دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٧٧
حُصْرى ، نام دو ادیب و شاعر مشهور مراكشیاز خانوادهاى قَیروانى در قرن چهارم و پنجم. درباره نامخاندان حصرى دو احتمال وجود دارد: یكى اینكه به روستاى حُصْر، در نزدیكى قَیروان*، منسوباند (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، مقدمه مرزوخى و جیلانی بن حاجیحیى، ص٢١)؛ دیگر آنكه بهسبب اشتغال اجداد و اعضاى اینخانواده به حصیربافى یا حصیرفروشى، به این نام مشهور شدهاند (ابنخلّكان، ج ١، ص ٥٥؛ نیز رجوع کنید به سمعانى، ج ٢، ص ٢٢٦؛ قس بویحیى، ١٩٧٢، ص ٢٠، ١٨١؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه، كه قول اول را صحیح دانستهاند).
١) ابواسحاق ابراهیمبن علیبن تمیم انصارى، شاعر و نویسنده معروف (ابنخلّكان، ج ١، ص ٥٤؛ نیز رجوع کنید به بشاربن برد، ص ١٢٩؛ شرح اسماعیلبن احمد برقى). از سبب اشتهارش به انصارى، و نیز از تاریخ ولادت، زندگى و استادانش اطلاعى در دست نیست (محمد سعد شویعر، ص ٦٧، ٧٦).
ابراهیم آثار مشهور ادبى را از حفظ بود (ضبّى، ج ١، ص ٢٧٢؛ محمد سعد شویعر، ص ١٠٥) و متون مشهور ادبا و شعراى سرزمینهاى عربى (مصر، شامات و...) را به جوانان قیروان میآموخت (ابنخلّكان، همانجا؛ بویحیى، ١٩٧٢، ص٢١ـ ٢٣). ابنرشیق قیروانى*، ابنشرف قیروانى* و برقى* از شاگردان وى بودند (رجوع کنید به بشاربن برد، همانجا؛ اشبیلى، ج ٢، ص ٤٩٤؛ بویحیى، ١٩٦٤، ص١٠). زبیدى (ذیل «حصر») از فردى به نام ابوعبداللّه زاهد نام برده كه از ابواسحاق روایت میكرده است.
حصرى، به سبب سالها آموزش به جوانان، از معلمان برجسته مكتب ادبى قیروان محسوب میشود (بویحیى، ١٩٧٢، ص ٢٦٢، ٢٦٤).
آقابزرگ طهرانى (ج٢٢، ص٤٠٨) او را مالكى مذهب دانسته است؛ اما، بهسبب گزیدههایى از كلام اهل بیت و مدح و رثاى آنان در زَهْرالآداب (رجوع کنید به ابراهیمبن على حصرى، ج ١، ص٨٠ـ ٨٥، ٩٤)، احتمال شیعه بودنش نیز وجود دارد (كرو، قسم ٢، ص ٧٢).
تاریخ درگذشت ابراهیم حصرى را، به اختلاف، سال ٤١٣، ٤٥٠، ٤٥٣ ذكر كردهاند (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج ٢، ص ٩٤ـ٩٥؛ ابنخلّكان، ج ١، ص ٥٥؛ ذهبى، ١٤١٤، حوادث و وفیات ٤٤١ـ ٤٦٠ه ، ص ٣٤٠). اما بویحیى (١٩٦٤، ص ٩ـ١٨) و محمد سعد شویعر (ص ٩٩ـ١٠٠)، با ذكر دلایلى، ٤١٣ را سال درگذشتِ وى دانستهاند، كه صحیحتر به نظر میرسد.
حصرى شاعرى متوسط به شمار میآید. بیشتر مضامین شعرش وصف و تغزل بود (بویحیى، ١٩٧٢، ص٢٠؛ محمد سعد شویعر، ص ١٢٧). به گفته ذهبى (١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ١٨، ص ١٣٩)، وى بزرگان را مدح میكرده است، اما در اشعار باقى مانده او فقط یك بیت در مدح شخصى نامعلوم وجود دارد (رجوع کنید به محمد سعد شویعر، ص ١٢٤).
