دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٦٤٩
پان عربیسم ، اندیشه و نهضتی فراگیر در جهان عرب ، منادی وحدت اعراب . این مفهوم غالباً مترادف با ملی گرایی عرب آمده است ، ولی برخی به اختلافات جزئی میان این دو مفهوم اشاره کرده اند. از جمله ، پان عربیسم را «خط اصلی فکری ملی گرایی عرب » (نفا، ص ١٣٤، به نقل از تاچ )
یا «هدف اصلی ملی گرایی عرب » (شلاله ، ص ١٩) خوانده اند. برخی در تبیین هدف ملی گرایی عرب به دو محور «استقلال جهان عرب و اتحاد تمام بخشهای آن در یک کشور» اشاره کرده اند (ابراهیم ، ص ٥٩) که نزدیکی و جدایی ناپذیری این دو مفهوم را نشان می دهد.
دربارة سرآغاز و منشأ ملی گرایی عرب نیز دیدگاههای مختلفی وجود دارد. بعضی از نویسندگان عرب ریشة آگاهی به کلیت عربی را به دورة جاهلیت قبل از اسلام و یا عصر نهضت شعوبیه * می رسانند (شلاله ، ص ٢٢؛ رجایی ، ص ٢٩٠). در مقابل ، آلبرت حورانی * از اندیشمندان برجستة عرب ، بر این عقیده است که آگاهی اعراب از همزبانی و مباهاتی که به این زبان کرده اند سابقه ای دیرینه و پیش از اسلامی دارد و حتی قبل از اسلام نیز به نوعی احساس همنژادی شبیه بوده است ، اما این احساس همنژادی و همخانوادگی بعد از ظهور و بسط اسلام ، با پیوستن انبوه عربی زبانهای غیراصیل به این خانواده ، از بین رفته است ( ص ٢٦٠). برخی نیز میان موجودیت ملت عرب و دعوت به ملی گرایی عرب تفاوت قائل شده و ملی گرایی را آگاهی ملت عرب از وجود تفاوت فرهنگی با دیگران و وابستگی ایشان به موجودیتی خاص و تمایل به انتقال این آگاهی به بیانی سیاسی ــ که آمال مردم برای استقلال ، خودمختاری و زندگی بهتر را تجسم کند ــ دانسته اند، و ازینرو ملی گرایی عرب را مفهومی جدید و متعلق به قرن سیزدهم / نوزدهم می دانند (ابراهیم ، همانجا).
آنتونیوس ، از برجسته ترین پژوهشگران عرب ، جنبشهای وهابیت در جزیرة العرب و محمدعلی پاشا در مصر را پیشگام عرب گرایی خوانده است (ص ٢١ـ٢٢). اما به نظر او جنبش ملی عرب به طور جدی و سازماندهی شده در ١٢٩٢ با شکل گیری انجمنی مخفی در بیروت فعال شد، که آغاز آن به تأسیس «انجمن هنری و علمی » در ١٢٦٣ در بیروت بازمی گشت (ص ٥١ ـ٥٢، ٧٩). این انجمن مخفی شعبه هایی در دمشق ،
طرابلس ، و سویدا داشت و برنامة آن استقلال سوریه و لبنان ، پذیرش زبان عربی به عنوان زبان رسمی آن ممالک ، الغای سانسور و رفع محدودیتهای آزادی بیان و عدم استفاده از سربازان محلی در خارج از مرزهای سوریه و لبنان بود. فعالیت این انجمن بتدریج فرونشست و تقریباً در ١٣٠٢ بکلی از میان رفت (لوتسکی ، ص ٣٢٦). برخی نظر آنتونیوس را رد می کنند و عقیده دارند که گرچه سالهای حدود ١٢٩٢ شاهد اوج چشمگیر احساسات ملی عربها بوده ، اما تا آغاز قرن بیستم ، هیچ حرکت سیاسی قابل ملاحظه و مهمی ، بر پایة ملی گرایی ، وجود نداشته است (رجایی ، همانجا؛ وات ، ص ١١٧). با این حال ، بیشتر نویسندگانی که در این باره قلم زده اند معتقدند که روشنترین بیان اولیة احساسات ملی گرایی عرب در طبایع الاستبداد عبدالرحمان کواکبی * که در ١٣١٦/ ١٨٩٨ در مصر منتشر شد، قابل مشاهده است (اسعدی ، همانجا). این نویسندة سوری که نخستین متفکر اصیل اشاعه دهندة اندیشة لائیک اتحاد عرب شناخته شده است ، عربها را به جدا شدن از ترکها و تلاش در راه یگانگی ، به رغم جداییهای مذهبی ، دعوت کرد. او در کتاب ام القری خواستار بازگشت خلافت به مبادی اصلی اش ، که از نظر او اعراب بودند، شد (آنتونیوس ، ص ٩٧ـ ٩٨).
