن می آيد موافق بوده با كتاب و سنّت مغاير نباشد، تأويلی پسنديده به شمار می آيد (زرينكوب، ج ١، ص ٣٤٨). اساس تفسير فيضی ـ اشاری رياضت و مجاهدت نفسانی است كه از رهگذر آن، عارف به كشف و شهود نايل می شود. اين دسته از مفسران عارف معتقدند كه وجوه معنايی متعددی در ورای معنای ظاهری آيات وجود دارد ( رجوع کنید به ذهبی، ج ٢، ص ٣٨١ـ ٣٨٢). تفسير فيضی ـ اشاری را نمی توان از تفسيرهای باطنی، كه عدول از ظواهر قرآنی است، بهشمار آورد، زيرا آن تفاسير، به سبب عدم تطبيق با قواعد و علم تفسير، غالباً متضمن ادعاهايی بی مبناست (آتش، ص ١٦ـ١٧). گرچه در تفسير فيضی ـ اشاری نيز غالباً اصول تصوف عملی از رهگذر آيات قرآنی مورد استناد قرار می گيرد ( رجوع کنید به قشيری، ج ٢، ص ١٣١، ٣١٦ـ٣١٧، ٤٠٧؛
ميبدی، ج١٠، ص ٦٥٤).
از نظر برخی صوفيان، تأويل نبايد مجوزی برای وانهادن معنای ظاهری قرآن باشد. بنابراين، اين تأويلها با تأويلهای برخی فلاسفه و متكلمان و باطنيان متفاوت است (محمد غزالی، ١٤١٢، ج ١، ص ٤٩؛
همو، ١٤٠٧، ص ١٦٠؛
نيز رجوع کنید به ميبدی، ج ٥، ص ٣٠٧؛
سروش، ص ٣٩٦ـ٣٩٩). محكمات و آيات احكام از دايره اين تفسير و تأويل بيروناند و فقط متشابهات و آيات مربوط به احوال انسان و اسرار كائنات در اين تفسير مورد توجه و توجيه صوفيانه قرار می گيرند (زرينكوب،
ج ٢، ص ٣٤٩).
از مهمترين و كهنترين تفاسير فيضی ـ اشاری، تفسير سهل تُستری (متوفی ٢٨٣) است كه بر مفسران صوفی بعد از تستری تأثير فراوانی نهاده، از جمله ابوعبدالرحمان سُلَمی در حقائقالتفسير از آن بهره برده است ( رجوع کنید به باورينگ ، ص ١١٢).
حقائقالتفسير سلمی نيز از تفاسير مهم فيضی ـ اشاری است كه بر تفسيرهای بعدی، همچون لطائفالاشارات قشيری (متوفی ٤٦٥)، تأثير داشته است ( رجوع کنید به قشيری، ج ١، مقدمه بَسْيونی، ص ١١). تفسير سلمی مجموعهای است از تفاسير منسوب به امام صادق عليهالسلام، تفسير ابوالحسين نوری (متوفی ٢٩٥)، تفسير حسينبن منصور حلاج (متوفی ٣٠٩) و تفسير ابنعطا (متوفی ٣٠٩؛
سلمی، ج ١، مقدمه پورجوادی، ص چهارده ـ پانزده).
لطائفالاشارات قشيری نيز از تفاسير فيضی ـ اشاری است ( رجوع کنید به ابنعربی، قانونالتأويل ، ص ٢٠٧). محمدحسين ذهبی (ج ٢، ص ٤١٢ـ٤٤٣) و محمدهادی معرفت (ج ٢، ص ٥٣٩ ـ ٥٨٨) تفاسير مهم فيضی ـ اشاری را معرفی كردهاند. رشيداحمد (ص ٥٧)، لطائفالاشارات قشيری را اولين تفسير عرفانی دانسته كه شخصی متكلم و صوفی نگاشته است، زيرا آثار تستری و سلمی را، به معنای مصطلح، تفسير عرفانی نمی داند. تفسير قشيری برای مفسران پس از وی مأخذی معتبر بوده است؛
از جمله، روزبهان بَقلی شيرازی (متوفی ٦٠٦) در تفسير عَرائس البيان فی حقائق القرآن * ، تفسير قشيری را يكی از منابع خود معرفی كرده و محمدبن يوسف حسينی مشهور به گيسودراز، صوفی و عارف هندی (متوفی ٨٢٥)، در تفسير الملتَقَط مطالبی را بدون تصريح بهنام قشيری از تفسير او نقل كرده است ( رجوع کنید به رشيد احمد، ص ٦٧ـ ٦٨).
