دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٥٨
خَمريّه ، سرودههايی كه درونمایۀ اصلی آنها باده و بادهخواری، و ملزومات و مقتضیات آن باشد (رجوع کنید به كاشفی، ص ٣٧). مرادفهای متداول خمر در فارسی، باده، می، شراب، مُل، صهبا، و نبید (نبیذ) است. بیش از صد معادل عربی برای باده وجود دارد كه معدودی از آنها، مانند راح و رحیق، در اشعار فارسی نیز به كار رفته است (رجوع کنید به دهخدا، ذیل «خمر»، «باده»، «شراب»).
از نخستین مراحل ظهور و تكوین شعر فارسی در سدههای آغازین اسلامی، خمریه یكی از مهمترین موضوعات فارسی سرایان بوده است. گرایش به خمریه سرایی، پس از اسلام، امری خلق السّاعه و بی پیشینه نبوده است. مجاورت جغرافیایی و داد و ستد فرهنگی میان ایران و جهان عرب، به ویژه پس از ورود اسلام به ایران، سبب تأثیرپذیری شعر فارسی از ادب عرب شده است ( رجوع کنید به محجوب، ص ٩١ـ٩٢)، بهویژه از حیث قالبها، پارهای ویژگیهای صوری و بعضی مضامین خمری، نه اصل پیوند شعر و شراب. شواهد فراوانی بیانگر این است كه ایرانیان از روزگار بسیار كهن با تاك آشنا بوده و میگساری در میان آنان رواج داشته است. مثلاً، منوچهری در قصیدهای، می را دختر جمشید خوانده كه هفتصد هشتصد سال در خانه گبركان محبوس بوده است (ص١٤٣). اشارات متعدد شاهنامه ، از اهمیت می در شادیها و جشنهای ایرانیان عهد باستان حكایت میكند (مثلاً رجوع کنید به فردوسی، دفتر یكم، ص٤٤؛ دفتر سوم، ص٦؛ دفتر پنجم، ص ٣٢٤، ٣٣٩؛ برای اطلاع از می و میخواری، جایگاه آن در زندگی دینی، شیوههای استفاده از آن و آداب مجالس میگساری، رجوع کنید به معین، ج ١، ص ٤٥٠ـ٤٥١).
از آغاز ظهور شعر فارسی، خمریه و خمریهسرایی در كنار وصف معشوق، یكی از درون مایههای اصلی شعر فارسی و دارای گذاشتهای كهن بوده است. اینكه در یكی از مسمطهای منوچهری از زردشت به رزبان پیام میرسد كه دختركان تاك را «دگرباره بباید كشت» (ص ٢٠٢، بیت ٢٤٩٥) و اینكه در سیرالملوك نظامالملك (ص ١٧٣ـ١٧٤) و قابوسنامۀ عنصرالمعالی (ص ٦٧ـ٧٠) و راحةالصدور راوندی (ص ٤١٦ـ٤٢٨) فصلی به آداب مجلس شراب و شرایط و سود و زیان شراب اختصاص دارد، نشان میدهد كه خمریهسرایان سدههای آغازین شعر فارسی، از قرنها میسازی و میگساری در تاریخ ایران آگاهی گستردهای داشته و بیشتر اصطلاحات و صور خیال خود را بر پایۀ آن پیشینه ساختهاند. به سبب نفوذ زبان و ادب عربی در ایران، خمریهسرایی عرب نیز در كار شاعران ایرانی تأثیر گذاشته است (برای نمونه رجوع کنید به الكك، ص ٥٢ ـ٦١).
