دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٥١
صبر، ، صبر، از مقامات عرفانی، به معنای شکیبایی و بردباری برای خدا. صبر در لغت به معنای حبس است، یعنی نگهداشتن و بازداشتن از چیزی (رجوع کنید به ابنمنظور، ج٧، ص٢٧٥) و برخی آن را به شکیبایی و خودداری از شکایت نیز معنا کردهاند (رجوع کنید به فراهیدی، ج٧، ص١١٥؛ جوهری، ص٥٧٨؛ بیهقی، ج١، ص١٢٣). صبر از نظر لغوی (با قدری تفاوت) به واژۀ حِلم نزدیک است (رجوع کنید به ابنمنظور، همانجا).
عرفا، با استناد به آیات و روایات، تعاریف گوناگونی از صبر کردهاند، از جمله: نگهداشتن نفس از شکایت به غیر خدا (ابنعربی، ج٢، ص٢٠٦؛ عبدالرزاق کاشانی، ١٣٧٢ش، ص١٩٥) و بازداشتن نفس از مکروهات و مناهی (قشیری، ١٤٢٥، ج٥، ص٢٧٧؛ عزالدین کاشانی، ص٢٦٣؛ بروسوی، ج٢، ص١١). برخی از عرفا (رجوع کنید به کلابادی، ص٩٤؛ مستملی، ج٣، ص١٢٢٨؛ سهروردی، ص٤٩١) صبر را انتظار گشایش کار از خدا دانستهاند. در مقابل، برخی دیگر (رجوع کنید به سهروردی، همانجا؛ عزالدین کاشانی، ص٣٨٢) صبر را «صبر بر صبر» دانستهاند نه انتظار گشایش،یعنی در بلا صابر بودن و بلا را ندیدن و در صبر صابر بودن و صبر را ندیدن (مستملی، همانجا).
با توجه به این معانی ، دو مؤلفۀ مهم اساس صبر را تشکیل میدهد: حبس نفس و ترک شکایت؛ اما عرفا غالباً شکایت نزد خدا بردن را منافی صبر ندانستهاند. ابنعربی (همانجا) و عبدالرزاق کاشانی (١٣٧٢ش، همانجا) صبر را ترک شکایت به غیر خدا دانستهاند. دیگرانی نیزدو آیه را شاهدی بر این تلقی به شمار آورده اند: آیۀ ٨٦ سورۀ یوسف (قال انّما أشکوا بَثّی و حُزْنی الی الله...، من شکایت غم و اندوه خود را پیش خدا میبرم...) وآیۀ ٨٣ سورۀ انبیاء (و أیّوبَ اذ نادی رَبَّهُ أنّی مَسَّنیَ الضُّرُ...، و ایوب هنگامی که پروردگارش را ندا داد که به من آسیبی رسیده است) (رجوع کنید به عبدالرزاق کاشانی، همان، ص١٩٦؛ جرجانی، ص١٣٦).
غزالی (ج٤، ص٢٥٤٨-٢٥٤٩)، در تحلیل خود از مفهوم صبر، ابتدا در بیان تمایز انسان و حیوان، از دو انگیزه (باعث) به نامهای انگیزۀ دین و انگیزۀ هوی (عقل و نفس) نام برده که به گفتۀ او همیشه بین آنها، جنگ برپاست و میدان این کارزار نیز قلب است. صبر عبارت است از ثبات انگیزۀ دین در برابر انگیزۀ شهوت. لذا، از نظر غزالی ترک کارهایی که به سوی آنها تمایل داریم ثمره¬اش حالتی است که آن را صبر می¬نامند. وی صبر را ثمرۀ یقین و آن را ذو مراتب دانسته بهطوری که هرچه یقین بیشتر باشد صبر بیشتر است.
