دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٠٤
چُغازَنبیل ، نام معبد شهرى شاملزیگورات، نیایشگاهها، كاخها و آرامگاههاى عیلامى در ٣٥ كیلومترى جنوبشرقى شوش در خوزستان. اونتاش ناپیراشا یا اونتاش گال، پادشاه عیلامى، در اوایل قرن سیزدهم پیش از میلاد بر كرانه غربى رود دز و بر پشتهاى در نزدیكى شوش، شهرى مقدّس بناكرد (گیرشمن، ج ١، ص ١، ٧). او این شهر را ــكه عیلامیان به آن اونتاش ناپیراشا و آشوریان به آن دور اونتاش، به معناى شهر اونتاش، میگفتندــ به خداى شهر شوش، اینشوشیناك، تقدیم كرد و براى نكوداشت وى و دیگر ایزدان عیلامى، معابدى در آن ساخت (پاتس، ص ٢٢٣؛ د. ایرانیكا، ذیل مادّه). به نوشته گیرشمن (ج ١، ص ٨)، این شهر پس از مرگ اونتاشگال در ١٢٤٥ق م، شكوه خود را از دست داد و در حدود ٦٤٠ق م با لشكركشى آشور بانیپال، پادشاه آشور، ویران گردید. براساس آثار بهدست آمده و طبقنظر گیرشمن (ج ١، ص ٩ـ١٠)، قسمت تحتانى زیگورات در عصر هخامنشیان سالم بوده، در دوره پارتیان شبانان كوچنشین آن را اشغال كرده و از دوره اسلامى نیز تنها قطعهاى سفالى و دستبندى شیشهاى در حصار بیرونى بهدست آمده است. این معبد ـ شهر بعدها به چغازنبیل (در گویش محلى به معناى تپهاى شبیه زنبیل وارونه) شهرت یافته است. محوطه چغازنبیل را ژاك دومورگان* در ١٣٠٧/١٨٩٠ (بهنام، ص ٢) و براون، خلبان نیوزلندى، كه در ١٣١٤ش/ ١٩٣٥ در خوزستان بهدنبال نفت بود، شناسایى كردند. در ادامه رولان دومِكنِم*، باستانشناس فرانسوى، و همكارانش از محل آثار دیدن كردند و به بررسى سطحى آن پرداختند. پس از آن، هیئتى فرانسوى به سرپرستى رومن گیرشمن* از ١٣٣٠ تا ١٣٤١ش/ ١٩٥١ـ١٩٦٢، و چندى به سرپرستى دومِكنِم در ١٣٣٢ش/ ١٩٥٣، اقدام به بررسى كرد (گیرشمن، ج ١، ص ١ـ٢؛ نگهبان، ص ٤٩٠؛ عبدى، ص ٩٨ـ٩٩).
