دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣٧٦
حكمبن عبدالرحمان (حكم دوم) ، ملقب به المستنصرباللّه، دومین خلیفه اموى اندلس. ابوالمُطَرِّف حكمبن عبدالرحمانبن محمدبن عبداللّه اموى در ٣٠٢ در قرطبه از كنیزى به نام مرجان، و به روایتى مَهرَجان، بهدنیا آمد (رجوع کنید به ابنفَرَضى، قسم ١، ص ٧؛ حُمَیدى، ص ١٣؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٣٣). عبدالرحمان ناصر (حك : ٣٠٠ـ٣٥٠)، فرمانرواى مشهور اندلس، در میان یازده فرزندش حكم را بیشتر دوست میداشت و ازاینرو وى را در هشت سالگى به ولایتعهدى خود برگزید (ابنحزم، ص١٠٠؛ ابناثیر، ج ٨، ص ٥٣٥؛ ابنخطیب، ص ٤١؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٤).
حكم در ٣ رمضان ٣٥٠، یك روز پس از وفات پدرش، به خلافت رسید (ابنفرضى؛ حمیدى، همانجاها). وى بسیار پرتجربه بود، زیرا در دوره ولایتعهدیاش مأموریتهاى مهمى انجام داده بود (رجوع کنید به ابنخلدون، همانجا؛ محمد عبداللّه عنان، عصر١، قسم ٢، ص ٤٨٣). او پس از گرفتن بیعت از خویشان و درباریان و دفن جسد پدرش در كاخ قرطبه (مَقَّرى، ج ١، ص ٣٨٨)، اقدام به توسعه مسجدجامع قرطبه كرد، كه این كار چهارسال به درازا كشید (رجوع کنید به ابنحیان، ص ٢٤٣؛ مراكشى، ص ٣٧٢). وى مقام وزارتش را به ابوالحسن جعفربن عثمانبن نصر، ملقب به مُصحَفى، سپرد (مراكشى، ص٣٠؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٥).
خوددارى پادشاهان مسیحى شمال اندلس از اجراى تعهداتشان در قبال دولت اموى و ادامه تجاوزات آنان به مناطق مرزى امویان (رجوع کنید به امویان اندلس*)، باعث شد حكم در ٣٥٢ در رأس سپاهى عظیم راهى شمال شود. وى پس از گردآوردن نیروهایش در طُلیطُله (تولدو)، به سرزمین قَشتاله (كاستیل) یورش برد و قلعه بلند و مستحكم سان استوان و شهر مستحكم اَنْتیسه را تصرف كرد (ابنابّار، ج ١، ص ٢٠٤ و پانویس ٢؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٣٦؛ ابنخطیب، ص ٤٢؛ ابنخلدون، همانجا). آنگاه سپاهى را، به فرماندهى یحییبن محمد تُجیبى، حاكم سَرَقُسْطه (ساراگوسا)، به سوى ناوار فرستاد، زیرا حاكم آنجا، گارسیا سانچِز، برخلاف تعهداتش، به سرزمینهاى اسلامى حمله كرده بود. سانچو، پادشاه لئون، به كمك حاكم ناوار رفت، اما سپاه متحد مسیحى در مقابل امویان شكست خورد (ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٦؛ مقّرى، ج ١، ص ٣٨٣). حكم همچنین لشكرهاى دیگرى به سوى شهر قَلَهُرّه و قلعه یبّه فرستاد و پس از فتح آنها و نیز آرام كردن اوضاع این مناطق، كه دو سال به درازا كشید، به قرطبه بازگشت (همانجاها).
در ٣٥٤ یا ٣٥٥، نورمانهاى دانماركى با ٢٨ كشتى، به فرماندهى ریچارد اول، به سواحل غربى اندلس یورش بردند و چند شهر را غارت و ویران كردند تا اینكه ناوگان دولت اندلس، به فرماندهى دریاسالار عبدالرحمانبن رُماحِس، به حركت درآمد و نورمانها را در رود شِلْب شكست سختى داد (ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٣٩؛ مقّرى، ج ١، ص ٣٨٣ـ٣٨٤).
براساس برخى گزارشها، در فاصله سالهاى ٣٥٤ تا ٣٥٦ حَكَم سپاهیانش را به مناطق مرزى شمالى فرستاد كه در سال ٣٥٤ بر قلعه گُرماج مستولى شدند (رجوع کنید به ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٣٨؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٦).