الفصول، نوشته ابوحنيفه عبدالوهاببن محمد، تفسيری است عرفانی ـ كلامی كه بر مذاق كرّاميه نوشته شده كه هنوز چاپ نشدهاست. ويژگی اين تفسير اشتمال آن بر اقوال محمدبن كرّام و ديگر علما و عرفای كرّامی و نيزعقايد آنهاست. در اين اثر، تصوير نسبتاً واقعی از عقايد كرّاميان ترسيم شده است ( رجوع کنید به شفيعی كدكنی، ص ٦١ـ١١٣).
كشف الاسرار و عُدّه الابرار * (تأليف ٥٢٠) به فارسی، از ديگر تفاسير عرفانی است. رشيدالدين ميبدی (ج ١، ص ١) روش خود را در تفسير، نخست ترجمه آيه، سپس بيان تفسير و در نهايت تأويل آيات ذكر كرده است. وی نوبت سوم اين تفسير را بهروش عرفانی و به مذاق صوفيان سامان داده
است. عرائس البيان فی حقائق القرآن نوشته روزبهان بقلی از ديگر تفسيرهای عرفانی است. مفسر، در عين اعتراف به معنای ظاهر در اكثر قريب بهاتفاق آيات، رويكردی اشاری ـ ذوقی و تأويل گرايانه نسبت به آيات دارد ( رجوع کنید به جُنَيد شيرازی، ص ٢٤٤؛
منزوی، ج ١، ص١٧٠؛
روزبهاننامه ، مقدمه دانشپژوه، ص ٨؛
صاوی، ص ١٢).
بحرالحقائق و المعانی فی تفسير السبع المثانی نوشته نجمالدين رازی، معروف به نجمالدين دايه، نيز از جمله تفاسير عرفانی است. اين تفسير، كه تا آيه هجده سوره ذاريات را در بر دارد، با اهتمام بر جمع بين ظاهر و باطن آيات و تأييد اصول تصوف سامان يافته است. كار نجمالدين دايه را علاءالدوله سمنانی ادامه داد (ذهبی، ج ٢، ص ٤٢٩ـ٤٣٠؛
آتش، ص ١٤٥).
مثنوی معنوی * ، سروده جلالالدين محمد مولوی، را هم بهسبب اشتمال آن بر تفسير و تأويل عرفانيِ بخشِ عمدهای از آيات قرآن می توان از تفاسير عرفانی قرآن كريم بهشمار آورد (زرينكوب، ج ٢، ص ٣٧٣).
اسماعيل بن مصطفی حقی، صاحب تفسير روحالبيان ، با بهرهگيری از تفاسير عرفانی پيشين (مانند تأويلات عبدالرزاق كاشانی و بحرالحقائق و المعانی فی تفسير السبع المثانی ) و با بهرهگيری از اشعار عرفانی مولوی و حافظ و سعدی تفسيری ذوقی تأليف كرده است ( رجوع کنید به ج٣، ص٤٥٠، ٤٥٣، ج٦، ص١٧٧، ١٨٨، ٢٠١).
بيانالسعاده * تأليف حاج ملاّ سلطانمحمد گنابادی، معروف به سلطانعليشاه (متوفی ١٣٢٧)، نيز از تفاسير فيضی ـ اشاری است (برای نمونههای ديگری از اين روش تفسيری در دو سده اخير رجوع کنید به رومی، ج ١، ص ٣٧٦).