معبدـ شهر چغازنبیل در ٦ بهمن ١٣٤٨ به ثبت آثار ملى ایران (ش٨٩٥) و در ١٩ اردیبهشت ١٣٥٨ به ثبت جهانى یونسكو (ش ١١٣) رسید (پازوكى طرودى و شادمهر، ص ١٨٢، ٤٨٦). به نوشته گیرشمن (ج ١، ص ٧، ١١ـ١٢)، شهر و تمام بناهاى آن، در محوطهاى به طول تقریبى٣٠٠‘ ١ متر و عرض تقریبى ١٠٠٠ متر، از خاك محل و با سه نوع خشت ساخته شده است: خشتخام، آجر، و خشتى كه با خشت پخته كوبیده یا شكسته مخلوط شده است. بیش از پنجهزار آجر معبد، كتیبهدار است كه متن آنها بیشتر نفرین بر ویرانكنندگان بناست (معصومى، ص ٤٠٣). ملاط به كار رفته در سازهها، گل و قیر معدنى و گچ بوده و از سنگ براى اتصال درها به دیوارها، پاشنه درها و جا كلونى براى قفل كردن درها و گاه براى جلوگیرى از فرسایش آبى، و نیز به عنوان روكار آجرها استفاده شده است. از ساروج براى پوشش ضدرطوبت اتاقها استفاده شده است. این شهر با سه حصار خشتى تودرتو محصور شده كه نیایشگاهها، كاخها و كاخ ـ آرامگاهها را در خود جاى داده است (گیرشمن، ج ٢، ص ٩١). حصار مركزى با زیگورات (رجوع کنید به ادامه مقاله) و صحنهاى وسیعى با ابعاد و اشكال و ساماندهى متفاوت، حدود ٥٢٠ متر طول دارد. این حصار هفت دروازه در جهات مختلف داشته است. بزرگترین این دروازهها در جهات جنوبشرقى شاهى)، جنوبغربى (ارابهها)، شمالغربى و شمالشرقى قرار دارد (همان، ج ١، ص ٤٧ـ٥١، ٦٣). صحن شمالشرقى وسیعترین و صحن جنوبغربى كوچكترین آنهاست. صحنهاى شمالغربى و جنوبغربى مستطیلشكل و صحن شمالشرقى و جنوبشرقى مدور هستند. درون صحنهاى حصار مركزى و در جنوبشرقى آن، سكوهاى آجرى مخصوص قربانى ساخته شده است (همان، ج ١، ص ٦٣، ٨٠ـ٨٢). در مقابل هر دروازه نیایشگاهى احداث شده بوده كه تنها چهار نیایشگاه از زیر خاك خارج شده است. حصار میانى ــكه گیرشمن به یونانى آن را تمنوس (محله مقدّس) نامیده ــ محدوده كوچكترى از شهر را در برگرفته كه تقریبآ مستطیلى به ابعاد ٣٨٠ متر × ٤٥٠ متر بوده است (همان، ج ٢، ص ١، ٤٧؛ پاتس، ص ٢٢٣، ٢٢٧). این حصار داراى چهار دروازه است از جمله دروازههاى شاهى و شوش در حصار میانى، آثار برجى به نام نورـ كیپرات یا نورجهان، با آجرهاى لعابدار، باقیمانده است. در محله مقدّس، نیایشگاههاى خدایان عیلامى قرار دارد. حصار خارجى، با بیش از چهاركیلومتر طول و تقریبآ مربع شكل، از خشت ساخته شده و دو دروازه اصلى در شمالشرقى و فرعى در جنوبشرقى شهر دارد (گیرشمن، ج ١، ص٤، ٦٦، ١٠٧، ج٢، ص٣، ٩١ـ٩٢). در فضاى بین حصارهاى سوم و دوم، كاخهاى شاهى (قس پاتس، ص ٢٢٨، كه در كاخ بودن آنها تردید كرده است) و نیایشگاههایى بوده است كه به سبب بقایاى بهدست آمده (از جمله پنج آرامگاه آجرى با طاقِ هلالى، در كفِ راهرو(سردابه)هاى آن) به كاخِ مردگان شهرت یافته است. در حمامهاى این كاخها، از ملاط قیر استفاده شده است (گیرشمن، ج ٢، ص ٦٢، ٧٣، ٧٨ـ٨٠؛ پاتس، ص ٢٢٧).
