دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨١٥
تِگودار ، احمد (تکودار)، سومین ایلخان مغول در ایران . هفتمین پسر هولاکوخان از قوتوی /قُوتُیْ خاتون بود (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٢٢). از تاریخ تولد و اوایل زندگی او در آثار مورخان ایرانی هم روزگارش ــ که از مهمترین منابع در بارة سلطنت اوست ــ سخنی نرفته است ، اما چون گفته اند که به هنگام مرگ ٣٧سال داشته است (ابن عبدالظاهر، ص ٢٧١؛
قس مقریزی ، جزء١، قسم ٣، ص ٧٢٦ـ٧٢٧؛
برای دیگر روایتها رجوع کنید به ابن تَغری بردی ، ١٩٨٤، ج ٢، ص ٢٥٥؛
ذهبی ، ج ٣، ص ٣٥٢؛
ابن عماد، ج ٥، ص ٣٨١)، می بایست در حدود ٦٤٦ به دنیا آمده باشد. او را تگودر نامیدند که در مغولی به معنای «کامل » است ( ایرانیکا ، ذیل «احمد تکودار»).
پس از مرگ اباقا در ٢٠ ذیحجّة ٦٨٠، پسرش ارغون خان * ادعای ایلخانی کرد، اما این ادعا چون با یاسای چنگیزی ــ که سلطنت را حق بزرگترین شاهزادة زنده می دانست ــ مخالفت داشت (نویری ، ج ٢٧، ص ٤٠١ـ٤٠٢؛
اقبال آشتیانی ، ص ٢٢١؛
قس یونینی ، ج ٤، ص ٢١٢)، ارغون نتوانست جانشین پدر شود. تگودار که بزرگترین پسر هولاکوخان بعد از اباقا بود، برای شرکت در مراسم خاکسپاری برادر خود از کردستان به چَغاتُو (چَغَتو = زرینه رود) رفت (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٢٤). اُولجای خاتون می کوشید تا پسر خود مُنْگکَه تیمور، برادر کوچکتر اباقا، را ایلخان کند (همان ، ج ٢، ص ١١٢٥؛
ابن عبری ، ص ٢٨٩)، در حالی که بوقا * و برادرانش آروق و آقبوقا و دیگر نزدیکان اباقا، ارغون را به عقل و رای از همگان برتر می دانستند (رشیدالدین فضل اللّه ، همانجا). امیران مغول انجمن کردند و تگودار را برای ایلخانی از دیگران شایسته تر دانستند (ابن عبری ، همانجا). در این میان ، شاهزاده منگکه تیمور درگذشت و شیشی بَخشی (اویغور رجوع کنید به د.ا.ترک ، ذیل مادّه )، یکی از امرای کاردان مغول ، چون دید که بیشتر امیران به تگودار تمایل دارند، از ارغون خواست که به سلطنت تگودار تن در دهد. تگودار در ٢٦ محرّم ٦٨١ به اتفاق رأی امیران مغول به فرمانروایی بر گزیده شد، اما جلوس واقعی او ٤٦ روز بعد، در ١٣ ربیع الاول ، در آلاتاغ /آلاطاغ (واقع در شرق دریاچة وان ) اتفاق افتاد و چون به اسلام گرویده بود، او را سلطان احمد خواندند (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٢٥ـ١١٢٦؛
غیاثی ، ص ٤٥؛
نویدی ، ص ( ٤٨٦ ) ). به گفتة هایتون در > مجموعة نوشته های مورخان جنگهای صلیبی < ، تگودار پیش از مسلمانی بر آیین مسیحی بود (گروسه ، ص ٤٤٦؛
ایرانیکا ، همانجا) و غسل تعمیدش به نام نیکولاس انجام شده بود (سایکس ، ص ١٠٧) و او بنا بر مصلحت سیاسی به اسلام گروید (وایرس ، ص ٣١٣). به روایت ابن تغری بردی (١٩٨٤، همانجا)، تگودار در زمان هولاکو اسلام آورد (نیز رجوع کنید به یونینی ، همانجا؛
شبانکاره ای ، ص ٢٦٤)، اما بیشتر مورخان بر آن اند که وی هنگامی که بر تخت ایلخانی نشست ، اظهار مسلمانی کرد و نام «احمد» و لقب «سلطان » بر خود نهاد (ابن فرات ، ج ٨، ص ٤؛
