دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٠٣
حَيْمى ، حَيْمى، احمدبن محمد، ملقب به شهابالدين، اديب، شاعر، خطيب، فقيه و قاضى يمنى در قرن دوازدهم. وى به حيمى، بخشى از كَوْكَبان يمن، منسوب بود (بغدادى، هديةالعارفين، ج ٢، ستون ٥٣٣). او در ١٠٧٣ در شِبام، شهرى در دامنه كوه كوكبان، به دنيا آمد و در همانجا پرورش يافت؛ از اينرو، شبامى و كوكبانى نيز خوانده شده است. از او، به سبب زيدى مذهب بودنش، با نام زيدى نيز ياد شده است (رجوع کنید به همو، ايضاحالمكنون، ج ١، ستون ٩٠؛ همو، هديةالعارفين، ج ١، ستون ١٧٣؛ زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٢).
سلسله نسب حيمى به نشوان حِمْيَرى* مىرسد (زباره يمنى، همانجا). وى در خانوادهاى عالم رشد يافت (عمرى، ص ١١٢). پدرش قاضى و شاعر، و جدش، حسنبن احمد، قاضى و كاتب و اديب بود (حسنى صنعانى، ج ١، ص ٥٥٦، ج ٣، ص ٨٤). زِرِكْلى (ج ١، ص ٢٤٢)، با توجه به شهرت جدش، او را ابنحيمى ذكر كرده است.
حيمى علوم گوناگون را نزد پدر و ديگر دانشمندان شبام و كوكبان، مانند حسينبن حسن عَوّامى و احمدبن ناصر مِخْلافى، فراگرفت (حيمى، ١٤٢٣، ج ١، ص ٢٣٧، ج ٢، ص ١٧١، ٢٩٦؛ براى استادان ديگرش رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٣٠٧، ج ٢، ص ١٤٩ـ ١٥٠، ٢١٢). او خوش اخلاق و باوقار بود و از ياران خاص المنصور حسينبن متوكل، از امامان زيدى يمن، بهشمار مىرفت. وى خطيبى توانا بود و در به كارگيرى صنايع بديعى در خطبهها مهارت داشت (حسنى صنعانى، ج ١، ص ٢٩١؛ زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٣ـ٢٥٤). حيمى پيش از خلافت حسينبن متوكل، خطيبِ جهادش بود و در زمان حسينبن عبدالقادر، امير كوكبان (متوفى ١١١٢)، خطيبِ مسجدجامع شبام شد و تا زمان غلبه مهدى، صاحبالمواهب محمدبن احمد (متوفى ١١٣٠)، بر ملوك يمن، در مَسند خطابه آنجا باقىماند. در ١١٤٠ به صنعا رفت و از ١١٤٨ خطيب آنجا شد (حبشى، مصادرالفكرالعربى، ص ٣٤٥؛ زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٣).
حيمى در مكاتبات ادبى بسيار توانمند بود (زباره يمنى، ج١، ص٢٥٤؛ براى نمونه نامهها رجوع کنید به حيمى، ١٤٢٣، ج١، ص١٤٧ـ ١٥٠، ٤٨٧ـ٤٩٠). در شعر صاحبنظر بود و به درخواست احمدبن احمد اَنَسى (متوفى ١١١٥)، ديوان وى را تصحيح كرد (حيمى، ١٤٢٣، ج٢، ص٢٢٠ـ٢٢١). اما شوكانى (ج١، ص١٠٤) اشعار و آثار منثور او را متوسط ارزيابى كرده است (براى نمونه اشعار رجوع کنید به حيمى، ١٤٢٣، ج ١، ص ٢٠٠ـ ٢٠١، ٤٨٩).
حيمى در ١١٥١ يا ١١٥٦ در صنعا از دنيا رفت (شوكانى، همانجا؛ بغدادى، هديةالعارفين، همانجا؛ زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٧؛ قس بروكلمان، ج ٢، ص ٥٢٦، كه تاريخ مرگش را ١١٤٣ دانسته است). مرگش حادثهاى مهم در صنعا تلقى شد (رجوع کنید به زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٧ـ٢٥٨).
او بيش از چهل اثر ادبى نوشت، كه از ويژگى آنها گستردگى مطالب، ساختار منسجم و اسلوب استوار است (شوكانى، ج ١، ص ١٠٣ـ١٠٤؛ شرفالدين، ج ٤، ص ٢٤٣).
برخى آثار وى عبارتاند از :
١) طيبالسَّمَر فى تَراجم علماءالقرن الحادى عشر (بغدادى، هديةالعارفين، همانجا)، در شرححال ادباى معاصر حيمى در يمن (در شهرهاى كوكبان، صنعا، شبام و سرزمينهاى اطراف كوكبان) و نيز ادباى معاصرش در شام، با نثر مسجّع و اشعار فراوان از ادباى قرنهاى يازدهم. حبشى اين كتاب را با عنوان طيب السّمر فى اوقات السحر در ١٤٢٣/٢٠٠٢ در ابوظبى به چاپ رساند. اين كتاب مشهورترين و به لحاظ احتوا بر ميراث فرهنگ و ادب يمن، مهمترين اثر حيمى است. شيوه نگارش آن مانند شيوه عبدالملك ثعالبى* در يتيمةالدهر* است (حيمى، ١٤٠٦، مقدمه مطاع، ص ١٨، همو، ١٤٢٣، ج ١، مقدمه حبشى، ص ١٤).
٢) عِطْر نسيمالصبا فى ذيل نسيمالصَّبا، كه مقامههايى ادبى در سى فصل شامل موضوعاتى چون نسيم، كبوتر و سيل است. اسلوب حيمى در آن همانند رساله نسيم الصبا نوشته ابنحبيب حَلَبى (متوفى ٧٧٩) است. او به خوبى نمونههايى از بيان و بديع را به نمايش گذاشته و از همينرو، مطالعه آن براى اديبان سودمند دانسته شده است (بغدادى، هديةالعارفين، همانجا؛ زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٢؛ حيمى، ١٤٢٣، ج ١، همان مقدمه، ص ١١). مطاع اين كتاب را در ١٣٦١ و در ١٤٠٦ در صنعا به چاپ رساند.
