دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٢٧٨
بُزرگ اُمید ، کیا ، دومین داعی و رهبر اسماعیلیّة نزاری در الموت (٥١٨ ـ ٥٣٢). از اهالی رودبار دیلم بود ولی از اصل و نسب دقیق او اطلاعی در دست نیست . برخلاف نظر بعضی از مستشرقان ، مانند یوستی (ص ٣٦٠)، او با حکام وامیران باوندی و بادوسپانی مازندران و گیلان ، از جمله شاه غازی رستم بن علاءالدوله (متوفی ٥٥٨)، هیچ پیوندی نداشته است . پیوندهای منسوب به او، در اصل از آنِ کیا بزرگ (متوفی ٥٥١)، یکی از حکام علوی زیدیّه در دیلمان ، است که در زمان بزرگ امید اسماعیلی می زیسته و با او قرابت اسمی داشته است .
از آغاز کار بزرگ امید به عنوان داعی اسماعیلیه در ایران اطلاعی نیست ، ولی مسلماً در سالهایی که حسن صبّاح ، پس از تسخیر قلعة الموت در ٤٨٣، نفوذ خود را در مقام داعی دیلم در منطقة رودبارگسترش می داده ، بزرگ امید در خدمت اوبوده است .
جوینی ، رشیدالدین فضل الله و کاشانی ـ که مهمترین منابع تاریخ اسماعیلیة نزاری در دورة الموت اند و از تواریخ نزاری همعصر، که دیگر به جا نمانده ، بهره برده اند ـ از بزرگ امید برای اولین بار در واقعة تصرف قلعة لَمَسَر * نام می برند (رشیدالدین فضل الله ، ص ١١٥؛
جوینی ، ج ٣، ص ٢٠٨؛
کاشانی ، ص ١٥٠). لمسر، در ناحیة علیای شاهرود و مغرب الموت در رودبار، در آن زمان در اختیار رَساموج و بستگان او بود. آنها اندکی پس از آنکه به اطاعت حسن صباح درآمدند عهد خود را با اسماعیلیان شکستند و برآن شدند که قلعه را به نوشتگین ، امیر سلجوقی که از دشمنان اسماعیلیه بود، تسلیم کنند. حسن صباح برای فرونشاندن این شورش ، بزرگ امید را همراه سه تن از رؤسای اسماعیلی ، کیاابوجعفر و کیا ابوعلی و کیا گرشاسب ، به تسخیر لمسر فرستاد. آنها در ذیقعدة ٤٨٩ ـ به گفتة جوینی (ج ٣، ص ٢٠٨) در ٤٩٥، که صحیح به نظر نمی رسد ـ به لمسر حمله کردند و آن را گرفتند. حسن صباح بلافاصله بزرگ امید را به حکومت لمسر، بزرگترین قلعة اسماعیلیان نزاری در رودبار، منصوب کرد. بزرگ امید با یاری کارگران محلی به بازسازی لمسر پرداخت و آن را به یکی از استحکامات مهم نزاریه ، مجهز به ذخایر آب و آب انبارهای متعدد و عمارات و باغهای زیبا، مبدل ساخت . تصرف لمسر که الموت را از سوی مغرب محافظت می کرد، موقعیت نظامی نزاریان را در منطقة رودبار بسیار مستحکم کرد.
بزرگ امید بیش از بیست سال ، تا هنگام مرگ حسن صباح ، همچنان در لمسر ـ که پس از الموت مهمترین قلعة نزاریه در دیلم بود ـ حکومت کرد (رشیدالدین فضل الله ، ص ١١٥ـ١١٦؛
جوینی ، ج ٣، ص ٢٠٨ـ٢٠٩؛
کاشانی ، ص ١٥٠ـ١٥١). در این دورة بحرانی در تاریخ نزاریه ، که سپاهیان سلجوقی پیوسته به نزاریان ایران هجوم می آوردند، بزرگ امید در برابر تمام حملات و فشارها ـ بویژه آنهایی که به فرمان سلطان محمد تَپَر و به فرماندهی نوشتگین شیرگیر به محاصرة ممتد قلاع نزاری در رودبار، در ٥٠٣ـ٥١١ انجامید ـ ایستادگی و از سقوط لمسر جلوگیری کرد (رشیدالدین فضل الله ، ص ١٢٦، ١٣١ـ١٣٢؛
کاشانی ، ص ١٦٢، ١٦٦ـ١٦٧).
بزرگ امید سرداری با کفایت و داعی برجستة نزاری بود و در علم کلام تبحر داشت . در سالهایی که لمسر در محاصرة لشکریان سلجوقی بود، بزرگ امید، همراه سایر داعیان نزاری در جلسات بحث ومناظره بایکی از علمای سنی مذهب که از جانب سلطان محمد تپر گسیل شده بود، شرکت جست و از تعالیم اسماعیلیّه دفاع کرد ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل الله ، ص ١٢٧ـ١٣١؛
کاشانی ، ص ١٦٢ـ١٦٦).
