دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٩٥
توت ، میوة ستة مرکّب خوراکی نوعهایی از درختان جنس مروس ( تیرة توتیان ) که معروفترین آنها توت سفید با نام علمی مروس آلبا و شاه توت با نام علمی م . نیگرا هستند (برای شرح ریخت شناختی و داروشناختی اینها رجوع کنید به زرگری ، ج ٤، ص ٤٣٨ـ٤٤٠). توت همیشه درخت نیست بلکه گاه به صورت درختچه است و برخی از انواع آن یکپایه و برخی دیگر دو پایه اند (بروویچ ، ص ١).
گونه ها. از میان گونه های توت در جهان ، دو گونه در ایران معروفترند: توت سفید (و زیرگونة آن «توت مجنون ») و شاه توت / شاتوت .
الف ) توت سفید درختی است به بلندی ده تا پانزده متر (برای انواع توت سفید رجوع کنید به ادامة مقاله ). آن را بومی آسیا ( بریتانیکا ، ١٩٨٥، ذیل "mulberry" ؛ وینبرن ، ١٩٦٢)، بومی آسیا و احتمالاً چین ( آمریکانا ، ذیل "mulberry" ) و بومی چین (ثابتی ، ص ٢٢٦؛ کروسمان ، ص ٣١٠؛ تِسِفن و ژوکوفسکی ، ص ٣٥) دانسته اند. ثابتی (همانجا) به وجود گونه های وحشی توت سفید در جنگلهای شمال ایران اشاره کرده ، ولی آن را بومی چین دانسته است . بنا بر د. جودائیکا (ذیل "mulberry" )، خاستگاه درخت توت ، ایران است و از آنجا به خاورمیانه راه یافته است . برگ درخت توت و بویژه توت سفید، به عنوان تنها غذای کرم ابریشم ، اهمیت اقتصادی دارد و گاه درخت توت را اساساً به همین منظور می کارند.
پراکندگی جغرافیایی توت سفید در همة نقاط معتدل و نیمه گرمسیری جهان است و در منطقة گیاهْ جغرافیایی ایران ، در این مناطق دیده می شود: ایران (تهران ، گیلان ، مازندران ، آذربایجان ، اراک ، تفرش ، کرمانشاه ، خراسان ، بلوچستان ، خوزستان ، فارس ، دامغان و سمنان )، کردستان عراق ، ترکمنستان ، افغانستان و پاکستان (برای شرح این پراکندگی در نواحی مذکور رجوع کنید به بروویچ ، ص ٢ـ٣).
توت مجنون ( مُروس پندولا ( لفظاً= آویخته ، آویزان ) )، معروفترین زیرگونة توت سفید، به دلیل شباهت شکلِ چتریِ زیبای آن با شاخه های آویزانِ بید مجنون و داشتن برگهای سبز بزرگ ، اغلب به عنوان درختی زینتی کاشته می شود و میوة آن ، که سرانجام سیاهرنگ و نسبتاً شیرین می شود، خوراکی است .
ب ) شاه توت یا توت سیاه . ارتفاع درخت آن به سه تا پانزده متر یا بیشتر می رسد. توت سیاه را بومی غرب آسیا ( آمریکانا ؛بریتانیکا ، ١٩٧٣، ذیل "mulberry" )، ایران ، عراق و افغانستان (قهرمان ، ج ٤، ش ٤٥٥؛ بروویچ ، همانجا) و به طور کلی گیاهی «شرقی » دانسته اند (کروسمان ، ص ٣١٠). تا قرن پانزدهم میلادی درخت شاه توت را برای استفاده از برگ آن در صنعت پرورش کرم ابریشم ، به طور گسترده در ایتالیا می کاشتند، اما از آن پس ، درخت توت سفید جایگزین آن شده است ( بریتانیکا ، ١٩٧٣، همانجا).
