دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٨٣
بِِدلیس (بِتلیس /بَدلیس / بَتلیس / بَطلیس ) ،
ولایت («ایل »: استان ) و شهری در قسمت شرقی آناطولی در مشرق ترکیه . این ولایت در ناحیة کردنشین ، حدود ٢٥ کیلومتری جنوب غربی بندرگاه تات وان ، کنار دریاچة وان ، واقع است . ارتفاع بتلیس به ٤٠٠ ، ١ تا ٤٥٠ ، ١ متر می رسد. آب و هوای آن در تابستانها گرم و در زمستانها بسیار سرد است . ناحیه های پر برف و باران فراوان دارد. میانگین باران سالانة آن به حدود یک متر می رسد. شهر در درة تنگی قرار دارد و پیرامون آن را کوههای عریان فرا گرفته است . بدلیس چشمه های آب معدنی دارد که از آن میان ، چشمة آب معدنی کِچور در داخل شهر است . چندین رود در آن جریان دارد، از جمله رود بدلیس از ریزابه های قسمت علیای دجله ، که در شانزده کیلومتری جنوب شهر سِعِرد به شاخة اصلی رود دجله ـ در قسمت علیای آن ـ می پیوندد. رود بدلیس دشت موش را، در جانب شمال غربی ، از دریاچة وان ، در قسمت غربی ، جدا می سازد. بدلیس ، که به سبب داشتن گذرگاه مناسب ، از دیرباز مناطق دیار بکر ودشت موش را به نواحی دریاچة وان و آذربایجان و قفقاز متصل می کرده ، اهمیت نظامی و اقتصادی داشته ، و قلعة آن معروف بوده است و طوایف کرد و گروههایی از ارامنه در آن به سر می برده اند. از محصولات بدلیس توت و گلابی اهمیت دارد. راه آهن دیار بکر به مرز عراق ، از حدود پنجاه کیلومتری جنوب بدلیس ، نزدیک شهر سِعِرْد، می گذرد و راه آهن دیگری از نزدیکی بندرگاه تات وان تا العزیز احداث شده است .
در اواخر جنگ جهانی اول ، قوای روس بدلیس را تصرف کردند. پس از تشکیل جمهوری ترکیه ، ولایت بدلیس و قسمتهای اداری تابع آن ، جزو تقسیمات ولایات دیگر قرار گرفت . در ١٣٠٨ ش / ١٩٢٩ بدلیس تابع ولایت موش شد، و در ١٣١٥ ش / ١٩٣٦، بار دیگر ولایت بدلیس تشکیل یافت . امروز آبادیهای تات وان ، اخلاط ، موطیکی و خیزان تابع آن است .
جمعیت شهر آن در سال ١٣٦٩ ش ١٣٠ ، ٣٨ تن بوده است . به نوشتة اولیاچلبی در ١٠٦٥ بدلیس مسجد جامعی داشت و مساحت درون قلعة بدلیس به چهار هزار قدم می رسید و شهر دارای سیصد خانه و هفده محله بود و بیشتر ساکنان آن را کردان و ارامنه تشکیل می دادند. در گذشته از بدلیس ، مازو، کتیرا، چوب گردو، توتون ، عسل و انواع پوست و روده و دام زنده صادر می شد. ویرانه های قلعة قدیمی ، که چندین بار خراب و دوباره ساخته شده ، در شهر دیده می شود. شهر دارای چند مسجد جامع و ٣٤ مسجد دیگر است .
