دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٧٧
توابع ، اصطلاحی در علم نحو. تابع در لغت به معنای پیرو، و در اصطلاح ، کلمه ای است که در اِعراب ، تابع کلمة پیش از خود (متبوع ) است .
توابع به اعتبار لفظ شامل نَعت یا صفت ، عطف با حروف یا عطف نَسَق ، تأکید یا توکید، بدل ، و عطف بیان اند، و به اعتبار معنا شامل توابع مفعولات (مستثنا، حال و تمییز) است (رضی الدین استرآبادی ، ج ١، ص ٢٦٤، ج ٢، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨).
نحویان قدیم ، تابع و اقسام آن را در مبحثی مستقل مطرح نکرده اند، چنانکه خلیل بن احمد فَراهیدی (متوفی ١٧٥) توابع را به طور پراکنده و ذیل انواع اِعراب بررسی کرده ( رجوع کنید به ص ٨٨ ـ٩٠، ١٢٧ـ ١٢٨، ١٣٢ـ١٣٣، ١٦٣ و جاهای دیگر) و سیبویه (متوفی ١٨٠) به پیروی از وی (فراهیدی ، مقدمة قَباوه ، ص ١٩؛ سیبویه ، ج ١، مقدمة عبدالسلام محمد هارون ، ص ١١) اصطلاح توابع را ذیل بابهای اِعراب آورده ؛ مثلاً، نعت را ذیل باب جرّ (ج ١، ص ٤١٩ـ٤٤١، ج ٢، جاهای متعدد)، بدل و توکید را در چند جا ( رجوع کنید به ج ١ـ٣، جاهای متعدد)، عطف با حروف را با نام دیگر (ج ١، ص ٦٠، ٤٣٥ـ٤٣٦، ج ٢، ص ١٤٤، ٢٢٨) و عطف بیان را با عنوان بدل بررسی کرده است (ج ٢، ص ١٤، ١٨٤ـ١٨٦، ١٩٠ـ١٩٣). در بارة اقسام تابع و اولویت آنها نیز میان نحویان اختلاف نظر وجود داشته است . ابن کَیْسان (متوفی ٣٢٠) تأکید را در اولویت قرار می دهد (رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٤١٢). زَجّاجی (متوفی ٣٣٨) توابع را چهار قسم و به ترتیب نعت ، عطف با حروف ، توکید و بدل می داند (ص ١٣، ١٧). زَمَخْشَری (متوفی ٥٣٨) تأکید، صفت ، بدل ، عطف بیان و عطف با حروف را ذکر می کند (ص ٤٤). ابن یَعیش (متوفی ٦٤٣) نیز در شرح خود بر المفصّل ، ترتیب آنها را بر اساس اولویتها دانسته است (ج ٣، ص ٣٩). ابن حاجب (متوفی ٦٤٦) از ترتیب زجاجی پیروی کرده ، اما توابع را پنج قسم دانسته و عطف بیان را به آن افزوده است (رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣٠٧ـ٤١٥). رضی الدین استرآبادی (متوفی ٦٨٦)، در شرح خود بر کافیة ابن حاجب ، عطف بیان را همان بدل دانسته و آن را حذف کرده و تأکید را در مرتبة دوم و عطف نَسَق را در پایان آورده است (ج ٢، ص ٣٠٩، ٤١٢). ابن مالک (متوفی ٦٧٢)، و به پیروی از او ابن هشام (متوفی ٧٦١)، ترتیب نعت ، تأکید، عطف و بدل را ذکر کرده و عطف را به بیان و نسق تقسیم می کند (ابن عقیل ، ج ٢، ص ١٩٠، ٢١٨؛ ابن هشام ، ١٤١٧، ص ٢٦٦). اما ازهری (متوفی ٩٠٥) در شرح التصریح ابن هشام ، پس از نعت اولویت را به عطف بیان می دهد و عطف نسق را جداگانه در پایان ذکر می کند (ج ٢، ص ١٠٨).
