دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٥٨
خاكسپارى ، خاكسپارى، در قبر نهادن ميت و دفن او پس از غسل دادن، تكفين و خواندن نماز ميت، مطابق با احكام و آداب شرعى. از زمان حضرت آدم و به خاك سپرده شدن هابيل به دست قابيل با ارشاد الهى (رجوع کنید به مائده: ٣١)، دفن كردن اموات روش متداول در ميان اقوام، اديان و جوامع مختلف بوده است. در شريعت اسلام، ميت مسلمان پس از غسل، تكفين، تشييع و خوانده شدن نماز ميت، برطبق آداب و احكامى خاص به خاك سپرده مىشود.
در منابع جامع فقهى، بخشى از «كتاب الطهارة» يا «كتاب الصلاة» به احكام اموات اختصاص دارد. در اين مبحث، از امورى مانند احكامِ فرد بيمارى كه نشانههاى مرگ را در خود آشكار مىبيند (مانند توبه و اَدا كردن حقاللّه و حقالناس)، اَحكام اِحتضار (مثل روبهقبله كردن محتضر و تلقين او) و كارهاى واجب بر ديگران پساز مرگِ مسلمان (غسل، تكفين، تحنيط، نماز ميت خواندنو دفن) سخن مىرود. هريكاز اين مراحل، كه نشاندهنده حرمتداشتن ميت و موجبآمرزش گناهان اوست (حُرمَةِ المُسْلِم مَيِّتاً كحُرْمَتِهِ حَيّا رجوع کنید به طوسى، ١٣٧٦ش، ج١، ص٤١٩؛
حرّعاملى، ج٣،ص٢١٩)، احكامى غيرالزامى (مستحبومكروه) هم دارند كه در آثار فقهى به تفصيل مطرح شدهاند. احكام مربوط به مردگان در منابع متقدم فقهى و حديثى، در مبحثى با عنوان «كتاب الجنائز» يا «باب فى احكام الجنائز» مطرح شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به مالكبن انس، ج ١، ص ٢٢٢؛
شافعى، ج ١، ص ٣٠١؛
كلينى، ج ٣، ص ١١؛
طوسى، ١٣٨٧، ج ١، ص ١٧٤؛
براى برخى آثار مستقل در اين باره رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ٢، ص ٢٩، ج ٨، ص ٢٣٣، ج ١٦، ص ٥٦، ج ١٧، ص ٢٩ـ٣٠؛
نيز براى آثارى با عنوان «احكام الاموات» و «احكام الجنائز» رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٩٤ـ٢٩٦، ٤٥١، ٥٣٢، ج ٣، ص ١٥٨، ٤٧٣، ج ٥، ص ١٤٨ـ١٥٠، ج٢٠، ص ١١٧، ٣٣٩، ج ٢٥، ص ٧٦).
كارهاى واجب بر انسان در مورد مردگان، از نوع واجبِ كفايىاند و برخى از آنها (تكفين، تحنيط و دفنكردن) به قصد قربت نياز ندارند و شمارى ديگر (غسل و نماز ميت) نيازمند قصد قربتاند. چنانچه به سبب عوامل خاص، انجام دادن هريك از اين واجبات براى افراد ممكن نباشد، از عهده آنان ساقط مىشود (طباطبائىيزدى، ج ١، ص ٣٧٦، ٣٩٥، ٤٠٣، ٤١٤، ٤٢١، ٤٣٧؛
زحيلى، ج ٢، ص ١٥٠٨).
فقهاى امامى غسل دادن ميت را شامل سه بار شستن او به ترتيب با آب مخلوط با سدر، آب مخلوط با كافور و آب خالص (قَراح) دانستهاند. پس از آن، تحنيط يعنى ماليدن كافور بر مواضع هفتگانه سجود ميت (پيشانى،كفِ دو دست،دو زانو و سَرِ انگشت ِبزرگ پاها)واجباست. كفنكردن ميتِ مسلمان نيز واجب است و با سه قطعه كفن تمام بدن او پوشانده مىشود. هريك از مراحلِ آمادهسازىِ ميت براى خاكسپارى، شرايط و آداب و اَحكام مفصّلى دارد (براى نمونه رجوع کنید به نراقى، ج ٣، ص ٨٦ـ٢٥٠؛
نجفى، ج ٤، ص ١١٨ـ٢٦٣). در فقه اهل سنّت هم غسل دادن و كفن كردن ميت (بهرغم وجود تفاوتهايى در جزئيات با فقه امامى) واجب به شمار مىرود، ولى تحنيط واجب نيست (رجوع کنید به زحيلى، ج ٢، ص ١٤٨٣ـ١٥٠٧). بنابر فقه امامى و فقه اهل سنّت، غسل دادن و تكفين شهيد، در صورت تحقق شروطى، ضرورى بهشمار نمىرود (رجوع کنید به طوسى، ١٣٨٧، ج ١، ص ١٨١ـ ١٨٢؛
نجفى، ج٤، ص٨٦ـ٩٣؛
زحيلى، ج٢، ص١٥٨٣ـ١٥٨٨).
