دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٣٣٦
جاگیر (یا جایگیر) ، زمینی که در دوران حکومت مسلمانان در هند، از جانب سلطان به حاکمانِ ایالتها، والیانِ شهرها و روستاها، امرا و فرماندهان نظامی ، رؤسای محلی و سایر کارگزاران حکومتی واگذار می شد تا به جای حقوق و مستمری خویش ، از عواید آن بهره مند گردند. این واژه از
دو کلمة فارسی «جا» و «گیر»، به معنای گیرندة جا و مکان ، ترکیب شده است لیکن در همة منابع فارسیِ نگاشته شده
در هندِ دورة اسلامی ، به معنای زمین و محلِ واگذار شده به
افراد و معادل اِقطاع عربی است . در منابع مذکور، جمع
این کلمه به صورت «جاگیرات » و فردی که جاگیر به وی واگذار شده با عنوان «جاگیردار» (جمع آن : جاگیرداران ) به وفور
به کار رفته است .
برخی بدون اشاره به اصل کلمه و چگونگی اشتقاق آن ، جاگیر را غیرفارسی دانسته اند ( رجوع کنید به بهار، ذیل «جالگیر و جایگیر»؛
غیاث الدین رامپوری ، ذیل واژه )، لیکن هیچ دلیلی برای پذیرش این سخن در دست نیست و به نظر می رسد واژة جاگیر از زبان فارسی به دیگر زبانهای رایج در شبه قارة هند، از قبیل هندی ، اردو، مراتی و کَرْناتَکی ، راه یافته باشد ( رجوع کنید بهدهلوی ؛
شهریار نقوی ، ذیل واژه ؛
ویلسون ، ص ٢٢٤).
واژة جاگیر به معنای واگذاری حق بهره مندی از درآمدهای زمین به افراد درعوض انجام دادن برخی خدمات به ویژه در امور نظامی ، از دورة لودیان (٨٥٥ ـ٩٣٢) در منابع فارسی در هند
رایج گردید. با این حال ، این شیوة پرداخت حقوق نظامیان و کارگزاران دولتی ، با تفاوتهایی در شیوه ها و شرایط واگذاری ، از نخستین قرون ظهور اسلام ، در سرزمینهای اسلامی با عناوینی چون اقطاع * (اقطاع استغلال )، تیول * ، تیمار * ، زعامت * ، خاص * و سیورغال * مرسوم بود.
به گفتة هیوئن تسانگ ، جهانگرد چینی که در اواخر قرن اول هجری و چند سال پیش از فتح شبه قارة هند به دست مسلمانان از این سرزمین دیدن کرده است ، همة وزرا و کارکنان دولت ، از طریق واگذار شدن زمین به آنان ، حقوق خویش را دریافت می کردند ( رجوع کنید بهقرشی ، ص ١٢٢). این رسم در آسیای
مرکزی و در میان ترکان و مغولان نیز رایج بود ( د. ا. د. ترک ).
سلاطین دهلی نیز برای ادارة قلمرو خویش ، نظام جاگیرداری را پذیرفتند و به جای پرداخت نقدی ، بیشتر سرزمینهای تحت امر خویش و مناطقی را که به تدریج فتح می کردند، به امرا و فرماندهان واگذار کردند، اما در منابع این دوره از جاگیر سخنی به میان نیامده و این نوع واگذاریها اقطاع نامیده شده است (برای نمونه رجوع کنید به امیرخسرو، ص ٧٧، ١٢٦، ١٩٢؛
برنی ، حصة ١، ص ٣٠، ٧٢ـ٧٦، ٩٥؛
سرهندی ، ص ١٣، ٣٨، ٥٩، ٦٣ و جاهای دیگر). بهلول لودی * (حک : ٨٥٥ ـ٨٩٤) پس از رسیدن به سلطنت در دهلی ، از افراد قبیلة خود و سایر قبایل افغان ، برای مهاجرت به هند دعوت کرد و به آنان وعده داد سرزمینهایی را که این گروه (مهاجران ) فتح کنند، به صورت جاگیر میانشان تقسیم خواهد کرد. این امر سرآغاز گسترش بی رویة نظام جاگیرداری در شبه قارة هند گردید (سروانی ، ص ٣٠٨). پس از تأسیس حکومت مغولان در هند، نظام واگذاریِ جاگیر وارد مرحله ای جدید گردید. پادشاهان مغول ، توجه بسیاری به اعطای جاگیر نشان دادند و در دورة حکومت آنان ، قوانین و مقررات ویژه ای در بارة چگونگی واگذاری و بهره مندی از جاگیر، وظایف جاگیرداران و نحوة نظارت بر اعمال آنان تدوین گردید ( رجوع کنید بهادامة مقاله ).
