دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٨
بایقَرا ، جوانترین پسر عمرشیخ (٧٩٥ـ٨٢٦)، امیرزادة تیموری ، نوادة تیمور. هر چند در زمان مرگ تیمور در شعبان ٨٠٧ سن او را دوازده سال نوشته اند (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ٥٢١؛ خوافی ، ج ٢، ص ١٥٤)، یکی از چندین نوادة تیمور بود که شش ماه پیش از آن تاریخ در اجتماع بزرگ ایلی (قوریلتای ) در سمرقند ازدواج کرد (میرخواند، ج ٦، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨). چون پدرش عمرشیخ پیش از تیمور در ٧٩٣ درگذشت ، تیمور بیوة جوان او مِلْکَتْ آغا دخترِ خِضِر اُغلان ، را به عقد پسر دیگر خود، شاهرخ ، در آورد و، بدین سان ، شاهرخ ناپدری بایقرا و برادران او، پیرمحمد و رستم و اسکندر، شد. به همین جهت ، پیرمحمد معتقد بود که این برادران وظیفه دارند که شاهرخ را در مبارزه بر سر جانشینی تیمور حمایت کنند (خواندمیر، ج ٣، ص ٥٧١ و بعد). با اینهمه ، پیرمحمد به استقلال در غرب ایران حکومت می کرد واسکندر نیز در فارس همین حال را داشت . چون پیر محمد در ٨١٣ کشته شد (جعفری ، ص ٥٠)، اسکندر از فرصت استفاده کرد و قلمرو خود را وسعت بخشید و سپس بر شاهرخ شورید و در ٨١٥ خود را در اصفهان سلطان خواند. شاهرخ ، برای آنکه اسکندر را بر سر عقل آورد، همراه بایقرا و رستم ، به غرب ایران شتافت و، پس از شکست اسکندر در ٨١٧، دوباره بر قلمرو حکومتی دست یافت و بایقرا را به فرمانروایی ناحیه ای گماشت که همدان و بروجرد و نهاوند و خرّم آباد و لرستان و کردستان را در برمی گرفت (همان ، ص ٥٦ و بعد، ٦٣؛ خوافی ، ج ٢، ص ٢١٨؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٥٩١). اسکندر را به برادرش ، رستم ، تسلیم کردند و رستم او را کور کرد. چندی نگذشت که سیّدبن ملک عزالدین ، حاکم محلی لرستان ، بایقرا را از بروجرد بیرون راند. بایقرا، به امید جلب حمایت ابراهیم بن شاهرخ ، حاکم شیراز، که پسر عمّ ارشدش بود، بدانجا شتافت ؛ ولی ابراهیم ، از بیم نیّات خصمانة بایقرا، با وی از درِ ستیز در آمد و در این نبرد بایقرا پیروز شد (جعفری ، ص ٦٤). به روایتی دیگر، اسکندر پیش از آن ، به فرمان شاهرخ ، تحت مراقبت بایقرا قرار گرفته بود و در همان ایّام وی بایقرا را ترغیب کرده بود که در شیراز سر به شورش بردارد؛ امّا رستم دوباره بر اسکندر دست یافت و او را به قتل رساند (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء١، ص ١٦١). بایقرا هنگام حرکت به شیراز متّحدی نداشت ، امّا حمایت امیرانی را که قبلاً در خدمت اسکندر بودند جلب کرده بود (خوافی ، ج ٢، ص ٢٢١ و بعد). شاهرخ بار دیگر به فارس لشکر کشید و شیراز را محاصره کرد. بایقرا به سبب مصالحة مردم شهر تسلیم شد و، با وساطت پسر عمّ ارشد و دوست خود بایسنغربن شاهرخ (خواندمیر، ج ٣، ص ٥٩٤ و بعد)، از طرف شاهرخ عفو و به قندهار تبعید شد تا زیر نظر قَیْدوبن پیرمحمدبن جهانگیربن تیمور به سر برد (جعفری ، ص ٦٦). این واقعه در رمضان ٨١٨ روی داد.
