دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٧٣
حدیث (٢) ، ٣) حدیث و تفسیر. حدیث و تفسیر قرآن پیوندى دیرین دارند. اولین نوع تفسیر، تفسیر مأثور بوده است و راویان و محدّثان نخستین كسانى بودند كه به نقل احادیثى در تفسیر قرآن پرداختند، بدین ترتیب، شكلگیرى علم تفسیر با تاریخ تدوین حدیث پیوند یافته است (رجوع کنید به خولى، ص ٢٤ـ٢٥). پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم نخستین مفسِر قرآن محسوب میشود. قرآن وظیفه پیامبر را تبیین آیات اعلام كرده (نحل: ٤٤، ٦٤؛ نیز رجوع کنید به بقره: ١٥١) و آن حضرت با سخنان و اعمال خود، بسیارى از آیات قرآن را تبیین كرده است، اما در اینكه چه مقدار از آیات قرآن را براى صحابه شرح داده است، اختلاف وجود دارد (رجوع کنید به ابنتیمیه، ص ٩؛ سیوطى، ١٣٦٣ش، ج ٤، ص ١٩٦ـ١٩٧). ظاهرآ آنچه امروزه از پیامبر در تفسیر قرآن در اختیار است، مطالبى پراكنده است كه كل قرآن را شامل نمیشود (رجوع کنید به تفسیر*، بخش٢ : تفسیر پیامبر). سیوطى در الاتقان فى علومالقرآن (ج ٤، ص ٢٤٥ـ٢٩٨) عمده احادیث تفسیرى پیامبر اكرم ــ به جز روایات اسباب نزول ــ را گردآورده است. پس از پیامبر، صحابه و تابعین (به اعتقاد اهل سنّت) و اهلبیت علیهمالسلام (در نظر شیعیان)، وظیفه تبیین آیات الهى را براى مردم برعهده داشتهاند (رجوع کنید به تفسیر*، بخش٣ : تفسیر اهلبیت؛ بخش٤ : تفسیر صحابه؛ بخش ٥: تفسیر تابعین) كه همه این مطالب، در قالب احادیث، در جوامع حدیثى اهلسنّت و شیعه گردآمده است. در كتابهایى نیز احادیث تفسیرى گردآمده، كه از آن جمله است: تفسیر علیبن ابراهیم قمى*، تفسیر عیاشى* و تفسیر فرات كوفى* از شیعه، و تفسیر ابنعباس* و تفسیر طبرى* از اهلسنّت. كتاب اخیر كاملترین مجموعه از احادیث پیامبر و اظهارات دیگران است كه بیاستثنا با آیه یا عبارتى از قرآن مرتبط است.
ظاهراً عالمان مسلمان از دیرباز از اظهارنظر درباره قرآن خوددارى میكردند و در اینباره به احادیثى كه در آنها از تفسیر قرآن بدون علم و مبتنى بر رأى نهى شده است، استناد میجستند و كسانى را كه رأى خود را در تفسیر به كار میبردند، خطاكار میدانستند (رجوع کنید به تفسیر*، بخش ١: كلیات). بدین سبب تقابلى اصطلاحى پدیدار شد كه در آن تفسیر به رأى در برابر تفسیر به مأثور (یعنى گفتههاى پیامبر و صحابه و تابعین و در میان شیعه پیامبر اهلبیت) قرار گرفت (رجوع کنید به تفسیر*، بخش ٦: تفسیر مأثور). هرچند به مرور زمان تفسیر قرآن از انحصار تفسیر مأثور خارج شد و تفسیر معتبر، تفسیرى دانسته شد كه مفسِر شروط لازم براى تفسیر قرآن را داشته باشد (رجوع کنید به تفسیر*، بخش ١: كلیات).
با پیدایش گرایشهاى مختلف تفسیرى، جنبه عقلىِ تفسیر بر وجه نقلى و حدیثى آن غلبه یافت، هر چند همچنان احادیثى در آنها دیده میشد (رجوع کنید به خولى، ص ٣٤ـ٣٥). مثلاً طوسى در تفسیر تبیان، كه گرایش فقهى ـ كلامى دارد، احادیث فراوانى از پیامبر اكرم و ائمه علیهمالسلام آورده است، گرچه به اعتقاد او فهم همه آیات قرآن متوقف بر حدیث نیست (رجوع کنید به ج ١، ص ٥). بهعلاوه، طوسى همه احادیث تفسیرى را نپذیرفته، بلكه موضعى نقادانه نسبت به احادیث اتخاذ كرده و به نقد متنى و سندى آنها پرداخته است (درباره نقش احادیث در تفسیر تبیان رجوع کنید به زیدى، ص ١٠١ـ١١٢). نمونه دیگر تفسیر، كشاف زمخشرى است كه بهرغم گرایش كلامى ـ بلاغیاش، در شأن نزولها و تفسیر واژگان و بررسى اقوال، به احادیث نبوى و همچنین اقوال صحابه و تابعان نیز استناد جسته است (رجوع کنید به مهدویراد، ص ٦٦). احادیث تفسیرى در تفاسیر عرفانى نیز به كار رفتهاند. مثلاً در تفسیر كشفالاسرار میبدى احادیث جایگاه ویژهاى دارند. میبدى در تفسیر خود بیش از توجه به مباحث عقلانى، به ظواهر آیات و احادیث و اقوال صحابه پایبند است (رجوع کنید به قاسمپور، ص ٢٧٠ـ ٢٧١). همین امر در تفاسیر با گرایش فقهى، نظیر احكامالقرآن قرطبى، نیز دیده میشود (رجوع کنید به زلط ، ص ٣٩٥ـ ٤٠٩).
در دوران معاصر، با اینكه برعقلگرایى در تفاسیر تأكید شده و سختگیرى بیشترى در پذیرش احادیث صورت گرفته است، ولى احادیث تفسیرى یكسره نفى نشدهاند، چنانكه محمد عبده احادیثى را كه از نظر متن و سند دلیلى بر صحت آنها وجود دارد، پذیرفته است (رجوع کنید به عبداللّه محمود شحاته، ص ١٦٤ـ ١٦٥). طباطبائى (١٣٩٠ـ١٣٩٤، ج ٣، ص ٨٣ـ٨٦) نیز در رد سخن كسانیكه معتقدند در تفسیر قرآن صرفاً باید بر اقوال صحابه و تابعان یا روایات ائمه علیهمالسلام بسنده كرد با استناد به آیه ٨٩ سوره نحل میگوید فهم معانى قرآن به هیچكس و هیچ چیز وابسته نیست، چرا كه قرآن تبیان همه چیز است و طبیعى است كه مبین خود نیز باشد. بهعلاوه، احادیثِ عرض حدیث بر قرآن (رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ٦٩) و تحدى قرآن، به عنوان معجزه نبوى، مؤید استقلال قرآن در فهم و تفسیر است (نیز همو، ١٣٦١ش، ص ٢٧ـ٢٩؛ براى نظر طباطبائى درباره تأویل رجوع کنید به تأویل*). البته همو بر آن است كه بیان مواردى چون تفاصیل احكام شریعت و جزئیات قصص و مباحث راجع به معاد، كه از ظواهر آیات قرآن به دست نمیآید، تنها برعهده پیامبر اكرم و اهلبیت علیهمالسلام است (١٣٩٠ـ١٣٩٤، ج٣، ص٨٤؛ همو، ١٣٦١ش، ص ٢٩ـ٣٠). همچنین درباره احادیثى كه در توضیح و بیان آیات قرآن از پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام رسیده، طباطبائى (١٣٩٠ـ١٣٩٤، ج٣، ص٨٥ـ٨٦) معتقد است كه شأن آنها بیان دستنیافتنیهاى قرآننیست (زیرا ظواهر قرآن دستیافتنى است)، بلكه در مقام تعلیم شیوه درست بهرهگیرى و تفسیر قرآن صادر شدهاند، چنانكه در بسیارى از احادیث تفسیرى براى تبیین آیهاى از قرآن، به آیهاى دیگر استدلال و استشهاد شده است (همان، ج ٣، ص ٨٧). به همین سبب او (همانجا؛ همو، ١٣٦١ش، ص ٨٠) تأكید میكند كه راه صحیح تفسیر و دستیابى بطون معنایى قرآن صرفاً با ممارست در احادیث پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام و آشنایى با روش تفسیرى ایشان حاصل خواهد شد (براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به نفیسى، ص ١٠٨ـ١١٧).