جدا از اینکه اندیشة اتحاد اعراب و عربگرایی از چه زمانی شروع شد، ریشه های سیاسی و اجتماعی ظهور و رشد این اندیشه را باید در افول قدرت حکومت عثمانی جستجو کرد ( رجوع کنید به ادامه مقاله ). در آغاز قرن دهم /شانزدهم تقریباً تمامی کشورهای عرب به انقیاد ترکان عثمانی درآمدند و در دولت عثمانی ادغام شدند (لوتسکی ، ص ٩). توده های عرب در سراسر مدت حکومت عثمانی تا اوایل قرن بیستم با ترکان احساس بیگانگی نمی کردند و از وحدت مناطق مسلمان نشین ترک و عرب راضی بودند و سلطان عثمانی را حاکم برحق مسلمانان می شناختند. عثمانیها نیز در مقابل ، تبعیضی در حق اعراب روانمی داشتند و فرماندار هر منطقة عرب را، که نقیب نامیده می شد، از اهالی همان منطقه منصوب می کردند (نقوی ، ص ٣٩). تا اواخر قرن دوازدهم /هجدهم نیز احساس تعلق به دارالاسلام براحساس تعلق ملی به فرهنگ و سرزمین خاص غلبه داشت (لوئیس ، ص ١٧٣ـ١٧٤).
اوایل قرن دوازدهم / اواخر قرن هفدهم دورة افول عثمانی و بحرانهای شدید بود، بحرانهایی که تمام شئون زندگی اجتماعی را فراگرفت . این بحرانها، فشار روزافزون هیئت حاکمه بر اتباع عثمانی ، بویژه اتباع غیرترک از جمله اعراب ، را در پی داشت . در این دوره اندیشة پان اسلامیسم ابزاری برای حفظ دستگاه رسمی حاکم محسوب می شد (لوتسکی ، ص ٢٤، ٣٢٣ـ ٣٢٤). اصلاحات سلطان عبدالحمید دوم نیز که به تنظیمات * معروف شد، در کاهش یا توقّف بحران تأثیری نداشت . شورشهای مختلف و گاه به گاه در قلمرو عثمانی حاکی از این وضعیت بود (لوتسکی ، ص ١٢٢ـ١٢٤، ١٢٦، ٣٣٢ـ٣٣٣؛ مجید خدوری ، ص ٢٣).
انقلاب ترکهای جوان * و اعادة قانون اساسی در ١٣٢٦ اعراب را به انجام اصلاحات و امکان بهره بردن از آزادی امیدوار کرد (اسعدی ، ص ٨٥؛ آنتونیوس ، ص ٩٩؛ رجایی ، ص ٢٨٩). در این انقلاب ، اعراب به ترکان جوان امید بستند و مرکز جنبش ملی عرب که قبلاً شکل گرفته و در تبعید بود به استانبول انتقال یافت . در اجتماع عظیمی که در شعبان ١٣٢٦ در محلة عربها در استانبول برگزار شد، تأسیس نخستین سازمان تقریباً مردمی به نام «الاخاء العربی العثمانی » اعلام شد. این سازمان روزنامة ویژه ای انتشار داد و شعبه هایی در اکثر ایالات ایجاد کرد. رهبران سازمان الاخاء، پان عثمانیسم و وجود ملت عثمانی را پذیرفتند و اظهار داشتند که ملت واحد عثمانی از ملیتهای گوناگونی تشکیل یافته است که اعراب مهمترین آنان اند. در برنامة این سازمان به استقلال یا خودمختاری ملت عرب اشاره ای نشده بود. از نشانه های ملی گرایی در برنامة آنها، تنها می توان به تقاضای برابری ملی ، گسترش آموزش به زبان عربی و رعایت رسوم عربی اشاره کرد (لوتسکی ، ص ٣٣٩ـ٣٤٠؛ آنتونیوس ، ص ١٠٢ـ١٠٣). اعلام این برنامه ضربه ای جدی بر تصورات ملی گرایان عرب وارد ساخت . ترکها وعده هایی را که در کنگرة ١٣٢٥/١٩٠٧ پاریس به اقلیتها داده بودند، پس گرفتند. کشتار ارمنیان مانند زمان عبدالحمید دوم ادامه یافت و انجمنهای عرب و دیگر جماعات غیر ترکها تعطیل شد. در ١٣٢٧ سازمان الاخاء نیز غیرقانونی اعلام شد. ترکها سیاست «ترک سازی » اجباری ملیتهای غیر ترک را پیش گرفتند. مدارس ملی تعطیل و زبان ترکی تنها زبان رسمی اعلام شد (لوتسکی ، ص ٣٤٠ـ٣٤٢؛ آنتونیوس ، ص ١٠٥؛ مجید خدوری ، ص ٢٢). تغییر سیاست ترکان جوان که جویای برتری فرهنگ ترک بر تمامی قلمرو عثمانی بودند،موجب شد که اعراب نیز در پی تأکید بر هویت عربی خویش و کسب استقلال ملی برآیند (عنایت ، ١٣٧٠ ش ، ص ٢٢٦). از همین روست که برخی معتقدند براستی بذر جنبش جدایی طلبی اعراب ، در خاک ملی گرایی ترک جوانه زد (زین ، ص ٧٩).
