دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٤٢
تهران ، حوزه فلسفی و عرفانی
حوزه مهم فلسفه و عرفان در تهران در قرن سیزدهم و چهاردهم. با پایتخت شدن تهران، این شهر كوچك مركز سیاسی و اقتصادی ایران شد و پس از چندی مركز فرهنگی و فلسفی نیز شد. پس از آنكه میرداماد و ملاصدرا مكتب اصفهان را تأسیس كردند ( رجوع كنید به كوربن، ص ٤٧٦ـ٤٩٠)، اصفهان بهرغم حوادث دوران پایانی عصر صفوی، از جمله حمله افغانان و مخالفت با حكمت و عرفان در محافل دینی، مخصوصاً پس از احیای مكتب صدرایی به همت ملاعلی نوری * (متوفی ١٢٤٦)، درخشانترین چهره حكمت، مركز اصلی تدریس فلسفه و عرفان باقیماند و از آنجا دامنه تدریس فلسفه و عرفان به تهران كشانده شد (عبداللّه زنوزی، ١٣٥٥ ش، پیشگفتار نصر، ص ٥؛ كوربن، ص٤٩٠ـ٤٩١).
در ١٢٣٢ محمدحسینخان مروی، مدرسه مروی را در تهران بنا نهاد (علی زنوزی، ج ٣، ص ١٤٦ و پانویس ٤؛ بامداد، ج ٣، ص ٣٩٧) و فتحعلی شاه قاجار (حك : ١٢١٢ـ١٢٥٠) ملاعلی نوری را به تهران دعوت كرد تا در این مدرسه به تربیت طلاب در علوم عقلی بپردازد، اما وی به علت كهولت سن و داشتن تعداد زیادی شاگرد در اصفهان، دعوت شاه را رد كرد و در عوض شاگرد برجسته خود، ملاعبداللّه زُنوزی، را در ١٢٣٧ برای تدریس فلسفه به تهران فرستاد.
ملاعبداللّه زنوزی * ، كه میتوان او را مؤسس حوزه تهران دانست، در زنوز، از توابع مرند، به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلاتِ مقدماتی دینی در خوی، به كربلا رفت و به فراگرفتن اصول فقه پرداخت. مدتی نیز در قم به تحصیل فقه اشتغال داشت. سپس راهی اصفهان شد و در آنجا به فلسفه و حكمت علاقهمند گردید و مدتها نزد ملاعلی نوری به فراگرفتن فلسفه، مخصوصاً حكمت متعالیه ملاصدرا، پرداخت. سپس به عنوان استادی توانا در حكمت متعالیه صدرایی به تهران آمد و بیست سال، یعنی تا وفاتش در ١٢٥٧، در مدرسه مروی به تدریس فلسفه پرداخت (علی زنوزی، ج ٣، ص ١٤٥ـ١٤٦).
زنوزی بر برخی آثار ملاصدرا حاشیه نوشته است، از جمله بر الحكمهالمتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه ، المبدأ و المعاد ، الشواهد الربوبیه ، شرحالهدایه الاثیریه ، و حواشی ملاصدرا بر شفا (عبداللّه زنوزی، ١٣٥٤ ش، مقدمه آشتیانی، ص ٤؛ همو، ١٣٥٥ ش، مقدمه آشتیانی، ص ٨) و برخی از آنها را استنساخ كرده است (رجوع كنید به باقری خرمدشتی، ص ١٤٩، ١٨٤، ٢٨٣). از مهمترین آثار مستقل اوست: انوارجلیه در شرح «حدیث حقیقت»، منسوب به كمیلبن زیاد نخعی به نقل از حضرت علی علیهالسلام؛ و لمعاتالهیه ، در الاهیات به معنای اخص و به روش حكمت متعالیه كه آن را به درخواست فتحعلی شاه نوشته است (عبداللّه زنوزی، ١٣٥٤ ش، همانجا). هر دو اثر به فارسی است و علاوه بر اهمیت فلسفی، به لحاظ زبانی نیز مهم است. زبان فارسی كه از زمان نگارش دانشنامه علایی ابنسینا و جامعالحكمتین و دیگر آثار ناصرخسرو به صورت زبان مهم فلسفه اسلامی در آمده و در آثار فارسی سهروردی و خواجه نصیرالدین طوسی به اوج كمال رسیده بود، در دوره صفویه تا حدی از رونق افتاد، چنانكه ملاصدرا فقط یك رساله خود، یعنی سه اصل ، را به فارسی و بقیه را به عربی نگاشت؛ بنابراین، اقدام ملاعبداللّه زنوزی در نگاشتن این دو اثر مهم به فارسی، عاملِ اعتلای فارسی فلسفی و رواج دوباره آن در حوزه تهران بود، چنانكه بعدها در آثار فرزندش، آقاعلی ( رجوع كنید به علی زنوزی، ج ١، مقدمه كدیور، ص ٥٩) و حكمای دیگر ایران مانند حاج ملاهادی سبزواری * (متوفی ١٢٨٩؛ برای نمونه رجوع كنید به اسرارالحكم ) دیده میشود.
