دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٧٥
جَلایر ، طایفهای بزرگ از مغولان. آنان از گروه مغولان دُرْلُكین (عوام) در برابر مغولان نیروُن (اصیل) بودند (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٤٠ـ٤١، ١٤٥). طایفه جلایر از این ده شعبه تشكیل میشد: جات، تُوقْراؤُت، قُنگقاؤُت، كُومْساؤُت، أُوریات، نیلْقان، كوركین، طُولانْگْقیت، بُوری، و شِنْكقوت. آنان پیش از قرن هفتم، در اطراف رودخانههای اُونَن و كلوران در مغولستان میزیستند، لیكن نخستین مسكن آنها ظاهراً در قَراقروم بوده است (رجوع کنید به همان، ج١، ص٦٦، ٢٢٩ـ ٢٣٠، با ضبط اُونان، ج١، ص٢١٩؛ حمداللّه مستوفی، ص٥٦٤ـ٥٦٥).
چینیها طایفه جلایر را در دوره قیدوخان، ششمین نیای چنگیز، قتل عام كردند. نجاتیافتگان در جستجوی اراضی جدید، مادر قیدوخان و هشت برادر او را كشتند، اما خود به دست گروهی دیگر از جلایرها، كه طرفدار قیدوخان بودند، به قتل رسیدند و فرزندانشان اسیر و برده قیدوخان شدند (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٢٢٩ـ٢٣١؛ گروسه، ص٣١٧، ٣٢٣).
طایفه جلایر از آغاز كشورگشاییهای چنگیزخان، در تمام متصرفات مغولان، از چین تا آناطولی، پراكندند (رجوع کنید به اولیا چلبی، ج٤، ص١٣٥) و رهبران آنان صاحب مقام شدند. موقُلی جلایر، كه چینیها به او لقب كویانگ (خان بزرگ) داده بودند، یكی از فرماندهان سپاه چنگیز و فاتح اصلی چین شمالی بود (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٦٥ـ٦٦؛ گروسه، ص٣٣٣ـ ٣٣٤، ٣٦٦، ٣٨١)؛ اولدور قورجی جلایر شحنه چهار اردوی بزرگ مغول و رابوركه جلایر یكی از سه فرمانده اصلی لشكركشیهای اولیه چنگیز به ماوراءالنهر و ایران، بودند. فرزندان و اعقاب جوجی تَرْمَله جلایر (از امرای چنگیز)، به ویژه ایلكانویان (امیر بزرگ عصر هولاكوخان)، از آغاز دولت ایلخانان ایران (حك:٦٥٤ـ٧٥٠)، مناصب مهمی همچون شحنگی ممالك، ملازمت و سرپرستی شاهزادگان بزرگ، حكومت نواحی وسیع و فرماندهی هزارههای جنگی را در اختیار داشتند و پس از انقراض سلسله ایلخانان، حكومت جلایریان را در عراق عرب و آذربایجان بنیان نهادند (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٦٧ـ٦٨؛ وصّافالحضره، ص٤٢٣، ٥٠٢؛ ابنعنبه، ص١٦ـ ١٧؛ نیز رجوع کنید به جلایریان * ). تِكوجِنه/ جینانَوین جلایر، از امرای هولاكو، نیز در ٦٥٨ شبانكاره فارس را تصرف كرد (وصّافالحضره، ص٤٢٤؛ تاریخ شاهی قراختائیان ، ص١٦٨ـ١٧٣). سَرْتاق نویان جلایر، كه به روایتی جد قبیله قاجار است، نیز در دوران اَباقاخان (حك: ٦٦٣ـ٦٨٠)، اتابك و سپهسالار ارغون خان در خراسان و مازندران بود (رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٧١، ٧٠٩؛ اعتمادالسلطنه، ج١، ص٦٢ـ٦٣).
در سده هشتم، خجند سرزمین طایفه جلایر بود. پس از انقراض سلسله اول خانات چَغَتای ماوراءالنهر (حك: ٦٢٤ـ ٧٦٠؛ رجوع کنید به سلیمان، ج٢، ص٥٠٨ـ٥٠٩)، امیر بایزید جلایر، حكومت خجند را تصاحب كرد، اما تغلق تیمور، جد سلسله دوم چغتاییان مغولستان، در ٧٦٣ او را كشت (معینالدین نطنزی، ص١١٧، ٢٠٩) و پسرش علی درویش و دامادش امیرموسی به امیرحسین قَراوُناس، حاكم ماوراءالنهر، پیوستند و پس از قتل امیرحسین به دست تیمور در ٧٧١، به اطاعت او در آمدند. امیربهرام جلایر نیز از سرداران تیمور بود و در بسیاری از جنگهای وی شركت داشت (رجوع کنید به حافظ ابرو، ج١، ص٣٩٢ـ ٣٩٤، ٤١٠، ٤١٩، ٤٦١ـ٤٦٢؛ معینالدین نطنزی، ٢٣٤ـ٢٣٥، ٢٤٠، ٢٤٧، ٢٩٧؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج١، ص٣١٤، ٣٣٦، ٣٧٣ـ٣٨١). پس از آنكه به دستور تیمور، شورش طایفه جلایر در ٧٧٨ به سركردگی عادل شاه (پسر و جانشین امیر بهرام جلایر)، سركوب شد، این طایفه میان سایر طوایف پراكنده شدند (واله اصفهانی، ص١٠٤ـ١٠٥؛ بارتولد، ص٢٤٥ـ٢٤٦).