محمد سعد شویعر اشعار پراكنده حصرى را ــكه در دیوانالادب التونسى، المنتخب المدرسى من الادب التونسى، و المجمل فى تاریخ الادب التونسى آمده ــ گردآورده است (رجوع کنید به ص ١٠٩ـ١٢٠). از حصرى نثر اندكى باقى مانده (همان، ص ١٣٣)، اما همین مقدار هم منسجم است و گرچه آرایههاى لفظى دارد، بیتكلف است (رجوع کنید به شوقیضیف، ج ٩، ص ٣٢١). ضبّى (همانجا) او را لغوى معرفى كرده، اما در اینباره اثرى به او نسبت داده نشده است. آثار ابراهیم حصرى در گسترش و نفوذ ادبیات عربى در سرزمینهاى افریقایى در دوره زیریان تأثیر عمیقى داشت و با استقبال مردم آن زمان مواجه شد (ابنخلّكان، ج ١، ص ٥٤؛ محمد سعد شویعر، ص ١٠٧).
تألیفات او در حوزه ادبیات تعلیمى است (بویحیى، ١٩٧٢، ص ٢٦٢). وى آنها را به موضوعات فرعى تقسیم نمیكرد، بلكه مثلاً از موضوعات جدّى به فكاهى و از وصف به تشبیه و از شعر به نثر واردمیشد (ابراهیمبنعلى حصرى، زهرالآداب، ج١،مقدمه زكیمبارك، ص ١٤ـ ١٥). تألیفات وى عبارتاند از : زَهْرُ الآداب (یا زَهْرَةالآداب) و ثمرالألباب، مشهورترین اثر حصرى، كه آن را به درخواست ابوالفضل عباسبن سلیمان (متوفى قرن پنجم)، از كاتبان بزرگ قیروان، در سه جلد تألیف كرد (ابراهیمبن على حصرى، زهرالآداب، ج١، ص٣٥؛ یاقوت حموى، ج ٢، ص ٩٧؛ ابنخلّكان، همانجا). وى با استفاده از البیان و التبیین* جاحظ*، سحرالبلاغة عبدالملك ثعالبى* و منابع دیگر، برترین اشعار و متونادبى و حكایتهاى اخلاقیوطنزآمیز (رجوع کنید به محمدسعد شویعر، ص٢١٨ـ٢٢١) و نیز بسیارى از فنون بدیعى و شیوهها و سبكهاى متنوع نثر را در این كتاب گردآورد (رجوع کنید به همان، ص ٤٨٧ـ٤٩٧).
با اینكه این كتاب گلچینى از مطالب و حكایتهاى ادبى است، در آن به نقد ادبى نیز پرداخته شده است، از جمله ذكر سرقتهاى فراوان شعرى (محمد سعد شویعر، ص ٢٢٩، ٣٥٩؛
نیز رجوع کنید به ص ٢٤٤ـ٣٥٦؛
قلقیله، ج ١، ص ١٣٥ـ١٣٨). از اینرو، میتوان او را از ناقدان بهشمار آورد، هرچند كه نقد و آراى او ذوقى است و به ندرت از احكام كلى فراتر میرود (ابنرشیق، ص ٤٦؛
محمد سعد شویعر، ص ٣٥٩؛
نیز رجوع کنید به محمد سعد شویعر، ص ٤٦٧ـ٤٨٣).
