دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٥
بار ، از مهمترین و پایدارترین مراسم درباری معمول در ایران . در ابتدا، در بعضی از تشریفات ، از مراسم مشابه در مصر و آشور تأثیر پذیرفت و بعداً خود نیز بر مراسم امپراتوری روم و اروپای قرون وسطی و از همه مهمتر بر دستگاه خلافت و همچنین دربار شاهان هند اثر گذاشت (والزر ، ص ١٩ و بعد، ٢٢ و بعد). در ایران ، مراسم باریابی تا قرن حاضر ادامه یافت .
نقشهای برجسته بر روی سنگ از دوران هخامنشی ، بویژه نقشی که گروه باستان شناسان آمریکایی در ١٣١٥ در محل خزانة تخت جمشید کشف کرد، مراسم باردادن داریوش (حک : ٥٢١ ـ ٤٨٥ ق م ) را نشان می دهد. مورخان یونانی نیز اطلاعات بیشتری در دسترس ما قرار داده اند.
مراسم بدین شرح بود: متقاضی درخواست خود و دلایل آن را به رئیس تشریفات تسلیم می کرد و رئیس تشریفات مراسم معمول را توضیح می داد و در روز موعود او را تا حضور شاه همراهی می کرد. شاه ، با لباس و زیورهای سلطنتی ، کلاهی موسوم به «کِدَرِس » بر سر، عصای سلطنتی بلندی در دست راست و گل نیلوفری در دست چپ ، راست بر تختی که دارای پُشتی بلند بود می نشست . خدمتکاران و محافظان شخصی شاه پشت سر او می ایستادند (گیرشمن ، شکل ٢٥٥). در نقش برجسته ای که باردادن داریوش را نشان می دهد، ولیعهد او خشایارشا نیز با ظاهری آراسته در طرف راست پدرش ایستاده است ؛ برگ نیلوفری در دست چپ دارد و دست راست او، به نشانة اینکه می خواهد سخن بگوید، بالا رفته است .
در دوره های بعد، مقامات رسمی واشراف نیز در مراسم بار سلطنتی شرکت داشتند. هر یک از آنها جایگاه مشخصی داشت و میزان نزدیکیش به شاه نشانة اهمیّت مرتبة او بود؛ مثلاً مقام افراد نشسته بالاتر از افراد ایستاده ، و قرار گرفتن در سمت راست شاه مهمتر از سمت چپ بود (رجوع کنید به فردوسی ، ج ٤، ص ٦١٢، بیتهای ٣٠٠٧ به بعد). اگر کسی را در جایی فروتر از مقام او قرار می دادند نشانة آن بود که شاه نسبت به او بیمهر شده است (بیهقی ، ص ٣٢ به بعد). در دوران ساسانیان ، شاه بر مخدّه هایی می نشست که روی تختی زرین قرار داشت و تاج سلطنتی نیز، که از زنجیری آویزان بود، چنان قرار گرفته بود که گویی بر سر شاه قرار دارد. این آیینها در دوران نخستین سلسله های اسلامیِ ایران نیز که ساسانیان را سرمشق خود قرار می دادند ادامه داشت . در دربار ساسانی پرده ای میان شاه و باریاب آویخته بود و پس از آنکه او به محل تعیین شده می رسید پرده را کنار می زدند. این سنت در دربار خلفای اموی و عباسی ، به تقلید از ساسانیان اجرا می شد؛ ولی در شرح دربارهای سلسه های اسلامی ، ایران ذکری از آن نشده است . باریاب موظف بود که به محض رؤیت پادشاه زمین را ببوسد. در دوره های بعد، بوسیدن تخت شاهی یا دست و انگشتری او نیز موسوم شد. در دربار خلفا، در اوایل ، بوسیدن زمین اجباری نبود و کافی بود که باریاب بگوید: «اَلسَّلامُ عَلیکَ یا امیرَالمؤمنینَ و رَحْمَةُاللهِ و بَرَکاتُه »، ولی بعدها بوسیدن زمین جای آن را گرفت و هر چند، در ابتدای امر، ولیعهد و پسران خلیفه و بنی هاشم و قضات و فقها و زهّاد و قاریان قرآن از این کار معاف بودند. سرانجام ایشان نیز مکلّف به پیروی از این رسمِ اصلاً ایرانی شدند (صابی ، ص ٣١؛ جاحظ ، ١٩١٤، ص ٧؛ فون کرمر ، ج ٢، ص ٢٤٦ به بعد).
پس از بوسیدن زمین ، شاه به باریابنده دستور برخاستن می داد و آن وقت او منتظر می ماند تا شاه از او سؤال کند. در دورة ساسانیان پاسخ باریاب با این کلمات آغاز می شد: «انوشگ بَوید» (جاویدان باشید) و گاهی نیز می افزود: «اُکامَگ رسید» (و کامیاب باشید). در زمانهای بعد نیز ذکر دعایی چون «زندگانی خداوند درازباد!» معمول بود ( کارنامگ ، ٩:١٦، ٢٠، ١٠: ٧، ٩، ١٢:١٣، ١٣:٩، ١٥؛ فردوسی ، ج ١، ص ٣١٨، بیت ١٢٨٩، ج ٧، ص ٣٦٢، بیت ٨١؛ طبری ، سلسلة اول ، ص ٨٢٤، ١٠٤٨؛ بیهقی ، ص ٦٣، ٦٥، ٧٣، ٧٥).