زیگورات (به زبان اَكَدى زقارو) وقف خدایان، اینشوشیناك و ناپیراشا، گردیده و در حصار مركزى شهر ساخته شده است و مساحت هر طبقه از این بنا، از طبقه پایینى كمتر است. برخلاف زیگوراتهاى بینالنهرین، كه هر طبقه را روى طبقه بعدى میساختند، تمام طبقات زیگورات چغازنبیل از سطح زمین آغاز شده است (گیرشمن، ج ١، ص ٤؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به آمیه، ص ٩٥ـ٩٧). گیرشمن تخمینزده كه این معبد پنج طبقه با ارتفاع ٥٢ متر بوده كه در دو مرحله مجزا ساخته شده است. ابتدا طبقه اول به ارتفاع هشت متر با ٢٨ اتاق و پلكانى براى دسترسى به طبقات بالاتر، و سپس طبقات بعدى ساخته شده است (گیرشمن، ج ١، ص ٢٧، ٥٩، ٤٠ـ٤١، تصاویر ٢٧ و ٨٠). طبقه پایینى در یك سو ٤٠ر٩٩ متر و در سوى دیگر روى پى بزرگتر قرار گرفته و ٢٠ر١٠٥ متر است. طبقه دوم در یك سو ٦٧ متر و در سوى دیگر روى پى ٢٠ر٧١ متر است. طبقه سوم ٥١ متر و طبقه چهارم ٢٠ر٣٥ متر است (همان، ج ١، ص ٣٦). در طبقه پنجم (اعلى)، مانند بناهاى مشابه بابلى، معبد اینشوشیناك قرار داشته كه در حفارى از بین رفته است. معبد اعلى نمایى از آجرهاى لعابدار آبى و سبز با اندكى لعاب طلایى و نقرهاى و مزین به پلاكهاى چهارگوش لعابدار آبى و سبز داشته است. امروزه فقط ٥ر٢ طبقه از این معبد با ارتفاع حدود ٢٥ متر برجاى مانده است (پاتس، ص٢٢٤؛ گیرشمن، ج١، ص١٢، ٥٤ ـ ٥٥). بناى خشتى زیگورات نشان میدهد عیلامیها در هزاره دوم پیشازمیلاد از فشار حجمهاى خشتى بر روى یكدیگر آگاهى داشته و در محاسبات دقیق خود آن را در نظر میگرفتند، زیرا هیچ نشست و جابهجایى، حتى در یك خشت از بنا، مشاهده نشده است (گیرشمن، ج ١، ص ٤٣ـ ٤٤). هسته مركزى زیگورات خشت خام بوده كه روكارى آجرى به ضخامت دومتر، براى حفاظت بنا در مقابل باد و باران، روى آن را پوشانده است. بدنه آجرى و هسته خشتى با چوبهایى آغشته به قیر، كه یك سر آن در هسته و سر دیگر در بدنه قرار داشته، به هم قفل (كلافبندى) شده است (همان، ج ١، ص ١٣، ٤٣ـ٤٤). براى استحكام دیوارها، در پایین آنها دیوار كوتاهى با یازده ردیف آجر ساخته شده كه یك ردیف آن كتیبهدار بوده و به زبان عیلامى و اكدى مطالبى درباره دلیل ساخت و سازنده بنا و حضور مجسمههاى خدایان و عبادت موبد بزرگ ذكر شده است (پاتس، ص ٢٢٣). در وسط هر یك از چهار ضلع زیگورات، پلكانى آجرى براى صعود به طبقات بالاتر وجود دارد. پلكانها از روى صحن شروع میشوند. این پلهها زائر را به درگاهى باریك و اتاقى سرپوشیده راهنمایى میكرده است. بعد از اتاق كه در كف آن، راه آبى تعبیه شده، پلكان دیگرى آغاز شده است كه به یك سرسرا میرسد (پاتس، ص ٢٢٥؛ گیرشمن، ج ١، ص ٤٧). به نوشته گیرشمن (ج ١، ص ٤٧)، فقط دروازه جنوبغربى به پلكانى بازمیشده كه از تمام طبقات میگذشته و به معبد اعلى میرسیده است. براى تزیین درهاى ورودى معابد، از لولههاى رنگین شیشهاى و گلمیخهاى سفالى لعابدار استفاده میشده است (همان، ج ١، ص ١٧ـ١٨، ٢٨ـ٣٠؛ كردوانى، ص ٤٦).
