دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٨٣
بَکتُغدی / بکتقدی (بَک + تُغدی = بیگ زاده ، بزرگ زاده )، حاجب و سالار غلامانِ سلطان محمود و مسعود غزنوی . منابع به زندگی و چگونگی ورود او به دستگاه سلطان محمود اشاره ای نکرده اند؛
همین قدر می دانیم که در زمان سلطان محمود، منصب حاجبی و سالار غلامان را داشته است و پس از درگذشت سلطان ، نخست به خدمت محمد، پسر سلطان محمود، در آمده اما در ٤٢١، هنگام لشکرکشی مسعود به غزنین ، برای به دست آوردن قدرت ، همراه بسیاری از امیران سلطان محمود به مسعود گرویده است (بیهقی ، ص ٩٤). ظاهراً بکتغدی در دربار سلطان مسعود در ردیف صاحب منصبان درجه اول بوده ، چرا که به روایت تاریخ سیستان (ص ٣٦٣)، در٤٢٢ امارت و خطبه به نام وی کردند. از نوشته های بیهقی که همدورة بکتغدی بوده ، بر می آید که وی در اوایل کار بر سلطان واطرافیانش نفوذ زیادی داشت ؛
چنانکه سعایت او از اَریارق ، حاکم هندوستان ، و غازی آسیغتگین ، سالار لشکرش ـ که چندی به عنوان گروگان در غزنین به سرمی بردندـ باعث کشته شدن آنان شد (بیهقی ، ص ٢٨٥ به بعد). همچنین در ٤٢٥، بکتغدی با همدستی سوری و بوسهل زوزنی برای به دست آوردن اموال مظفر طاهر، حاکم پوشنگ ، وی را به کشتن داد (همان ، ص ٥٦٢). با اینکه سلطان دستور داد تا بکتغدی را تازیانه بزنند و از او اقرار بگیرند، وی همچنان صاحب منصب بود و
در لشکرکشیهای سلطان شرکت می جست . در ٤٢٦، که در لشکرکشی سلطان مسعود به گرگان و آمل شرکت داشت ، بدون اجازة سلطان همراه برخی از غلامانش به اهالی دهی در نزدیکی آمل حمله برد و پس از غارت و کشتار به اردوی سلطان بازگشت (همان ، ص ٦٠١ـ٦٠٢). در همان سال و با قدرت یافتن سلجوقیان و دست اندازی آنان بر قلمرو غزنویان ، سلطان مسعود سپاهی کامل به سرکردگی بکتغدی و حسین علی میکاییل به نسا فرستاد. بکتغدی ، که ظاهراً تمایلی به نبرد با ترکمانان نداشت ، برای شرکت نکردن در جنگ ، بهانه هایی آورد اما سلطان نپذیرفت (همان ، ص ٦٢٥ـ٦٢٧). با شدت یافتن نبرد و برتری سلجوقیان ، بکتغدی گریخت اما خواجه حسین علی ایستادگی کرد و اسیر شد و بکتغدی با زحمت زیاد خود را به سلطان رساند (گردیزی ، ص ٤٣٠؛
بیهقی ، ص ٦٢٩ـ٦٣٢). سلطان ، با وجود خشم زیاد، این بار نیز او را بخشود (بیهقی ، ص ٦٣٥). منهاج سراج (ج ١، ص ٢٤٨ـ٢٤٩) به اشتباه این نبرد را در ٤٢٠ ضبط کرده است .
با وجود نافرمانیهای بکتغدی ، سلطان مسعود در ٤٢٨ ولایت مرو را، که به نوشتگین تعلق داشت ، به بکتغدی داد و دو سال بعد نیز دختر وی را به عقد پسرش ، مردانشاه ، درآورد (بیهقی ، ص ٦٩٠ـ٦٩١). پس از آن ، بکتغدی همراه سلطان مسعود برای جنگ با سلجوقیان به علی آباد بلخ و طُلخاب رفت که در هر دو جنگ پیروز شدند (همان ، ص ٧٥٣ـ٧٦٢)، اما این کامیابیها دولت مستعجل بود. در ٤٣١، هنگامی که سلطان مسعود به قصد نبرد با سپاه سلجوقی از هرات به سوی پوشنگ در حرکت بود، منصب بکتغدی را به امیر اَرْتَگین داد، و این کار سبب رنجش بکتغدی شد (همان ، ص ٨٢٩). در واقع ، مسعود دلیل پیشرفت طغرل را شکستهای بکتغدی و حاجب سُباشی می دانست (همان ، ص ٩٤١). دو لشکر در دَندانقان ، در نزدیکی مرو، به نبرد پرداختند. سپاهیان انبوه سلطان از ترکمانان شکست خوردند ( رجوع کنید به همان ، ص ٨٣١ به بعد). این شکست باعث فروپاشی غزنویان و روی کار آمدن سلجوقیان گشت . سلطان مسعود پس از باز گشت به غزنین ، از آنجا که بکتغدی ، حاجب بزرگ سباشی و سپهسالار علی دایه را مسئول این شکست می دانست ، پس از ضبط اموالشان ، آنان را به هندوستان تبعید کرد و دیری نپایید که آنان در همانجا در گذشتند (همان ، ص ٨٧٣ـ٨٧٦؛
گردیزی ، ص ٤٣٧). بکتغدی در بسیاری از جنگهایش با ترکمانان موفقیتی نداشت ، اما دلیل عمدة شکست او در دندانقان قحطی و بی آبی خراسان و گرسنگی غلامانش بود (بیهقی ، ص ٨٢١). افزون بر آن ، استبداد مسعود و نپذیرفتن پند امیران و وزیرش برای خودداری از جنگ با سلجوقیان در مرو، از دلایل این شکست بود.
منابع :
(١) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد ١٣٥٦ ش ؛
(٢) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(٣) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، تاریخ گردیزی ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
عثمان بن محمد منهاج سراج ، طبقات ناصری ، یا، تاریخ ایران و اسلام ، چاپ عبدالحی حبیبی ، تهران ١٣٦٣ ش .
/ شهناز رازپوش /