زمینهایی که به صورت جاگیر واگذار می شد اغلب از میان زمینهای خالصه * انتخاب می گردید، اما چون همة زمینهای قلمرو حکومت ، از آنِ سلطان به شمار می رفت ، وی قادر بود هر نوع زمینی را به عنوان جاگیر واگذار کند و در واقع ، تبدیل خالصه به جاگیر و بالعکس ، حق انحصاری او بود ( رجوع کنید به محمدعارف قندهاری ، ص ١٩٨؛
علاّ می ، ج ٣، ص ١١٧؛
نیز رجوع کنید به د.ا.د. ترک ، همانجا).
درآمد سالانة هر جاگیر می بایست تقریباً معادل حقوقی بود که یک جاگیردار در سال دریافت می کرد؛
بنابراین ، اندازة هر جاگیر بسته به درجه و رتبة جاگیردار، از یک ایالت وسیع تا یک یا چند مزرعة کوچک متغیر بود. اگر پس از جمع آوری محصولات و اخذ مالیاتها، درآمد جاگیر بیش از حقوق مشخص شده برای جاگیردار می شد، مبلغ اضافی به خزانة سلطان فرستاده می شد (هروی ، ج ١، ص ١٩٢؛
امام الدین ، ص ٢٦٤) و چنانچه این مقدار کمتر از مقرری جاگیردار تشخیص داده می شد، کسری آن را سلطان به صورت نقدی یا با اعطای جاگیری دیگر جبران می کرد (فرشته ، ج ١، ص ٣٥٦؛
اطهرعلی ، ص ٧٥، ٧٧). برخی سلاطین نیز درآمدهای اضافی را، برای جلب حمایت بیشتر، به خود فرماندهان نظامی واگذار می کردند ( رجوع کنید به عبداللّه ، ص ٤٣ـ٤٤).
هر جاگیر، با صدور فرمانی رسمی ، از جانب سلطان یا وزیر وی اعطا می شد (برای واگذاری جاگیر از سوی وزیر رجوع کنید به منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، ص ١٣٨؛
تمپل ، ج ١، ص ١٠٩). در این فرمانها، ضمن توصیة جاگیرداران به رعایت عدالت و تلاش برای آبادانی جاگیر، اغلب به شرایط واگذاری و نحوة بهره مندی از درآمدهای آن نیز اشاره می شد (برای نمونه هایی از این قبیل فرمانها رجوع کنید به منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، ص ١ـ٢، ٥ ـ١٩، ٢١ـ٢٢). به هنگام واگذاری جاگیر، القاب و مناصب دیگر و هدایایی نیز به جاگیردار اعطا می شد (برای نمونه رجوع کنید به فرشته ، ج ٢، ص ٢٥٥؛
لاهوری ، ج ١، حصة ١، ص ١٩٣؛
خان زمان خان ، ص ١٤٠ـ١٤١، ١٥٢ـ ١٥٥؛
میرعالم ، ج ١، ص ١١). جاگیرداران نیز در این زمان ، هدایا و پیشکشهای نفیس تقدیم سلطان می کردند ( رجوع کنید به جهانگیر، ص ٦٤، ٦٦؛
لاهوری ، همانجا).
جاگیرها، باتوجه به اهداف و شرایط واگذاری ، به انواع مختلفی تقسیم می شدند. مهم ترین جاگیرها عبارت بودند از:
١) جاگیر تن یا جاگیر تنخواه / تنخواه جاگیر. این نوع جاگیر به حاکمان ایالتها و فرماندهان نظامی واگذار می شد تا علاوه بر برداشت حقوق سالانة خود، به فراهم آوردن و نگهداری تعداد مشخصی سرباز و پرداخت مقرری آنان از درآمدهای جاگیر اقدام کنند (جهانگیر، ص ٣٥٥؛
منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، ص ٧٢؛
نمکین بهکری ، ص ١٢٢ـ١٢٣، ١٢٨؛
علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ٢٤٠ـ٢٤١؛
عبدالجبار، ص ١٠٧ـ ١٠٩؛
اطهرعلی ، ص ٧٥). جاگیرتنخواه اصلی ترین و گسترده ترین نوع جاگیر به حساب می آمد و در دورة خاندانهای حکومتگر مسلمان در هند، به ویژه در دورة لودیان و مغولان ، اغلب زمینهای کشاورزی و نیز شهرها و روستاها، به صورت جاگیر تنخواه به کارگزاران مختلف حکومتی واگذار گردیده بود ( رجوع کنید بهعلیمحمدخان بهادر، همانجا).