پراکندگی جغرافیایی توت سیاه در آسیا، اروپا و افریقاست و در منطقة گیاهْ جغرافیایی ایران : ایران (کرمانشاه ، اراک ، لرستان ، کرمان ، تهران ، آذربایجان ، بلوچستان )، کردستان عراق ، افغانستان و منطقة تالش در جمهوری آذربایجان (مبیّن ، ج ٢، ص ٤٠؛ قهرمان ، همانجا؛ بروویچ ، ص ٢) یافت می شود. آبادی باویل انواع توتهای معروف ایران و محل رویش آنها را به تفصیل یاد کرده است (از جمله ، ص ٩٥، ١٩٧، ٤٣٣)، مثلاً توت سفید شمیران (مشهور به توت شمرانی ) که درشت و بی دانه است .
واژگان . اصل و منشأ (ایرانی یا سامی ؟) واژة توت و دیگر صورتهای قدیم آن ( توث ، تود و توذ ) معلوم نیست و به صورت ¦tuta در سریانی و آرامی ، tut در عبری و tuta در مَندایی به کار رفته است (مشکور، ج ١، ص ١٠٨). در بعضی مآخذ عربی واژة توت را معرب توث فارسی دانسته اند ( رجوع کنید به اَصمعی به نقل دینوری ( سدة سوم ) ، ج ١، ص ٧١، ش ١٢٧؛ جوالیقی ( ٤٦٥ـ ٥٤٠ ) ، ص ١٣٨). ابن سکّیت (متوفی ٢٤٤) به نقل ابوریحان بیرونی ، ترجمة کاسانی (سدة ششم )، می گوید (ج ١، ص ١٨٨): « ( توت ) به تاء که دو نقطه دارد، توت شامی را گویند و پارسیان او را خَرتوت و تود نیز گویند». دینوری (همانجا) لفظ توث را رایجتر از توت و این هر دو را کم کاربرد و لفظ رایج نزد عرب زبانان را در آن زمان فِرصاد / فَرصاد ذکر کرده است . وی همچنین به نقل از راویانی ناشناس می نویسد که اهل بصره لفظ فِرصاد را در بارة درخت توت به کار می برند و میوة آن را توث (= توت قرمز) می نامند. ابن بیطار (متوفی ٦٤٦) در تفسیر خود بر کتاب دیوسکوریدس (ص ١٥٥، ش ١٣٧) واژة یونانی «موراا» (مذکور در ترجمة عربی قدیم این کتاب ، ش ١٤٢، ص ١١٩ـ١٢٠) را به صورت «مُوْرَّا» ضبط کرده و معادل توت یا فرصاد عربی دانسته است . به نوشتة ابوالخیر اشبیلی (سدة ششم ؛ ج ١، ص ١٢٠، ش ٣٢١) نام رایج این میوه در حجاز بَشْکَل ، و در بصره فِرصاد بوده است . حکیم مؤمن (سدة یازدهم ؛ ص ٦٥) می گوید: «شیرین او را نَبَطی و ترش او را شامی می نامند». انطاکی (متوفی ١٠٠٨؛ ص ١٤٢) نوشته : «ما توت سفید را « حلبی » می خوانیم و توت سیاه به شامی معروف است ». نفیسی (ج ٣، ص ٢٠١٩) واژة ناآشنای شَخرور / شَخروز را به معنای توت سیاه یا شاه توت ذکر کرده ، که در منبع دیگری یافت نشد. توت در زبانها و گویشهای ایرانی به این صورتها آمده است : پهلوی ( bun ) t ¦tu / d ¦tu (= ( درخت ) توت ؛ بهار، ص ١٥٩؛ فره وشی ، ذیل «توت بن »)؛ کُردی ، تُو/ تُووْ ، تفیْ (ابراهیم پور، ذیل واژه ؛ شرفکندی ، ذیل «تفیْ»؛ خالدی مقدسی ، ذیل «تُو»)؛ لری ، ¦ t (ایزدپناه ، ذیل «تی ») یا tit (سرلک ، ذیل «تیت »)؛ سیستانی tutt (محمدی خُمَک ، ذیل «توتّ»)؛ مازندرانی و گیلکی t ¦tu (نجف زادة بارفروش ، ص ١٣٠؛ سرتیپ پور، ذیل «توت کله »؛ مرعشی ، ذیل «توته باغ »، «توته دار»، «توته وَلْکْ»)؛ در نواحی ترک زبان t ¦t/du ¦tu (سامی ، ذیل «دوت »؛ پیفون ، ذیل واژه ) و t ¦aradu ¤k (= شاه توت ؛ ردهاوس ، ذیل "mulberry" ).
