دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٩٤
جمهوری متحد عربی ، جمهوری متشكل از مصر و سوریه و یمن در فاصله سالهای ١٣٣٦ تا ١٣٤٠ش/ ١٩٥٨ـ ١٩٦١.
اندیشه وحدت اعراب به اواخر دوره عثمانی باز میگردد (رجوع کنید به پانعربیسم * )؛ اما این اندیشه نخستینبار در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨، با وحدت مصر و سوریه، تا حدودی محقق گردید. مصر و سوریه از حوزههای اصلی شكلگیری و مهد پانعربیسم محسوب میشوند (درینیك، ص٢٦٨ـ٢٦٩) و مجموعه تحولاتی كه در نیمه دوم قرن بیستم رخ داد، بهویژه مشكلاتی كه این كشور پس از استقلال با آنها مواجه شد، بهتدریج آن را به سمت وحدت كامل با مصر پیش برد (رجوع کنید به ادامه مقاله). در اواخر دهه ١٣٣٠ش/ ١٩٥٠ مصر قدرتمندترین كشور جهان عرب بود و بسیاری از مردم جهان عرب تحت تأثیر اندیشههای پان عربی ناصر قرار گرفتند و وی به نماد این آرمان تبدیل شد (رجوع کنید به پوده، ص٢٥ـ٣٥).
تأسیس دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین (١٣٢٦ش/ ١٩٤٧) و شكست اعراب از اسرائیل در جنگ ١٣٢٧ش/ ١٩٤٨، برای سوریه پیامدهایی داشت. سوریه از زمان استقلال، هم در صحنه داخلی و هم در صحنه بینالمللی بیثبات بود. به تدریج، در افكار عمومی سوریه این موضوع مطرح شد كه سوریه به تنهایی نمیتواند استقلال خود را حفظ كند و باید با كشوری دیگر متحد شود (سیل ، ص٣، ٢٤، ٣٠٧؛ درینیك، ص٢٦٨). در این میان، جایگاه مصر در افكار عمومی سوریه قویتر شد و توجه مردم سوریه به جمال عبدالناصر معطوف گردید و پس از انعقاد پیمان بغداد (١٣٣٤ش/ ١٩٥٥) سوریها پیشنهاد كردند كه با مصر پیمانی دوجانبه ببندند (امامی، ص٤٢). با ورود اعضای حزب بعث *(كه تجلی تمایلات وحدتطلبانه در سوریه به حساب میآمدند) به حكومت سوریه در ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦، فشار برای مذاكرات و وحدت با مصر افزایش یافت. در ماجرای ملی كردن كانال سوئز * در ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦، سوریه برای همبستگی با مصر، جریان صادرات نفت عراق را از سرزمین خود قطع و داراییهای فرانسه و انگلیس را ملی اعلام كرد و بدینترتیب، تمایلات وحدتطلبانه در سوریه تشدید شد (درینیك، ص٢٦٩؛ سیل، ص٢٤٧، ٢٦٠).
استمرار تمایلات چپگرایانه در مصر، گرایش سوریه به شوروی را در پی داشت؛ امریكاییها در پاییز ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦ وحشتزده از احتمال پیوستن سوریه به متحدان شوروی، با همدستی دولت انگلستان و عراق كوشیدند تا رهبران چپگرای سوریه را سرنگون كنند و یك دولت طرفدار غرب را در دمشق روی كار آورند (ناتینگ، ص٢١٤ـ٢١٥)؛ اما، سوریه، با توسل به شوروی و مصر، كودتای تحت رهبری نوریسعید و خطر امریكا و متحدانش را خنثا كرد. در عین حال، این حوادث سیاستمداران سوری را به مذاكره فوری با مصر برای اتحاد سوق داد (امامی، ص٥٧؛ پوده، ص٣٩ـ٤٢).