حصرى با آوردن نمونههاى بسیارى از مقامه* در زهرالآداب، اولین كسى است كه مردم مراكش را با این فن آشنا كرد (محمد سعد شویعر، ص١٦٠). ذكر اخبار صحابه، تابعین و بسیارى از آداب و رسوم اجتماعى آن دوران و پرهیزاز ذكر مطالب مستهجن، از دیگر ویژگیهاى این كتاب است (ابراهیمبن على حصرى، زهرالآداب، ج ١، همان مقدمه، ص ١١ـ١٥؛
محمد سعد شویعر، ص ٨٢؛
نیز رجوع کنید به كرو، قسم ٢، ص ٧٣ـ٧٩). این كتاب را میتوان دایرةالمعارفى ادبى بهشمار آورد كه از حیث محتوا با الكامل مبرّد* و البیان و التبیین جاحظ درخور مقایسه است (ابراهیمبن على حصرى، زهرالآداب، ج١، همان مقدمه، ص٢٢؛
محمد سعد شویعر، ص٨٠). زهرالآداب براى دستیابى به مطالبى از كتابهاى مفقود شده، نظیر مَثالبالعَرَبِ ابوعبیده مَعْمَربن مثنى*، تنها مأخذ موجود است. این كتاب در نگارش أنمودَج ابنرشیق تأثیرگذار بودهاست (محمدسعدشویعر، ص٨٠،٢٢٧). زهرالآداب ابتدا در ١٢٩٣ در مصر و سپس چندین بار در حاشیه العقدالفرید چاپ شد. در ١٣٠٤ش/ ١٩٢٥ زكى مبارك و در ١٣٣٢ش/ ١٩٥٣ بجاوى، چاپهاى بهترى از آن را منتشر كردند. در ١٣٣٢و ١٣٣٣ش/ ١٩٥٣ و ١٩٥٤ محمد محییالدین عبدالحمید چاپ دیگرى از این كتاب را عرضه كرد (همان، ص ٢٠٨، ٢١٠).
ابراهیم حصرى زهرالآداب را در یك جلد، با نامِ نَورالظّرف و نُورُالطَّرف، خلاصه كرد (صفدى، ١٩٦٢، ج ٦، ص ٦١؛
حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١٩٨٣؛
براى نامهاى دیگر آن رجوع کنید به اشبیلى، ج ٢، ص ٤٩٤؛
یاقوت حموى، ج ٢، ص ٩٧). لینة ابوصالح آن را در ١٣٤٥ش/١٩٦٦ در بیروت منتشر كرد.
المَصون فى سِرّالهَوَیالمكنون كتاب دیگریاز حصرى است (صفدى، همانجا). یاقوت حموى (همانجا) نام آن را المصون و الدُّرّ المكنون ضبط كرده است. موضوع آن، گفتگوى دو دوست درباره عشق و بررسى تحلیلى آن است. مطالبى از فلسفه عشق از دیدگاه فیلسوفان یونانى نیز در آن نقل شده است. حصرى در تألیف آن از كتابهایى بهره برده است، از جمله از رسالة الجاحظ فیالعشق والنساء، و كتابِ الزَّهرة نوشته ابنداود ظاهرى (محمد سعد شویعر، ص ١٦٧ـ ١٦٨، ١٧٧ـ ١٧٨). گویا ابنحزم اندلسى (متوفى ٤٥٦) در تألیف طَوْقالحِمامة از این كتابِ حصرى تأثیر پذیرفته است (رجوع کنید به همان، ص ١٨٩ـ٢٠٠). برخى نسخههاى خطى المصون موجود است (رجوع کنید به همان، ص ٨٨ـ٨٩).
جمعالجواهر فیالمُلَحوالنّوادر، اثر دیگر اوست كه، همانند زهرالآداب، شامل برگزیدههایى از نظم و نثر است (براى نامهاى دیگر رجوع کنید به یاقوتحموى، همانجا؛
كحاله، ج١، ص٦٤؛
محمد سعد شویعر، ص٩٠). جمعالجواهر بهكوشش محمدامین خانجى، با عنوان ذیل زهرالآداب، در ١٣٥٣ در مصر چاپ شد (محمد سعد شویعر، همانجا). بجاوى آن را در ١٣٧٢/١٩٥٣ در (قاهره) منتشر كرد.