توابع لفظی عبارت اند از:
نعت یا صفت ، تابعی مشتق (از قبیل اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهه و افعل تفضیل ) یا مؤوَّل به مشتق (شامل اسمهای جامدِ تأویل به مشتق ) است که حالت و چگونگی اسم پیش از خود (منعوت یا موصوف ) یا یکی از وابسته های آن اسم را بیان می کند. اگر وصفی از اوصافِ منعوت را بیان کند، «نعت حقیقی » است و اگر چگونگی یکی از وابسته های منعوت را بیان کند، «نعت سببی » نامیده می شود ( رجوع کنید به ابن عقیل ،ج ٢، ص ١٩١ـ١٩٥؛ شیرازی ، ج ٢، ص ٤٩٦ـ٤٩٧؛ برای اطلاع بیشتر در بارة تابع مشتق و مؤول به مشتق رجوع کنید به سیبویه ، ج ١، ص ٤٢٢، ٤٣٤؛ زمخشری ، ص ٤٦؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٤٨ـ ٥٠ ؛ رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣١٥ـ٣٢٣؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ١٩٥، ٢٠٠ـ٢٠١). به گفتة رضی الدین استرآبادی (ج ٢، ص ٣١١)، صفت به معنای عام ، هر لفظی است که معنای وصفی بدهد (چه تابع و چه غیرتابع ) و شامل خبرِ مبتدا و حال نیز می شود. در تعریف زمخشری (ص ١١، ٤٦)، صفت اسمی است که بر برخی احوال ذات دلالت دارد (مانند طویل ، قصیر، قائم )، اما ابن یعیش (ج ٣، ص ٤٧) این تعریف را جامع و مانع نمی داند، زیرا شامل جملة وصفی نمی شود و از طرف دیگر، خبر نیز، که بر برخی احوال ذات دلالت می کند، در این تعریف می گنجد (نیز رجوع کنید به رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣١٤ـ٣١٥).
برخی ، صفت را اعم از نعت می دانند و آن را در توصیف حُسن و قبح ، هر دو، به کار می برند، اما نعت را فقط توصیف کنندة حُسن و خوبی می دانند. برخی نیز صفت و نعت را یکی دانسته اند (ابن یعیش ، همانجا؛ ابن منظور، ج ٢، ص ١٠٠). خلیل از صفت ، تعبیر مدح و ذم کرده است (ص ٨٨ـ٩٠). سیبویه (ج ٢، ص ١٢١) صفت را اعم از نعت دانسته و گاه آن را بر حال و تمییز هم اطلاق کرده است . صفت در نکره برای تخصیص ، در معرفه برای توضیح ، و گاه فقط برای مدح و تعظیم یا ذم و تحقیر و نیز برای تأکید به کار می رود (زمخشری ، ص ٤٦؛ رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣١٤؛ ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ٢٩٧؛ ابن هشام ، ١٤١٧، ص ٢٦٧؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ١٩١ـ١٩٢).
صفت به اعتبار ساختار سه نوع است : مفرد، جمله و شبه جمله . صفت مفرد، صفت غیرجمله ای است . اگر صفت ، جملة وصفی (اسمیه یا فعلیه ) باشد، موصوف آن همواره نکره است ، مانند «هذا رجلٌ قامَ ابوهُ» (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٥٢؛ رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣٢٣). سیبویه (ج ٢، ص ٤٩ـ٥٠) برخی از شباهتهای جملة وصفیه و جملة حالیه و مواردی را که احتمال هر دو می رود، ذکر کرده است .
نعت حقیقی به لحاظ اِعراب ، معرفه و نکره بودن ، جنس و عدد، تابعِ منعوت خود است (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٥٤؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ١٩٣). به گفتة خلیل اگر صفت در مقام تشبیه باشد، کاربرد صفت معرفه برای موصوف نکره جایز است ، مانند «هذا رجلٌ اخو زیدٍ» (این مردی شبیه به برادر زید است ؛ سیبویه ، ج ١، ص ٣٦١).
نعت سببی ، عامل است و اسم پس از خود (معمول ) را به عنوان فاعل یا نایب فاعلِ خود مرفوع می کند و معمولِ آن همواره به ضمیری که به موصوف بازمی گردد، اضافه می شود، مانند «هذا رجلٌ قائمٌ أبوهُ» (این مردی است که پدرش ایستاده است ) که « أب » برای « قائم » نعت سببی و عامل است و یکی از متعلقات موصوف (رجل ) را توصیف می کند (همان ، ج ٢، ص ٢٢ـ٢٣؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٥٤ـ٥٥). نعت سببی در اعراب و معرفه و نکره تابعِ موصوف است ، اما در مذکر و مؤنث تابع معمول ، مانند «هذا رجلٌ قائمةٌ اُمُّهُ». این نعت از نظر عدد با موصوف خود مطابقت نمی کند و به صورت مفرد می آید، مانند «ه'ؤلاء رجالٌ قائمٌ آباؤُهُم » (زمخشری ، ص ٤٧؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٥٥؛ ابن عقیل ، ج ٣، ص ١٩٣ـ١٩٤). نحویان به کارگیری صفت سببی را به صورت جمع مکسر جایز دانسته اند، مانند «ه'ؤلاء رجالٌ قِیامٌ آباؤُهُم » (اینها مردانی هستند که پدرانشان قیام کرده اند؛ سیبویه ، ج ٢، ص ٤٢ـ٤٣؛ ابن هشام ، ١٤١٧، ص ٢٧٠).