در ٣٦٠، نورمانها بار دیگر به سواحل اندلس یورش بردند. به فرمان حكم، ناوگان دریایى بههمراه نیروهاى زمینى به مقابله رفتند و ظاهراً نورمانها، بدون درگیرى، عقبنشینى كردند (رجوع کنید به ابنحیان، ص ٢٣ـ٢٦، ٥٨؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤١).
در ٣٦٠ و ٣٦٢، پادشاهان مسیحى شمال اندلس (مانند امیر بَرْشِلونه (بارسلون)، امیر قشتاله، و پادشاه ناوار) براى تقاضاى صلح و دوستى یا بعضاً درخواست كمك، هیئتهایى به دربار حكم فرستادند كه از همگى استقبال شد (رجوع کنید به ابنحیان، ص٢٠ـ٢٢، ٢٤١ـ٢٤٢؛ ابنخطیب، ص ٤٢؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٧). حكم در جمادیالاولى ٣٦١ از یوحناى اول (پادشاه روم شرقى)، و در اواخر ٣٦٣ از اوتوى دوم، شاه آلمان، نامهاى دریافت كرد كه در آن خواستار تجدید مناسبات دوستى با وى شده بودند (محمد عبداللّه عنان، عصر١، قسم ٢، ص ٤٩١؛ كحیله، ص ١٠١).
در اواخر ٣٦٠، جعفر و یحیى (فرزندان علیبن حمدون اندلسى)، بههمراه گروهى از اعیان قبایل مغربى بنیخزر، سر زیریبن مناد* شیعى و یكصد تن از یارانش را كه در نبرد ١٠ رمضان ٣٦٠ كشته شده بودند، تقدیم حكم نمودند و او آنان را تحسین كرد (همان، ص٢٦ـ٢٧، ٣٢ـ٣٣، ٣٦، ٤٤ـ٥٣؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤٢ـ٢٤٣).
در پى لشكركشى بُلُقّینبن زیرى* به مغرب اقصا و سركوبى قبایل سنّى آنجا و تصرف مغرب و گماشتن حسنبن گَنّون ادریسى در آنجا، حَكَم سپاه عظیمى را به فرماندهى محمدبن قاسمبن طَمْلَس، در شوال ٣٦١ از جزیرةالخضراء* به شهر سَبْته* فرستاد. حسنبن گنّون نیز در طَنْجه با سپاه اموى جنگید و شكست خورد (ابنحیان، ص ٣٨، ٧٩ـ٨٠، ٨٩ـ٩١؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤٤ـ٢٤٥). حسنبن گنّون بار دیگر، در آغاز ٣٦٢، با سپاه امویان جنگید و این بار آنان را شكست داد. در این نبرد، محمدبن قاسم و ١٥٠٠ تن از لشكریان اموى كشته شدند و بقیه افراد سپاه به سبته عقبنشینى كردند و از خلیفه اموى درخواست كمك كردند (ابنحیان، ص ٩٦؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤٦). در رجب ٣٦٢، حكم سپاه دیگرى به فرماندهى وزیر و سردارش، غالببن عبدالرحمان، به مغرب گسیل داشت و به وى دستور داد مغرب را از وجود شیعیان پاك سازد (ابنحیان، ص ١٠٢؛ ابنعذارى، همانجا؛ ابنابیزرع، ص ١١٢). غالببن عبدالرحمان در ١١ رمضان ٣٦٢ سپاه حسنِبن گنّوِن را شكست داد و سپس وى را در قلعه مستحكم حجرالنسر محاصره كرد. حسنبن گنّون، كه از محاصره خسته شده بود، در جمادیالآخره ٣٦٣ امان خواست و اعلام فرمانبردارى از حكم كرد. غالب وارد قلعه حجرالنسر شد و سپس تمام شهرهاى مغرب را گرفت و برخى از ادریسیان* را دستگیر نمود و مغرب را تابع دولت اموى اندلس كرد (ابنحیان، ص١٥٠ـ ١٥١؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤٨؛ ابنابیزرع، ص ١١٣). در اواخر ذیحجه ٣٦٣، غالببن عبدالرحمان بههمراه حسنبن گنّون و خاندان و مریدانش راهى قرطبه شدند و در ٥ محرّم ٣٦٤ حكم از آنان به گرمى استقبال كرد. حكم، حسنبن گنّون و ادریسیان را بخشید. آنان دو سال در دربار حكم زیستند تا اینكه در ٣٦٥ از قرطبه اخراج و راهى تونس شدند (ابنحیان، ص ١٩٤ـ٢٠٠؛ ابنعذارى، همانجا؛ ابنابیزرع، ص ١١٤ـ١١٥).