٣) شُكر مَن وَهَب فى عُراضِ اقْراطِ الذَّهَب، كه آن را مانند أقراطالذهب فىالمفاخرة بينالرّوضة و بئرالعرب، نوشته عبداللّهبن علىوزير (متوفى ١١٤٧)، نگاشت. حبشى اين كتاب را در ضمن مجموعه المقامات اليمنية به چاپ رسانده است (حيمى، ١٤٢٣، ج ١، همان مقدمه، ص ١٢؛ حبشى، مصادر الفكر العربى، همانجا).
٤) تحقيق مـَن عـُرِفَ بالرحلةِ الى بِلادالشَّرف، يا تحقيق من عُرِفَ لرحلةالشَرَف، كتاب ناتمامى است كه نسخه خطى از آن موجود است (حيمى، ١٤٢٣، ج ٢، ص ١٥٢؛ حبشى، مراجع تاريخاليمن، ص ٩٥؛ اكوع، ج ٢، ص ١٠١٩).
٥) سُلافةالعاصِر فى شرح بديعيةالحسينبن عبدالقادر، در شرح قصيده حسينبن عبدالقادر. حيمى در اين كتاب روش خود را در نقد و بديع بيان كرده است (حيمى، ١٤٢٣، ج ١، همان مقدمه، ص ١٢).
٦) الوَشْى المَرْقوم على الدُّر المَنظوم، در شرح رساله الواثق باللّه مطهربن محمد (متوفى ٨٠٢؛ همان مقدمه، ص ١١؛ حبشى، مصادرالفكر العربى، همانجا).
٧) كتاب الخَيْل يا نُجوم اللَّيل الطالِعة على غُرَرالخَيل. مقامه* ادبى در وصف اسبهاى امراى آن دوران، با كاربرد صنعت توريه (حيمى، ١٤٢٣، ج ١، همان مقدمه، ص ١٣؛ بغدادى، ايضاحالمكنون، ج ٢، ستون ٢٩٤).
٨) كتاب الحَمّام يا حَدائق النَمّام فيما جاءَ فى الحَمّام، كه هنوز به شكل نسخه خطى است (بغدادى، ايضاحالمكنون، ج ٢، ستون ٢٩١؛ زباره يمنى، همانجا؛ حبشى، مصادر الفكر العربى، همانجا).
٩) مَجمَعالبُحور يا ديوانالحَيمى، كه مجموعه اشعار وى است (بغدادى، ايضاحالمكنون، ج ١، ستون ٥٠٠؛ زباره يمنى، ج ٢، ص ٢٥٤؛ حبشى، الادباليمنى، ص ٣٣٠).
١٠) الجَواهِر المُؤتَلفَة المُستَخْرَجَة مِنالبُحورالمُختلفة، كه ديوان اشعار مُوَشَّح* و حُمينى (شعر عاميانه)، اوست (رجوع کنید به حبشى، الادب اليمنى، ص ٤٠٣). بغدادى (ايضاحالمكنون، همانجا) از اين ديوان با نام ديوان حُمينى ياد كرده است.
١١) الأصْدافُ المَشْحونَة بِالّلالى المَكْنونة، يا الاَصْداف المَشْحونة بالجَواهر المَكنونة، كه شرحى است مفيد و آسان بر قصيده محمدبن عبداللّه، شاعر يمنى (متوفى ١٠١٦؛ حسنى صنعانى، ج ١، ص ٢٩١؛ حيمى، ١٤٢٣، ج ١، ص ٨٣؛ بغدادى، هديةالعارفين، همانجا).
١٢) الدُرُّالمَنظوم المُتَضَمِّن مَعانى العلوم، يا شرح رسالةالواثِق باللّه المُطهَّربن محمد، شاعر يمنى (متوفى بعد ٧٦٥)، كه در آن از اسلوب صَفَدى* در شرح لاميةالعجم پيروى كرده است (شوكانى، ج ١، ص ١٠٣؛ زباره يمنى، ج ١، ص ٢٥٢؛ قس بغدادى، هديةالعارفين، همانجا، كه به اشتباه آن را شرح رسالةالوثائق ذكر كرده است).
حيمى چندين اثر ادبى ديگر نيز دارد (رجوع کنید به بغدادى، هدية العارفين، همانجا؛ حيمى، ١٤٢٣، ج ١، همان مقدمه، ص ١٣). وى دو مجموعه شعر نيز گردآورده است: رَعْىُ الاَب فى شِعر الاَب، مشتمل بر اشعار پدرش؛ لَذَّةُالوَسَن فى نَظم قاضى القُضاةالحَسَن، مشتمل بر شعرهاى جدش حسن حيمى (حيمى، ١٤٢٣، ج ١، همان مقدمه، ص ١٢ـ١٣).
ديوان كوچكى شامل اشعارى در انواع جناس نيز به حيمى نسبت داده شده است (زبارهيمنى، ج ١، ص ٢٥٤). گفتنى است كتاب سيرةالحبشة نوشته، حسنبن احمد حيمى است، نه احمدبن محمد حيمى.
