دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٣٣
قاف ، نام کوهی اساطیری و از رمزهای عرفانی.
ریشه این واژه در زبان پهلوی احتمالا کوف و با واژة قفقاز در ارتباط است (مکنزی؛ فره وشی، ذیل واژه؛ فرنبغ دادگی، تعلیقات بهار، ص١٧٢) برخی مفسران منظور از حرف مقطعهی «ق» در قرآن (ق: ١) را کوه قاف دانستهاند (برای نمونه ← طبری، جامع، ج٢٦، ص١٤٧؛ طبری،١٣٦٧ ، ج٧، ص١٧٤٠؛ میبدی، ج٩، ص٢٧٤؛ رازی، ج١٨، ص٥٤ـ٥٥).
گفته شده که قاف کوهی است محیط بر عالم و گرد دنیا برآمده، جنس آن از یاقوت و زمرّد سبز است (مقدسی، ج٢، ص٤٦؛ یاقوت، ج٤، ص١٨) از این رو آن را جبلالاخضر نیز خواندهاند (طوسی، ص١٢٥). آسمانِ اول که در اصل از مرمر سپید است، سبزیاش را از بازتاب رنگ آن گرفته است (مقدسی، ج٢، ص٦). از آنجا که در قرآن (نباء: ٧) گفته شده کوه ها مایه تثبیت زمین هستند اعتقاد براین بود که خداوند کوه قاف را همچون میخی برای ثبات زمین قرار داده و دیگر کوهها را از آن رویانیده (← یاقوت، ج١، ص٢٢-٢٣) و ریشة همة کوهها را به آن پیوسته است و چون بخواهد بر قومی غضب کند، به فرشتهای که بر این کوه موکل است فرمان میدهد که آن را بجنباند و از این طریق در آن زمین زلزله میافکند و جنبش این کوه همچنین می تواند تمام دنیا را ویران کند(طوسی، ص١٢٥ـ١٢٦؛ مستوفی، ص١٩٨).
در بارة داستان پیدایش کوه قاف و وضعیت جغرافیایی آن نیز گفته شده که خداوند یاقوتی سبز از بهشت فرستاد که طول و عرض آن چند هزار سال راه بود و آن¬را بر کوهان گاوی گذاشت که زمین بر روی آن قرار دارد و سپس از آن یاقوت، کوه قاف که دارای سر و صورت و دندان است، خلق شد (مقدسی، ج٢، ص٤٧-٤٨؛ یاقوت، ج١، ص٢٢-٢٣). فاصلة قاف تا آسمان بهاند ازهی قامت یک مرد و آسمان بر فراز آن است و هم چنین طلوع و غروب خورشید از آنجاست (یاقوت، ج٤، ص١٨). ماورای آن عوالم و خلایق فراوانی هستند که حقیقت حالشان را کسی غیر از خدای تعالی نمیداند و آنچه در آن سوی قاف است، مرزهای آخرت به شمار می آید (طبری ١٣٦٧، ج٧، ص١٧٤٥؛ یاقوت، ج٤، ص١٨) دو شهر جابلقا و جابلسا* در دو سوی این کوه قرار دارند (کربن، ص١٢٥). این کوه دارای هفت قلّه است و قلّه های آن هر کدام از یکی از انواع جواهرات ساخته شده و قوسقزح یا رنگینکمان در واقع بازتاب عکس این قلّههاست ( ← هفت لشکر، ص٥٦٠؛ هدایت، ص١٢٢) و چشمة آب حیات* در تاریکیِ پشتِ کوه قاف قرار دارد (نیشابوری، ص٣٣٠).
برخی معتقد بودهاند که قاف نامِ دیگری برای کوه البرز است (یاقوت، ج٤، ص١٨؛ مقدسی، ج١، ص٣٠٣، ٣٠٥) و مؤلف بندهش(ص٧١) نام یکی از کوههای بوجود آمده از البرز را قاف یا کَپک بیان کرده است ولی میرخواند (ج٧، ص٤٢١) عقیده دارد که قاف نام سلسله جبالی¬ست که از میان مکّه و مدینه آغاز می شود و پس از گذر از شام و آسیای صغیر به نواحی جنوبی دریای خزر می رسد و با گذر از طوس و نیشابور و بلخ به سراندیب و دریای محیط منتهی می شود.