در ذیل، با ذكر مثالهایى از احادیث تفسیرى ــو نیز اقوال منقول از صحابه و تابعین ــ زوایاى گوناگونى كه در بیان و تفسیر آیات مورد توجه قرار گرفته، فهرست شدهاند: در پارهاى احادیث، فضا و سبب نزول آیه یا آیات بیان شده است. این احادیث غالبآ به عبارت «فَنَزَلَتْ» یا «فَأَنْزَلَ اللّه» ختم میشوند (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٦، كتاب تفسیرالقرآن، تفسیر سوره ضحى؛ كلینى، ج ٤، ص ٤٣٥: تفسیر آیه ١٥٨ سوره بقره)؛ هرچند كه برخى معتقدند پارهاى از این احادیث بیانكننده موقعیت نزول آیه نیستند، بلكه صرفاً تطبیقى هستند كه صحابه با شرایط خود داده و مصداقى براى آیه ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنتیمیه، ص ١٦؛ طباطبائى، ١٣٩٠ـ١٣٩٤، ج ٤، ص ٧٤، ج ٥، ص ٢٨٥). چنانكه گاهى پیامبر متناسب با اوضاع و واقعه پیش آمده، آیهاى از قرآن را میخواند و آن را بر موضوع پیشآمده تطبیق میداد كه در واقع بیان تفسیرى خاص از آیه و مصداقى مشخص براى آن است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٥، كتاب تفسیرالقرآن، ذیل ابراهیم: ٢٧؛ اسراء: ٨١). چنین مواردى معمولاً با تعبیر «الآیةُ نَزَلَتْ فى كَذا» آمده (زركشى، ج ١، ص ٣١ـ٣٢) و گاهى نیز حكایتى نقل شده و در ادامه تعبیر «فَتَلا» یا «فَقَرأ» آمده است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٥، كتاب تفسیرالقرآن، ذیل بقره: ٩٧؛ نیز رجوع کنید به اسباب نزول*).
در مواردى احادیث پیامبر و ائمه علیهمالسلام معناى واژگان قرآن را تبیین میكنند (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٥، كتاب تفسیر القرآن، ذیل بقره: ٥٧، درباره مَنّ و سَلْوى؛ ابنبابویه، ١٣٦١ش، ص٦ : درباره صمد، ص٢٩٤: درباره رَفَث و فُسوق؛ همو، ١٤١٤، ج ٣، ص ٣٤٤ : درباره مُنخَنِقَة، مَوقوذَة، مُترَدّیة و نَطیحة). گاهى نیز این توضیحات از صحابه و تابعین، بدون استناد به پیامبر، نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٥، كتاب تفسیرالقرآن، ذیل بقره: ٥٧، ج ٦، كتاب تفسیرالقرآن، تفسیر سوره كوثر؛ طوسى، ذیل مریم: ٥٩؛ نیز رجوع کنید به غریبالقرآن*).
بسیارى از آیات قرآن، خصوصآ آیات احكام، معنایى مجمل دارند كه تبیین و تفصیل آنها به سنّت واگذار شده است (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ٣، ص ٢٧١ـ٢٧٢ : درباره احكام نماز؛ نیز رجوع کنید به مجمل و مبین*). همچنین آیات راجع به قصص نیز مجملاند و جزئیات آنها در احادیث بهتفصیل بیان شده است. داستانهایى كه در احادیث در شرح آیات قصص قرآن، درباره انبیاى پیشین و شخصیتهاى بنیاسرائیل وارد شده، گونه ادبى خاصى را شكل داده كه به قصصالانبیاء* مشهور است (براى نمونه رجوع کنید به طبرى، ذیل انبیاء: ٧٨؛ نیز رجوع کنید به صنعانى، ج ١٠، ص ٨٠ـ٨١؛ كلینى، ج ٥، ص ٣٠١ـ٣٠٢: داستان داورىِ داود و سلیمان)؛ گرچه بسیارى از این قصص در زمره اسرائیلیات بوده و در صحت و اعتبار آنها تردید شده است (براى نمونه رجوع کنید به طبرى؛ سیوطى، ١٤٢١، ذیل بقره: ١٠٢: داستان هاروت و ماروت؛ نیز رجوع کنید به اسرائیلیات*). جزئیات مباحث مربوط به معاد و قیامت نیز از موضوعاتى است كه نیازمند به حدیث است (رجوع کنید به طباطبائى، ١٣٩٠ـ١٣٩٤، ج ١، ص ٨٤؛ براى نمونه رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ٣، ص ٢٠٥٦: درباره اَشراط الساعه، ص ٢٢٦٨ـ٢٢٦٩: درباره روز رستاخیز؛ نیز رجوع کنید به قیامت*).
گاه آیهاى معنایى عام یا مطلق را افاده كرده، ولى در حدیث معنایى خاص یا مقید براى آن بیان شده است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٥، كتاب تفسیرالقرآن، ذیل انعام: ٨٢، تفسیر ظلم به شرك؛ قس كلینى، ج ١، ص ٤١٣، ج ٢، ص ٣٩٩؛ نیز رجوع کنید به عام و خاص*؛ مطلق و مقید*). تمیز آیات ناسخ و منسوخ نیز از طریق مراجعه به احادیث ممكن است (براى نمونه رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ طبرسى، ذیل مجادله: ١٢). آیات فراوانى در قرآن وجود دارد كه به طور كلى، حكمى را درباره موضوعى بیان میكند. احادیث تفسیرى، با مشخص كردن مصادیق آن، عملى ساختن آیه را تسهیل میكنند (براى نمونه رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٣ش، ج ١، ص٣٢٩ـ٣٣٠ و مجلسى، ج١٠٠، ص٤٢: درباره مصداق سُحْت در آیه ٦٢ سوره مائده؛ مجلسى، ج ١٠، ص ٦١، ج ٢٥، ص:٢٧٤ درباره مصادیق «الذین انعمتَ علیهم» و «مغضوبِ علیهم» و «ضالین» در آیه ٧ سوره فاتحه). به نظر جوادى آملى (ج ١، ص ١٦٨)، بسیارى از احادیثى كه در تفاسیر مأثور شیعه (مانند نورالثقلین و البرهان) آمدهاند، تفسیر آیه نیستند بلكه تطبیق آیه بر برخى مصادیق و در موارد فراوانى تطبیق بر بارزترین مصداق آناند. به همین سبب، طباطبائى (١٣٩٠ـ١٣٩٤، ج ٥، ص ١٤٦) بسیارى از این احادیث را (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ٤١٢ـ٤٣٦)، از قبیل جَرى و انطباق* دانسته است.
معارف قرآن كریم به معانى ظاهرى منحصر نیست و تنها راه دستیابى به این معانى پنهان، رجوع به راسخان در علم است (رجوع کنید به عیاشى، ج ١، ص ١١). این گروه از معانى را باطن قرآن نامیدهاند كه تفسیر آنها در كلام اهلبیت علیهمالسلام آمده است (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ٥٠ و مجلسى، ج ٢، ص ٩٦: تفسیر آیه ٢٤ سوره عبس؛ كلینى، ج ١، ص ٤٢٩: تفسیر آیه ١٥٧ سوره اعراف؛ ج ٢، ص ٥: تفسیر آیه ٩٥ سوره انعام، ج ٤، ص ٥٤٩: تفسیر آیه ٢٩ سوره حج). در آیه ٧ سوره آلعمران تأكید شده است كه تأویل آیات متشابه را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند و از سوى دیگر در پارهاى احادیث، راسخان در علم به پیامبر و ائمه علیهمالسلام تفسیر شده است (رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ٢١٣)؛ بنابراین، براى آگاهى از تأویل قرآن، باید به احادیث اهلبیت مراجعه كرد (نیز رجوع کنید به تأویل*).
