دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٣٦
خَزْرَج ، خَزْرَج، يكى از دو قبيله اصلى عرب در مدينه كه در تاريخ اسلام به همراه قبيله اَوس*، انصار* ناميده شدند. بنابر نوشته نسبشناسان، خزرج نام جد اين قبيله، برادر اوس و فرزند حارثةبن ثَعْلَبَةبن عمروبن عامربن حارثه، بود. در نهايت، نسب خزرج به اَزْد بن غَوْث، نياى يكى از قبايل جنوبى (يمنى)، مىرسد (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٤٠٧، ج ١، ص ٦٢١؛ همو، ١٤٠٨، ج ١، ص ٣٦٤؛ ابنقتيبه، ص ١٠٩؛ ابنحزيم، ص٣٣٠ـ٣٣١). مادر خزرج قَيْلَه بنت اَرْقم يا كاهل بود (رجوع کنید به ابنكلبى، همانجاها). به همين سبب، خزرج و اوس را اِبنا/ اَبناء قيله (پسران قيله) نيز گفتهاند (رجوع کنید به ابنقتيبه، همانجا؛ ابناثير، ج ١، ص ٦٥٥).
خزرج پنج پسر به نامهاى جُشَم، عَوف، حارث، عمرو و كعب داشت كه بطون قبيله خزرج به شمار مىرفتند (ابنقتيبه، همانجا؛ ابندريد، ج ٢، ص ٤٤٨ـ٤٦٧؛ ابنحزم، ص ٣٤٦ـ٣٦٦، ٤٧١ـ٤٧٢، كه بهتفصيل فرزندان و تيرههاى خزرج را ذكر كردهاند). بنونجَار، از مشهورترين تيرههاى خزرج، به تَيْماللّه بن ثَعْلَبةبن عَمروبن خزرج منتسباند (رجوع کنید به ابنحزم، ص٣٤٦ـ٣٥٣).
واژه خزرج را نسيم جنوب يا باد سرد يا تند معنى كردهاند (رجوع کنید به ابندريد، ج ٢، ص ٤٣٧؛ ابنمنظور، ذيل مادّه). در دوره جاهليت، بهطور كلى دو قبيله اوس و خزرج را خزرج مىگفتند (ابنكلبى، ١٣٣٢، ص ١٤؛ ياقوت حموى، ذيل «مناة»).
تاريخ اقامت قبيله خزرج در يَثرب (مدينه) را هنگامِ حادثه سيل عَرِم (رجوع کنید به سبأ: ١٦) و شكسته شدن سد مَأرِب دانستهاند. بنابر روايات، عمروبن عامر (جد اوس و خزرج) پس از آنكه از راه كهانت (پيشگويى) به خرابى قريبالوقوع سد مأرب و زير آب رفتن سرزمين يمن آگاهى يافت، همراه با خاندانش از سرزمين سبا (در يمن) به سوى شمال مهاجرت كرد (رجوع کنید به ابنرسته، ص ٦٢ـ٦٣؛ يعقوبى، ج ١، ص ٢٠٣؛ ابناثير، ج ١، ص ٦٥٥ـ٦٥٦؛ قس ابنسعيد مغربى، ج ١، ص ١٨٨، كه گفته است حارثةبن ثعلبه، پدر اوس و خزرج، ابتدا به سوى نواحى شام رفت، سپس به سبب برخورد با روميان، به همراه خانوادهاش راهى يثرب شد و در آنجا سكنا گزيد). با اين حال، درباره علل و زمان اين مهاجرت، ميان محققان اختلافنظر وجود دارد. برخى احتمال دادهاند مهاجرت اوس و خزرج ديرتر از ديگر قبايل يمنى و در حدود اواخر سده چهارم ميلادى انجام گرفته است (رجوع کنید به احمد ابراهيم شريف، ص ٣١٤ـ٣١٦).
