دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٧٧
بَقّارَه ، چادرنشینانی عرب زبان در سودان ، ساکن سرزمینهای میان دریاچة چاد تا نیل سفید، در فاصلة ْ٩ و ْ١٣ عرض شمالی. زندگی آنها از پرورش گاو تأمین می شود و نامشان نیز از آن (بَقَر) گرفته شده است . فصل خشک و بی آب را در زمینهای رودخانه ای جنوبی می گذرانند. با آغاز فصل بارندگی به سمت شمال و علفزارهای فصلی می روند. دانه هایی را که در این سفر می کارند در بازگشت درو می کنند. منشأ بقاره روشن نیست . در نسب شناسیها بیشتر گروه بندیهای موجود منعکس گردیده و از سلسله نسب آنها شاهدی داده نشده است ، اما احتمالاً با قبیلة جُهَینَه که در قرن هشتم از مصر به نوبه * هجوم آوردند، پیوند دارند. ظاهراً گروههای چادرنشین در حدود قرن یازدهم از نیل به زمینهای وَدّایی و دریاچة چاد روان شدند. آمیزش بقّاره با دیگر قبایل افریقای شمالی ممکن است سبب رواج روایتِ ریشة هلالیشان در میان برخی از اعضای این قبیله شده باشد. بقاره پس از راه یافتن به سرزمینهایی در جنوب که برای پرورش شتر نامناسب بود، به پرورش گاو روی آوردند. گروههایی که به سوی مشرق ، و به جنوب نواحی زراعیِ ودایی و دارفور و کُردُفان (که در دست دودمانهای مسلمان بود) سرازیر شدند، میان این سلطان نشینها و قبایل کافری که به سوی جنوب عقب نشسته بودند، حدّ فاصلی عربی تشکیل دادند. بقاره خراجگزاران ناآرام این سلطان نشینها بودند که گاهی نیز به سرزمینهای بیرون از قدرت سرورانشان کوچ می کردند. یورشهای بقاره به کافرهای جنوبی برای برده گیری ، و ازدواجهای متقابل میان آنها و بردگان ، بر وضع جسمی بقاره اثر گذاشته است . در طول قرن دوازدهم ـ سیزدهم بقارة نیرومند رِزَیقات تحت حکومت دارفور بودند.
ستیز آنها با زُبیر رحمه منصور، برده فروش سودانی ، به دست یافتن مصر بر دارفور در ١٢٩١ انجامید. بقاره محمداحمد المهدی را یاری دادند تا فرمانروایی مصر را برانداخت ، لیکنبا مهدیّون نیز از در ستیز در آمدند. خلیفه عبدالله بن محمدکه خود بقاری و از قبیلة تعایِشَه بود، از بقاره به عنوان لشکریان خود استفاده می کرد و یاران عمده اش را از میان آنهابرمی گزید. در ١٣٠٥ـ١٣٠٦، خلیفه عبدالله بقارة دارفوررا مجبور کرد به اُم دُرمان و همسایگی آن کوچ کنند تا هم قوای خود را بر ضد اولاداَلبَلَد ( در زمان مهدیون در سودان صطلاحی برای افرادی از تبار برخی قبایلِ شمال نیل ) تقویت کند و هم آنها را زیر نظارت بیشتر خود درآورد. این کوچ
و نیز تلفات در جنگ و بیماریهای واگیر، بقاره را ضعیف کرد.به هنگام غلبة دوباره ( مصریها ) (١٣١٤ـ ١٣١٦) بسیاری ازبقاره همچون قبایلی از هم پاشیده سرزمینهای پیشین خودرا به دست آوردند. آنها برای حکومت مشترک ( مصر و انگلیس ) (١٣١٧ ـ ١٣٧٥/ ١٨٩٩ ـ ١٩٥٥) مزاحمت کمی داشتند و این حکومت شاهد سکنای تدریجی بقاره و سازگاری آنها با نظام اداری بود.
منابع :
(١) H. A. MacMichael, A history of the Arabs in the Sudan, Cambridge ١٩٢٢, I, ٢٧١-٣٠٦, (see also index);
(٢) idem, The tribes of northern and central Kordofan, Cambridge ١٩١٢, ١٤٠-١٥٥;
(٣) G. Nachtigal, Saha ¦ ra ¦ und Su ¦ da ¦ n , Leipzig ١٨٨٩, III, ٢٠٦ ff., ٤٥٣ff. R. C. Slatin, Fire and sword in the Sudan , London ١٨٩٦, ٤٥ ff.;
مقالات مندرج در
Sudan notes and records , Khartoum ١٩١٨-,
از جمله :
(٤) K. D. D. Henderson,"A note on the migration of the Messiria tribe into south west Kordofan", SNR, xx / ١ (١٩٣٩), ٤٩-٧٧;
(٥) I. Cunnison , "The Humr and their land", SNR, xxxv/٢ (١٩٥٤), ٥٠-٦٨.
