دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٣١
حسینعلیشاه ، لقب محمدحسین اصفهانى، معروف به زینالدین، از علما و مشایخ سلسله نعمتاللهیه* در قرن سیزدهم. زینالعابدین شیروانى (ص ٨٢) اصل وى را از خوانسار دانسته است و رضاقلى هدایت (ص ٦٤٦) از تبریز. خاندانش اهل علم و فقه بودند. جد مادرى وى، زینالدین (متوفى ١٢٠٢)، از واعظان و علما بود و در شهر اصفهان سكنا گزید و امامت جمعه را برعهده داشت (شیروانى؛ هدایت، همانجاها).
محمدحسین ابتدا نزد دایى خود، محمد زینالدین، به تحصیل علوم دینى مشغول شد (معصوم علیشاه، ج ٣، ص ٢٢١). وى پس از تكمیل علوم عقلى و نقلى نزد استادان آن عصر، در جستجوى معارف باطنى، در ایران و عربستان به سیر و سفر پرداخت و سرانجام نزد سید میرعبدالحمید معصوم علیشاه رفت و با اشاره وى، مرید نورعلیشاه (میرزا محمدعلى اصفهانى) شد و پس از چندى نیز از نورعلیشاه اجازه ارشاد یافت و به اصفهان بازگشت (شیروانى؛ معصوم علیشاه، همانجاها). او به دستور سیدمیرعبدالحمید معصوم علیشاه هیچگاه از كسوت علماى دین خارج نشد و همواره به تدریس و مباحثه اشتغال داشت (هدایت، ص ٦٤٧؛ معصوم علیشاه، همانجا). حسین علیشاه بسیار زاهدانه میزیست و زندگى خود را از دو دستگاه شَعربافى موروثى تأمین میكرد و هر چه از وجوهات به او میرسید صرف فقیران مینمود. وى در اصفهان چنان با احتیاط سلوك میكرد كه مدتها علماى دین از انتساب او به صوفیه اطلاع نداشتند (هدایت، ص ٦٤٧ـ٦٤٨؛ معصوم علیشاه، ج ٣، ص ٢٢١ـ٢٢٢).
در ١٢١٢ نورعلیشاه، در حضور بزرگان سلسله نعمتاللهیه، حسین علیشاه را به جانشینى خود معرفى كرد و در همان سال درگذشت. حسین علیشاه اندكى بعد از شاه علیرضا دكنى، قطب سلسله نعمتاللهیه در حیدرآباد دكن، عنوان خلیفةالخلفا گرفت و در ١٢١٤، پس از وفات شاه علیرضا، قطب سلسله نعمتاللهیه شد و بدین ترتیب، مقام قطبیت این سلسله از هند به ایران انتقال یافت (شیروانى، همانجا؛ سلطانیگنابادى، ص ٢١٦).
حسین علیشاه، پس از رسیدن به این مقام، در اصفهان با مخالفت جمعى از علما، مانند ملاعلى نورى*، فیلسوف مشهور آن عصر روبهرو شد. گفتهاند یكى از علتهاى مخالفت ملاعلى نورى ارادت برخى شاگردان او، از جمله ملامحمدعلى نورى و شیخ زاهد گیلانى ثانى، به حسین علیشاه و رفت و آمد آنان نزد وى بوده است (رجوع کنید به قراگزلو، ص ١٢٨ـ١٢٩؛ هدایت، ص ٦٤٩). بنابر منابع صوفیه، حسین علیشاه را تكفیر كردند و به او تهمت زدند كه داعیه سلطنت دارد. بدین ترتیب، فتحعلى شاه به وى بدگمان شد و او را با غل و زنجیر به تهران احضار كرد، اما پس از گفتگو با وى، با ملاطفت او را به اصفهان بازگرداند (شیروانى، ص ٨٢ـ٨٣؛
هدایت، ص ٦٤٩ـ٦٥٠).
حسین علیشاه در ١٢٣٣ به كربلا مهاجرت كرد و در همان سال بزرگان سلسله نعمتاللهیه را احضار و محمدجعفر كبودرآهنگى*، ملقب به مجذوبعلیشاه، را خلیفةالخلفا نمود و خود در ١٢٣٤ در كربلا درگذشت (شیروانى، ص ٨٣؛
معصوم علیشاه، ج ٣، ص ٢٣٢).
تنها اثر باقیمانده از حسین علیشاه، رساله رد پادُرى در پاسخ به شبهات هنرى مارتین (متوفى ١٢٢٧/١٨١٢)، مبلّغ مسیحى، است (آقابزرگ طهرانى، ج ١٠، ص ٢١٥؛
همایونى، ص ٦٢ـ٦٣؛
براى اطلاع از فعالیتهاى هنرى مارتین در ایران رجوع کنید به پادُرى*، تبشیر*). از این رساله یك نسخه شناخته شده، كه در كتابخانه آستان قدس رضوى (ش ٦٩١٦) موجود است. هدایت در اصولالفصول (ص ٦٦٠ـ٧٢٥) و معصوم علیشاه در طرائق الحقائق (ج ٣، ص ٢٢٧ـ٢٣٠)، قسمتهایى از آن را نقل كردهاند.