ممّا قیل فى طیبات الأغانى و مُطوِبات القِیان، كتاب دیگرى از ابراهیم حصرى است كه در جمع الجواهر (ص٣١٧) به آن اشاره كرده است و اطلاع دیگرى از آن در دست نیست (محمد سعد شویعر، ص ٩١). حصرى دیوان شعرى نیز داشته كه به دستِ ما نرسیده است (ابنخلّكان، ج ١، ص ٥٤؛
ذهبى، ١٤١٤، حوادث و وفیات ٤٤١ـ٤٦٠ه ، ص٣٤٠؛
حاجیخلیفه، ج ١، ستون ٧٨٥). او تألیف كتابى با نام طبقاتالشعراء را آغاز كرد، ولى كارش ناتمام ماند (ابنرشیق، ص ٤٨). در ترجمه عربى بروكلمان (ج ٥، ص ١٠٦) كتاب العجائب و الطُّرَف نیز، به اشتباه، به او نسبت داده شده است (قس ابنحِجَّه، ص ٤٠٥ كه این كتاب را از قاضى رشیدى میداند).
٢) ابوالحسن علیبن عبدالغنى حُصرى فهرى قَیروانى، شاعر و عالم علم قرائت. نسبش به قبیله فِهْر از قریش میرسد؛
از اینرو، فهرى نامیده میشد (علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ١٩). ابنبشكوال (ج ١، ص ٣٤٥) از او با نام غَروى یاد كرده است و حُمَیدى (ج ٢، ص ٤٩٧) با نام قَرَوى. عمادالدین كاتب (قسم ٤، جزء٢، ص٥٠) وى را از خاندان مراكشى مَرینى دانسته است. وى پسرخاله یا خواهرزاده ابراهیم حصرى بود (ابنخلّكان، ج ١، ص ٥٥؛
صفدى، ١٤١١، ج ١، ص ٢٦١؛
بویحیى، ١٩٧٢، ص ١٨١).
حصرى در قیروان بهدنیا آمد. تاریخ ولادتش را ٤١٥ یا حدود ٤٢٠ حدس زدهاند، كه احتمالاً ٤٢٠ صحیحتر است (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٢٣ـ٢٤). او نابینا بود و احتمالاً در كودكى مادرش را از دست داد و زیرنظر پدرش پرورش یافت (رجوع کنید به ابنبَسّام، ج ١، قسم ٤، ص ٢٤٥؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٣٣١؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٢٢ـ٢٣).
از استادانش در علم قرائت، ابوبكر قصرى، ابوعلیبن حمدون جلولى، و ابومحمد عبدالعزیزبن محمد معروف به ابنعبدالحمید بودند (رجوع کنید به دباغ، ج ٣، ص ٢٠٢). اما از استادانش در علوم دیگر (نظیر تفسیر، فقه، حدیث) و نیز از اشعارش در قیروان اطلاعى در دست نیست (علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٢٨، ٣٤).
حصرى از استادان برجسته قرائت بود و به قرائتهاى هفتگانه كاملاً آگاهى داشت و آنها را به مردم نیز آموزش میداد (ذهبى، ١٤١٤، حوادث و وفیات ٤٨١ـ٤٩٠ه ، ص ٢٦٠؛
صفدى، ١٩٦٢، ج ٢١، ص ٢٩٤؛
دباغ، همانجا) و شاگردان و راویان بسیارى داشت (رجوع کنید به ابنابّار، ج ١، ص ١٦٢، ١٧٤، ١٨٦، ٣٥٤، ج ٣، ص ١٣٣، ١٤٢، ١٥١). وى در ٤٥٠، پس از ویرانى قیروان، به اندلس رفت (حمیدى، ج ٢، ص ٤٩٨؛
ابنبسّام، ج ١، قسم ٤، ص ٢٤٦). احتمالا حدود ده سال در سبتة* بود و به تدریس قرآن ادامه داد. امیران مختلف اندلس براى جذب او باهم رقابت میكردند. وى در دربار امیران مالقه*، دانیه*، بلنسیه*، المریه*، و مرسیه* در رفت و آمد بود و با ملوك آنجا دیدار میكرد (رجوع کنید به ابنبسّام؛
ذهبى، ١٤١٤، همانجاها؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص٤٠، ٤٤). او در مدح بزرگان شعر میسرود و صله میگرفت و با علما و شاعران اندلس نیز مكاتبه و مناقشه داشت (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٤٤ـ٥٥، ٥٦ـ٥٨). بهاین ترتیب، حصرى شهرت یافت ولى چیزى نگذشت كه به چنین وضعى بدبین شد و در هجو امیران و بزرگان اشعارى سرود و دشمنانى چون ابنطراوة* پیدا كرد (رجوع کنید به ابنبَسّام، ج ١، قسم ٤، ص ٢٤٩؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٤٤، ٥٩ـ٦١).