در ميان تفاسير فيضی ـ اشاری، تفاسيری وجود دارد كه در آنها فقط يك سوره يا يك آيه تفسير شده است، از جمله: مشكاه الانوار و مصفاه الاسرار اماممحمد غزالی (متوفی ٥٠٥) در تفسير آيه ٣٥ سوره نور؛
بحرالمحبه فی اسرار المودّه از احمد غزالی (متوفی ٥٢٠)، الستّين الجامع لِلَطائف البساتين از احمدبن محمدبن زيدطوسی (از مؤلفان قرن ششم)، و حدائقالحقايق از معينالدين فراهی هروی مشهور به ملامسكين (از عارفان قرن دهم)، هر سه در تفسير سوره يوسف به زبان فارسی ( رجوع کنید به آتش، ص ٥٦ ـ٢٥٧).
تفسير مبتنی بر عرفان نظری، تحت تأثيرِ مكتب و آثار عرفانی ابنعربی، بويژه آموزه وحدت وجود، پديد آمد. صدرالدين قونيوی (متوفی ٦٧٣) شاگرد و پسرخوانده ابنعربی، و عبدالرزاق كاشانی در تفسير قرآن از روش ابنعربی پيروی كردند. هدف اصلی در اين شيوه تفسيری، تطبيق انديشههای عرفان نظری، همچون وحدت وجود، با آيات قرآن است (معرفت، ج ٢، ص ٥٧٧؛
آتش، ص ١٧٤). تفسير رحمةٌمن الرحمن ، فراهم آمده از آثار قرآنی و عرفانی ابنعربی همچون ايجاز البيان فی الترجمه عن القرآن ، الجمع و التفصيل فی اسرار معانی التنزيل ، و الفتوحات المكيه ، از جمله اين تفاسير است (معرفت، ج ٢، ص ٥٧٢). بر اساس يك نظر، ابنعربی بويژه در بحث وحدت وجود و تفسير حروف، متأثر از ابنبَرَّجان * (متوفی ٥٣٦) بوده است (آتش، ص ١٢٥).
برخی ديگر از تفاسير مهم و مشهور عرفان نظری عبارتاند از: اعجاز البيان فی كشف بعض اسرار امّ القرآن اثر صدرالدين قونيوی، در تفسير سوره حمد؛
تفسير القرآن الكريم از عبدالرزاق كاشانی و رسالهای در تأويل آيه بسماللّه از داود قيصری (از شارحان فصوصالحكم ).
تفسير المحيط الاعظم سيدحيدر آملی هم از تفاسير مهم عرفانيِ مبتنی بر آموزههای ابنعربی است كه در آن تشيع و تصوف باهم تطبيق داده شدهاند. اين تفسير قرآنی، بهگفته مؤلف آن، جامع تأويل و تفسير يا جامع شريعت و طريقت و حقيقت است (ج ١، ص ١٩٥).