/ بسیم دارکوت ؛ م . تونجل (تلخیص از د.ا.ترک و د.ا.د.ترک ) /
پیشینه . به نوشتة بلاذری ( ص ١٨٤)، عیاض بن غَنَم ، سپهسالار عمر، خلیفة دوم ، پس از تصرف شهر اَرزَن * ، برای فتح جزیره به بدلیس رفت و از آنجابه اَخلاط لشکر کشید و بِطریقِ (لقب امرای عرب که در خدمت پادشاه روم بودند) اخلاط به صلح راضی شد. در بازگشت ، بطریقِ بدلیس نیز حاضر شد که خراجی معادل خراج اخلاط بپردازد. کتاب الفتوح ، در بخش راجع به جزیره ، دربارة فتح بدلیس به دست عیاض ، مطالبی آورده است (واقدی ، ج ٢، ص ١٥٢ـ١٥٤). هنگامی که امرای ارمنی در ارزروم (تئودو سیوپولیس ) و آمِد زیر نظر والیان امپراتوری روم حکمروایی داشتند، حاکم بدلیس نیز از زیر نفوذ مسلمانان خارج شد، به طوری که در کشمکشهای داخلی از پیروی مسلمانان سرپیچی کرد و باز تابع قیصر قسطنطنیه شد، اما بار دیگر معاویه بر آنجا تسلط یافت . بدلیس در دورة آشوبِ پس از مرگ یزیدبن معاویه تا روی کار آمدن عبدالملک بن مروان (حک . ٦٥ـ٨٦) دوباره از دست مسلمانان خارج شد. سپس در زمان عبدالملک به دست محمدبن مروان ، برادر او، عملاً جزو سرزمینهای ولایت جزیره شد و به دست عمّال اعزامی ، اداره شد. بدلیس و پیرامون آن ، همانند بسیاری از قصبات ، شهرها و سرزمینهای همجوار، به صورت قلعه ای تابع کارگزاران دیار بکر که خود وابسته به ولایت بزرگ جزیره بود، در آمد.
در دورة عباسیان ، حمدانیان و مروانیان بترتیب در دیار بکر حکومت کردند و بدلیس نیز در قلمرو فرمانروایی آنان قرار گرفت . در دورة حکومت این دو خاندان (قرن چهارم )، روم شرقی نیرومندتر شد و از سوی دیگر پادشاه ارمنیِ (بَسفُرجان واسپورکان ، حوزة دریاچة وان )، از تابعیت مسلمانان سر پیچید و فرمانبردار امپراتوری روم شرقی شد، ازینرو شهر بدلیس نیز، مانند اخلاط ، حالت شهرهای مرزی سرزمین اسلامی را پیدا کرد. بر اثر استیلای مسلمانان ، بعضی تیره های قبایل بکربن وائل و تَغْلِب در سرزمینهای دیار بکر و بدلیس و حوالی آن مستقر شدند. در زمان فرمانروایی مروانیان نیز شاخه های مختلف قبایل کُرد، و در رأس آنان قبیلة حُمیدی ، در آن حوالی ماندگار شدند. ناصر خسرو که در جمادی الاولی ٤٣٨ به اخلاط رفته بود، از آنجا به بدلیس ( بطلیس ) ، اَرزَن و سرانجام به مَیّافارقین و آمِد رفت (ص ٨ و بعد).
در قرن پنجم که آناطولی به تصرف ترکان درآمد، بدلیس بارها محل عبور طوایف و قبایل ترک شد؛ بویژه در فتح ملازگرد ( منازگرد ) که پیروزی نصیب الب ارسلان شد، بدلیس گذرگاه قشون ترک بود. اما چون مروانیان تابعیت سلجوقیان را پذیرفته بودند، حاکمیت این شهر در دست آنان باقی ماند. در ٤٧٦، فخرالدوله محمدبن جهیر به فرمانروایی دیار بکر و نواحی اطراف ، از جمله بدلیس ، تعیین شد، و در حدود ٤٩٣ حسام الدوله یِلتَکین که پس از محمد دیلماج حاکم بدلیس شده بود، شهر ارزن و پیرامون آن را از تصرف شاروخ درآورد و بر وسعت فرمانروایی خود افزود.
امرای بدلیس ـ ارزن ، خراجگزار امیر دیار بکر بودند و پا به پای اُرتُقیان (حک : ٤٩٥ـ٦٢٩) در جنگهای صلیبی و نبرد با گرجیان شرکت می کردند.