٢) جاگیرذات . این جاگیر را پادشاه برای مخارج شخصی وزرا، امیران یا فرماندهان نظامی ، به آنان واگذار می کرد. هنگامی که شخصی خدمتی شایسته انجام می داد یا به هر دلیل مورد توجه سلطان قرار می گرفت ، معمولاً از جاگیرذات برخوردار می گردید (خان زمان خان ، ص ١٤٢ـ١٤٣، ٢٤٩؛
ویلسون ، ص ٢٢٥؛
عبدالجبار، ص ١١٠). گاه به برخی از کارکنان دربار، همچون پزشکان ، نیز جاگیرذات داده می شد (خان زمان خان ، ص ٧).
٣) جاگیر مدد معاش . در صورت کافی نبودن درآمد جاگیر
برای جاگیردار، سلطان علاوه بر کمکهای نقدی ، گاه به جاگیردار، جاگیرهای کوچکی با نام مدد معاش واگذار می کرد. خشکسالی ، قحطی و دیگر بلایای طبیعی که باعث کاهش درآمد جاگیرها می شد، از عوامل اعطای این جاگیرها بود (نمکین بهکری ، ص ١٩١ـ١٩٢؛
عبدالجبار، ص ١١٠ـ١١١؛
بداؤنی ، ج ٢، ص ١٤٢، ١٩٠ به اراضی مدد معاش اشاره کرده است ).
٤) وطن جاگیر/ جاگیروطن . به منطقه ای که رؤسای محلی و زمینداران هندو، ضمن پذیرش حاکمیت مسلمانان ، به صورت خودمختار در آنجا زندگی می کردند، وطن گفته می شد. چون این افراد از منصبداران سلطان به حساب می آمدند، وی این مناطق را تحت عنوان «وطن جاگیر» به آنان واگذار می کرد که به صورت موروثی در دست جاگیرداران هندو باقی می ماند. هرچند پس از درگذشت یک جاگیردار، جانشین وی با حکم سلطان منصوب می گردید، لیکن حتی درصورت شورش او برضد سلطان ، شاه قادر نبود این جاگیرها را پس بگیرد. این جاگیرداران فقط حق داشتند که از اتباع هندوی خویش مالیات بگیرند و درصورت کمتر بودن درآمد جاگیر از میزان حقوق جاگیردار، سلطان کسری آن را از راههای مرسوم جبران می کرد (لاهوری ، ج ١، حصة ١، ص ١٦١؛
اطهرعلی ، ص ٧٩ـ٨٠).
در منابع از جاگیرهای دیگری ، از قبیل جاگیرسر، جاگیرخدمت ، جاگیردیوانی ، جاگیر احشام / حشم ، جاگیر وقف ، جاگیرالتمغا و جاگیر امیرالامرا، نیز نام برده شده است (برای نمونه رجوع کنید به جهانگیر، ص ١١؛
عبدالجبار، ص ١١٢، ١١٧؛
ویلسون ، ص ٢٢٤ـ٢٢٥؛
نفیسی ، ذیل واژه ) که مفهوم دقیق آنها، تفاوت آنها با یکدیگر و شرایط واگذاری آنها را نمی توان به درستی مشخص کرد. جاگیرها اغلب در قبالِ انجام شدن برخی خدمات نظامی ، اداری یا قضایی واگذار می شدند (علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ٣٠٦؛
ویلسون ، ص ٢٢٤؛
بالفور ، ذیل "Jaghir" ؛
اطهرعلی ، ص ٧٥) و چنانچه جاگیردار از منصب خود عزل می گردید یا به هر علت شرایطی را که سلطان برای اعطای جاگیر تعیین کرده بود، از دست می داد، جاگیر از وی پس گرفته می شد ( رجوع کنید به منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، ص ٦٧؛
محمدعارف قندهاری ، ص ١٢٨؛
صمصام الدوله شاهنوازخان ، ج ٣، ص ٢٦ـ٢٧؛
عبدالجبار، ص ١٠٩ـ١١٠؛
ویلسون ، همانجا). گاه جاگیر برای مدتی مشخص به افراد سپرده می شد (ویلسون ، همانجا). به کسانی همچون شاهزادگان به هنگام مراسم ازدواج ، مادران سلاطین ، پناهندگان سیاسی و برخی از فقرا و نیازمندان نیز گاه جاگیرهایی به صورت غیرمشروط واگذار می گردید (برای نمونه رجوع کنید به هروی ، ج ١، ص ٣٣٥؛
طباطبا، ص ١٣٧ـ ١٣٨؛
اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٤٨٦ـ ٤٨٧؛
عبداللّه ، ص ٣٧؛
تمپل ، ج ١، ص ٢٢٢) که به آنها «انعام » می گفتند ( رجوع کنید به اطهرعلی ؛
د.ا.د. ترک ، همانجاها).