منابع:
(٧٠) علاوه بر قرآن؛
(٧١) سليمان آتش، مكتب تفسير اشاری ، ترجمه توفيق ه . سبحانی، تهران ١٣٨١ ش؛
(٧٢) حيدربن علی آملی، تفسيرالمحيط الاعظم و البحرالخضم فی تأويل كتاب اللّه العزيزالمحكم ، چاپ محسن موسوی تبريزی، تهران ١٤١٦/ ١٩٩٥؛
همو، جامعالاسرار و منبعالانوار ، چاپ هانری كوربن و عثمان اسماعيل يحيی، تهران
(٧٣) ١٣٦٨ ش؛
(٧٤) همو، المقدمات من كتاب نصالنصوص فی شرح فصوص الحكم لمحيی الدين ابنالعربی ، ج ١، چاپ هانری كوربن و عثمان اسماعيل يحيی، تهران ١٣٥٣ ش؛
(٧٥) ابن حنبل، مسنداحمدبن حنبل ، استانبول ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٧٦) ابنصلاح، فتاوی و مسائل ابنالصلاح فیالتفسير والحديث والاصول و الفقه ، چاپ عبدالمعطی امين قلعجی، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٧٧) ابنعربی (محمدبن عبدالله)، قانونالتأويل ، چاپ محمد سليمانی، بيروت ١٩٩٠؛
(٧٨) ابنعربی (محمدبن علی)، الفتوحاتالمكيه ، بيروت: دارصادر، [بی تا.(؛
(٧٩) ابوطالب مكی، كتاب قوتالقلوب فی معامله المحبوب و وصف طريقالمريد الی مقامالتوحيد ، قاهره ١٣١٠، چاپ افست بيروت )بی تا.(؛
(٨٠) ابونصر سراج، كتاب اللُّمَع فی التصوف، چاپ رينولد آلن نيكلسون، ليدن ١٩١٤، چاپ افست تهران )بی تا.(؛
(٨١) مسعود بن عمر تفتازانی، )شرح ( العقائد النسفيّه، استانبول ١٣٢٦، چاپ افست بغداد )بی تا.(؛
(٨٢) جنيد بن محمود جنيد شيرازی، شدّالازارفی حطّ الاوزارعن زوّارالمزار، چاپ محمد قزوينی و عباس اقبال، تهران ١٣٢٨ ش، چاپ مجدد تهران ١٣٦٦ ش؛
(٨٣) اسماعيلبن مصطفی حقی، تفسير روحالبيان ، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٨٤) محمدحسين ذهبی، التفسير و المفسّرون ، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٨٥) روزبهاننامه ، چاپ محمدتقی دانش پژوه، تهران: انجمن آثار ملی، ١٣٤٧ ش؛
(٨٦) فهدبن عبدالرحمان رومی، اتجاهاتالتفسير فی القرنالرابع عشر ، رياض ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٨٧) محمد عبدالعظيم زرقانی، مناهلالعرفان فی علومالقرآن ، قاهره )١٩٨٠ (؛
(٨٨) محمدبن بهادر زركشی، البرهان فی علومالقرآن ، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلی، جمال حمدی ذهبی، و ابراهيم عبداللّه كردی، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٨٩) عبدالحسين زرينكوب، سرّنی: نقد و شرح تحليلی و تطبيقی مثنوی ، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٩٠) محمدتقی سبحانی، «قرآن و سرچشمههای تصوف از ديدگاه خاورشناسان معاصر: نگاهی انتقادی به كتاب تفسير قرآنی و زبان عرفانی ) اثر] پل نويا»، بيّنات ، سال٢، ش ٣ (پاييز١٣٧٤)؛
عبدالكريم
(٩١) سروش، «تأويل در مثنوی»، در نامه شهيدی: جشننامه استاد دكتر سيد جعفر شهيدی ، به اهتمام علی اصغر محمد خانی، تهران: طرح نو، ١٣٧٤ ش؛
(٩٢) محمدبن حسين سلمی، مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمی: بخشهايی از حقائق التفسير و رسائل ديگر ، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ١٣٦٩ـ١٣٧٢ ش؛
(٩٣) عبدالرحمانبن ابیبكر سيوطی، الاتقان فی علوم القرآن ، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، [قاهره ١٩٦٧ (، چاپ افست قم ١٣٦٣ ش؛
(٩٤) همو، كتاب طبقات المفسرين ، چاپ مورسينگ، ليدن ١٨٣٩، چاپ افست تهران ١٩٦٠؛
(٩٥) ابراهيمبن موسی شاطبی، الموافقات فی اصولالشريعه ، چاپ محمد عبداللّه دراز، بيروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٩٦) داريوش شايگان، هانری كربن: آفاق تفكر معنوی در اسلام ايرانی ، ترجمه باقر پرهام، تهران ١٣٧١ ش؛