عامل دیگری که آگاهیهای قومی و ملی اعراب را برانگیخت رویارویی جهان عرب با غرب ، چه از منظر مبارزه با استعمار و چه از حیث آشنایی با اندیشه و مفاهیم سیاسی و اجتماعی این تمدن نوپا بود ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). برخی معتقدند که مقاومت مصریان در مقابل حملة ناپلئون در ١٢١٣/١٧٩٨ موجب بیدار شدن شعور قومی آنها شد و آنان را از حق حکومت مستقل بر کشورشان آگاه کرد. به هر حال ، استقلالی که مصر پس از این حمله و بعد از قدرت یافتن محمدعلی پاشا و دودمان خدیوی ، در مقابل باب عالی * یافت از اولین مصادیق یا مظاهر اتحاد اعراب بوده است (اسعدی ، ص ٨٠ ـ٨١؛ عنایت ، ١٣٧٠ ش ، ص ١٢؛ لوتسکی ، ص ٤٧، ٢٠٠ـ٢٠٢). به نظر حورانی ، محمدعلی قصد ایجاد پادشاهی عرب را نداشت اما باعث توسعة قلمرو اعراب شد (ص ٢٦١). پس از محمدعلی ، فرزندش اسماعیل تلاش کرد که در مقابل استعمار فرانسه و سپس انگلستان ایستادگی کند، اما در ١٢٩٦/١٨٧٩ با فشار قدرتهای اروپایی برکنار شد. از آن پس مرکز اصلی مقاومت ، ارتشی بود که تعداد زیادی از افسران آن مصری بودند. اولین جنبش ملی گرایی مصر با هدفِ کسب استقلال و رفع استعمار در ١٢٩٩ به رهبری سرهنگ عُرابی پاشا * شکل گرفت . انگلیسها این جنبش را سرکوب کردند. در اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم نیز جنبش ملی گرای دیگری به رهبری مصطفی کامل * به وقوع پیوست . این جنبش به توسعة مطبوعات و بویژه شکل گیری اولین احزاب سیاسی انجامید که گامی در پیشبرد ملی گرایی به شمار می آمد. به این ترتیب قاهره پناهگاه ملی گرایان عربی بود که در دیگر مناطق عرب نشین امپراتوری تحت تعقیب پلیس قرار گرفته بودند (درینیک ، ص ٤٤ـ٤٦).
بسیاری ، نخستین آشنایی گسترده و منظم جهان عرب را دست کم با فکر و مفهوم ملی گرایی ناشی از فعالیتهای فرهنگی مسیحیان قلمرو عثمانی از اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم به این سو دانسته اند. مرکز بیشتر این فعالیتها سوریه بوده است (همان ، ص ٣٣؛ شرابی ، ص ٧٤ـ٧٥). همچنین برخی معتقدند که دانشگاه انجیلی امریکایی بیروت و دانشگاه یسوعی (فرانسوی ) سن ژوزف بیروت ــ که هیئتهای مبلغ مسیحی امریکایی و فرانسوی بترتیب در ١٢٨٣/ ١٨٦٦ و ١٢٩١/ ١٨٧٤ تأسیس کردند ــ در برانگیختن نهضت عرب بسیار مؤثر بوده است . نسلی از اولین رهبران جریان فکری ملی گرایی عرب (اعم از مسیحی یا مسلمان ) در همین دانشگاهها تربیت شده بودند و هم اینان بودند که برای بیان مفاهیم جدید ملی گرایی ، واژگان جدیدی چون «قومیة » و «وطنیة » و غیر آن ساخته یا از ذخایر کهن زبان عربی برگرفتند و رواج دادند (اسعدی ، ص ٨٢). از جملة این اندیشمندان می توان به کسانی چون بطروس بستانی * ، ناصیف یازجی و نجیب عازوری اشاره کرد. بستانی و یازجی (١٢١٥ـ ١٢٨٨) پیشروترین اندیشه ورزان آن دوره را گرد هم آوردند. در ١٢٧٣ پیروان آنها انجمن علمی سوریه را برپا کردند که برای نخستین بار در تاریخ سوریه ، روشنفکران عرب را صرفنظر از علایق مذهبی آنان متحد ساخت . انجمنی که در آن پس از مدتی مباحث مربوط به تجدید حیات فرهنگی جای خود را به دعوتهای آتشین مبارزه برای استقلال داد (آنتونیوس ، ص ٥١ ـ ٥٤). نجیب عازوری نیز به همراه کواکبی «جامعة عرب » را در پاریس تأسیس کرد و ماهنامه ای به نام > استقلال عرب < منتشر ساخت که غالباً براختلافات نژادی ، فرهنگی و سیاسی عربها و ترکها و گاه به برتری عرب بر ترک و ضرورت جدایی عربها از حکومت عثمانی تأکید می کرد. شعار عازوری «کشورهای عرب برای عربها» بود و در تقاضای خود، عربها را به قیام و تشکیل دولتهای مستقل از عثمانی دعوت می کرد (لوتسکی ، ص ٣٣٤؛ حورانی ، ص ٢٧٧ـ٢٧٩؛ آنتونیوس ، ص ٩٨ـ٩٩؛ نقوی ، ص ٤٠). در میان مسیحیان ، گرچه گروه کوچکی از مارونیهای لبنان ملی گرایی را در قالب دینی مطرح می کردند، اما بیشتر آنان در پی ملی گرایی مبتنی بر زبان عربی بودند (درینیک ، ص ٣٤؛ شرابی ، ص ٧٦).