در ذیحجه ٣٦٣، گارسیا فرناندث، امیر قشتاله ــ كه اندكى پیش از این تاریخ، پیمان صلح با حكم را تجدید كرده بودــ از مشغولیت سپاهیان حكم در مغرب استفاده كرد و در شهرهاى مرزى دولت اموى به غارت و كشتار پرداخت. حكم بهمحض آگاهى، هیئت فرستاده فرناندث را كه از قرطبه خارج شده بودند، تعقیب و دستگیر و زندانى كرد و فرزندان زَروال (از سران قبایل بربرى مغرب) را بر قشتاله و اَلبه (آلاوا) گماشت (ابنحیان، ص ١٨٨ـ١٨٩).
در ٢٠ شوال ٣٦٣ به دستور حكم، جعفر و یحیى (دو فرزند علیبن حمدون اندلسى) را بهسبب ستایش علنى خلفاى علوى مغرب دستگیر كردند، اما حكم در رجب ٣٦٤ آنان را بخشید و آزاد كرد (همان، ص ١٧١ـ١٧٢).
حكم از سواران و شجاعان بربرى مغرب و در رأس آنان بنو بَرزال*، گروهى نظامى با هفتصد سوار تشكیل داد (همان، ص ١٩٢؛ ابنابیزرع، ص ١١٤). بهدستور او در جمادیالآخره ٣٦٤، یكششم مالیات تعیینشده بر مردم بخشیده شد (ابنحیان، ص ٢٠٧؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤٩).
در شعبان ٣٦٤، مسیحیان شمال اندلس پیمان صلح خود با حكم را شكستند و به قلعه گرماج یورش بردند. پس از نبردى سخت، مسلمانان ناگزیر در قلعه پناه گرفتند تا اینكه خلیفه اموى سپاهى به فرماندهى غالببن عبدالرحمان گسیل داشت كه مسیحیان را شكست سختى دادند (ابنحیان، ص ٢١٨ـ٢١٩، ٢٣٦ـ٢٣٧).
حكم، كه تا ٤٨ سالگى فرزندى نداشت، پس از رسیدن به خلافت، از كنیز ناوارى خود صاحب دو فرزند به نامهاى عبدالرحمان و هشام شد. عبدالرحمان در كودكى درگذشت و هشام، تنها فرزند حكم، به خلافت رسید (ابنحزم، ص١٠٠؛ حمیدى، ص ١٧، قس ص ١٦؛ مراكشى، ص ٢٧؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٣٥، ٢٣٧، ٢٥١ـ٢٥٣).
در ٣٦٥، حكم بیمار شد و در جمادیالآخره همان سال، هشام یازده ساله را به ولایتعهدى برگزید. او اندكى پس از گرفتن بیعت براى هشام، فلج شد و اداره امور مملكت را وزیرش، جعفربن عثمان مصحفى، برعهده گرفت (ابنحزم، همانجا؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٤٩، ٢٥١، ٢٥٣؛ ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٨، ص ٢٧١؛ همو، ١٤٠٩، حوادث و وفیات ٣٥١ـ٣٨٠ه ، ص ٣٣٨، ٣٥٩). حكم در ٢ یا ٣ صفر ٣٦٦ وفات یافت (رجوع کنید به ابنفرضى، قسم ١، ص ٧؛ ابنصاعد اندلسى، ص ١٦٣؛ حمیدى، ص ١٦؛ ابنابّار، ج ١، ص٢٠٠؛ قس ابنعذارى، ج ٢، ص ٢٥٣، كه بهاشتباه ماه درگذشت او را رمضان ذكر كرده است؛ ذهبى، ١٤٠٩، حوادث و وفیات ٣٥١ـ٣٨٠ه ، ص :٣٣٨ محرّم ٣٦٥).