منابع:
(١) اسماعيل اكوع، هجر العلم و معاقله فى اليمن، بيروت ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٢) اسماعيل بغدادى، ايضاح المكنون، ج ١ـ٢، در حاجىخليفه، ج ٣ـ٤؛
(٣) همو، هديةالعارفين، ج ١ـ٢، در همان، ج ٥ـ٦؛
(٤) عبداللّه محمد حبشى، الادباليمنى: عصر خروج الاتراك الاول من اليمن، ١٤٠٥ـ١٢٨٩ه / ١٦٣٥ـ١٨٧٩م، (صنعا) ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥) همو، مراجع تاريخ اليمن، دمشق ١٩٧٢؛
(٦) همو، مصادر الفكر العربى الاسلامى فى اليمن، صنعا: مركز الدراسات اليمنية، (بىتا.)؛
(٧) يوسفبن يحيى حسنى صنعانى، نَسمَة السَّحَر بذكر مَن تشيّع و شَعر، چاپ كامل سلمان جبّورى، بيروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٨) احمدبن محمد حيمى، طيب السّمر فى اوقات السحر، چاپ عبداللّه محمد حبشى، ابوظبى ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٩) همو، عطر نسيم الصبا، چاپ احمدبن احمد مطاع، (صنعا) ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٠) دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، زير نظر كاظم موسوى بجنوردى، تهران ١٣٦٧ش ـ، ذيل «احمدبن محمد حيمى كوكبانى» (از رضوان مسّاح)؛
(١١) محمد زباره يمنى، نشر العرف لنبلاء اليمن بعد الالف الى سنة ١٣٥٧ هجرية، ج ١، (قاهره) ١٣٥٩؛
(١٢) خيرالدين زركلى، الاعلام، بيروت ١٩٨٠؛
(١٣) احمدحسين شرفالدين، تاريخ اليمن الثقافى، (قاهره) ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(١٤) محمد شوكانى، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، (قاهره ١٣٤٨)، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٥) حسين عمرى، مصادر التراث اليمنى فى المتحف البريطانى، دمشق ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٦) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩.
// زحل حسينى آهق
(١٧) NNNN حيوان، واژهاى عربى كه بر هرگونه ذىروح اطلاق مىشود و انسان را نيز، كه او را حيوان ناطق مىخوانند، دربرمىگيرد (خليلبن احمد؛
(١٨) ابنمنظور؛
(١٩) طريحى، ذيل «حى»). در منابع دينى و متون فقهى اين واژه غالباً به موجود ذىروحِ فاقد خرد و تعقل اطلاق شده است كه معادل آن در زبان فارسى كنونى جانور است.
(٢٠) واژه حيوان در قرآن تنها يك بار (عنكبوت: ٦٤؛
(٢١) با ضبط حَيَوان) و به معناى زندگى حقيقى بهكار رفته كه ناظر بر جهان آخرت است اما انواع حيوان، به معناى رايج آن، به دفعات در قرآن ذكر شده است. پنج سوره از قرآن، به دليل ذكر نام پنج نوع حيوان در آنها، به همين نام خوانده شدهاست: بَقَره (گاو)، نَحل (زنبور)، نَمْل (مورچه)، عنكبوت و فيل. افزون بر آن، در آيات زيادى درباره حيوانات سخن گفته شده است؛
(٢٢) گاه با واژههاى عام مانند اَنْعام (كه سورهاى نيز به اين نام است)، بَهيمَةُالاَنْعام، دابَّه، دَوابّ و طَيْر (براى نمونه رجوع کنید به بقره: ١٦٤؛
(٢٣) مائده: ١؛
(٢٤) انعام: ١٤٢؛
(٢٥) نحل: ٥، ٧٩؛
(٢٦) حج: ١٨، ٢٨؛
(٢٧) نور: ٤١؛
(٢٨) عنكبوت: ٦٠؛
(٢٩) فاطر: ٢٨؛
(٣٠) غافر: ٧٩) و گاه با ذكر يكى از انواع حيوان؛
(٣١) از جمله: بَقَر/ بَقَره (بقره: ٦٧ـ٧٠؛
(٣٢) انعام: ١٤٤)، غَنَم (گوسفند؛
(٣٣) انعام: ١٤٦؛
(٣٤) انبياء : ٧٨)، حِمار/ حَمير (الاغ؛
(٣٥) بقره: ٢٥٩؛
(٣٦) نحل: ٨)، كَلْب (سگ؛
(٣٧) اعراف: ١٧٦)، خِنْزير (خوك؛
(٣٨) بقره: ١٧٣؛
(٣٩) مائده: ٣)، ذِئب (گرگ؛
(٤٠) يوسف: ١٣ـ١٤)، قِرَدَة (بوزينگان؛
(٤١) بقره: ٦٥؛
(٤٢) مائده: ٦٠)، حُوت (ماهى؛
(٤٣) كهف: ٦١، ٦٣)، جَراد (ملخ؛
(٤٤) اعراف: ١٣٣)، ذُباب (مگس؛
(٤٥) حج: ٧٣)، غُراب (كلاغ؛
(٤٦) مائده: ٣١) و هدهد (نمل: ٢٠). برخى حيوانات كه متناسب با بعضى ويژگيهايشان اسامى متعددى در زبان عربى دارند، نيز در قرآن نامبرده شدهاند؛
(٤٧) مثلا براى شتر واژههاى اِبِل (انعام: ١٤٤)، جَمَل (اعراف: ٤٠)، ناقَه (اعراف: ٧٣)، بَعير (يوسف: ٦٥، ٧٢)، هيم (واقعه: ٥٥) و عِشار (تكوير: ٤) بهكار رفته است.
(٤٨) در قرآن از برخى رسومِ پيش از اسلام درباره حيوانات انتقاد شده است. از جمله بريدن گوش چهارپايان به نشان اينكه آنها نصيب بتها شدهاند، تخصيص برخى حيوانات اهلى به خدايان، و قائل شدن به تحريمهايى در استفاده مشروع از برخى حيوانات اهلى (براى نمونه رجوع کنید به نساء: ١١٩؛
(٤٩) مائده: ١٠٣؛
(٥٠) انعام : ١٣٨ـ١٣٩). خداوند در آيات متعددى انسانها را به تدبر در خلقت حيوانات فراخوانده و آنها را نشانههاى قدرت، حكمت و رحمت خود دانسته است (براى نمونه رجوع کنید به بقره: ١٦٤؛
(٥١) نحل: ٦٦، ٦٩؛
(٥٢) شورى: ٢٩؛
(٥٣) جاثيه، ٤؛
(٥٤) غاشيه: ١٧). در بعضى آيات نيز به فوايد حيوانات مانند تهيه خوراك و پوشاك انسان و سوارى دادن آن اشاره شده است (رجوع کنید به انعام: ١٤٢؛
(٥٥) نحل: ٥ـ ٨، ٦٦، ٦٨ـ٦٩، ٨٠؛
(٥٦) مؤمنون: ٢١؛
(٥٧) يس: ٧١ـ٧٣).