در برخی منابع عرفانی اقسامی برای صبر ذکر شده است. در یک تقسیمبندی، برای صبر دو نوع ِ جسمانی و نفسانی قائل شدهاند (رجوع کنید به غزالی، همان، ص٢٥٥٤-٢٥٥٥؛ مقدسی، ص٢٥٥). صبر جسمانی تحمل رنجهای بدنی و بیماری است. صبر نفسانی خودداری از کارهایی است که نفس به انجام دادن آنها تمایل دارد که براساس نوع عمل، عفت، صبر، ضبط نفس، شجاعت، حلم، سعۀ صدر، کتمان سِرّ و زهد و قناعت نامیده میشوند. در آیۀ ١٧٧ سورۀ بقره( والصّابرینَ فی البَأساءِ والضَّراءِ و حِیَن البَأسِ، بردباران در پریشان حالی و درماندگی و بیماری و در هنگامۀ جنگ) به بخشی از این اقسام اشاره شده است. آملی (ج٢، ص٢٠-٢١) کوشیده است از اقسام صبر که در آثار پیشینیان آمده است (برای نمونه، رجوع کنید به قشیری، ١٤٠٨، ص١٨٦؛ غزالی، ج٤، ص٢٥٨٠؛ ابنعربی، ج٢، ص٢٠٧)، شرحی روشن عرضه کند. صبر فیالله، صبر بر انجام دادن فرایض یا بر بلا و مصیبت و فقر یا نعمت و عافیت است؛ صبرلله، صبر بر دوام تصفیۀ نیت و اخلاص آن از شایبههای نفسانی است؛ صبر علیالله، صبر بر دوام مراقبت و ذکر حق است؛ صبر عن الله – که برخی از عرفا (برای نمونه، رجوع کنید به سراج، ص٥٠؛ غزالی، همان، ص٢٥٨٠؛ سهروردی، ص٤٩٢) آن را سختترین صبر خوانده اند – صبر بر دوام محاضره و مکاشفه است؛ و صبر معالله، صبری است که عارف هنگام مشاهدۀ جمال حضرت حق، از روی ادب و فروتنی، دیدهاش را به زیر میافکند. در نظر سهروردی (همانجا) صبر عن الله خاصترینِ مقام مشاهده است و آن وقتی است که حیای بنده و عظمت مقام خدا مانع از شهود حق میشود. لذا، صبر بر این حجاب بسیار سخت است (برای آگاهی از دیگر تقسیمات صبر رجوع کنید به قشیری، همان، ص١٨٣؛ جیلانی، ١٤٢٧، ص٦٠٤؛ عبدالرزاق کاشانی، ١٣٧٢ش، ص١٩٦).
عرفا وجوه و مراتبی نیز برای صبر قائل شدهاند. خواجه عبدالله انصاری (ص٣٨-٣٩) مراتب صبر را، به ترتیب مقام، چنین دانسته است: صبر از معصیت، صبر بر طاعت، و صبر در بلا (مصیبت). اما مکی (ج١، ص١٩٩)، از قول قدمای صوفیه، صبر از معصیت را برتر دانسته است. برخی (مقدسی، ص٢٥٧؛ بروسوی، همانجا)، با استناد به حدیثی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم، به این درجات اشاره کردهاند. عموماً درتفاسیر عرفانی (برای نمونه، رجوع کنید به قشیری، ١٤٢٥، ج١، ص٢٩٥؛ بروسوی، ج٢، ص١٥٧)، آیۀ ٢٠٠ سورۀ آلعمران ( یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا... ،ای کسانی که ایمان آوردهاید صبر کنید و دیگران را به صبر فراخوانید و مرزها را نگهبانی کنید) شاهدی بر درجات صبر آورده شده است. بر این اساس، به ترتیب، صبر، مصابره و مرابطه از درجات صبر هستند و گفته شده که صبر فروتر از مصابره و مصابره فروتر از مرابطه است (قشیری، ١٤٠٨، ص١٨٥). بروسوی (همانجا)، در تفسیر این آیه، از مراتبِ تصبّر، مصابره و اصطبار نام برده است. خواجه عبدالله انصاری (همانجا) «اصبروا» را صبر بر بلا، «صابروا» را صبر از معصیت و «رابطوا» را صبر بر طاعت دانسته است. قشیری (١٤٠٨، ص١٨٥-١٨٦)، از قول برخی عرفا، «اصبروا» را صبر نفس بر طاعت، «صابروا» را صبر قلب بر بلا، و «رابطوا» را شوق روح به اتصال با معبود دانسته است.