بر اساس برخی اسناد و منابع ، به دانشمندان و صوفیان برجسته نیز برای گذران زندگی جاگیرهایی داده می شد. همچنین به برخی مساجد و مدارس و حتی معابد هندوان جاگیرهایی تخصیص می یافت . این جاگیرها اغلب تا چندین نسل در دست خاندان جاگیردار باقی می ماند (برای نمونه هایی از جاگیرهای مزبور رجوع کنید به صدّیقی ، ١٩٨١، ص ٥٥ـ٥٧، همو، ١٩٨٩، ص ٧٦، ١٠٨، ١٢٥؛
خان ، ص ١ـ٤؛
عبدالجبار، ص ٩٣، ١٠٧؛
میرنجم الدین علی خان ، ص ٣٦٢؛
امام الدین ، ص ٢٦١).
اصلی ترین وظیفة جاگیردار این بود که پس از جمع آوری مالیات زمین و برداشتن سهم خویش ، مازاد آن را به مرکز ارسال دارد. به علاوه می بایست لشکری منظم فراهم می آورد و در مواقع نیاز آن را به یاری سلطان می فرستاد (محمدعارف قندهاری ، ص ١٦٤، ٢١٤؛
بیات ، ص ٢٨٥ـ٢٨٦، ٣١٤). سامان دادن به امور اداری و تأمین نظم و امنیت اجتماعی نیز برعهدة جاگیرداران بود (تمپل ، ج ١، ص ٢٤؛
بالفور، همانجا؛
اطهرعلی ، ص ٨٧). ایجاد برخی بناهای عام المنفعه نیز گاه از جانب سلطان برعهدة جاگیرداران گذاشته می شد ( رجوع کنید به علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ١٩٤).
مقدارِ مالیاتی که هر جاگیردار موظف به جمع آوری آن بود، مشخص نیست . آنچه مسلّم است این است که میزان مالیاتها نمی بایست از نصف کل محصولات به دست آمده در یک سال ، بیشتر می شد (همان ، ج ١، ص ٢٧٧ـ ٢٧٨؛
نمکین بهکری ، ص ٥١ـ٥٢، ١٢١). حدود ١٥ این مالیات ، پس از کسر سهم جاگیردار و عوامل وی ، نصیب سلطان می شد (لین ـ پول ، ص ٣٨٧). جاگیرداران برای افزایش درآمد جاگیر خویش ، تلاش فراوان می کردند و سلطان نیز آنان را به مشارکت در عمران جاگیر تشویق می کرد (برای نمونه رجوع کنید به منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، ص ٥، ٢١، ٢٣؛
نمکین بهکری ، ص ١٧ـ١٩). از برخی فرمانهای خطاب به جاگیرداران چنین برمی آید که آنان به رغم ممانعت حکومت ، علاوه بر مالیات کشاورزی ، مالیاتهای دیگری از قبیل عوارض راهداری و مالیات بر حِرَف و مشاغل نیز می گرفتند (علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ٣٠٣؛
اطهرعلی ، ص ٨١ـ٨٢؛
نیز رجوع کنید به نمکین بهکری ، ص ٨٥، ١٨٢ـ١٨٧).