سهروردی، شیخ اشراق، معنای رمزی برای کوه قاف قائل شد. به عقیده او کوه قاف مجموعه یازده کوه و منشا و مقصد ارواح انسان، رمز فلک نهم و مرز میان عالم محسوس و معقول است (← سهروردی ١٣٤٨، ج٣، ص٢٢٨-٢٢٩؛ همو١٣٩٠، تعلیقات پورنامداریان، ص٢٤٧؛ کربن، ص١٢٧) و کنایه از دشواری¬هایی-ست که نفس باید برای رسیدن به مقصود پشت سر بگذارد (گرد فرامرزی، ص٢١٩). احتمالا اولین پیوند سیمرغ* و کوه قاف نیز در کلام سهروردی دیده شد. به عقیده او اگر هدهدی به قصد رفتن به کوه قاف پر و بال خود را بکند و سایه کوه قاف بر او بیفتد آن هدهد پس از هزار سال به سیمرغ تبدیل می¬شود (← سهروردی ١٣٤٨، ج٣، ص٣١٤-٣١٥؛ پورنامداریان، ص٤٢٤). در برخی متون عرفانی نیز آشیان سیمرغ در کوه قاف است. عطار در منظومة منطقالطّیر* سفر گروهی از مرغان به سوی سیمرغ را در کوه قاف شرح می دهد (← عطار، ١٣٨٥، ص٢٦٣-٢٦٤؛ همان، مقدمه شفیعی کدکنی، ص١٦٧؛ نیز ← سیمرغ*).
کوه قاف به دلیل اهمیت نمادینش( مرز میان عالم محسوس و معقول) در رویاها و واقعات صوفیان نیز ظاهر می شود؛ از جمله روزبهان بقلی* (ص٢٩٠) در یک رویا خداوند را به صورت یک شیر درنده بر سر کوه قاف می بیند و یا شیخ صفیالدین اردبیلی* در کودکی خود را بر کوه قاف می بیند در حالی که نور ولایت بر او می¬تابد (← ابن بزاز، ص٨٧-٨٨).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنبزاز اردبیلی، صفوه الصفا، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، تیریز١٣٧٣ش؛
(٣) محمّدتقی پورنامداریان، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، تهران ١٣٧٥ش؛
(٤) ابو الفتوح رازی، روضالجَنان و روحالجِنان فی تفسیر القرآن ، چاپ محمّدجعفر یاحقی و محمّدمهدی ناصح، مشهد ١٣٧٨ش؛
(٥) روزبهان بقلی، مشربالارواح، چاپ محرّم نظیف خواجه، استانبول ١٩٧٣؛
(٦) یحییبن حبش سهروردی ، مجموعه مصنفات شیخ اشراق ، تهران ١٣٨٠ش؛
(٧) طبری، جامع؛
(٨) همو، ترجمهی تفسیر طبری، چاپ حبیب یغمایی، تهران ١٣٦٧ش؛
(٩) محمَدبن محمود طوسی، عجائبالمخلوقات و غرائب الموجودات، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٨٢ش؛
(١٠) فریدالدین عطار نیشابوری، منطقالطّیر، چاپ محمّدرضا شفیعیکدکنی، تهران ١٣٨٥ش؛
(١١) فَرْنبَغ دادَگی، بندهش، چاپ مهرداد بهار، تهران ١٣٨٥ش؛
(١٢) علی سلطانی گردفرامرزی، سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران، تهران١٣٧٢ش؛
(١٣)حمدالله مستوفی ، نزهةالقلوب؛
(١٤) مطهّربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس١٨٩٩؛
(١٥) ابوالفضل رشیدالدین میبدی، کشفالاسرار و عدهالابرار، چاپ علیاصغر حکمت، تهران ١٣٦١ش؛
(١٦) میرخواند؛
(١٧) ابراهیمبن منصور خلف نیشابوری، قصصالانبیاء، چاپ حبیب یغمایی، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٨) صادق هدایت، نیرنگستان، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٩) هفت لشکر (طومار جامع نقالان)، چاپ مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٠) یاقوت حموی؛
(٢١) یشتها، ابراهیم پورداود، تهران ١٣٥٦ش.
Henry Corbin, Terre Celeste et corps de resurrection, Buchet\Chastel ١٩٧٩.
(٢٢) D.N Mackenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, London١٩٧١.
/ محسن باقری/
تاریخ نشر اینترنتی: ٠٥/١٠/١٣٩١