(٥٨) در تعدادى از داستانهاى قرآنى، حيوانات نقشآفرين هستند از جمله در داستانهاى ابراهيم خليل و چهار مرغ (رجوع کنید به بقره : ٢٦٠)، مور و سليمان (نمل: ١٨)، هدهد و سليمان (نمل : ٢٠ـ٢٨) و پرندگانى خاص و اصحاب فيل (فيل: ١ـ٥).
(٥٩) در بعضى تمثيلهاى قرآنى از حيوانات و ويژگيهاى آنان استفاده شده است، از جمله تشبيه كافران به حيواناتى كه مفهوم و حقيقت سخنان صاحب خود را ــكه آنان را با دلسوزى از بيراهه رفتن بازمىداردــ درك نمىكنند (رجوع کنید به بقره: ١٧١)؛
(٦٠) تشبيه يكى از عالمان دنياطلب از امتهاى پيشين ــكه با وجود عرضه شدن آيات و معارف الهى به او از هوا و هوس پيروى كردــ به سگ كه پيوسته دهانش را باز مىكند و زبان بيرون مىآورد (اعراف: ١٧٥ـ١٧٦)؛
(٦١) تشبيه كسانى كه براى خود اوليايى غير از خدا برگزيدهاند، به عنكبوت كه سستترين خانهها را دارد (عنكبوت: ٤١)؛
(٦٢) و همگونى آن دسته از پيروان اديان الهى كه مكلف به عمل به كتاب آسمانى خود بودند ولى حق آن را ادا نكردند، به درازگوشانى كه كتاب حمل مىكنند اما بهرهاى نمىبرند (جمعه: ٥).
(٦٣) در آياتى از قرآن از حمد و تسبيح همه موجودات عالَم، از جمله حيوانات، در برابر خداوند سخن به ميان آمده است (مثلا رجوع کنید به اسراء: ٤٤؛
(٦٤) حج: ١٨؛
(٦٥) نور: ٤١؛
(٦٦) ص: ١٨ـ١٩). مفسران درباره حقيقت تسبيح حيوانات آراى مختلفى دارند. به نظر برخى، تسبيح حيوانات عبارت است از دلالت داشتن خلقت آنها بر وحدانيت خدا و صفات او، اما به نظر گروهى ديگر، اطلاق لفظ تسبيح حقيقى و منظور، تسبيح به قول است (رجوع کنید به طوسى، ذيل حديد: ١؛
(٦٧) ابنجوزى؛
(٦٨) فخررازى، ذيل اسراء: ٤٤؛
(٦٩) شوكانى، ج ٥، ص ١٦٥، نيز رجوع کنید به تسبيح*( ١)). در احاديث نيز به حمد و تسبيح حيوانات براى خداوند اشاره شده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص ٥٥٠ـ ٥٥١؛
(٧٠) سيوطى، ذيل اسراء: ٤٤؛
(٧١) مجلسى، ج ٦١، ص ٢٤ـ ٢٥). همچنين مفسران ضمن تفسير آيهاى كه مطابق آن سليمان پيامبر، فهم سخن پرندگان (منطقالطير) را فضل پروردگار بر خود دانسته است (نمل: ١٦)، قدرت تكلم در حيوانات و چگونگى آن را بررسى كردهاند (رجوع کنید به طوسى؛
(٧٢) طبرسى؛
(٧٣) ابنكثير؛
(٧٤) طباطبائى، ذيل آيه).
(٧٥) در احاديث هم مطالبى دالّ بر نطق حيوانات وجود دارد و حتى براى هريك از آنها سخنى شعارمانند نقل شده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص ٥٥١ـ٥٥٢؛
(٧٦) مجلسى، ج ٤٢، ص ٥٦، ج ٦١، ص ٢٧ـ٢٩، ٣٥ـ٣٩). افزون بر اين مفسران از آيه ٣٨ سوره انعام («هيچ جنبدهاى در زمين نيست و نه پرندهاى كه به دو بالش بپرد مگر آنكه امتهايى همانند شما هستند... سپس به سوى پروردگارشان برانگيخته مىشوند»)، اينگونه برداشت مىكنند كه حيوانات نيز حشر و قيامت دارند (رجوع کنید به طوسى؛
(٧٧) سيوطى، ذيل آيه؛
(٧٨) نيز رجوع کنید به قيامت*). در پارهاى روايات هم به برخى ادراكات حيوان، از جمله درك خالق و درك رازقيّت الهى، اشاره شده است (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٥، ص ١٦٢؛
(٧٩) كلينى، ج ٦، ص ٥٣٩، ج ٨، ص ٢٤٦؛
(٨٠) حرّعاملى، ج ١١، ص ٤٧٩ـ٤٨١). مجموع اين موارد بيانگر آن است كه ادراك حيوان فراتر از امرى غريزى و ناشى از نوعى فهم و مرتبهاى از شعور، هرچند كاملا متفاوت با شعور انسانى، دانسته شده است. شايد مبناى اثبات حق براى حيوان در اسلام (رجوع کنید به ادامه مقاله) همين نكته باشد. در آثار فقهى تعابيرى چون «لِلحيوان حُرمَةٌ فى نفسه» كه دلالت بر حرمت و احترام ذاتى حيوان دارد، زياد به كار رفته است (براى نمونه رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٥، ص ٣٩٣؛
(٨١) مقدس اردبيلى، ج ١٠، ص ٣١٨؛
(٨٢) نجفى، ج ٣٧، ص ٨١).