در ٥٢٨، پس از مرگ امیر طغان ارسلان ، پسرش حسام الدوله کُرْتی به جای او ( به فرمانروایی بدلیس ) نشست . در این زمان ، اتابک ( عمادالدین ) زنگی ، فرمانروای موصل و حلب ، که از اخلاط برگشته بود، یکی از بزرگان همراه خود به نام صلاح الدین محمد را مأمور فتح بدلیس کرد، اما کرتی با پرداخت ده هزار دینار شهر خود را از استیلای او نجات داد (ابن منقذ، ص ٨٩). به نوشتة قاضی احمد نیکیدی (یا نیکده ای ) در الولد الشفیق (نسخة کتابخانة فاتح ، ش ٤٥١٩)، دولتشاه ( حاکم بدلیس ) تا ٥٩٨ حیات داشت ، و سیف الدین بگتیمور، فرمانروای اخلاط ، در همان سال بدلیس را به تصرف درآورد. چنین بر می آید که این شهر در ٥٨٨ به تصرف حاکم اخلاط درآمده است . پس از تصرف بدلیس ، حاکمیّت خاندانی که طغانیان (آل دیلماج ) یا بنی طغان ارسلان خوانده می شد، به ارزن و پیرامون آن منحصر شد و این خاندان مدتی در آن سامان فرمان راند (رجوع کنید به ارزن ).
در ٦٠٤، پس از آنکه پادشاهی اخلاط به ایوبیان رسید، بدلیس نیز به قلمرو نجم الدین ایّوب (حک : ٥٩٦ـ٦٠٧) که در اخلاط فرمانروایی داشت پیوست . در زمان حاکمیت ایوبیان ، تیره های مختلف از طایفة رَوّادی ( رَوادِی ) کُرد که این خاندان بدان انتساب داشتند، از جانب آذربایجان به نواحی بدلیس و اخلاط و وان کوچ کردند، همچنین تیره های مختلف از طایفه حکّاری و در آن میان طایفة روژکی با همة تیره هایش به منطقة بدلیس آمدند.
در ٦٢٧، شهرهای وان و بدلیس رو به توسعه گذاشت ، و بدلیس به صورت یکی از مراکز مهم علمی آناطولی شرقی درآمد. در قرن هشتم در پی انقراض حکومت مغول در ایران ، فترتی عظیم ایجاد شد و هنگامی که ترکمنهای قراقوینلو بر سرزمینهای وان چیره شدند، عشیرة روژکیِ کُرد نیز حکومت بدلیس را به دست گرفت و خاندان امرای بدلیس که آنان را امیران کُرد (حک : ٨٨٠ـ٩٨٦) می نامند، سلسلة خود را پایه گذاری کردند، و امرایی که از نسل شرف الدین بدلیسی بودند، یکی پس از دیگری ، در بدلیس فرمان راندند (قس : ابن عبری ، ص ٤٥٨؛ نَسَوی ، ص ١٩٣ و بعد). به نوشتة شهاب الدین عُمَری ، در ربع نخستین قرن هشتم ، در بدلیس شخصی به نام شرف الدین ابوبکر حکومت می کرد و به داشتن مذهب نُصَیْری متهم بود. او بدلیس را سرزمینی کوچک با واردات اندک خوانده و گفته است : ایلچیانی که می خواستند از مصر به آذربایجان نزد مغولان بروند از این شهر می گذشتند (ص ٣٥). ابوالعباس قَلْقَشَنْدی ، پس از تکرار همین مطلب ، به نقل از کتاب التّثقیف می گوید: امیر بدلیس شخصی به نام ضیاءالدین ابوالفوارس الرُّوشَکی بود و برادرش غَرْسُالدین ، بر پالو حکومت می کرد و پس از مرگ او پسرش امیرحاج به جای او نشست و در ٧٥٣ از دیوان مصر نامه ای به او ارسال شد (ج ٧، ص ٣٨٠). به گفتة قلقشندی (همانجا) مؤلّفِ کتاب التّثقیف ، امیر بدلیس را نیز در شمار امرای کُرد نام برده است . در کتاب اِجابة السائل الی معرفة الرسائل نیز همین اطلاعات مندرج است (رجوع کنید به نسخة خطی این کتاب در مجموعة نسخه های خطی عربی کتابخانة ملی پاریس ، ش ٤٤٣٧، گ ٤٧).