بیشتر مورخان تأكید كردهاند كه دوران خلافت حكم از نظر رونق علم و فرهنگ، از درخشانترین و پربارترین دورهها در طول تاریخ حضور مسلمانان در اندلس بوده است (محمد عبداللّه عنان، عصر١، قسم ٢، ص ٥٠٤). برخى حكم را فقیه، نسبشناس و مورخ دانستهاند (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٨، ص ٦٧٧؛ ابنابّار، ج ١، ص ٢٠١). او كتابى به نام انساب الطالبیین و العلویین القادمین الى المغرب تألیف كرد (مقّرى، ج ٣، ص٦٠). ابنحزم (متوفى ٤٥٦)، نسبشناس بزرگ اندلسى، در كتاب مشهورش جمهرة انسابالعرب (ص ٨٨، ٣١٠، ٣٩٩، ٤٠٨، ٤٢٤)، بارها مطالبى از حكم نقل كرده است (نیز رجوع کنید به ابنابّار، ج ١، ص ٢٠٢؛ مقّرى، ج ٣، ص ٦٦).
حكم دانشمندان را بسیار گرامى میداشت و شیفته جمعآورى كتاب بود و ازاینرو كتابخانه عظیم قرطبه را تأسیس نمود و كتابخانههاى اندلس را مشحون از كتاب كرد (ابنحزم، ص١٠٠؛ ابنصاعد اندلسى، ص ١٦٢؛ حمیدى، ص ١٣). كتابخانه قرطبه از نظر وسعت و تعداد و تنوع كتاب، یكى از بزرگترین كتابخانههاى قرون وسطا شمرده میشد، تا حدى كه گفته شده است جابهجایى آن شش ماه طول كشید (رجوع کنید به صفدى، ج ١٣، ص١٢٠؛ مقّرى، ج ١، ص ٣٩٥). شیفتگى حكم به گردآورى كتابهاى نادر و نفیس در میان تمام خلفاى اسلامى بینظیر بود. او در شهرهاى بزرگ اسلامى، چون دمشق و بغداد و خراسان، نمایندگان و نسخهنویسانى داشت كه نفیسترین و برجستهترین كتابها را خریدارى یا نسخهبردارى میكردند و به كتابخانه قرطبه میفرستادند (رجوع کنید به ابنصاعد اندلسى؛ حمیدى، همانجاها؛ ابنابّار، ج ١، ص ٢٠١ـ٢٠٢). براساس روایات مختلف، تعداد كتابهاى این كتابخانه از دویست هزار تا ششصد هزار جلد بوده است (رجوع کنید به صفدى، همانجا؛ ذهبى، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، ج ١٦، ص٢٣٠؛ مقّرى، همانجا) و فقط نام فهرست دیوانهاى شعر شامل ٤٤ دفتر بیست برگى، و به روایتى پنجاه برگى، بوده است (رجوع کنید به ابنحزم، همانجا؛ ابنابّار، ص ٢٠٣؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٧). حكم به جمعآورى كتاب بسنده نمیكرد، بلكه بسیارى از این كتابها را میخواند و در موارد بسیارى، مطالبى در حاشیه آنها مینوشت كه نشاندهنده تبحر و تسلط وى در علوم گوناگون است (ابنابّار، ج ١، ص ٢٠٢؛ ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٨، ص٢٧٠؛ همو، ١٤٠٩، حوادث و وفیات ٣٥١ـ٣٨٠ ه، ص ٣٥٩).
حكم براى علماى بزرگ اسلامى پاداشهاى هنگفتى میفرستاد تا نخستین نسخه آثار مشهورشان را بهدست آورد. مثلاً هزار دینار طلا براى ابوالفرج اصفهانى (متوفى ٣٥٦) فرستاد و نخستین نسخه اصلاحشده الاغانى را پیش از حكام دیگر بهدست آورد (رجوع کنید به ابنابّار، ج ١، ص ٢٠١ـ٢٠٢؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٨؛ مقّرى، ج ١، ص ٧٢، ٣٨٦). ابوالفرج اصفهانى كتابى را هم كه در انساب بنیامیه نوشته بود، براى حكم فرستاد و صله سخاوتمندانه دیگرى دریافت كرد (ابنابّار، ج ١، ص ٢٠٢). حكم همچنین پول كلانى براى قاضى ابوبكر ابهرى مالكى فرستاد و نخستین نسخه شرحش بر مختصر ابنعبدالحكم را بهدست آورد (ابنخلدون، همانجا؛ مقّرى، ج ١، ص ٣٨٦).