از دیگر موضوعاتی كه فرآیند وحدت را تسریع كرد، نگرانی حزب بعث از قدرت گرفتن حزب كمونیستِ مورد حمایت شوروی، در سوریه بود. دولت مصر به رهبری ناصر، با گرایشهای معتدل سوسیالیستی، ضدكمونیسم قلمداد میشد (رودنسون، ص٧٤ـ٧٥؛ پوده، ص٣٦). به همین دلیل، رهبران حزب بعث (نظیر اكرم حورانی * ، صلاحالدین بیطار * و میشل عَفْلق * ) پیشگامان اصلی سوریه در قبولاندن طرح اتحاد به مصر بودند (رجوع کنید به بعث * ، حزب؛ ناتینگ، ص٢٠٦ـ٢٠٧؛ امامی، ص٤٤ـ ٤٥؛ احمدیوسف احمد، ص٤٤). در ٢٧ آبان ١٣٣٦/ ١٨ نوامبر ١٩٥٧ مجلس نمایندگان سوریه و مجلس ملی مصر اتحاد دو كشور را در قالب یك دولت تصویب كردند. در پی مذاكراتی در دی ١٣٣٦/ ژانویه ١٩٥٨ میان فرماندهی ارتش و حزب بعث و جمال عبدالناصر، و نیز پذیرش شرایط ناصر مبنی بركنار رفتن ارتش از سیاست و انحلال احزاب سیاسی، سرانجام در ١٢ بهمن ١٣٣٦/ اول فوریه ١٩٥٨ شكریالقوتلی، رئیسجمهوری سوریه، تحت فشار ارتش و حزب بعث، در دیدار با جمال عبدالناصر در قاهره، به همراه او تأسیس كشور واحد جمهوری متحد عربی را اعلام كرد ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص٩٨، ١٩٠؛ ناتینگ، ص٢١٩).
در آغاز به نظر میرسید كه ناصر در مقابل تمایلات وحدتطلبانه، واكنشی محافظهكارانه دارد و معتقد است هرگونه تعهد مصر در قبال مسائل سوریه، برای مصریها مشكلاتی در بردارد، اما ناصر، كه از ١٣٣٥ش/ ١٩٥٦ رهبر دنیای عرب شناخته شده بود، نمیتوانست قاطعانه با رهبران سوریه مخالفت كند؛ با وجود این، بیشتر همكاران ناصر در شورای فرماندهی با ادغام مزبور مخالف بودند و برخی آن را وحدتی غیرطبیعی و متكی بر احساسات میدانستند كه با وضع جغرافیایی دو كشور مطابقت ندارد (ناتینگ، ص٢٢٢ـ٢٢٣؛ درینیگ، ص٢٦٩ـ٢٧٠؛ نیز رجوع کنید به پوده، ص٤٢ـ ٤٣). ناصر حزب بعث را به افكار انقلابی خود نزدیك میدانست (ناتینگ، ص٢٢٤، ٢٢٧)، هر چند كه گفتهاند وی بعدها ادعا میكرد سوریها او را مجبور به اتحاد كردهاند. در واقع، علاوه بر سوریها، قدرتهای با نفوذ مصری، همچون گروههای تجاری كه از طریق بانك مصر و نمایندههای اقتصادی دولت هدایت میشدند، به شدت از اتحاد حمایت میكردند و ناصر نیز بیش از این نمیتوانست از پذیرش وجههای كه این اتحاد به او میداد خودداری كند. ناصر اتحاد را به شرط انجام اتحاد كامل و نه در غالب یك فدراسیون پذیرفت (پتران ، ص١٢٦؛ پوده، همانجا).