جاگیرداران لزوماً در جاگیر خود ساکن نبودند و ممکن بود محل خدمت یا سکونتشان متفاوت باشد ( رجوع کنید به نمکین بهکری ، ص ١٤٥ـ١٤٧؛
خان زمان خان ، ص ٦٨؛
امام الدین ، ص ٢٦٥) که
در این صورت ، برای ادارة امور جاگیر، نایبی انتخاب می کردند (نمکین بهکری ، همانجا؛
تمپل ، ج ١، ص ٢٢٢ـ٢٢٣). بیشتر جاگیرداران به سبب اشتغال به امور نظامی و نیز برای پرهیز از مواجهة مستقیم با زمینداران و کشاورزان و دردسرهای جمع آوری مالیات ، این کار را به فردی به نام «عامل » می سپردند. جاگیردار از عامل خویش رسیدی معادل مالیات جاگیر می گرفت و عامل می کوشید به هر طریق ممکن ، مبلغی را که به جاگیردار متعهد شده بود جمع آوری کند (اطهرعلی ، ص ٨٣، ٩٠). عامل اغلب از میان افرادی برگزیده می شد که هیچ نسبتی با زمینداران و رؤسای محلی نداشتند تا حتی المقدور از تبانی عامل با آنان ، برضد جاگیردار، جلوگیری شود (همان ، ص ٨٣). باتوجه به احتمال تغییر جاگیردار از جانب سلطان و بر گزیدن عاملی جدید که تعهد دریافت مالیات بیشتری به جاگیردار می سپرد، عاملان هر لحظه خویش را در معرض عزل می دیدند و همین امر باعث فشار بیشتر و ظلم آنان بر مردم می شد. گاه نیز جاگیردار، جاگیر خویش را در عوض دریافت مبلغی مشخص ، به صورت اجاره به دیگران می سپرد. اجاره دادن جاگیرها اغلب با مخالفت سلطان روبرو می شد، با این حال این کار، به ویژه در دورة پادشاهان ضعیف ، بسیار رواج داشت (همان ، ص ٨٣ ـ٨٤؛
نیز رجوع کنید به نمکین بهکری ، ص ٨٥). جاگیرداران بزرگ می توانستند جاگیر خود را با اجازة سلطان به جاگیرهای کوچک تری قسمت و میان فرماندهان و سربازان عالی رتبة خویش تقسیم کنند (امام الدین ، ص ٢٦٢).
از دیگر افرادی که به جاگیردار در ایفای وظایفش یاری می کردند، این اشخاص بودند: فوطه دار (خزانچی جاگیردار)، کارکن که مأمور رسیدگی به امور دفتری و ثبت و ضبط درآمدهای جاگیر بود، و فوجدار که فرمانده نظامی و مسئول اجرای نظم در جاگیر بود و اغلب سلطان او را برمی گزید (محمدعارف قندهاری ، ص ١٩٨؛
علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ٢٤٤، ٣٢٥، ٣٦٠؛
اطهرعلی ، ص ٨٧ ـ ٨٨؛
خان ، ص ٢).
جاگیرداران بزرگ ، به ویژه در مناطق دور از پایتخت ، قدرت مطلق قلمرو خویش بودند ( رجوع کنید به برنیه ، ص ٢٢٤ـ٢٢٥؛
بالفور، همانجا؛
امام الدین ، ص ٢٦١) و جاگیرها به هنگام ضعف حکومت مرکزی یا بروز هرج ومرج ، محل امنی برای جاگیرداران شورشی و سایر ناراضیان به حساب می آمدند ( رجوع کنید به نهاوندی ، ج ١، ص ١٧٠، ٢١٦؛
صمصام الدوله شاهنوازخان ، ج ٣، ص ٢٢٦). توصیة فراوان سلاطین به جاگیرداران در بارة تعدی نکردن به رعایا، نشان دهندة میزان ظلم این گروه به مردم است (برای نمونه رجوع کنید به منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، ص ٢١، ٢٣؛