قبيله خزرج به همراه قبيله اوس در يثرب، كه اقليم مناسبى براى كشاورزى داشت، اقامت گزيدند و طبق سنّتِ حِلف و جِوار، در پناه يهوديان يثرب كه پيش از آن در اين شهر سكنا داشتند، قرار گرفتند. مناسبات آنان بهتدريج تقويت شد و پيمان بستند از يكديگر دفاع كنند و از گزند يكديگر در امان باشند (ابنرسته، ص ٦٣؛ سمهودى، ج ١، ص ١٧٨؛ جوادعلى، ج ٤، ص ١٢٩). ظاهرآ مدتى طولانى به همين منوال گذشت و اوسيان و خزرجيان به ثروت و جمعيت فراوانى دست يافتند. قبايل يهودىبنىنَضير* و بنىقُرَيظه* از پيشرفت و ترقى آنها بيمناك شدند و پيمان خود را شكستند و بناى ناسازگارى و ستمگرى بر قبايلِ عرب گذاشتند (رجوع کنید به ابنرسته؛ سمهودى، همانجاها). گفته شدهاست كه در اين زمان شخصى فاسق به نام فِطْيَوْن/ فيطوان/ فيطون رهبرى يهوديان يثرب را برعهده داشت. عربها از ستمگريها و رفتار ناپسند وى و يهوديان به ستوه آمدند و مردى از قبيله خزرج بهنام مالكبن عَجلان وى را كشت و سپس نزد تُبَّعبن حَسّان، پادشاه يمن، و به روايتى نزد ابوجُبَيْلَه، پادشاه غسّانى شام فرار كرد و از وى براى مبارزه با يهوديان يثرب يارى خواست (يعقوبى، ج١، ص١٩٧، ٢٠٣ـ٢٠٤؛ ابناثير، ج١، ص٦٥٦ـ٦٥٧؛ ياقوتحموى، ذيل «مدينة يثرب»؛ قس ابننجار، ص ٨٨ ـ٨٩؛ سمهودى، ج ١، ص ١٧٨ـ ١٧٩، كه گفتهاند مالكبن عجلان يكى از خويشان خود را به نزد حاكم غسانى فرستاد). به هر حال تُبَّع يا ابوجبيله، يا هر دو، بلافاصله با گروهى از سپاهيان خويش عازم يثرب شدند و اوس و خزرج با يارى آنها بر يهوديان و يثرب غلبه كردند (يعقوبى، همانجاها؛ ابناثير، ج ١، ص ٦٥٧ـ ٦٥٨؛ سمهودى، ج ١، ص ١٨٢). از آن پس، مالكبن عجلان رهبرىِ اوس و خزرج را به دست گرفت (ابوالفرج اصفهانى، ج ٣، ص ٤٠). گفته شده است يهوديان تا مدتها در كنيسهها و عبادتگاهها او را لعن و نفرين مىكردند (رجوع کنید به سمهودى، همانجا). برخى از نويسندگان معاصر در صحت داستان فطيون ترديد كرده و آن را ساخته و پرداخته اذهان دوره جاهليت دانستهاند (رجوع کنید به ولفنسون، ص ٥٨؛ جوادعلى، ج ٤، ص ١٣٥).
خزرجيان پس از پيروزى بر يهوديان، مدت كوتاهى با قبيله اوس متحد باقىماندند و به آبادانى و بناى قلعهها پرداختند. بعضى نيز در روستاهاى اطراف يثرب سكنا گزيدند (ابننجار، ص ٩٠ـ٩١؛ سمهودى، ج ١، ص١٩٠، ١٩٨ـ٢١٤). پس از آن، بين خزرج و اوس اختلاف و دشمنى افتاد و جنگهاى بسيار طولانى ميان آنان روى داد كه به روايتى، ١٢٠ سال به درازا كشيد و تا آستانه هجرت پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم به يثرب ادامه يافت (رجوع کنید به سمهودى، ج ١، ص ٢١٥). اين جنگها اغلب بر سر تصاحب رياست و قدرت در يثرب بود. اگرچه عربها به دست مالك كه از خزرج بود، بر يهوديان يثرب چيره شده بودند و خزرجيان از آن پس در شهر تفوق داشتند، اما قبيله اوس بهترين زمينهاى زراعى را در اختيار داشتند و سيادت خزرج را نمىپذيرفتند (احمد ابراهيم شريف، ص ٣٣٩).