وى بیش از بیست سال در اندلس اقامت كرد و در ٤٨٣، بعد از خلع ملوكالطوایف، به طنجه* در مراكش رفت و در انزوا به تدریس پرداخت (ابنبسّام، ج ١، قسم ٤، ص ٢٤٦؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٣٣٢؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص٤٠، ٨١ـ٨٢). حصرى در طنجه غلامش را نزد معتمد علیاللّه، حاكم اشبیلیه*، فرستاد. بیاعتنایى معتمد به غلام، باعث شد كه حصرى با سرودن شعرى از معتمد شِكوه كند و معتمد، براى جبران بیاعتنایى خود، جوایزى براى شعر حصرى فرستاد. به این ترتیب حصرى به دربار او رفت. ظاهرآ اقامتش در اشبیلیه بیشتر از شش سال طول نكشید، ولى دوستى آن دو تا پایان عمر معتمد دوام داشت (رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٣، ص ٣٣٤؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٤٢ـ٤٤). حصرى در ٤٨٨ در طنجه درگذشت (ابنخلّكان، همانجا). با اینكه او با فقه و حدیث و تفسیر نیز آشنا بود، تبحرش در علم قرائت و ادبیات عرب سبب شد كه به عنوان علامه، ادیب، شاعرى بزرگ و یكى از شخصیتهاى بارز نهضت ادبى در دوره زیریان* شناخته شود (ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ١٩، ص ٢٦ـ٢٧؛
ابنجزرى، ج ١، ص ٥٥٠؛
بویحیى، ١٩٧٢، ص ١٨١).
ابنبسّام (ج ١، قسم ٤، ص ٢٤٥ـ٢٤٦) با اینكه از برخى اشعار حُصرى انتقاد كرده، او را در شاعرى چونان دریایى دانسته است. به سبب تسلط حصرى در قرائت قرآن، اصطلاحات تجوید و تضمین آیات در اشعارش فراوان دیده میشود (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٣٣ـ٣٤).
مشهورترین شعر حُصرى قصیدهاى ٩٩ بیتى، معروف به «لیلُ الصّبّ»، است كه بیش از بیست شاعر بزرگ عرب (نظیر ابوالقاسم شابى*، احمد شوقى* و جمیل صدقى زهاوى*) به معارضه با آن و استقبال از آن پرداختهاند (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، ص ١٣٩ـ٢٠١). یكى دیگر از مشهورترین اشعار وى قصیدهاى است معروب به «رائیه» با ٢٠٩ یا ٢١٢ بیت درباره قرائت نافع لیثى*، كه بسیار مورد توجه واقع شده و شروحى نیز بر آن نوشته شده است (حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١٣٣٧؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٦٧ـ٦٨).
آثار دیگر وى عبارتاند از: المُعَشَّرات، دیوانى با اشعارى به نام مُعَشَّرات است كه خودِ حصرى مبتكر این نوع شعر است. معشّرات قصایدى ده بیتى است به تعداد حروف هجا درباره یك موضوع، كه در آن هر قصیده با یكى از حروف الفبا آغاز میشود و با همان نیز پایان مییابد. معشرات وى شامل ٢٩٠بیت با مضمون تغزل و عشق عُذرى* است. او در معشّرات، مانند شعراى عشق عُذرى، بر عشقِ پریشان و بدطالعخود میگرید. معشّرات، به سبب احساس و عاطفه و بیان قدرتمند، از زیباترین سرودههاى عاشقانه در شعر عربى است (بویحیى، ١٩٧٢، ص ١٨٢).