مقریزی ، جزء١، قسم ٣، ص ٧١١؛
واله اصفهانی ، گ ٧٥پ ؛
نویدی ، همانجا). او امیدوار بود که با گرویدن به اسلام تهدید مملوکها را به دوستی تبدیل کند (وایرس ، همانجا؛
د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ). تگودار کوشید تا خانهای مغول در ایران را نیز به اسلام فرا خواند و قبیله های تاتار را مسلمان کند. مغولان کهنسال از این رفتار او پریشان و ناخشنود شدند و نزد قوبیلای قاآن ، عموی تگودار، شکوه بردند (گروسه ، همانجا) و او پس از اطلاع از تغییر دین تگودار با آن مخالفت کرد (اشپولر، ص ١٥٣). تگودار که بطریق کلیسای نسطوری را مسئول این اعتراض می دانست ، او را زندانی کرد (گروسه ، همانجا).
تگودار در ابتدای سلطنت اموال فراوانی به برادران و امیران و سران سپاه داد و زمام امور را به دست شمس الدین جوینی صاحبْدیوان سپرد (ابن عبری ؛
واله اصفهانی ، همانجاها؛
میرخواند، ج ٥، ص ٣٢٧). جوینی به جهت مسلمان بودن تگودار، برای نشستن او بر تخت شاهی تلاش بسیار کرد (شبانکاره ای ، همانجا). تگودار به پیشنهاد او فرمانهایی صادر کرد که بسیاری از آنها در استوار کردن مسائل دینی در جامعة آشفتة آن روزگار مؤثر بود ( رجوع کنید به بیانی ، ج ٢، ص ٤١٣)، مثلاً به شیخ کمال الدین عبدالرحمان بن مسعود بغدادی مقام شیخ الاسلامی و تولیت اوقاف کل مملکت داد (همانجا). تگودار در مناسبات خارجی ( رجوع کنید به صیّاد، ص ١٣١ـ١٣٦) نیز از جانبداری اسلام غافل نماند و روش مدارا را با جهان اسلام در پیش گرفت . او با مصر و شام از در مصالحه در آمد و به توصیة صاحب دیوان بر آن شد تا با سلطان مصر مناسبات دوستانه برقرار کند (بویل ، ص ٣٦٥؛
برای مناسبات خارجی رجوع کنید به صیّاد، ص ١٣١ـ١٣٦). بدین منظور هیئتی از بلندپایگان سیاسی و علمی با نامه ای حاکی از اسلام آوردن خود و رعایت قوانین شرع در جمادی الاولی ٦٨١ نزد قلاؤون / قلاوون به قاهره فرستاد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٣٠؛
دواداری ، ج ٨، ص ٢٤٩ـ٢٥٤؛
برای متن نامه رجوع کنید بهابن عبری ، ص ٢٨٩ـ٢٩٢؛
قلقشندی ، ج ٧، ص ٢٣٧ـ٢٤٢؛
وصّاف الحضره ، ص ١١٣ـ ١١٥؛
نیز رجوع کنید به دو گزارش مهم در این باره ، هولت ، ص ١٢٨ـ١٣٢). تگودار در نامه تصریح کرد که ارسال آن و کوشش برای صلح کاملاً مخالف خواست شاهزادگان مغول بوده است ، زیرا آنان در قُوریلْتای (مجمع عمومی شاهزادگان ) خود که در همان زمان تشکیل شده بود، همگی به جنگ و دشمنی با ممالیک رأی داده بودند (دواداری ، ج ٨، ص ٢٥٠ـ٢٥١؛
ابن عبری ، ص ٢٩٠؛
بویل ، همانجا). آلوش در مقالة > «اتمام حجت تگودار به قلاوون » < نشان داده است که تگودار در این نامة آشتی جویانه به سلطان مصر هشدار داده است (آمیتای ـ پرایس ، ص ٦٥). قلاوون از فرستادگان تگودار بگرمی استقبال نکرد ( رجوع کنید به آقسرایی ، ص ١٣٧)، اما نامه ای در پاسخ نوشت و از اسلام آوردن او اظهار شادمانی بسیار کرد و وی را به سبب رفع فتنه ها ستود و شرطهایی پیشنهاد کرد (وصّاف الحضره ، ص ١١٥ـ ١١٨؛
ابن عبری ، ص ٢٩٢ـ٢٩٦).