در کتابی به نام المقصد الرافع المنشأ الحاوی الی صناعة الانشاء (این کتاب در نیمة قرن نهم استنساخ شده و یگانه نسخة آن در کتابخانة ملی پاریس ، جزو نسخ خطیِ عربی به شمارة ٤٤٣٩، موجود است ، گ ٢٦٢) به اختصار دربارة بدلیس گفته شده است که شخصی به نام محمّد از رؤسای کُرد بر این منطقه حکومت می کرد. این محمّد همان شمس الدین است که با شاهرخ تیموری و قرایوسف ترکمان معاصر بود و اسکندر، پسر قرایوسف ترکمان ، او را به قتل رساند. در تمام کتابهای تاریخ که دربارة امیر تیمور و سلسلة او به رشتة تحریر درآمده است ، بویژه در کتاب حافظ ابرو، در حوادث ٧٩٥، مفصلاً از تابعیت حاجی شرف ، امیر بدلیس ، از تیمور بحث شده است . همچنین در رویدادهای ٨١٢، پسر امیر مذکور، شمس الدین که حکومت بدلیس را داشت ، با قرایوسف ترکمان متحد شد و در ٨١٥ نیز در رکاب قرایوسف ترکمان بود و در ٨٢٤، همین امیر در نخستین نبرد شاهرخ ، به شرق نزدیک ( ماوراءالنهر ) اعلام فرمانبرداری کرد.
بعدها بدلیس وابسته به قراقوینلوها و سپس تابع آق قوینلوها شد. پس از آنکه آق قوینلوها این حاکم نشین را برانداختند، مدتی بعد، بار دیگر پا گرفت و سپس از صفویان اطاعت کرد؛ پس از آن ، تابع سلطان سلیم اول شد. در زمان سلطان سلیمان قانونی (حک : ٩٢٦ـ٩٧٤) حکومت آن برای مدتی برچیده و دوباره برقرار شد (برای آگاهی از تاریخ حکومت آن رجوع کنید به شرفنامه و کُردلر ، استانبول ١٣٣٤). در زمان حاکمیت امرای ترک ، مردم بدلیس مانند بیشتر مردم ماوراءالنهر و خراسان ، حنفی مذهب بودند؛ اما پس از حاکمیت ایوبیان و مهاجرت کُردها بدین مناطق و بالاخره پس از تأسیس امارت کُرد، بتدریج مذهب شافعی را، که مردم عراق عرب و عراق عجم و سوریه پیرو آن بودند، پذیرفتند. بدلیس در زمان امرای کُرد به نام شرف خانیان ، کانون علم و عرفان شد و عده ای از علما از آنجا برخاستند، از جمله : عبدالرحیم بدلیسی ، شارِح مطالع ؛ محمد برقلعی که در علم نحو کتابهایی نوشته اند؛ ادریس بدلیسی (متوفی ٩٢٦) مورّخ ، و شکریِ شاعر. و بدینسان ، بدلیس سومین یا دومین مرکز فرهنگی آناطولی شرقی شده بود. شرف الدین بدلیسی در شرفنامه (ص ٤٥٥)، سیاهه ای از اسامی مدارس موجود در بدلیس را در زمان خویش به دست داده است . امرای بدلیس نیز در این محیط علم و عرفان ، شخصیتهای عالم و روشنفکری بار می آمدند. شرفنامه میزان وقوف شرف الدین بدلیسی (رجوع کنید به بدلیسی * شرف الدین ) را بر تاریخ نشان می دهد. نوة وی ، عبدال خان مروی ، عالم ، فاضل ، هنرمند و حامی علم و معرفت و شخصیتی سرشناس بود. وی کتابخانه ای بی نظیر با آثار گرانبها فراهم ساخته بود و به دستور او بسیاری از آثار را ترجمه کرده بودند. در این دوره ، تصوف نیز در بدلیس گسترش فراوانی یافته بود. تا ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤، که حکومت ترکیه طریقتها را منحل اعلام کرد، گاه مشایخی ( از بدلیس ) بودند که سر به عصیان بر می داشتند و حوادثی جزیی پدید می آوردند.