آغاز خمریهسرایی در زبان فارسی. نخستینبار در سرودههای شاعران عهد سامانی (٢٦١ـ٣٨٩) خمر وصف شد. به نظر هرما اته، احتمالاً سرایندۀ اولین خمریۀ فارسی ابوعبداللّه محمد جنیدی، از شاعران عصر سامانی، بوده است (ص ٢٢). نخستین شعر مهم و مفصّلی كه با درونمایۀ خمر از عهد سامانیان در دست است، قصیدۀ نونیۀ٩٢ بیتی رودكی سمرقندی (متوفی ٣٢٩) است كه سرمشق بسیاری از خمریهسرایان پس از او شد. رودكی مراحل تهیۀ می را با بیانی شاعران وصف كرده است: از زمانی كه انگور از درخت چیده میشود تا زمانی كه شیرۀ آن به صورت بادۀ گلرنگ، رامشافزای مجلس انس ممدوحش، نصربن احمد سامانی، میگردد؛ مجلسی كه در آن امیر خراسان و بزرگان و اطرافیان او به یاد ابوجعفر، شهریار سجستان، باده مینوشند ( رجوع کنید به تاریخ سیستان ، ص ٣١٧ـ٣١٩). در برخی اشعار سرایندگان دورۀ سامانی و اوایل عهد غزنوی، مضامین خمری به چشم میخورد، مانندِ دو بیت از شعرهای ابوالحسن علی لوكری (متوفی ٣٨٧؛ صفا، ج ١، ص ٤٢٢)، سرودههای طاهربن فضل چغانی (صفا، ج ١، ص ٤٢٨)، ابوالعلاء شوشتری (همان، ص ٤٣٩)، ابوعبداللّه محمد جنیدی (همان، ص ٤٤١)، ابوالمؤید بلخی (همان، ص ٤٠٣)، كسائیمروزی (همان، ص ٤٤٧)، عمارۀ مروزی، ابوشكور بلخی، آقاچی و رونقی بخاری ( رجوع کنید به محجوب، ص ٩٣). به نظر میرسد كه بشار* مرغزی بهترین و كاملترین وصف می را، بعد از رودكی، سروده باشد. این قصیدۀ هجده بیتی، نمونۀ خمریهای تقریباً كامل است كه یكی از الگوهای خمریهسرای عهد غزنوی، منوچهری دامغانی (متوفی ٤٣٢)، بوده است (برای متن كامل این قصیده رجوع کنید به صفا، همان، ص ٤٥٢). خمریهسرایی در چكامهها و چامههای منوچهری به اوج زیبایی خود میرسد. با همۀ تأثیری كه ممكن است منوچهری از شعر عرب پذیرفته باشد، بسیاری از تشبیهات و استعارات و مضمونهایی كه او در وصف شراب آفریده، نو و با ذوق و طبع عرب ناسازگار است ( رجوع کنید به الكك، ص ٥٤ ـ٦٣).
خمریهسرایی گرچه به وسعت و كیفیت اشعار منوچهری ادامه نیافت، ولی خمر و خمریهسرایی بهگونهای ركن ثابت شعر فارسی باقی ماند. هر جا شاعر از شادی یا غم سخن میراند، باده حضور دارد؛ وی افزایش فرح و كاهش افسردگی را در باده میبیند. حتی شاعران متدین و پرهیزكاری چون سنایی (مثلاً رجوع کنید به ص ١٢ـ١٣، ٢٨ـ٢٩، ١٠٧ـ١٠٩) و خاقانی (مثلاً، ص ٣٩، ١١١، ١٤٣ـ١٤٤، ٦٣٠ـ٦٣١)، در اشعار خود از باده سخن گفتهاند. نسیب قصایدی كه در وصف شراب، ساقی، حلقة بادهنوشان در خانهها یا در دامان دشت و صحرا است، از دلنشینترین و زندهترین نسیبهاست. یكی از شاعران خمریهسرا، سراجالدین قمری (متوفی ٦٢٥) است كه مقدمۀ بعضی از چكامههایش را به وصف شراب اختصاص داده است (مثلاً، ص ٧٩، ٨٣، ١٠٥، ١٥٥). عبید زاكانی (متوفی ٧٧١) نیز در برخی از قصاید و در تركیببندش از می و باده گساری سخن گفته است (مثلاً، ص ٣٣ـ٣٤، ٩٧ـ ٩٨). بدر چاچی، از شاعران سدة هشتم، در قصیدهای پر استعاره به وصف جام و بادۀ ممدوح خود پرداخته است (ص ٣٣ـ٣٤). مثنوی ٥٧٧ بیتی دستورنامه ، سرودۀ نزاری قهستانی (متوفی ٧٢١)، در واقع نوعی ستایش می و آداب میخواری است (رجوع کنید به همان، ص ٢٦٤ـ٢٦٥، ٢٦٧، ٢٧٢، ٢٩٥؛ نیز همان، مقدمۀ مصفا، ص ٢٥٤). از شاعران دیگری كه به نظر میرسد گرایش بیشتری به خمریهسرایی داشته و آثاری در این نوع ادبی آفریدهاند، یغمای جندقی (متوفی ١٢٧٦؛ مثلاً ص ١٠٨ـ١١٠، ١٤١ـ١٤٢) و میرزا حبیب قاآنی (متوفی ح ١٢٧٢؛ مثلاً، ص ٥٠٥ ـ٥٠٦، ٥٨٢، ٩٢٤) بودهاند. از معاصران، ملكالشعرای بهار (متوفی ١٣٣٠ ش) علاوه بر اشعار خمری پراكنده (از جمله ج ١، ص ١٧٣ـ١٧٤، ٢٥٠، ٢٦٨)، قصیدۀ مفصّلِ «شب و شراب» (ج ١، ص ٦٠٢ـ٦٠٦) را در وصف می، بر وزن و قافیۀ خمریۀ بشار مرغزی، و قصیدۀ «در وصف انگور» (همان، ص ١١٨ـ١١٩) را در حال و هوای خمریۀ رودكی سروده است. عماد خراسانی (متوفی ١٣٨٢ ش) نیز در كمتر غزلی از غزلهایش، یكی دو بیت را به می و میخواری اختصاص نداده است (برای نمونه رجوع کنید به ص ١١٣، ١١٦، ١٣٥، ٢٤١).