صفت وقتی معانی مدح ، تعظیم ، ذم یا ترحم داشته باشد، جایز است که از موصوفِ معلوم تبعیت نکند و به عنوان خبر برای مبتدای محذوف ، مرفوع شود یا به عنوان مفعول برای فعل محذوف منصوب شود، مانند «الحمدُللّهِ العظیمُ» مرفوع به تقدیرِ هو، و «الحمدُللّهِ العظیمَ» منصوب به تقدیر اَمدحُ العظیمَ (ابن هشام ، ١٤١٧، همانجا؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ٢٠٣ـ٢٠٥). سیبویه (ج ٢، ص ٦٢ـ٦٣) مجرورشدنِ آن را به تبعیت جایز دانسته است ، مانند «الحمدُلِلّهِ العظیمِ».
عطف با حروف . بصریان آن را عطف با حروف ، و کوفیان آن را عطف نَسَق نامیده اند (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٧٤). سیبویه عطف با حروف را در باب «شریک » (ج ١، ص ٤٤١) و گاه با تسمیة «اشتراک » (ج ١، ص ٦٠) و «اشراک » (ج ١، ص ٤٣٥، ٤٣٧ـ ٤٣٨) بررسی کرده است . در این نوع تابع ، ارتباط بین تابع و متبوع با یکی از حروف دَه گانة عطف (مانند فَ، اِمّا، بل ، ثمَّ) صورت می گیرد و این ارتباط بین دو اسم ، دو فعل یا دو جمله است . کلمة پیش از حروف عطف را «معطوفٌعلیه » و پس از آن را «معطوف » می گویند (رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣٥٤ـ ٣٥٥). حروف عطف برای افادة معنای جمع ، ترتیب ، غایت انتخاب ، نفی حکم از معطوف ، استدراک و رفع توهم شنونده می آید. در بارة معنای برخی حروف عطف (مثلاً «لا») و نیز برخی حروف (مثلاً «اِمّا») اختلاف هست . ابن هشام در شرح قَطْرالنَّدی (ص ٢٨٥، ٢٨٧) «لا» را برای افادة معنای ترتیب نیز آورده است . سیبویه (ج ١، ص ٤٣٥) «اِمّا» را از حروف عطف دانسته ، ولی سکّاکی (ص ٥٩) این نظر را ضعیف شمرده است (نیز رجوع کنید به زجاجی ، ص ١٨). ابن ابی الربیع (متوفی ٦٨٨) اختلاف آرای موجود را بتفصیل بررسی کرده است ( رجوع کنید به سفر اول ، ص ٣٣١ـ ٣٣٢). زجاجی (ص ١٧ـ ١٨) «حتّی '» را حرف عطف نمی داند و «لا بَل » را در معنای «بَلْ» به عنوان حرف عطف ذکر می کند. او و دیگر کوفیان «حتّی '» را حرف عطف نمی دانند (ابن هشام ، ١٩٧٩، ص ١٧٣). ابن هشام در مغنی (ص ٦١٥ـ ٦٣٢) اقسام عطف (عطف بر لفظ ، عطف بر محل و عطف بر معنی ) را، با ذکر اختلاف آرای نحویان ، بتفصیل آورده است (نیز رجوع کنید به ابن یعیش ، ج ٣، ص ٧٤ـ ٧٨؛ رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣٦٦ـ٣٧٠؛ ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ٣٥٣ـ ٣٥٨).