منابع :
(١) ابن عبری ، تاریخ مختصرالدول ، بیروت ١٨٩٠؛
(٢) ابن منقذ، کتاب الاعتبار ، پرینستون ١٩٣٠؛
(٣) ( شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ) ؛
(٤) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، مصر ١٩٠١؛
(٥) احمدبن یحیی عُمَری ، التعریف بالمصطلح الشریف ، مصر ١٣١٢؛
احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، مصر ١٣٣٣؛
ناصر خسرو، سفرنامه ، برلین ١٣٤١؛
محمدبن احمد نَسَوی ، سیرة السلطان جلال الدین ، پاریس ١٨٩١؛
محمدبن عمر واقدی ، کتاب الفتوح ، مصر ١٣٠٢.
/ مکرمین خلیل اینانج (د. ا. ترک ) /
تکمله : در ٣٣٢ بدلیس از شهرهای کوچک و آباد و پر نعمت ارمینیه (= ارمنستان ) شمرده می شد و فاصلة آن تا خِلاط (= اخلاط ) یک روز راه و تا مَیّافارقَین سه روز راه بود (اصطخری ، ص ١٨٨، ١٩٤). در ٣٧٢ محصولات بدلیس ، زیلو و قالی و شلواربند و چوب بسیار بوده است ( حدود العالم ، ص ١٦٠). به نوشتة مقدسی (ص ٣٧٧)، بدلیس در دره ای عمیق که دو نهر در آن جریان داشت و در شهر به هم می پیوستند، واقع بود و دژی از سنگِ گاو مانند در آن قرار داشت . در ٥٧٦، به روایتی بدلیس در تصرف اتابک قزل ارسلان بوده است (بدلیسی ، ص ٤٨٠). در ٥٧٨، دولتشاه ، فرمانروای بدلیس و ارزن ، ( بر ضد صلاح الدین ایوبی ) به شاه ارمن (= ارمنستان ) پیوست (ابن اثیر، ج ٩، ص ١٥٩). در اوایل قرن هفتم ، یاقوت دربارة وجه اشتقاق بدلیس می نویسد: «مانند این وزن ( بَدلیِس ) را جز وَهْبِیل که نام بطنی (=تیره ای ) از ( قبیلة ) نَخَع است ، چیزی سراغ ندارم ، اما در (نزد) عجم ، تفلیس و تبریز هست » و اضافه می کند که بدلیس «شهر کوچکی است از نواحی ارمینیه و نزدیک خِلاط قرار دارد و دارای باغهای بسیار است . سیب آنجا به خوبی و فراوانی و ارزانی ضرب المثل است و به شهرهای بسیاری برده می شود» (ج ١، ص ٥٢٦). به نوشتة نَسَوی پس از حملة مغول سلطان جلال الدین خوارزمشاه ، سپاه خود را به قصبات و توابع اخلاط مانند، بَرگِری ... و بدلیس ... فرستاد (ص ٢١٢ـ٢١٣). در این رویدادها سلطان جلال الدین با ملک اشرف ، حاکم بدلیس ، طرح دوستی ریخت و دختر او را به ازدواج خود درآورد، و در بدلیس به عیش و طرب پرداخت . ملک اشرف هرچه او را پند داد و از خطر آمدن مغولان آگاه کرد، مفید واقع نشد تا شبی که سلطان مست خفته بود، سپاه مغول به سرداری ایماس بهادر به در حصار بدلیس رسیدند (بدلیسی ، ص ٤٨٤ـ٤٨٥). به نوشتة ابن خلدون ، مغولان (به دنبال سلطان جلال الدین ) سراسر آمِد وارزن الرّوم و میّافارقین را ویران و تاراج کردند و بدلیس را نیز آتش زدند (ج ٥، ص ١٦٦ـ١٦٧). در قرن هشتم ، به نوشتة دمشقی (ص ٣٢٣)، خِلاط پایتخت ارمینیة چهارم بود و بدلیس از شهرهای آنجا به شمار می آمد.