تبیین آیات قرآن تنها به معناى تفسیر نیست كه صرفاً اقوال تفسیرى معصومان را دربرگیرد، بلكه حقیقت آن است كه تمامى اقوال و افعال و تقریرات معصومان مبین قرآن تلقى میشوند، حتى اگر به ظاهر ناظر به آیهاى از قرآن نباشند، چنانكه درباره اخلاق پیامبر گفته شده است: «كان خُلقُهُ القرآن» (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٦، ص ٩١). دعاهاى بر جایمانده از ایشان را نیز میتوان تبیین آیات قرآن درباره دعا (رجوع کنید به اعراف: ١٨٠؛ غافر:٦٠) دانست.
چگونگى استفاده از آیات قرآن و روش فهم و درك آنها نیز از احادیث معصومان علیهمالسلام دریافت میشود، چنانكه در بسیارى از احادیث، مستند قرآنى احكام ذكر شدهاست تا فرد پرسشگر روش استنباط احكام از قرآن را بیاموزد (براى نمونه رجوع کنید به عیاشى، ج ١، ص ٢٣٠؛ كلینى، ج ٣، ص ٣٣؛ ابنبابویه، ١٤١٤، ج ١، ص ٤٣٤).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنبابویه، كتابالخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٣) همو، كتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٤١٤؛
(٤) همو، معانى الأخبار، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦١ش؛
(٥) ابنتیمیه، مقدمة فى اصولالتفسیر، بیروت: دارمكتبةالحیاة، (بیتا.)؛
(٦) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٧) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیحالبخارى، (چاپ محمد ذهنى افندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٨) عبداللّه جوادیآملى، تسنیم: تفسیر قرآن كریم، قم ١٣٨٣ش؛
(٩) امینخولى، التفسیر: نشأته، تدرّجه، تطوره، بیروت ١٩٨٢؛
(١٠) محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١١) قصبى محمود زلط، القرطبى و منهجه فیالتفسیر، كویت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٢) كاصد یاسر زیدى، منهجالشیخ ابیجعفر الطوسى فى تفسیرالقرآنالكریم: دراسة لغویة نحویة بلاغیة، بغداد ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(١٣) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، الاتقان فى علومالقرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، (قاهره ١٩٦٧)، چاپ افست قم ١٣٦٣ش؛
(١٤) همو، الدرالمنثور فیالتفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت ١٤٢١/٢٠٠١؛
(١٥) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیبالرحمان اعظمى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٦) محمدحسین طباطبائى، قرآن در اسلام، (تهران) ١٣٦١ش؛
(١٧) همو، المیزان فى تفسیرالقرآن، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/ ١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(١٨) طبرسى؛
(١٩) طبرى، جامع؛
(٢٠) طوسى؛
(٢١) عبداللّه محمود شحاته، منهجالامام محمد عبده فى تفسیرالقرآن الكریم، (قاهره ١٩٦٣)؛
(٢٢) محمدبن مسعود عیاشى، كتابالتفسیر، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم ١٣٨٠ـ ١٣٨١، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٢٣) محسن قاسمپور، پژوهشى در جریانشناسى تفسیر عرفانى بانگاهى به پنج تفسیر مهم عرفانى از قرن چهارم تا پایان قرن هشتم، (تهران ١٣٨١ش)؛
(٢٤) كلینى؛
(٢٥) مجلسى؛
(٢٦) مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٧) محمدعلى مهدویراد، «پژوهشى در تفسیر الكشّاف : الكشّاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل، تنها تفسیر موجود معتزلى»، در مجموعه مقالههاى كنفرانس بینالمللى جاراللّه زمخشرى، ١٩ـ ١٨ دى ماه ١٣٨٢، عشقآباد : رایزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ایران، ١٣٨٢ش؛
(٢٨) شادى نفیسى، علامه طباطبایى و حدیث: روششناسى نقد و فهم حدیث از دیدگاه علامه طباطبایى در المیزان، تهران ١٣٨٤ش.
/ سیدعلى آقایى /
٤) حدیث و كلام. علم كلام بر پایه آیات و احادیث اعتقادى تكوین یافته است و محدّثان در شكلگیرى آن تأثیر بسزایى داشتهاند، چنانكه بسیارى از كسانى را كه امروزه از پایهگذاران علم كلام اسلامى میدانند (مانند حسن بصرى و هشامبن حكم)، مفسران و محدّثانى بودهاند كه در مجالس علمى خود به تفسیر آیات و بیان احادیث میپرداختهاند.
درواقع سرچشمه علم كلام، مباحث اعتقادى است كه میان پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و صحابه و نیز پس از رحلت پیامبر اكرم حول آیات قرآن و احادیث نبوى در میان صحابه و تابعین مطرح بوده است. براى نمونه، ریشه بحث مهمى چون مرتكب كبیره (از مباحث اصلى گرایشهاى كلامى خوارج، معتزله و اشاعره) حدیثى است كه بنابر آن، روزى ابوذر از پیامبر اكرم، درباره این سخن آن حضرت كه هركس لاالهالااللّه بگوید و با ایمان بمیرد یقینآ وارد بهشت میشود، سه بار میپرسد حتى اگر مرتكب فحشا و دزدى شود و پیامبر پاسخ مثبت میدهند و در ادامه میفرمایند: «آرى، حتى برخلاف خواست ابوذر!» (بخارى، ج ٧، ص ٤٣؛
مسلمبن حجاج، ج ١، ص٦٦). در موضوع تقدیر و سعید و شقى بودن انسان ــكه از جمله موضوعات جنجالبرانگیز كلامى در بین فِرَق اسلامى است ــ نیز حدیثى از پیامبر اكرم نقل شده است كه ریشه این بحث را تا زمان حیات آن حضرت به ما نشان میدهد. بنابراین حدیث، تكوین هركس در رحم مادرش در ظرف چهل روز صورت میگیرد، سپس فرشتهاى مأمور میشود تا در او روح بدمد. فرشته از خدا سؤالاتى میكند، از جمله میپرسد: سعید است یا شقى؟ زن است یا مرد؟ فرشته پاسخ را مینویسد و طومار نوشتهها را میپیچد و هیچچیز بر آن افزوده یا از آن كاسته نمیشود (ابنحنبل، ج ٤، ص ٧؛
مسلمبن حجاج، ج ٨، ص ٤٥ـ٤٦؛
قس یوزف فان اس، ص ١٧٩، كه درباره وجود بحث از قدر در عصر پیامبر و خلفا تردید كرده است).
بنابراین، بخش معتنابهى از احادیث پیامبر و امامان علیهمالسلام احادیثاعتقادى است و این احادیث در شكلگیرى باورهاى كلامى اولیه تأثیر انكارناپذیر داشتهاند و اختلافات متكلمان درباره تحلیل و تفسیر آن احادیث، به رشد علم كلام انجامیده است. براى نمونه، به نظر میرسد حدیثى منقول از پیامبر كه براساس آن صحابه از پیامبر پرسیدند آیا ما خداى تعالى را روز قیامت میبینیم؟ و پیامبر پاسخ دادند خدا را در روز قیامت مثل ماه شب بدر میبینید، در اختلاف كلامى فِرَق درباره رؤیت خدا تأثیر بسزایى داشته است (ابنحنبل، ج ٢، ص ٥٣٤؛
بخارى، ج ١، ص ١٩٥؛
باقلانى، ص ٢٥٦؛
قاضى عبدالجباربن احمد، المغنى، ج ٤، ص ٢٢٤ـ٢٢٧؛
براى دیگر احادیث اهل سنّت در این موضوع رجوع کنید به دارقطنى، ص ٢٢ـ١٩١؛
براى احادیث شیعى در این باب رجوع کنید به پورجوادى، ص ٤٣). از دیگر احادیثى كه باورهاى كلامى را شكل دادهاند، احادیثى درباره سؤال و عذاب قبر و اعتقاد به صراط و حوض است كه بر مبناى این احادیث، پیروان فرق مختلف آنها را از عقاید كلامى خویش برشمردهاند (رجوع کنید به اشعرى، ص ١٦٤، ١٦٦؛
ابنفورك، ص١٧٠ـ١٧٢؛
مفید، ١٤١٤ب، ص ٥٨ـ٥٩، ٦٥، ٧٠؛
جوینى، ص ٣٧٩؛
شهرستانى، كتاب نهایةالاقدام، ص ٤٤٧، ٤٦٩). ونسینك پس از تألیف المعجمالمفهرس لالفاظ الحدیث النبوى (لیدن ١٩٣٦ـ١٩٦٩)، به این نتیجه رسید كه احادیث در شكلگیرى عقاید مسلمانان بسیار تأثیر داشتهاند و این بحث را در كتاب >عقاید مسلمانان: مبادى و تحولات تاریخى< (دهلى نو ١٩٧٩) بررسى كرد.