تأسیسات فاضلاب و آبرسانى. آب باران در زیگورات چغازنبیل با راهآبهاى آجرى افقى و عمودى به خارج هدایت میشده است. این راهآبها در عمق ٨٥ سانتیمترى به صورت عمودى پایین میآمد و در پایین تبدیل به آبراهه افقى سرپوشیده، با طاق هلالى به عرض ٢٣ سانتیمتر و ارتفاع ١٨ سانتیمتر، میشد و سپس به یك آبراهه روباز روى سطح طبقه پایین میپیوست. براى جلوگیرى از سقوط عمودى آب و فرسایش آجرها و پلكانهاى آجرى، در محل تغییر زاویه، آبراهه ساختهاند. روى هر یك از چهار وجه طبقه اول زیگورات پنج ناودان وجود دارد كه چهار ناودان آبهاى طبقات و ناودان پنجم آب پلكان را جمعآورى میكرده است (گیرشمن، ج ١، پیوست اوبرسون ، ص ١١٣ـ١١٥). ناودانها از دو بخش تشكیل شدهاند : بخش اول لولههاى سفالى بهطول ٣٥ تا ٤٠ سانتیمتر و قطر دهانه ١٥ سانتیمتر كه درون همدیگر قرار گرفتهاند و درزهاى آن با قیر طبیعى پر شده و لوله عمودى واحدى در بدنه حصار تشكیل شده است. بخش دوم شامل دو آجر به صورت راسته و موازى یكدیگر است كه آجر سومى روى آنها گذاشته شده است و با قیر به هم متصل شدهاند. این ناودانها در انتها به آبراهى آجرى ختم شدهاند (همان پیوست، ص ١١٨ـ١٢٠). اونتاشگال در كتیبهاى راجع به آبراهه حفر شده در این شهر، سخن گفته است (هینتس، ص ١٣٨). در جبهه غربى چغازنبیل مخزن بزرگ آبى بهنام تصفیهخانه تعبیه شده است. مهندسان عیلامى ــكه نتوانسته بودند آب رود دز را، كه از فاصله حدود ٥ر١ كیلومترى شهر و از شمال غربى به شمالشرقى آن میگذشت و حدود شصت متر پایینتر از شهر بود، هدایت كنندــ آبراههاى روباز از رود كرخه به مسافت پنجاه كیلومتر تا مخزن بزرگ شمالغربى چغازنبیل، در خارج حصار سوم شهر، حفر كردند (گیرشمن، ج ٢، ص ٩٦ـ٩٧، ٩٩ـ١٠٠؛ كردوانى، ص ٥١ـ٥٢). تصفیهخانه آب با گنجایش ٣٥٠ متر مكعب آب، از آجر و ساروج و آهك ساخته شده است. در قسمت تحتانى آن نُه روزنه مستطیل شكل به ابعاد ١٥ در ٨٠ سانتیمتر و به فاصله هشتاد سانتیمتر از یكدیگر، از دو لایه آجر و یك لایه سنگ و همه درزهاى آن نیز از كف تا لایه سنگى از ساروج ساخته شده است. در اطراف روزنهها حوضچهاى، با گنجایش ٣٠ر٤ متر مكعب آب، ساخته شده بود كه روزنههاى مخزن بزرگ به درون این حوضچه راه داشت. هنگامى كه مخزن بزرگ تا لبه دیوار انتهایى پر از آب میشد، پس از ته نشست گل، آب تصفیه میگردید و از روزنههاى مذكور به حوضچه داخل حصار میریخت (گیرشمن، ج ٢، ص ٩٦ـ٩٧؛ كردوانى، ص ٥٢). افزون بر موارد یاد شده، آثار متنوعى در معبد چغازنبیل بهدست آمده است، از جمله بقایاى مجسمه گاوى بالعاب آبى در دروازه شمالشرقى، شمار بسیارى ابزار سنگى