دمشقی به گونه ای بلور، به نام مَها، اشاره می کند و می گوید: نکوترین کانهای آن کانهای سرندیب و بدلیس است (ص ١٠٨). در اواخر قرن هشتم ، امیرتیمور به همراه امیرزاده شاهرخ ، از راه سیواس به صحرای موش رفت و امیرزاده میرانشاه ، فرزند دیگرش ، از بدلیس روانة آنجا شد. و امیر بدلیس حاجی شرف برای اظهار بندگی و اخلاص با اسبی به رسم پیشکش با وی بود (نظام الدین شامی ، ص ١٥٢). به نوشتة شرف الدین علی یزدی ، اسب حاکم بدلیس در مسابقة اسب دوانی که در صحرای موش در حضور تیمور برگزار شده بود برنده شد. تیمور به او لطف و عنایت کرد و مملکتش را به وی ارزانی داشت و فرمان داد که به او خلعت طلادوز و کمر و شمشیر زرین دهند. و صوفی نامی را به او سپرد که وی را در قلعة بدلیس زندانی کند (ج ١، ص ٤٨٦ـ٤٨٧). پس از مرگ تیمور، قرایوسف ترکمان از مصر به دیار بکر و از آنجا به شمس الدین ، حاکم بدلیس ، پناه برد و دختر خود را به همسری شمس الدین درآورد (بدلیسی ، ص ٤٩٠ـ٤٩١). قرایوسف وقتی بر تمام آذربایجان تسلط یافت ، با فرمانی ولایت بدلیس را به شمس الدین ارزانی داشت (همان ، ص ٤٩٢). بدلیسی در جای دیگر (ص ١٢٨) می نویسد: در ٨٢٤ ملک محمدبن ملک عزالدین ، و والی ولایت بدلیس امیر شمس الدین ، برای اطاعت و بندگی به نزد میرزا شاهرخ گورکانی آمدند و مشمول عواطف شاهانه واقع شدند و فرمان حکومت آنان دوبار تجدید (یا امضا) شد. اوزون حسن بیک آق قوینلو، سلیمان بیگ بیژن اوغلی ، یکی از امرای خود را با سپاه فراوانی مأمور فتح ولایت بدلیس کرد. امیر ابراهیم بن امیر حاجی محمد، حاکم وقت بدلیس ، دروازه های قلعه ها را بست و دژها را استوار ساخت و در قلعة بدلیس تحصن اختیار کرد. سلیمان بیگ قلعة بدلیس را به مدت سه سال محاصره کرد. طول مدت محاصره و بروز وبا و طاعون ، بسیاری از قلعه نشینان را کشت . سرانجام امیر ابراهیم بیگ تسلیم شد و از قلعه بیرون آمد و روانة تبریز شد تا به خدمت اوزون حسن رود. سلیمان بیگ قلعه ها و ولایت بدلیس را تصرف کرد (همان ، ص ٥٠٥ـ٥٠٧).
هنگامی که شاه اسماعیل به برقراری سلسلة صفوی همت گماشت ، چون از امیر شرف ، حاکم بدلیس ، خاطر خوشی نداشت ، او و امرا و حکام کردستان را به غُل و زنجیر کشید و زندانی کرد (همان ، ص ١٦٨). و خان محمد اُستاجلو را به تسخیر ولایت بدلیس فرستاد.
در ٩١٣، قلعه و ولایت بدلیس تسلیم وی شد، و او کُرد بیک شَرْقلوی اُستاجلو را به نگهداری قلعة بدلیس مأمور کرد (همان ، ص ٥٢٦ـ٥٢٧). در ٩٣٨، اولمه تِکِلو، سردار یاغی صفوی ، سلطان سلیمان عثمانی را برضد شاه ایران ، طهماسب اول تحریک کرد؛
سلطان عثمانی ، نیل پاشا را با پنجاه هزار سوار به همراه اولمه به جنگ شرف خان کُرد حاکم بدلیس فرستاد که آن ولایت را تصرف کند (روملو، ج ١٢، ص ٣١٤؛
منشی قمی ، ج ١، ص ٢١٧، اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٦٦). شاه ایران با سپاهی برای مقابله با عثمانیها حرکت کرد. باشنیدن خبر آمدن سپاه ایران به بدلیس ، عثمانیها متواری شدند (روملو، ج ١٢، ص ٣١٤ـ٣١٥؛
منشی قمی ، همانجا).