نخستينجنگىكه ميان خزرجو اوس در همانروزگار مالكبن عجلان رخ داد، جنگ سُمَيْر بود. سبب اين جنگ ــكه حدود بيست سال طول كشيدــ قتل مردى از همپيمانان مالك بود (ابناثير، ج ١، ص ٦٥٨ـ٦٥٩؛ جادالمولى و همكاران، ٦٣ـ٦٧). منازعات بعدى با فواصل كم رخ داد كه در جنگهاى روزگار جاهليت به نام ايامالعرب ذكر آنها آمده است: يوم كَعببن عَمرو، يومالسَّرارَة، يومالحُصَيْنبن الاَسْلَت، يوم ربيعالظَفَرى، يوم فارع، يومحاطب، يومالربيع، يومالبقيع، يومالفِجار اول و دوم، يوم مُعَبِّس و مُضَرِّس و يوم بُعاث (رجوع کنید بهابناثير، ج ١، ص٦٦٠ـ٦٨٤؛ قس سمهودى، همانجا؛ جادالمولى و همكاران، ص ٦٩ـ٧٢).
اين دو قبيله در اين جنگها همواره با يكى از قبايل يهودى پيمان سياسى و نظامى مىبستند. از سوى ديگر، يهوديان نيز در دامن زدن به اين اختلافات دخالت داشتند تا مانع وحدت اوس و خزرج و نيرو گرفتن آنها شوند (احمد ابراهيم شريف، ص ٣٣٨ـ ٣٣٩). در اكثر اين جنگها، قبيله خزرج بر اوس پيروز شده و سيادت و قدرتشان فزونى گرفته بود (سمهودى، همانجا). از اينرو، در جنگ بُعاث كه آخرين جنگ ميان اوس و خزرج پيش از ظهور اسلام بود، قبيله اوس با قبايل يهودى بنىقريظه و بنىنضير عليه خزرجيها همپيمان گرديد (رجوع کنید به بعاث*). اگرچه اين نبرد با شكست خزرج و كشته شدن فرمانده آنان، عَمروبن نُعمان، به پايان رسيد، اوسيان از قتل و نابودى خزرجيها دست كشيدند، زيرا هنوز همسايگى آنان را بر جوار با يهوديان ترجيح مىدادند (ابناثير، ج ١، ص ٦٨١). شاعران هر دو قبيله درباره جنگ بعاث، اشعارى حماسى سرودهاند (رجوع کنید به جادالمولى و همكاران، ص ٧٩ـ ٨٤؛ جوادعلى، ج ١، ص١٤٠).
وقوع جنگهاى پياپى خسارات فراوانى بر جان و مال هر دو قبيله وارد كرده بود. از همين رو، آنان از اين روند به ستوه آمده و درپى صلح و آرامش بودند. توافقى نيز صورت گرفته بود كه رئيس قبيله خزرج، عبداللّهبن اُبَىّ، را براى رياست بر شهر يثرب برگزينند (رجوع کنید به عبداللّهبن اُبَىّ*). در سالهاى يازدهم و دوازدهم بعثت، جمعىاز افراد دو قبيله خزرج و اوس در نخستين و دومين بيعت عَقَبه* با پيامبر پيمان بستند كه از آن ميان، شمار خزرجيان افزونتر بود. پساز هجرت پيامبر به يثرب، اين دو قبيله به اسلام گرويدند و لقب انصار يافتند (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص ٧٣ـ١٠٩؛ طبرى، ج ٢، ص ٣٥٣ـ٣٦٥؛ ابناثير، ج ١، ص ٦٥٥، ٦٨١).
خزرجيان در بسيارى از حوادث مهم زمان پيامبر حضورى چشمگير داشتند. چنانكه در ميان نقيبان دوازدهگانه انصار، خزرجيها با نُه نماينده داراى اكثريت بودند (ابنهشام، ج ٢، ص ٨٥ـ٨٧؛ بلاذرى، ج ١، ص ٢٩٢؛ طبرى، ج ٢، ص ٣٦٣). در جنگ بدر، شمار جنگجويان خزرج ١٧٠ تن و شمار اوسيان ٦١ تن بود (ابناسحاق، ص ٢٨٨؛ بلاذرى، ج ١، ص ٣٤٠).
اگرچه اسلام آوردن خزرج و اوس تاحدود زيادى باعث شد آنان كينهها و اختلافات دوره جاهليت را كنار بگذارند، در برخى از حوادث صدر اسلام، همچون واقعه اِفْك در سال پنجم يا ششم (رجوع کنید به واقدى، ج ٢، ص ٤٣١ـ٤٣٢) و ماجراى سقيفه در سال يازدهم (طبرى، ج ٣، ص ٢٢١ـ٢٢٢)، اختلافات گذشته از نو ميان آنها بروز كرد.