غالب متكلمانِ فرقههاى گوناگون اسلامى نیز در میان احادیث مختلف، احادیثى را انتخاب كردهاند كه با مشرب فكرى آنها موافق بوده است. مثلا ابوالحسن اشعرى (متوفى ٣٢٤) از میان انبوه احادیث نبوى كه حاكى از آزادى اراده و اختیار است، احادیثى را ترجیح داده كه حاكى از تقدیر و جبر است. او در باب قدر كتاب الابانة (ص ١٥٥ـ١٥٦) حدیثى نمادین را از پیامبر نقل كرده است كه بنابر آن در مباحثهاى میان حضرت آدم و موسى، آدم در پاسخ این اعتراض موسى كه تو سرنوشت ما را تباه كردى و ما را از بهشت بیرون راندى، میگوید كه نباید سرزنش كنى، زیرا انجامدادن آن چهل سال پیش از آفرینش آسمانها براى من مقدّر شده بود. اشعرى (همانجا) از این حدیث نتیجه گرفته است كه آنچه خدا واقع شدن آن را میداند، خواهد شد و آن را مینویسد و گروهى را براى بهشت و گروهى را براى جهنم میآفریند (درباره تحلیل و میزان اعتبار این روایت رجوع کنید به اس، ص ١٦١ـ١٦٧، ١٧٩).
استناد و استشهاد به احادیث در مسائل كلامى و اعتقادى، باتوجه به میزان و چگونگى اعتماد و اتكاى فرقهها و نحلههاى مختلف كلامى به احادیث، یكسان نبوده است. برخى، مانند اهل حدیث و پیروان احمدبن حنبل و اشاعره، عقاید دینى را منحصر به مضامین آیات قرآن و احادیث دانسته و در كتابهاى خود به احادیث نبوى، اعم از احادیث متواتر و اخبار آحاد، استناد كردهاند (رجوع کنید به غصن، ج١، ص١٩٨ـ٢٠٢)، حتى ابنعبدالبرّ (ج ٢، ص ٩٦) گفته است كه اعتقاد به خدا و اسماء و صفات او جز بر مبناى آنچه در كتاب خدا و احادیث صحیح نبوى، اعم از متواتر و آحاد، آمده است صحیح نیست. احمدبن حنبل و اهل حدیث، براى اثبات عقاید خود، میكوشیدند به احادیث منقول از پیامبر اكرم، از جمله حدیث رؤیت براى اثبات رؤیت خدا در قیامت، استناد كنند (رجوع کنید به ابتداى مقاله). بسیارى از متكلمان اشعرى نیز براى اثبات آراى كلامى خود به احادیث استناد و استشهاد میكردند، از جمله ابوبكر باقلانى در كتاب التمهید (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٨١، ١٨٣، ٣٦٥، ٣٧٠)، فخررازى در البراهین در علم كلام (ج ٢، ص ١٥٦، ٢٢٣) و جرجانى در شرح المواقف فى علم الكلام كه جلالالدین سیوطى (متوفى ٩١١) در كتابى احادیث آن را تخریج كرده است (رجوع کنید به سیوطى، ص ١١٧ـ١٥٤). در مقابل، معتزلیان احادیثى را كه موضوع آنها رؤیت خداست رد میكردند. قاضى عبدالجباربن احمد (شرح الاصول الخمسة، ص ٢٦٨ـ٢٦٩) در رد حدیث مشهور رؤیت خدا در روز قیامت و اثبات مجعول بودن آن سه دلیل آورده است: نخست آنكه این حدیث متضمن جبر و تشبیه است، دیگر آنكه حدیث را قیسبن ابیحازم روایت كرده كه شخصى غیرمعتمد است، و سوم اینكه این حدیث را هیچ گواه دیگرى تأیید نكرده است.
اصولا اعتماد و اتكاى نویسندگان معتزلى به احادیث كمتر بوده است، چنانكه برخى مخالفان اشعریمذهب آنان، معتزلیان را مخالف حدیث قلمداد میكردند (رجوع کنید به بغدادى، الفرق بین الفرق، ص١٤٣؛
اسفراینى، ص ٦٧؛
قس نجاح محسن، ص ١٠ـ ١٣). به عقیده آنان معتزله در عقاید، دلیل عقلى را از دلیل سمعى برتر دانستهاند (رجوع کنید به ابنقتیبه، ص ٣٢؛
بغدادى، الفرق بینالفرق، ص ١٢٩ـ١٣٠؛
شهرستانى، ملل و النحل، ج ١، ص ٥٨؛
نیز رجوع کنید به شافعى، ص ١٤٩؛
ابولبابه حسین، ١٤٠٧، ص ٩٠ـ١٠٤). همچنین به گفته بغدادى (الملل و النحل، ص ٩٨)، نَظّام معتزلى براى خبر متواتر ارزشى قائل نبوده است. ابنقتیبه (ص ٢٩) بر نظّام خرده میگرفت كه چرا ابوهریره را جاعل حدیث میخواند (درباره رأى معتزله درباره احادیث رجوع کنید به قاضى عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ص ٨٨؛
نیز رجوع کنید به همو، المغنى، ج ١٥، ص ٢٦ـ٢٩، ٣٩٢ـ٤٠٨).
بااینهمه، برخى نویسندگان معتزلى محدّثان ثقهاى بودهاند. احمدبن حنبل، كه خصومت او با معتزله آشكار بود، برخى از آنان را راویان درخور اعتماد دانسته است (رجوع کنید به ابنمرتضى، ص ١٣٣، ١٣٥). اوزاعى، یكى از مخالفان معتزله، نیز گواهى مشابهى داده است (رجوع کنید به همان، ص ١٣٦). درواقع، معتزله به تحلیل انتقادى احادیث میپرداختند و احادیث ناصحیح و ناسازگار با عقل و نیز احادیث ناسازگار با عقاید خود را نمیپذیرفتند. ابوعلى جبّائى حدیثى را میپذیرفت و حدیثى را رد میكرد، اگرچه هر دو از یك راوى بودند و دلیل این كار را آن میدانست كه نمیتوان حدیث مغایر با نص قرآن و اجماع و عقل را پذیرفت (رجوع کنید به قاضى عبدالجباربن احمد، فرق و طبقات المعتزلة، ص ٨٧؛
نیز رجوع کنید به نجاح محسن، همانجا). اما برخى از آنان در اعتقادات، استناد به احادیث آحاد را جایز ندانسته خبر واحد را علم آفرین نمیدانستهاند (رجوع کنید به قاضى عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ص ٢٦٩، ٦٧٢، ٦٩٠ در این باره رجوع کنید به خبر واحد*).
معتزلیان عقایدى را كه ریشه حدیثى دارند و در قرآن از آنها سخنى نیست، تأویل میكردند، از جمله «صراط» كه بر روى دوزخ است و بسیار باریك است و همه مردم باید از آن عبور كنند، یا «میزان» كه ترازوى اعمال است و «حوض» كه مؤمنان در كنار آن پیامبر را میبینند و از دست ایشان از آن آب مینوشند (مقدسى، ج ١، ص ٢٠٥ـ٢٠٦). آنان دلیل سمعى را در امورى حجت میشمردند كه در آنها مجالى براى عقل نیست، مانند مصالح و مفاسد شرعى (بصرى، ج ٢، ص ٨٨٦ـ٨٨٨). خوارج هم، به سبب تكفیر كردن برخى صحابه، بسیارى از احادیث منقول از آنان را نپذیرفتند و ملاك عقاید خویش قرار ندادند (رجوع کنید به بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ٧٤، ٣٢٢؛
نیز رجوع کنید به ابولبابه حسین، ١٩٩٧، ص١٦١ـ١٦٢). سلیمانبن صالح غصن در كتاب موقف المتكلمین من الاستدلال بنصوص الكتاب و السنة (ریاض ١٤١٦/ ١٩٩٦)، بهتفصیل درباره دیدگاه متكلمان در استناد و استدلال به احادیث تحقیق كرده است.