به هر حال ، نتیجة استبداد ترکها این بود که اعراب در آغاز جنگ جهانی اول به انگلیسها متمایل شوند و شریف حسین * ، «شریف » مکه ، در پی مکاتبه با دولت انگلیس و با وعدة حمایت انگلیسها از اعراب ، در ١٣٣٤/ ١٩١٦ بر ضد ترکها قیام کرد (لوتسکی ، ص ٣٥١، ٣٨٥ـ٣٨٧؛ امین ، ص ٤١). او که در فکر ایجاد یک دولت عربی مستقل بود، در همان سال خود را پادشاه ملت عرب خواند. با وجود این ، بریتانیا و فرانسه تنها عنوان پادشاه حجاز را برای او به رسمیت شناختند و براساس موافقتنامة سایکس ـ پیکو * در همان سال بقیة منطقه را زیر نفوذ خود درآوردند. به این ترتیب نهضت ملی گرایی عرب تجزیه شد (لوتسکی ، ص ٣٨٩ـ٣٩٣، ٤٠١ـ٤٠٢؛ > دایرة المعارف خاورمیانه معاصر < ، ذیل "Arab nationalism" ). از این به بعد ملی گرایی عرب به سوی مخالفت با سلطة غرب تغییر جهت داد، زیرا غرب با نفوذ خود و ایجاد دولتهای ضعیف و کوچک ، اعراب را از وحدت موعود محروم کرده بود (مجید خدوری ، ص ٢٨ـ٢٩). هنوز غوغای موافقتنامة سایکس ـ پیکو فرو ننشسته بود که توافق انگلیس با صهیونیستها برای تشکیل دولت یهود در فلسطین (اعلامیة بالفور) اعراب را بکلی نگران و
مأیوس کرد (آنتونیوس ، ص ٢٦٦ـ٢٦٧؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ذیل "Arab nationalism" ). مهمترین اقدامات ملی گرایان عرب در این دوره تا جنگ جهانی دوم حول سه محور بود: کسب خودمختاری از طریق شورش و تظاهرات و عدم همکاری با اشغالگران ، زنده نگه داشتن فکر اتحاد اعراب ، و پشتیبانی از اعراب فلسطین در مقابله با مهاجران یهود و اقدامات تجاوزکارانة صهیونیستها (حورانی ، ص ٢٩١ـ٢٩٢).
در این دوره برخی از رهبران عرب ــ غالباً خاندان هاشمی ــ در عراق و ماورای اردن اقداماتی برای ایجاد اتحادیه ای از کشورهای عرب انجام دادند که موفقیتی نداشت . از جملة این اقدامات طرح فیصل اول پادشاه عراق برای ایجاد اتحادیه ای از کشورهای عراق ، سوریه ، ماورای اردن ، فلسطین و حجاز بود. بعد از مرگ فیصل برادرش عبدالله ، امیر ماورای اردن ، طرح او را پی گرفت اما مخالفت عربستان سعودی و مصر و فعالیتهای نوری سعید نخست وزیر عراق به منظور جلب حمایت بریتانیا برای تأسیس اتحادیه ای شامل عراق ، سوریه و فلسطین که رهبری عبدالله را به خطر می انداخت ، به شکست این طرح انجامید. طرح عبدالعزیز آل سعود در ١٣١٥ـ١٣١٦ش / ١٩٣٦ـ١٩٣٧ برای تشکیل اتحادیه ای عربی به رهبری خود وی نیز در بی اثر ماندن این طرحها مؤثر بود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ).
پس از جنگ جهانی دوم ، در نتیجة تکاپوهای پراکندة ملی گرایان ، تعداد زیادی از کشورهای عربی استقلال یافتند؛ اما این امر نه تنها ملی گرایی عرب را یکپارچه نکرد، بلکه هر چه بیشتر به جزئی و منطقه ای تر شدن آن انجامید (اسعدی ، ص ٨٦). لذا اعراب در اواسط دهة ١٣٢٠ ش / ١٩٤٠ تجربة دیگری را آزمودند و در اجلاسی مقدماتی در اسکندریه در ١٦ مهر ١٣٢٣/ ٧ اکتبر ١٩٤٤، تصمیم به تشکیل سازمان اتحادیة عرب * گرفتند (درینیک ، ص ١٧٣ـ١٧٤). این اتحادیه با هدف دفاع از استقلال اعضا و فراهم آوردن تسهیلات برای همکاری بین آنها در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی در ٣ فروردین / ٢٢ مارس سال بعد رسماً تأسیس شد. نخستین اعضای این سازمان عبارت بودند از: مصر، سوریه ، عراق ، لبنان ، ماورای اردن ، عربستان سعودی و یمن ، که هر کشور عرب مستقل دیگر نیز می توانست به آن ملحق شود. اتحادیه هیچگونه خصیصة فوق ملی نداشت و اجرای تصمیمات مجمع فقط برای اعضایی که به آن رأی می دادند اجباری بود. به عبارت دیگر، ملی گرایی عرب توان ایجاد وحدت اعراب را نداشت (همان ، ص ١٧٤ـ ١٧٥). نکتة مهمی که اتحادیة عرب طبق منشور خود بر آن مهر تأیید نهاد پذیرفتن جدایی کشورهای عرب از یکدیگر بود، چرا که منشور، استقلال کشورهای امضاکننده را تأیید می کرد و لازم الاجرا شدن تصمیمات را منوط به اتفاق آرا می دانست و دخالت در امور داخلی کشورهای عرب را منع می کرد (هویدا، ص ٢٩٥؛ > دایرة المعارف خاورمیانه معاصر < ، همانجا).