باریاب هنگام سخن گفتن با پادشاه می بایست دست خود را (در زمان هخامنشیان ) یا دستمالی را (در زمان ساسانیان ) برابر دهانش بگیرد (طبری ، سلسلة اول ، ص ١٠٣٦؛ فردوسی ، ج ٧، ص ٣٦٢، بیت ٨٨؛ نولدکه ، ١٨٧٩، ص ٣٤٣، ٣٦٧؛ کریستنسن ، ص ٤٠٠)؛ و نیز موظف بود که هنگامی که پادشاه سخن می گوید دست بر سینه بایستد (رجوع کنید به فردوسی ، ج ٤، ص ٢١٨، بیت ٢٥٢٨، ج ٧، ص ٣٦٢، بیتهای ٨٠، ٨٧).
علاوه براین تشریفات ، باریاب و دیگر حاضران موظف بودند که مقررات دقیق دیگری را نیز رعایت کنند. از جمله کسی حق سخن گفتن نداشت مگر در پاسخ به پرسش پادشاه ، هر کس که اجازة سخن می یافت می بایست شمرده و کوتاه بگوید و از تکرار بپرهیزد. تصحیح کلام شاه ، تفّأل بد، گزافه گویی ، بدگویی ، خندیدن ، آب دهان انداختن و بینی بالا کشیدن مجاز نبود. حاضران می بایست سکوت را رعایت و تا حدّ ممکن از سرفه و عطسه کردن خودداری کنند. کسانی که به شاه نزدیک می شدند موظف بودند که قبلاً دندانهای خود را با خلال پاکیزه کنند تا دهانشان خوشبو باشد؛ با اینهمه ، مجاز نبودند که عطر تند استعمال کنند. در دربار عباسیان ، باریاب موظف بود که لباس سیاه ، که شعار عباسیان بود، بر تن کند. ولی کسی مأذون نبود که به رنگ کفش خلیفه ، که قرمز بود، کفش بپوشد. آشامیدن آب نیز در مراسم بارِ خلیفه مأذون نبود، اما در بارهای دیگر بدین حد سختگیر نبودند. میهمانانِ دربارهای آل بویه و ایلخانیان و تیموریان و صفویان می توانستند آب بنوشند و کاسه های مخصوصی بدین منظور در تالار شرفیابی گذاشته شده بود. باریاب هنگام ترک تالار می بایست مسافتی پس پس رود تا به شاه پشت نکند. از این گذشته ، کسی مجاز نبود که سوار بر اسب وارد کاخ شود مگر آنکه پیشتر از شاه اجازه گرفته باشد. در مراسم باریابی بیگانگان ، که زبان کشور را نمی دانستند، مترجمی حضور می یافت ( پلوتارک ، ص ٢٧ و بعد؛ کارنامگ ، ١٠:٧: ٩ـ١٣؛ ١٢:١٤:١٣؛ فردوسی ، ج ١، ص ٩٨، بیت ٣٥٥، ص ١٤٤، بیتهای ٣٦٩ و بعد، ص ١٤٦، بیت ٣٧٥، ص ١٧٢، بیتهای ٦٨٧ و بعد، ص ٣٠٢، بیتهای ١٠٨٤ و بعد، ص ٢٣١٥، بیتهای ١٢٨٨ وبعد، ص ٣٢٤، بیتهای ١٣٦٥ و بعد، ص ٤٨٨، بیتهای ٢٢ وبعد؛ ج ٤، ص ٢١٨، بیتهای ٢٥٢٦ و بعد، ص ٥٣٢، بیت ٢٠٥٩؛ ج ٥، ص ١٧٠، بیت ٨٢٧؛ ج ٦، ص ٢٤، بیتهای ٢٣٠ و بعد، ص ٦٥٢، بیتهای ١٣٠٨ و بعد؛ ج ٧، ص ٢٨٢، بیتهای ٣٣٤٠ و بعد؛ طبری ، سلسلة اول ، ص ٨٥٩، سلسلة سوم ، ص ٥٩؛ صابی ، ص ٢٣٢، ٣٣ و بعد، ٣٥ و بعد، ٥٢، ٥٧، ٥٩، ٦٨، ٧٤ و بعد؛ جاحظ ، ١٩١٤، ص ٧، ٢٨، ٦٩، ١١٢، ١٢٥ و بعد؛ مسعودی ، چاپ پلا، ج ١، ص ٢٨٨؛ یاقوت ، ج ٥، ص ٣٤٩، ٣٥٥؛ گردیزی ، ص ١٣٦؛ نولدکه ، ١٨٧٩، ص ٩٣).