معمولاً در بحث از حوزه فلسفی و عرفانی تهران، پس از مؤسس آن، ملاعبداللّه، صحبت از حكمای اربعه میشود، یعنی آقاعلی زنوزی، آقا محمدرضا قمشهای، میرزا ابوالحسن جلوه و آقا میرزا حسین سبزواری (صدوقیسها، ص ٤٠).
قبل از پرداختن به حكمای اربعه حوزه تهران، لازم است در باره دو شخصیت بسیار مهم فلسفی و عرفانی كه به تهران سفر كردند، نیز مطلبی آورده شود. یكی حاج ملاهادی سبزواری است كه طی چند دهه حوزه فلسفه و عرفان او در سبزوار، رونق بسیار داشت (رجوع كنید به كوربن، ص ٥٠٤ ـ ٥٠٩). این حوزه در واقع همزمان با اوج فعالیت حوزه تهران، برقرار بود. پس از سفر سبزواری به تهران و دیدار از حوزه تهران بسیاری از طلاب مستعد و شیفتگان فلسفه از تهران به سبزوار سفر كردند و برخی از شاگردانش نیز بعداً به حوزه تهران پیوستند.
دیگری سید رضی لاریجانی * (متوفی ١٢٧٠)، از بزرگترین عرفای قرون اخیر، است كه مانند ملاعبداللّه زنوزی، فلسفه را در محضر ملاعلی نوری در اصفهان آموخته بود. وی در اواخر عمر به دعوت میرزااسماعیل مستوفی گركانی، یكی از رجال قاجار، به تهران آمد و آثار ابنعربی و صدرالدین قونیوی را تدریس كرد. شاگردانش او را «مالك عالم باطن» مینامیدند. از تسلط او بر علوم غریبه نیز سخن بسیار گفتهاند. مهمترین خدمت لاریجانی به حوزه تهران، تربیت آقا محمدرضا قمشهای است كه برجستهترین شاگرد او و مانند استادش اهل ریاضت و بسیار دیندار بود. لاریجانی نسبت به آقا علی زنوزی نیز مقام استادی داشت (صدوقیسها، ص ٤٦ـ٤٧؛ علیزنوزی، ج ١، همان مقدمه، ص ٢٤).