دوستی تگودار با سلطان مصر موجب وحشت شاهزادگان مغول گردید ( رجوع کنید به وصّاف الحضره ، ص ١١٨). از سوی دیگر، رابطة تگودار با برادرزاده اش ارغون روزبروز وخیمتر می شد ( ایرانیکا ، همانجا)، بویژه آنکه مجدالملک یزدی (متوفی ٦٨١)، جوینی صاحب دیوان را نزد ارغون به قتل اباقا متهم کرده بود (میرخواند، همانجا؛
خواندمیر، ص ٢٨١؛
واله اصفهانی ، گ ٧٦ر). ارغون از بغداد به خراسان ، که اباقا وی را فرمانروای آنجا کرده بود، بازگشت (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٣١، ١١٤٦) و خود را آماده ساخت که آشکارا بر تگودار خروج کند. قونْقُورْتای (قنطغرطای )، نهمین فرزند هولاکو و فرمانروای روم ، نیز که از زمان اباقا در آنجا فرمان می راند (ابن خلدون ، ج ٥، ص ٣٦٩)، با برخی از امیران بر قتل تگودار همداستان شد تا خود بر مسند ایلخانی بنشیند، ازینرو به اردو باز گشت و به انتظار زمان مناسب ماند، اما یکی از هم پیمانان او ایلخان را از این توطئه آگاه کرد (وصّاف الحضره ، ص ١٢٥؛
رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٣٣).
تگودار به اِلیناق (الیناخ / علیناق / ایناق / علی یناق رجوع کنید بهابن عبری ، ص ٢٩٧؛
آقسرایی ، ص ١٤٢؛
یونینی ، ج ٤، ص ٢١٣؛
ابن تغری بردی ، ١٩٨٤، ج ٢، ص ٢٥٥)، داماد خود، فرمان داد تا قونقورتای را دستگیر کند (رشیدالدین فضل اللّه ، همانجا). الیناق وی را دستگیر کرد و به دستور تگودار پشت او را به رسم یاسا شکستند. او کسانی چون کوچک نوئین و شادی اَقْتاچی و گروهی از امیران بزرگ را نیز که در این کار دست داشتند کشت و پس از این رویداد از مغول سلب اعتماد کرد (وصّاف الحضره ، همانجا).
گزارش رشیدالدین فضل اللّه (همانجا) از همداستانی قونقورتای با ارغون نامحتمل می نماید، زیرا قونقورتای بر آن بود که از اوضاع نابسامان حکومت تگودار برای نیل به ایلخانی استفاده کند (اشپولر، ص ٧١).
تگودار، سپس متوجه ارغون شد و در ٩ ذیقعده الیناق را با پانزده هزار سوار پیشاپیش روانه ساخت و خود در ٨ صفر با هشت تومان (= هشتادهزار رجوع کنید به دورفر، ج ٢، ص ٦٣٢) لشکر از بیله سوار موغان / مغان روان شد. دو سپاه در میان قزوین و ری به هم برخوردند، اما نبرد اصلی در ١٦صفر٦٨٣ در حوالی آق خواجه ، نزدیک قزوین ، در گرفت (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٣٦).