عامل مهم دیگری که به همگرایی مجدد اعراب و تولد ملی گرایی تندرو عرب انجامید، تأسیس اسرائیل در ١٣٢٧ش /١٩٤٨ بود (اسماعیل ، ص ١٢). مسئلة فلسطین که مسئلة مشترک همة اعراب و مسلمانان تلقی شد، به بیدار شدن وجدان عمومی و حس همدردی مشترک و همبستگی میان آنان انجامید (درینیک ، ص ١٩٨ـ١٩٩؛ هویدا، ص ٣٠ـ٣١). در همین زمان ، «حرکة القومیین العرب » که نهضتی متشکل از دانشجویان دانشگاه امریکایی بیروت بود شکل گرفت . به عقیدة این دانشجویان ، که بیشتر فلسطینی بودند، اتحاد تمامی اعراب مقدمة آزادی فلسطین بود (صائغ ، ص ٦٠٩).
با روی کار آمدن جمال عبدالناصر در ١٣٣١ش / ١٩٥٢ در مصر و اقدامات او، همزمان با شکست عرب گرایی لیبرال و محافظه کار، وی سخنگو و نماد جریان تندرو عرب گرایی معرفی شد (رجایی ، ص ٢٩٥). او با ملی کردن کانال سوئز در ١٣٣٥ش / ١٩٥٦، در واقع به شخصیت محوری جهان عرب تبدیل گردید تا آنجا که ناصریسم * که وحدت اعراب را با سوسیالیسم پیوند زده بود، معادل ملی گرایی عرب تعبیر می شد. شخصیت برجسته و محبوبیت فوق العادة ناصر در جهان عرب ، گسترش و تقویت نهضتهای ملی گرا و در نهایت تحکیم وحدت اعراب را تا دهة ١٣٤٠ ش / ١٩٦٠ در پی داشت ( > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا؛ اسماعیل ، ص ٨٨ ـ ٨٩). اولین گام عملی ناصر برای وحدت اعراب ، اتحاد مصر و سوریه در ١٣٣٧ش / ١٩٥٨ و تأسیس جمهوری متحد عربی * بود که با پشتیبانی غیرمنتظرة اعراب روبرو شد (اسماعیل ، ص ٨٧ ـ ٨٨). هر چند این اتحاد بیشتر خواست حزب بعث سوریه و شرایط آن زمان بود. حزب بعث که به سوریه محدود نبود از احزاب تندرو ملی گرای عرب بود که اعتقاد داشت هر کس به زبان عربی سخن بگوید، صرف نظر از مذهب و ملیت ، عرب محسوب می شود. هدف حزب نیز استقرار جامعه یا دولت عرب بود. حزب بعث نیز همچون ناصر سعی داشت که سوسیالیسم را با ملی گرایی عرب پیوند دهد ( رجوع کنید به بعث * ، حزب ؛ هویدا، ص ١٠٠؛ رجایی ، ص ٢٩٣ـ٢٩٤؛ درینیک ، ص ٢٦٩ـ٢٧٠). به هرحال ، با وحدت مصر و سوریه بسیاری از اعراب وحدت را دیگر یک رؤیا نمی دانستند و به آینده امیدوارتر شدند. اما شکست و فروپاشی این اتحاد در ١٣٤٠ش /١٩٦١، دوباره ناامیدی را براعراب چیره ساخت (درینیک ، ص ٢٧١).
جنگهای اعراب ـ اسرائیل در ١٣٤٦ش /١٩٦٧ و ١٣٥٢ش / ١٩٧٣ اعراب را برای مدتی به هم نزدیک کرد، اما شکست اعراب در این جنگها نشان دهندة ناتوانی ملی گرایی عربی بود (امین ، ص ٥٣ ـ٥٤، ٥٦ ـ٥٧). بعلاوه ، کناره گیری مصر از رهبری جهان عرب و امضای پیمان کمپ دیوید * با اسرائیل در دهة ١٣٥٠ ش / ١٩٧٠، اختلاف مواضع اعراب و دسته بندی آنها در قبال تجاوز عراق به ایران در دهة ١٣٦٠ ش / ١٩٨٠، حملة عراق به کویت که خود با شعار وحدت اعراب همراه بود و نیز حمایت غالب کشورهای عرب حوزة خلیج فارس از مداخله و حضور نیروهای غرب در منطقه در مقابل عراق ، همچنین امضای قراردادهای اردن و ساف با اسرائیل در دهة ١٣٧٠ ش / ١٩٨٠، در مجموع حاکی از افول پان عربیسم بود و بشدت اعتبار ملی گرایی عرب را مخدوش کرد (درینیک ، ص ٣٧٨ ؛ هویدا، ص ١٦ـ١٧؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < همانجا؛ آسایش طلب طوسی ، ص ٦٧).
مبانی فکری پان عربیسم . بسیاری از اندیشمندان عرب آثاری در تبیین مبانی پان عربیسم برجای گذاشته اند که از جمله می توان به طهطاوی * ، کواکبی ، مصطفی کامل ، ساطع حصری * و عبدالرحمان بزاز اشاره کرد. دغدغه عمدة فکری این متفکران را باید در دو موضوع نحوة تبیین رابطة اسلام و ملی گرایی عرب و رابطة حاکمیت ملی (ملی گرایی منطقه ای ) و پان عربیسم دانست ( رجوع کنید به ادامه مقاله ).