توجه خاص حكم به دانش و علما باعث شد بسیارى از بزرگان و دانشمندان نسخهاى از كتابهایشان را به وى اهدا كنند یا برایش كتابهایى بنویسند (رجوع کنید به مقّرى، ج ٣، ص ١٦٣، ١٧٤، ١٨٦). گرامى داشتن دانشمندان بدون تبعیض و بدون در نظر گرفتن جوانب سیاسى و مذهبى، باعث شد آنان از هر سو به دربار او روى آورند و با آزادى آراى خود را در علوم گوناگون مطرح كنند و فلاسفه با آرامشخاطر به بحث بپردازند (ابناثیر، ج ٨، ص ٦٧٧؛ ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، همانجا). برخى از این دانشمندان، كه در مسجدجامع قرطبه به تدریس پرداختند، عبارت بودند از: ابنقوطیه*، مورخ و زبانشناس؛ ابوعلى قالى*، مورخ و ادیب و لغوى؛ و ابوبكر محمدبن حسن زُبیدى*، ادیب و لغوى (رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٤، ص ٣٦٩، ٣٧٢ـ٣٧٤؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ١٨٧؛ مقّرى، ج ٣، ص٧٠، ٧٣، ٤٧٦، ج ٤، ص ٧، ٤٠).
نهضت علمى و فرهنگى حكم فقط به اعیان و اشراف اختصاص نداشت، بلكه شامل مردم عادى نیز میشد. او ٢٧ مدرسه براى مردم ساخت و معلمانى براى آموزش آنان تعیین كرد (ابنعذارى، ج ٢، ص٢٤٠، ٢٤٩).
حكم شعر نیز میسرود (رجوع کنید به ابنابّار، ج ١، ص ٢٠٣) و در دربارش شاعرانى چون فرجونبن اصبغ بلوطى، محمدبن شخیص، یوسفبن هارون، محمدبن حسین طُبْنى و محمدبن مُحامِس اِسْتَجى حضور داشتند (رجوع کنید به ابنحیان، ص ٢٣، ٥٤، ٥٦، ٦٠، ٦٢؛ حمیدى، همانجا؛ ضبّى، ص٢٠؛ مراكشى، ص ٢٥).
منابع :
(١) ابنابّار، كتاب الحُلةالسیراء، چاپ حسین مؤنس، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤؛
(٢) ابنابی زرع، الانیس المطرب بروض القرطاس فى اخبار ملوك المغرب و تاریخ مدینة فاس، چاپ عبدالوهاببن منصور، رباط ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابنحزم، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ١٩٨٢)؛
(٥) ابنحیان، المقتبس فى اخبار بلدالاندلس، چاپ عبدالرحمان على حجى، بیروت [? ١٩٦٥[؛
(٦) ابنخطیب، تاریخ اسبانیة الاسلامیة، او، كتاب اعمال الاعلام، چاپ لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٥٦؛
(٧) ابنخلدون؛
(٨) ابنخلّكان؛
(٩) ابنصاعد اندلسى، طبقات الامم، چاپ حیاة بوعلوان، بیروت ١٩٨٥؛
(١٠) ابنعذارى، البیان المُغرِب فى اخبارالاندلس و المَغرِب، ج ٢، چاپ ژ.س. كولن و ا.لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٨٣؛
(١١) ابنفَرَضى، تاریخ علماء الاندلس، قاهره ١٩٦٦؛
(١٢) محمدبن فتوح حُمَیدى، جذوةالمقتبس فى ذكر ولاة الاندلس، قاهره ١٩٦٦؛
(١٣) محمدبن احمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ٣٥١ـ٣٨٠ه ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٤) همو، سیر اعلامالنبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(١٥) صفدى؛
(١٦) احمدبن یحیى ضبّى، بغیة الملتمس فى تاریخ رجال اهل الاندلس، قاهره ١٩٦٧؛
(١٧) عبادهبن عبدالرحمان كحیله، القُطوف الدوانى فى التاریخ الاسبانى، (قاهره) ١٤١٩/١٩٩٨؛
(١٨) محمد عبداللّه عنان، دولةالاسلام فى الاندلس، قاهره ١٤١٧/ ١٩٩٧؛
(١٩) عبدالواحدبن على مراكشى، المعجب فى تلخیص اخبار المغرب، چاپ محمدسعید عریان، قاهره ١٣٦٨/١٩٤٩؛
(٢٠) احمدبن محمد مَقَّرى، نفح الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٨٨/ ١٩٦٨.
/ سعید صمدیپور /