در احاديث (رجوع کنید به بخارى، ج ١، ص ١٧؛
حرّعاملى، ج ٣، ص١٤١ـ١٤٨) و بهتبع آن در منابع فقهىِ امامى و اهل سنّت، بر فضيلت و ثواب تشييعجنازه ميت مسلمان تأكيد بسيار شده است (رجوع کنید به نجفى، ج٤،ص٢٦٣ـ٢٦٤؛
الموسوعةالفقهيّة،ج١٦، ص١٣).
پس از طى اين مراحل، بر هر ميت مسلمانى كه بيش از شش سال سن داشته باشد، نماز خوانده مىشود (درباره چگونگى نماز ميت و شروط آن در مذاهب اسلامى رجوع کنید به طوسى، ١٣٨٧، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٦؛
علامه حلّى، ج ١، ص ٢٢٨ـ٢٣٢؛
غروى تبريزى، ج ٩، ص ٢٥٤ـ٢٦٠؛
زحيلى، ج ٢، ص ١٥١٣ـ ١٥٣٦؛
نيز رجوع کنید به نماز*).
خاكسپارى يا دَفن شامل كندنِ حفرهاى در زمين و قراردادن ميت در آن است، به گونهاى كه جسد در زير زمين قرار گيرد و روى او با خاك پوشانده شود (طباطبائىيزدى، ج ١، ص ٤٣٦؛
الموسوعةالفقهية، ج٢١، ص٨). وجوب خاكسپارىِ ميت، مستند به آيات قرآن (رجوع کنید به مائده:٣١؛
مرسلات: ٢٥ـ٢٦؛
عبس: ٢١)، سنّت معصومان عليهمالسلام، سيره مسلمانان و اجماع فقهاست (رجوع کنید به نجفى، ج ٤، ص ٢٨٩ـ٢٩٠؛
زحيلى، ج ٢، ص ١٥٤٧؛
نيز رجوع کنید به جَصّاص، ج ٢، ص ٥٠٦؛
قطب راوندى، ج ١، ص ١٦٣ـ١٦٤).
در احاديث (براى نمونه رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٣، ص ١٤١)، حكمت خاكسپارى متوفى، امورى چون رعايت حرمت جنازه، پنهان ماندن آن از اَنظار مردم، در امان بودن جسد از آزار دشمنان، جلوگيرى از اندوه دوستان و پيشگيرى از آزردگى مردم به سببانتشار بوى جسد يا فساد آن بهشمار رفتهاست. اين حكمتها اقتضا دارد كه عمق قبر كم نباشد و به اندازهاى باشد كه از تأثير عوامل بيرونى مصون بماند (رجوع کنید به غروىتبريزى، ج ٩، ص٢٩٣ـ ٢٩٥؛
زحيلى، ج٢، ص١٥٤٩). ازاينرو، چنانچه دفن ميت با حفر كردن زمين امكانپذير نباشد، بايد با شيوهاى ديگر جسد پوشانيده شود، مانند ساختن بَنا بر فراز آن يا گذاشتن آن در تابوت. دفن با تابوت در مواقع غيراضطرارى به نظر فقهاى امامى و اهل سنّت مكروه است (رجوع کنید به نجفى، ج ٤، ص ٢٩١؛
طباطبائى يزدى، همانجا؛
الموسوعةالفقهية، ج ٢١، ص ١٦). چنانچه شخصى روى دريا در كشتى بميرد و جسدش تا رسيدن به خشكى و خاكسپارى فاسد شود، پس از غسل و تكفين و خواندن نماز ميت، با رعايت شروط مذكور در منابع فقهى، به دريا افكنده مىشود (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٢، ص ٣٨١؛
نووى، ج ٥، ص ٢٨٥ـ ٢٨٦؛
نجفى، ج ٤، ص ٢٩٢ـ٢٩٦؛
غروىتبريزى، ج ٩، ص ٢٩٧ـ٣٠١).