طهطاوی (١٢١٦ـ١٢٩٠) از نخستین اندیشمندان عرب است که دیدگاهها و نظریات وی در بیداری اعراب سهمی بسزا داشته است . او در آثارش واژة «وطن » و «حب الوطن » را پی درپی به کار می برد و معتقد بود که محور و کانون اصلی عشق و اخلاص و وفاداری اعراب باید وطن باشد. تا پیش از او مفهوم ناسیونالیسم در میان مصریان چندان متداول نبود. او می کوشید ثابت کند که ملی گرایی با اسلام منافات ندارد. با اینهمه نظر او نسبت به عروبت مبهم بود، چرا که منظور وی تنها ناظر بر ملت مصر بود (حورانی ، ص ٦٨ـ٦٩، ٧٨ـ٧٩؛ عنایت ، ١٣٧٠ش ، ص ٣٣ـ٣٥). کواکبی ، پدر ملی گرایی عرب ، نیز میهن را گرامیتر از دین می دانست و خواستار اتحاد اعراب بدون توجه به اختلافات مذهبی بود. او با همفکرانش مبنای ایدئولوژیک تجدید حیات ملی عرب را پایه ریزی کرد (لوتسکی ، ص ٢٤٣ـ٢٤٤؛ عنایت ، ١٣٧٠ش ، ص ١٦٠ـ١٧٩). مصطفی کامل ، اندیشمند مصری نیز، که تاریخ جنبش وطن پرستی در مصر با نام او آغاز می شود، نقش بارزی در رواج مفاهیمی چون وطن و وطن پرستی در میان اعراب داشت . او مسلک خود را «وطنیة » نامید و از آرمانهای ملی گرایانه برای استقلال خواهی بهره می برد. اما مقصود وی نیز از وطن فقط مصر بود. او گرچه معتقد بود دینداری با میهن پرستی منافات ندارد، اما دین را ابزاری در خدمت آرمانهای میهنی می دانست (عنایت ، ١٣٧٠ش ، ص ١٩٣، ١٩٦، ٢٠١، ٢٠٤ـ٢٠٥). ساطع حصری (١٣٠٣ـ١٣٨٢) عقیده داشت که هر کس به زبان عربی سخن بگوید یا جذب عرب زبانان شده باشد عرب محسوب می شود (حورانی ، ص ٣١٣). به نظر او هر چه ملی گرایی عرب از اسلام بیشتر دوری کند، موفقتر خواهد بود. او در طرفداری از قومیت عرب تا آنجا پیش رفت که اعلام داشت «عربیت در صدر امور است » و عنوان العروبةُ اوّلاً را برای کتاب خود برگزید (عنایت ، ١٣٧٠ش ، ص ٢٥٨؛ رجایی ، ص ٢٩٢). او عقیده داشت که گرچه دین قدرت ایجادشور و هیجان دارد، ادیان از لحاظ ملی گرایی وضع یکسانی ندارند؛ دینهای ملی نه تنها مشکلی ایجاد نمی کنند بلکه به تقویت ملی گرایی نیز منجر می شوند اما ادیان جهانی ، همچون اسلام ، در تقابل با ملی گرایی قرار می گیرند (حورانی ، ص ٣١٤). با اینهمه ، او در نخستین کتابهایش اسلام و ملی گرایی را غیرقابل جمع نمی دانست (عنایت ، همانجا). بزاز، متفکر و سیاستمدار عراقی ، نیز همچون حصری زبان را نخستین پایة عقیدة ملی اعراب می دانست و وحدت عربی را بر وحدت اسلامی مقدم می شمرد ( رجوع کنید به بزاز * ، عبدالرحمان ؛ حورانی ، ص ٣٠٣). اما حورانی در این باره معتقد بود که جدایی اسلام از ملی گرایی آن گونه که ترکها به آن دست یافتند ممکن نیست ، چرا که تاریخ اعراب با اسلام عجین ، و اسلام عامل وحدت اعراب بوده است (ص ٢٦٦ـ٢٦٧).
گذشته از تلاش نظریه پردازان ملی گرایی عرب در حل این تعارض ، براساس دیدگاه اسلام ، مسلمانان در تمام دنیا امتی واحد و دارای هویتی مشترک اند. اسلام تأکید دارد که زبان ، نژاد و رنگ ملاک وحدت و امتیاز نیست . مرتضی مطهری (ص ٦٨) ضمن ردّ اندیشة ملی گرایی عرب بیان می دارد که در قرآن بیشتر خطابها به عموم مردم روی زمین است و هیچ جا در قرآن خطاب «أیهاالعرب » یا شبیه آن نیامده است . همچنین ظهور جنبشهای اسلامی و اسلامگرایان ، ضعف کاربردی ملی گرایی عرب را نشان داد. انتقاد شدید کسانی همچون حسن البنا * ، نواب صفوی * ، سیدقطب * ، محمد غزالی * و مودودی * در داخل و خارج از جهان عرب که موضع صریح و قاطع در رد انواع ملی گرایی زبانی و قومی و موارد دیگر ( رجوع کنید به ملی گرایی * ) داشتند، حاکی از این امر بود (عنایت ، ١٣٦٢ش ، ص ٢٠٤ـ٢٠٥). اسلامگرایی در میان توده ها نیز بر پان عربیسم برتری یافت ، که این اشتیاق را می توان در گسترش نهضتهای اسلامی از جمله اخوان المسلمین * مشاهده کرد (هویدا، ص ٩٧ـ ٩٨).