واژگان و اصطلاحات. خمریهها انگیزۀ ابداع صدها نام، لقب، استعاره و كنایه شدهاند. شاعران القابی برای خمر ساختهاند كه بر محبوبیت آن نزد ایشان دلالت میكند، و بر صفاتی از شراب تأكید میكنند، نظیر گلرنگ، ناب، نوشین، شفقی، خردسوز، كهن، زلال، روشن، زرد، سوری، مردافكن، می دو ساله، كافور (سفید)، دینارگون، صبحگاهی و غیره. بهعلاوه، درخت رز، انگور و عصارۀ آن صور متفاوتی را در ذهن شاعر ترسیم كرده و منشأ استعارهها و تشبیههای رنگارنگی شده است. این توصیفهای كنایی دید گاه شاعران را به هر چه مربوط به خمر است نشان میدهد، نظیر دختر رز، كودك انگور، فرزند مجوس، چشمۀ خورشید، خون خروس، اشك صراحی، سیم مذاب، چشم كبوتر، گل نشاط، شعلۀ تاك، عیسی هر درمان، امّ الخبائث و آب حرام. پارهای از صفات بیانگر نوع شراب است، مانند پخته، خام، پشت دار (ادویهدار)، بیپشت، سرجوش (كنایه از بادۀ صاف)، سیكی یا مثلث یا سه منی (شرابی كه دو سومش تبخیر شده باشد)، یك آتشه، دو آتشه، دُرد و درده (برای نمونههای بیشتر رجوع کنید به دهخدا، ذیل «می» و «شراب»). این تلخ وشِ شیرین اثر را باید در محلهایی خاص انبار كنند، از جمله در میخانه، میكده، خمخانه، خمستان، خمّارخانه، شرابخانه و بادهخانه؛ افراد خاصی به نام خَمّار، می فروش، پیر میخانه، شرابی و شراب فروش آن را از خم بیرون آرند؛ به پیمانه و رطل اندازه گیرند و بفروشند؛ در قرابه و سبو و صراحی به مجالس بزم و میگساری بیاورند؛ و باز افرادی خاص به نامهای ساقی، شرابی، شرابدار، پیالهدار آن را در ظرفی با نامهایی نظیر جام، كاسه، پیاله، ساغر، قدح، مینا، شرابه، ساتكین، به طالبان باده بپیمانید، گاه بدان اندازه كه فقط شاد شوند و گاه بر اثر افراط، مست لایعقل، میزده، سرانداز و شراب آلوده گردند. بنابراین، میخوارگی هر گروه حدی دارد كه بر دیوارۀ جام با خطوطی مشخص شده است؛ كم طاقتان باید از خط فرودینه (خط هفتم) آغاز كنند و پر تحملترها به خط كاسهگر روند و پلهپله به خط ورشكر (یا خط اشك)، خط ازرق (یا سبز، سیاه)، خط بصره، خط بغداد بروند تا سرانجام به خط جود یا خط اول برسند كه در اینصورت، هفت خط خواهند بود ( رجوع کنید به دهخدا، ذیل «خط»؛ معین، ج ١، ص ٤٤٦).