پس از تصویب بیانیه وحدت در مجلس نمایندگان دو كشور، در ٢ اسفند ١٣٣٦/ ٢١ فوریه ١٩٥٨ در هر دو كشور همهپرسی انجام شد و این اتحاد وجه قانونی گرفت ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج٢، ص١٩٠). جمال عبدالناصر، با ٩ر٩٩% آرا، رئیس جمهوری شد (پتران، ص١٢٥) و اعلام گردید كه جمهوری متحد عربی راهگشای وحدت سراسری اعراب است و درهای آن به روی كشورهای عربی باز است. در اسفند ١٣٣٦/ مارس ١٩٥٨ یمن نیز به جمهوری متحد عربی پیوست. این دو دولت متفقاً تصمیم گرفتند كه بنیاد جمهوری جدید، نظام دموكراتیك به رهبری رئیسجمهوری باشد. اختیار قانونگذاری به پارلمان داده شد و تعیین اعضای آن و انتخاب یا بركناری وزیران از حقوق رئیسجمهوری اعلام گردید. قاهره نیز پایتخت جمهوری متحد عربی شد. مصر و سوریه، به علت یكسان نبودن اوضاع اقتصادیشان، وحدت اقتصادی را ناممكن و یك مرحله انتقالی را ضروری دانستند و قرار شد جمهوری دارای دو اقلیم باشد: اقلیم شمالی (سوریه) و اقلیم جنوبی (مصر؛ تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص٩٨ـ٩٩، ج٢، ١٩٠ـ١٩١). از تصمیمات دیگر، پایهریزی حزب سیاسی واحد، یعنی «اتحاد ملی» مصر، بود. در ششم مارس نخستین دولت تشكیل شد كه دارای نُه وزیر برای وزارتخانههای مشترك جمهوری و یازده وزیر از هریك از دو كشور سوریه و مصر، برای رسیدگی به امور غیرمشترك، بود. دو رهبر بعثی، یعنی صلاحالدین بیطار و خلیل كَلاّس، عضو دولت شدند (همان، ج١، ص٩٩؛ برای ساختار سیاسی اداری رجوع کنید به پوده، ص٤٩ـ٥٧). در آغاز چهار معاون برای ریاست جمهوری در نظر گرفته شد كه اكرم حورانی و صبریالعسلی از سوریه به معاونت منصوب شدند و فرماندهی ارتش به عهده فردی مصری گذاشته شد. اما پس از مدتی تعداد معاونان رئیسجمهوری به هفت نفر افزایش یافت كه سهم سوریه همچنان دو نفر بود.
به نظر میرسید این اتحاد آغاز وحدت تمام كشورهای عربی است، ولی پیوستن یمن به این جمهوری فقط جنبه صوری داشت (درینیك، ص٢٧١) و در اردن نیز كه مردم با برپایی تظاهرات گسترده، خواستار عضویت كشورشان در جمهوری متحد عربی بودند، با مخالفت ملكحسین مواجه شدند (بیگدلی، ص٤٠).
این تحولات، موجب نگرانی غربیها و همچنین عراق و تركیه و اردن شد، به طوری كه برای جلوگیری از تحقق آن تلاش كردند. اعضای پیمان بغداد بلافاصله با حضور دالس، نماینده امریكا، تشكیل جلسه دادند و خواستار جلوگیری از وحدت مصر و سوریه شدند. علاوه بر نگرانی از سقوط محتمل حكومت اردن و پیوستن این كشور به جمهوری متحد عربی و آسیبپذیری عراق درنتیجه آن، تركیه نیز از اینكه در همسایگی خود به جای سوریه پنج میلیون نفری، كشور متحدی با سی میلیون جمعیت داشت، به وحشت افتاد (شرابی، ج١، ص١٣٦ـ١٣٨؛ تاریخ سیاسی عراق ، ص٦٤؛ هاپوود ، ١٩٨٧، ص٦٠ـ ٦١). درنتیجه این نگرانیها، به تحریك انگلیس و با وساطت نوری سعید، فیصل دوم (پادشاه عراق) و ملكحسین در بهمن ١٣٣٦/ فوریه ١٩٥٨ به صورت فدرال باهم متحد شدند و «اتحاد هاشمی» را، در مقابل جمهوری متحد عربی، بهوجود آوردند (بیگدلی، ص٣٦؛ تاریخ معاصركشورهای عربی ، ج١، ص١٨٩). ناصر و ملیگرایان عرب از اتحاد هاشمی خوشنود نبودند و آن را مانعی جدّی برای پیوستن سایر كشورها به جمهوری متحد عربی میدانستند، اما این اتحاد نیز بیش از چند ماه دوام نیاورد و با اوجگیری قیام مردم اردن برضد ملك حسین، بهسبب پیوستن این كشور به عراق، ارتش عراق، كه براساس مفاد اتحاد هاشمی خود را برای لشكركشی به اردن و سركوب قیام مجهز كرده بود، به ناگاه در ٢٣ تیر ١٣٣٧/ ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ با كودتای نظامی به رهبری عبدالكریم قاسم حكومت پادشاهی را در عراق سرنگون كرد ( تاریخ سیاسی عراق ، ص٦٥). در ابتدا احتمال میرفت اقدامكنندگان به كودتا طرفدار ناصر و جمهوری متحد عربی باشند، اما از نظر بغداد، باتوجه به از میان رفتن خطر اتحاد هاشمی برای سوریه، دیگر دلیلی برای وحدت سوریه و مصر وجود نداشت و آنها خواستار خروج سوریه از سلطه مصر شدند. در واكنش به این خواسته، ناصر علیه عراق موضعگیری كرد و تصمیم گرفت موقعیت خود را در سوریه تحكیم بخشد (پتران، ص١٣١).