استقلال کشورهای عرب پس از جنگ جهانی دوم و تثبیت نهاد حاکمیت و نظام دولت ـ ملتهای عرب پس از آن نیز، مسئلة جدیدی در برابر پان عربیسم به وجود آورد که برخی آن را اینگونه تبیین کرده اند: درحالی که رهبران عرب منافع خود و ادامة حیات دولت را در گرو حفظ اصل حاکمیت می دیدند، به پان عربیسم و وحدت گرایی نیز به عنوان ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به خود نیاز داشتند (بارنت ، ص ٣٣٠ـ٣٣١). از سوی دیگر، ملی گرایانِ منطقه ای در برابر طرفداران اتحاد اعراب استدلال می کنند که در میان عرب زبانان نیز ملتهای مشخصی وجود دارند؛ از جمله آنطون سعاده و طه حسین * ، طبق این نظر، خواستار استقلال کشور خود و جدایی از امت عرب بودند (عنایت ، ١٣٧٠ش ، ص ٢٥٩). ظهور ملی گرایی منطقه ای ، مانند فرعونیسم مصر، فینیقیسم لبنان و پان سوریسم ، را می توان نمونه هایی از رویارویی با پان عربیسم بر شمرد (علی بابائی ، ج ١، ص ١١١). تناقض حاکمیت ملی و پان عربیسم ، با تقویت و تأکید اتحادیة عرب بر استقلال اعضا، به درون این اتحادیه نیز کشیده شد. از همین رو این اتحادیه نیز در سوق دادن اعراب به سمت وحدت موفقیتی به دست نیاورد (اسعدی ، ص ٨٧ ـ ٨٨).
وجود اقلیتهای نژادی و مذهبی چون کردها، بربرهای الجزایر و مراکش ، مارونیهای لبنان و سوریه ، قبطیان مصر، شیعیان ، همچنین افریقاییهای مسیحی و سیاهان جنوب سودان (برگر، ص ٢٥٦ـ٢٥٧، ٢٦٠ـ٢٦١، ٢٦٤؛ لوتسکی ، ص ١٤١؛ برزگر، ص ١٥١ـ١٥٢؛ بالتا، ص ١١ـ١٢؛ میرحیدر، ص ٨١) را نیز از جمله موانع پان عربیسم می توان برشمرد.
همچنین اختلاف و شکاف عمیق میان زبان عربی فصیح و زبان عامیانه و محاوره ای و ورود زبانهای بیگانه ، بویژه به کشورهای شمال افریقا، سبب مناقشه در این نظریه می شود که زبان عربی زیربنای محکمی برای اتحاد است (عنایت ، ١٣٧٠ش ، ص ٢١٧؛ هویدا، ص ٢٨ـ٢٩، ٣٧؛ بالتا، ص ١٢ و ٢٩٤ـ ٢٩٦). اختلاف سطح اقتصادی میان کشورهای عرب ، بویژه با افزایش بهای نفت در دهة ١٣٥٠ ش / ١٩٧٠ (کاتوزیان ، ص ٨٢)، نیز به نحو مؤثری اندیشة وحدت اعراب را تحلیل برد. بعلاوه ، اختلافات متعدد مرزی (جعفری ولدانی ، ص ٥٥) عدم تمایل اعراب به وحدت را نشان می دهد و چشم انداز وحدت را تیره می سازد.
ظهور اتحادیه های منطقه ای همچون شورای همکاری خلیج فارس در ١٣٦٠ش /١٩٨١، اتحادیة مغرب عربی در ١٣٦٨ ش / ١٩٨٩ و شورای همکاری عرب در اواخر دهة ١٣٦٠ ش / ١٩٨٠ نیز نشان دهندة عدم موفقیت پان عربیسم و راهی برای گریز از چالش حاکمیت ملی و پان عربیسم بوده است (تریپ ، ص ١٠٦؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، همانجا). در هر صورت ، شکست پان عربیسم در کسب نتایج ملموس در طول قرن بیستم باعث شد که برخی از اندیشمندان عرب رسماً «پایان پان عربیسم » را اعلام کنند ( رجوع کنید به > «پایان پان عربیسم » < ، مقالة مناقشه انگیز فؤاد عجمی ، ص ٩٦). در مقابل ، بسیاری نیز بر ادامة حیات پان عربیسم تأکید کرده اند ( رجوع کنید به شلاله ، ص ٤٨ـ٥٠). مرکز «الدراسات الوحدة العربیة » به منظور بررسی اینگونه نظریات و مطالعة دربارة اتحاد اعراب در قاهره و بیروت تأسیس شده است ( د.اسلام ، همانجا). از جمله آخرین دیدگاههای ارائه شده برای دستیابی به اتحاد، می توان به راه حل مبتنی بر مردم سالاری اشاره کرد. در این باره برخی از اندیشمندان به خودکامگی و سرکوب جنبشهای سیاسی فعال و فقدان مشارکت مردمی در جهان عرب اشاره کرده اند و راه دستیابی به اتحاد اعراب را پذیرش مردم سالاری و کثرت گرایی دانسته اند (ولید خدوری ، ص ٥٦ ـ٥٧، ٦١، ٧١).