پیشینة شناخت . در طبقه بندی مشهور بندهش (ص ٨٨)، از میوه ها به سی نوع ، توت جزو ده میوه ای است که درون و بیرون آن خوردنی است (یعنی فاقد پوست و هستة سخت است ). در منابع اسلامی آمده است که خداوند هنگام راندن آدم از بهشت ، سی نوع میوه ، از جمله توت ، را همراه او فرستاد تا آنها را در زمین بنشاند (محمدبن جریر طبری ، ج ١، ص ١٢٨؛
بلعمی ، ص ٥٩ ـ٦٠). در ترجمة عربی قدیم کتاب دیوسکوریدس (همانجا) در ازای واژة یونانی «موراا» (کذا؛
مُرِآ)، «توت شامی » (= شاه توت ) و نیز «سوقامینس » (سوکامینس ) آمده است . به نوشتة ابوریحان بیرونی (متوفی ٤٤٠؛
ص ١٥٦، ش ٢٢٨) «توت سرخی که به سیاهی می زند منسوب به شام است . کلمة توت شامل این نوع و نوع سفید می شود؛
لذا برای تمییز این دو از یکدیگر کلمة خَر (= بزرگ ) به نوع شامی اضافه می شود». ابن سینا (متوفی ٤٢٨) نوشته است : «توت دو نوع است : یکی از آن دو، فرصاد، شیرین است ... و نوع ترش ( در متن اصلی : مُرّ ) به توت شامی معروف است » (ج ١، ص ٧٦٠).
طبع و خواص درمانی . قدیمترین وصف خواص توت سیاه در منابع غربی ، از آنِ دیوسکوریدس (سدة اول میلادی ؛
ترجمة قدیم عربی اصطفن بن بسیل ، همانجا) و خلاصة آن چنین است : «معده را لینت می دهد و بسرعت در معده فاسد می شود. اگر در ظرفی مسی پخته شود قابضیت آن بیشتر می شود. آماس دهان را بهبود می بخشد. توت خشک را به جای سماق در طعام به کار می برند و این برای کسانی که دچار اسهال مزمن هستند، سودمند است . جوشاندة پوست ریشة درخت توت برای روان کردن شکم ، دفع کرم کدو و به عنوان پادزهر اقونیطون ( رجوع کنید به بیش * )؛
ضماد برگ توت و روغن زیتون برای درمان سوختگی ؛
جوشاندة برگ توت و برگ مو و برگ انجیر سیاه برای سیاه کردن موی و مضمضة جوشاندة پوست و برگ توت برای تسکین دندان درد خوب است ...». جالینوس (متوفی ١٩٩ میلادی ؛
به نقل رازی ، ج ٢٠، ص ١٩٢) در توضیح این تناقض می گوید، میوة این درخت اگر رسیده باشد شکم را روان می کند و اگر پیش از آنکه برسد خشک شود، شکم را می بندد، تا جایی که برای زخمهای روده و شکم روش و بیماریهایی از این دست سودمند است ... عصارة توت برای دهان و ربّ توت برای درمان شکم روش مفید است . ابن ماسویه (متوفی ٢٤٣؛
به نقل همو، ص ١٩٣) در بارة طبع و خواص توت می گوید، حرارت توت شیرین اندک و برای طبیعت بدن مسهل و توت ترش سرد و یبوست آور است . قی را دفع و روده ها را منقبض می کند و اشتها آور است . علی بن سهل طبری (سدة سوم ؛
ص ٣٨٢) توت را سرد و مرطوب و رطوبت آن را کمتر از زردآلو دانسته که اگر پس از آن شراب یا سکنجبین بنوشند مضر نخواهد بود. یَنْبوشاد بنا بر کتاب الفلاحة النبطیة ، تألیف یا ترجمة ابن وحشیه (سدة سوم ؛