نمکین بهکری ، ص ٧٨، ١٨٨ـ١٨٩، ١٩٢ـ١٩٣؛
علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ١٩٦، ٣٠٧). به علاوه ، جاگیرداران ممکن بود از راههای مختلف ، چون نگاهداشتن شمار کمی سرباز یا دادن گزارشهای نادرست در بارة میزان عواید جاگیر خویش ، سعی کنند از سهم سلطان بکاهند و درآمد خویش را افزایش دهند (بهادر و سینها ، ص ١٤٨). بنابراین ، حکومتها برای نظارت بیشتر بر جاگیرداران و جلوگیری از قدرت یافتن بیش از حد آنان ، اقداماتی می کردند، از جمله جاگیرداران را از محلی به محل دیگر انتقال می دادند (علاّ می ، ج ٢، ص ٣٣٢ـ٣٣٣). تغییر جاگیرداران ، به ویژه در دورة ضعف سلاطین ، مشکلات زیادی در پی داشت ، از قبیل نرسیدن جاگیرداران به حقوق خویش و مطالبة آن از مردم پس از موعد مقرر یا پس از عزل از این منصب (علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ٣٠٧)، سعایت مردم از یکدیگر نزد جاگیردار جدید و ایجاد هرج و مرج (نمکین بهکری ، ص ٦٨) و مقاومت برخی جاگیرداران و شورش آنها (عبداللّه ، ص ١٩٤ـ١٩٧؛
بداؤنی ، ج ١، ص ٢٨٧ـ ٢٨٨)، لیکن این کار اغلب مانع قدرت یافتن و نفوذ فراوان جاگیرداران می شد. به گفتة عبدالجبار (ص ١١١) جاگیرهای مدد معاش در دورة «نظام »های حیدرآباد (از خاندانهای حاکم در جنوب هند حک : ١١٣٧ـ ١٣٦٧) به صورت موروثی در آمد و سلطان پس از درگذشت یا عزل یک جاگیردار، فردی را از خاندان وی به جای او بر می گزید. برخی سلاطین برای انتخاب جانشین جاگیرداران ، قوانین خاصی وضع کرده بودند (برای نمونه رجوع کنید به شمس سراج عفیف ، ص ٩٦؛
منجو، ص ١٠٠؛
عبداللّه ، ص ١١٠).
سلطان از میان معتمدان خود، فرد امینی را برای نظارت بر کار جاگیردار در جمع آوری مالیات و گزارش میزان عایدی (نمکین بهکری ، ص ١٨٨ـ١٨٩؛
تمپل ، ج ١، ص ٢٢٣؛
اطهرعلی ، ص ٨٢) و شخصی را هم به عنوان صدر (قاضی ) برای انجام دادن امور قضایی و رسیدگی به شکایات مردم از جاگیردار و عوامل وی (نمکین بهکری ، ص ١٩٢) بر می گزید که برای حفظ استقلال آنها، حقوقشان از جانب خود سلطان پرداخت می شد (همان ، ص ١٨٩). گاه هر دو منصب مذکور به یک نفر سپرده می شد. به علاوه ، در هر جاگیر فردی به نام وقایع نویس (سوانح نویس ، وقایع نگار یا اخبارنویس ) از جانب سلطان منصوب می شد که اعمال و رفتار جاگیرداران و هر حادثة کوچک و بزرگی را که در جاگیر رخ می داد، ثبت می کرد و به خدمت سلطان می فرستاد ( رجوع کنید به فارسی اخبارات و مراسلات ، ص ٣٩٢، ٣٩٤؛
نمکین بهکری ، ص ١٩٠؛
اطهرعلی ، ص ٨٨). در منابع از شخصی به نام «قانون گو» نیز سخن رفته که ظاهراً
خزانه دار سلطان در هر جاگیر و مأمور حسابرسی به اموال از جانب وی بوده است ( رجوع کنید به فارسی اخبارات و مراسلات ، ص ١٨٢؛
نمکین بهکری ، ص ٥١، ١٨٨ـ١٨٩؛
علیمحمدخان بهادر، ج ١، ص ٢٧٣ـ٢٧٤، ٢٧٨؛
اطهرعلی ، ص ٨٧؛
امام الدین ، ص ٢٦٣).