افزون بر لزوم دفن ميت و پنهان ساختن آن در داخل زمين (مُواراةُ الميّت فىالارض)، از ديدگاه فقهى، واجب است كه ميت در قبر بر پهلوى راست و رو به قبله قرار داده شود (رجوع کنید به علامه حلّى، ج ١، ص ٢٣٢؛
نراقى، ج ٣، ص ٢٨٩ـ٢٩١). فقهاى اهل سنّت نيز رو به قبله بودن ميت در قبر را واجب شمردهاند (رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ١، ص ٢١٣؛
نووى، ج ٥، ص ٢٩٣؛
بهوتىحنبلى، ج ٢، ص ١٦١؛
آبىازهرى، ص ٢٧٣ـ٢٧٤). سنن و آداب (احكام مستحب و مكروه) مورد تأكيد پيش از خاكسپارى، هنگام خاكسپارى و پس از آن به تفصيل در منابع فقهى بيان شدهاند، از جمله خواندن نماز شبِ اول دفن (ليلةالدفن)، برپا داشتن مجلس ترحيم* براى متوفى، ابراز همدردى با بازماندگان او و دلدارى دادن به آنان، و زيارت اهل قبور (رجوع کنید به نراقى، ج ٣، ص ٢٦٨ـ٢٨٣، ٢٩٤ـ٣١٤؛
نجفى، ج ٤، ص ٢٩٩ـ٣٥٢؛
زحيلى، ج ٢، ص ١٥٦٧ـ١٥٧٣).
گريه كردن براى ميت و سوگوارى* بر او ــمشروط بر آنكه نپذيرفتن قضاى الهى تلقى نشودــ جايز شمرده شده، اما كارهايى چون لطمهزدن به صورت، خراش دادن پوست و كندن مو منع شده و مصيبتديدگان به صبر و تحمل توصيه شدهاند (رجوع کنید به نجفى، ج ٤، ص ٣٦٤ـ٣٧١؛
غروىتبريزى، ج ٩، ص ٣٤١ـ ٣٤٩؛
زحيلى، ج ٢، ص ١٥٧٣ـ١٥٧٨).
حنفيان، شافعيان و حنبليان انتقال دادن ميت مسلمان را از شهرى كه در آن وفات كرده به جايى ديگر، پس از دفن (جز در موارد خاص) صحيح نمىدانند، اما بيشتر آنان، با شروطى، نقل و انتقال او قبل از دفن را صحيح شمردهاند. مالكيان تغيير مكان ميت را، چه قبل و چه پس از دفن، مشروط به امورى چون از بين نرفتن حرمت او و به مصلحت بودن انتقال، پذيرفتهاند (رجوع کنید به خطيبشربينى، ج ١، ص ٣٦٥ـ٣٦٦؛
دسوقى، ج ١، ص ٤٢١؛
ابنعابدين، ج ٦، ص٧٥٠ـ٧٥١؛
الموسوعةالفقهيّة، ج ٢١، ص ٩ـ١٠). فقهاى امامى انتقال دادن ميت را قبل از دفن به مشاهِد مُشَرّفه مستحب دانستهاند، اما درباره جايز بودن انتقال پس از دفن آراى يكسانى ندارند؛
هر چند بيشتر آنان حكم به جواز و حتى استحباب انتقال دادهاند. بر ايناساس، نبش قبر براى انتقال ميت به مشاهد مشرّفه جايز است و در عمل نيز بسيار رايج بوده است (رجوع کنید به بحراى، ج ٤، ص ١٤٦ـ١٥١؛
نراقى، ج ٣، ص ٢٨٤ـ ٢٨٩؛
غروىتبريزى، ج ٩، ص ٣٣١ـ٣٤١).