روایات در باب ماجراهای بعدی زندگی بایقرا بسیار متفاوت است . یکی از مورّخان (جعفری ، ص ٦٩) می گوید که او در شورشی به قیدو ملحق شد و، به همین جهت ، شاهرخ قیدو را در قلعه ای محبوس ساخت و بایقرا را به سمرقند فرستاد. روایت دیگر (روملو، ج ١، ص ٦٦٣؛ خوافی ، ج ٢، ص ٢٢٥) این است که بایقرا بر قیدو شورید، قیدو او را دستگیر کرد که با وساطت شاهرخ به هندوستان تبعید شد. امّا، بنا به گفتة خواندمیر، (ج ٣، ص ٥٩٦)، بایسنغر قیدو را واداشت تا بایقرا را در قندهار نگه دارد و شاهرخ او را در ٨٢٠ در آنجا یافت و به سمرقند فرستاد، و در آنجا به دست فراموشی سپرده شد. دولتشاه سمرقندی (ص ٤٢٠) می گوید که بایقرا در ٨١٩ به میل خود به اردوگاه شاهرخ رفت ؛ شاهرخ او را به سمرقند
نزد الغ بیگ فرستاد و الغ بیگ او را مسموم کرد. اما، به گفتة خوافی (ج ٢، ص ٢٥٢)، مردی که گمان می رفت بایقرا باشد در ٨٢٦ به خراسان روی آورد و مأموران شاهرخ او را در ناحیة بادغیس دستگیر کردند و به اردوی شاهرخ آوردند و از هویّتش پرسیدند و، هرچند مطمئن نبودند که واقعاً برادرزادة شاهرخ باشد، او را به قتل رساندند. دوّمین روایت دولتشاه سمرقندی (همانجا) با این رویداد مطابقت دارد (نیز رجوع کنید به روملو، ص ٦٦٣ و بعد).
ابهامی که پیرامون مرگ بایقرا وجود دارد ممکن است ناشی از این امر باشد که شاهرخ نمی خواست آماج ملامتهای همسرش ملکت آغا باشد که هنوز در غم از دست دادن پسران خود، پیرمحمد و اسکندر، سوگوار بود. قراینی نیز از تحریکات گوهرشاد، سوگلی شاهرخ ، بر ضد پسران عمرشیخ در دست است (همان ، ص ٦٦٤ و بعد).
دولتشاه سمرقندی (همانجا) مکرراً بایقرا را شریفترین و منصفترین و شجاعترین نوادة تیمور خوانده است . بایقرا ممدوح بُرُنْدُقِ * شاعر بوده است (همان ، ص ٤١٧ ـ ٤١٨). خود نیز، از ذوق هنری بهره داشت و این قریحه را نواده اش ، حسین بن منصوربن بایقرا (٨٧٥ ـ ٩١٢)، سلطان هنر دوست هرات ، از او به ارث برد.
منابع :
(١) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(٢) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣) دولتشاه سمرقندی ، تذکرة الشعرا دولتشاه سمرقندی ، چاپ محمد عباسی ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٣٧ ش ) ؛
(٤) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٥) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٦) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، چاپ محمد شفیع ، ج ٢، لاهور ١٣٦٥ ـ ١٣٦٨؛
(٧) محمدبن خاوندشاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(٨) EI, s.v. Baykara ( by V.V.Barthold);
(٩) Ja far b. Mohammad Ja far Ta rik -e Kabir , ed. and tr. A. Zarya b, "Der Bericht u « ber die Nachfolger Timurs aus dem Ta'rih-i kab ¦ â r des G § a'fari ibn Muh ¤ ammad al-H ¤ usain ¦ â ", Ph.D. thesis, Johannes Gutenberg Universita « t, Maniz ١٩٦٠;
(١٠) H. R. Romer,"Die Nachfolger Timurs Abriss der Geschichte Zentral-und Vordera siens im ١٥ Jahrundert," in Islamwissenschaftliche Abhandlungen , ed. R. Gramlich, Wiesbaden ١٩٧٤;
(١١) idem, "The Successors of Timur," in The Cambridge history of Iran, VI, Cambridge ١٩٨٦, ٩٨-١٤٦;
F. Tauer, "Continuation du Zafarna ¦ ma de Niz ¤ amudd ¦ â n S § a ¦ m ¦ â par Hafiz ¤ -i Abru", Archiv Orientalni ٦, ١٩٣٤, ٤٢٩-٤٦٥ esp. ٤٤٥
) / ایرانیکا / گلاسن (