تأکید (از ریشة أکد) یا توکید (از ریشة وکد). از نظر بسیاری از نحویان میان این دو تسمیه ترجیحی وجود ندارد ( رجوع کنید به ابن یعیش ، ج ٣، ص ٣٩). این قسم تابع ، برای رفع احتمال اشتباه شنونده به کار می رود و بر دو نوع است : صریح یا لفظی ، که در آن لفظ مؤکَّد ــ که می تواند اسم (اسم ظاهر یا ضمیر)، فعل ، حرف و جمله باشد ــ تکرار می شود (مانند «رأیتُ زیداً زیداً »)؛ غیرصریح یا معنوی ، که در آن لفظ متبوع با کلمه ای دیگر تأکید می شود (مانند «فَعلَ زیدٌ نفسُهُ »؛ سیبویه ، ج ٢، ص ١٢٥؛ زمخشری ، ص ٤٤ـ٤٥؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٣٩ـ٤١). تأکید معنوی هرگاه برای تثبیتِ محدود بودن مفهوم در ذهن شنونده و رفع احتمال غیرمؤکَّد به کار رود، الفاظ آن «نَفْس » و «عَین » است و همیشه به ضمیری که با مؤکَّد مطابقت کند اضافه می شود و هرگاه برای تثبیت گستردگی مفهوم در ذهن شنونده به کار رود، الفاظ آن «کِلا، کِلْت'ا، کُلّ، اَجْمَع ، جُمَع ، اَجْمَعُون و جَمْع'اء» خواهد بود (زجاجی ، ص ٢١؛ زمخشری ، ص ٤٥ـ٤٦؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٤٠؛ ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ٣٧١). کلمات «اَکْتَعُون »، «اَبْصَعُون »، «اَبْتَعُون »، «أکْتَع »، «أبْصَع » و «اَبْتَع » همگی تابع «اَجْمَع » هستند که برای تأکید معنای أجمع و فقط پس از آن به کار می روند (سیبویه ، ج ٢، ص ١١، ١١٦؛ زجاجی ، ص ٢٢؛ زمخشری ، ص ٤٦؛ ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ٣٦٤). «اَجمَعون » پس از «کُلّ» برای مبالغه و تأکید می آید (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٤١؛ قس ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ١١٥، به نقل از مبرّد). زجاجی (ص ٢١ـ٢٢) و زمخشری (همانجا) «عامّة » را جزو الفاظ تأکید ذکر نکرده اند. سیبویه (ج ١، ص ٣٧٧) «عامّة » را صفت دانسته است . زجاجی (ص ٢٢) تأکید برای متبوع نکره را جایز نمی داند. برخی نحویان نیز کاربرد «کُلّ» و «اجمعون » را برای تأکید متبوع نکره روا نمی دانند، ولی کوفیان اگر آن متبوع دارای مفهوم محدود، نه شمولی ، باشد آن را جایز دانسته (سیبویه ، ج ٢، ص ٣٩٦؛ زمخشری ، همانجا) و برآن اند که متبوع نکره فقط با «کُلّ» و «اَجْمَع » تأکید می شود نه با «نَفْس » و «عَیْن » (ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ٣٧٧). لفظ «اَجْمَع » اگر بر غیر مؤکّد دلالت کند، دیگر تأکید نیست (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٤١).
سیبویه (ج ١، ص ٣٧٧، ج ٢، ص ٣٥٩ـ٣٦٠، ٣٧٩ـ٣٨١) گاه تأکید را به صفت تعبیر می کند و گاه آن را صفتی در معنای تأکید می داند (همان ، ج ٢، ص ٣٨٥ـ٣٨٦). برخی تأکید را همان بدل دانسته اند ( رجوع کنید به ابن منظور، ذیل «اَکد»)، اما رضی الدین استرآبادی (ج ٢، ص ٣٨١، ٣٨٤) در پاسخ ، به بیانِ تفاوتهای بدل و تأکید پرداخته و فرق بین الفاظ توکید و صفت را در شمول نسبت آنها دانسته است . خلیل و سیبویه حذف مؤکّد و حفظ توکید را جایز، اما اَخفش و دیگر نحویان این نظر را مردود شمرده اند (ابن هشام ، ١٩٧٩، ص ٧٩٣ـ٧٩٤، ٨٢٢).
بدل . تابعی است که نسبتی را، بدون واسطه ، می رساند و می تواند جانشین اسم شود. بدل رکن است و پیش از آن اسم دیگری به منزلة مقدمه می آید که «مُبْدَلٌمنه » نامیده می شود. بدل در اعراب تابع مبدلٌمنه است و این ویژگی ، بدل را از تأکید و صفت و عطف بیان جدا می کند. همچنین نعت و تأکید پس از متبوع می آیند و نقش مکمل و تتمة آن را دارند، حال آنکه بدل مستقل است (زمخشری ، ص ٤٨ـ٤٩؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٦٦؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ٢٤٧؛ نیز رجوع کنید به رضی الدین استرآبادی ، ج ٢، ص ٣٩٧ـ ٣٩٨).