در دوران پیش از اسلام ، زنها حق بارخواهی و باریابی داشتند (فردوسی ، ج ١، ص ٣١٥، بیتهای ١٢٨١ به بعد). در نقشهای روی ظروفی که از زمان ساسانیان باقی مانده ملکه نیز در کنار شاه ایستاده است (گیرشمن ، شکلهای ٢٤٤، ٢٥٩). در دربارهای ایلخانان مغول و تیموریان نیز مادر و همسران و دختران پادشاه در «شرفیابیها» شرکت داشتند و هر یک ، به مقتضای مرتبة خویش ، در کنار یا پشت سرشاه می ایستادند یا می نشستند؛ از این گذشته آنها خود نه فقط زنان و خویشاوندان مرد بلکه مردان بیگانه را نیز به حضور می پذیرفتند (کارپینی ، ج ٩، ١٣ ششم ، ١٤ هشتم ؛ > ذیل < ، ٧،٨؛ ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٣٨٧ و بعد؛ جوینی ، ج ٣، تصویر روبروی ص ١٠١؛ کلاویخو، ص ٢٤٤ و بعد، ٢٦٨). ولی ، در دربار خلفا و سلسله های ایرانی اوایل دورة اسلامی ، زنی بجز کنیزان رقاصه حضور نداشت .
برای باریافتن به حضور شاه ، متقاضی ـ از هر مرتبه و جنسی که بود ـ نخست می بایست از رئیس تشریفات کسب اجازه کند. صاحب این منصب معمولاً از مقامات لشکری و از طبقة اشراف و گاهی نیز از بستگان نزدیک شاه بود (جاحظ ، ١٩١٤، ص ٢٨؛ مسعودی ، چاپ پلا، ج ١، ص ٢٨٨؛ فردوسی ، ج ١، ص ١٧٢، بیت ٦٨٧) ولی سامانیان و غزنویان ، ترکان را بدین سمت منصوب می کردند و محمود غزنوی حتی غلامان جوان و خوشرویی را که گاه بزم او را می آراستند به این کار می گماشت (بیهقی ، ص ١٣٤، ١٥٩ و بعد، ٣٢٩ و بعد).
در دورة هخامنشیان ، این سمت را فرمانده محافظان شاهی (هَزارَپَتی ، به یونانی خیلیارخوس ) عهده دار بود. در زمان ساسانیان او را هندِمان گَران سالار می نامیدند (کریستنسن ، ص ١١٣، ٣٩٤ و بعد). در شاهنامه ، این مقام «سالارِ بار» و «پرده دار» خوانده شده است . در دربار عباسیان «حاجب الحُجّاب » نام داشت که گروهی حاجب و فرّاش زیرنظراو کار می کردند. چون «حاجب » ترجمة عربی «پرده دار» است ، شاید بتوان چنین استنباط کرد که در دربار ساسانی نیز «سالاربار» ریاست حاجبان را بر عهده داشته است . در دوره های سامانیان و غزنویان ، فراشانِ خلوت را «حاجب » و رئیس ایشان را «حاجب بزرگ » می خواندند. در زمان سلجوقیان نیز این دو عنوان در جنب معادلهای خود بترتیب «باربیگ » و «امیرِبار» به کار می رفت (راوندی ، ص ١٢٨، ٣٦٧، ٣٩٠). در عهد ایلخانان ، مأموران محافظ (کِزیک ـ کِشیک ) مناصبی مشابه با حاجبان گذشته داشتند و رئیسشان «امیرِ کِزیک » خوانده می شد (رشیدالدین ، ص ٥٤٣، ٩٠٨، ٩٥٨). در دربار تیمور، این کار برعهدة سه تن از شاهزادگان بود که «میرزا» (مخفف «امیرزاده ») لقب داشتند. در دوران صفویان ، همة مسائلِ بارِشاهی را مأموری ملقب به «ایشیک آقاسی باشی » اداره می کرد و در این امر محافظانی به نام «یساولانِ صحبت » (میرزا سمیعا، ص ٦٤؛ انصاری ، ص ٥١) به او کمک می کردند. عنوان «ایشیک آقاسی باشی » تا پایان دوران قاجار معمول بود و بعد از آن به «رئیس تشریفاتِ دربار» تغییر یافت . در همة دوره های تاریخ ایران ، دارندگان این مقام از منزلت و نفوذ بسیار برخوردار بوده اند و غالباً در جریان توطئه هایی قرار داشته اند که در برخی از موارد به خلع یا قتل فرمانروا و گاهی نیز به ارتقای مقام خود ایشان منجر شده است (دیودوروس سیکولوس ، فصل ٦٩؛ صابی ، ص ٧١؛ جاحظ ، ١٩٦٥، ص ١٥٩ و بعد؛ گردیزی ص ١٣٦،١٦٠ و بعد؛ جرفادقانی ، ص ٤٠، ٩٢ و بعد؛ ١٢٧، ١٥٧؛ بیهقی ، ص ١٢، ٣٣، ٥٨، ٣٢٥ و بعد، ٤٣٣، ٨٦٥ و بعد؛ راوندی ، ص ١٥٩ و بعد، ٢٣٣، ٢٣٥، ٢٥٤ و بعد، ٢٦٤؛ جوینی ، ج ٢، ص ٢١١ و بعد، ٢٥٨ و بعد؛ رشیدالدین ، ص ٥٤٣، ٥٤٦ و بعد، ٩٠٨، ٩١٩، ١٠٦٥ و بعد؛ ص ١٢٤؛ کلاویخو، ص ٢٨٣ و بعد).