ج ٢، ص ١٢٢٢)، نخستین کسی است که به تنوع این میوه اشاره کرده : «... در طعم و رنگ با یکدیگر متفاوت اند... و از آن جمله ، کبود، سیاه ، زرد، سفید و خاکی رنگ که دارای طعمهای شیرین ، ترش و بیمزه اند و همة انواع آن برای حلق و سینه سودمند است . طبع آن به سردی میل دارد. توت کال برای حلق و سینه مضر است و سبب بیخوابی و سردرد و نفخ می شود. توت ترش نفاخ نیست و سردرد نمی آورد، صفرا را فرو می نشاند و مانع از حدّت خون می شود...». ابن بطلان بغدادی (متوفی ? ٤٥٨؛
ترجمه از مترجمی نامعلوم ، ص ١٢) در وصف خواص توت شامی می گوید توت هر چه بزرگتر و سیاهتر باشد بهتر است ، برای گلودرد سودمند و برای شکم درد مضر و برای زاجهای دَمَوی نافع است ، اما خوردن توت کال مطلوب نیست . ابن بیطار (سدة هفتم )، به نقل از شریف ادریسی (٤٩٣ـ ٥٦٠) و سفیان اندلسی (سده ششم )، برای ضماد برگ توت خواصی ذکر کرده است (١٢٩١، ج ١، ص ١٤٢). حکیم مؤمن (همانجا) طبع توت شیرین را گرم و تر، مدرّ بول و مولد خون صالح و جهت آبله و حصبه نافع ، و ترش او را خشک و قابض و مسکّن عطش دانسته است (نیز رجوع کنید به ابن سینا، همانجا؛
هروی ، ص ٧٦؛
انطاکی ، همانجا؛
عقیلی علوی شیرازی ، ص ٢٧ـ ٢٧٩).
خواص درمانی توت سفید امروزه دیگر در مدنظر نیست ، اما شیرة رقیق شدة شاه توت ملیّن است و غرغرة آن در درمان آنژین ، آفْت و التهاب مخاط دهان مؤثر است . آب شاه توت تازه صفرا بُر است (زرگری ، ج ١، ص ٦٧٦). همچنین از توت سفید خشک به عنوان نوعی خشکبار در چند نوع آجیل از جمله آجیل دوازده رنگ و آجیل مشکل گشا و آجیل چهارشنبه سوری ، استفاده می شود (شکورزاده ، ص ٤٨، ٦٧، ٨٢).
در ادبیات فارسی نیز به میوة توت اشاراتی شده است ، از جمله : «کرم قَز تود بریشم کند ار نیست عجب / چه عجب از زمی ار دُر دهد و گوهر بر» (فرخی سیستانی ، ص ١٧١)؛
«آن خون کسی ریخته ای یا می سرخست / یا توت سیاهست که بر جامه چکیدست » (سعدی ، ص ٤٣٤).
تاریخچة توت کاری و صنعت ابریشم . تاریخ دقیق آغاز توت کاری و تولید ابریشم در ایران دانسته نیست . در تاریخ اساطیری ایران آمده است که پیدایش کرم و قَز (معرّب کَژ، قسمی ابریشم فرومایه و کم قیمت ؛
برهان ، ج ٣، ص ١٥٢٨ و پانویس ٣) در زمان پادشاهی جمشید بود (لافون و رابینو ، مقدمة خمامی زاده ، ص ١٤). چانک کی ین ، فرستادة چین به ایران در زمان سلطنت مهرداد دوم اشکانی (٨٧ ـ٢٣ ق م )، در گزارش سفر خود نوشته است در ایران بازرگانان زیرکی بودند که ابریشم درست می کردند (همان مقدمه ، ص ١٥). گروهی از مورخان عقیده دارند که پارچه های ابریشمی دست کم از اوایل سدة چهارم میلادی ، یعنی در زمان شاپور دوم (٣٠٩ـ٣٧٩ میلادی )، در ایران تولید می شده (همان مقدمه ، ص ١٦) اما به نظر می رسد که تربیت کرم ابریشم ، کلاف کردن ابریشم و به کار بردن پیله ، پیش از سدة ششم میلادی ، در ایران معمول نبوده است . به هر حال احتمالاً تا سدة دوم / هشتم صنعت نوغان در ایران اهمیت چندانی نداشت و از این زمان در تمام قلمرو اسلامی ، از جمله ایران ، توسعه یافت (لافون و رابینو، ص ٤٩ـ٥٠).
