دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٦٧
کَعْببن اَشرف ، ، از بزرگان و ثروتمندان يهود و ازمخالفان پيامبر اكرم در مدينه. پدرش از اعراب بنينَبهان، تيرهاى از قبيلۀ طَيِّىء، و مادرش عَقيله، دختر ابوحُقَيق (از بزرگان بنينَضير) بود (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص١٦٠؛ طبرى، ج ٢، ص ٤٨٨؛ حلبى، ج ٣، ص ٢٢٣) و از كعب با نسبت طائى ياد شده است (رجوع کنید به بلاذرى، ج ١، ص ٣٣١). هنگامى كه پدرش درگذشت، مادرش وى را نزد برادران خود برد. كعب در ميان بنينضير پرورش يافت و آيين يهود را برگرفت. به اين دليل، گاه وى را از اين قبيله شمردهاند (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ٢٢، ص ٩٤). به روايتى ديگر، پدر كعب به خاطر خونى كه در روزگار جاهليت از قبيله خويش ريخته بود به يثرب رفت و با بنينضير پيمان بست (حلبى، همانجا).
كعببن اشرف شاعرى سخنور و به فَحْل فَصيح ملقب بود (ابوالفرج اصفهانى؛ حلبى، همانجاها). در پارهاى اشعار، وى را سيدالاحبار ناميدهاند (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٣، ص٢١٠). او بسيار ثروتمند و از اين لحاظ سرآمد يهوديان حجاز بود و به همكيشان خود كمك مالى ميكرد (حلبى، همانجا). به روايتى، لفظ طاغوت در آيۀ ٦٠ سوره نساء به كعببن اشرف اشاره دارد (رجوع کنید به بلاذرى، ج ١، ص ٣٢٢).
پس از پيروزى مسلمانان در غزوه بدر در سال دوم، كعب به قصد برانگيختن قريش بر ضد مسلمانان به مكه رفت و در رثاى كشتگان قريش شعر گفت. برخى از مسلمانان اشعار او را با اشعار ديگرى پاسخ گفتند، از جمله حَسّانبن ثابت به دستور پيامبر، مكيانى را كه به وى پناه داده بودند، هجو گفت (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ١٨٥ـ١٨٧؛ ابنهشام، ج ٣، ص ٥٥ـ٥٧؛ بلاذرى، ج ١، ص ٤٥١). كعب و چهل يهودى كه وى را در اين سفر همراهى كرده بودند، با چهل تن از مردان قريش در مكه بر ضد پيامبر همپيمان شده بودند (ديار بكرى، ج ١، ص٤٦٠). چون اشعار هجويه حسان درباره مكيان به اطلاع آنان رسيد، كعب را از نزد خود راندند (بلاذرى، همانجا). كعب در بازگشت به مدينه نيز، اشعار توهينآميزى در وصف زنان مسلمان سرود. او پيامبر اكرم و يارانش را نيز هجو ميكرد و با سخنان خود به آنان آزار ميرساند و ديگران را عليه آنان تحريك ميكرد (ابنهشام، ج ٣، ص ٥٨؛ ابنسعد، ج ٢، ص ٣٢؛ ابنكثير، ج ٢، جزء٤، ص ٧).
به نظر ميرسد كعببن اشرف، علاوه بر فعاليتهاى تبليغاتى بر ضد مسلمانان (رجوع کنید به وات، ص ١٢٨ـ١٢٩)، مخالف فعاليتهاى اقتصادى و تجارى آنان نيز بوده است. به هنگام برپايى بازار مسلمانان در محله بقيعالزُبير مدينه، كعب طنابهاى بازار مسلمانان را بريد. ازاينرو، به دستور پيامبر، مكان بازار را به جايى نزديك مسجدالنبى منتقل كردند (سمهودى، ج ٢، ص ٧٤٧ـ٧٤٨). چون كعب از آزار پيامبر و يارانش دستبردار نبود (ابوالفرج اصفهانى، ج ٢٢، ص ٩٤)، پيامبر از مسلمانان خواست تا به شر و آزار وى پايان دهند. محمدبن مَسلَمه براى اين كار اعلام آمادگى نمود و به دستور پيامبر، با سعدبن مُعاذ در اين باره مشورت كرد. پس از آن، چند تن از اَوْس با وى همراه شدند كه از آن جمله عبّادبن بِشر، ابونائله سِلكانبن سَلامه برادر رضاعى كعب، حارثبن اوس و ابوعَيْسبن جَبر بودند و پيامبر به آنان اجازۀ قتل كعب را داد (واقدى، ج ١، ص ١٨٧؛ ابنسعد، ج ٢، ص ٣٢). كعببن اشرف در خارج از حصن خود، در حوالى شِعْبالعَجوز، در بيرون مدينه، به شكل غافلگيرانهاى كشته شد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٢، ص ٣٢ـ٣٣؛ قس ابنحبيب، ص ١٤٤ـ١٤٦؛ طبرى، ج ٢، ص٤٩٠؛ ياقوت، ذيل «شعبالعجوز»). گفته شده است كه سر وى اولين سرى بود كه در اسلام حمل شد (سهيلى، ج ٥، ص ٤١٣؛ نيز رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص١٩٠). مورخان از اين رويداد با عنوان سَرِيّه ياد كرده و تاريخ وقوع آن را چهاردهم ربيعالاول در سال سوم هجرى ذكر كردهاند (واقدى، ج ١، ص ١٨٩؛ بلاذرى، ج ١، ص ٤٥١؛ طبرى، ج ٢، ص ٤٨٧؛ مسعودى، ص ٢٤٣).