در سراسر تاریخ ایران همواره مرسوم بوده است که شخصی که به حضور شاه می رسد هدایایی تقدیم و عطایایی دریافت کند و این رسم نسبت به حکّامِ ولایات و فرستادگان شاهان دیگر همواره اجرا می شد. در زمان ایلخانان و تیموراین رسم چندان اهمیت داشت که هر کس هدیه ای همراه نداشت نمی بایست به باریافتن امید بندد.اصطلاحات «تِگْشیمیشی » و «اُلجامیشی » (کردن / یافتن )، که در دورة مغول رواج داشت به معنی «هدیه آوردن و به حضور پذیرفته شدن » بود (جوینی ، ج ١، ص ٢١٣؛ ج ٣، ص ٤٦؛ رشیدالدین ، ص ٥٤٢، ٥٤٣، ٨٠٩، ٨٣١، ٨٧٩، ٨٨١، ٨٩١، ٨٩٦؛ کاشانی ، ص ٥٤ و جز آن ). اگر هدیه دهنده شخص مهمی بود، هدایا را در روز باریابی و در حضور آورنده در معرض بازدید همگان قرار می دادند و پس از آن به تالار شرفیابی نزد شاه می بردند. حاملان این قبیل هدایادر نقشهای برجستة دو سوی پله های آپادانا در تخت جمشید نشان داده شده اند (فردوسی ، ج ١، ص ٣١٨، بیتهای ١٢٩٠ و بعد؛ ج ٢، ص ٢٦٨، بیتهای ٨٧٢ و بعد؛ ج ٥، ص ٢٤٢، بیتهای ١٦٩٢ و بعد؛ ج ٦، ص ٢٣٤، بیتهای ١٩٨٧ و بعد؛ بیهقی ، ص ٥٢، ٥٣، ٤٧١،
٤٧٤؛ کارپینی ، ج ٩، ص ١٢ پنجم ؛ کلاویخو، ص ١٥٩، ١٦٨، ٢١٨ و بعد، ٢٤٣ و بعد، ٣٢٧ وبعد؛ عالم آرای صفوی ، ص ٤٤٩؛ محمد رفیع انصاری ، ص ٥١ و بعد؛ میرزاسمیعا، ص ١٤، ٩٦؛ کمپفر، ص ٢٤، ٦٦، ١٠٦، ٢٧١، ٢٧٦ و بعد؛ تاورنیه ، ص ١٣٠، ١٤٦).
بار معمولاً در تالاری از کاخ داده می شد، ولی در بهار و تابستان گاهی در باغ کاخ سلطنتی برگزار می شد. در این حالت ، تاج و تخت را به باغ می بردند و سایبانی برپا می کردند. در دوران هخامنشیان از تالار آپادانا و در اواخر دورة ساسانیان از تالارهای کاخ خسرو برای این مراسم استفاده می شد. فرمانروایان دوران اسلامی مراسم بار را در عمارتهایی برگزار می کردند که به همین منظور ساخته شده بود. خانهای بزرگ مغول هنوز چادرنشین بودند و از اینرو افراد در چادر به حضور می پذیرفتند؛ ولی ، در زمان ایلخانان ، باردادن در کاخ رفته رفته از نو مرسوم شد. براساس گزارشهای موجود، تیمور، در زمان سلطنت خود، هم در قصر و هم در چادر افراد را به حضور می پذیرفت . سرانجام در دورة صفویان استفاده از چادر متوقف شد و بارِ شاهی ، که در این زمان «مجلس »خوانده می شد، چون گذشته ، در کاخ ـ نخست در قزوین و بعداً در یکی از بناهای زیبا نظیر عالی قاپو و چهلستون و کاخ باغ گلستان و کاخ باغ بلبل و جز آنها در اصفهان ـ برگزار می شد. روزِ بار، کف تالار مفروش می شد و دیوارهای آن را با پرده های رنگارنگ و تصاویر رزمی و بزمی و شمایل پادشاهان زینت می دادند؛ تالار را با گل و چراغ و بخوردان و درختهای مصنوعی با برگها و میوه ها و پرنده های گوهرنشان می آراستند؛ آبنماها را با گل و میوه ، که در سطح آب شناور بود، مزیّن می کردند و فوّاره ها نیز به کار می افتاد. محافظان مسلّح ، با لباسهای متحدالشکل و مجلل و کمربندهای زرین و سیمین ، در داخل و خارج تالار به صف می ایستادند. گاهی جانورانی ، مانند شیر و ببر و پلنگ و شتر و فیل و اسب را که با قلاده های زرین بسته شده بودند، در بیرون کاخ به نمایش می گذاشتند. در بارهای خاص ، چون اعیاد نوروز و مهرگان ، یا هنگام باریافتن فرستادگان دربارهای خارجی به شکوه و جلال مراسم می افزودند (کریستنسن ، ص ٣٩٧). سفیرانی که از خارج می آمدند معمولاً چند روزی را در پایتخت سپری می کردند تا به حضور پذیرفته شوند؛ گاهی ، مخصوصاً در زمان صفویان ، در سراسر مدت اقامت خویش در ایران میهمان حکومت بودند (فردوسی ، ج ١، ص ١٤٤، بیت ٣٦٦، ص ١٧٢، بیتهای ٦٨٤ و بعد؛ ج ٣، ص ٣٦٤، بیتهای ٨٤٤ و بعد؛ ج ٦، ص ١٤٤، بیتهای ٢٧٧ و بعد؛ صابی ، ص ١٤ و بعد، ٧٩؛ گردیزی ، ص ٢٠٠؛ بیهقی ، ص ٢٤٨ وبعد، ٥٠، ٣٨٠، ٤٧٠ وبعد؛ ٦٥٥، ٧١٣ و بعد؛ جرفادقانی ، ص ١٣٢؛ جوینی ، ج ٣، ص ٩٨، ١٠١؛ رشیدالدین ، ص ٩٤٧ و بعد؛ بَناکَتی ، ص ٤٦٤ و بعد؛ کاشانی ، ص ٤٥ و بعد، ١٣٣؛ کلاویخو، ص ٢٠٦ و بعد؛ ٢٣٧ وبعد، ٢٤١، ٢٦٩ و بعد؛ عالم آرای صفوی ، ص ٥٩٣؛ حسن روملو، ص ٨٨، ٩٢، ٤٨٢، ٤٨٤، ٤٨٧؛ قاضی احمد، ص ٦، ٦٣، ٨٥، ٨٩؛ اولئاریوس ، ص ١٣٠ وبعد؛ تاورنیه ، ص ١٢٣ و بعد؛ کمپفر، ص ٢٠٦ و بعد، ٢٥٢ و بعد؛ کریستنسن ، ص ٣٩٧).