اولین حكیم از حكمای اربعه، علیبن عبداللّه زنوزی مشهور به آقا علیمدرّس طهرانی و ملقب به حكیم مؤسس، فرزند و شاگرد ملاعبداللّه زنوزی، در ١٢٣٤ در اصفهان تولد یافت. در سه سالگی با پدرش به تهران مهاجرت كرد. در آنجا تحصیلات مقدماتی را به پایان رساند و در محضر پدر سطوح فلسفه و كلام شیعی را فرا گرفت. سپس به عتباتعالیات سفر كرد و به فراگرفتن علوم منقول پرداخت. پس از آن به ایران بازگشت و در اصفهان به تكمیل علوم معقول، مخصوصاً در محضر میرزاحسن نوری * (متوفی بعد از ١٢٦٧) و سید رضی لاریجانی، پرداخت. چندی نیز در قزوین محضر ملاآقا قزوینی (متوفی ١٢٨٢) را درك كرد. در ١٢٧٠، پس از اتمام تحصیلاتش در علوم عقلی، به تدریس در تهران پرداخت و هفت سال در مدرسه قاسمخان، مدتی در منزل خویش و متجاوز از بیست سال در مدرسه سپهسالار، مدرّس رسمی علوم معقول و منقول بود (علی زنوزی، ج ١، همان مقدمه، ص ٣١ـ٣٢، ج ٣، ص ١٤٧ـ ١٤٨)، اگر چه تخصص و شهرتش در فلسفه بود (همان، ج ١، همان مقدمه، ص ٣٣). او نه تنها كتب ملاصدرا از قبیل اسفار ، شرحالهدایه الاثیریه ، المبدأ و المعاد و الشواهد الربوبیه را تدریس میكرد، بلكه شواهدی در دست است كه متن شفا و حكمهالاشراق را نیز تعلیم میداده است (همان مقدمه، ص ٣٥). آقاعلی پس از عمری بسیار پربار، چه از لحاظ تألیف و چه از لحاظ تربیت شاگردان برجسته، در ١٣٠٧ در تهران درگذشت (همان، ص ٥٢). آثار باقیمانده از او عبارتاند از: تعلیقات بسیار مهمی بر اسفار و الشواهدالربوبیه و شرح الهدایه الاثیریه ، مقدمه بر مفاتیح الغیب ملاصدرا، تعلیقات بر شوارق الالهام لاهیجی و لمعات الهیه ملاعبداللّه زنوزی و تعدادی رساله مستقل در مسائل گوناگون حكمت (علی زنوزی، ج ٣، مقدمه كدیور، ص ١٤ـ١٥) كه مهمترین آنها بدایع الحكم به فارسی است. بدایع الحكم در واقع سرآغاز بحث در باره فلسفه تطبیقی در دوران جدید در تاریخ فلسفه اسلامی است و از اهمیت تاریخی برخوردار است. كنت دو گوبینو (متوفی ١٢٩٩/١٨٨٢)، سفیر فرانسه در ایران كه ضمناً فیلسوف نیز بود، با آقاعلی رفت و آمد داشت و گویا او را برای تدریس فلسفه اسلامی به فرانسه دعوت كرد ولی آقاعلی نپذیرفت. آقاعلی به مطالب فلسفی مطرح در غرب نیز توجه داشت (همان، ج ١، مقدمه كدیور، ص ٤٨ـ٥٠). علاقه او به كسب اطلاعات در باره فلسفه در غرب علاوه بر گزارش گوبینو، از طریق میرزاحسنخان اعتمادالسلطنه (متوفی ١٣٣١) كه با او رفت و آمد نزدیك داشت، و بدیعالملك میرزا عمادالدوله (متوفی بعد از ١٣١٦) كه سؤالات مطروح در بدایع الحكم را به او عرضه داشت، نیز قابل پیگیری است (همان، ص ٤٧ـ٥١). گفت و شنود عمیقتری در این زمینه بین او و فیلسوفان غربی دست نداد و این مبادله نظر بین حكیمی مسلمان و فیلسوفی غربی، یك قرن بعد بین علامه طباطبایی (متوفی١٣٦٠ ش) و هانری كوربن (متوفی ١٣٥٨ ش/ ١٩٧٩) صورت گرفت. در آن گفت و شنودها كه راقم این سطور حضور داشت و غالباً مترجم مطالب بود، چندین بار به ملاقاتهای آقاعلی و كنت دو گوبینو اشاره شد. علامه طباطبایی، آقاعلی را سرآغاز گفت و شنود فلسفی بین شرق و غرب در دوران جدید میدانست. آقاعلی گرچه بزرگترین شارح ملاصدرا و ادامه دهنده حكمت متعالیه در عصر قاجار بود، در مباحث معاد جسمانی، اعتبارات ماهیت، معقولات ثانیه فلسفی، حركت جوهری و مطالب مهم دیگرِ حكمت متعالیه، نظریات بدیعی از خود به جاگذارده است (همان مقدمه، ص ٥٧ ـ ٥٨). وی به اندازه حاج ملاهادی سبزواری شهرت نداشت، ولی خلاقیت فلسفی او از سبزواری بیشتر بود (همان، ص ٥٦ ـ ٥٨).