اشعار خمری و تصوف. تا اواخر سدۀ پنجم، می و میگساری در معنای حقیقی و اصلی خود بهكار میرفت و مراد از زلال فرحبخش، عصارۀ سكرآور انگور بود. با گسترش تصوف و استخدام شعر برای بیان اندیشههای عرفانی، خمریات و اصطلاحات خمری بهصورت مجازی بهكار گرفته شدند (رجوع کنید به پورجوادی، ص ٧ـ١٣). متصوفه كه رواج شعر را در میان مردم می دیدند، دریافتند كه برای انتقال و تعلیم اندیشههای عرفانی، شعر از نثر جذابتر است. آنچه جذاب بود نه صرف موزون بودن كلام، بلكه چاشنی عشق و شیدایی و شور شراب بود. شاعران صوفی، از خشكی تعلیمات فلسفیگونه و گاه بسیار انتزاعی با زبان پر طراوت خمریات كاستند و اذهان سالكان طریقت را به اندیشههای صوفیانه راغب كردند. درنتیجه، شاعرانی كه احتمالاً حتی می را نچشیده یا با گرویدن به تصوف دست از باده پیمایی كشیده بودند، تجربیات عرفانی و ذوق معنوی خود را با واژگان خمری بیان كردند. از جمله باب چهل و چهارم مختارنامۀ عطار (ص ٢٩٢ـ٣٠٠)، قلندریات و خمریات نام دارد. اندكی بعد، این شیوه چنان در ادب فارسی مرسوم شد كه دلنشینترین اشعار فارسی آنهایی بود كه ظاهر خمری و باطن عرفانی داشت. این تحول در شعر حافظ به اوج خود رسید.
با وجود این، كاربرد زبان خمری در معانی حقیقی همچنان ادامه یافت و زمانی رسید كه تشخیص زبان حقیقی از مجازی دشوار و حتی ناممكن گردید. آنچه مخصوصاً كار را پیچیدهتر كرد، این بود كه بعضی از شاعران هم خمر حقیقی و هم مجازی را در سرودههای خود وارد كردند. بر اثر خلط كاربردهای حقیقی و مجازی، بازشناسی خمر مادّی از خمر معنوی مشكل گردید و گروهی از اهل تحقیق، در شرح معانی رمزی واژگان خمری رسالات و كتابهایی نوشتند. مثلاً، بخشی از كتاب گلشن راز (ص ٩٧ـ١٠٨) در واقع توضیح پارهای از همین معانی رمزی است. شرح بیشتر این معانی را شمسالدین محمد لاهیجی (متوفی ٩١٢) در مفاتیحالاعجاز فی شرح گلشن راز (ص ٥٠٦ ـ٥١٤) و شاه داعی شیرازی (متوفی ٨٧٠) در نسایم گلشن (ص ٢٦٦ـ٢٧٢) به دست دادهاند. شیخ محمود شبستری (متوفی ٧٢٠؛ ص ٩٧ـ٩٨)، محمد شیرین مغربی (متوفی ٨١٠؛ ص ٦ـ ٨) و هاتف اصفهانی (متوفی ١١٩٨؛ ص ٢٩) تصریح میكنند كه مراد اهل معنی یا «ارباب معرفت» از اصطلاحاتی چون می و ساقی و خرابات معناهایی رمزی است.
قالبهای اشعار خمری. از آغاز شعر دری، درونمایۀ خمر به اندازهای برای شاعران كشش داشته كه كمابیش از آن در هر قالب شعری استفاده كردهاند. گرچه قصایدی كه تماماً به موضوع خمر پرداخته باشد، معدود است، ولی قصیدههایی كه تشبیب آنها را خمریات تشكیل میدهد فراوان است. مضامین خمری كه در طول تاریخ دوازده سدهای غزل فارسی خلق شده، از حد احصا بیرون است. معذلك، غزلهای خمری خواجه حافظ، در این میان شاخص است و به نظر میرسد که حافظ بیش از هر شاعر دیگری از می و میخوارگی گفته است. بسیاری از رباعیات نیز محتوای خمری دارند (مثلاً رجوع کنید به شروانی، ص ١٣٩ـ١٤٩)؛ اما رباعیات منسوب به خیام، از این لحاظ، وضع ویژهای دارند. می در این رباعیها بیگمان می انگوری است، منتها در بافت اندیشههای خیامی نقش خاصی پیدا كرده است و باید با توجه به دغدغههای فلسفی او در نظر گرفته شود. مسمطها و تركیببندها و ترجیعبندهای خمری به منوچهری ختم نمیشود. در طول تاریخ شعر فارسی، هر شاعری كه از این قالبها استفاده كرده، بخشی از آنها را به خمریات اختصاص داده است، مانند ترجیعبند عارفانۀ وحشی بافقی (متوفی ٩٩١؛ ص ٦٢٥ـ ٦٣٥) و بخشهایی از بعضی قصاید و مسمطهای قاآنی (متوفی ١٢٧٠؛ ص ٢٤، ٤٧، ٢٨٧، ٣٨٨، ٨١٠ ـ٨١١). حجم مثنویهای خمری درخور توجه است، ولی آنچه در این قالب سهم بیشتری از خمریات را دارد، ساقینامههاست ( رجوع کنید به ساقینامه* ).