بدل چهارگونه است (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٦٤): بدل کُل از کل یا بدل مطابق ، که به لحاظ معنی ، با مبدلٌمنه برابر است ؛ بدل بعض از کل ، که بدل بر قسمتی (جزءحقیقی ) از مبدلٌمنه دلالت می کند؛ بدل اشتمال ، که از متعلقات مبدلٌمنه و صفتی از اوصاف آن است (نَفَعَنی الصدیقُ أخلاقُهُ، اخلاق دوست به من سود رساند؛ زجاجی ، ص ٢٥؛ زمخشری ، ص ٤٩؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٦٣ـ٦٥؛ ابن ابی الربیع در سفر اول کتابش ، ص ٣٩١ـ ٣٩٢، وجه تسمیة بدل اشتمال را بتفصیل بررسی کرده است )؛ بدل غَلط و نسیان یا بدل مُباین . چنانچه به اشتباه یا از روی فراموشی کلمه ای ذکر شود، با آوردن کلمة دیگر، آن را اصلاح می کنند، مانند خَرَجَ سعیدٌ علیٌّ (سعید رفت ، نه ، علی رفت ؛ سیبویه ، ج ١، ص ٤٣٩، ج ٢، ص ١٦؛ زمخشری ، همانجا؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٦٦).
برخی بدل را سه گونه دانسته اند: بدل اِضراب و بدل بداء که تابع و متبوع هر دو مورد نظرند و بدل برای نفی مبدلٌمنه نیست ؛ بدل غلط و نسیان ، که مبدلٌمنه در آن مقصود نیست بلکه از روی اشتباه و فراموشی ذکر شده است (ابن ابی الربیع ، سفر اول ، ص ٣٩٢ـ٣٩٣، ٤٠٨ـ٤٠٩؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ٢٤٩).
نحویان کاربرد بدل معرفه از نکره و نکره از معرفه ، و نیز اسم ظاهر از ضمیر و ضمیر از اسم ظاهر را جایز دانسته اند (سیبویه ، ج ١ ص ٤٤١، ج ٢، ص ١٤، ١٦؛ زجاجی ، ص ٢٣ـ٢٤؛ زمخشری ، ص ٤٩؛ ابن یعیش ، ج ٣، ص ٦٨ـ٦٩؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ٢٥٠، ٢٥٢). ابن ابی الربیع (ج ١، ص ٣٩٦) اختلاف آرای نحویان را در مورد بدل ضمیر مخاطب برای اسم ظاهر بررسی کرده است . بدل می تواند فعل از فعل باشد (مانند «وَمَنْ یَفْعلْ ذ'لِکَ یَلْقَ اَثاماً یُضاعَفْ لَهُ العَذابُ»، که «یُضاعَفْ» بدل از «یَلْقَ» است ). عامل نیز در بدل گاه مقدر و گاه مذکور است (مانند «اِتَّبِعوا المرسَلینَ اِتَّبِعوا مَنْ لایَسألُکُم اَجراً»، که دومی «اتبعوا»ی دوم می تواند حذف شود؛ ابن ابی الربیع ، ج ١، ص ٣٨٨). رضی الدین استرآبادی (ج ١، ص ٤٠٤ـ٤٠٥) تطابق یا عدم تطابق بدل و مبدلٌمنه را با تفکیک اقسام بدل ذکر کرده و عدم تطابقِ بدلِ کل از کل را فقط در معرفه و نکره بودن دانسته و در دیگر انواع بدل ، عدم لزوم تطابق بدل با مبدلٌمنه را به لحاظ تعداد و جنس ، جایز شمرده است .