(٩٧) محمودبن عبدالكريم شبستری، گلشنراز ، چاپ احمد مجاهد و محسن كيانی، تهران ١٣٧١ ش؛
(٩٨) عبدالوهاب بن احمد شعرانی، الطبقات الكبری ، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٩٩) محمدرضا شفيعی كدكنی، «چهره ديگر محمدبن كرام سجستانی در پرتو سخنان نو يافته از او»، در ارجنامه ايرج: به پاس نيم قرن سوابق درخشان فرهنگی و دانشگاهی استاد ايرج افشار ، ج ٢، به كوشش محسن باقرزاده، تهران: توس، ١٤١٨ـ١٤١٩؛
(١٠٠) صلاح صاوی، «روزبهان و تفسير عرائسالبيان »، تحقيقات اسلامی ، سال ١، ش ٢ـ سال ٢، ش ١ (١٣٦٥ـ١٣٦٦ ش)؛
(١٠١) محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازی، مفاتيحالغيب ، با تعليقات علی نوری، چاپ محمد خواجوی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٠٢) محمدبن حسن صفار قمی، بصائرالدرجاتالكبری فی فضائل آل محمد ( ص )، تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٠٣) عبدالرحمان عك، اصولالتفسير و قواعده ، بيروت ١٤٠٧؛
(١٠٤) محمدبن مسعود عياشی، التفسير ، قم ١٤٢١؛
(١٠٥) احمدبن محمد غزالی، سوانح ، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ١٣٥٩ ش؛
(١٠٦) محمدبن محمد غزالی، احياء علومالدين ، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٠٧) همو، مشكاه الأنوار و مصفاه الأسرار ، چاپ عبدالعزيز عزالدين سيروان، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٠٨) عبدالكريم بن هوازن قشيری، لطائفالاشارات ، چاپ ابراهيم بسيونی، قاهره ١٩٨١ـ١٩٨٣؛
(١٠٩) ايگناتس گولد تسيهر، مذاهبالتفسيرالاسلامی، )ترجمه ]عبدالحليم نجار، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١١٠) آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، يا، رنسانس اسلامی، ترجمه عليرضا ذكاوتی قراگزلو، تهران ١٣٦٤ ش؛
(١١١) مجلسی؛
(١١٢) اسماعيلبن محمد مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف ، چاپ محمد روشن، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٦ ش؛
(١١٣) محمدهادی معرفت، التفسير و المفسّرون فی ثوبه القشيب، مشهد ١٤١٨ـ١٤١٩؛
(١١٤) علينقی منزوی، فهرست كتابخانه اهدائی آقای سيدمحمد مشكوه به كتابخانه دانشگاه تهران ، ج ١ـ٢، تهران ١٣٣٠ـ١٣٣٢ ش؛
(١١٥) جلالالدين محمدبن محمد مولوی، مثنوی معنوی ، تصحيح رينولد آلن نيكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١١٦) احمدبن محمد ميبدی، كشفالاسرار وعده الابرار ، چاپ علی اصغر حكمت، تهران ١٣٦١ ش؛
(١١٧) عبداللّهبن محمد نجم رازی، مرصادالعباد ، چاپ محمدامين رياحی، تهران ١٣٦٥ ش؛
(١١٨) پلنويا، تفسير قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمه اسماعيل سعادت، تهران ١٣٧٣ ش؛
(١١٩) علیبن عثمان هجويری، كشفالمحجوب ، چاپ و. ژوكوفسكی، لنينگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ ش؛
(١٢٠) Regis Blachere, Introduction au Coran , Paris ١٩٧٧;
(١٢١) Gerhard Bowering, The mystical vision of existence in classical Islam: the Qur'anic hermeneutics of the Sufi Sahl at-Tustari (d.٢٨٣/٨٩٦) , Berlin ١٩٨٠;
(١٢٢) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v."Tafsir" (by Andrew Rippin);
(١٢٣) Rashid Ahmad (Jullandri), "Abu al-Qasim al-Qushairi as a theologian and commentator" , Islamic quarterly, ١٣(١٩٦٩).
/ محسن قاسم پور/