قبيله خزرج قبل از اسلام بتپرست بودند و بت مَنات را مىپرستيدند و هيچيك از قبايل عرب بهاندازه خزرج و اوس منات را بزرگ نمىداشتند (ابنكلبى، ١٣٣٢، ص ١٣ـ١٤؛ ياقوت حموى، ذيل «مناة»). برخى از شخصيتهاى معروف خزرج در دوره اسلامى از اين قرارند: حَسّانبن ثابت، اُبَىّبن كعب، ابوايّوب، زيدبن ثابت، اسعدبن زُراره، اَنَسبن مالك، عبداللّهبن رَواحه، ثابتبن قيس، زيدبن ارقم، ابوسعيد خُدرى، سعدبن عُباده و پسرش قَيس، كه بعضآ از صحابه بزرگ پيامبر اسلام بودند (ابندريد، ص ٤٤٩ـ٤٥٦).
تيرههايى از قبيله خزرج بعدها به اندلس نقلمكان كردند (ابنحزم، ص ٣٦٣؛ ابنعذارى، ج ٢، ص ٣٤). در طول حكومت امويان، قبيله خزرج عمدتآ از حكومت آنها طرفدارى مىكرد، اگرچه نُعمانبن بشير (حاكم حِمْص از قبيله خزرج) در شورش عبداللّهبن زبير با وى همدست شد (ابنكثير، ج ٨، ص ٢٥٩، ٢٦٣ـ٢٦٥).
منابع :
(١)ابناثير؛
(٢) ابناسحاق، سيرة ابناسحاق، چاپ محمد حميداللّه، قونيه ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣) ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] ١٩٨٢[؛
(٤) ابندريد، كتاب الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بغداد ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٥) ابنرسته؛
(٦) ابنسعيد مغربى، نشوة الطرب فى تاريخ جاهلية العرب، چاپ نصرت عبدالرحمان، عَمّان ١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٧) ابنعذارى، البيان المُغرِب فى اخبار الاندلس و المَغرِب، ج ٢، چاپ ژ.س. كولن و ا. لوى ـ پرووانسال، بيروت ١٩٨٣؛
(٨) ابنقتيبه، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٩) ابنكثير، البدايةوالنهاية فى التاريخ، ]قاهره [١٣٥١ـ١٣٥٨؛
(١٠) ابنكلبى، جمهرة النسب، ج ١، چاپ ناجى حسن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١١) همو، كتاب الاصنام، چاپ احمد زكىپاشا، قاهره ١٣٣٢/١٩١٤؛
(١٢) همو، نسبمَعَدّواليمنالكبير، چاپ ناجىحسن، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٣) ابنمنظور؛
(١٤) ابننجار، الدرةالثمينة فى اخبارالمدينة، چاپ صلاحالدينبن عباس شكر، مدينه ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(١٥) ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، ]قاهره ١٣٥٥/ ١٩٣٦[، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(١٦) ابوالفرج اصفهانى؛
(١٧) احمد ابراهيم شريف، مكّة و المدينة فى الجاهلية و عهدالرسول، ]قاهره ? ١٩٦٥[؛
(١٨) احمدبن يحيى بلاذرى،انسابالاشراف، چاپ محمودفردوسعظم، دمشق١٩٩٦ـ ٢٠٠٠؛
(١٩) محمداحمد جادالمولى، علىمحمد بجاوى و محمدابوالفضل ابراهيم،ايامالعربفى الجاهلية، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٠) جوادعلى، المفصل فىتاريخ العرب قبلالاسلام، بيروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٢١) علىبن عبداللّه سمهودى،وفاءالوفاباخباردارالمصطفى، چاپمحمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٢٢) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٢٣) محمدبن عمر واقدى،كتابالمغازى، چاپ مارسدنجونز،لندن١٩٦٦، چاپافست قاهره [.بىتا]؛
(٢٤) اسرائيل ولفنسون، تاريخ اليهود فى بلاد العرب فى الجاهلية و صدر الاسلام، ]قاهره [١٣٤٥/ ١٩٢٧؛
(٢٥) ياقوت حموى؛
(٢٦) يعقوبى، تاريخ.
/ مهدى عزتى /