حكیم و عارف معاصرِ آقاعلی، آقامحمدرضا فرزند شیخ ابوالقاسم قمشهای، متخلص به صهبا، در واقع مكمل آقاعلی در حوزه تهران بود و میتوان او و آقاعلی و حاجی سبزواری را بزرگترین فلاسفه اسلامی قرن سیزدهم دانست. وی در ١٢٤١ در قمشه اصفهان متولد شد و در همان شهر مقدّمات علوم دینی را فرا گرفت. سپس به اصفهان رفت و در محضر استادانی همچون ملامحمدجعفر لاهیجی (متوفی بعد از ١٢٥٥) شارح مشاعر ملاصدرا، میرزاحسن نوری فرزند ملاعلی نوری، و آقا سیدرضی مازندرانی كه استاد اصلی او در عرفان بود، به تحصیل پرداخت (عبرت نائینی، ج ٢، ص ٦٧٥؛ صدوقیسها، ص ٤٥ـ٤٦). وی در اصفهان زندگی سادهای داشت و بیشتر اموال خود را صرف فقرا میكرد و از اصحاب قدرت گلهمند بود. بعد از ١٢٨٨، اصفهان را ترك كرد و در تهران اقامت گزید (صدرالدین شیرازی، مقدمه آشتیانی، ص صد و بیست و هفت؛ صدوقیسها، ص ٤٩). آقامحمدرضا تا پایان عمر در تهران به تدریس عرفان و متونی مانند فصوصالحكم ، فتوحات مكیه و مصباحالانس پرداخت، گرچه حكمت متعالیه را نیز تدریس میكرد و به حكمت اشراق هم علاقه داشت. در عرفان آنچنان بود كه برخی او را ابنعربی دوران جدید نامیدهاند. گویا به عرفان عملی نیز توجه داشت و مرید یكی از پیران طریقه ذهبیه بود. خود نیز درویشانه میزیست و گاهی با طالبان درك محضرش، در خرابههای اطراف شهر ملاقات میكرد. به حسن اخلاق و تخلق به صفات نیك اشتهار داشت (معصومعلیشاه، ج ٣، ص ٥٠٨؛ صدوقیسها، ص ٥٨). با كسی مبارزه و عناد نداشت. میرزا ابوالحسن جلوه ــ كه به تسلط بر فلسفه مشائی معروف بود ــ خواست با او در فلسفه معارضه كند. آقا محمدرضا بخوبی از عهده تدریس فلسفه مشاء بر آمد، ولی جلوه نتوانست فصوصالحكم و مفاتیحالغیب را تدریس كند. با اینهمه، آقا محمدرضا نخواست هیچگونه استفاده شخصی از این امر كند و خود را معارض با هیچكس نمیدانست ( رجوع كنید به لاهیجی، مقدمه آشتیانی، ص ٧٢؛ صدوقیسها، ص ٥٨ ـ٥٩). این عارف بزرگ در ١٣٠٦ در تهران درگذشت و در ابنبابویه دفن شد (معصومعلیشاه، ج ٣، ص ٥٠٨ ـ٥٠٩؛ صدوقیسها، ص ١٠٧). بسیاری از آثار قمشهای، از جمله اكثر غزلیاتی كه با تخلص صهبا به سبك عراقی سروده بود، در دست نیست. چند رسالهای كه از او باقیمانده، تقریباً همگی مضامین عرفانی دارند، از جمله رساله ولایت كه ذیل شرح او بر فصّ شیثی از فصوصالحكم ابنعربی است، الخلافهالكبری ، رساله فی وحده الوجود بلالموجود ، رساله فی موضوع العلم و رساله فی تحقیقالاسفار الاربعه و همه آثار عرفانی او از شاهكارهای ادبیات عرفانیاند (صدوقیسها، ص ١٠٥ـ١٠٧).