ارغون بر الیناق پیروز شد، اما صلاح دید که به سوی مشرق عقب نشینی کند. در حالی که تگودار همچنان به پیشروی خود ادامه می داد، در آق خواجه نماینده ای از سوی ارغون به خدمت تگودار رسید و درخواست مصالحه کرد. تگودار، به رغم توصیة امیرانش ، آن را نپذیرفت . در ١٤ ربیع الاول هیئت دیگری از سوی ارغون به سرپرستی غازان در ناحیة سرخة سمنان به طلب صلح آمد. تگودار پاسخ داد که ارغون برای اثبات وفاداری می بایست یا خود به خدمت بیاید یا برادرش گیخاتو را بفرستد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٣٦ـ١١٣٩) و نیز دستور داد که این پیام با هیئتی از شاهزادگان و امیران از جمله بوقا ــ که پنهانی با ارغون ارتباط داشت ــ فرستاده شود (بویل ، ص ٣٦٥). بوقا به ایلخان قول داد که اگر ایلخان ارغون را نیازارد، او را به حضور بیاورد. تگودار این پیشنهاد را پذیرفت . بوقا ارغون را نزد تگودار برد و او نیز شاد شد و سه روز را به شادمانی گذراندند، اما پس از آن تصمیم به قتل ارغون گرفت و الیناق را بر این کار گمارد. بوقا از قصد تگودار آگاه شد و شب هنگام مغولان را از نیت او با خبر کرد (ابن عبری ، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨). تگودار پس از اطلاع ، بوقا را از منصب خود بر کنار کرد و او به سبب این رفتار، بجدّ، به تقویت و هواداری ارغون برخاست (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٤٠). در این میان ، ارغون با گروه اندکی از یاران خود به دژ کوهستانی کلات پناه برد. الیناق پیشنهاد کرد که همان شب کار او را بسازند، اما تگودار نپذیرفت و راهی اردوی تودای خاتون شد. بوقا وقت را مناسب دانست و ارغون را از بند رهانید و الیناق و بقیة هواداران تگودار را کشت (حمداللّه مستوفی ، ص ٥٩٤) «و ارغون که شبانگاه محبوس بود، علی الصباح پادشاه روی زمین شد» (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٤٤).
تگودار وقتی از این رویداد آگاه شد که هنوز به اردوگاه خود نرسیده بود. او پس از توقفی کوتاه در کالپوش ، در حوالی اسفراین ، روی به گریز نهاد و امیران ارغون همه جا در پی او بودند (همان ، ج ٢، ص ١١٤٤ـ١١٤٥). تگودار پس از آنکه احتمالاً در سُغُورْلُوق / سقورلوق ، ییلاق مغول در شیز (= تخت سلیمان ؛
مینورسکی ، ص ١٠١)، به اردوی خود رسید بر آن شد که به دربند رود و از آنجا راهی قلمرو «اردوی زرین » شود، ولی در راه او را دستگیر کردند و به ارغون سپردند (بویل ، ص ٣٦٧؛
ایرانیکا ، همانجا).
ارغون به خاطر قوتوی خاتون ، مادر تگودار، می خواست از گناه وی در گذرد، ولی چون از قیام دو تن از شاهزادگان به نامهای هُولاچُو و جُوشْکاب در حوالی همدان اطلاع یافت ، و نیز به سبب اعتراض مادر و پسران قونقورتای ، حکم مرگ تگودار را در شب پنجشنبه ٢٦ جمادی الاولی ٦٨٣ صادر کرد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٤٧ـ ١١٤٨؛
برای روایت دیگر رجوع کنید بهشبانکاره ای ، ص ٢٦٥) و از تیمور و ایلدر، پسران قونقورتای ، خواست تا به همانگونه که پدرشان کشته شده بود، تگودار را مجازات کنند؛
آنان هم پشتش را شکستند و او را بدینسان کشتند (وصّاف الحضره ، ص ١٣٦).