در فرض امانت گذاشتن جسد (توديعُ الميّت)، رعايت همه شرايط معتبر در دفن لازم است و گفته شده براى جلوگيرى از هتك حرمت ميت در هنگام اين انتقال، بهتر است وى با تابوت در قبر نهاده شود (رجوع کنید به غروى تبريزى، ج ٩، ص ٣٦٣؛
امام خمينى، ج ١، ص ٨٣؛
سيستانى، ج ١، ص ١١٥). حرام بودن نبش قبر مورد اجماع فقهاى شيعه است. نبش قبر به معناى نمايان كردن جسد پنهان در زمين است و ازاينرو، باز كردن قبرى كه جسد مدفون در آن به يقين از بين رفته و جزو خاك شده يا ميت با تابوت در آن نهاده شده، مصداق نبش قبر نيستند. در پارهاى موارد نبش قبر حرام نيست، از جمله در صورت غصبى بودن مكان دفن يا كفن ميت، دفن ميت بدون غسل و كفن يا صحيح انجام نشدن آنها، متوقف بودن حقى بر رؤيت جسد و دفن شدن ميت در مكانهايى كه موجب هتك حرمت اوست، مانند دفن مسلمان در قبرستان كفار يا در مكانى نامناسب از قبيل زبالهدان. نبش قبر امامزادگان، صالحان، عالمان و شهيدان، هرچند پس از مدت طولانى، جايز نيست (نجفى، ج ٤، ص ٣٥٣ـ٣٥٩؛
غروىتبريزى، ج ٩، ص ٣٤٩ـ٣٦٥). عالمان اهل سنّت نيز نبش قبر را، جز در موارد خاصّ، حرام دانستهاند (رجوع کنید به زحيلى، ج ٢، ص ١٥٥٥ـ١٥٥٧).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) صالح عبدالسميع آبى ازهرى، الثمر الدانى فى تقريب المعانى: شرح رسالة ابن ابىزيد القيروانى، بيروت: المكتبة الثقافية، (بىتا.)؛
(٣) آقابزرگ طهرانى؛
(٤) ابنعابدين، حاشية ردّ المحتار على الدّر المختار: شرح تنوير الابصار، چاپ افست بيروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٥) ابنقدامه، المغنى، بيروت : دارالكتابالعربى، (بىتا.)؛
(٦) امامخمينى، تحريرالوسيلة، قم ١٣٦٣ش؛
(٧) يوسفبن احمد بحرانى، الحدائقالناضرة فى احكام العترةالطاهرة، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(٨) محمدبن اسماعيل بخارى، صحيحالبخارى، (چاپ محمد ذهنىافندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٩) منصوربن يونس بهوتىحنبلى، كشّاف القناععنمتنالاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(١٠) احمدبن على جَصّاص، احكامالقرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلى شاهين، بيروت ١٤١٥/١٩٩٤؛
(١١) حرّعاملى؛
(١٢) محمدبن احمد خطيب شربينى، مغنىالمحتاج، (بىجا): دارالفكر، (بىتا.)؛
(١٣) محمدبن احمد دسوقى، حاشية الدسوقى علىالشرح الكبير، (بيروت): داراحياء الكتب العربية، (بىتا.)؛
(١٤) وهبه مصطفى زحيلى، الفقهالاسلامى و ادلّته، دمشق ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(١٥) على سيستانى، منهاجالصالحين، (قم ١٤١٤ـ ١٤١٦)؛
(١٦) محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٧) محمدبن احمد شمسالائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٨) محمدكاظم بن عبدالعظيم طباطبائى يزدى، العروةالوثقى، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٩) محمدبن حسن طوسى، تهذيبالاحكام، چاپ علىاكبر غفارى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٠) همو، المبسوط فى فقه الامامية، ج ١، چاپ محمدتقى كشفى، تهران ١٣٨٧؛
(٢١) حسنبن يوسف علامه حلّى، قواعدالاحكام، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٢٢) على غروىتبريزى، التنقيح فى شرحالعروة الوثقى: الطهارة، تقريرات درس آيتاللّه خويى، در موسوعة الامام الخوئى، ج ٩، قم: مؤسسة احياء آثار الامام الخوئى، ١٤٢٦/٢٠٠٥؛
(٢٣) سعيدبن هبةاللّه قطب راوندى، فقهالقرآن، چاپ احمد حسينى، قم ١٤٠٥؛
(٢٤) كلينى؛
(٢٥) مالكبن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بيروت ١٤٠٦؛
(٢٦) الموسوعة الفقهيّة، كويت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامية، ج ١٦، ١٤٠٩/ ١٩٨٨، ج ٢١، ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(٢٧) محمدحسنبن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج ٤، چاپ عباس قوچانى، بيروت ١٩٨١؛
(٢٨) احمدبن محمدمهدى نراقى، مستند الشيعة فى احكام الشريعة، ج ٣، قم ١٤١٥؛
(٢٩) يحيىبن شرف نووى، المجموع: شرح المُهَذّب، بيروت: دارالفكر، (بىتا.).
/ عليرضا سعيد /