در ربیع الا´خر ٥١٨، حسن صباح در بستر مرگ ،کیابزرگ امید را از لمسر فراخواند و اندکی پیش از وفاتش او را به جانشینی خود منصوب کرد و سه نفر از بزرگان نزاری را به عضویت شورایی برگماشت تا او را در پیشبرد امور دعوت و ادارة دولت نزاری یاری دهند. این مشاوران دهدار ابوعلی اردستانی ، حسن آدم قصرانی و کیا ابوجعفر بودند که شخص اخیر فرمانده نیروهای نزاری بود و یک سال بعد وفات یافت . دهدار ابوعلی ، داعی با تجربه ای که یک بار حسن صباح را از وضع بسیار دشواری در الموت نجات داده بود، عمدتاً برای مشاوره در امور دعوت برگزیده شده بود.
بزرگ امید، پس از مرگ حسن صباح ، رئیس نزاریة الموت شد. دهدار ابوعلی اردستانی بلافاصله به دیگر قلاع نزاری رفت و از تمامی آنها برای جانشینی حسن صباح که می بایست تا ظهور امام ، نزاریان را رهبری کند، بیعت گرفت (رشیدالدین فضل الله ، ص ١٠٩، ١٣٣، ١٣٨؛
کاشانی ، ص ١٤٥، ١٦٨، ١٧٢). بزرگ امید، که از ابتدا به طور مستقل به ادارة امور نزاریان می پرداخت ، در تمام زمینه ها سیاستهای حسن صباح را ادامه داد ومانند او احکام شریعت را بادقت اجرا می کرد. او بدون مواجه شدن با مخالفان داخلی ، چهارده سال بر نزاریان ایران و شام و دیگر مناطق ریاست کرد.
بزرگ امید از ابتدای حکومتش با مخالفت سلجوقیان و امرای محلی آنان مواجه شد. در ٥٢٠، سلجوقیان باردیگر به پایگاههای نزاری در رودبار و قُهستان حمله کردند که احتمالاً برای آزمودن کفایت رهبری جانشین حسن صباح بود. سلطان سنجر نیز که ، احتمالاً به علت وجود نوعی معاهدة صلح میان سلجوقیان و نزاریان ، حدود دودهه از هرگونه اقدامی بر ضد نزاریان پرهیز کرده بود، برآن شد تا با نزاریان به مقابله برخیزد. او برای سرکوبی نزاریان سپاه بزرگی به فرماندهی وزیرش ، معین الدین ابونصر احمد، به طُرَیثیث در قهستان ، بیهق و طرز در ناحیة نیشابور فرستاد (بیهقی ، ص ٢٧١، ٢٧٦؛
ابن اثیر، ج ١٠، ص ٦٣١). این سپاه که از خراسان گسیل شده بود، بدون کسب موفقیت بازگشت . در همان سال ، سلطان محمود سلجوقی نیز لشکری به سرکردگی اصیل به رودبار فرستاد که آنها هم به توفیقی نرسیدند. نزاریان رودبار دومین حملة سلجوقیان را نیز در همان سال دفع کردند و موفق شدند که تمور طغان ، یکی از امرای سلجوقی ، را اسیرکنند. تمورطغان مدتی در الموت زندانی بود تا آنکه به خواهش سلطان سنجر آزاد شد (رشیدالدین فضل الله ، ص ١٣٨ ـ ١٣٩؛
کاشانی ، ص ١٧٣). علی رغم این درگیریها، پایگاه نزاریان در رودبار در سالهای اول حکومت بزرگ امید استحکام یافت . در آن ناحیه چندین قلعه ، از جمله دژ منصوره و قلاع دیگر در طالقان ، به دست نزاریان افتاد. در همان سالها، نزاریان چند قلعة جدید نیز در رودبار ساختند.بزرگ امید، کوتوالی یا فرماندهی یکی از قلعه ها به نام میمون دز را به دهخدا عبدالملک بن علی فشندی ، از وقایعنگاران رسمی نزاریه در دورة الموت ، سپرد (رشیدالدین ، ص ١٣٨،١٤٤؛
کاشانی ، همانجا). در قهستان نیز نزاریان موقعیت خود را تقویت می کردند. در ٥٢١، معین الدین ابونصراحمد به دست فداییان نزاری به قتل رسید (ابن اثیر، ج ١٠، ص ٦٤٧؛
خواندمیر، ص ١٩٤ـ ١٩٨؛
اقبال آشتیانی ، ص ٢٥٤ـ٢٦٠). همچنین در ٥٢٣، نزاریان قهستان برای کارزار لشکری به سیستان فرستادند ( تاریخ سیستان ، ص ٣٩١).