بارشاهی دو نوع بود: ١) «بارِ خاص » مخصوص به حضور پذیرفتن رجال کشور و امیران و سفیران بیگانه یا بررسی مسایل حکومتی ؛ ٢) «بارِعام » برای به حضور پذیرفتن مردم . مراسم نوروز و مهرگان نیز، به همین ترتیب ، به جشنهایی برای «خاصّه » و «عامّه » تقسیم شده بود. پنج روز اوّلِ هر جشنی را شاه بارعام می داد و در روز ششم ، بارِ خاصِ رجال و اشراف و اعضای خاندان سلطنتی جداگانه آغاز می شد. اشراف حق شرکت در بارعام نداشتند (ابوریحان بیرونی ، ص ٢١٨ و بعد؛ همو، ١٣١٦، ص ٢٥٣؛ نظام الملک ، ص ٦٠؛ مسعودی ، چاپ پلا، ج ١، ص ٣١١).
در ایران باستان ، بارشاهی بخش مهمی از نظام حکومتی بود و باردادن از پادشاهی جدا نبود، چنانکه با موقوف ماندن بار، پادشاهی نیز موقوف می ماند (فردوسی ، ج ٥، ص ١٧٦، بیت ٩١٢؛ ج ٧، ص ١٢، بیتهای ٨٨ و بعد). به همین جهت آموزش قواعدِ مراسم باردادن بخشی از تعلیم و تربیت شاهزادگان بود (همو، ج ٢، ص ٢٠٠، بیت ٨٨، ص ٢١٨، بیت ١٩٠؛ ج ٤، ص ٦٨٤، بیت ٣٨٦٥).
یکی از وظایف عمدة شاه در بارهای عام و خاص گوش دادن به شکایات بود. ازینرو در دوران اسلامی ، گاهی اصطلاح «مظالم » (شکایات و شنیدن شکایات ) به جای «بار» به کار رفته است . هر فرمانروایی در آغاز حکومت خویش عهد می کرد که یک یا دو روز از هفته را در روزهای مشخّص به شنیدن شکایات اختصاص دهد (همو، ج ٥، ص ١٠٢، بیتهای ٣٥ و بعد، ص ٢٣٢، بیت ١١؛ ج ٦، ص ١٦٢، بیتهای ٣٣ وبعد، ص ١٨٠، بیتهای ٢٥ و بعد؛ بیهقی ، ص ١٩٥، ٤٧٢، ٦٧٥؛ ابن اثیر، ج ١٠، ص ٤٥٩؛ بنداری ، ص ٧). مردم شاه را آخرین پناه قانونی می دانستند؛ زیرا او می توانست حقوقی را که مأموران و درباریان او پایمال کرده بودند جبران کند. شاه اختیار عفو کردن نیز داشت . اگر مجرمی بار می یافت بدان معنی بود که احتمالاً بخشوده خواهد شد. از این جهت ، در نظر عامة مردم ، آمادگی پادشاه برای بار عام دادن معیار عدل او بود. پادشاهای که «فراخ بار» بود، یعنی کراراً بارعام می داد، فرمانروایی عادل ، و آن که «تنگ بار» بود، یعنی بندرت بارعام می داد، بیدادگر شمرده می شد. مردم ، شاهی را که بی دلیل موجّه ، مانند سفر و جنگ و بیماری و مرگ یکی از بستگان یا وصول خبری ناگوار، از بار دادن خودداری می کرد نمی بخشیدند (فردوسی ، ج ١، ص ١٦٢، بیت ٥٨٦، ج ٣، ص ٨، بیت ٥٠؛ ج ٤، ص ٢٢٠، بیتهای ٢٥٦ و بعد؛ ج ٦، ص ٤، بیتهای ٨ و بعد، ص ٢٢٢، بیت ٧٥٢، ص ٧٠٢، بیت ١٨٩٩، ج ٧، ص ٢٧٨، بیت ٣٢٩٨؛ بیهقی ، ص ١٩٩، ٧٠٣، ٧٤٧؛ طبری ، سلسلة اول ، ص ٨٧١؛ راوندی ، ص ٢٥٤، ٢٧٧؛ نولدکه ، ص ١١٣؛ همو، ١٩٧٤، ص ١٠٦).