(٨٣) امامان شيعه عليهمالسلام در مواردى براى بيان عظمت آفرينش و آفريدگار به اسرار و شگفتيهاى خلقت حيوانات ارجاع دادهاند (براى نمونه رجوع کنید به نهجالبلاغة، خطبه ١٨٥ـ١٨٦؛
(٨٤) توحيد المفضّل، مجلس ٢). افزون بر اين، احاديث فراوانى درباره مسائل مربوط به حيوانات وجود دارد كه مبناى احكام آنها در بابهاى متعدد فقهى قرار گرفته است. روايات زيادى نيز چگونگى رفتار انسانها با حيوانات را تبيين كردهاند (رجوع کنید به ادامه مقاله).
(٨٥) در منابع فقهى، احكام حيوانات در ابواب مختلفى بيان شده است، كه عبارتاند از: نجس بودن بعضى حيوانات مانند سگ* و خوك*؛
(٨٦) معيار پاك بودن مواردى چون خون وعرق حيوانات (رجوع کنید به نجاسات*)؛
(٨٧) وجوب پرداخت زكات* در چهارپايانِ سهگانه (شتر، گاو و گوسفند) و شرايط آن؛
(٨٨) شرايط معتبر در قربانىِ حج (رجوع کنید به قربانى*)؛
(٨٩) ممنوع بودن ايذا و شكار حيوانات در حالت احرام (رجوع کنید به احرام*)؛
(٩٠) احكام خريدوفروش حيوان، خيار حيوان (رجوع کنید به خيارات*)، اجاره كردن حيوان (رجوع کنید به اجاره*)؛
(٩١) احكام صيد و شكار و شرايط حلال بودن حيوان شكار شده (رجوع کنید به صيد*)؛
(٩٢) احكام ذبح حيوانات (رجوع کنید به تذكيه*، ذبح*) و حكم پوست آنها (رجوع کنید به چرم*؛
(٩٣) بخش احكام فقهى)؛
(٩٤) طبقهبندى حيوانات به سه گروه اصلىِ زمينى، دريايى و پرندگان براى بازشناسى حيوانات حرام گوشت از حلال گوشت (رجوع کنید به خوردنىها و آشاميدنىها*)؛
(٩٥) احكام حيوان گمشده (رجوع کنید به لُقَطه*)؛
(٩٦) بررسى حكم ضَمانِ ناشى از فعلِ حيوان كه موجب وارد آمدن خسارت به ديگران شده باشد (رجوع کنید به تسبيب*)؛
(٩٧) حكم پيوند عضوى از حيوان به انسان (رجوع کنید به پيوند اعضا*)؛
(٩٨) وجوب نفقه حيوان (رجوع کنید به نفقه*)؛
(٩٩) و احكام جنايت بر حيوان (شامل مواردى چون اتلاف* (نابودكردن) حيوان و وارد كردن آسيب بدنى به او كه بسته به مواردى چون نوع جنايت و نوع حيوان، احكام متفاوتى دارد). در دوران معاصر، فقها به بررسى مواردى چون حكم استفاده از حيوانات براى پژوهشهاى درمانى و دارويى و ضرورت رعايت معيارهاى اخلاقى (رجوع کنید به فاضل لنكرانى، ج ٢، ص ٥٦٩ـ٥٧٠؛
(١٠٠) منتظرى، ص١٥٠ـ١٥٢؛
(١٠١) مكارم شيرازى، ج ٣، ص ٥٣١) و شبيهسازى* حيوانات پرداختهاند.
(١٠٢) حقوق حيوانات در اسلام. در احاديث و به تبع آن در متون فقهى احكام بسيارى در حمايت از حيوانات وارد شده و در روايتى، از اين قوانينِ حمايتى تعبير به حقوق شده است («لِلدابّة على صاحبها ستّة/ سبعة حقوق»، رجوع کنید به حرّعاملى، ج ١١، ص٤٨٠).
(١٠٣) مطابق قوانين اسلام حيوانات حق حيات دارند. در متون فقهى بر اين حق و تقدّم حفظ جان حيوان بر حفظ اشيا تأكيد شده است (رجوع کنید به انصارى، ج ٢، ص ٢٥٢؛
(١٠٤) شهيدثانى، ج ١٢، ص ١٧٦ـ١٧٧، ج ١٥، ص ٣٨٣؛
(١٠٥) بهوتى حنبلى، ج ٤، ص ١٦١ـ١٦٢؛
(١٠٦) نجفى، ج ٣٧، ص ٧٦ـ٧٧). همچنين به نظر فقها چنانچه شخصى مقدار محدودى آب براى وضو داشته باشد و حيوان يا حيوانات او تشنه باشند، بايد آب را به آنها بدهد و خود تيمم كند (رجوع کنید به نووى، ج ٢، ص ٢٤٥؛
(١٠٧) حطاب، ج ١، ص٤٩٠؛
(١٠٨) شهيدثانى، ج ١، ص ١١٢؛
(١٠٩) نجفى، ج ٥، ص ١١٤ـ١١٦؛
(١١٠) قس محقق حلّى، ج ١، ص ٣٦٨؛
(١١١) علامه حلّى، ١٤١٢ـ١٤٢٤، ج ٣، ص ٢٣ـ٢٤ كه وجه جواز تيمم را لزوم حفظ مال ــ يعنى حيوانى كه ملك انسان است ــ دانستهاند نه حفظِ نَفْسِ محترم).
(١١٢) در احاديث متعددى كشتن بىهدف حيوانات نهى شده و اين كار موجب عذاب الهى و مؤاخذه در روز قيامت دانسته شده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص ٢٢٣ـ٢٢٥؛
(١١٣) متقى، ج ١٥، ص ٣٧ـ ٤٠؛
(١١٤) حرّعاملى، ج ١١، ص ٥٤٤، ج ٢٤، ص ١٤٨ـ ١٤٩)؛
(١١٥) مگر اينكه حيوانى بخواهد به انسان آزار رساند كه در اين صورت نيز بايستى به دفاع بسنده كرد (رجوع کنید به متقى، ج ١٥، ص ٣٩؛
(١١٦) حرّعاملى، ج ١١، ص ٥٣٦؛
(١١٧) نجفى، ج ٤٣، ص١٣٠).