/ پ . هولت ( د. اسلام ) /
تکمله . بقّاره (بگّاره ) در مسیر رفت و آمد فصلی خود، به کشت پنبه و ذرّت و ارزن اشتغال دارند. آنان مسلمان اند و در قرن دوازدهم ـ سیزدهم مطیع سلاطین مسلمان کُردفان و دارفور شدند. مهمترین طوایف بقاره عبارت اند از: الحُمر، رِزَیقات ، هوزمه ، مسّریه ( بریتانیکا ، ذیل «سودان »)، تعایشه و هبانیه (شقیر، ص ٨٠٥). زبان آنان عربی است که در مجاورت اقوام بومی فولانی لهجه ای خاص یافته است (هالت و دالی ، ص ١٤؛
بریتانیکا ، ذیل «بقّاره »). طایفة رزیقات در فاصلة سالهای ١٢٨٧ـ١٢٩٧ در جنوب دارفور امنیت کاروانهای تجاری بازرگانان متنفذ منطقه را به مخاطره می افکندند (هالت و دالی ، ص ٨٥، ٨٧). بیشتر طوایف بقاره در نهضت مهدوی سودان فعال بودند؛
و گرچه به آرمانهای دینی آن نهضت چندان پایبند نبودند، اما بیرون راندن ترکان و رهایی از فشار اقتصادی ناشی از پرداخت مالیات به آنان ، هدفی مناسب برای پیوستن به آن نهضت بود. بدین ترتیب ، بخشی از ارتش مهدی سودانی را تشکیل دادند (همان ، ص ١٠٥). جانشین رهبر جنبش مهدیّون ، عبدالله بن محمد التعایشی ، از عشیرة تعایشة بقاره بود (وینگیت ، ص ١٤). وی چون به بقاره اعتماد داشت ، آنان را زیر «پرچم سیاه » به صورت نیرویی نظامی سازمان داد (هالت و دالی ، ص ١٠٥، ١٢١)، و آنان مناصب مهم نظامی را تقریباً در انحصار خود گرفتند (همان ، ص ١٢٢). امیران مهمترین شهرهای سودان نیز از بقاره بودند و خلیفه امتیازات ویژة مالی برای آنان درنظر گرفته بود (وینگیت ، ص ٣١٢، ٣٩٤). شاخة تعایشه نیز در امور اداری صاحب جایگاهی خاص شدند که نارضایتی دیگر طوایف را برانگیخت (هالت و دالی ، ص ١١٠). رزیقات نیز در جنوب دارفور با تدبیر یونس الدکیم امیرالامرای بقاری (١٢٣٢ ـ ١٣٥٥/ ١٨١٦ـ١٩٣٦) به نهضت پیوستند (هیل ، ص ٣٨٥). فرمانده الاُبَیض ، حاتم وَدموسی (متوفی ١٣٣٣/ ١٩١٤؛
همان ، ص ٢٠١) و امیر توشکی ، حَموده ادریس (متوفی ١٣١٤/ ١٨٩٦؛
همان ، ص ١٥٠) نیز بقاری بودند.
با اینهمه ، اعتماد خلیفه به بقاره دیری نپایید و وی سیاست انتقال ایشان از جنوب کردفان و دارفور و اسکان آنان در ام دُرمان را در پیش گرفت . بقاره که زندگی در سرزمینهای وسیع پیشین را ترجیح می دادند، همواره در صدد بازگشت به سرزمینهای کنارة نیل بودند؛
سرانجام نیز غزالی ، بزرگِ تعایشه ، جان خود را بر سر تلاش برای فرار از ام درمان نهاد (شقیر، همانجا).
منابع :
(٦) نعوم شقیر، تاریخ السودان ، چاپ محمدابراهیم ابوسلیم ، بیروت ١٩٨١؛
(٧) پیتر ملکم هالت و ام . دبلیو. دالی ، تاریخ سودان بعد از اسلام ، ترجمة محمدتقی اکبری ، مشهد ١٣٦٦ ش ؛
(٨) Richard Hill, A biographical dictionary of the Sudan, ٢nd ed., London ١٩٦٧;
(٩) The New Encyclopaedia Britannica, Chicago ١٩٨٥, Micropaedia, s.v."Baqqa ¦ rah", Macropaedia, s.v. "Sudan";
(١٠) F. R. Wingate, Ten years' captivity in the Mahdi's camp (١٨٨٢-١٨٩٢) , London ١٩٨٦.
/ افسانه منفرد /