با توجه به شرایط مصر، كه پنج ششم جمعیت كشور جدید را داشت، این وحدت در واقع نوعی انضمام سوریه به مصر بود. افسران و كارمندان مصری در دمشق مستقر شدند و مقررات دولتی و قوانین مصری را حاكم كردند. رهبران كمونیستِ مخالف وحدت در سوریه، كه حاضر به انحلال حزب نبودند، سركوب شدند و غالباً كشور را ترك كردند. اكثر سوریها قدرت خود را از دست دادند و به حاشیه رانده شدند و سیستمها و مقامهای اصلی از آنان گرفته شد. بهتدریج از ٢٥ روزنامه سوریه، نوزده روزنامه بسته و در هر اداره روزنامه ممیزان مصری گماشته شدند (درینیك، ص٢٧٠؛ پتران، ص١٢٨ـ ١٢٩، ١٣٢؛ ناتینگ، ص٢٥٥). دیوانسالاری و تمركز اقتصادی مصر برای سوریها قابل تحمل نبود، زیرا به اندازه مصریها فقیر نبودند و درحقیقت بهای این اتحاد را با كاهش سطح زندگی خود پرداختند. شتاب در یكی كردن قوانین و اجرای آنها، بدون توجه به سنّتها و ویژگیهای متفاوت ساختار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی سوریه با مصر و موارد دیگر ــ از جمله اجرای بد قانون اصلاحات ارضی، اجرای سیاستها در جهت منافع مصریها، بهرهبرداری یكجانبه از بازارهای سوریه و ضربه به اقتصاد سوریه، تكیه ناصر بر نظارتهای اداری و پلیسی صِرف و بیتوجهی به گروههای اجتماعی و احساسات مردمی ــ باعث شد روز به روز از محبوبیت ناصر در سوریه كاسته شود ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص٩٩ـ١٠١؛ درینیك، ص٢٧١) و بهتدریج پایههای وحدت سست گردد. از طرفی ناكامی حزب بعث در كسب پایگاه لازم در جمهوری متحد عربی سبب تیرگی روابط آنها با مصریها شد و پایگاه مردمی خود را نیز از دست دادند، به طوری كه از ٩٤٥ كرسی اختصاص یافته به شاخه سوری اتحاد ملی، تنها ٢٥٠ كرسی به دست آوردند و حتی میشل عفلق به نمایندگی كمیته اتحاد ملی انتخاب نشد. گماشتن عبدالحكیم عامر، به معاونت ریاست جمهوری و فرماندهی كل نیروهای رزمی در سوریه در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٩، نیز خشم سوریها را برانگیخت. با ورود او چهار تن از اعضای بعث، از جمله حورانی و بیطار، و یك هفته بعد خلیل كلاّس، از حكومت مركزی كناره گرفتند. نومیدی و سرخوردگی همگانی به ارتش سوریه نیز سرایت كرد، چرا كه تعداد فراوانی از افسران میهنپرست سوری سركوب یا بازنشسته و بسیاری به كارهای درجه دوم در مصر گماشته شدند در حالی كه به شمار كاركنان مصری در ارتش سوریه افزوده میشد ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص١٠١ـ١٠٢؛ هاپوود، ١٩٨٧، ص٦١؛ پوده، ص١٠١ـ١٠٥).
زندگی در سوریه روز به روز پیچیدهتر و آشفتهتر میشد. در اردیبهشت ١٣٤٠/ مه ١٩٦١، حزب كمونیست سوریه را، كه خواستار بازنگری در ساختار و نهادهای دولتی شده بود، نیروهای نظامی سوری سركوب كردند و در پی آن، مبارزه در برابر سیاست مقامهای حكومت مركزی شدت گرفت. بدینترتیب در نیمههای ١٣٤٠ش/١٩٦١ همه گروههای اجتماعی و نیروهای سیاسی سوریه آماده جدا شدن از مصر بودند. در همان سال به دستور حكومت، مبارزه با سرمایهداری خصوصی آغاز گردید و دستور ملی كردن سازمانهای صنعتی بزرگ داده شد. اجرای این دستورها عكسالعمل سرمایهداران سوری را برانگیخت. در این میان، نیروهای دموكراتیك و میهنپرست سوری از این سیاستهای اقتصادی حمایت نكردند و فعالیتهای اقتصادی در سوریه راكد شد ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص١٠٢ـ١٠٣؛ تحول سیاسی در سوریه ، ص١٠٠ـ١٠١).