اقتراح القَریح و اجِتراح الجَریح، دفتر شعرى در رثاى فرزندش، عبدالغنى، است. این دفتر مشتمل است بر دو بخش : بخش اصلى، شامل ٢١٥٦ بیت؛
و بخش ذیل، شامل ٤٣٥بیت. در بخش اول ــجز اولین قصیده، كه با همزه شروع میشود و با همان پایان مییابدــ هر قصیده با آخرین حرف قصیده قبلى شروع میگردد و به حرف بعدى خاتمه مییابد. این اشعار، به همراه المعشّرات، جایگاه حصرى را در مقام یكى از بزرگترین شاعران مرثیهسرا، در نزد ادیبان عرب بالا برد (همانجا؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٧٠). اقتراح القریح و المعشّرات را محمد مرزوقى و جیلانیبن حاجیحیى در ضمنِ كتاب ابوالحسن الحُصرى القیروانى تصحیح و در ١٣٤٢ش/ ١٩٦٣، در تونس منتشر كردهاند (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، ص ٢٠٥ـ٢٤٠، ٢٤٣ـ٤٩٠).
المستحسن من الاشعار یا كتاب القصائد (رجوع کنید به ابنقُنفُذ، ص٢٦٠؛
بغدادى، ج١، ستون ٦٩٣)، مجموعه قصاید حصرى در مدح معتمد علیاللّه است كه در ٤٨٤، بعد از سرنگونى معتمد، در مسیر تبعید وى به أغمات مراكش، آن را در طنجه به او اهدا كرد. درباره این اشعار اطلاع بیشترى موجود نیست (مراكشى، ص ١٠٦؛
علیبن عبدالغنى حصرى، همان مقدمه، ص ٦٨).
اشعار دیگرى نیز از حصرى باقیمانده كه آنها را به مناسبتهاى گوناگون سروده است (رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، ص ١٠٣ـ١٣٥). همچنین از وى نامههایى بهجامانده كه نشاندهنده استادى او در زبان عربى است (بویحیى، ١٩٧٢، ص ١٨٤؛
نیز رجوع کنید به علیبن عبدالغنى حصرى، ص ٩٣ـ٩٩).
برخى تألیفات على حصرى، به اشتباه، به ابراهیم حصرى نسبت داده شده است (رجوع کنید به بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٤٧٣، ترجمه عربى، ج ١، ص ٣١٥).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابنابّار، التّكملة لكتاب الصّلة، چاپ عبدالسلام هراس، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٣) ابنبَسّام، الذخیرة فى محاسن اهل الجزیرة، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٩٨ـ ١٣٩٩/ ١٩٧٨ـ١٩٧٩؛
(٤) ابنبشكوال، كتابالصلة فى تاریخ علماء الاندلس: ذیل كتاب تاریخ ابن الفرضى، چاپ صلاحالدین هوارى، ج ١، صیدا ١٤٢٣/ ٢٠٠٣؛
(٥) ابنجزرى، غایةالنهایة فى طبقاتالقرّاء، چاپ برگشترسر، قاهره (بیتا.)؛
(٦) ابنحِجَّه، ثمرات الأوراق، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧) ابنخلّكان؛
(٨) ابنرشیق، أنموذج الزمان فى شعراء القیروان، چاپ محمد عروسى مطوى و بشیربكوش، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٩) ابنقُنفُذ، الوفیات، چاپ عادل نویهض ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٠) محمدبن خیراشبیلى، فهرسة ابنخیر، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(١١) كارل بروكلمان، تاریخ الادب العربى، ج ١، نقله الى العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره ١٩٧٤، ج ٥، نقله الیالعربیة رمضان عبدالتواب، قاهره ١٩٧٥؛