از جمله خراشندهها، چاقوها، اسكنهها و پیكانهاى سنگى، پیكركهاى جانورى و مهرهها و سرگرزها در اطراف زیگورات، پیكركهاى جانورى و چهرهها و سرگرزها در ضلع جنوبغربى زیگورات و در نیایشگاهها، كه احتمالا پیشكش نذرى بوده است (رجوع کنید به گیرشمن، ج ١، لوحهاى LXIX, LXVI, LXX, IXII ؛ پاتس، ص ٢٢٦ـ ٢٢٧). در ایران، احتمالا براى اولینبار در این بنا از گلمیخها و آجرهاى لعابدار و طاق هلالى و ضربى استفاده شده است. ساخت مجسمههایى از قیر و استفاده از قیر به عنوان عایق در ملاط و بهرهگیرى از لولههاى تزیینى شیشه سیاه با نوار سفید شیشهاى روى آن، از دیگر ویژگیهاى بناست (رجوع کنید به دقت، ص ٧٧، ٨٣). مطالعه آثار این معبد ـ شهر نشان میدهد مراسم گستردهاى همراه با آواز و موسیقى در چغازنبیل انجاممیگرفته و اونتاش ناپیراشا با اعتقاد به ایزدان فلات ایران، شوش را عیلامى كرده و از تأثیر بینالنهرین كاسته است (پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ایران، ص ٦٥؛ بینش، ص ٢٤).
منابع :
(١) پیر آمیه، «شهرنشینى ایلامى در شوش»، ترجمه افسانه خلعتبرى، در نظرى اجمالى به شهرنشینى و شهرسازى در ایران، بهكوشش محمدیوسف كیانى، تهران ١٣٦٥ش؛
(٢) عیسى بهنام، «چگونه معبد چغازنبیل كشف شد»، هنر و مردم، دوره جدید، ش ٦٥ (اسفند ١٣٤٦)؛
(٣) تقى بینش، «موسیقى در فرهنگ ایلام»، در یادنامه گردهمائى باستانشناسى شوش، ج ١، تهران: سازمان میراث فرهنگى كشور، ١٣٧٦ش؛
(٤) ناصر پازوكى طرودى و عبدالكریم شادمهر، آثار ثبت شده ایران در فهرست آثار ملى: از ٢٤/٦/١٣١٠ تا ٢٤/٦/ ١٣٨٤، تهران ١٣٨٤ش؛
(٥) پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ایران: ٢٨ مهرماه تا ٣٠ آبان ماه ١٣٨٠، تهران: موزه ملى ایران، ١٣٨٠ش؛
(٦) اشرف دقت، «مكانیزم تخریب شیشه دوره عیلامى از معبد چغازنبیل»، هنرنامه، سال ٢، ش ٤ (پاییز ١٣٧٨)؛
(٧) كامیار عبدى، «صدوسى سال حفارى در شوش»، میراث فرهنگى، ش ١٢ (بهار و تابستان ١٣٧٣)؛
(٨) محمود كردوانى، «زیگورات چغازنبیل»، مجله بررسیهاى تاریخى، سال ٥، ش ٢ (خرداد ـ تیر ١٣٤٩)؛
(٩) غلامرضا معصومى، تاریخچه علم باستانشناسى، تهران ١٣٨٣ش؛
(١٠) عزتاللّه نگهبان، مرورى بر پنجاه سال باستانشناسى ایران، تهران ١٣٧٦ش؛
(١١) والتر هینتس، دنیاى گمشده عیلام، ترجمه فیروز فیروزنیا، تهران ١٣٧١ش؛
(١٢) EIr., s.v. "Coga zanbil" (by Elizabeth Carter);
(١٣) Roman Ghrishaman, Tchoga zanbil, Paris ١٩٦٦-١٩٧٠;
(١٤) Daniel T. Potts, The archaeology of Elam: formation and transformation of an ancient Iranian state, NewYork ١٩٩٩.
/ جواد نیستانى /