برخى محدّثان و متكلمان اهل سنّت پس از دوران اولیه شكلگیرى علم كلام، در كتابهاى مستقل به جمعآورى احادیث اعتقادى و كلامى در موضوعات مختلف پرداختهاند، مانند احمدبن حسین بیهقى (متوفى ٤٥٨) در كتاب الاعتقاد و الهدایة الى سبیل الرشاد على مذهب السلف و اصحاب الحدیث (بیروت ١٤٠٨) و كتاب شُعَب الایمان (بیروت ١٤١٠). برخى مؤلفان، احادیث راجع به یك موضوع را در كتابى با نام همان موضوع گردآوردهاند، مانند ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل بخارى* (متوفى ٢٥٦) در خلق افعال العباد (ریاض ١٣٩٨)؛
علیبن عمر دارقطنى (متوفى ٣٨٥) در كتاب رؤیةاللّه جلَّ و علا؛
ابومحمد ابنقدامه در اثبات صفةالعُلُوّ (كویت ١٤٠٦) و مختصر آن از شمسالدین ذهبى؛
احمدبن حسین بیهقى در اثبات عذاب القبر (عمان ١٤٠٥)؛
ابوبكر جعفربن محمدبن حسن فریابى در كتاب القَدَر (بیروت ١٤٢١)؛
عبداللّهبن وهْببن مسلم قرشى در كتاب القدر و ماورد فى ذلك من الآثار (مكه ١٤٠٦)؛
محمدبن جریر طبرى در صریحالسنة (كویت ١٤٠٥)؛
و بَقیبن مَخْلد* در الحوض و الكوثر (مدینه ١٤١٣). كتابهایى نیز با عنوان الایمان از محمدبن اسحاق ابنمنده (متوفى ٣٩٥؛
بیروت ١٣٦٤ش/١٩٨٥)، ابوعبید قاسمبن سلام (متوفى ٢٢٤؛
بیروت ١٤٠٣) و محمدبن یحییبن ابیعمر عدنى (متوفى ٢٤٣؛
كویت ١٤٠٧) و كتابهایى با عنوان السنة از ابنابى عاصم شیبانى (متوفى ٢٨٧؛
بیروت ١٤٠٠)، ابوعبداللّه محمدبن نصر مروزى (متوفى ٢٩٤؛
بیروت ١٤٠٨)، عبداللّهبن احمدبن حنبل شیبانى (متوفى ٢٩٠؛
دمام ١٤٠٦) و ابوبكر احمدبن محمد خلال (متوفى ٣١١؛
ریاض ١٤١٠) تألیف شد. برخى نیز احادیث دشوار اعتقادى را تأویل و تبیین كردهاند، از جمله ابنقتیبه (متوفى ٢٧٦) در كتاب تأویل مختلف الحدیث (بیروت، بیتا.) و ابنفورَك (متوفى ٤٠٦) در كتاب مشكل الحدیث یا تأویل الاخبار المتشابهة (دمشق ٢٠٠٣). برخى از محدّثان بزرگ كتابهایى در نكوهش علم كلام و پرداختن به آن نوشته و حتى در كتابهاى خود احادیثى در ذماشتغال به كلام آوردهاند، مانند خواجه عبداللّه انصارى هروى (متوفى ٤٨١) در ذمالكلام و اهله (مدینه ١٤١٨)، ابوالفضل عبدالرحمانبن احمد عجلى در احادیث فى ذم الكلام و اهله (ریاض ١٤١٧)، و موفقالدین ابنقدامه (متوفى ٦٢٠) در تحریم النظر فى علم الكلام (كیمبریج ١٩٨٥).
احادیث اهل بیت علیهمالسلام، هم متضمن مبانى و آموزههاى اعتقادى است و هم روشهاى حجتآورى در اعتقادات را تعلیم میدهد و هم ناظر به باورهاى نادرست در حوزه اعتقاد دین است، مانند خطبههاى امیرمؤمنان علیهالسلام كه در نهجالبلاغة گرد آمده است، در تبیین صحیح توحید و نبوت و امامت و معاد (براى نمونه رجوع کنید به خطبه ١، ٣، ٨٩، ٩٦، ٩٧، ١٠٠)؛
در موضوع جبر و تفویض، جمله مشهور امام صادق علیهاسلام: «لاجبر و لاتفویض بل امر بین امرین» (كلینى، ج ١، ص١٦٠؛
ابنبابویه، ص ٢٠٦)؛
مناظره امام صادق علیهالسلام در خردسالى با مردى كه قائل به تفویض بود (رجوع کنید به مجلسى، ج ٥، ص ٥٥ـ٥٦)؛
رساله امام هادى در نفى جبر و تفویض (رجوع کنید به ابنشعبه، ص٤٥٨ـ٤٧٥؛
مجلسى، ج٥، ص٦٨ـ٧١)؛
و احادیثى از امامان در موضوعات كلامى دیگر، مانند تشبیه و تنزیه، نفى رؤیت باریتعالى و حدوث و قِدَم قرآن (براى نمونه رجوع کنید به نهجالبلاغة، خطبه، ١، ٩١، ١٧٩؛
ابنبابویه، ص٨٠ـ٨٢، ١٢٢، ٢٢٣ـ٢٢٤). در كتاب الاحتجاج (نجف ١٣٨٦) احمدبن على طبرسى (متوفى ٥٦٠) نیز مناظرات اعتقادى امامان یا اصحاب آنان با مخالفان اعتقادیشان گزارش شده است. براساس پارهاى از احادیث، اصحاب در مقابل ائمه علیهمالسلام به بحث و مناظره میپرداختند و ائمه آنان را نقد میكردند و روشهاى بحث و مناظره را به ایشان میآموختند (رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ١٧١ـ١٧٣؛
مجلسى، ج ٢٣، ص ٩ـ١٤). برخى اصحاب امامان، به سبب تبحر در دفاع از اعتقادات شیعه، متكلم شناخته شدهاند، مانند هشامبن حكم و محمدبن نعمان مؤمن الطاق (براى آگاهى بیشتر از متكلمان شیعه و آثار آنان رجوع کنید به ابنندیم، ص ٢٢٣ـ٢٢٦؛
معجم طبقات المتكلّمین، ج ١، ص ٢٤١ـ٤٣٨).
متكلمان شیعه گاه احادیث كلامى در یك موضوع (مثلاً توحید، امامت، نبوت و...) را یكجا جمع كردهاند یا در كتابهاى كلامى خود به احادیث استناد كرده یا عقیده كلامى خویش را برگرفته از احادیث امامان قلمداد كردهاند، از جمله كلینى در «كتاب التوحید» و «كتاب الحجة» الكافى؛
ابنبابویه در التوحید (قم، بیتا.)؛
مفید (متوفى ٤١٣) در اوائل المقالات (براى نمونه رجوع کنید به ص ٤٦، ٥٣، ٧٧، ٧٩ـ٨٠)؛
ابنبابویه در كمالالدین و تمامالنعمة (قم ١٤٠٥)؛
علیبن حسین علمالهدى در الشافى فى الامامة (قم ١٤١٠)؛
ابوالصلاح حلبى (متوفى ٤٤٧) در تقریب المعارف (رجوع کنید به ص ١٧٤ـ١٨٢)؛
ابوالفتح كراجكى در دلیل النص بخبر الغدیر (قم، بیتا.)؛
نصیرالدین طوسى (متوفى ٦٧٢) در تجریدالاعتقاد؛
و علامه حلّى (متوفى ٧٣٦) در كشفالمراد فى شرح تجریدالاعتقاد (ص ٥٠٤ـ٥٠٦، ٥٣٩، ٥٦٦). علاوه بر این، علامه حلّى در نهجالحق و كشفالصدق (قم ١٤٠٧)، میرحامد حسین (متوفى ١٣٠٦) در عبقاتالأنوار (قم ١٤٠٥)، عبدالحسین امینى (متوفى ١٣٩٢) در الغدیر فى الكتاب و السنة و الادب (بیروت ١٣٩٧) و محمدرضا مظفر (متوفى ١٣٨١) در كتابهاى خویش، براى اثبات عقیده كلامى امامت على علیهالسلام و فرزندان او، به احادیث موجود در كتابها و مجامع حدیثى اهل سنّت استشهاد میكردهاند.