(١٢) بشاربن برد، المختار من شعر بشار، اختیارالخالدیین و شرحه لاسماعیلبن احمد تجیبى برقى، چاپ سیدمحمد بدرالدین علوى، قاهره ١٤٢٥/٢٠٠٥؛
(١٣) اسماعیل بغدادى، هدیةالعارفین، ج ١، در حاجى خلیفه، ج ٥؛
(١٤) شاذلى بویحیى ، «حول تاریخ وفاة ابراهیم الحصرى»، حولیات الجامعة التونسیة، ش ١ (١٩٦٤)؛
(١٥) حاجیخلیفه؛
(١٦) ابراهیم بن على حُصْرى، جمعالجواهر فى الملح و النوادر، چاپ على محمد بجاوى، (قاهره) ١٣٧٢/١٩٥٣؛
(١٧) همو، زهر الآداب و ثمر الالباب، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت: دارالجیل، (بیتا.)؛
(١٨) علیبن عبدالغنى حُصْرى، ابوالحسن الحصرى القیروانى: عصره ـ حیاته ـ رسائله ـ دیوان المتفرقات ـ یالیل الصب ـ دیوان المعشرات ـ اقتراح القریح، (قَدَّم له و صَحَّحُه) محمد مرزوقى و جیلانیبن حاج یحیى، تونس ١٩٦٣؛
(١٩) محمدبن فتوح حُمَیدى؛
(٢٠) جذوه المقتبس فى تاریخ علماءالاندلس، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٢١) عبدالرحمانبن محمد دباغ، معالم الایمان فى معرفة اهلالقیروان، اكمله و علق علیه ابوالفضلبن عیسى تنوخى، ج ٣، چاپ محمد ماضور، (تونس ١٩٧٨)؛
(٢٢) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ٤٤١ـ٤٦٠ه ، ٤٨١ـ٤٩٠ه ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٣) همو، سیراعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(٢٤) محمد بن محمد زبیدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٤/ ١٩٩٤؛
(٢٥) سمعانى ؛
(٢٦) شوقى ضیف، تاریخ الادبالعربى، ج ٩، قاهره ( ١٩٩٢)؛
(٢٧) خلیلبن ایبك صفدى، الغیث المسجم فى شرح لامیة العجم، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(٢٨) همو، كتاب الوافى بالوفیات، ویسبادن ١٩٦٢ـ؛
(٢٩) احمد بن یحیى ضبّى، بغیةالملتمس فى تاریخ رجال اهل الأندلس، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤١٠/ ١٩٨٩؛
(٣٠) محمدبن محمد عمادالدین كاتب، خریدة القصر و جریدةالعصر، قسم ٤، جزء٢، چاپ عمر دسوقى و على عبدالعظیم، فجاله، مصر ( ١٩٦٩)؛
(٣١) عبده عبدالعزیز قلقیله، النقد الادبى فى المغرب العربى، (قاهره) ١٩٨٨؛
(٣٢) عمررضا كحاله، معجمالمؤلفین، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣٣) ابوالقاسم محمدكرو، عصرالقیروان، دمشق ١٩٨٩؛
(٣٤) محمد سعد شویعر، الحُصرى و كتابه زهرالآداب، تونس ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٥) عبدالواحدبن على مراكشى، المعجب فى تلخیص اخبار المغرب، چاپ صلاحالدین هوّارى، صیدا ١٤٢٦/٢٠٠٦؛
(٣٦) یاقوت حموى، معجمالادباء، مصر ١٣٥٥ـ١٣٥٧/ ١٩٣٦ـ١٩٣٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣٧) Chedly Bouyahia, La vie litteraire en Ifriqiya sous les Zirides, [Tunis ١٩٧٢];
(٣٨) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, ١٩٣٧-١٩٤٢;
(٣٩) EI٢, s.v. "Al-Husri" (by Ch. Bouyahia).
/ زحل حسینیآهق /