شایعات روزافزون مبنی بر شورش احتمالی در سوریه، ناصر را مجبور كرد كه دولت جمهوری متحد عربی را در مرداد ١٣٤٠/اوت ١٩٦١ تجدید سازمان كند. با این اقدام، سوریها در كابینه ٣١ نفری، دوازده كرسی، از جمله وزارتخانههای مهمی چون اصلاحات ارضی و دادگستری، را تصاحب كردند؛ اما روند فروپاشی جمهوری و افزایش شكاف میان سوریها و مصریها متوقف نشد (ناتینگ، ص٢٦٨ـ ٢٦٩؛ هیكل، ص١٣٣). در ٦ مهر ١٣٤٠/ ٢٨ سپتامبر ١٩٦١، واحدهای سوری ارتش، به سوی دمشق حركت كردند و با پیوستن مردم به آنها قیام ملی در سوریه شكل گرفت (هاپوود، ١٩٨٨، ص٤٢؛ طربین، ص٦٨) و جدایی سوریه از جمهوری متحد عربی اعلام شد (امامی، ص٦٤) و حورانی و بیطار رضایت خود را از این جدایی اعلام كردند (ناتینگ، ص٢٧٠).
در ابتدا ناصر تصمیم گرفت با این وقایع به مقابله بپردازد، اما سرانجام اعلام كرد لزومی ندارد سوریه به عنوان جزئی از جمهوری باقی بماند (هاپوود، همانجا)؛ رهبران بعثی در اسفند ١٣٤٠/ فوریه ١٩٦٢ در بیانیهای، ناكامی اتحاد را ناشی از شیوههای انجام دادن آن دانستند و خواستار وحدتی جدید، بر پایه رهبری گروهی، آزادی احزاب و اتحاد به سبك فدرالی، شدند ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص١٠٤). در ١٣٤٢ش/ ١٩٦٣، ناصر نیز انحلال برخی احزاب را در زمان اتحاد اشتباه دانست و اشاره كرد كه خواستار دولت فدرالی بوده؛ اما، در واقع، به علت بدگمانی به سیاستمداران سوری، این پیشنهاد بیطار را رد كرده است (ناتینگ، ص٢٢٣ـ٢٢٤).
در پی پاكسازی افسران عالیرتبه ارتشِ سوریه در دوره وحدت، در ٨ فروردین ١٣٤١/ ٢٨ مارس ١٩٦٢ كودتایی به رهبری سرهنگ عبدالكریم نحلاوی شكل گرفت و پس از آن، سرهنگ جاسم عَلوان، به همراه گروهی از افسران، با تصرف شهر حلب خواستار یكسره شدن اتحاد با مصر شد. آشوب، بسیاری از مناطق را فراگرفت و بسیاری خواستار بازگشت به وحدت شدند. در پی ایجاد اختلافات در حزب بعث، جناح اكرم حورانی، كه مخالف وحدت بودند، از حزب بیرون رفتند. با وجود این، پایگاه حزب به تدریج مستحكمتر شد ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص١٠٥ـ ١٠٧؛ طربین، ص٦٩)، لذا افسران ارتش عراق در فروردین ١٣٤٢/ مارس ١٩٦٣، در پی كودتای بعثیها علیه قاسم، كودتا كردند و ضمن ساقط كردن دولت، خواستار وحدت با مصر و عراق شدند، ولی با توجه به تجربههای تلخ گذشته و بیاعتمادی و بدگمانی به یكدیگر، گفتگوهای سه جانبه مصر، سوریه و عراق در قاهره به شكست انجامید (هاپوود، ١٩٨٨، ص٤٤ـ٤٥). وحدتگرایان سوری از فعالیت دست برنداشتند، اما وضع آشفته دولت سوریه و رقابت بر سر قدرت و ناتوانی دولت در احیای وحدت، در نهایت به گوشهنشین شدن هرچه بیشتر بعثیها انجامید ( تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج١، ص١٠٧، ١٠٩). سرانجام، در پی كودتای نافرجام طرفداران ناصر در ٢٨ تیر/ ١٨ ژوئیه همان سال در دمشق، كه با شدت سركوب شد، افسران طرفدار ناصر تصفیه شدند و علاوه بر اعدام هشتصد تن، صدها تن نیز دستگیر و زندانی گردیدند (هاپوود، ١٩٨٨، ص٤٥).