در ٩٣٩ اولمه تِکِلو در موضع ( نِهْی ) با شرف خان حاکم ، بدلیس و دیگر امرای کردستان به جنگ پرداخت ، که به قتل شرف خان و دستیابی اولمه بر بدلیس انجامید (روملو، ج ١٢، ص ٣٢٢ـ٣٢٣). بدلیسی می نویسد: در روزگار وزارت رستم پاشا، وزیر اعظم (عثمانی )، شخصی به نام درویش محمود بود که از طایفة روژکی و شاگرد مولانا ادریس در گفتن شعر و سبک نگارش ، و مدتی منشی شرف بیگ حاکم بدلیس بود. او پس از کشته شدن شرف بیگ به روم (عثمانی ) رفت و آموزگار دختر سلطان سلیمان همسر رستم پاشا شد و برای بار دوم منصب وزارت و وکالتِ ( زمان ) شرف بیگ ، حاکم مقتول بدلیس ، به او واگذار شد (ص ١٧٧). احتمالاً بعدها سلطان سلیمان ولایت بدلیس را از جانشین شرف بیگ ، شمس الدین خان ، گرفت و او از ترس سلطان عثمانی به ایران گریخت (همان ، ص ٤٧٠). در ٩٥٩، شاه طهماسب اول شاهوردی سلطان زیاد اوغلی و ادهم بیگ روملو را پس از تصرف پاسین (پانسین ) روانة بدلیس کرد. آنان پس از تاخت و تاز فراوان در ناحیة موش روانة بدلیس شدند. مصطفی بیگ ، حاکم بدلیس ، بادوتن از سرداران خود و سیصد سوار از قلعة بدلیس برای جنگ بیرون آمدند. سپاه شاه طهماسب گروه انبوهی از آنان را کشت و باقیمانده به قلعة بدلیس گریختند (روملو، ج ١٢، ص ٤٦٤؛
منشی قمی ، ج ١، ص ٣٥٥ـ٣٥٦). در ٩٦١، شاه طهماسب پیش از رسیدن سپاه عثمانی به آن مرز و بوم (ارمنستان و آذربایجان ) سپاه خود را در چهار گروه و هر گروه را به فرماندهی یکی از امرای خود به اطراف فرستاد. آنان نواحی وان و بدلیس و ماسیس را تا صحرای موش به آتش کشیدند و غارت کردند (اسکندر منشی ، ج ١، ص ٧٦). به نوشتة هامرـ پورگشتال (ج ٢، ص ١٠٦٨ـ ١٠٦٩) سلطان سلیمان عثمانی (٩٢٦ـ٩٧٤)، بدلیس را فتح کرد. در زمان سلطان محمد خدابنده و پیروزی او بر سپاه ترکمان و تکلو، برخی سران آنان به عثمانی گریختند. سپس اسماعیل سلطان از روم به نزد طایفة قزلباش رفت و گلابی خان به نزد شرف خان کُرد، حاکم بدلیس ، بازگشت (اسکندر منشی ، ج ١، ص ٣٤٠). در سی و یکمین سال سلطنت شاه عباس اول ، ذیل حوادثی که به کشته شدن محمد پاشا، مشهور به تکلو پاشا، انجامید، آمده است که ضیاءالدین خان فرزند شرف خان ، حاکم بدلیس ، از همکاری با محمدپاشا مذکور خودداری کرد و بی اجازة او به این شهر بازگشت (همان ، ج ٣، ص ٩٢٢ـ٩٢٣). احتمالاً بازگشت و عدم همکاری او به تحریک دربار صفوی بوده است .
منابع :
(٦) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون ، المُسمّی دیوان المبتدا و الخبر ، چاپ خلیل
شحاده و سهیل زکار، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ؛
حدود العالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدهر فی عجائب البرّ و البحر ، ترجمة حمید طبیبیان ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١٢، تهران ١٣٥٧ ش ؛
شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
احمدبن حسین منشی قمی ، خلاصة التواریخ ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٩ـ١٣٦٣ ش ؛
محمدبن احمد نَسَوی ، سیرت جلال الدین مینکبرنی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
نظام الدین شامی ، ظفرنامه ، چاپ پناهی سمنانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
یوزف فون هامر ـ پورگشتال ، تاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمة میرزا زکی علی آبادی ، چاپ جمشید کیان فر، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ؛
یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥.
/ حسین قرچانلو /