به گفته اولیا چلبی در قرن یازدهم (همانجا)، گروهی از جلایرها در آناطولی زندگی میكردند و در میان مردم بومی آن سرزمین، با عنوان تحقیرآمیز «آقچه قوینلو» (آقچه: رنگ پریده) شهرت داشتند. در نیمه دوم سده نهم، شماری از جلایرها، در كرمان و بم سكونت داشتند (یزدی، ص١٥٤، ١٥٩). برخلاف نظر مینورسكی (رجوع کنید به میرزاسمیعا، ١٩٨٠، تعلیقات، ص١٧٠)، در همین سده گروههای بسیاری از جلایرها در استرآباد میزیستند و در سازمان اداری صفویان، حاكم جلایر تابع بیگلربیگی استرآباد بود (میرزاسمیعا، ١٣٣٢ش، ص٨٣). جلایریهای استرآباد در ٨٦١، پس از تصرف این سرزمین به دست جهانشاهقراقوینلو * ، به اطاعت قراقوینلوها در آمدند (طهرانی، ص٣٥؛ روملو، ج١١، ص٣٧٩). در ٨٦٥، سلطان ابوسعید تیموری (حك: ٨٥٥ـ٨٧٣)، كه از جلایریهای استرآباد بیمناك بود، بسیاری از سران آنها را كشت (روملو، ج١١، ص٤١٦؛ تتوی و دیگران، ص١٥٣).
جلایرها در عصر صفویه از گروههای بزرگ مردم نواحی مرو، نَسا و ابیورد بودند (اسكندر منشی، ج١، ص٥٧٧، ٦٠٣؛ نیز رجوع کنید به مستوفی، ص٤٠٥) و در دوره سلطان حسین صفوی (حك:١١٠٥ـ١١٣٥)، بخشی از ارتش چریك دولت صفویه را تشكیل میدادند (مستوفی، ص٣٩٨). جلایرهای خراسان در دوره نادرشاه (حك: ١١٤٨ـ١١٦٠) اعتبار فراوان یافتند (مروی، ج١، ص٤٧). طهماسبقلی خان جلایر (متوفی ١١٦٠)، به سبب كفایت و لیاقت خود و شجاعتهای اتباعش، وكیلالدوله شد و بر تمام متصرفات شرقی نادرشاه، از تَتَّه و سند تا تبت، حكومت كرد (همان، ج٣، ص١١٨٩ـ١١٩٠؛ استرآبادی، ص٣١، ٣٥٢ـ٣٥٣). گروهی از جلایریان كه در شِبَرغان زندگی میكردند، در ١١٤٩ـ١١٥٠ به اطاعت نادرشاه در آمدند (استرآبادی، ص٢٩٣). در كشمكش بین طرفداران حكومت صفویه و افشاریان، یوسف علیخان جلایر، حاكم مشهد، در به سلطنت رسیدن دوباره شاهرخ در ١١٦٣ سهم عمدهای داشت (مرعشی صفوی، ص١٣٢ـ١٣٨؛ مرعشی، ص١٢٢ـ١٣٢؛ گلستانه، ص٥٣ـ٥٨).
حكومت ناحیه كلات تا انقراض قاجاریه، در اختیار خانهای جلایر بود. صید محمدخان جلایر در اواخر سلطنت فتحعلیشاه (١٢١٢ـ١٢٥٠)، به خدمت اللّه قلیخان، حاكم خیوه، در آمد و در ١٢٤٦ در جنگ با حاكم آنجا كشته شد (سپهر، ج١، ص٢٦٢ـ٢٦٣؛ اعتمادالسلطنه، ج١، ص٨٩٣ـ ٨٩٤). پس از صید محمدخان، برادرش یلَنگتوشخان (طرب نایینی، ص٦٥٥)، به قصد كینخواهی، به اللّه قلیخان پیوست. یلنگتوشخان نیز بعد از چند سال جنگ و گریز، مطیع دولت ایران گشت، اما در ١٢٦٤ به دست حسنخان سالار كشته شد (توحدی، ج٣، ص٢٤١). پس از او، به ترتیب بهبودخان و یلنگتوشخان دوم و پس از فترتی چند ساله، فتحعلیخان فتحالملك، پسر یلنگتوشخان دوم، حاكم كلات شدند (ییت، ص١٤٥؛ قاسمی، ص٤١١؛ توحدی، ج٣، ص٣٤١ـ٣٤٩).