ناصر این جدایی را خیانتی به آرمان ملت عرب قلمداد كرد و معتقد بود هنوز تودهها به حد كافی آگاهی نیافته و مبارزه با امتیازات طبقاتی به میزان كافی نبوده است. او جدایی را توطئهای داخلی و خارجی خواند كه هدف آن شكست سوسیالیسم مصر بوده است (رودنسون، ص٨٥ـ ٨٨). علاوه بر اینها، مصر چندین سال از به رسمیت شناختن حكومت سوریه، كه آن را حكومتی جداییطلب میخواند، خودداری كرد. سرانجام در ١٣٤٥ش/١٩٦٦، روابط دیپلماتیك مصر و سوریه از سر گرفته شد، كارمندان و نظامیان مصری به میهن خویش بازگشتند و مصر به طور نمادین نام جمهوری متحد عربی را برای خود حفظ كرد (درینیك، ص٢٨٣).
منابع:
(١) احمدیوسف احمد، «تجربة الجمهوریة العربیة المتحدة: مساهمة فی قراءة جدیدة لها»، المستقبلالعربی ، سال١١، ش٣ (مارس ١٩٨٩)؛
(٢) محمدعلی امامی، سیاست و حكومت در سوریه، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣) علی بیگدلی، تاریخ سیاسی و اقتصادی عراق، تهران ١٣٦٨ش؛
(٤) تاریخ سیاسی عراق، [ تهران (: مؤسسه انتشاراتی نهضت جهانی اسلام، ) بیتا. (؛
(٥) تاریخ معاصر كشورهای عربی: ١٩١٧ـ١٩٧٠، تهیه شده در فرهنگستان دانشهای اتحاد شوروی، پژوهشگاه خاورشناسی، ترجمه محمدحسین شهری، ج١، ) تهران (: آوا، ١٣٦٠ش، ج٢، )تهران (: كاوه، ١٣٦١ش؛
(٦) تحول سیاسی در سوریه ، گردآوری و ترجمه سعید برزین، )تهران ]: شركت سهامی انتشار، ١٣٦٥ش؛
(٧) ژان پیر درینیك، خاورمیانه در قرن بیستم ، ترجمه فرنگیس اردلان، تهران ١٣٦٨ش؛
(٨) نظام شرابی، آمریكا و اعراب ، ترجمه عباس عرب، تهران ١٣٧٥ش؛
(٩) احمد طربین، «المشاریع الوحدویة فی النظام العربیالمعاصر»، المستقبل العربی، سال١٢، ش٧ (ژوئیه ١٩٨٩)؛
(١٠) آنتونی ناتینگ، ناصر ، ترجمه عبداللّه گلهداری، تهران ١٣٥٣ش؛
(١١) محمد حسنین هیكل، بریدن دم شیر ، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران ١٣٦٧ش؛
(١٢) Derek Hopwood , Egypt: politics and society ١٩٤٥- ١٩٨٤ , Boston ١٩٨٧;
(١٣) idem , Syria, ١٩٤٥-١٩٨٦: politics and society , London ١٩٨٨;
(١٤) Tabitha Petran, Syria: a modern history , London ١٩٧٨;
(١٥) Elie Podeh, The decline of Arab unity: the rise and fall of the United Arab Republic , Brighton ١٩٩٩;
(١٦) Maxime Rodinson, Israel and the Arabs , U. K.: Pelican Books, [n.d.];
(١٧) Patrick Seale, The struggle for Syria: a study of post-war Arab politics, ١٩٤٥-١٩٥٨ , London ١٩٨٧.
/ محمدكاظم آسایشطلبطوسی /