تگودار شش دختر و سه پسر به نامهای قَبْلانچی و اَرسلانچی از ارمنی خاتون و توقاچیر از قومای قورقوچین داشت که هیچیک از پسران به ایلخانی نرسید (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١١٢٢ـ١١٢٣). تگودار به تصوف دلبستگی بسیار داشت و به روایتی (ابن تغری بردی ، ١٩٨٤، همانجا) نام اسلامی خود، احمد، را از صوفیان احمدیه (پیروان طریقت احمد بدوی ) بر گرفته بود. او بیشتر اوقات خود را به سماع و دیگر آیینهای صوفیانه می گذراند و امور حکومتی را به مادرش وا گذاشته بود؛
با وجود این ، کوشش چندانی در گسترش اسلام میان مغولان نکرد ( د.ا.د. ترک ، ذیل «احمد تکودار»). مسلمان شدن تگودار ظاهراً سبب بروز سیاست ضد مسیحی در دستگاه او نشد. ابن عبری (ص ٢٨٩) به رفتار نیک او با بزرگان مسیحی گواهی داده است . همچنین رشیدالدین فضل اللّه (ج ٢، ص ١١٣٤) یادآور شده است که در هنگام لشکرکشی به سوی ارغون ، سربازان ارمنی و گرجی در جمع لشکریان وی بودند. روایت نویسندة شرح حال رَبّن صوما، از رؤسای کلیسای نسطوری ، در بارة آزار مسیحیان ، ظاهراً راجع به کسانی است که مظنون به جانبداری از ارغون بوده اند. با وجود این ، جانشین تگودار او را متهم کرد که با پذیرش اسلام از قانون مغول سرپیچی و به یاسای مغولی توهین کرده است ( ایرانیکا ؛
د.ا.د.ترک ، همانجاها). افزون بر این ، بعضی مورخان از جمله مقریزی (جزء١، قسم ٣، ص ٧١٤)، نوشته اند که مغولها به سبب آنکه تگودار مسلمان شد و آنان را به قبول اسلام الزام نمود بر او خشم گرفتند و کمر به قتلش بستند (نیز رجوع کنید به دواداری ، ج ٨، ص ٢٦٤؛
ابوالفداء، ج ٧، ص ٢٢؛
وصّاف الحضره ، ص ١٢٥؛
هاوارث ، ج ٣، ص ٣٠٨). اما به نظر می رسد که سقوط و قتل او ناشی از بی کفایتی و عدم قابلیت وی در ملکداری و نیز اقدامات نابخردانه اش در عفو مجرمان بوده است (ابن فرات ، ج ٨، ص ٣؛
دواداری ؛
د.اسلام ، همانجاها)، گرچه او را به شجاعت و تدبیر هم ستوده اند (ابن تغری بردی ، ١٣٨٣، ج ٧، ص ٣٦٢).
منابع :
(١) محمودبن محمد آقسرایی ، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخیار ، چاپ عثمان تژوران ، آنکارا ١٩٤٤؛
(٢) ابن تغری بردی ، المنهل الصافی ، ج ٢، چاپ محمد محمدامین ، قاهره ١٩٨٤؛
(٣) همو، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة ، قاهره ?( ١٣٨٣/١٩٦٣ ) ؛
(٤) ابن خلدون ، کتاب العبرو دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم ... ، بیروت ١٩٥٦ـ ١٩٦٠؛
(٥) ابن عبدالظاهر، تشریف الایام و العصور فی سیرة الملک المنصور ، چاپ مراد کامل ، قاهره ١٩٦١؛
(٦) ابن عبری ، تاریخ مختصر الدول ، چاپ انطون صالحانی یسوعی ، بیروت ١٩٥٨؛
(٧) ابن عماد؛
(٨) ابن فرات ، تاریخ ابن الفرات ، ج ٨ ، چاپ قسطنطین زریق و نجلاعزالدین ، بیروت ١٩٣٩؛
(٩) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب المختصر فی اخبار البشر ، بیروت ١٩٥٦ـ١٩٦١؛
(١٠) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(١١) شیرین بیانی ، دین و دولت در ایران عهد مغول ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٧٥ش ؛
(١٢) حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ؛