از دیگر احادیثى كه موضوع آنها كلامى است، احادیثى است كه در آنها از برخى فِرَق و گرایشهاى كلامى (مانند قدریه، مرجئه و جهمیه) نام برده شده است و گاه این فرق با عباراتى چون «القدریة مجوس هذه الامة» طرد، و مردم از پیروى از آنان نهى شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابوداوود، ج ٢، ص٤١٠؛
ابنبابویه، ص ٣٨٢؛
هیثمى، ج ٧، ص ٢٠٥؛
حرّعاملى، ج ١٦، ص ٢٦٨، ج ١٧، ص ٣٣١؛
براى نقد برخى از این احادیث رجوع کنید به ابنحزم، ج ٣، ص ٢٩٢).
منابع :
(٢٩) ابنبابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینى طهرانى، قم [? ١٣٥٧ش[؛
(٣٠) ابنحزم، الفصل فى الملل و الأهواء و النحل، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(٣١) ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٣٢) ابنشعبه، تحف العقول عن آلالرسول صلیاللّهعلیهم، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٣ش؛
(٣٣) ابنعبدالبرّ، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغى فى روایته و حمله، بیروت: دارالكتب العلمیة، (بیتا.)؛
(٣٤) ابنفورَك، مجرد مقالات الشیخ أبیالحسن الأشعرى، چاپ دانیل ژیماره، بیروت ١٩٨٧؛
(٣٥) ابنقتیبه، كتاب تأویل مختلف الحدیث، بیروت: دارالكتاب العربى، (بیتا.)؛
(٣٦) ابنمرتضى، كتاب طبقات المعتزلة، چاپ سوزانا دیوالد ـ ویلتسر، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٣٧) ابنندیم (تهران)؛
(٣٨) ابوالصلاح حلبى، تقریب المعارف، چاپ فارس تبریزیان حسون، (قم) ١٣٧٥ش؛
(٣٩) سلیمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابیداود، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤٠) ابولبابه حسین، اصول علم الحدیث بین المنهج و المصطلح، بیروت ١٩٩٧؛
(٤١) همو، موقف المعتزلة من السنة النّبویة و مواطن انحرافهم عنها، ریاض ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤٢) شهفوربن طاهر اسفراینى، التبصیر فیالدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالكین، چاپ محمد زاهد كوثرى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤٣) علیبن اسماعیل اشعرى، الابانة عن اصول الدیانة، چاپ بشیر محمد عیون، دمشق ١٤٢٠/ ١٩٩٩؛
(٤٤) محمدبن طیب باقلانى، كتاب التمهید، چاپ ریچارد جوزف مكارتى، بیروت ١٩٥٧؛
(٤٥) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، (چاپ محمد ذهنی افندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٦) محمدبن على بصرى، كتاب المعتمد فى اصول الفقه، چاپ محمد حمیداللّه، دمشق ١٣٨٤ـ ١٣٨٥/ ١٩٦٤ـ١٩٦٥؛
(٤٧) عبدالقاهربن طاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت: دارالكتب العلمیة، (بیتا.)؛
(٤٨) همو، كتاب الملل و النحل، چاپ ألبیر نصرى نادر، بیروت ١٩٧٠؛
(٤٩) نصراللّه پورجوادى، رؤیت ماه در آسمان: بررسى تاریخى مسئله لقاءاللّه در كلام و تصوف، تهران ١٣٧٥ش؛
(٥٠) عبدالملكبن عبداللّه جوینى، كتاب الارشاد الى قواطع الادلة فى اصول الاعتقاد، چاپ محمد یوسف موسى و على عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ١٣٦٩/١٩٥٠؛
(٥١) حرّ عاملى؛
(٥٢) علیبن عمر دارقطنى، رؤیةاللّه جلَّ و عَلا، چاپ مبروك اسماعیل مبروك، قاهره ( ١٩٩١)؛
(٥٣) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، تخریج احادیث شرح المواقف فى علم الكلام، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلى، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥٤) حسن شافعى، المدخل الى دراسة علم الكلام، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(٥٥) محمدبن عبدالكریم شهرستانى، كتاب نهایة الاقدام فى علم الكلام، چاپ آلفرد گیوم، قاهره (بیتا.)؛
(٥٦) همو، الملل و النحل، چاپ محمد سیدكیلانى، بیروت ١٤٠٤؛
(٥٧) حسنبن یوسف علامه حلّى، كشفالمراد فى شرح تجرید الاعتقاد، چاپ حسن حسنزاده آملى، قم ١٤٠٧؛
(٥٨) علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٥٩) سلیمانبن صالح غصن، موقف المتكلمین من الاستدلال بنصوص الكتاب و السنة، ریاض ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
(٦٠) محمدبن عمر فخررازى، البراهین در علم كلام، چاپ محمدباقر سبزوارى، تهران ١٣٤١ـ١٣٤٢ش؛
(٦١) قاضى عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، چاپ عبدالكریم عثمان، قاهره ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٦٢) همو، فرق و طبقات المعتزلة، چاپ على سامى نشار و عصامالدین محمدعلى، (اسكندریه) ١٩٧٢؛
(٦٣) همو، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج ٤، چاپ محمد مصطفى حلمى و ابوالوفا غنیمى تفتازانى، قاهره ١٩٦٥، ج ١٥، چاپ محمود خضیرى و محمود محمد قاسم، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٦٤) كلینى؛
(٦٥) مجلسى؛
(٦٦) مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٦٧) معجم طبقات المتكلّمین، تقدیم و اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامام الصادق، ١٤٢٤ـ١٤٢٦؛
(٦٨) محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات، چاپ ابراهیم انصارى، بیروت ١٤١٤الف؛
(٦٩) همو، تصحیح اعتقادات الامامیة، چاپ حسین درگاهى، بیروت ١٤١٤ب؛
(٧٠) مطهربن طاهر مقدسى، كتاب البدء و التاریخ، چاپ كلمان هوار، پاریس ١٨٩٩ـ ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٧١) نجاح محسن، اندیشه سیاسى معتزله، ترجمه باقر صدری نیا، تهران ١٣٨٥ش؛
(٧٢) علیبن ابوبكر هیثمى، مجمعالزوائد و منبع الفوائد، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٧٣) Josef Van Ess, Zwischen Hadit und Theologie, Berlin ١٩٧٥.
/ محسن معینى /
٥) حدیث و اخلاق. بخش معتنابهى از احادیث پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و اهلبیت علیهمالسلام مطالب اخلاقى است، حتى براساس حدیثى مشهور در بین اهل سنّت و شیعه، پیامبر اكرم مبعوث شدن خود را به پیامبرى به منظور تكمیل مكارم اخلاقى دانسته است (رجوع کنید به حاكم نیشابورى، ج ٢، ص ٦١٣؛
بیهقى، ج١٠، ص ١٩٢؛
طبرسى، ص ٨؛
مجلسى، ج ٦٨، ص ٣٧٣، ج ٨٦، ص٢١٠). بسامد واژههایى مانند اخلاق، خُلق، تقوا، وَرَع و صدق در كتابهاى حدیثى، نشاندهنده اهمیت مباحث اخلاقى در حدیث دانسته میشود. اصولا اخلاق اسلامى در شكل اولیهاش عبارت بود از احادیثى از پیامبر و اقوالى از صحابه (و در میان شیعیان، احادیث ائمه علیهمالسلام) كه مانند دیگر احادیث از دو بخش سند و متن تشكیل شدهاند. بنابر حدیثى، اگر براى كسى از قول پیامبر سخنى نقل شود كه در آن ثوابى براى عملى ذكر شده باشد و آن شخص به امید پاداش به آن عمل كند، به وى ثواب داده خواهد شد، حتى اگر آن حدیث از پیامبر نباشد (رجوع کنید به تسامح در ادله سنن*). برخى مؤلفان كتابهاى اخلاقى با استناد به این حدیث، در گردآورى احادیث اخلاقى، معمولا سختگیرى متداول در مطالعات فقهى را بهكار نبسته و احادیث ضعیف و حتى موضوع را نیز نقل كردهاند (براى نمونه از اهل سنّت رجوع کنید به احیاء علومالدین* و از شیعه رجوع کنید به تنبیهالخواطر و نزهةالنواظر*).