نظام جاگیرداری کمک فراوانی به پادشاهان برای ادارة قلمروشان می کرد و به ویژه در دورة مغولان از پایه های اصلی ساختار نظامی ، سیاسی و اداریِ حکومت به شمار می رفت ( د.ا.د. ترک ، همانجا). به واسطة این نظام ، پادشاهان هم به طور دائمی لشکری بزرگ و منظم در اختیار داشتند و هم از مشکلات جمع آوری مالیات در امان بودند. این نظام نه تنها مانع پرداخت مبالغ فراوانی پول از خزانه برای مقرری نظامیان می شد، بلکه سالانه مبالغ هنگفتی به صورت نقد و جنس روانة خزانة مرکزی می کرد. بااین حال ، به هنگام ضعف حکومتها یا اشتغال سلاطین به جنگهای بزرگ و طولانی ، نظام جاگیرداری یکی ازمشکلات عمدة کشور و از عوامل ایجاد شورش و ناامنی می شد، به طوری که گاه برخی پادشاهان برای در امان ماندن از آسیبهای این نظام ، ناچار همة جاگیرها را به خالصه تبدیل می کردند و حقوق سپاهیان را نقد می پرداختند (برای نمونه رجوع کنید به محمدعارف قندهاری ، ص ١٩٨؛
علاّ می ، ج ٣، ص ١١٧؛
عبداللّه ، ص ١٦٥). در عهد حکومت مغولان در هند، از نیمة دوم سلطنت اورنگ زیب (حک : ١٠٦٨ـ ١١١٨)، به سبب جنگهای طولانی وی با سلاطین دکن و غیبت از پایتخت ، مشکلات نظام جاگیرداری به تدریج افزایش یافت و در دورة سلاطین پایانیِ این خاندان به اوج خود رسید. به همین دلیل برخی جاگیرداری را یکی از علل اصلی سقوط حکومت مغولان در هند دانسته اند ( رجوع کنید به د.ا.د. ترک ، همانجا؛
اطهرعلی ، ص ٨٩ـ٩٠). با این حال ، اعطای جاگیر به صورت گسترده ، پس از دورة مغول و در عهد تسلط انگلیسیها بر هند و نیز حاکمیت خاندانهای کوچک مسلمان در آنجا، ادامه یافت ( رجوع کنید به عبدالجبار، ص ١١٠ـ١١١؛
تمپل ، ج ١، ص ١٦٥، ٢٣٦؛
بالفور، همانجا).
منابع :
(١) اسکندرمنشی ؛
(٢) امیرخسرو، خزاین الفتوح : مشتمل بر احوال و کوائف عهد سلطان علاءالدین خلجی ، چاپ محمدوحید میرزا، لاهور ١٩٧٦؛
(٣) عبدالقادربن ملوکشاه بداؤنی ، منتخب التواریخ ، تصحیح احمدعلی صاحب ، چاپ توفیق ه . سبحانی ، تهران ١٣٧٩ـ١٣٨٠ ش ؛
(٤) ضیاءالدین برنی ، تاریخ فیروزشاهی ، حصة ١، چاپ شیخ عبدالرشید، علیگره ١٩٥٧؛
(٥) لاله تیک چندبهار، بهارعجم : فرهنگ لغات ، ترکیبات ، کنایات و امثال فارسی ، چاپ کاظم دزفولیان ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٦) بایزید بیات ، تذکرة همایون و اکبر ، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ١٣٦٠/١٩٤١؛
جهانگیر، امپراتور هند، توزک جهانگیری ، چاپ سنگی
(٧) لکهنو ( ١٨٦٣ ) ؛
(٨) یوسف حسین خان ، فرامین و اسناد سلاطین دکن ، حیدرآباد دکن ١٩٦٣؛
(٩) غلامحسین خان زمان خان ، تاریخ آصفجاهیان ( گلزار آصفیه )، چاپ سنگی حیدرآباد دکن ١٣٠٨، چاپ محمدمهدی توسلی ، چاپ افست اسلام آباد ١٣٧٧ ش ؛
(١٠) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١١) یحیی بن احمد سرهندی ، تاریخ مبارک شاهی ، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ١٩٣١؛
(١٢) شمس سراج عفیف ، تاریخ فیروزشاهی ، چاپ ولایت حسین ، کلکته ١٨٩١؛
(١٣) سیدباحیدر شهریار نقوی ، فرهنگ اردو ـ فارسی ، لاهور ١٩٩٣؛
(١٤) صمصام الدوله شاهنوازخان ، مآثرالامراء ، کلکته ١٨٨٨ـ١٨٩١؛
(١٥) علی بن عزیزاللّه طباطبا، برهان مآثر ، دهلی ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(١٦) ابوتراب محمد عبدالجبار، محبوب الوطن : تذکرة سلاطین دکن ، حیدرآباد دکن ١٣٢٨؛
(١٧) عبداللّه ، تاریخ داودی ، چاپ عبدالرشید، چاپ سنگی علیگره ١٩٥٤؛
(١٨) ابوالفضل بن مبارک علاّ می ، اکبرنامه ، چاپ آغااحمدعلی ، کلکته ١٨٧٧ـ١٨٨٦؛