(١٣) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستور الوزراء ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣١٧ش ؛
(١٤) ابوبکربن عبداللّه دواداری ، کنزالدرر و جامع الغرر ، ج ٨ ، چاپ اولریش هارمان ، قاهره ١٩٧١؛
(١٥) محمدبن احمد ذهبی ، العبر فی خبر من غبر ، چاپ محمدسعیدبن بسیونی زغلول ، بیروت ١٩٨٥؛
(١٦) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(١٧) محمدبن علی شبانکاره ای ، مجمع الانساب ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(١٨) فؤاد عبدالمعطی صیّاد، الشرق الاسلامی فی عهد الایلخانیین ( اُسرة هولاکوخان )، دوحه ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٩) عبداللّه بن فتح اللّه غیاثی ، التاریخ الغیاثی : الفصل الخامس من سنة ٦٥٦ـ٨٩١ ه / ١٢٥٨ـ ١٤٨٦م ، چاپ طارق نافع حمدانی ، بغداد ١٩٧٥؛
(٢٠) قلقشندی ؛
(٢١) احمدبن علی مقریزی ، کتاب السلوک لِمعرفة دول الملوک ، ج ١، قسم ٣، چاپ محمدمصطفی زیادة ، قاهره ١٩٧٠؛
(٢٢) میرخواند؛
(٢٣) زین العابدین علی بن عبدالمؤمن نویدی ، تکملة الاخبار ، نسخة خطی کتابخانة ملی ملک ، ش ٣٨٩٠؛
(٢٤) احمدبن عبدالوهاب نویری ، نهایة الارب فی فنون الادب ، ج ٢٧، چاپ سعید عاشور، قاهره ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٥) محمدیوسف واله اصفهانی ، خلدبرین ، نسخة خطی کتابخانة ملی ملک ، ش ٤١٧٦؛
(٢٦) عبداللّه بن فضل اللّه وصّاف الحضره ، تاریخ وصّاف ، چاپ سنگی بمبئی ١٢٦٩؛
(٢٧) موسی بن محمد یونینی ، ذیل مرآة الزمان ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٨٠/ ١٩٥٤ـ١٩٦١؛
Reuven Amitai-Preiss, "Mongol imperial ideology andthe Ilkhanid war against the Mamluks", in The Mongol
(٢٨) empire and its legacy , ed. Reuven Amitai-Preiss and David O. Morgan, Leiden ١٩٩٩;
J. A. Boyle, "Dynastic
and political history of the Il-K ¢h ¢a ¦ns", in The Cambridge
(٢٩) history of Iran , vo١.٥, Cambridge ١٩٦٨;
(٣٠) Gerhard Doerfer, Tدrkische und mongolische Elemente im Neupersischen , s.v. Wiesbaden\ ١٩٦٣-١٩٧٥;
(٣١) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Ah ¤mad Taku ¦da ¦r" (by P. Jackson);
(٣٢) EI ٢ , s.v. "Tegدder" (by D.O. Morgan);
(٣٣) Rene ¨Grousset , L'empire des steppes, Paris ١٩٤٨;
(٣٤) P. M. Holt, "The I ¦lkha ¦n Ah ¤mad's embassies to Qala ¦wu ¦n: two contemporary accounts", BSO [ A ] S , XLIX , pt. ١(١٩٨٦);
(٣٥) Henry H. Howorth, History of the Mongols , London ١٨٨٨;
(٣٦) I A , s.v. "Tekدder" (by Faruk ¤Sدmer);
(٣٧) V. Minorsky, Iranica: twenty articles : "Roman and Byzantine campaigns in Atropatene", Tehran ١٩٦٤;
(٣٨) Bertold Spuler , Die Mongolen in Iran , Leiden ١٩٨٥ ;
(٣٩) Percy Sykes, A history of Persia , London ١٩٦٩;
(٤٠) TDVI A , s.v. "Ahmad Tekدder" (by Ha ¦mid Algar);
(٤١) Michael Weiers, "Die Mongolen in Iran", in Die Mongolen , ed. Michael Weiers, Darmstadt ١٩٨٦.
/ رضا رضازاده لنگرودی /