با اینهمه ، همواره این خطر وجود داشت که حاجبان از نفوذ خود سوءاستفاده کنند یا درباریان مانع دستیابی عامة مردم به شاه شوند (فردوسی ، ج ٦، ص ١٦٢، بیتهای ٣٣ و بعد). به اقدامات احتیاطی گوناگونی برای اجتناب از چنین خطری اشاره شده است . مثلاً پادشاه می توانست حاجبانی راکه به آنها سوءظن می رفت برکنار کند یا اعلام کند که دادخواهان لباس قرمز به تن کنند تا توجه شاه به سوی آنان جلب شود و آنگاه درمیدانی بیرون کاخ خود بارعام دهد. ظاهراً این پیشگیریها بیشتر در گفتار بوده است تا در کردار و، هر چند دربارة برخی از شاهان گفته شده که چنین کرده اند، روایاتی مانند داستان «زنجیر عدلِ» انوشیروان بیشتر افسانه است ( تاریخ سیستان ، ص ٢٦٥؛ نظام الملک ، ص ١٣، ٥٥ و بعد؛ راوندی ، ص ١٣١). از آن سو، موارد متعددی از خدعة پادشاهان ذکر شده است که کسانی را به حضور خوانده اند و، به مجردِ ورود، آنها را دستگیر کرده و حتی به قتل رسانده اند. مشهورترین نمونه قتل ابومسلم * در ١٣٧ به فرمان منصور، خلیفة بدعهد عباسی ، است که او فرمان احضار خلیفه را اطاعت کرده بود و چون بار یافت به دست محافظان خلیفه کشته شد. خیانتکاریهایی از این قبیل در دوره های بعد نیز، بویژه در حکومت سامانیان و غزنویان و سلجوقیان ، نادر نبوده است (گردیزی ، ص ١٦٠ و بعد؛ بیهقی ، ص ٦٦، ٦٨ و بعد، ٩٧، ٩٩؛ راوندی ، ص ٢٥٩ و بعد).
با اینهمه ، به طور کلی ، این جنایات و بدرفتاریها از منزلت و شهرت بار شاهانه نکاست و در همة دوره ها با دادن بخش مهمی از تشریفات دربار و ادارة حکومت بود. نیز رجوع کنید به دربار * ، سلام * .
منابع :
١. دورة هخامنشی :
(١) A. Erman, Die Literatur der Agypter, Leipzig ١٩٢٣, ٥٣ff;
(٢) R. Ghirshman, Persia. From the origins to Alexander the Great, London ١٩٦٤, fogs. ١٦٠-١٦٥, ٢٤٦, ٢٥٤;
(٣) W. Hinz, Altiranische Funde und Forschungen, Berlin ١٩٦٩, A. Parrot, Assur. Die mesopotamische Kunst vom ١٣. vorchristlichen Jahrhundert bis zum Tode Alexander des. Grossen, Munich ١٩٦١, figs. ١١٢, ١١٣, ١١٥-١١٧;
(٤) E. F. Schmidt, Persepolis I, Chicago ١٩٥٣, ١٦٢ ff;
(٥) P. E.
(٦) Schramm, Kaiser, Rom und Renovatio, Leipzig and Berlin;
(٧) ١٩٢٩ W. von Soden, Herrscher im alten Orient, Berlin ١٩٥٤, ٩٠ff;
(٨) G. Walser, Audienz beim persischen Grosskonig, Zurich ١٩٦٥;
(٩) A. Wiedersich, Prosopographie der Griechen beim Perserkonig , Breslau ١٩٢٢.