از نخستین دوران تدوین حدیث، بخشهایى از كتابهاى مهم حدیثى، هم در میان شیعیان و هم در میان اهل سنّت، به مباحث عملى و احیانآ نظرى اخلاقى اختصاص یافته و كتابهاى خاص حدیثى زیادى در موضوعات اخلاقى به نگارش درآمده است. مثلاً در چندین باب از «كتاب العقل و الجهل»، «كتاب الایمان والكفر»، «كتاب العشرة»، «كتاب الزىّ و التجمل» و «كتاب العقیقه» جامع كافى (ج ١، ص١٠ـ٧١، ج ٢، ص ٦ـ٤٦٤، ٦٣٥ـ٦٧٤، ج ٦، ص ٢ـ٥٢، ٤٣٨ـ٥٣٤)، و در بیشتر خطبهها و حِكَم و مواعظ نهجالبلاغه، و در نزد اهل سنّت در ابواب ادب و استئذان صحیح بخارى (ج ٧، ص ٦٨ـ١٤٤) و در «كتاب الآداب» و «كتاب البر و الصلة» صحیح مسلمبن حجاج نیشابورى (ج ٦، ص ١٦٩ـ١٨٢، ج ٨، ص ٢ـ٤٤)، احادیث اخلاقى فراوانى آمده است. علاوه بر این، محدّثان در كتابهاى خود به جمعآورى احادیثِ اخلاقى، در كنار دیگر موضوعات، اقدام كردهاند. شمارى از این كتابها عبارتاند از: البر و الصلة از ابوعبداللّهبن مبارك مروزى (متوفى ١٨١؛
ریاض ١٤١٩)؛
كتابهایى با عنوان مشترك كتاب الزهد از همو (حیدرآباد، دكن ١٣٨٦)، و وكیعبن جرّاح (متوفى ١٩٧؛
مدینه ١٤٠٤)، اسدبن موسى (متوفى ٢١٢؛
ویسبادن ١٣٥٥ش/١٩٧٦)، احمدبن حنبل (متوفى ٢٤١؛
بیروت ١٣٦٠ش/١٩٨١)، هنادبن سرى كوفى (متوفى ٢٤٣؛
كویت ١٤٠٦)، و ابنابیعاصم شیبانى (متوفى ٢٨٧؛
قاهره ١٤٠٨)؛
كتاب فیه معنیالزهد و المقالات و صفة الزاهدین از ابوسعید اعرابى (متوفى ٣٤٠؛
قاهره ١٣٧٧ش/ ١٩٩٨)؛
ادب المفرد از ابوعبداللّه بخارى (متوفى ٢٥٦؛
بیروت ١٤٠٩)؛
الكرم و الجود و سخاء النفوس، تألیف محمدبن حسین برجلانى (متوفى ٢٣٨؛
بیروت ١٤١٢)؛
كتاب الورع از احمدبن حنبل (بیروت ١٤٠٩)؛
و مساوى الاخلاق و مذمومها، نوشته ابوبكر محمدبن جعفر خرائطى (متوفى ٣٢٧؛
قاهره ١٣٦٨ش/ ١٩٨٩). عبداللّهبن محمدبن ابیالدنیا (متوفى ٢٨١) نیز در بیشتر كتابهاى اخلاقى خود از احادیث استفاده كرده است، از جمله در مكارم الاخلاق (ویسبادن ١٣٥٢ش / ١٩٧٣)، الاشراف فیمنازلالاشراف (ریاض ١٣٦٩ش/١٩٩٠)، ذمالدنیا (اورشلیم ١٣٦٣ ش / ١٩٨٤) و الصمت و آداباللسان (بیروت ١٣٦٩ش/ ١٩٩٠). در بین شیعیان نیز راویان و اصحاب مشهور ائمه علیهمالسلام (همچون ابوحمزه ثمالى، حسینبن سعید اهوازى، علیبن مهزیار و علیبن فضّال) كتابهایى با عنوان كتاب الزهد داشتهاند (رجوع کنید به نجاشى، ص ٥٨،٢٥٣، ٢٥٨؛
طوسى،ص٩٠،١١٢)، كه از این جمله كتاب الزهد (قم ١٤٠٢) حسینبن سعید اهوازى، از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى علیهمالسلام، در دست است. در این زمینه میتوان به كتاب المروة از تألیفات مشترك حسینبن سعید و حسنبن سعید اهوازى (رجوع کنید به نجاشى، ص ٥٨)، كتاب التجمّل و المروة از علیبن مهزیار (همان، ص ٢٥٣)، كتابهاى محاسنالاخلاق، حقوق الاخوان و الزهد از محمدبن مسعود عیاشى (همان، ص ٣٥١) نیز اشاره كرد. المحاسن اثر ابوجعفر احمدبن محمدبن خالد بَرقى* هم در میان آثار قدماى شیعه در این موضوع درخور توجه است.
نوع دیگرى از كتابهاى حدیثى اخلاقى، كتابهاییاند كه مؤلفان در آنها احادیث راجع به اخلاق و رفتار و سیره پیامبر اكرم را، با این رهیافت كه آن حضرت «اُسوه» است، جمعآورى كردهاند. مشهورترین این آثار عبارتاند از: الشمائل النبویه (بیروت ١٣٧٩ش/ ٢٠٠٠) تألیف ابوعیسى ترمذى (متوفى ٢٧٩)؛
اخلاق النبى و آدابه (قاهره ١٤٠١؛
بیروت ١٤٠٩)، تألیف ابومحمد عبداللّهبن محمد اصفهانى مشهور به ابوالشیخ (متوفى ٣٦٩)؛
و صفةالنبى صلیاللّه علیه و سلم و جمیل اخلاقه و ادبه (بیروت ١٣٨٣ش/٢٠٠٤)، تألیف ضیاءالدین مقدسى (متوفى ٦٤٣). مقدّم بر همه این منابع، روایت مفصّل امام حسن مجتبى علیهالسلام از هندبن ابیهاله (برادر رضاعى حضرت زهرا سلاماللّهعلیها) در بیان اخلاق و رفتار پیامبر اكرم درخور ذكر است (براى متن كامل این روایت رجوع کنید به «حِلْیةُ رسولاللّه»، ص ١٧٦ـ١٨٤).
در قرن چهارم و پنجم، ابوعبدالرحمان سلمى در آداب الصحبة (طنطا ١٤١٠)، ابوبكر بیهقى در كتاب الزهدالكبیر (بیروت ١٣٧٥ش/١٩٩٦) و الآداب (بیروت ١٣٦٧ش/ ١٩٨٨) و خطیب بغدادى در اقتضاء العلم العمل (بیروت و دمشق ١٣٦٣ش/١٩٨٤) احادیث اخلاقى را در موضوعات گوناگون جمعآورى كردند. قاضى ابوعبداللّه محمدبن سلامه قضاعى در شهابالاخبار یا الشهاب فى الحكم و الآثار، كلمات قصار پیامبر اكرم را كه حاوى جوامعالكلم* و حكمتهاى اخلاقى فراوانى است گردآورد و عالمان بسیارى پس از او بر آن شرح نوشتند (براى شروح و ترجمههاى فارسى این كتاب رجوع کنید به فوشهكور ، ص١١٤ـ ١١٥). همچنین عنصرالمعالى در قابوسنامه حدود یازده حدیث نبوى ذكر كرده است (براى نمونه رجوع کنید به ص ٤٤، ١٨٧، ٢٠١؛
نیز رجوع کنید به فوشهكور، ص ١١٣).