(١١٨) در باب ذبح حيوانات نيز احكام و آداب زيادى، براى كمتر رنج كشيدن حيوان وجود دارد، از جمله: ذبح نكردن حيوان در شب كه هنگام آرامش و استراحت اوست، رعايت تيز بودن چاقو و نشان ندادن آن به حيوان، و ناپسند بودن ذبح حيوان در مقابل حيوانى ديگر (رجوع کنید به بيهقى، ج ٩، ص٢٨٠ـ٢٨١؛
(١١٩) نووى، ج ٩، ص ٨١؛
(١٢٠) شهيدثانى، ج ١١، ص٤٩٠ـ٤٩١؛
(١٢١) حرّعاملى، ج ٢٤، ص٤٠ـ٤١).
(١٢٢) برپايه آموزههاى اسلام شكار حيوانات به صورت مطلق جايز نيست و مطابق احاديث و آراى فقها شرايطى براى شكارچى و وسيله شكار لازم است (رجوع کنید به صيد*). همچنين صيد و شكار حيوان از روى هوسرانى جايز نيست و سفر براى اينگونه صيد و شكار، سفر معصيت است كه احكام نماز و روزه مسافر بر آن مترتب نمىشود (ابنسعيد، ص ٩١؛
(١٢٣) بروجردى، ص ١٠٨ـ١٢٠).
(١٢٤) مطابق احاديث و متون فقهى، نفقه حيوان (شامل مواردى چون آب و غذا و مكان مناسب براى نگهدارى) بر صاحب حيوان واجب است. نفقه اندازه معيّنى ندارد و مقدار و كيفيت آن تابع نياز حيوان است كه با اختلاف زمانها و مكانها تفاوت مىكند. تهيه دارو براى حيوان مريض نيز جزو نفقات اوست (رجوع کنید به علامه حلّى، ١٤١٣ـ١٤١٩، ج ٣، ص ١١٨؛
(١٢٥) شهيدثانى، ج٥، ص٨٨، ج ٨، ص ٥٠٢؛
(١٢٦) نجفى، ج ٣١، ص٣٩٤ـ ٣٩٥). به گفته فقها در شرايط خاص براى حفظ جان حيوان، همانند انسان، غصب غذا يا نخ جراحى براى استفاده در مداوا جايز است (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٥، ص ٣٩٢ـ٣٩٣؛
(١٢٧) علامه حلّى، ١٤١٣ـ١٤١٩، همانجا؛
(١٢٨) بهوتى حنبلى، ج ٤، ص ١٠٥ـ١٠٦؛
(١٢٩) نجفى، ج ٣١، ص ٣٩٦).
(١٣٠) در احاديث و منابع فقهى چاق بودن حيوان تحت تملك، از نشانههاى مروّت صاحب آن شمرده شده و بر تميز نگهداشتن بدن حيوان، غذا و مكان نگهدارى او تأكيد شده است (رجوع کنید به مقدس اردبيلى، ج ١١، ص ٢٨٣ـ٢٨٤؛
(١٣١) حرّعاملى، ج ١١، ص ٤٧٢، ٥٠٨؛
(١٣٢) مجلسى، ج ٦١، ص ١٧٧). مهربانى و ملاطفت با حيوانات و رسيدگى به آنان نيز مورد تأكيد است (رجوع کنید به نهجالبلاغة، نامه ٢٥؛
(١٣٣) ابنحنبل، ج ٢، ص ٢٢٢ـ٢٢٣، ٣٧٥؛
(١٣٤) حرّعاملى، ج ٩، ص ٤٠٨ـ٤٠٩؛
(١٣٥) مجلسى، ج ٤٣، ص ٣٥٢) و در اين زمينه رعايت نكاتى توصيه شده است از جمله: رعايت توان و طاقت حيوان و كار نكشيدن بيش از حد از او؛
(١٣٦) رعايت حال حيوانى كه به سن پيرى رسيده است و توان كار ندارد؛
(١٣٧) رعايت احوال حيوانى كه نوزاد دارد؛
(١٣٨) لزوم حمايت از حيوان آزارديده و نجات آن؛
(١٣٩) ممنوعيت تازيانه زدن به حيوان، جز در موارد معيّن كه در اين صورت نيز تازيانه زدن به صورت آن نهى شده است؛
(١٤٠) ممنوعيت توهين و لعن به آن؛
(١٤١) نهى از به جنگ انداختن حيوانات با يكديگر؛
(١٤٢) داغ نگذاشتن بر صورت حيوان؛
(١٤٣) و نهى از عقيم كردن حيوان (رجوع کنید به ترمذى، ج ٣، ص ١٢٦؛
(١٤٤) حرّعاملى، ج ١١، ص ٤٧٨ـ٤٨٩، ٥٢٢ـ٥٢٣، ٥٤٠ـ٥٤٤؛
(١٤٥) مجلسى، ج ١٧، ص٤٠٠، ج٦١، ص٢٢٣ـ٢٢٥؛
(١٤٦) نيز رجوع کنید به مطيعى، ج ١٨، ص٣٢٠؛
(١٤٧) نجفى، ج ٣١، ص ٣٩٦ـ٣٩٧).
(١٤٨) رسيدگى به حيوان، تنها برعهده مالك او نيست و بر اين نكته تصريح شده كه چنانچه مالك از انفاق بر حيوان خود امتناع ورزد حاكم شرع وى را بر اين كار مجبور مىكند و در صورت لزوم، حكم به رسيدگى به حيوان و تأمين هزينه آن از دارايى مالك را مىدهد (رجوع کنید به نهجالبلاغة، خطبه ١٦٧؛
(١٤٩) ابنقدامه، ج ٩، ص ٣١٠ـ ٣١٨؛
(١٥٠) علامه حلّى، ١٤١٣ـ١٤١٩، همانجا؛
(١٥١) نجفى، ج ٣١، ص ٣٩٥ـ٣٩٦). لزوم رسيدگى به حيوان تا اندازهاى تأكيد شده است كه حتى نهى مالك حيوان، آن را ساقط نمىكند. زيرا حيوان موجودى ذىروح است و نجات او از هلاكت در زمره حقوق الهى است كه با نهى مالك آن ساقط نمىگردد (رجوع کنید به مقدساردبيلى، ج١٠، ص ٢٨٧ـ٢٨٩؛
(١٥٢) نجفى، ج ٢٧، ص ١١١). همچنين بر رسيدگى به احوال حيوانى كه گم شده يا از سوى صاحبش رها شده تأكيد شده است (رجوع کنید به لُقَطه*).