در منابع دورة اسلامی ، ابن عوّام اشبیلی (اواخر سدة ششم ؛
ج ١، ص ٢٧٠) و پس از وی زکریای قزوینی (متوفی ٦٨٢ ؛
ص ٢٨٦) شاید نخستین مؤلفانی باشند که به کاربرد برگ درخت توت برای تغذیة کرم ابریشم اشاره کرده اند. رشیدالدین فضل اللّه (ح ٦٤٥ـ ٧١٨، ص ٣٤) در بارة انواع توت و کاربرد برگ آن برای پرورش کرم ابریشم نوشته است : «برگ درخت ( توت ) سفید مطلقاً بهتر از برگ ( توت ) سیاه بود و برگ درخت خرتوت به کرم ندهند مگر به نادر...» و «آنکه بعضی درختها باشد که اکثر غرض و فایده از آن درخت ، برگ بود نه ثمره ، مانند درخت توت جهت ابریشم که چون ثمرة آن بسیار باشد برگ آن کمتر
و بی قوّت تر باشد... پیوند کنند تا ثمرة آن کم شود و برگ آن پهنتر...» (ص ٩٣). ابونصری هروی که شیوة سنّتی عمل آوردن فیلچه (= پیله ) را بتفصیل نوشته ، می گوید: «چون خواهند که تخم را بر دارند، در شب نوروز یک عدد مروارید و یک عدد فیروزه و یک عدد اسفنج جهت میمنت و آنکه بذر ( کرم ابریشم ) زود و خوب بیرون آید در میان بذر باشد و از صباح تا پیشین که هوا خنک باشد در بغل نگاه دارند و بعد از آنکه هوا گرم شود در میان پنبه هرجا خواهند گذارند...» (ص ٢٧٣ـ ٢٧٥).
در دوران حکومت مغول در ایران (٦١٦ـ٧٣٣) پرورش کرم ابریشم و صنایع وابسته به ابریشم به طور محسوسی پیشرفت کرد، به طوری که الجایتو به طمع ثروت گیلان ، بخصوص ابریشم آن ، به این سرزمین حمله کرد (همان ، مقدمة خمامی زاده ، ص ٢٠). به گفتة مارکو پولو، جهانگرد مشهور ونیزی (متوفی ? ٧٢٤/ ? ١٣٢٤) در یزد نوعی پارچه ابریشمی بافته می شد که به پارچة یزدی معروف بود (ج ١، ص ٨٨). کار تولید ابریشم در دورة سلطنت شاه عباس اول رونق بسیار یافت . پیترو دلا واله ، جهانگرد ایتالیایی (١٠٦٢/ ١٦٥٢) ضمن اشاره به توجه او به پرورش کرم ابریشم نوشته که به دستور او گرجیها، مسیحیان و یهودیانی را که با این کار آشنا بودند، وادار به فعالیت در این زمینه کردند و شاه برای جلوگیری از هرگونه اهمالی در این مورد، فروش برگ درختان توتی را که در زمین این افراد قرار داشت ، ممنوع کرد (ص ١٧١). به نوشتة اولئاریوس ، جهانگرد و دانشمند آلمانی (متوفی ١٠٨٢/ ١٦٧١)، یکی از ویژگیهای اقتصادی ایران در زمان شاه صفی ، گسترش تولید و تجارت ابریشم بود. وی با اشاره به کثرت درختان توت و کاربرد برگ درخت توت سفید و سرخ برای تغذیة کرم ابریشم ، شیوة پرورش کرم ابریشم را به تفصیل بیان کرده و ابریشم را یکی از فرآورده های ایران و منبع درآمد ایرانیان دانسته است (ص ٢٦٥ـ٢٦٧). تاورنیه ، سیاح فرانسوی (متوفی ١١٠٠/ ١٦٨٩) در زمان نگارش