منابع :
(١) محمدکاظم آسایش طلب طوسی ، «بررسی همگرایی اعراب با محوریت پان عربیسم »، پایان نامة کارشناسی ارشد، دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه ، ١٣٧٨ش ؛
(٢) مرتضی اسعدی ، «ناسیونالیسم عرب »، نگاه نو ، ش ٤ (دی ١٣٧٠)؛
(٣) طارق اسماعیل ، چپ ناسیونالیستی عرب ، ترجمة عبدالرحمن عالم ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٤) مایکل بارنت ، «نهادها، نقشها و بی نظمی : نظام دولتهای عرب »، فصلنامة خاورمیانه ، سال ١، ش ٢ (پاییز ١٣٧٣)؛
(٥) پل بالتا، مغرب بزرگ : از استقلالها تا سال ٢٠٠٠ ، ترجمة عباس آگاهی ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٦) ابراهیم برزگر، «تحولات سیاسی ـ اجتماعی عربستان سعودی »، فصلنامة خاورمیانه ، سال ٢، ش ١ (بهار ١٣٧٤)؛
(٧) چارلز تریپ ، «سازمانهای منطقه ای در خاورمیانة عربی »، ترجمة مسعود اسلامی ، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی ، سال ١١، ش ٣و٤ (آذر و دی ١٣٧٥)؛
(٨) اصغر جعفری ولدانی ، «تحولات مرزها در عربستان شرقی »، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی ، سال ٨ ، ش ١و٢ (مهر و آبان ١٣٧٢)؛
(٩) مجید خدوری ، گرایشهای سیاسی در جهان عرب ، ترجمة عبدالرحمن عالم ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٠) ولید خدوری ، «ناسیونالیسم عرب و دموکراسی »، ترجمة محمود موسوی بجنوردی ، فصلنامة خاورمیانه ، سال ٦، ش ٣ (پاییز ١٣٧٨)؛
(١١) ژان پی یر درینیک ، خاورمیانه در قرن بیستم ، ترجمة فرنگیس اردلان ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٢) فرهنگ رجایی ، «درآمدی براندیشة سیاسی معاصر عرب »، فصلنامة خاورمیانه ، سال ١، ش ٢ (پاییز ١٣٧٣)؛
(١٣) هشام شرابی ، روشنفکران عرب و غرب : سالهای تکوین ١٩١٤ـ ١٨٧٥ ، ترجمة عبدالرحمن عالم ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٤) غلامرضا علی بابائی ، فرهنگ تاریخی ـ سیاسی ایران و خاورمیانه ، تهران ١٣٧٤ش ؛
(١٥) حمید عنایت ، اندیشة سیاسی در اسلام معاصر ، ترجمة بهاءالدین خرمشاهی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٦) همو، سیری در اندیشة سیاسی عرب ، تهران ١٣٧٠ش ؛
محمدعلی کاتوزیان ، «نفت و توسعة اقتصادی در خاورمیانه »، ترجمة علیرضا طیّب ، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی ،
(١٧) سال ٨ ، ش ٧ و ٨ (فروردین و اردیبهشت ١٣٧٣)؛
(١٨) مرتضی مطهری ، خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(١٩) درّه میرحیدر، مبانی جغرافیای سیاسی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٠) علی محمد نقوی ، اسلام و ملی گرایی یا ناسیونالیسم از دیدگاه اسلام ، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٢١) فریدون هویدا، اعراب چه می خواهند ؟، ترجمة هوشنگ لاهوتی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٢) Fouad Ajami, "The end of Pan-Arabism", in Pan-Arabism and Arab nationalism: The continuing debate , ed. Tawfic E. Farah, Boulder, Colo. ١٩٨٧;
(٢٣) Samir Amin, The Arab nation , tr. Michael Pallis, London ١٩٨٣;
(٢٤) George Antonius, The Arab awakening: the story of the Arab national movement , Beirut ١٩٦٩;
(٢٥) Morroe Berger, The Arab world today , New York ١٩٦٢;
(٢٦) Elie Chalala, "Arab nationalism: a bibliographic essay", in Pan-Arabism and Arab nationalism : the continuing debate ;
(٢٧) EI ٢ , s.v. "Pan-Arabism" (by J.M. Landau);
(٢٨) Encyclopedia of the modern Middle East, ed . Reeva S. Simon, Philip Mattar, and Richard W. Bulliet, New York ١٩٩٦, s.v. "Arab nationalism" (by Rashid Khalidi);
(٢٩) Albert Hourani, Arabic thought in the liberal age ١٧٩٨-١٩٣٩ , Cambridge ١٩٨٤;
(٣٠) Saad Eddin Ibrahim, "The concerns and the challenges", in Pan-Arabism and Arab nationalism: the continuing debate ;
(٣١) Bernard Lewis, The Muslim Discovery of Europe , New York ١٩٨٢;
(٣٢) Vladimir B. Lutskii, Modern history of the Arab countries , Moscow ١٩٦٩;
(٣٣) Hassan Nafaa, "Arab nationalism: a response to Ajami's thesis on the ` End of Pan-Arabism'", in Pan-Arabism and Arab nationalism: the continuing debate;
(٣٤) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Arab nationalism" (by Bahgat Korany);
(٣٥) Yezid Sayigh, "Reconstructing the paradox: the Arab nationalist movement, armed struggle, and Palestine, ١٩٥١-١٩٦٦", The Middle East journal , vol. ٤٥, no.٤ (Autumn ١٩٩١);
(٣٦) W. Montgomery Watt, Islamic Political thought , Edinburgh ١٩٩٨;
(٣٧) Zeine N. Zeine, The emergence of Arab nationalism , New York ١٩٧٣.
/ محمدکاظم آسایش طلب طوسی /