عطف بیان . تابعی جامد و واضحتر از متبوعش که یا مانند صفت برای توضیح اسم پیش از خود، در صورت معرفه بودن ، به کار می رود (مانند جاء زیدٌ التاجرُ، زیدِ تاجر آمد) یا برای تخصیصِ متبوع نکره (مانند لَبِستُ ثوباً قمیصاً، که «قمیص » ( پیراهن ) أخص از «ثَوْب » ( لباس ) است ). تفاوت عمدة آن با بدل در استقلال نداشتن عطف بیان است (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٧٢؛ ابن هشام ، ١٤١٧، ص ٢٧٨؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ٢١٨ـ٢١٩). چون شبیه به صفت است ، موارد چهارگانة تبعیت صفت ازموصوف بر آن صدق می کند (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٧١؛ ابن عقیل ، ج ٢، ص ٢٢٠؛ عباس حسن ، ج ٣، ص ٥٣٨ـ٥٣٩).
سیبویه تفاوتهای عطف بیان و صفت را ذکر کرده ، اما گاه عطف بیان را بدل نامیده است (ج ٢، ص ١٤، ١٩٣ـ١٩٤). برخی نحویان نیز، با ذکر شواهدی ، عطف بیان را با بدل کل از کل یکی می دانند (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٧١ـ٧٢؛ ازهری ، ج ٢، ص ١٣٢). ابن عقیل (ج ٢، ص ٢٢١ـ٢٢٢) عطف بیان را، جز در دو مورد، همان بدل می داند. رضی الدین استرآبادی (ج ٢، ص ٣٩٧ـ٤٠٢، ٤١٣) نیز عطف بیان را همان بدل دانسته و آرای نحویان را در بارة تفاوتهای این دو رد کرده و فقط بدل غلط و نسیان را بدل دانسته است . در هر صورت ، عطف بیان و متبوعش ، بر خلاف بدل ، هیچگاه ضمیر و فعل و جمله واقع نمی شوند (ابن یعیش ، ج ٣، ص ٧٢؛ ابن هشام ، ١٩٧٩، ص ٥٩٣ـ٥٩٥). در مورد نکره آمدن عطف بیان و متبوعش میان نحویان اختلاف نظر وجود دارد، اما ابن عقیل (ج ٢، ص ٢٢٠) و ابن هشام (١٤١٧، ص ٢٧٩) نظر به جواز آن داده اند. از موارد اشتراک عطف بیان و بدل آن است که هر دو به تبیین و توضیح متبوع خود می پردازند و هر دو اسم جامدند (ابن یعیش ، همانجا).
منابع :
(١) ابن ابی الربیع ، البسیط فی شرح جمل الزجاجی ، چاپ عیّادبن عیدالثبیتی ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٢) ابن عقیل ، شرح ابن عقیل علی الفیة ابن مالک ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، ( قاهره ) ١٣٨٤ـ ١٣٨٥/١٩٦٤ـ ١٩٦٥؛
(٣) ابن منظور؛
(٤) ابن هشام ، شرح قطرالنّدی و بلّالصّدی ، چاپ امیل بدیع یعقوب ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
همو، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب ، چاپ مازن مبارک و محمدعلی
(٥) حمداللّه ، بیروت ١٩٧٩؛
(٦) ابن یعیش ، شرح المفصّل ، بیروت : عالم الکتب ، ( بی تا. ) ؛
(٧) خالدبن عبداللّه ازهری ، شرح التصریح علی التوضیح ، و بهامشه حاشینة لیس بن زین الدین ، ( بیروت ، بی تا. ) ، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٨) محمدبن حسن رضی الدین استرآبادی ، شرح کافیة ابن الحاجب ، چاپ امیل بدیع یعقوب ، بیروت ١٤١٩/١٩٩٨؛
(٩) عبدالرحمان بن اسحاق زجاجی ، کتاب الجمل فی النحو ، چاپ علی توفیق الحمد، بیروت ١٤٠٥/ ١٩٨٥؛
(١٠) محمودبن عمر زمخشری ، کتاب المفصّل فی النحو ، اسلو ١٨٧٩؛
(١١) یوسف بن ابی بکر سکّاکی ، مفتاح العلوم ، قاهره ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(١٢) عمروبن عثمان سیبویه ، کتاب سیبویه ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ?( ١٣٨٥/١٩٦٦ ) ، چاپ افست بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(١٣) صادق شیرازی ، شرح السیوطی : توضیحات للبهجة المرضیة فی شرح الالفیة ، قم ١٣٦٨ ش ، عباس حسن ، النحوالوافی ، ج ٣، قاهره ( ١٩٧٦ ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٤) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب الجمل فی النحو ، چاپ فخرالدین قباوه ، حلب ١٤١٦/١٩٩٥.
/ ناهده فوزی /