سومین حكیم حوزه تهران، میرزا ابوالحسن جلوه، در ١٢٣٨ در احمدآباد گجرات هند به دنیا آمد. در اصفهان به تحصیل پرداخت و از شاگردان میرزاحسن نوری و آقامیرزاحسن چینی بود (همان، ص ٧٣). سپس به تهران مهاجرت كرد و از ١٢٧٣ تا ١٣١٤، كه سال رحلت اوست، بیشتر در مدرسه دارالشفاء به تدریس آثار ابنسینا، مخصوصاً شفا و الاشارات و التنبیهات ، اشتغال و در این امر شهرت داشت و آثار ملاصدرا را هم تدریس میكرد (مدرّس تبریزی، ج ١، ص ٤٢٠؛ امین، ج ٢، ص ٣٣٧). جلوه با اعیان و فضلای دیوانی وقت رفت و آمد داشت و هم بین طلاب و هم بین دیوانیان محترم بود (بامداد، ج ١، ص ٤١). او در واقع فیلسوفی مشائی و احیاكننده نحله ابنسینا بود و به حكمت متعالیه چندان عنایتی نداشت (مطهری، ص ٦٠٩)، حتی به ملاصدرا تعرض میكرد كه چرا آنقدر در اسفار و سایر آثارش بدون ذكر منبع از گذشتگان نقل قول كرده است (امین، همانجا).
آثارش عبارتاند از: حواشی بر شفا ی ابنسینا كه سالها آن را تدریس میكرد (آقابزرگ طهرانی، ج ١٤، ص ٢٠١)، حواشی بر شرحالهدایه الاثیریه و مشاعر و المبدأ و المعاد و اسفار ملاصدرا (امین، ج ٢، ص ٣٣٧ـ ٣٣٨؛ آقابزرگ طهرانی، ج ٦، ص ١٩). او تعلیقاتی نیز بر شرح فصوصالحكم قیصری (آقابزرگ طهرانی، ج ٦، ص ١٢٦) و چند رساله مستقل در موضوعاتی همچون حركت جوهری و ربط حادث به قدیم دارد ( رجوع كنید به همان، ج ١، ص ٨٩، ج ١٠، ص ٧٥).
جلوه در بررسی متون فلسفی دقتنظر فراوان داشت و آنچه را كه تدریس میكرد بدقت تصحیح مینمود. این امر نشانه این واقعیت است كه توجه به تصحیح متون، كه از قرن گذشته در ایران متداول شده، امری وارداتی از غرب نیست بلكه در سنّت فكری ایران ریشه دارد. بیشتر كتابهای فلسفی كه در دوران قاجار به صورت سنگی چاپ شدهاند، از نسخ چاپ سربی بعدی در ایران و سایر كشورهای اسلامی صحیحترند، چنانكه از مقابله چاپ سنگی و سربی شفا برمیآید. دقت و توجه جلوه به متن فلسفی در تصحیح آن، میراث مهم آن عصر برای دوران بعدی است.
چهارمین حكیم پایهگذار حوزه تهران، آقامیرزاحسین سبزواری، از شاگردان حاج ملاهادی سبزواری، است (صدوقی سها، ص ٤٠). میرزاحسین از سبزوار راهی تهران شد و در مدرسه عبداللّهخان در بازار بزازها، مدرّس رسمی علوم عقلی و نقلی بود و شاگردان بسیاری داشت، ولی تخصص او در ریاضیات بود و در این رشته آثار مهمی همچون حواشی بر شرح چغمینی و مفتاحالحساب دارد. در طب نیز چیرگی كامل داشت (همان، ص١٢١؛ صدرالدین شیرازی، مقدمه آشتیانی، ص صدوبیستو هشت). حضور وی در تهران، در كنار آقاعلی و آقامحمدرضا و جلوه، نشانه گستردگی حوزه فكری آن زمان است. عجیب این است كه با گسترش تجدد در ایران، در حوزههای طلبگی علاقه به فلسفه از علوم جدا شد و شكافی بین معارف سنّتی و دانشهای جدید پیش آمد كه تا امروز باقی است.