بر این اساس، عرفا برای صابران مراتبی قائل شدهاند. اکثر عرفا (برای نمونه، رجوع کنید به قشیری، ١٤٠٨، ص١٨٥؛ جیلانی، ١٤٢٧، همانجا؛ سهروردی، ص٤٩٣) به متصبّر، صابر و صبّار اشاره کردهاند. تصبّر کمترین درجه از صبر را داراست و متصبّر کسی است که صبر او با تکلف همراه است و خود را در صبر بر زشتیها به رنج میاندازد (سلمی، ١٤٢١، ج١، ص٨٩ ؛ قشیری، ١٤٢٥، ج٥، ص١٠٥). برخی گفتهاند که متصبّر در مقام صبر فیالله است؛ گاه بر سختیها صبر میکند و گاه جزع. صابر در مقام صبر فیالله و لله است و اگرچه شکایت نمیکند، چنین انتظاری از او میرود. صبّار کسی است که صبرش فیالله و لله و بالله است. چنین کسی اگر تمام بلایا در او جمع شود، هرگز جزع نمیکند (سرّاج، ص٥٠؛ سهروردی، همانجا؛ عزالدین کاشانی، ص٢٦٦). بنابراین، مقام صابر بالاتر از متصبّر و مقام صبّار بالاتر از صابر است.
اغلب عرفا صبر را از مقامات دانستهاند. غزالی (همان، ص٢٥٤٧) صبر را مقامی از مقامات دین و مانند سایر مقامات، بر سه رکن معارف، احوال و اعمال استوار دانسته است. سراج (ص٤٩) و عزالدین کاشانی (ص٢٦٣) صبر را پس از مقام فقر آوردهاند. مکی (ج١، ص٢٠٠) صبر را یکی از احوال مقام خوف و سهروردی (ص٤٨٠) آن را درون حقیقت توبه دانسته است. اما عبدالرزاق کاشانی (١٣٧٩ش، ص٣٥٢) صبر را جامع مقامات و اخلاق و اعمال و احوال خوانده است، زیرا تمام اینها از طریق صبر محقق میشوند.
صبر با پارهای از مقامات عرفانی، مانند شکر* و رضا* و توکل* ، مرتبط است. برخی از عرفا، با استناد به روایتی از پیامبر اکرم، صبر و شکر را دو نیمه از ایمان دانستهاند (غزالی، همان، ص٢٥٥٤؛ جیلانی، بیتا، ص١٥٩؛ عزالدین کاشانی، همانجا). غالباً شکر بر نعمت و صبر بر بلا است (محاسبی، ص٧٠؛ مکی، ج١، ص١٩٤؛ جیلانی، همانجا)، اما از نظر محاسبی (ص٦٧)، بالاترین شکر آن است که بنده هر بلایی را که بر او نازل میشود نعمت شمارد. در اینجا، شکر محتاج به صبر و صبر قائم به شکر است. برخی از عرفا نیز نهایت صبر را رضا دانستهاند رجوع کنید به سلمی، ١٩٦٠، ص٥٩؛ قشیری، ١٤٢٥، ج٥، ص١٠٥). سلمی (١٤٢١، ج٢، ص٣٥٠)، از قول برخی عرفا، در تفسیر آیۀ ٥ سورۀ معارج (فاصبر صبراً جمیلاً)، صبری را که به رضا میانجامد، صبر جمیل نامیده است.