معصوم علیشاه (ج ٣، ص ٢٢٧) گزارش كوتاهى از ملاقات هنرى مارتین و حاجى اصفهانى (حسین علیشاه) و علت نوشتن رساله رد پادرى آورده است (قس حائرى، ص ٥٢٦؛
برومند، ص٩٧ كه «حاجى اصفهانى» را همان «ملاعلى نورى» دانستهاند؛
رجوع کنید به براى اطلاع از ردیهنویسیهاى پیشوایان مذهبى معاصر حسین علیشاه و پس از او بر رسائل هنرى مارتین رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ١٠، ص ٢١٤ـ٢١٥؛
حائرى، ص ٥٣٤ـ ٥٣٩).
بخش عمدهاى از ردیه حسین علیشاه به دفاع از اعجاز قرآن، به دلیل تحدّیناپذیر بودن آن، اختصاص دارد (رجوع کنید به ادامه مقاله). وى در ابتدا به نقد دیدگاه هنرى مارتین درباره معجزه پرداخته (رجوع کنید به ص ٢٠ـ٣٢) و نوشته كه معجزه، همچنان كه كرامت، یك نوع خرق عادت است، اما معجزه برخلاف كرامت، همراه با ادعاى نبوت است و این هر دو با سحر، كه خرق عادات انسانى است و به كمك وسایل و ابزار شیطانى و توسط افراد فاسق صورت میگیرد، فرق عمده دارد (همان، ص ٢٠ـ٢٢). سپس، ضمن رد نسبت ساحرى به رسول اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم (رجوع کنید به ص ٣٢ـ٣٤)، به دفاع از معجزه قرآن و ناتوانى افراد بشر از آوردن مثل آن و رد شبهات هنرى مارتین در اینباره پرداخته است (ص٣٣ـ٨٤). حسین علیشاه با اینكه به یكى از شبهات هنرى مارتین، مبنى بر اینكه پیامبر هیچ معجزهاى نداشته، پاسخ نسبتاً مبسوطى داده و آیاتى را كه پیامبر از آوردن هر معجزهاى استنكاف كرده توضیح داده (رجوع کنید به ص ٩٧ـ١١٣)، در بسیارى از مواضع این رساله یادآورى كرده كه حتى اگر پیامبر هیچ معجزهاى به جز قرآن نداشت، تنها همین ناتوانى از آوردن مثل قرآن براى اثبات نبوت آن حضرت كافى بود (ص ٣٣ـ٣٤، ١١٧ـ١١٨، ١٢٩ـ١٣٠، و جاهاى دیگر).
از دیگر مباحث این رساله است: دفاع از ذكر نام پیامبر در كتابهاى انبیاى پیشین (رجوع کنید به ص ١٣٠ـ١٤٢)، رفع تهمت از پیامبر دایر بر جهل و پیروى از خواهشهاى نفسانى (ص ١٤٤ـ١٥٩)، علت وجود ناسخ و منسوخ در قرآن (ص ١٧١ـ١٧٨)، و رد اشكال هنرى مارتین در كافى نبودن توبه در بخشش گناهان و تأكید مارتین بر قربانى شدن مسیح براى بخشش گناهان بندگان (ص ١٧٩ـ١٩٠).
وى در بخش پایانى رساله به طور پراكنده به نقد آراى هنرى مارتین درباره كفاره بودن قتل حضرت عیسى علیهالسلام (رجوع کنید به ص ١٩١ـ١٩٣، ١٩٦ـ١٩٨)، موضوع تثلیث و الوهیت حضرت عیسى (ص ١٩٣ـ١٩٦) و نقد نظریه خاتمیت حضرت عیسى علیهالسلام (ص ١٩٩ـ٢٠١، ٢١٣ـ٢١٩) پرداخته است.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) صفورا برومند، پژوهشى بر فعالیت انجمن تبلیغى كلیسا در دوره قاجاریه، تهران ١٣٨١ش؛
(٣) عبدالهادى حائرى، نخستین رویاروییهاى اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن بورژوازى غرب، تهران ١٣٦٧ش؛
(٤) حسین علیشاه، ردپادُرى، نسخه خطى كتابخانه آستان قدس رضوى، ش ٦٩١٦؛
(٥) محمدباقر سلطانیگنابادى، رهبران طریقت و عرفان، تهران ١٣٧١ش؛
(٦) زینالعابدینبن اسكندر شیروانى، بستانالسیاحة، یا، سیاحتنامه، چاپ سنگى تهران ١٣١٥، چاپ افست (بیتا.)؛
(٧) محمدبن عبداللّه قراگزلو، رساله عرفانى ابحاث عشره، چاپ علیرضا ذكاوتى قراگزلو، تهران ١٣٨٥ش؛
(٨) محمدمعصومبن زینالعابدین معصومعلیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٣٩ـ١٣٤٥ش؛
(٩) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، اصول الفصول فى حصول الوصول، نسخه خطى كتابخانه (ش ١) مجلس شوراى اسلامى، ش ١٢٩٧٢؛
(١٠) مسعود همایونى، تاریخ سلسلههاى طریقه نعمةاللهیه در ایران از سال ١١٩٠ هجرى قمرى تا سال ١٣٩٦ هجرى قمرى، (تهران) ١٣٥٥ش.
/ محمودرضا اسفندیار /