سفرنامة خود، یعنی ١٠٧٠/ ١٦٦٠، مال التجارة عمدة ایران را ابریشم ذکر کرده (ص ٦٠٠) و رافائل دومان (نیمة دوم سدة هفدهم )، نیز ضمن شرح تولید و صدور ابریشم گیلان ، می نویسد که معمولاً خرید و فروش ابریشم در انحصار ارمنیها بود و آنان ابریشم را با کالاهای ونیزی ــ از جمله آیینه ، عینک و شیشه های رنگی برای پنجره ــ مبادله می کردند و از این معامله سود زیادی نصیب آنان می شد (ص ١٨١). شاردن ، جهانگرد فرانسوی (متوفی ١١٢٥/ ١٧١٣)، نیز ضمن شرح انواع ابریشم ایران و تجارت و صادرات آن به اروپا، کالای عمدة تجاری ایران را در عهد شاه عباس دوم ابریشم ذکر کرده ، چنانکه در جایی محصول سالانة ابریشم ایران را ٠٠٠ ، ٢٢ هزار عدل (هر عدل برابر ١٥٠ تا ٢١٥ کیلوگرم ) نوشته است (ج ٤، ص ١٦٢ـ١٦٥).
در اواخر حکومت کریم خان زند (متوفی ١١٩٣) یک من ابریشم خام نتابیده ، به وزن شاه (= تقریباً شش کیلوگرم )، دو تومان خرید و فروش می شد، در حالی که همان مقدار گندم پنجاه دینار ارزش داشت . گملین ، طبیعیدان آلمانی ، در گزارش سفر خود به گیلان در سدة دوازدهم / هجدهم می گوید که برای تغذیة کرم ابریشم از برگ هر دو نوع توت استفاده می شد (لافون و رابینو، ص ٩٠ـ٩١). در دورة قاجار صنعت ابریشم از رونق افتاد (لافون و رابینو، مقدمة خمامی زاده ، ص ٢٦). خودزکو (١٨٠٤ـ ١٨٩١)، کنسول روسیه در رشت در زمان سلطنت محمدشاه قاجار نیز، به تفصیل در بارة پرورش کرم ابریشم در گیلان سخن رانده ، از جمله می گوید که برگ توت سیاه و سفید هر دو به مصرف غذای کرم ابریشم می رسد (ص ٨٧) ولی لافون و رابینو کاربرد برگ درخت توت سیاه را در گیلان و مازندران به این منظور بعید دانسته و احتمال داده اند که خودزکو در تشخیص گونه ای از توت سفید که میوه های سیاه دارد ( احتمالاً توت مجنون ) از نوع درخت توت سیاه دچار اشتباه شده باشد (ص ٩١ـ٩٢). با شروع جنگ جهانی اول صنعت ابریشم گیلان به شدت تنزل کرد، ولی پس از جنگ احیا شد (همان ، مقدمة خمامی زاده ، ص ٢٩).
جمالزاده در گنج شایگان ، یا، اوضاع اقتصادی ایران ، صادرات روزافزون پیلة ابریشم و واردات پارچه های ابریشمی خارجی را یکی از علل اصلی کاهش بافت پارچه های ابریشمی در ایران دانسته (ص ٧٩) و ضمن شرح شیوه های اصلاح پرورش کرم ابریشم و تولید ابریشم ( رجوع کنید به ص ٨٣)، ارزش مالی صادرات ابریشم و پیلة ابریشم ایران را به کشورهایی مانند فرانسه و ایتالیا بین سالهای ١٣٢٣ تا ١٣٢٩ در جدولهایی آورده است ( رجوع کنید به ص ٢٦)؛
مثلاً، در ١٣٢٥ـ١٣٢٦ ارزش صادرات ابریشم ایران به کشور فرانسه ٣٥٥ ، ٨٠٦ ، ٩ قران بود.