(١٥٣) در احاديث زيادى به استحباب نگهدارى برخى حيوانات تصريح و از نگهداشتن بعضى حيوانات نهى شده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص ٥٥١ـ٥٥٢؛
(١٥٤) حرّعاملى، ج ١١، ص ٥٠٩ـ٥٢١، ٥٢٣ـ ٥٣١، ٥٣٧ـ٥٤٠؛
(١٥٥) مجلسى، ج ٦١، ص ١٢٩ـ١٣٣).
(١٥٦) فيلسوفان و حقوقدانان معاصر دو رويكرد متفاوت درباره بهرهبردارى از حيوانات (مانند خوردن، شكار كردن، استفاده از آنها در ورزش، تفريح و تحقيقات) دارند. به نظر بيشتر آنان، حق فقط درباره انسان، كه تكليف دارد، معنا پيدا مىكند، نه حيوانات. پس بهرهبردارى از آنها مجاز است، اما بايد بدون آسيب رساندن و آزار دادنِ غيرضرورى باشد، ازاينرو تشريح حيوان زنده و شكار بىرويّه جايز نيست. برخى ديگر با رد نظريه اصالت سودمندى و نگاه ابزارى به حيوانات، آنها را داراى مرتبهاى از احساس، ادراك، آگاهى و اراده و درنتيجه داراى شخصيت حقوقى دانستهاند كه بايد با آنها همزيستى اخلاقى داشت و نبايد از آنها به عنوان دارايى، غذا، لباس، وسيله تحقيقات و سرگرمى، حتى با هدف حفظ منافع انسانى، استفاده كرد. چرا كه مصالح حيوانات همپايه مصالح انسانهاست. حقوق حيوانات به اين معنا تا قرن دوازدهم/ هجدهم مطرح نشده بود. اوج شكوفايى اين نظريه از اواخر قرن بيستم، بهويژه پس از انتشار كتاب >آزادسازى حيوانات< بوده است. حقوقدانانى كه حامى نظريه حقوق حيوانات هستند، وضع قوانين حمايتى را ناكافى دانسته و به ضرورت اعطاى شخصيت حقوقى به حيوانات پافشارى كردهاند. با اين حال اين نظريه در عمل، بيشتر به صورت جنبشهايى در حمايت از حيوانات و كاستن از درد و رنج آنها ظاهر شده است. جنبشهاى حقوق حيوانات، معمولا به شكل گروهها و انجمنهايى در حمايت از نوع خاصى از حيوانات، مانند حيوانات آزمايشگاهى، خزدار يا حيواناتِ در قفس، فعاليت مىكنند (رجوع کنید به >دايرةالمعارف حقوق و سلامت حيوانات<، ذيل "Animal rights"؛
(١٥٧) يانت، ص ٣، ١١ـ١٢؛
(١٥٨) باستاك، ص ٣٧ـ٤١). در ايران نيز چند انجمن غيردولتى حمايت از حيوانات فعالاند.
(١٥٩) حيوانات در بيشتر سيستمهاى حقوقى جهان، كه معمولا شامل دو بخش اموال و اشخاص مىشوند، در شمار اموال، منبع درآمد و ثروت و ابزارى در دست اشخاص كه داراى حقوق و وظايفاند، به حساب آمدهاند. البته براى جلوگيرى از برخورد غيراخلاقى و پيشگيرى از آسيبزدن به اين موجوداتِ داراى ادراك، محدوديتهايى در استفاده و نگهدارى از آنها در قوانين اعمال مىشود. اين قوانين حمايتى برقرارى تعادل ميان مصالح و نيازهاى انسانها و حيوانات را درنظر مىگيرد و بر پايه ضرورتهاى اخلاقى و قانونى استوار است. با اين حال هنوز هم در بيشتر دادگاهها رفتارهاى ظالمانه با حيوانات با هدف مشروع و قانونى، بازخواست نمىشود و فقط تحميل بدون ضرورتِ زيان به حيوان يا كشتن آن (به دليل اتلاف مال و كاستن از ثروت عمومى)، به منظور حفظ منافع انسانها و نه حمايت از حيوانات ممنوع شده است. مثلا عقيم كردن حيوانات بدون بيهوشى با وجود ايجاد درد بسيار براى حيوان، جرم محسوب نمىشود، در حالى كه غذا ندادن و درنتيجه كشتن بدون دليل حيوان جرم است (رجوع کنید به >دايرةالمعارف حقوق و سلامت حيوانات<، ذيل "Law and animals"؛
(١٦٠) يانت، ص ٩؛
(١٦١) كورنات، ص ٢؛
(١٦٢) براى آشنايى با منابع حقوق حيوانات رجوع کنید به يانت، ص ١٣٨ـ٢١٦).