(١٠) ٢. دورة ساسانی تا سلجوقی : ابن اثیر، الکامل ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩، ج ٨، ص ١٩٦، تخت و تاج و بارهای مردوایچ ؛
(١١) ابن بلخی ، فارسنامه ، چاپ لسترنج و نیکلسون ، تهران ١٣٦٣ ش ، ص ٩٧ (تخت و جایگاههای تعیین شده در بارها)؛
(١٢) ابن جوزی ، المنتظم ، قسمت ٧، ص ٧، ٩٩ و بعد (بارهای آل بویه )؛
(١٣) ابن مسکویه ، تجارب الامم ، چاپ آمدروز؛
(١٤) قاهره ١٣٣٢/١٩١٤، ج ١، ص ٣١٧ و بعد (تخت و تاج ، و بارهای مرداویچ )؛
(١٥) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، الا´ثار الباقیه عن القرون الخالیة ، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(١٦) همو، التفهیم ، چاپ جلال همائی ، تهران ١٣١٦ ش ؛
(١٧) محمدبن حسین ابوشجاع روذراوری ، ذیل تجارب الامم ، چاپ آمدروز، قاهره ١٩١٦ـ١٩١٤ ص ١٧ و بعد، ص ١١١ (بارهای آل بویه )؛
(١٨) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ فیاض ، مشهد ١٣٥٠ ش ، ص ٦١٨ وبعد، ٦٥٥، ٦٥٧ (بارهای عمروبن لیث )، ٧١٣ وبعد؛
(١٩) تاریخ سیستان ، چاپ محمد تقی بهار، تهران ١٣١٤ ش ؛
(٢٠) ص ٢٢٢ و بعد، ٢٦٥ و بعد (بارهای یعقوب بن لیث )، ص ٣١٧ و بعد (بارهای نصربن احمد سامانی )، ص ٣٧٨ و بعد (بارهای تاج الدین ابوالفضل نصربن احمد، امیر سیستان در ٤٤٨/١٠٥٤)؛
(٢١) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، تاریخ غررالسیر ، تهران ١٩٦٣، ص ٦٩٨ و بعد (تخت طاقدیس )؛
(٢٢) عمروبن بحر جاحظ ، رسائل ، چاپ ع . م . هارون ، قاهره ١٩٦٥؛
(٢٣) همو، کتاب التاج فی اخلاق الملوک ، چاپ احمد زکی باشا، قاهره ١٩١٤، ص ٢٧ (بادبزنهای شاهی )، ص ٢٨ (خرمباش )؛
(٢٤) ناصح بن ظفر جرفادقانی ، ترجمة تاریخ یمینی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٥) عطاملک بن محمد جوینی ، تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧؛
(٢٦) حمزه (چاپ کاویانی )، برلین ( بی تا. ) ، ص ٣٤ (لباسها و نشانهای سلطنتی )؛
(٢٧) محمدبن علی راوندی ، راحة الصدور ، چاپ م . اقبال ، لندن ١٩٢١؛
(٢٨) حسن روملو، احسن التواریخ ؛
(٢٩) هلال بن محسن صابی ، رسوم دارالخلافه ، چاپ م . عواد، بغداد ١٩٦٤، ص ١٤ و بعد (بارهای آل بویه )؛
(٣٠) محمد بن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ ـ ١٨٩٦، سلسلة اوّل ، ص ٩٤٦ (آویختن تاج )؛
(٣١) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ، چاپ مول ، ج ١، ص ١٧٢، بیتهای ٦٨٢ ـ ٦٨٣ (زیورهای سلطنتی و جایگاههای حاضران دربارها)، ج ٢، ص ٢٨٦، بیت ٨٦٨ (تخت )، ج ٤، ص ٢٢٦، بیتهای ٢٦٢٠ و بعد (پرده دربارها)، ص ٦١٢، بیت ٣٠١٥ (ترنجی در دست پادشاه )، ج ٦، ص ٢٤، بیتهای ٢٤٢ و ٢٤٧ (تخت )، ص ٢٨٢، بیتهای ١٤٦٧ وبعد (جایگاههای حاضران )، ج ٧، ص ٣٠٦، بیتهای ٣٦٣٤ و بعد (تخت طاقدیس )، ص ٣١٤، بیتهای ٣٧٢٣ و بعد (رشوه دادن به سالاربار)، ص ٣٢٦، بیت ٣٨٦٤ (آویختن تاج از زنجیر)، ص ٣٦٢، بیتهای ٩٠ و بعد (تخت و زیورهای آن )، ص ٣٦٢، بیتهای ٩٣ و بعد (دست پادشاه )؛
(٣٢) علی اصغر فقیهی ، آل بویه و اوضاع زمان ایشان با نموداری از زندگی مردم آن عصر ، تهران ١٣٥٧ ش ، ص ٣٢٨ـ٣٣٩، ٣٤٣؛
(٣٣) کارنامگ ، چاپ سنجانا، بمبئی ١٨٩٥ـ١٨٩٦؛
(٣٤) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٤٧ ش ، ص ٢٠٠ (تخت ، تاج و تالار بار مسعود غزنوی )؛
(٣٥) علی بن حسین مسعودی ، التنبیه و الاشراف ، چاپ عبدالله اسماعیل الصاوی ، قاهره ١٩٣٨، ص ٩٣ (لباسها و زیورهای سلطنتی )؛
(٣٦) همو، مروج الذهب ، چاپ پلا، ج ١، ص ٢٢٨ (داستان تخت ساسانی )، ص ٢٨٨ (خُرمَباش )، ٢٩٥، ج ٥، ص ١١٢ (بارهای یعقوب بن لیث )، ص ٢٧٠ (تخت مرداویج )؛
(٣٧) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ مینورسکی ؛
(٣٨) محمدبن جعفر نرشخی ، تاریخ بخارا ، ترجمة ابونصر احمدبن محمدبن نصر قبادی ، تلخیص ، محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٣ ش ، ص ١٢ و بعد (بارهای بانوی فرمانروای بخارا قبل از ٦٥٦/١٢٧٦)؛
(٣٩) حسن بن علی نظام الملک ، سیاستنامه ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٠) یاقوت حموی ، معجم الادباء ؛