منابع :
(١) محمد آبادی باویل ، ظرایف و طرایف ، یا، مضاف و منسوبهای شهرهای اسلامی و پیرامون ، تبریز ١٣٥٧ ش ؛
(٢) محمدتقی ابراهیم پور، واژه نامة فارسی ـ کردی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٣) ابن بطلان ، تقویم الصحة ، ترجمة فارسی از مترجمی نامعلوم (اواخر قرن پنجم / اوایل قرن ششم ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
ابن بیطار، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة ، بولاق ١٢٩١، چاپ افست بغداد
(٤) ( بی تا. ) ؛
(٥) همو، تفسیر کتاب دیاسقوریدوس فی الادویة المفردة ، چاپ ابراهیم بن مراد، بیروت ١٩٨٩؛
(٦) ابن سینا، القانون فی الطب ، چاپ ادوار قش ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٧) ابوالخیر اشبیلی ، عمدة الطبیب فی معرفة النبات ، چاپ محمد عربی خطابی ، بیروت ١٩٩٥؛
(٨) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٩) همان ، ترجمة فارسی نیمة اول قرن هشتم هجری از ابوبکربن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(١٠) قاسم بن یوسف ابونصری هروی ، ارشادالزراعه ، چاپ محمد مشیری ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١١) انطاکی ؛
(١٢) آدام اولئاریوس ، سفرنامة آدام و الئاریوس : بخش ایران ، ترجمة احمد بهپور، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٣) حمید ایزدپناه ، فرهنگ لری ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٤) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٥) محمدبن محمد بلعمی ، تاریخ بلعمی : تکمله و ترجمة تاریخ طبری ، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(١٦) بندهش ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٧) مهرداد بهار، واژه نامة بندهش ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١٨) محمد پیفون ، فرهنگ آذربایجانی ـ فارسی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٩) ژان باتیست تاورنیه ، سفرنامة تاورنیه ، ترجمة ابوتراب نوری ، چاپ حمید شیرانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٠) حبیب اللّه ثابتی ، درختان و درختچه های ایران ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(٢١) محمدعلی جمالزاده ، گنج شایگان ، یا، اوضاع اقتصادی ایران ، برلین ١٣٣٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٢) موهوب بن احمد جوالیقی ، المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمدشاکر، قاهره ١٩٤٢، چاپ افست تهران ١٩٦٦؛
(٢٣) حکیم مؤمن ؛
(٢٤) یوسف ضیاءالدین پاشا خالدی مقدسی ، الهدیة الحمیدیة فی اللغة الکردیة ، چاپ محمد مکری ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٢٥) آلکساندر خودزکو، سرزمین گیلان ، ترجمة سیروس سهامی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٢٦) پیترو دلاواله ، سفرنامة پیترو دلاواله : قسمت مربوط به ایران ، ترجمة شعاع الدین شفا، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٧) احمدبن داوود دینوری ، کتاب النبات ، ج ١: حروف ا ـ ز، چاپ ب . لوین ، اوپسالا ١٩٥٣؛
(٢٨) دیوسکوریدس ، هیولی الطبّ فی الحشائش و السموم ، ترجمة اِصْطِفَن بن بَسیل و اصلاح حنین بن اسحاق ، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس ، تطوان ١٩٥٢؛
(٢٩) محمدبن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/ ١٩٥٥ـ١٩٧١؛
(٣٠) رشیدالدین فضل اللّه ، آثار و احیاء ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣١) علی زرگری ، گیاهان داروئی ، تهران ، ج ١، ١٣٦٨ ش ، ج ٤، ١٣٦٩ ش ؛
(٣٢) شمس الدین بن خالدسامی ، قاموس ترکی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٧؛
(٣٣) جهانگیر سرتیپ پور، ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژه های گیلکی ، رشت ١٣٦٩ ش ؛