در ٥٢٣، سلطان محمود صلاح در آن دید که با نزاریان دربارة صلح گفتگو کند و بدین منظور سفیری از الموت فراخواند. بزرگ امید، خواجه محمد ناصحی شهرستانی را به اصفهان پایتخت سلجوقی فرستاد، اما گفتگوها به جایی نرسید و فرستادة نزاری وهمراهش ، پس از خروج از درگاه سلطان ، به دست گروهی از اهالی شهر به قتل رسیدند. سلطان گناه این کار را به گردن نگرفت و درخواست بزرگ امید را نیز برای مجازات عاملان این حادثه رد کرد. اندکی بعد، نزاریان خود انتقام آنان را گرفتند؛
نزاریان رودبار به قزوین حمله بردند و حدود چهارصد تن را کشتند و غنایم بسیار به دست آوردند. این حادثه سرآغاز دشمنیهای ممتد میان اهالی قزوین و همسایه های نزاریشان در رودبار شد که اغلب به صورت جنگ علنی بروز می کرد. بعدها، سلطان محمود حملة ناموفق دیگری به الموت تدارک دید و در همان حال سپاهی که از عراق برای تسخیر لمسر گسیل شده بود، کاری از پیش نبرد (رشیدالدین فضل الله ، ص ١٤٠؛
کاشانی ، ص ١٧٤ ـ ١٧٥).
با مرگ سلطان محمود در ٥٢٥ و نزاعی که بر سر جانشینی او میان برادران و پسرش درگرفت ، نزاریان ایران فرصت دیگری برای تقویت پایگاه خویش به دست آوردند؛
و در همان زمان بزرگ امید متوجه ایالات جنوب دریای مازندران شد. در این منطقه ، نزاریان پیوسته با دشمنی باوندیان * مازندران و نیز حکمرانان زیدی که از گسترش دعوت نزاریه در قلمرو خود جلوگیری می کردند، روبرو بودند. نزاریان در رویارویی با ابوهاشم علوی گرگانی ـ که در بخشی از دیلم مدعی امامت زیدیه بود و تا خراسان نیز پیروانی داشت ـ موفقیت بسیاری به دست آوردند. ابوهاشم به نامه های پندآمیز بزرگ امید بتندی پاسخ می گفت و پیوسته نزاریان را به کفر والحاد متهم می کرد. در محرم ٥٢٦، بزرگ امید، برای سرکوبی ابوهاشم که او نیز قوایی فراهم کرده بود، از الموت به گیلان سپاهی فرستاد. در جنگ میان این دو فرقه ، زیدیان شکست خوردند و ابوهاشم اسیر شد. ابوهاشم را به الموت بردند و در آنجا داعیان نزاری ، به فرمان بزرگ امید، دربارة اصول عقاید اسماعیلیه و زیدیه با او به مباحثات طولانی پرداختند. بنابر روایت وقایعنگار نزاری دورة بزرگ امید، ابوهاشم از مواضع ضد اسماعیلی خود اظهار پشیمانی کرد، اما نزاریان سرانجام او را کشتند (کاشانی ، ص ١٧٥ـ١٧٩؛
رشیدالدین فضل الله ، ص ١٤١).
در زمان بزرگ امید، داعیان نزاری همچنان به اشاعة دعوت در مناطق مختلف می پرداختند؛
همچنانکه فداییان نزاری نیز تعداد دیگری از دشمنان نزاریه را به قتل رسانیدند. درمیان مشهورترین دشمنان نزاری که در زمان بزرگ امید به دست فداییان به قتل رسیدند، و تعدادشان کمتر از کشته شدگان زمان حسن صباح بود ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل الله ، ص ١٣٤ـ١٣٧، ١٤٤ـ١٤٥؛
کاشانی ؛
ص ١٦٩ـ١٧٢، ١٨٢ـ١٨٣)، می توان از خلیفة فاطمی آمر (٤٩٥ـ٥٢٤) و خلیفة عباسی مسترشد (٥١٢ـ٥٢٩) نام برد. مسترشد در جنگ با سلطان مسعود سلجوقی شکست خورد و به اسارت به مراغه برده شد و در آنجا دستة بزرگی از فداییان نزاری او را به قتل رسانیدند (ذیقعدة ٥٢٩). بزرگ امید یک هفته قتل مسترشد را در الموت جشن گرفت (رشیدالدین فضل الله ، ص ١٤١ـ١٤٢؛
کاشانی ، ص ١٧٩ ـ ١٨٠).
کیابزرگ امید که پس از حسن صباح در گسترش دعوت وتحکیم مبانی دولت نزاری مهمترین تأثیر را داشت ، در ٢٦ جمادی الاولی ٥٣٢ درگذشت (کاشانی ، ص ١٨٢) و او را در کنار قبر حسن صباح در ناحیة الموت دفن کردند. این قبور که پیش از حملة مغول به رودبار زیارتگاه نزاریان بود، در ٦٥٤ به دست مغولان ویران و نابود شد.
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٩٩ـ١٤٠٢/١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٢) عباس اقبال آشتیانی ، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٣) علی بن زید بیهقی ، تاریخ بیهق ، چاپ احمد بهمنیار، تهران ١٣٤٥ ش ، چاپ افست تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(٥) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧؛
(٦) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستورالوزراء ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣١٧ ش ؛
(٧) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ : قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان ، چاپ محمدتقی دانش پژوه و محمد مدرسی (زنجانی )، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٨) عبدالله بن علی کاشانی ، زبدة التواریخ : بخش فاطمیان و نزاریان ، ساختة ٧٠٠، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٩) Ferdinand Justi, Iranishes Namenbuch , Hildesheim ١٩٦٣.
/ فرهاد دفتری /