(١٩) علیمحمدخان بهادر دیوان گجرات ، مرآت احمدی ، چاپ عبدالکریم بن نورمحمد و رحمة اللّه بن فتح محمد، چاپ سنگی بمبئی ١٣٠٦ـ١٣٠٧؛
(٢٠) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
فارسی اخبارات و مراسلات : نیشنل آرکایوز
(٢١) دهلی مین موجوده فارسی کی ٢٣١ خطوط و مراسلات کامجموعه ، مرتبه پرماتما شرن ، دهلی : دهلی یونیورسنی ، ١٩٦٦؛
(٢٢) محمدقاسم بن غلامعلی فرشته ، تاریخ فرشته ( گلشن ابراهیمی )، ( لکهنو ) : مطبع منشی نولکشور، ( بی تا. ) ؛
(٢٣) عبدالحمید لاهوری ، بادشاهنامه ، چاپ کبیرالدین احمد و عبدالرحیم ، کلکته ١٨٦٧ـ ١٨٦٨؛
(٢٤) محمدعارف قندهاری ، تاریخ اکبری ، معروف به تاریخ قندهاری ، چاپ سیدمعین الدین ندوی و سیداظهر علی دهلوی ، رامپور ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(٢٥) منتخب کاغذات عهد شاهجهان ، حیدرآباد دکن : دفتر دیوانی ، ١٩٥٠؛
(٢٦) اسکندربن محمد منجو، مرآت سکندری ، چاپ ستیش چندرمصرا و محمدلطف الرحمان ، بروده ( ١٩٦١ ) ؛
(٢٧) ابوالقاسم میرعالم ، حدیقة العالم ، ج ١، حیدرآباد دکن ١٣٠٩؛
(٢٨) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٩) یوسف میرک بن میرابوالقاسم نمکین بهکری ، تاریخ مظهر شاهجهانی : در بیان احوال ولایت سند از بهکر تا به تهته ، چاپ حسام الدین راشدی ، حیدرآباد سند ١٩٦٢؛
(٣٠) عبدالباقی نهاوندی ، مآثر رحیمی ، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ( ١٩٢٤ ) ـ١٩٣١؛
(٣١) احمدبن محمدمقیم هروی ، طبقات اکبری ، چاپ بی . دی و محمد هدایت حسین ، کلکته ١٩٢٧ـ ( ١٩٣٥ ) ؛
(٣٢) M. Athar Ali, The Mughal nobility under Aurangzeb , Bombay ١٩٧٠;
(٣٣) Bahadur and Sinha, The Muslim sovereigns of the Deccan , Hyderabad Deccan [n.d.];
(٣٤) Edward Balfour, The cyclopedia of India and of eastern and southern Asia , ٣rd ed., London ١٨٨٥, repr. Graz ١٩٦٧-١٩٦٨;
(٣٥) Franµois Bernier, Travels in the Mogul empire: AD ١٦٥٦-١٦٦٨ , tr. Archibald Constable, New Delhi ١٩٨٣;
S. M. Imamuddin, "A Study of the Jagir system in Afghan India", Islamic
(٣٦) culture , vol. ٣٥ (١٩٦١);
(٣٧) Stanley Lane-Poole, Mediaeval India under the Mohammedan rule, Delhi ١٩٨٠;
(٣٨) Mir Najmuddin Ali Khan, "The educational system in the Deccan during the Bahmani period from ١٣٤٧-١٥٠٠", Ph. D.dissertation, department of history, Osmania University, ١٩٧٧;
(٣٩) Ishtiaq Husain Qureshi, The administration of the Sultanate of Dehl ¦, Karachi ١٩٥٨;
(٤٠) ـ Abbؤs Khؤn Sarwؤnص, " Tؤr ¨kh- i-Sher Shؤh ¨, or, Tuhfat-i Akbar Shؤh ¨, in The history of India as told by its own historians: The Muhammadan period , edited from the posthumous papers of H. M. Elliot by John Dowson, vol.٤, Lahore: Islamic Book Service, ١٩٧٦;
(٤١) Muhammad Suleman Siddiqi, The Bahmani S ¤u ¦fis , Delhi ١٩٨٩;
(٤٢) idem, "Shaikh Muh ¤ammad Rukn al-din:his role in medieval Deccan", Islamic culture , vol. ٥٥, no. ١ (Jan. ١٩٨١);
(٤٣) Richard Temple, Journals Kept in Hyderabad, Kashmir, Sikkim , and Nepal , New Delhi ١٩٧٧;
(٤٤) TDVIA , s.v. "Ca g âr" (by Azmi عzcan);
(٤٥) Horace Hayman Wilson, A glossary of judicial and revenue terms, and of useful words occurring in official documents relating to the administration of the government of British India , ٢nd ed., Delhi ١٩٦٨.
/ محسن معصومی /