(٣٤) رضا سرلک ، واژه نامة گویش بختیاری چهارلنگ ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(٣٥) مصلح بن عبداللّه سعدی ، کلیات سعدی ، چاپ محمدعلی فروغی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٦) عبدالرحمان شرفکندی ، فرهنگ کردی ـ فارسی = هه نبانه بورینه ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٧) ابراهیم شکورزاده ، عقاید و رسوم مردم خراسان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٨) علی بن سهل طبری ، فردوس الحکمة فی الطب ، چاپ محمد زبیر صدیقی ، برلین ١٩٢٨؛
(٣٩) محمد بن جریر طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٤٠) محمدحسین بن محمدهادی عقیلی علوی شیرازی ، مخزن الادویه ، کلکته ١٨٤٤، چاپ افست تهران ١٣٧١ ش ؛
(٤١) علی بن جولوغ فرخی سیستانی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٤٢) بهرام فره وشی ، فرهنگ فارسی به پهلوی ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
٤٣- ؛
(٤٤) الفلاحة النبطیة ، الترجمة المنحولة الی ابن وحشیه ، چاپ توفیق فهد، دمشق ١٩٩٣ـ ١٩٩٨؛
(٤٥) زکریا بن محمد قزوینی ، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، چاپ فاروق سعد، بیروت ١٩٧٨؛
(٤٦) احمد قهرمان ، فلور ایران ، ج ٤، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٧) ف . لافون و یاسنت لویی رابینو، صنعت نوغان در ایران ، ترجمه و تدوین جعفر خمامی زاده ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٤٨) صادق مبیّن ، رستنی های ایران : فلور گیاهان آوندی ، ج ٢، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٤٩) جواد محمدی خُمَک ، واژه نامه ی سکزی : فرهنگ لغات سیستانی ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٥٠) احمد مرعشی ، واژه نامة گویش گیلکی ، به انضمام اصطلاحات و ضرب المثل های گیلکی ، رشت ١٣٦٣ ش ؛
(٥١) محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٥٢) ولی اللّه مظفریان ، فرهنگ نامهای گیاهان ایران : لاتینی ـ انگلیسی ـ فارسی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٥٣) محمدباقر نجف زادة بارفروش ، واژه نامة مازندرانی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥٤) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٥٥) هروی ؛
(٥٦) K. Browicz, Moraceae (= K. H. Rechinger, ed., Flora Iranica , no. ١٥٣), Graz ١٩٨٢;
(٥٧) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(٥٨) Raphaحl Du Mans, Estat de la Perse en ١٦٦٠ , ed. Ch. Schefer, Paris ١٨٩٠;
(٥٩) Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٧٣;
(٦٠) Encyclopaedia Judaica , Jerusalem ١٩٧٨- ١٩٨٢, s.v. "mulberry" (by Jehuda Feliks);
(٦١) Encyclopedia Americana , Danbury ١٩٨٤, s.v. "mulberry" (by Frank G. Lier);
(٦٢) Ibn `Awwa ¦m, Le livre de l'agriculture d'Ibn-al-Awam ) Kitab al-felahah ), tr. J.-J. Clإment-Mullet, Paris ١٨٦٤-١٨٦٧, repr. Tunis ١٩٨٣;
(٦٣) Gerd Krدssmann, Manual of cultivated broad-leaved trees and shrubs , Hongkong١٩٨٦;
(٦٤) The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia ;
(٦٥) Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henry Yule, ١٨٧١, ٣rd. ed. by Henri Cordier, ١٩٠٣-١٩٢٠, repr. London ١٩٧٥;
(٦٦) Sir James Redhouse, Redhouse bدyدk elsخzlدg §د: I ngilizce-Tدrkµe, Tدrkµe-I ngilizce , Istanbul ٢٠٠١;
(٦٧) John N. Winburne, A dictionary of agricultural and allied terminology , Michigan ١٩٦٢;
(٦٨) A. C. Zeven and P. M. Zhukovsky, Dictionary of cultivated plants and their centers of diversity , Michigan ١٩٧٥.
/ بهمن مؤذن فردوسی و مستوره خضرایی /