منابع:
(١) هرمان اته، تاریخ ادبیات فارسی ، ترجمۀ صادق رضازادۀ شفق، تهران، ١٣٣٧ ش؛
(٢) ویكتور الكِك، «رابطۀ خمریات منوچهری با مضامین شعرای عرب»، مجموعۀ مقالات چهارمین كنگرۀ تحقیقات ایران ، بهكوشش محمدعلی صادقیان، شیراز، ١٣٥٣ ش؛
(٣) بدر چاچی، قصاید ، كانپور، ١٨٩٨ میلادی؛
(٤) محمدتقی بهار، دیوان ، چاپ مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٨ ش؛
(٥) نصراللّه پورجوادی، «بادۀ عشق»، نشر دانش ، سال یازدهم، شمارة ششم، مهر و آبان ١٣٧٠ ش؛
(٦) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران، بیتا؛
(٧) افضلالدین بدیل خاقانی شروانی، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
(٨) شاهداعی شیرازی، نسایم گلشن ، چاپ محمدنذیر رانجها، اسلامآباد، ١٣٦٢ ش؛
(٩) دهخدا؛
(١٠) محمدبن علی راوندی، راحةالصدور و آیةالسرور ، چاپ محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ ش؛
(١١) مجدودبن آدم سنائی غزنوی، در اقلیم روشنائی ، ، تفسیر چند غزل از حكیم سنائی غزنوی ، چاپ محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
(١٢) سعدالدین محمودبن عبدالكریم شبستری، گلشن راز ، چاپ صمد موحد، تهران، ١٣٦٨ ش؛
(١٣) جمال خلیل شروانی، نزهةالمجالس ، چاپ محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
(١٤) ذبیحاله صفا، تاریخادبیات در ایران ، تهران، ١٣٧٨ ش؛
(١٥) عبید زاكانی، كلیات عبید زاكانی ، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٧٦ ش؛
(١٦) فریدالدین عطارنیشاوری، مختارنامه ، چاپ محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
(١٧) عماد خراسانی، دیوان ، تهران، ١٣٧٢ ش؛
(١٨) عنصرالمعالی كیكاووسبن اسكندر، قابوسنامه ، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
(١٩) ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه ، چاپ جلال خالقی مطلق، نیویورك، ١٣٦٦ ش ـ ؛
(٢٠) حبیب قاآنی، دیوان ، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٣٦ ش؛
(٢١) حسین واعظ كاشفی، بدایعالافكار فی صنایع الاشعار ، چاپ رحیم مسلمانقلف، مسكو، ١٩٧٧ میلادی؛
(٢٢) محمد لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، چاپ محمدرضا برزگر خالقی و عفّت كرباسی، تهران، ١٣٧١ ش؛
(٢٣) محمدجعفر محجوب، سبك خراسانی در شعر فارسی ، تهران، ١٣٥٥ ش؛
(٢٤) محمد معین، فردیسناو ادب پارسی ، تهران، ١٣٣٨ ش؛
(٢٥) محمدشیرین مغربی، دیوان ، چاپ لئونارد لویزن، تهران، ١٣٧٢ ش؛
(٢٦) احمدبن قوص منوچهری دامغانی، دیوان ، چاپ محمود دبیرسیاقی، ١٣٤٧ ش؛
(٢٧) نزاری قُهستانی، دیوان ، چاپ مظاهر مصفّا، تهران، ١٣٧١ ش؛
(٢٨) ابوعلی حسن نظامالملك طوسی، سیرالملوك ، چاپ محمد استعلامی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
(٢٩) كمالالدین وحشی بافقی، دیوان، چاپ حسین آذران (نخعی)، تهران، ١٣٨٠ ش؛
(٣٠) احمدهاتف اصفهانی، دیوان ، چاپ حسن وحید دستگردی، با مقدمة عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٤٥ ش.
/ مجدالدین كیوانی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٢/١٢/١٣٨٦