حكمای اربعه شاگردان بسیاری تربیت كردند، از جمله: آخوند ملامحمد هیدَجی * (متوفی ١٣٠٦)، میرزاهاشم اشكوری (متوفی ١٣٣٢)، حیدر قلیخان قاجار (متوفی ١٣١٨)، میرزاطاهر تنكابنی (متوفی ١٣٢٠ ش)، میرزاحسن آشتیانی (متوفی ١٣١١ ش)، محمدمعصوم شیرازی معروف به نایبالصدر (متوفی ١٣٠٤ ش)، میرزا شهابالدین نیریزی (متوفی ١٣٢٠) و میرزاحسن كرمانشاهی (متوفی ١٣٣٦)، و نیز مستقیم و غیرمستقیم طبقهای دیگر از حكمای بزرگ دوران بعدی، همچون میرزامهدی آشتیانی (متوفی ١٣٣١ ش)، شیخ محمدتقی آملی (متوفی ١٣٤٩ ش)، میرزااحمد آشتیانی (متوفی ١٣٥٣ ش)، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی (متوفی ١٣٥٣ ش)، ابوالحسن شعرانی (متوفی ١٣٥٢ ش) و سیدكاظم عصّار (متوفی ١٣٥٣ ش) كه شاید بتوان گفت وی آخرین نماینده تمام عیار حوزه فلسفی و عرفانی تهران بود. البته هنوز این حوزه فلسفی در تهران فعال است، گرچه دیگر نمایندگانی شاخص مانند عصار و آشتیانی دیده نمیشوند.
حوزه فلسفی و عرفانی تهران برای درك آخرین فصل تاریخ فلسفه اسلامی قبل از عصر جدید، برخورد بین تفكر اسلامی و غربی در ایران و آگاهی از ریشههای تاریخی وضع فعلی اندیشه فلسفی در ایران، از اهمیت بسیاری برخوردار است. آثار فلسفی غربی برای بار اول در تهران مطرح شدند. گفتار در روش دكارت به فارسی برگردانده شد و شدیدترین مبارزه بین اندیشههای فلسفی اسلام و افكار وارداتی از غرب در تهران رخ داد كه مهمترین ثمره آن، در آغازِ تهاجم فلسفه غربی در نیمه دوم قرن چهاردهم، كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی بود كه اگرچه به حوزه فلسفی قم تعلق داشت، در تهران نیز فعالیت علمی میكرد و در واقع اثر مذكور تا حدی حاصل گفت و شنودهایی است كه در این شهر میشد. برخوردهای بعدی بین فلسفه اسلامی و اندیشه غربی در آثار حكمایی همچون مهدی حائرییزدی (متوفی ١٣٧٨ ش) نیز در تهران به وقوع پیوست. از سوی دیگر حضور سنّت قوی فلسفی در تهران باعث شد كه بسیاری از نظریات سطحی كسانی كه در سایر كشورهای اسلامی پرطرفدارند، در ایران به وجود نیاید و مباحث فلسفی در ایران بیش از سایر سرزمینهای اسلامی جدّی تلقی شود. به هر حال، حوزه فلسفی و عرفانی تهران آخرین حلقه اتصال نسل فعلی ایران به سنّتِ بیش از هزار ساله فلسفه و عرفان اسلامی است.
منابع:
(١) آقابزرگ طهرانی؛
(٢) امین؛
(٣) ناهید باقری خرمدشتی، كتابشناسی جامع ملاصدرا ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٤) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجری ، تهران ١٣٥٧ ش؛
(٥) عبداللّهبن بیرمقلی زنوزی، انوار جلیه ، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ١٣٥٤ ش؛
(٦) همو، لمعات الهیه ، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ١٣٥٥ ش؛
(٧) علیبن عبداللّه زنوزی، مجموعه مصنفات حكیم مؤسس آقاعلی مدرس طهرانی ، چاپ محسن كدیور، ج ٣: «رساله سرگذشت»، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٨) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوكیه ، با حواشی ملاهادی سبزواری، چاپ جلالالدین آشتیانی، مشهد ١٣٤٦ ش، چاپ افست تهران ١٣٦٠ ش؛
(٩) منوچهر صدوقیسها، تاریخ حكماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتألهین ، تهران ١٣٥٩ ش؛
(١٠) محمدعلی عبرت نائینی، تذكره مدینهالادب ، چاپ عكسی تهران ١٣٧٦ ش؛
(١١) هانری كوربن، تاریخ فلسفه اسلامی ، ترجمه جواد طباطبائی، تهران ١٣٧٧ ش؛
(١٢) محمدجعفر لاهیجی، شرح رساله المشاعر ملاصدرا ، چاپ جلالالدین آشتیانی، [مشهد ? ١٣٤٣ ش]؛
(١٣) مدرس تبریزی؛
(١٤) مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران ، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١٥) محمدمعصومبن زینالعابدین معصوم علیشاه، طرائقالحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٣٩ـ١٣٤٥ ش.
/ سید حسین نصر/