(١٦٣) در ايران تاكنون قانون جامعى براى حمايت از حيوانات تصويب نشده است، اما مقررات پراكندهاى در اين زمينه وجود دارد كه عبارتاند از: قانون شكار و صيد مصوب ١٣٤٦ش (كه چند بار تغيير كرده است)؛
(١٦٤) مواد ٢٠٢ تا ٢٠٥، ٣٥٧ تا ٣٦٢، ٦٧٩ و ٦٨٠ قانون مجازات اسلامى درباره جزاى اتلاف حيوانات؛
(١٦٥) ضمان خسارتهاى حيوان و ديه جنايت بر حيوان؛
(١٦٦) قانون حفاظت و بهرهبردارى از منابع آبزى مصوب ١٣٧٤ش، كه مقرراتى در زمينه صيد آبزيان دارد؛
(١٦٧) و مصوبه شوراى عالى حفاظت محيط زيست در ١٣٧٩ش، كه بهاى جانوران وحشى را از لحاظ مطالبه ضرر و زيان تعيين كرده است. همچنين در قانون مدنى، مقررات ويژهاى در معاملات حيوان و نيز تلف و خسارت حيوانات پيشبينى شده است، از جمله در مادّه ٣٥٨ در بيع حيوان، مادّه ٣٩٨ در خيار حيوان، مادّه ٥٠٧ تا ٥١١ در اجاره حيوان، مادّه ٢٣٠ در تلف حيوانِ متعلق به ديگرى و مادّه ٣٣٤ در خسارت حيوان. ايران به تعدادى از كنوانسيونهاى حمايت و حفاظت از حيوانات پيوسته است (رجوع کنید به ايران. قوانين و احكام، ج ١، ص ٢٩ـ٣٧، ١١٩ـ١٢٤، ٤٨٢ـ٤٨٤، ج ٢، ص ٦٦ـ ٧٣، ١٠٦ـ١٣٠).
نيز رجوع کنید به تكامل*، تناسخ*، جانور/ جانورشناسى*
(١٦٨)
منابع:
علاوه بر قرآن؛
(١٦٩) ابنجوزى، زادالمسير فى علم التفسير، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٧٠) ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، (بىتا.)؛
(١٧١) ابنسعيد، الجامع للشرائع، قم ١٤٠٥؛
(١٧٢) ابنقدامه، المغنى، چاپ افست بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٧٣) ابنكثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت ١٤١٢؛
(١٧٤) ابنمنظور؛
(١٧٥) زكريابن محمد انصارى، فتح الوهاب بشرح منهجالطلاب، بيروت ١٤١٨/١٩٩٨؛
(١٧٦) ايران. قوانين و احكام، مجموعه قوانين و مقررات حفاظت محيط زيست، تدوين: دفتر حقوقى و امور مجلس، تهران ١٣٧٩ش؛
(١٧٧) مرتضى بروجردى، المستند فى شرح العروة الوثقى: الصلاة، تقريرات درس آيتاللّه خويى، در موسوعة الامام الخوئى، ج ٢٠، قم: مؤسسة احياء آثارالامام الخوئى، ١٤٢٦/٢٠٠٥؛
(١٧٨) منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٧٩) احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، بيروت: دارالفكر، (بىتا.)؛
(١٨٠) محمدبن عيسى ترمذى، سنن الترمذى و هوالجامع الصحيح، چاپ عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٨١) توحيدالمفضّل، املاء الامام ابىعبداللّه الصادق عليهالسلام على المفضّلبن عمر الجعفى، علق عليه كاظم مظفر، بيروت: مؤسسة الوفاء، ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٨٢) حرّعاملى؛
(١٨٣) محمدبن محمد حطاب، مواهب الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت ١٤١٦/١٩٩٥؛
(١٨٤) خليلبن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ١٤٠٩؛
(١٨٥) سيوطى؛
(١٨٦) محمد شوكانى، فتح القدير، بيروت: داراحياءالتراث العربى، (بىتا.)؛
(١٨٧) زينالدينبن على شهيدثانى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(١٨٨) طباطبائى؛
(١٨٩) طبرسى؛
(١٩٠) فخرالدينبن محمد طريحى، مجمعالبحرين، چاپ احمد حسينى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٩١) طوسى؛
(١٩٢) حسنبن يوسف علامه حلّى، قواعدالاحكام، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(١٩٣) همو، منتهى المطلب فى تحقيق المذهب، مشهد ١٤١٢ـ١٤٢٤؛
(١٩٤) علىبن ابىطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(١٩٥) محمد فاضل لنكرانى، جامع المسائل، قم ١٣٨٠ش؛
(١٩٦) محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره (بىتا.)، چاپ افست تهران (بىتا.)؛
(١٩٧) كلينى؛
(١٩٨) علىبن حسامالدين متقى، كنزالعُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكرى حيّانى و صفوة سقا، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٩٩) مجلسى؛
(٢٠٠) جعفربن حسن محقق حلّى، المعتبر فى شرح المختصر، ج ١، قم ١٣٦٤ش؛
(٢٠١) محمدنجيب مطيعى، التكملة الثانية، المجموع: شرح المُهَذّب، در يحيىبن شرف نووى، المجموع: شرح المُهَذّب، ج ١٣ـ٢٠، بيروت: دارالفكر، (بىتا.)؛
(٢٠٢) احمدبن محمد مقدس اردبيلى، مجمع الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على پناه اشتهاردى، و حسين يزدى اصفهانى، قم، ج١٠، ١٤١٢، ج ١١، ١٤١٤؛
(٢٠٣) ناصر مكارم شيرازى، استفتائات جديد، گردآورى ابوالقاسم عليان نژادى، قم ١٣٨٥ش؛
(٢٠٤) حسينعلى منتظرى، احكام پزشكى: مطابق با فتاواى فقيه عاليقدر حضرت آيتاللّه العظمى منتظرى، تهران ١٣٨١ش؛
(٢٠٥) محمدحسنبن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام، بيروت ١٩٨١؛
(٢٠٦) يحيىبن شرف نووى، المجموع : شرح المُهَذّب، بيروت: دارالفكر، (بىتا.)؛
(٢٠٧) Stephen St C. Bostock, Zoos and animal rights: the ethics of keeping animals, London ٢٠٠٤;
(٢٠٨) Jordan Curnutt, Animals and the law, Santa Barbara, Calif.٢٠٠١;
(٢٠٩) Encyclopedia of animal rights and animal welfare, ed. Marc Bekoff and Carron A. Meaney, Westport ١٩٩٨, s.vv. "Law and animals" (by Gary L. Francione), "Animal rights";
(٢١٠) Lisa Yount, Animal rights, NewYork ٢٠٠٤.
/ فريده سعيدى /