به نظر ميرسد، قتل كعببن اشرف مدت كوتاهى پيش از محاصره و اخراج بنينضير از مدينه روى داده باشد. به نوشته حلبى (رجوع کنید به ج ٢، ص ٣٥٩)، بنينضير هنگام نقض پيمان، عزادار كعببن اشرف بودند. شركتكنندگان در سريّه ذكر شده پس از انجام دادن مأموريت خود، در آخر شب نزد پيامبر رفتند و به آن حضرت مژده دادند. به روايتى نيز، آنان در كنار بقيع تكبير گفتند و رسول خدا دريافت كه آنان موفق شدهاند. روز بعد، يهوديان از اينكه سرورشان كشته شده بود، هراسان نزد پيامبر رفتند. پيامبر كارهاى ناپسند و اشعار و آزار كعب را به آنان يادآورى كرد و آنان را به قرار صلحى دعوت نمود.
كعببن مالك و حسانبن ثابت اشعارى دربارۀ كشته شدن كعببن اشرف سرودهاند (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٣، ص٦٠ـ٦١؛ ابنسعد، ج ٢، ص ٣٤). حصن كعببن اشرف در ناحيۀ عوالى قرار داشت (ابنسعد، ج ٢، ص ٣٣؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ٢٢، ص ٩٤). برخى محققان معاصر از وجود ويرانههاى اين حصن در بلنديهاى حَرّه (ريگستان) جنوبى بنينضير، در حدود چهار كيلومترى جنوبشرقى مسجدالنبى، گزارش دادهاند (رجوع کنید به نجفى، ج ١، ص ٢٤٦ـ٢٤٨؛ حميداللّه، ص ١٠٥).
منابع :
(١) عبدالملك ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سّقا، ابراهيم بيارى و عبدالحفيظ شلبى قاهره ١٩٣٦؛
(٢) ابنسعد، بيروت؛
(٣) محمد ابنحبيب بغدادى، كتاب اسماءالمغتالين...، ضمن نوادر المخطوطات، مجموعه ششم، چاپ عبدالسلام هارون، قاهره ١٣٧٤/١٩٥٤؛
(٤) ابوالفرج اصفهانى، كتاب الاغانى، چاپ احسان عباس، ابراهيم سعافين و بكرعباس، بيروت ١٤٢٥ق/٢٠٠٤م؛
(٥) ابوالفداء ابنكثير دمشقى، البداية و النهاية، چاپ احمد ابوملحم و ديگران، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٧م؛
(٧) ابراهيم بن احمد حلبى، السيرة الحلبية، چاپ عبداللّه محمد خليلى، بيروت ١٤٢٢ق/٢٠٠٢م؛
(٨) حسينبن محمد دياربكرى، تاريخ الخميس فى احوال انفس نفيس، بيروت دارصادر (بيتا.)؛
(٩) عبدالرحمن سهيلى، الروض الانف، چاپ عبدالرحمن وكى، قاهره ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛
(١٠) نورالدين على سمهودى، وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محييالدين عبدالحميد، بيروت ١٣٧٤ق/١٩٩٥م؛
(١١) محمدبن جرير طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٢) مسعودى، تنبيه؛
(١٣) محمدباقر نجفى، مدينهشناسى، كلن، ١٣٦٣ش؛
(١٤) محمدبن عمر واقدى، كتابالمغازى، چاپ مارسدن جونس، قاهره ١٩٦٦م؛
(١٥) ياقوت حموى؛
(١٦) Muhammad Hamidullah, The Battlefields of the prophet Muhammad, Centre Culturel Islamique, Heyder Abad-deccan, ١٤٠٣H/ ١٩٨٣ A.C;
(١٧) william montgomery watt, Muhammad, prophet and statesmam, Oxford ١٩٧٤.
/ فاطمه احمدوند /
تاریخ انتشار اینترنتی:١٠/١٠/١٣٨٧