(٤١) A. Alfخldi, ،، Die Geschichte des Throntabernakels, '' La Nouvelle Clio , ١٩٤٩-١٩٥٠, ٥٣٦-٥٦٦;
(٤٢) Fath ¤ b. ، Al ¦ â b. Mah ¤ ammad Bonda ¦ r ¦ â Es ¤ faha ¦ n ¦ â , Tawa ¦ rk ¦ â A ¦ l Salju ¦ q , in Houtsma, Recueil;
(٤٣) J. Ch. Bدrgel, Die Hofkorrepondenz ، Ad ¤ ud ad-Daulas und ihr Verhجltnis zu anderen historischen Quellen der frدhen Buyiden , Wiesbaden ١٩٦٥ ٧٨;
(٤٤) H. Busse, Chalif und Grosskخnig , Beirut ١٩٦٩, ٢٠٣-٢٢٢;
(٤٥) Idem, ،، Thron, Kosmos und Lebensbaum im Scha ¦ hna ¦ ma.'' in Festgabe deutscher Iranisten zur ٢٥٠٠. Jahrfeier Irans , Stuttgart ١٩٧١, ٨ff;
(٤٦) A. Christensen, L'Iran sous Les Sassanides , Copenhagen ١٩٤٤, ٦٦ff, ٤٦٦ff;
(٤٧) Diodorus Siculus Bibliotheca Historica;
(٤٨) R. Ghirshman, Iran. Parthians and Sassanians, London ١٩٦٢, figs. ٢١٤, ٢٦٢, ٢٤٢, ٢٤٦;
(٤٩) A. von Kremer, Culturgeschichte des Orients , II, vienna ١٨٧٧;
(٥٠) T. Nخldeke, Aufsجtze zur persischen Geschichte , Lipzig ١٨٨٧, repr. Graz ١٩٧٤;
(٥١) Idem, Geschichte der Perser und Araber zur zeit der Sasaniden, aus der arabischen Chronik des Tabari دbersetzt , Leiden ١٨٧٩, ٢٢١f, ٤٥٣f;
(٥٢) Plutarch, Themistocles;
(٥٣) J. Sauvaget, La mosquإe, omeyyade de Mإdine , Paris, ١٩٤٧,١٢٩ ff;
(٥٤) B. Spuler, Iran in frدh-islamischer zeit , Wiesbaden ١٩٥٢, ٣٤٤ff, ٣٦٣ff;
(٥٥) F. Wolff, Glossar Zu Ferdosis Schahname , Berlin ١٩٣٥, repr. Hidesheim ١٩٦٥.
(٥٦) ٣. دورة مغول : ابن بطوطه ، ج ٢، پاریس ١٨٥٤، ص ٣٤٦، ٣٨٣ و بعد، ٤٠٦؛
(٥٧) داوودبن محمد بناکتی ، تاریخ بناکتی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٥٨) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ بهمن کریمی ، ج ١ـ٢، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٥٩) عبدالله بن محمد کاشانی ، تاریخ اولجایتو ، چاپ مهین همبلی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
C. R. Beazley, The Text and versions of John de Plano
(٦٠) carpini and William de Rubruqu is, London ١٩٠٣;
(٦١) Johann de Plano Carpini, Geschichte der Mongolen und Reisebericht ١٢٤٥-١٢٧٠ , tr. and explained by F. Risch, Leipzig ١٩٣٠;
(٦٢) G. Doerfer, Tدrkische und mongalische Elemente im Neupersischen , Wiesbaden ١٩٦٣-١٩٧٦, I, sec. ٥٠ (audiences amongthe Mongols);
(٦٣) F. Risch, Wilhelm von Rubruck: Reise zu den Mongolen ١٢٥٣-١٢٥٥, Leipzig ١٩٣٤;
(٦٤) ٨. spuler, Die Mongolen in Iran , Berlin ١٩٥٥, ٢٦١ff;
(٦٥) ٤. تیمور و تیموریان : ابوطالب حسینی تربتی ، تزوکات تیموری ، با ترجمة انگلیسی آن از روی چاپ ١٧٧٣ شهر آکسفورد، چاپ افست ، تهران ١٣٤٢ ش ، ص ٣٢٦ و بعد؛
(٦٦) Clavijo, Embassy to Tamerlane , tr. from Spanish by G. Le Strange, London ١٩٢٩;
(٦٧) ٥. دورة صفوی : محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک ، دستورالملوک ، چاپ محمد تقی دانش پژوه ، ضمیمة مجلة دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، ج ١٦ (١٣٤٦ ش )، ص ٥ـ٦؛
(٦٨) ج . خالقی مطلق ، بار و آئین آن در ایران ، ایران نامه ، ٥/٣ (١٣٦٦ ش )؛
(٦٩) ص ٣٩٢ ـ ٤٣٨، ٦/١ (١٣٦٦ ش )، ص ٣٤ ـ ٧٥ (شامل همه ادوار می شود)؛
(٧٠) عالم آرای صفوی ، چاپ یدالله شکری ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٧١) احمدبن حسین قمی ؛
(٧٢) خلاصة التواریخ ، با ترجمة آلمانی از M. Mدller ، ویسبادن ١٩٦٤؛
(٧٣) Englebert Kaempfer, Am Hofe des persischen Grosskonigs,(١٦٨٤-١٦٥٥), ed. W. Hinz, Tubingen and Basel, ١٩٧٧;
(٧٤) Adam Olearius, Die erste deutsche Expedition nach persien (١٦٣٥-١٦٩٣), ed. form the original by H. von Staden, Leipzig ١٩٢٧. J. B. Tavernier, Voyages en Perse, Geneva ١٩٧٠;
/ ایرانیکا / ج . خالی مطلق