منابع:
(١) ابنعنبه، الفصول الفخریة، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢) محمد مهدی بن محمدنصیر استرآبادی، جهانگشای نادری، چاپ عبداللّه انوار، تهران ١٣٤١ش؛
(٣) اسكندرمنشی؛
(٤) اعتمادالسلطنه؛
(٥) اولیاچلبی؛
(٦) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تاریخ تركهای آسیای مركزی، ترجمه غفار حسینی، تهران ١٣٧٦ش؛
(٧) تاریخ شاهی قراختائیان، از مؤلفی ناشناخته در قرن هفتم، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٥ش؛
(٨) احمدبن نصراللّه تتوی و دیگران، تاریخ الفی: تاریخ ایران و كشورهای همسایه در سالهای ٨٥٠ـ٩٨٤ه ، چاپ علی آلداود، تهران ١٣٧٨ش؛
(٩) كلیماللّه توحدی، حركت تاریخی كرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران ، مشهد، ج٣، ١٣٦٦ش؛
(١٠) عبداللّهبن لطفاللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ ، چاپ كمال حاج سیدجوادی، تهران ١٣٨٠ش؛
(١١) حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده؛
(١٢) رشیدالدین فضلاللّه؛
(١٣) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی، ج١١، تهران ١٣٤٩ش؛
(١٤) محمدتقیبن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ، چاپ جهانگیر قائممقامی، تهران ١٣٣٧ش؛
(١٥) احمدسعید سلیمان، تاریخ الدول الاسلامیة و معجم الاسرالحاكمة، قاهره [ ١٩٧٢(؛
(١٦) محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی، جامع جعفری: تاریخ یزد در دوران نادری، زندی و عصر سلطنت فتحعلیشاه ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٣ش؛
(١٧) ابوبكر طهرانی، كتاب دیار بكریه، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنكارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ش؛
(١٨) عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج١، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٥٣ش؛
(١٩) ابوالفضل قاسمی، خاوران: گوهر ناشناخته ایران، مشتمل بر تاریخ و جغرافیا درگز و كلات، ) تهران، بیتا. ]؛
(٢٠) رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان ، ترجمه و تحشیه عبدالحسین میكده، تهران ١٣٥٣ش؛
(٢١) ابوالحسنبن محمدامین گلستانه، مجملالتواریخ ، چاپ مدرس رضوی، تهران ١٣٤٤ش؛
(٢٢) محمدهاشمبن محمد مرعشی، زبور آلداود: شرح ارتباط سادات مرعشی با سلاطین صفویه، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٣) محمدخلیلبن داوود مرعشی صفوی، مجمع التواریخ ، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٤) محمدكاظم مروی، عالمآرای نادری، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ١٣٦٤ش؛
(٢٥) محمدحسین مستوفی، آمار ملی و نظامی ایران در ١١٢٨، یا، تفصیل عساكر فیروزی مآثر شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدتقی دانشپژوه، در فرهنگ ایران زمین ، ج٢٠ (١٣٥٣ش)؛
(٢٦) معینالدین نطنزی، منتخب التواریخ معینی ، چاپ ژان اوبن، تهران ١٣٣٦ش؛
(٢٧) میرزا سمیعا، تذكرة الملوك، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٣٢ش؛
(٢٨) محمدیوسف واله اصفهانی، خلدبرین: تاریخ تیموریان و تركمانان ، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٩) عبداللّهبن فضلاللّه وصّاف الحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگی بمبئی ١٢٦٩؛
(٣٠) حسنبن شهاب یزدی، جامعالتواریخ حسنی: بخش تیموریان پس از تیمور، چاپ حسین مدرسی طباطبائی و ایرج افشار، كراچی ١٩٨٧؛
(٣١) چارلز ادوارد ییت، خراسان و سیستان، ترجمه قدرتاللّه روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری، تهران ١٣٦٥ش؛
(٣٢) Mirza Samia, Tadhkirat al-Muluk: a manual of Safavid adminstration (Circa ١١٣٧/١٧٢٥ ), translated and explained by V. Minorsky, Cambridge ١٩٨٠.
/ علی پورصفر قصابینژاد /