ابوحامد غزالى (متوفى ٥٠٥) یكى از مهمترین و مشهورترین كتابهاى اخلاقى در جهان اسلام را با عنوان احیاء علومالدین نوشت. او در كنار آیات قرآن و سخنان برخى صوفیان، به احادیث نبوى نیز بسیار توجه داشته است (زكیمبارك، ص ٩١)، البته او در تألیف این كتاب به سلسله سند احادیث وقعى ننهاده و احادیثى را كه در كتابهاى مختلف دیده و به مذاق او سازگار بوده در كتابش ذكر كرده است. این كار باعث شده بر او خرده بگیرند كه بر علوم حدیث و رجال مسلط نبوده و احادیث ضعیف بسیارى به كتاب او راه یافته است (رجوع کنید به ذهبى، ج ١٩، ص ٣٢٨، ٣٣٠ـ٣٣٢؛
سبكى، ج ٦، ص٢٠٠، به نقل از ابننجار). ابوعبداللّه مازرى (متوفى ٥٣٦)، ابنجوزى (متوفى ٥٩٩) و ابنمنیر اسكندرى (متوفى ٦٨٣)، در رد احیاء كتاب نوشتهاند؛
با این همه، منتقدان منكر وجود احادیث صحیح در احیاء علومالدین نیز نبودهاند (ابنتیمیه، ص ١٨٥)، چنانكه حافظ عبدالرحیم عراقى (متوفى ٨٠٦) در المغنى عن حمل الاسفار فى الاسفار فى تخریج ما فیالاحیاء من الاخبار (قاهره ١٣٨٣ش/٢٠٠٤) و زَبیدى در اتحاف السادة المتقین بشرح احیاء علومالدین (بیروت ١٤٠٩) به تخریج احادیث احیاء علومالدین یا شرح آن پرداخته و صحیح و ضعیف آن را مشخص كردهاند. فیض كاشانى (متوفى ١٠٩١) نیز در مَحَجّة البیضاء فى تهذیب الاحیاء به تهذیب احیاء علومالدین پرداخته و علاوه بر مناقشات محتوایى، احادیث ضعیف آن را زدوده و احادیث مورد وثوق شیعیان را به كتاب افزوده است. همچنین در قرن ششم، حسنبن فضل طبرسى یكى از كتابهاى مهم حدیثى ـ اخلاقى شیعه را با نام مكارمالاخلاق (تهران ١٣٧٦) تألیف كرده و در آن بسیارى از احادیث راجع به اخلاق نیكو را در ذیل ابواب دوازدهگانه كتاب آورده است.
در قرن هفتم، خواجه نصیرالدین طوسى در اخلاق محتشمى، كه آن را به سبك كتابهاى حكمت عملى و احتمالاً براى تبلیغ و دعوت تألیف كرده، در چهل باب موضوعات اخلاقى را مدوّن و پس از ذكر آیات مربوط به هر موضوع، احادیث پیامبر و اهل بیت و سخنان بزرگان و اشعار مرتبط با موضوع را نیز گردآورده است (نصیرالدین طوسى، ١٣٦١ش، مقدمه دانشپژوه، ص پانزده؛
براى نمونهاى از احادیث در این كتاب رجوع کنید به ص ٥٤ـ٦٤، ٣٩٢ـ٤٠٣). سعدى شیرازى نیز در كتاب ادبى ـ اخلاقى خویش، گلستان، با الهام از آیات و احادیث، بسیارى از مواعظ اخلاقى را بیان كرده و علیبن ابیحفص اصفهانى (متوفى قرن هفتم) در تحفةالملوك (تهران ١٣٨٢ش) حدود ٦١ حدیث نبوى را آورده است.
در قرن هشتم، حسنبن محمد دیلمى در ارشادالقلوب (قم ١٤٠٩) به گردآورى مواعظ اخلاقى در احادیث و حسنبن حسین شیعى سبزوارى در مصابیح القلوب (تهران ١٣٧٤ش) به شرح ٥٣ حدیث اخلاقى پیامبر اكرم پرداخت.
در قرن نهم، كمالالدین حسین كاشفى سبزوارى در الرسالةُ العَلیة فى الاحادیث النَّبویة (تهران ١٣٦١ش)، كه شرح چهل حدیث نبوى است، بخش زیادى از احادیث اخلاقى را ذكر كرد و در قرن دهم، یحییبن حسین بحرانى در شهابالحكمة (تهران ١٣٨٤ش) به شرح احادیث نبوى پرداخت. این جریان در قرنهاى سپسین تا روزگار معاصر نیز همچنان ادامه یافت. در واقع اعتقاد گردآورندگان این متون به اینكه مهمترین منبع گزارههاى اخلاقى، وحى است مهمترین عامل تدوین آثار حدیثى ـ اخلاقى بوده است. در عین حال، این نوع كتابها در پى عرضه یك نظام اخلاقى مبتنى بر تبیین مبادى و غایات و قواعد كلى اخلاق اسلامى نیستند و بیشتر نوعى تألیف حدیثى محسوب میشوند (كتابشناخت اخلاق اسلامى، ص ٥٤ـ٥٦؛
براى تحلیل سرچشمههاى حدیثى اخلاق اسلامى از بُعد نظرى و عملى رجوع کنید به فخرى، ص ٢٣ـ٢٨).
اهمیت درونمایه اخلاقى احادیث بهاندازهاى است كه حتى در برخى كتابهاى اخلاقى كه آنها را در شمار كتابهاى اخلاق فلسفى قلمداد كردهاند (رجوع کنید به همان، ص ٦١ـ١٤٧)، گاه استناد به احادیث نبوى دیده میشود، از جمله در تهذیبالاخلاق ابوعلى مسكویه (متوفى ٤٢١؛
ص ٥٦، ٧٦، ٩٥)، اخلاق ناصرى نوشته خواجه نصیرالدین طوسى (١٣٦٠ش، ص ٦٠، ١٤٧، ١٧٤، ٢٨٣) و اخلاق جلالى نوشته جلالالدین دوانى (متوفى ?٩٠٨؛
ص ٧٨، ١٧٦، ٣٠١).
منابع :
(٧٤) ابنتیمیه، كتاب شرح العقیدة الاصفهانیة، چاپ ابراهیم سعیداى، ریاض ١٤١٥؛
(٧٥) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیحالبخارى، (چاپ محمد ذهنیافندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٧٦) احمدبن حسین بیهقى، السننالكبرى، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٧٧) محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، المستدرك علیالصحیحین، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلى، بیروت ١٤٠٦؛
(٧٨) «حِلیةُ رسولاللّه صلیاللّهعلیهوآلهوسلم بروایة الحسن و الحسین علیهماالسلام» اعداد محمدرضا حسینى جلالى، علوم حدیث، ش٢٠ (رجب ـ ذیحجه ١٤٢٧)؛
(٧٩) محمدبن اسعد دوانى، اخلاق جلالى، چاپ سنگى لكهنو ١٣٧٧/١٩٥٧؛
(٨٠) ذهبى؛
(٨١) محمد زكى مبارك، الاخلاق عندالغزالى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٨٢) عبدالوهاببن على سبكى، طبقاتالشافعیة الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٨٣) حسنبن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، قم ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٨٤) محمدبن حسن طوسى، الفهرست، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ١٤١٧؛
(٨٥) كیكاوسبن اسكندر عنصرالمعالى ، قابوسنامه، چاپ غلامحسین یوسفى، تهران ١٣٧١ش؛
(٨٦) كتابشناخت اخلاق اسلامى: گزارش تحلیلى میراث مكاتب اخلاق اسلامى، پدیدآورندگان: مهدى احمدپور و دیگران، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، ١٣٨٥ش؛
(٨٧) كلینى؛
(٨٨) مجلسى؛
(٨٩) احمدبن محمد مسكویه، تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت [? ١٣٩٨[، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٩٠) مسلمبن حجاج، الجامعالصحیح، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٩١) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ١٤٠٧؛
(٩٢) محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اخلاق محتشمى، با سه رساله دیگر منسوب به او، چاپ محمدتقى دانشپژوه، تهران ١٣٦١ش؛
(٩٣) همو، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مینوى و علیرضا حیدرى، تهران ١٣٦٠ش؛
(٩٤) Majid Fakhry, Ethical theories in Islam, Leiden ١٩٩١;
(٩٥) Charles-Henri de Fouchecour, Moralia: les notions morales dans la litterature persane du ٣e/٩e au ٧e/١٣e siecle, Paris ١٩٨٦.
/ محسن معینى /