از آداب صبر این است که شخص در همان ابتدای مصیبت و ابتلا صبر پیشه کند و زبان و جوارح او نیز ساکن باشد. البته گریستن مجاز است، هرچند بهتر است جزع و بیتابی نکند. صبر نیکو صبری است که اثر مصیبت در چهرۀ فرد مصیبتدیده ظاهر نشود. از دیگر آداب صبر، اِسترجاع به هنگام وقوع مصیبت است، یعنی خواندن« انّا لله و انّااِلیه راجعون» ( از آنِ او هستیم و به سوی او بازمیگردیم، بقره: ١٥٦؛ رجوع کنید به مقدسی، ص٢٥٨-٢٥٩). مولوی (دفتر سوم، بیت ٢٧٢٥) نیز صبر و خاموشی را جاذب رحمت الهی دانسته است.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن کریم؛
(٢) ابنمنظور؛
(٣) محییالدین ابنعربی، الفتوحات المکیه، بیروت، [بیتا.]؛
(٤) محمود آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، ج٢، تهران ١٣٧٩ق؛
(٥) عبدالله انصاری هروی، منازلالسائرین، چاپ دبورکی، قاهره ١٩٦٢؛
(٦) اسماعیل حقی البروسوی، تفسیر روحالبیان، ج٢، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٧) ابوجعفر احمدبن علیبن محمدالمقری بیهقی، تاجالمصادر، ج١، چاپ هدی عالم زاده، تهران ١٣٦٦ش؛
(٨) اسماعیل ابنحمّاد الجوهری، الصحاح اللغه، چاپ خلیل مأمون شیحا، بیروت ١٤٢٨/ ٢٠٠٧؛
(٩) عبدالقادر الجیلانی الحسنی، الغنیة لطالبی طریق الحق، قاهره ١٤٢٧/ ٢٠٠٦؛
(١٠) همو، الفتح الربانی و الفیض الرحمانی، چاپ محمد سالم البواب، بیروت،[بیتا.]؛
(١١) علی ابنمحمدالشریف الجرجانی، التعریفات، چاپ گوستاو فلوگل، بیروت، ١٩٨٥؛
(١٢) عبدالرحمن ابنسلمی، حقایقالتفسیر، چاپ سیدعمران، بیروت ١٤٢١/ ٢٠٠١؛
(١٣) همو، طبقات صوفیه، چاپ جانسن پدرسن، لیدن١٩٦٠؛
(١٤) ابینصر عبدالله ابنعلی سرّاج طوسی، اللمع فی التصوف، چاپ نیکلسون، لیدن ١٩١٤؛
(١٥) عبدالقادربن عبدالله السهروردی، عوارف المعارف، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٦) ابیحامد محمد ابنمحمد غزالی، احیاء علومالدین، چاپ محمد وهبی سلیمان و اسامه عموره، دمشق ١٤٢٧/ ٢٠٠٦؛
(١٧) خلیلبن احمد فراهیدی، العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ١٤١٠؛
(١٨) عبدالکریم بن هوازن القشیری، تفسیر القشیری (لطایف الاشارات)، ج١، چاپ سعید قطیفه، ]بیجا[، ١٤٢٥/ ٢٠٠٤؛
(١٩) همو، رساله قشیریه، چاپ معروف زریو و علی عبدالحمید بلطهچی، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢٠) کمالالدین عبدالرزاق کاشانی، شرح منازلالسائرین، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ش/ ١٤١٣؛
(٢١) همو، لطایف الاعلام فی اشارات اهل الالهام، چاپ مجید هادیزاده، تهران١٣٧٩ش/ ١٤٢١؛
(٢٢) عزالدین محمود کاشانی، مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه، چاپ عفت کرباسی و محمدرضا برزگر خالقی، تهران ١٣٨٢ش؛
(٢٣) ابوبکر محمد کلابادی، کتاب التعرف، چاپ محمدجواد شریعت، تهران ١٣٧١ش؛
(٢٤) اسماعیل ابنمحمد مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، چاپ محمد روشن، ج٣، تهران ١٣٦٥ش؛
(٢٥) احمد ابنعبدالرحمن ابنقدامه مقدسی، مختصر منهاجالقاصدین، چاپ عبدالله الیثی الانصاری، بیروت ١٤١٩/ ١٣٧٧ش؛
(٢٦) ابیطالب مکی، قوتالقلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، ج١، بیروت، [بیتا.]؛
(٢٧) ابیعبدالله الحارث ابناسد المحاسی، آدابالنفوس، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٩٨٤؛
(٢٨) جلالالدین محمد مولوی بلخی، مثنوی معنوی، چاپ رینولد نیکلسون، تهران١٣٨٦ش.
/ فریده محرمی /
تاریخ انتشار اینترنتی : ١٣٩٢/٠٣/٠٥